پاک‌سازی کوهستان به مناسبت 4 مهر
ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱٠ مهر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

به مناسبت «روز پاک‌سازی کوهستان» (چهارم مهر) در دو جمعه‌ی نزدیک به این روز، برنامه‌هایی از سوی اعضا و همکاران انجمن کوه‌نوردان ایران برگزار شد:

در روز جمعه دوم مهر، گروه کوه‌نوردی مهر به سرپرستی آقای ابوالحسنی عضو سبزاندیش انجمن، برنامه‌ی پاک‌سازی در مسیر درکه از راه‌های پر رفت و آمد شمال تهران را اجرا کرد.

 در روز جمعه نهم مهر هم «گروه خانواده‌ی پوشاک ایران» به سرپرستی آقای مهدی‌زاده با همراهی گروه کوه‌نوردی لواسان (از همکاران باسابقه‌ی انجمن) در دشت گرچال (دشت هویج) لواسان اقدام به پاک‌سازی کردند. این برنامه مورد تقدیر شورای روستای افجه قرار گرفت.

 

 

 



 
سفر به گیلان و بازدید از جاذبه‌های طبیعی و روستایی
ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ٦ مهر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

انس با طبیعت همراه کودکان و خانواده‌ها

سفر به گیلان و بازدید از جاذبه‌های طبیعی و روستایی

29 و 30 مهر 1395

سفری همراه با مشاهده، آموزش، هنر و بازی

آشنایی با طبیعت و زندگی روستایی گیلان، پیاده روی در جنگل و ساحل

کارگروهی و ساختن تصاویر گرافیک ارگانیک در طبیعت با استفاده از مصالح طبیعی

اقامت در خانه‌ی روستایی، پذیرایی با غذاهای محلی و خرید محصولات منطقه

راهنما: عباس محمدی

آموزشگر: مهدی شمسی

سرپرست: آزاد بهادری

 

  • حرکت از تهران: راس ساعت 5 صبح 29 مهر (حداقل 15 دقیقه زودتر در محل قرار حاضر باشید)
  • رسیدن به تهران:  حداکثر تا ساعت 10 شب 30 مهر

 جاذبه‌ها و برنامه‌ی سفر

  • پیاده روی در جنگل و ساحل
  • بازدید از روستای خالجیر لنگرود
  • آشنایی با نوغان‌داری(پرورش کرم ابریشم)
  • خرید محصولات بومی و سوغاتی
  • بازدید از شالیزار و آشنایی با شیوه‌ی کاشت برنج
  • اقامت در خانه روستایی و پذیرایی با غذاهای محلی
  • بازدید از ساحل چمخاله؛ آشنایی با شیوه‌های کاشت هندوانه
  • کارگروهی و ساختن تصاویر گرافیک ارگانیک در طبیعت با استفاده از مصالح طبیعی
  • بازدید از باغ صنوبر در روستای خالجیر؛ آموزش کلیات مربوط به زراعت چوب و نقش آن در حفظ جنگل‌ها

 

 برنامه و خدمات:

  • برنامه‌ریزی و هماهنگی اجرای سفر، بیمه‌ی سفر و مسوولیت مدنی،  برنامه‌های ویژه بازی و آموزشی ویژه‌ی کودکان و خانواده ها، آشنایی با موضوع روستاگردی و ارزش‌های آن، آموزش میدانی محیط‌زیست، آموزش ضمنی طبیعت‌گردی و کوه‌پیمایی، هزینه بلیت‌ موزه، حمل و نقل توریستی با توجه به ظرفیت
  • یک وعده شام، یک وعده صبحانه و یک وعده نهار

هزینه:  250 هزار تومان

 ثبت‌نام: لطفا برای ثبت‌نام با شماره  09363862194 (آقای قاسم اصغری) تماس بگیرید.

مهلت ثبت‌نام: تا 20 مهر 1395؛ اولویت با افرادی است که زودتر ثبت‌نام می‌کنند. این سفر ویژه کودکان و خانواده‌ها است.

 

شرایط سفر:

 



ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
آموزش کوه‌پیمایی و آشنایی با محیط کوهستان
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ٤ مهر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

کوه‌پیمایی و سنگ‌نوردی یک روزه در منطقه‌ی بندیخچال (از کوه‌های شمال تهران) به مناسبت روز پاک‌سازی کوهستان (4 مهر)

با حضور و راهنمایی مربیان و پیشکسوتان کوه‌نوردی

 سرپرست: امید بختیاری

 

  • محل حرکت: دربند مجسمه‌ی کوه‌نورد
  • ساعت حرکت: 7صبح جمعه 9 مهر

جاذبه‌ها

آشنایی با اصول کوه‌‍‍پیمایی و طبیعت‌گردی، و اصول پایه‌ی سنگ‌نوردی

آشنیایی با رعایت حفظ محیط زیست

 

برنامه و خدمات:

  • برنامه‌ریزی و هماهنگی اجرای سفر، بیمه‌ی سفر و مسوولیت مدنی، آموزش میدانی محیط‌زیست، آموزش ضمنی طبیعت‌گردی و کوه‌پیمایی

هزینه: برای اعضای انجمن کوه‌نوردان ایران: رایگان، دیگران: 100000 ریال

ثبت‌نام: لطفا برای ثبت‌نام با شماره  09366033912 (آقای امید بختیاری) تماس بگیرید.

مهلت ثبت‌نام: تا 8مهر 1395؛ اولویت با افرادی است که زودتر ثبت‌نام می‌کنند.

 

شرایط سفر:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دفاع از خاک میهن، و مساله‌ی محیط زیست
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۳ مهر ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

«هفته‌ی دفاع مقدس» فرصتی است برای یادکرد از فداکاری‌ها و جان‌فشانی‌ها در راه حفظ خاک میهن در برابر تهاجم دشمن خارجی. در عین حال خوب است که در چنین مناسبت‌هایی، نگاهی هم داشته باشیم به رفتار خویش با آب و خاک سرزمینی که در درازنای تاریخ، سرپناه و خوراک و اسباب شادمانی را با گشاده‌دستی به ما ارزانی داشته است.

تجربه‌ی زیست‌شناختی و تاریخی نشان داده که یک جامعه به طور معمول می‌تواند در برابر تهاجم بیرونی، جمعیت و قلمرو یا هویت و همبستگی خود را حفظ کند، اما، زوال قطعی آن بیشتر ناشی از ضعف درونی و تحلیل رفتن فضای زیستی است. در چند دهه‌ی اخیر، و به‌ویژه در ده سال گذشته، حیات جامعه‌ی ایرانی به شدت و به گونه‌ی نگران‌کننده‌ای وابسته به مصرف داشته‌های طبیعی و به تحلیل بردن آن‌ها بوده است. اگر سه عنصر اصلی برای ادامه‌ی زیست را هوا و آب و خاک بدانیم، در هر سه مورد ما به مسرفانه‌ترین شکل، مصرف‌کننده‌ یا هدردهنده‌ بوده ایم.

در مورد هوا، شهرهای بزرگ‌مان را با مصرف بی‌رویه‌ی سوخت و با ایجاد شرایط تولید ریزگرد (یا بی‌اعتنایی مزمن به عوامل خارجی تولیدکننده‌ی آن)، رکورددار جهان کرده ایم(1). در مصرف آب، چنان بی‌پروا بوده ایم که امروز تقریبا همه‌ی کارشناسان و مردم عادی به این نتیجه رسیده اند که روزگار بسیار سختی در پیش داریم(2). در مورد خاک هم مشاهده‌ی میدانی، اظهار نظر کارشناسان، و آمارها، نشانگر فرسایش (یعنی از دست رفتن) خاک میهن به بالاترین نرخ است(3).

در این‌جا، و به مناسبت روزهای بزرگداشت دفاع از خاک کشور، یک مشاهده‌ از صدها مورد تجربه‌ی عینی خودم را که مشابه آن را در سراسر کشور می‌توان دید، بیان می‌کنم: در روزهای 26 تا 28 شهریور (همین یک هفته پیش) در کوهستان دماوند بودم. دماوند، چند صد متر از دومین قله‌ی بلند کشور، بلندتر است و فرازمندترین کوه کشور و به‌نوعی نماد سرزمین ما به شمار می‌رود. از این‌رو، دماوند در کانون توجه همگان، به‌ویژه کوه‌نوردان و طرفداران محیط زیست است، و به دلیل نزدیکی با دو استان مهم مازندران و تهران، لابد در بهترین شرایط مدیریتی نسبت به دیگر کوهستان‌های کشور قرار دارد. اما، مدیریت منابع طبیعی و آبخیزهای دماوند فاجعه‌بار است؛ طبق آن‌چه که اداره‌ی منابع طبیعی منطقه تعیین کرده، چرای دام باید پیش از پانزدهم شهریور در دامنه‌های دماوند متوقف شود. اما در همان روزهای یادشده (و تا امروز) گله‌های گوسفند و بز که بسیار بیشتر از ظرفیت مرتع هم هستند، در منطقه به سر می‌برند. این‌گونه بهره‌برداری که زودتر از موعد (15 خرداد) نیز شروع شده، موجب نابودی بخش عظیمی از ذخیره‌ی گیاهی منطقه و تبدیل دامنه‌های سبز به شیب‌های سست و آماده‌ی رانش و فرسایش شده است. همچنین حضور چوپانانی که کم‌ترین آشنایی با اصول مرتع‌داری ندارند، سبب آتش‌سوزی‌های مکرر مراتع می‌شود که یک مورد گسترده‌ی آن مربوط به حدود ده روز پیش است.

به نظر من، بزرگ‌ترین چالش محیط زیستی کشور (یعنی بزرگ‌ترین عامل تهدیدکننده‌ی حیات در سرزمین ایران) فرسایش خاک است. کارشناسان وزارت نیرو، این متولیان خودخوانده‌ی آب کشور، مرتبا از ضرورت «فرهنگ‌سازی» برای صرفه‌جویی در مصرف آب سخن می‌گویند، اما اساسا اشاره هم نمی‌کنند که تولیدکننده و نگاه‌دارنده‌ی ذخیره‌های آبی کشور، کوه‌هایی هستند که زیر فشار عامل‌های فرساینده مانند چرای دام، راه‌سازی‌های بی‌رویه، سدسازی‌های غیرضروری، معدن‌کاوی‌ها، و جنگل‌زدایی‌ها در حال تخریب شدید هستند.

ضمن تاکید بر ضرورت احساس مسوولیت فردی در استفاده‌ی درست از آب، معتقدم که عامل اصلی در بروز مشکل آب، مدیریت غلط خاک و آب کشور است. آن‌چه که در دماوند دیده می‌شود، با شدتی بیشتر در کوهستان‌های دورافتاده‌تر مانند زردکوه و دنا که سرچشمه‌ی بزرگ‌ترین رودخانه‌های کشور هستند، در جریان است. خاک کشور، در حال از دست رفتن است؛ چاره‌ی کار نگاه انتقادی به گذشته و تجدید نظر اساسی در مدیریت خاک و آب است.

پی‌نوشت

1) چند سال است که اهواز جزو آلوده‌ترین شهرهای جهان رده‌بندی می‌شود (از جمله، می‌توان نگاه کرد به تارنمای مهر 15/11/1393). در تولید گازهای گلخانه‌ای هم با آن که کشور ما جزو اقتصادهای بزرگ جهان نیست، در رده‌ی هفتم جهان قرار داریم (باشگاه خبرنگاران جوان 25/9/1394)

2) عیسی کلانتری، وزیر پیشین کشاورزی و رییس «ستاد احیای دریاچه‌ی ارومیه» چندین بار این مضمون را بیان کرده است که «غیر از ایران هیچ کشوری در دنیا بالای ۹۰ درصد از آب‌های تجدیدپذیر استفاده نمی‌کند، و این در حالی است که در منابع سازمان ملل به صراحت اعلام شده کشورهایی که بیش از ۴۰ درصد از منابع آب‌های تجدیدپذیر استفاده می‌کنند با خطرات عظیم زیست‌محیطی روبرو می‌شوند». (خبرگزاری مهر 11/3/1395)

3) میزان فرسایش خاک در ایران، به گفته‌ی شماری از کارشناسان، رتبه‌ی اول را در جهان دارد (برای مثال، نگاه کنید به: تارنمای الف 22/2/1388) یا به هرحال آن را چندین برابر متوسط جهانی می‌دانند (برای مثال: تارنمای مشرق‌نیوز 21/9/1394)


 
روز پاک‌سازی گردشگاه‌های کنارجاده‌ای
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

از سال 1392 به پیشنهاد حسین عبیری گلپایگانی، کنشگر پرکار محیط زیست، آخرین جمعه‌ی شهریور ماه به عنوان «روز پاک‌سازی تفرجگاه‌ها و مکان‌های گردشگری کنارجاده‌ای» نامیده شده است. به مناسبت این روز، برنامه‌هایی با مشارکت دستگاه‌های دولتی و سازمان‌های مردم‌نهاد برگزار می‌گردد که هدف از آن زدودن زباله‌ از پاره‌ای نقاط، و در عین حال ترویج فرهنگ گردشگری سازگار با محیط زیست است. در سال‌های گذشته، این برنامه‌ها اجرا شده است:

1392 حاشیه‌ی رودخانه‌ی کرج، استان البرز

1393 پارک ملی گلستان، استان گلستان

1394 جنگل فندقلو و جاده‌ی اسالم به خلخال، استان گیلان

 

امسال دو برنامه در استان مازندران، در پارک جنگلی شهید زارع (ساری) و پارک جنگلی سی‌سنگان (نوشهر) اجرا خواهد شد که در آن اعضای انجمن کوه‌نوردان هم مشارکت خواهند داشت.



 
طناب‌کِشی روی توچال؛ کاری ضدطبیعت و کوه‌نوردی
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

چگونه است که عده‌ای می‌پندارند که اجازه دارند روی کوهستان، یا در هر محیط طبیعی دیگر، به دلخواه خویش هر کاری بکنند؟! چرا در هیچ ملک خصوصی کسی اجازه ندارد که چیزی را جابجا کند یا چیزی بر جا بگذارد، اما در یک محیط عمومی که متعلق به کل ملت (و بلکه بشریت) است، به صِرف پاسداشت یاد یک تن یا به هر بهانه‌ی دیگری، به خود اجازه می‌دهند که دست به دخالت گسترده در ساختار طبیعت بزنند؟!

زیبایی، شکوه، و چالش‌های دل‌انگیز کوهستان و کوه‌نوردی، وابسته به حفظ وضع طبیعی کوه است؛ هیچ فرد یا سازمانی حق ندارد مطابق سلیقه‌ی شخصی یا خانوادگی یا گروهی خود، در کوهستان اقدام به ساخت و ساز، یا نصب علامت و تیر و طناب و... کند. این‌گونه کارها، بدترین شکل بزرگداشت جان‌باختگان کوهستان است، و نه تنها در کم کردن حادثه‌های کوه‌نوردی موثر نیست، بلکه به علت القای حس امنیت کاذب، موجب افزایش خطر هم می‌شود.

به کوه‌نوردان و سازمان‌های آنان، و به مدافعان محیط زیست پیشنهاد می‌کنم که با موضوع نصب طناب در توچال برخورد کنند.

عکس از تارنمای هیات کوه‌نوردی استان تهران



 
درباره‌ی پیام بنی هاشمی
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

نوشتار زیر را که در تارنمای سازمان هلال احمر آمده، به نقل از کوه‌نامه، در این‌جا می‌بینید. به یادداشت‌های دوستانی که درباره‌ی پیام سخنانی گفته اند، من هم اضافه می‌کنم که او در انجمن کوه‌نوردان نیز عضو بود و اگرچه در چند سال اخیر فعالیت کمی با ما داشت، اما آمادگی اش برای کار داوطلبانه و عشق او به طبیعت چنان بود که اگر هرگاه او را برای کاری فراخوان می‌کردیم، بی‌درنگ حاضر می‌شد. یادش گرامی باد.

 

پیام بنی‌هاشمی، یکی از پرسابقه‌ترین و متعهدترین امدادگران جمعیت هلال‌احمر کشورمان درروز 29 مردادماه 1395 طی حادثه‌ای در رودخانه هراز جان خود را از دست داد.حادثه‌ای که به‌دلیل آن جامعه بزرگی از امدادگران و طبیعت‌دوستان داغدار شدند، چراکه مرگ پیام تنها از دست‌رفتن یک انسان نبود؛ مرگ یک جریان بود، باز ایستادن یک قلب تپنده برای ایران، مردم ایران و حفظ منابع طبیعی و انسانی این سرزمین بود.


کوهنوردی که امدادگر شد
پیام بنی‌هاشمی متولد اول فروردین 58، تنها فرزند خانواده بود. لیسانس مدیریت امداد و سوانح داشت و از سال 79 یعنی از بدو تأسیس پایگاه هلال‌احمر شمیرانات، امدادگر جمعیت هلال‌احمر شد. تخصص پیام در ابتدا کوهنوردی بود و هنگام تأسیس پایگاه شمیرانات به دلیل اینکه امدادگری با تخصص کوهنوردی وجود نداشت، به توصیه معاونت بهداشت و درمان استان تهران که نظر به جذب امدادگران شعبه شمیرانات از بین کوهنوردان داشت، پیام جذب هلال‌احمر شد. درجه امدادی پیام ایثار بود، اما به گفته همه دوستان امدادگرش، نام «ایثار» برای خدمت‌های بی‌شمار و جانفشانی‌های او، کم بود.
او برای تسلط بر کار و حرفه‌ای که دنبال می‌کرد 1000 ساعت کلاس آموزشی تخصصی گذراند و در بسیاری از این کلاس‌ها به‌صورت خودجوش و با هزینه شخصی‌اش شرکت کرده بود تا هر چه بیشتر یاد بگیرد و برای خدمت به مردم کشورش فردی مفید باشد.
او یک استاد بود؛ هم ‌دوره کمک‌های اولیه را تدریس می‌کرد و هم مباحث مربوط به امدادونجات کوهستان و در بحث حوادث آبی و نجات در رودخانه و سیلاب به‌شدت توانمند بود. در باشگاه‌های کوهنوردی و باشگاه‌های گردشگری جمعیت یا حتی بخش‌خصوصی کلاس‌های تخصصی برگزار می‌کرد و برایش مهم نبود که از برگزاری این کلاس‌ها پولی دریافت می‌کند یا نه. او فقط می‌خواست دانش و تجربه‌اش را به دیگران یاد بدهد و این خصلت بزرگوارانه‌اش شاگردانش را عاشق خودش کرده بود.


عاشق طبیعت بود و در طبیعت هم جان سپرد
این امدادگر باسابقه به دلیل علاقه بسیاری که به طبیعت و محیط‌زیست داشت، در سال‌های اخیر به گردشگری و فعالیت در حیطه محیط‌زیست مشغول شد و در جریان این علاقه‌مندی‌هایش به سراغ ورزش پرهیجان «رفتینگ» رفت و یکی از پایه‌گذاران «رفتینگ» در ایران شد. رفتینگ قایقرانی در آب‌های خروشان است. این ورزش یک کارگروهی است و برای انجام آن، یک تیم باید با هم هماهنگ باشند. پیام رفتینگ را در هند شناخت و بعد از اینکه پول‌هایش را جمع کرد، به هند رفت و در رودخانه گنگ پارو زد، عاشق این ورزش شد و وقتی به ایران برگشت تصمیم گرفت که این رشته ورزشی را در ایران راه‌اندازی کند و این کار را عملی کرد. او اولین فردی است که در ایران جان خودش را در این ورزش از دست داد و باید گفت او در جایی از دنیا رفت که عاشقش بود.


لایق همراه داشتن نشان هلال‌احمر
حسام‌الدین نراقی، امدادگر جمعیت هلال‌احمر و فعال اجتماعی درباره دوست مرحومش می‌گوید: من پیام را بعد از زلزله بم می‌شناسم. او فردی انسان‌دوست و فعال در حوزه اجتماعی و خدمات داوطلبانه بود که فعالیت‌هایش فقط محدود به هلال‌احمر نبود. او در خیریه‌ها و انجمن‌های خیرخواهانه زیادی فعالیت داشت و اگر هر جای دیگری فرصتی برای کار داوطلبانه وجود داشت، پیام در آنجا حضور داشت. او الگوی هر هفت اصل نهادینه ‌نهضت بین‌المللی صلیب‌سرخ و هلال‌احمر بود و می‌توان گفت بهترین فرد برای به دوش کشیدن نشان جمعیت بود.


دوختن آرم هلال‌احمر روی لباس شخصی
نراقی در خاطره‌ای از پیام، می‌گوید: پیشترها ما در جمعیت با کمبود لباس‌های خاص عملیاتی مواجه بودیم و کاری که پیام انجام می‌داد این بود که خودش لوگوی سازمان امداد هلال‌احمر را روی لباس‌های شخصی‌اش که فکر می‌کرد برای عملیات مناسب است، می‌دوخت. عکس‌های زیادی داریم که پیام لباس فرم جمعیت به تن ندارد. او برای اینکه بتواند در حوادث کمک کند همیشه تدابیری برای خودش داشت و هیچ وقت وابسته به پوشیدن کفش و لباس مخصوص نبود.

استادی که نگران شاگردانش بود
امیرحسین خسروی، مسئول پایگاه‌های امدادونجات هلال‌احمر شمیرانات و دوست‌ قدیمی پیام درباره او می‌گوید: من و پیام در عملیات‌ها و کوهپیمایی‌های زیادی همراه هم بودیم و در دانشگاه هم همکلاسی بودیم. در همه این سال‌ها شاهد این بودم که هر وقت برای کسی گرفتاری و مشکلی پیش می‌آمد پیام برای حل آن مشکل پیشقدم بود. او بسیار روراست بود و این اخلاق او باعث می‌شد همه تکلیفشان را در مقابلش بدانند. سرحال و پرانرژی بود و این روحیه‌اش در سخت‌ترین شرایط و عملیات‌ها به همراهانش نیرو و انرژی مضاعف می‌داد. همیشه با شوخی و خنده‌هایش دل بچه‌ها را گرم می‌کرد تا برای ادامه کار روحیه داشته باشند. پیام شاگردان خیلی زیادی در حوزه‌های مختلف امدادی تربیت کرد و از معدود استادانی بود که در دل تک‌تک شاگردانش رسوخ می‌کرد. بسیار حساس بود که شاگردانش همه نکات را یاد بگیرند و این از روحیه متعهدانه‌اش نشأت می‌گرفت.

وصیت‌نامه، قبل از عملیات!
محمد کاووسی، معاون امداد و از داوطلبان سابق شهرستان شمیرانات درباره دلاوری‌های پیام بنی‌هاشمی در عملیات‌های امدادی، می‌گوید: من سال‌هاست که پیام را می‌شناسم. با قطعیت می‌توانم بگویم در تمام این سال‌ها امدادگری متعهدتر و وظیفه‌شناس‌تر از او ندیده‌ام، اما بیشترین رشادتی که از او به یاد دارم مربوط به حادثه برف و کولاک در مناطق شمالی کشور در سال 86 می‌شود. در آن حادثه 20 کارگر آزادراه تهران- شمال با توجه به برف و بورانی که در مناطق شمالی کشور اتفاق افتاده بود، درگیر حادثه شده بودند و من به همراه پیام و یکی دیگر از دوستانمان برای نجات آنها به محل حادثه رفتیم. یادم می‌آید شدت خطر در آن عملیات تاحدی بود که قبل از رفتن وصیت‌هایمان را هم نوشتیم و پیام در آن عملیات برای نجات کارگران جان خودش را به خطر انداخت . از نظر من پیام یک نیروی بالیاقت و توانمندی بود. هر وقت برای هر حادثه‌ای در خصوص امداد کوهستان با او تماس می‌گرفتم بلافاصله و بدون هیچ عذر و بهانه‌ای برای کمک‌رسانی می‌آمد. حس انسان‌دوستی و کمک‌کردن به مردم در خون پیام بود و از دست‌دادن چنین فردی از جامعه امدادگران واقعا حیف بود.


پیام، عاشق سرزمینش بود
علی شادلو، امدادگر بازنشسته هلال‌احمر و دوست و همکار پیام بنی هاشمی درباره زندگی پیام می‌گوید: پیام در جریانی قرارگرفت که همراه این جریان بزرگ شد و به چیزی که در نهایت شد، رسید. جریانی که در زندگی من هم پیش آمد و شاید کمتر امدادگری تجربه این‌چنینی داشته باشد. پیام در ابتدا مثل همه امدادگران دیگر به عشق امدادونجات و برای کمک به همنوعش امدادگر شد و برای نجات جان حادثه‌دیدگان تلاش می‌کرد، اما زمانی که تجربه او بیشتر شد تصمیم گرفت امدادگران دیگری را مثل خودش تربیت کند تا تجربه و دانشی که در طول سال‌ها کسب کرده را در اختیار نیروهای تازه‌نفس بگذارد. برای همین پیام بیشتر وقت خودش را برای آموزش گذاشت. بعد از آن و بعد از سال‌ها کار و تجربه در حوزه امدادگری و آموزش، پیام به دنیای جدیدی وارد شد. چه وقتی که یک امدادگر بود، چه وقتی که یک مربی بود و چه وقتی که از طریق توسعه گردشگری پایدار از حافظان این سرزمین بود، به فکر نجات سرزمین و مردم سرزمینش بود. باید بگویم با اینکه برای از دست دادن چنین فرد مؤثری بسیار اندوهگین هستم، اما برای او خوشحالم، چون می‌دانم در مسیری که دوستش داشت جان سپرد.»


تشیع باشکوه برای مرد تکرارنشدنی
حسام‌الدین نراقی درباره شخصیت تکرارنشدنی پیام، می‌گوید: تبعات بعد از مرگ پیام و دیدن انبوه جمعیتی که در مراسم خاکسپاری و مجلس ترحیمش شرکت کردند، گواه شخصیت جذاب پیام بود و به همه ما نشان داد که آن همه احساس مسئولیت و تعهد در وجود پیام، حکم کیمیا را در بین اهالی هلال‌احمر داشت. ما سال‌هاست شاهد چنین نسلی در جمعیت هلال‌احمر هستیم و این به خاطر آن است که مربیان خوبی داشتیم ولی حیف که امروز این مربیان کمتر شده اند. البته نباید منکر وجود اساتید و امدادگران خوب در هلال‌احمر شد، اما اینچنین کادرسازی ریشه‌ای نیازمند آموزش و هدایت و حمایت موثرتری از سوی جمعیت است.

برداشت از : وبسایت جمعیت هلال احمر

لینک منبع : اینجا

نویسنده : مرضیه کاویانی

تصویر از : وبسایت جمعیت هلال احمر استان تهران

 


 
آقای شهردار، بوستان‌ها پهنه‌ ساخت‌وساز نیستند!
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۱ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

 تردیدی نیست که گستره‌ی بوستان‌های تهران در سه دهه‌ی گذشته، و البته در بیش از یک دهه حاکمیت قالیباف، افزایش بسیار یافته است. مطابق آماری که علی‌محمد مختاری مدیر عامل سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهر تهران در خرداد 1395 داده، سرانه‌ی فضای سبز تهران به نزدیک شانزده مترمربع رسیده است(1). بیشتر شدن فضاهای سبزِ نوساخته، البته می‌تواند به معنای بیشتر شدن سرانه‌ی فضای سبز واقعی نباشد، چراکه اشاره‌ای به آن‌چه که از دست رفته نمی‌کند.

در این آماری که مختاری داده، دو اشکال عمده به چشم می‌خورد: نخست این که در همان خبر آمده که 13000 هکتار فضای سبز داخل محدوده‌ی شهری «شامل بوستان‌های درون‌شهری، بوستان‌های جنگلی داخل محدوده، رفیوژها، میدان‌ها، لچکی‌ها، حواشی بزرگراه‌ها و درختان معابر است... و سرانه‌ی بوستان‌ها (پارک‌ها) 6.7 متر مربع است. یعنی در واقع، «سرانه‌ی فضای سبز موثر»  یعنی فضای سبزی که مردم می‌توانند در آن راه بروند و نفسی تازه کنند، حدود یک سوم آن چیزی است که به شکل برجسته از سوی شهرداری بیان می‌شود. دوم این که مختاری جمعیت تهران را حدود هشت میلیون تن فرض کرده، در حالی که در آمارهای دیگر این جمعیت حدود 12 میلیون تن گفته می‌شود(2). اگر این جمعیت را در نظر بگیریم، سرانه‌ی فضای سبز تهران به حدود 4.5 متر مربع می‌رسد که حدود یک پنجم استانداردهای جهانی است.

نکته‌ی دیگر این که مختاری نگفته که در همین دو سه دهه، و به‌ویژه در دوره‌ی قالیباف، چند هکتار باغ در تهران نابود شده است؛ مشاهده‌ها‌ی عینی، بیانگر نابودی بیشتر باغ‌های قدیمی شمیران، جنت‌آباد، طرشت، کن، و دیگر نقاط تهران است که فدای گسترش پهنه‌های ساخت و ساز و کسب درآمد برای شهرداری شده اند. محمد حقانی، رییس کمیته‌ی محیط زیست شورای شهر تهران در یک میزگرد گفته است که «هشتاد درصد باغ‌های تهران از بین رفته است» و در همان میزگرد، کیانوش سوزن‌چی استاد دانشگاه تربیت مدرس گفته است که مطابق آمارهای موجود، در سال 1368 مساحت باغ‌های تهران بیش از چهارده هزار هکتار بوده که تا 1388 چهارهزار و دویست هکتار از آن‌ها نابود شده است. و باز در همان میزگرد، حقانی می‌گوید که هم‌اکنون در تهران 1216 هکتار باغ وجود دارد(3) که این به معنای نابود شدن بیش از نود درصد باغ‌های تهران - تقریبا معادل کل فضای سبز کنونی شهر – است که عمده‌ی آن هم در دوران قالیباف رخ داده است. همچنین در این دوره، بیشتر حیاط‌ها (به‌ویژه در ساختمان‌های جنوبی خیابان‌ها) برخلاف مصوبه‌های شورای شهر، بدل به پاگرد خودروها برای رفتن به پارکینگ‌های چندطبقه   شده و فضای سبز خود را از دست داده اند.

با تحلیل داده‌های بالا می‌توان به این نتیجه رسید که دیدگاه حاکم بر شهرداری تهران، شبیه (و بلکه الگوی) دیدگاه بساز و بفروشان است. مطابق این دستگاه فکری، ساختن - حتی احداث فضای سبز - خوب است اما  نگاه داشتن و حفاظت فایده ندارد، یا به بیان دیگر «نان در پروژه است!»؛ باغ را خراب کن و در آن برج بساز، حیاط را بکوب و بدل به چند طبقه کن، در پارک طبیعت (پردیسان) چمن و گونه‌های خارجی بکار، بوستان جدید بساز، در بوستان جنگلی که (کارکرد اصلی آن حفظ حریم شهر است) شهربازی و باغ پرندگان و تالار بساز (لویزان و چیتگر)، طبیعت کوه و دره را نادیده بگیر و در آن درخت غیربومی بکار (کوه‌های شمال تهران، روددره‌ی فرحزاد...). در این دستگاه، محیط زیست به زرق و برق سبزنما تنزل می‌یابد و باغ و بوستان تا جایی ارزش دارد که سبب‌ساز کسب درآمد باشد.

چنین است که اگر بوستانی ساخته شد، می‌توان با بالا رفتن قیمت ملک در منطقه، بخشی یا تمام آن را به ساخت مجتمع تجاری اختصاص داد... همان‌گونه که این روزها می‌بینیم در خیابان نلسون ماندلا (جردن)، بخشی از بوستان ارمغان که برِ خیابان اصلی است، می‌رود که به برج بدل شود. اما، خوشبختانه حساسیت و فعالیت محیط زیستی مردم بسیار بالا رفته و در مواردی توانسته اند مانع برنامه‌های عمرانی ضدمحیط زیست می‌شوند. اهالی محل و شماری از سازمان‌های مردم‌نهاد، در حال امضای تومار در مخالفت با این اقدام هستند و استدلال  می‌کنند که اگر هم مالک این زمین (که از حدود سی سال پیش به شکل فضای سبز، و از سال 90 رسما به عنوان پارک مورد استفاده بوده) پیدا شده است، شهرداری باید به او معوض یا خسارت بدهد و نه آن که به او «تراکم» اهدا کند.

 

  پی‌نوشت

1) تارنمای سازمان بوستان‌ها و فضای سبز شهر تهران 23/3/1395

2) برای مثال، در روزنامه‌ی اطلاعات 13/2/1393 آمده است که «بیشترین جمعیت شهری کشور به تهران اختصاص دارد که امسال تعداد آن به ۳ر۱۱ میلیون نفر، در سال آینده به ۸ر۱۱ میلیون نفر و در سال ۹۵ به مرز ۱۲ میلیون نفر می‌رسد.»

3) خبرآنلاین 31/6//1394

 
کمّیت و کیفیت در برنامه‌های محیط زیستی دولت
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٤ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

از آن‌جا که گویا در کشور ما، بر منتقدان واجب است که حتما(!) نکته‌های مثبت طرفِ نقد را هم بیان کنند، در ابتدای این نوشتار، من در مقام یک کنشگر محیط زیست که اصولا دیدگاه منتقدانه داشته و دارم، گواهی می‌دهم که نقطه‌نظرهای دولت روحانی نسبت به موضوع حیاتی محیط زیست مثبت و در مقایسه با نگاه دولت‌های چند دهه‌ی گذشته، بی‌مانند بوده است؛ چنان‌که می‌بینیم امروزه بحث محیط زیست، در میان مسوولان اجرایی و دیگر بخش‌های حاکمیت بسیار بیشتر از گذشته مطرح است. از سوی دیگر اما، بدبهی است که کار ما کنشگران غیردولتی، ردیف کردن دستاوردهای دولت نیست، چرا که خودشان در این مورد آمار و اطلاعات بیشتر، و سخنگاه‌های بهتر دارند. کار ما این است که به کم و کاستی‌ها اشاره کنیم تا شاید از این رهگذر، اگر درست سخن گفته باشیم، چیزی اصلاح شود.

 

آمارها، همیشه نشانگر کیفیت نیستند

صِرف دادن آمار و ارقام، که در مناسبت‌های رسمی متداول است، نمی‌تواند نشانه‌ی تغییر مثبت کیفی در موضوع مورد بحث باشد. در مورد محیط زیست، این قضیه بیشتر صدق می‌کند: ممکن است به‌تازگی چند صدهزار هکتار از خاک کشور را به عنوان منطقه‌ای باارزش جهانی به ثبت رسانده باشند (بیابان لوت) اما هیچ اقدامی برای حفظ جلوه‌های زیستی و جغرافیایی آن صورت نگرفته باشد و حتی برعکس، آن‌جا محل شدآمد (ترافیک) انواع خودروهای آفرود و غیر آفرود شده باشد؛ ممکن است بودجه‌ی بی‌سابقه‌ای برای «احیا»ی دریاچه‌ی اورمیه اختصاص داده باشند، اما برای رسیدن به این هدف همچنان تاکید بر راه‌حل‌های سازه‌ای (انتقال آب از رودخانه‌ی زاب در بیرون از حوزه‌ی اورمیه، عملیات مکانیکی در بستر رودخانه‌های زرینه‌رود و سیمینه‌رود، و...) باشد؛ ممکن است ضرورت «پیوست‌های محیط زیستی» برای طرج‌های عمرانی به رسمیت شناخته شده باشد و شمار بیشتری از پروژه‌ها هم مجوز ارزیابی زیست‌محیطی گرفته باشند، اما باز هم پروژه‌هایی که در ضدیت با محیط زیست هستند، موفق به گرفتن این مجوزها شده باشند و یا بدون این مجوزها کلید خورده باشند (سد شفارود، انتقال آب از هلیل‌رود و...). این‌ها تنها چند نمونه از کارهای کمّیتی هستند که دالّ بر بهبود کیفی نیستند.

منظور از «بهبود کیفی» این است که مثلا آلودگی هوا یا فرسایش خاک به طورکلی کم‌تر شده باشد، وضع منابع آب زیرزمینی (با استفاده‌ی درست‌تر از آن‌ها) بهبود یافته باشد، دست‌اندازی به جنگل‌ها کم‌تر شده باشد، چَرای مفرط و ویرانگر دام کم‌تر شده باشد، مشارکت مردم در تصمیم‌گیری‌های مربوط به انتقال آب یا هر اقدام دیگری که محیط زیست را به‌شدت متاثر می‌کند بیشتر شده باشد، مدیریت منطقه‌های حفاظت‌شده به استانداردهای جهانی نزدیک‌تر شده باشد، شمار حیات وحش کشور افزایش یافته باشد، و... . اما در هیچ‌یک از این موردها، جز در مورد آلودگی هوا -آن هم هوای شهر تهران- به نظر نمی‌رسد که تغییر مثبت ملموسی اتفاق افتاده باشد.

انتظار آن است که سخنوری شایسته و بجا در زمینه‌ی حفظ محیط زیست، به «اقدام موثر» ارتقا یابد، و زین پس به شکل محسوسی شاهد کم‌تر شدن آلودگی و تخریب در فضای زندگی زیستمندان کشور باشیم.

  

رشد اقتصادی، و کمّیت و کیفیت

یکی از هدف‌های اعلام‌شده‌ی دولت روحانی برای برنامه‌ی ششم توسعه‌ی اقتصادی، افزایش هشت درصدی رشد اقتصادی است(1). تردیدی نیست که شرایط اقتصادی کشور به هیچ‌روی مناسب نیست، و باید برای رکود شدید و بی‌کاری چاره‌ای اندیشید. اما تنها راه دستیابی به این هدف، رشد اقتصادی یا افزایش تولید ناخالص داخلی به هرقیمت، نیست. در شرایط کنونی ایران که بی‌انضباطی، فساد اداری، اتکای شدید به نفت و گاز و منابع طبیعی (در کشاورزی آب‌بَر، دام‌پروری، معدن)، و رانت‌خواری بر اقتصاد حاکم است، رشد اقتصادی فقط با بهره‌کشی سنگین از آب و خاک و نه با تولید کالاهای کم‌حجم و گران‌بها به دست می‌آید. برای مثال، راه افتادن پروژه‌های بزرگ سدسازی، انتقال آب، و راه‌سازی می‌تواند موجب افزایش رشد اقتصادی گردد، اما با بهره‌برداری از منابع نفتی (به منظور تامین پول) و به قیمت تخریب شدید سامانه‌های طبیعی آب و خاک.

افزایش تولید و صادرات محصولات کشاورزی نیز که جزو دستاوردهای دولت یازدهم ذکر شده(2)، به خاطر پایین بودن بهره‌وری آب و به خاطر شیوه‌های نادرست مدیریت خاک، می‌تواند نوعی خام‌فروشی یا به باد دادن ثروت‌های خدادادی باشد؛ مگر این که کیفیت استفاده از آب و خاک بهبود یابد و محصولات کم‌حجم و گران‌قیمتی که در آن‌ها مزیت اقتصادی داریم، تولید شوند. آن‌گونه که مشاهده‌های صحرایی نشان می‌دهد، کشاورزی ما همچنان با توسعه‌ی باغ‌داری در ارتفاعات که مصرف آب را در سرشاخه‌ی رودخانه‌ها بالا می‌برد و موجب فرسایش خاک می‌شود، و افزایش سطح کشت در دشت‌ها که سبب پایین رفتن آب‌های زیرزمینی می‌شود، در حال «پیشرفت» است.

 آن‌چه که امروزه اقتصاد کشور ما به آن نیاز دارد، بیش از «رشد»، اصلاح شیوه‌های مدیریت، جلوگیری از انواع اختلاس و قاچاق (با ساده‌سازی فضای کسب و کار، فراهم ساختن امکان نظارت مردمی، تقویت انجمن‌های صنفی مردمی، و همه‌شمول ساختن قانون)، و توزیع عادلانه‌تر ثروت و خدمات اجتماعی است. یک رشد اقتصادی پایین، به همراه تلاش واقعی برای مهار تورم و بالا بردن امنیت اقتصادی و اجتماعی، بهتر از رشد اقتصادی هشت درصدی خواهد توانست به مردم و سرزمین ما خدمت کند. در این میان، پیچیدن نسخه‌های نولیبرالی آمریکایی مانند آزادسازی قیمت‌ها، درست کردن بازار برای منابع پایه (آب، حق بهره‌برداری از مراتع،...)، و پیوستن به سازمان تجارت جهانی، موجب افزایش شکاف طبقاتی و تخریب هرچه بیشتر محیط زیست خواهد شد.

طرفدران سرمایه‌داریِ بی قید و بند تمایل دارند وانمود کنند که رشد پیوسته‌ی اقتصادی ممکن است، و هر کسی هم که تلاش کند می‌تواند به موفقیت و رفاه دست یابد. گارت هاردین، از نظریه‌پردازان بزرگ بوم‌شناسی، می‌گوید که «سیستم با پس‌خور مثبت» یعنی سامانه‌ای که رشد همیشگی داشته باشد، به دلیل محدود بودن جهان ناممکن است. در اقتصاد، بهره‌ی بانکی و رشد اقتصادی، هر چند گاه با ورشکستگی و اختلاس و تورم یا انقلاب، «جبران» می‌شود(3). او می‌گوید: «ایده‌ی رشد ملیِ مداوم و همیشگی، اسطوره‌ی خطرناکی است»(4)

به بیان دیگر، امکان ندارد که همه بتوانند از رشد اقتصادی بهره ببرند، و ضرورت دارد که با روش‌های نظارتی از سوی دولتِ کارآمد و سالم و نظارت‌پذیر، همچنین با گرفتن مالیات‌های تصاعدیِ عدالت‌محور و بی‌تبعیض، اقتصاد را به خدمت جامعه درآورد. اگر فقط رشد اقتصادی، و نه سوگیری اقتصاد به سود گروه‌های گسترده‌تر جامعه هدف باشد، آن‌گاه اختلاس‌ها، ورشکستگی بانک‌ها و دیگر بنگاه‌های اقتصادی، حقوق‌های نجومی و ناعادلانه‌، و تورم کمرشکن برای بیشینه‌ی جمعیت، و البته تخریب جبران‌ناپذیر محیط زیست را که در سال‌های اخیر داشته ایم، بیش از این‌ها خواهیم دید.


پی‌نوشت

1) محمد شریعتمداری، معاون اجرایی رییس جمهور، خبرگزاری باشگاه خبرنگاران جوان، 9/6/1395

2) روابط عمومی وزارت جهاد کشاورزی اعلام کرده که بخش کشاورزی، در سال 94 پنچ و چهار دهم درصد [نسبت با سال پیش از آن] رشد داشته است (خبرگزاری ایانا 2/6/1395). البته آن‌چه که در همین گزارش، امیدوارکننده است، این که دولت سوگیری خوبی هم برای ارتقای بهره‌وری آب داشته است.

3) برای آگاهی بیشتر درباره‌ی «سیستم با پس‌خور مثبت» نگاه کنید به مقاله‌ی گارت هاردین با عنوان «لگام‌شناسی و رقابت: دیدگاه یک زیست‌شناس به جامعه»، در کتاب بوم‌شناسی، علم عصیانگر، ترجمه و انتخاب عبدالحسین وهاب‌زاده، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، 1393



 
گزارش مجمع عمومی
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ٩ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

نوبت دوم مجمع عمومیِ «عادی به طور فوق‌العاده»‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران در روز یک‌شنبه 07/06/1395 از ساعت 18:00 در محل باشگاه کوه‌نوردی و اسکی دماوند آغاز شد. در این جلسه عباس ثابتیان رییس انجمن، پس از خوشامدگویی گزارش کوتاهی از فعالیت‌های هیات مدیره داد و اشاره کرد که ریز فعالیت‌های انجمن در شماره‌های گوناگون فصل‌نامه‌ی کوه ارایه شده و در انجمن هم در دسترس است. سپس مصطفی سلاحی، کوه‌نورد و غارپیمای پیش‌کسوت، طی سخنانی اشاره کرد که باید قدردانی‌های لازم از افرادی مانند داود محمدی‌فر که کار فرهنگی سنگینی در زمینه‌ی کوه‌نوردی کرده است، صورت گیرد. عباس محمدی هم که در این دوره نایب رییس انجمن بود، از حضور اعضا (به‌ویژه کسانی که از شهرهای دیگر آمده بودند) سپاسگزاری کرد.

در این جلسه، کیومرث بابازاده به عنوان رییس مجمع، زهرا اویسی و اسمعیل رضایی به عنوان منشی‌های جلسه، و وحید بهرامی و عزت عمرانی به عنوان ناظران جلسه انتخاب شدند. پس از آن که نامزدان هیات مدیره و بازرسی خود را به اختصار معرفی کردند، برگه‌های رای‌گیری توزیع شد که نتیجه‌ی زیر به دست آمد:

 

اعضای هیات مدیره

1- مهدی کاسبیان با 77 رای

2- پرویز امرایی با 72 رای

3- مصطفی شکرابی با 69 رای

4- افسر فراحی شاندیز با 68 رای

5- ابراهیم فیاض شاهدشتی با 68 رای

6- جواد نظام‌دوست با 45 رای

7- مریم عطاریه با 44 رای

8- رضا شیشه چی با 29 رای (عضو علی البدل)

9- بهرام ذوالفقاری با 21 رای ( عضو علی البدل)

بازرس

1- محمد نوری با 46 رای

2- لطیفه بقراط با 42 رای (عضو علی البدل)

 

یادآور می‌شود که تعداد شرکت‌کنندگان 115 تن بود که 31 تن به‌صورت وکالتی و 84 نفر اصالتا، از شهرهای تهران، آمل، ساری، طالقان، کرج، اصفهان، و دزفول در مجمع حاضر بودند.


 
7 شهریور، مجمع عمومی انجمن کوه‌نوردان ایران
ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ روز ٧ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

مجمع عمومی نوبت دوم انجمن کوه‌نوردان ایران، برای انتخاب هیات مدیره و بازرس جدید، از ساعت 5 بعد از ظهر یکشنبه 7 شهریور در محل دفتر انجمن (تهران- خیابان انقلاب، جنب لاله‌زار، شماره‌ی 590، طبقه‌ی چهارم) برگزار خواهد شد.

لطفا با در دست داشتن کارت عضویت حضور یابید.


 
گرامی‌داشت و مجلس ترحیم پیام بنی‌هاشمی
ساعت ٦:٤٧ ‎ق.ظ روز ۳ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

پیام بنی‌هاشمی کوه‌نورد، راهنمای طبیعت‌پیمایی، راهنما و مربی «رفتینگ» (قایق‌رانی در آب‌های خروشان)، و امدادگری پرکار بود. او همچنین دوستی خوش‌برخورد بود که خاطره‌های خوب بسیاری از خویش به جا گذاشته است.

در روز جمعه 29 مرداد، در حالی که به عنوان یکی از راهنمایان رفتینگ همراه گروهی حرفه‌ای و مسافران آن گروه بود، در رودخانه‌ی هراز بر اثر پیشامدی نامنتظر، نتوانست قایق خود را به سمت بی‌خطر رودخانه هدایت کند و وارد یک بخش صخره‌ای شد. سپس در وضعیت خطرناکی گرفتار و به زیر قایق کشیده شد. او مدت بسیار کوتاهی زیر آب ماند، اما متاسفانه بیرون کشیده شدن و انجام عملیات احیا و انتقال به بیمارستان، موثر واقع نشد و جان خود را از دست داد.

پیام از اعضای قدیمی انجمن کوه‌نوردان ایران هم بود. درگذشت او را به خانواده و دوستانش تسلیت می‌گوییم.

مجلس ترحیم او در روز چهارشنبه سوم شهریور از ساعت 16 تا 17:30، در تهران- خیابان سهروردی، خیابان خرمشهر، خیابان شهید عشقباز، میدان نیلوفر، مسجد الرضا برگزار می‌شود.



 
آب در ایران، گران‌تر از آمریکا است!
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

در «کنفرانس ملی اقتصاد آّب» که در روز پنجم مرداد 95 توسط وزارت نیرو برگزار شد و گزارشی از آن در روزنامه‌ی ایران ششم مرداد 95 آمده، مدیران آب کشور و کارشناسان مدعو ایشان، علاوه بر تکرار نکته‌های بدیهی مانند این که ایران روی کمربند خشک جهان قرار دارد و میانگین بارندگی‌های آن یک سوم جهانی است، یک نکته‌ی دیگر را هم چندین بار بازگو کردند. و آن این که آب و برق ارزان است و تا گران نشود، مصرف آن پایین نمی‌آید. در این کنفرانس، که به سبک همیشگی آب‌نیرویی‌ها با زرق و برق و هزینه‌ی بسیار برگزار گردید، به سوء‌مدیریت مزمن در بخش آب کشور تقریبا اشاره‌ای نشد.

 

اما آب نباید گران شود، به چند دلیل ساده:

 1- برخورداری از آب، مانند حق تنفس جزو حقوق اولیه‌ی انسان‌ها است؛ در جایی که قانون اساسی ما رفع «محرومیت در زمینه‌های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و...» را جزو وظیفه‌های دولت در قبال ملت قرار داده (اصل سوم) و رودخانه‌ها و دیگر آب‌های عمومی را جزو «ثروت‌های عمومی» تلقی کرده (اصل چهل و پنجم)، بدیهی است که آب باید با کم‌ترین تبعیض و با حفظ حقوق نسل‌های آینده، در اختیار همگان باشد. در واقع، دولت باید سازوکارهایی را فراهم کند که آب، متناسب با نیاز بخش‌های گوناگون، به دست همه برسد و آن کسانی که آب را به شکل غیراصولی مصرف می‌کنند، جریمه شوند. گران کردن آب و خصوصی کردن آن اما، جریمه کردن همگان است.

2- آن‌چه که به عنوان مقایسه‌ی قیمت آب در ایران با قیمت آب در کشورهای دیگر ذکر می‌شود (مثلا در خبرآنلاین 13/5/1395 ) و حتی آن را «راه نجات از خشکسالی» می‌داند(!) بسیار جای بحث دارد؛ نخست این که قیمت آّب را در ایران، بدون توجه به سطح درآمد ایرانیان،در نظر می‌گیرد. اگر مطلق درآمد ایرانیان را با مطلق درآمد سرانه‌ی آمریکاییان مقایسه کنیم، درآمد ما حدود یک دهم آمریکاییان است، در صورتی که متوسط قیمت آب آشامیدنی در ایران (هر مترمکعب حدود 400 تومان، معادل 13 سنت برپایه‌ی نرخ رسمی هر دلار 3000 تومان) تقریبا یک سوم قیمت آب در آمریکا است. به عبارت دیگر، آب در ایران، سه برابر گران‌تر از آمریکا است! چنان که گوشت و مرغ و برنج و گندم هم در ایران گران‌تر از آمریکا است. بگذریم که برای حدود سی درصد خانوارهای ایرانی که به گفته‌ی سازمان آب، بیش از الگوی مصرف، آب مصرف می‌کنند، این ماده‌ی حیاتی (با احتساب مالیات و حق انشعاب فاضلاب، و...) مترمکعبی هزار تومان و بیشتر درمی‌آید.  دوم این که نمی‌گویند که در آمریکا یا آلمان، به دلیل بالا بودن سطح دستمزدها و خدمات و به دلیل گران بودن حامل‌های انرژِی، پولی که بابت آب گرفته می‌شود، به طور عمده هزینه‌ی رساندن آب به دست مصرف‌کننده است. از آن‌جا که دستمزد در ایران پایین است، باید قیمت آب هم پایین باشد. سوم این که نمی‌گویند در کشورهایی که خدمات اجتماعی بالا است، مانند سوئد و نروژ که مردم‌شان هم جزو بالاترین گروه‌های درآمدی جهان هستند، آب آشامیدنی لوله‌کشی و باکیفیت، تقریبا مجانی است، و فقط برای خانه‌های ویلایی است که آّ‌ب‌بهای جداگانه دریافت می‌شود.

 3- در کشورهای آمریکای شمالی و اروپا و استرالیا، دولت‌ها یارانه‌های سنگینی به بخش کشاورزی می‌دهند، در صورتی که در ایران یارانه‌ی این بخش حیاتی بسیار ناچیز است و اگر آب کشاورزی گران‌تر شود (که هم‌اکنون هم بنا بر آن‌چه که در یادداشت «آب را گران نکنید» گفتم، ارزان نیست) فشار بیشتری بر کشاورزان و عموم مردم که مصرف‌کننده‌ی محصولات کشاورزی هستند، وارد خواهد شد.

4- اگر قرار بود که گران شدن آب، مصرف را کاهش دهد، می‌بایست در چند دهه‌ی گذشته که قیمت آب صدها برابر شده، مصرف هم کاهش یابد که نه تنها چنین نشده، بلکه مصرف به شکل بی‌رویه‌ای افزایش یافته است. در واقع، گران شدن آب مانند هر گرانی دیگر، اثر خود را به بخش‌های دیگر منتقل خواهد کرد و سبب افزایش تورم خواهد شد.

 5- در شرایطی که هنوز امکان صرفه‌جویی در آب به علت در دسترس نبودن امکانات فنی و مالی فراهم نشده، و از سوی دیگر کنترل برداشت‌کنندگان غیرمجاز به علت گستردگی کار و فساد اداری همچنان ناممکن به نظر می‌رسد، گران شدن آب قطعا به برداشت‌های غیرقانونی دامن خواهد زد، چرا که کالای گران ارزش بیشتری برای دزدیدن دارد! به عبارت دیگر، شهروندان ساده و تسلیم در برابر قانون، بار گرانی را بر دوش خواهند کشید و شرایط برای آنان که کار غیرقانونی می‌کنند، بهتر خواهد شد (شبیه سخت‌گیری در گمرک‌ها که واردکنندگان مجاز را درفشار می‌گذارد، و به همین علت کار خلافکاران داخل گمرک و قاچاقچیان رونق می‌گیرد).

 6- در چند دهه‌ی گذشته، چند صد میلیارد دلار صرف طرح‌های آبی شده و نتیجه‌ی آن، تشدید مشکل آب بوده است؛ رسیدن پول بیشتر به دستگاهی که این همه سال متولی آب بوده و اصلا کارنامه‌ی قابل قبولی ندارد، نتیجه را باز هم بدتر خواهد کرد. تا هنگامی که دایره‌ی وسیعی از مردم (نمایندگان کشاورزان، مشترکان خانگی، مصرف‌کنندگان صنعتی، سازمان‌های مردم‌نهاد) و نمایندگان سازمان‌های دولتی مسوول محیط زیست، منابع طبیعی، میراث فرهنگی، و مجلس در مدیریت آب مشارکت نداشته باشند، و سرنوشت آب فقط در دست شماری مهندس سازه‌های آبی باشد، وضع روز به روز بدتر خواهد شد.

طرح‌هایی مانند ایجاد «بازار آب» که از دل وزارت نیرو بیرون می‌آید و قرار است که برنامه‌ریزی و مدیریت آن‌ها را باز هم همین دستگاه ناکارآمد برعهده بگیرد، فقط به نفع گروه بسیار کوچک رانت‌خواران و سرمایه‌داران بزرگ خواهد بود تا  آب یا حق استفاده از آب را نیز مانند زمین‌های ملی تبدیل به کالای تجاری کنند و به مالکیت خود درآورند.


 
تعادل اکولوژیک کوه صفه در معرض خطر
ساعت ۸:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱ شهریور ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

مصاحبه با «دکتر سید احمد خاتون­ آبادی» – استاد محیط ­زیست و منابع طبیعی

روزنامه «اصفهان امروز» - شنبه 1395/05/30

 

دکتر «سید احمد خاتون­ آبادی» می­گوید وضعیت محیط­‌زیست صفه رو به وخامت می‌رود. از دیدگاه تخصصی وی، انواع ساخت­وسازها، تردد تاکسی­ها در محیط کوهستانی، احداث و توسعه تله‌­کابین، ورود بی حد و حساب جمعیت به محیط فرسایشی آنجا، انتقال آب در روزگار خشکسالی برای مصارف گوناگون بیش از نیاز فضای سبز و در مجموع این حجم بارگذاری عمرانی در منطقه، برهم زننده‌ی تعادل اکوسیستم بوده و در پی آن، مصرف مقدار زیاد انرژی، بیشتر از ظرفیت پالایش و هضم طبیعت است.

تقریبا تمامی اهالی محیط­‌زیست حتی بسیاری از شهروندان عادی که اخبار و مقالات مربوط به زاینده‌­رود، آلودگی هوا و یا آسیب­های ساخت سدهای بزرگ برای محیط‌­زیست را دنبال میکنند، این استاد دانشکده کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان را می­شناسند. اظهارنظرها و نقدهای بی‌­تعارف و علمی وی، به‌دور از جانبداری و محافظه­‌کاری‌­هایی است که گاهی برخی از بزرگان محیط‌­زیست را از مصاحبه و گفتگو باز می­دارد یا از صراحت کلامشان می‌­کاهد.

او سال­ها در ایران و یا در دانشگاه‌های خارج از کشور از جمله «وسترن سیدنی» در استرالیا، «بریتیش کلمبیا» و «گلف» در کانادا و دانشگاه ایالتی «میشیگان» امریکا، به پژوهش پیرامون توسعه پایدار شهری، محیط زیست و کشاورزی پایدار، فضای‌­سبز و منابع طبیعی پرداخته و از سال 1374، عضو هیئت مدیره جمعیت "پیام سبز" می­باشد.

به گفتگویی کوتاه با دکتر خاتون‌آبادی پیرامون حال و روز طبیعت کوهستانی صفه پرداختیم که مشروح آن را در ادامه می­خوانید:

 

- نظر شما پیرامون فعالیت­های عمرانی در کوه صفه بمنظور جذب گردشگر و ارائه خدمات بیشتر چیست؟

بطور کلی در اکوسیستم­های کوهستانی، حتما باید تعاملی بین آب، گیاه، جانوران و انسان داشته باشیم. در منطقه صفه، تله ­کابین یکی از مواردی است که این تعادل را بهم می­زند. در مناطقی شبیه شمال ایران یا بعضی کشورها، شاید پتانسیل احداث تله­ کابین وجود دارد، زیرا وقتی به قسمتهای بالاتر می­رسند تازه شروع یک سلسله جبال است و به نوعی برای خودش یک آغاز است. ولی اینجا یک انتهاست، چرا که صفه یک کوه نیست، یک بلندی است که برای تعادل اکولوژیک در دشت فرودست اصفهان مفید است. بویژه اینکه جنبه ای تاریخی هم دارد. وقتی بوسیله انرژی، یک بارگذاری جدید تحمیل کنیم، اینکار برهم زننده­ ی تعادل است و من فکر می­کنم نصب اینتله ­کابین، شروعی است که معلوم نیست به کجا ختم می­شود. بحث اساسی ما در منطقه صفه، عبارتست از برهم خوردن تعادل.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
نامه به رییس جمهور در اعتراض به طرح انتقال آب از خزر
ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

در چند ماه گذشته، این نامه‌ی سرگشاده (و مضمون‌های مشابه) از سوی چندین انجمن، شبکه‌ها‌ی سازمان‌های مردم‌نهاد، و هزاران فرد، امضا یا در شبکه‌های اجتماعی تایید شده است. سازمان‌های مردم‌نهاد مدافع محیط زیست در استان‌های مازندران و سمنان هم مخالفت خود را با طرح انتقال آب از حوزه‌ی خزر به استان سمنان اعلام کرده اند.

 

جناب آقای روحانی، رییس جمهور گرامی

با سلام و احترام؛

  جای کمال خوشوقتی است که دولت جنابعالی، مطابق برنامه‌ها و سیاست‌های اعلام‌شده، توجه ویژه‌ای به موضوع حیاتی محیط زیست و مساله‌ی آب دارد که نمونه‌ی برجسته‌ی آن، اهتمام به احیای دریاچه‌ی ارومیه بوده است. با این حال، به نظر می‌رسد که پاره‌ای محافل تصمیم‌ساز همچنان در موضوع مدیریت منابع آب، بر دست‌کاری شدید در سامانه‌های طبیعی، سدسازی، انتقال بین‌حوزه‌ای، عرضه‌ی هرچه بیشتر آب و بی‌اعتنایی به تجربه‌های بومی مناطق در استفاده از آب اصرار دارند. بی آن که بخواهیم در این‌ نامه وارد نقد این سیاست شویم، فقط اشاره می‌کنیم که نتیجه‌ی شیوه‌های مدیریت آب در چند دهه‌ی گذشته، این بوده است که پهنه‌های سطحی آب شیرین کشور به‌کلی خشک یا به شدت محدود شده، بخش‌های بزرگی از رودخانه‌های کشور خروش خود را از دست داده، و عمق چاه‌های آب‌ به چند صد متر رسیده، که این‌ها در مجموع سرزمین ما را در شیوه‌ی مصرف آب، در پایین‌ترین رده‌‌های جهانی قرار داده است.

با توجه به این موردها، ضرورت دارد که در موضوع مدیریت منابع آب، بازنگری اساسی صورت گیرد، و دست‌کم برای مدتی از اجرای پروژه‌هایی شبیه به آن‌چه که در چند دهه‌ی گذشته اجرا شده و سرنوشتی تلخ را برای آب کشور رقم زده، خودداری شود. متوقف ساختن طرح‌های سدسازی و انتقال آب، همراه با فراهم ساختن فضای نقد و مناظره‌ی  رو در رو با مدیران آب، قطعا کمک خواهد کرد که در شرایط سختی که از نظر تغییر اقلیم و افزایش جمعیت در پیش رو داریم، به راهکارهای مناسب‌تری دست یابیم.

طرح انتقال آب از دریای خزر به استان سمنان، از همین‌گونه طرح‌ها است که به جای اصلاح شیوه‌های مصرف آب و مدیریت تقاضا، بر پایه‌ی عرضه‌ی آب و تشویق به مصرف بیشتر قرار دارد. این طرح، با هزینه‌ای بسیار بالا، اولا فشار زیادی به منابع مالی محدود کشور وارد خواهد کرد و در ثانی سبب بروز مشکلات پرشماری خواهد شد که در زیر به چند مورد آن اشاره می‌شود:

  • تخریب اندک بخش‌هایی از ساحل خزر که کم و بیش دست‌نخورده باقی مانده است.
  • برهم زدن تعادل نمک دریا در محدوده‌ی ساحل که موجب آسیب‌دیدگی زیست‌بوم و کاهش ذخیره‌ی ماهیان خواهد شد.
  • تخریب جلگه و کوهستان و مرتع و جنگل در مسیر طولانی خط انتقال که موجب چندپاره شدن زیست‌بوم‌ها و زمین‌های کشاورزی خواهد شد.
  • افزایش تقاضا برای انرژی به منظور تلمبه کردن آب در یک مسیر پر فراز و نشیب از ارتفاع پایین‌تر از سطح دریاهای آزاد تا ارتفاع بیش از دو هزار متر.
  • دامن زدن به تقاضای بیشتر آب، به جای چاره‌اندیشی برای مصرف درست این ماده‌ی حیاتی و کمیاب.
  • برهم زدن وضعیت خاک در استان سمنان و بیشتر کردن شوری آن به دلیل آبیاری نامتناسب با اقلیم.
  • ایجاد اختلاف‌های اجتماعی بین استانی و بین منطقه‌ای.

توجه جنابعالی را به این نکته جلب می‌کنیم که مدافعان طرح، اثرات منفی آن را بیش از حد کوچک جلوه می‌دهند و برای مثال اشاره می‌کنند که فقط چند هکتار جنگل نابود می‌شود، یا نمک‌های حاصل از شیرین‌سازی آب دریا را می‌توان به جای دیگر حمل کرد، و یا آب انتقالی فقط برای آشامیدن و مصرف صنعتی خواهد بود. اما تجربه نشان داده که تاثیر مخرب این‌گونه طرح‌ها همیشه بیشتر از آنی است که در ابتدا گفته می‌شود.

با توجه به موارد بالا، و با توجه به این که با سرمایه‌ای به مراتب کم‌تر از اعتبار لازم برای شیرین‌سازی و انتقال آب از مازندران به سمنان، امکان ارتقای بهره‌وری آب وجود دارد، درخواست داریم دستور فرمایید تا طرح انتقال آب از حوزه‌ی دریای خزر به استان سمنان (و هرجای دیگر) متوقف گردد و اجازه داده شود که کارشناسان مستقل، نمایندگان همه‌ی ذینفعان، و کنشگران محیط زیست، در فرصت کافی راه‌های جایگزین را برای حل مشکل آب و یا تطبیق با شرایط اقلیمی جدید ارایه دهند.


 
ثبت نام نامزدان هیات مدیره‌ی انجمن کوه‌نوردان ایران
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

به آگاهی می‌رساند که مجمع عمومی عادی نوبت دوم انجمن کوه‌نوردان ایران در روز هفتم شهریور از ساعت  17 تا 20 در محل  خیابان انقلاب، جنب لاله زار، شماره 590، طبقه 4 واحد 12 برگزار خواهد شد. با توجه به این که نام داوطلبان عضویت در هیات مدیره باید در فرم‌های امضاشده، پیش از برگزاری مجمع به وزارت کشور فرستاده شود، لذا از داوطلبان محترم درخواست می‌شود در روز شنبه 30 مرداد بین ساعت 5 تا 7 بعد از ظهر برای دریافت و امضای فرم به دفتر انجمن مراجعه کنند.


 
اسکندر فیروز؛ چهره‌ا‌ی ملی و ذخیره‌ای ارجمند
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

یادداشت کوشان مهران و من را با این عنوان، می‌توانید در خبرآنلاین بخوانید.


 
گرامی‌داشت چهلمین سال نخستین هشت‌هزار متری ایرانیان
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٦ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

فدراسیون کوه‌نوردی

٢٠  مهرماه ۱۳۵۵ برابر با ۱۲ اکتبر ۱۹۷۶ نخستین صعود موفق ایرانیان بر روی یک قله ۸۰۰۰ متری با صعود مشترک تیمهای ایران و ژاپن محقق گردید.

این مهم با صعود محمدجعفر اسدی به همراه کاگیاما از ژاپن و شرپای نپالی همراهشان پاسانگ شرپا (تاکسیندو) به هشتمین کوه مرتفع دنیا ماناسلو ۸۱۶۳ متر به ثبت رسید.
اینک و در آستانه چهلمین سالروز صعود مذکور و باحضور اعضای حاضر آن تیم، و همچنین کلیه ایرانیان فاتح ماناسلو، یاد آن صعود را گرامی خواهیم داشت.
شایان ذکر است؛ در این مراسم ۵ عضو ژاپنی و ۵ عضو ایرانی (تیمسار محمدخاکبیز ، محمد جعفر اسدی، یوسف هندی، قاسم دادفرمای، محمد بهزادی) و همچنین خانواده های مرحوم مهدیزاده، مرحوم محمد پور و مرحوم رابوکی حضور خواهند داشت.
یادآور می شود؛ در این مراسم از ۱۵ ایرانی نیز که تاکنون موفق به صعود قله ماناسلو شده اند تجلیل به عمل خواهد آمد.


زمان: ۱۷ مرداد ماه ۹۵ از ساعت ۱۷ الی ۲۰
مکان: سالن شهید قندی وزارت ارتباطات

 


 
عکسی از قدرت رجایی
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱٦ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

قدرت‌الله رجایی، از آن شخصیت‌های دوست داشتنی بود که هم‌نشینی با ایشان، به انسان آرامش می‌دهد. هر بار که در آمل یا کوه‌های منطقه دیدمش، باوجود ناراحتی ریه و بیماری مزمنی که داشت، او را لبخند بر لب و مشغول به کارهای هیات کوه‌نوردی یا انجمن یا برنامه یافتم. یادش گرامی... .

 این عکس، مربوط به همایش روز جهانی کوهستان سال 1390 است که مانند دیگر کارهایی که دوستان آملی برعهده می‌گیرند، عالی برگزار شد.


 
درگذشت قدرت‌الله رجایی، کوه‌نورد باسابقه‌ی آملی
ساعت ۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳٩٥ : توسط : عباس محمدی

قدرت‌الله رجایی که از کوه‌نوردان فعال و خوش‌برخورد و مردم‌دار آمل بود و چند سالی هم ریاست هیات کوه‌نوردی شهرستان آمل را برعهده داشت، درگذشت. او همچنین عضو انجمن کوه‌نوردان ایران و یکی از حامیان معنوی انجمن در مازندران بود. ایشان از سال‌ها پیش، گویا به علت استنشاق شدید گاز گوگرد هنگام گرفتار شدن در هوای بد بر روی قله‌ی تفتان، دچار ناراحتی ریه بود.

از خداوند برای این پیش‌کسوت فقید طلب رحمت داریم و برای خانواده‌ی او آرزوی صبر می‌کنیم.


 
← صفحه بعد