كوه‌نوردي در زمستان
ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

صعود زمستاني براي آنهاست كه در كوه‌نوردي تابستاني مهارت يافته‌اند، آموزش ديده‌اند و به وسايل مناسب مجهزند.

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي ـ گردشگري ـ عباس محمدي ـ فدراسيون كوه‌نوردي اعلام كرد كه به علت بارش برف و نامساعد بودن شرايط جوي از رفتن به كوهستان خودداري كنيد. هر علاقه‌مند به كوه‌نوردي و بسياري از مردم بارها مضمون شبيه به اين را در زمستان از رسانه‌هاي گوناگون شنيده يا ديده‌اند.

اما اگر آن دوستدار كوه‌نوردي در كار خود جدي‌تر باشد، حتما در باشگاهي كه عضو آن است، يا در لابه‌لاي صفحه‌هاي نشريات و كتاب‌هاي كوه‌نوردي، ديده است كه فصل زمستان فصل تدارك چيني و جنب‌وجوش عده‌اي خاص براي «برنامه زمستاني» است.

چرا صعود در زمستان؟ ...

كوهنوردي زمستانه، آميزه‌ تجربه و شور  ...                                 

و چند نکته در مورد کوه‌نوردی زمستانی ...

                                                     شرح اين عناوين را در اين جا بخوانيد


 
حادثه ی مرگبار در علم کوه
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

مهدی عزیزی و علیرضا سلیمانی از باشگاه کوه نوردی آرش ، در تلاش برای صعود زمستانی گرده ی آلمانی ها در منطقه ی علم کوه ، جان خود را از دست دادند.

دو نفر همراه آنان ،‌ رضا عباسیون و پرویز کماسی  از کوه نوردان سنقر ، هم اکنون در پناهگاه سرچال هستند و عده ای به سرپرستی کیومرث بابازاده ، بازرس انجمن کوه نوردان ، در  رودبارک هستند و قصد دارند برای کمک به پایین آمدن این دو ، پس از بهتر شدن هوا به بالا بروند. بچه ها از طریق تلفن همراه با عباسیون و کماسی در تماس هستند ؛ عباسیون اندکی سرمازدگی دارد ، اما در مجموع وضع وخیم نیست.

                                               *****************

بدرود ، مهدی !

بدرود ، علیرضا !


 
...و نوبت ما ؟!
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

و نوبت خویش را انتظار می کشیم

بی هیچ خنده ای ...

امروز عصر بچه ها زنگ زدند که بیا دفتر باشگاه آرش ؛ دل ام هری ریخت ... . محمد نوری بی آن که خبری شنیده باشد ، از دیروز به من و یکی دو نفر دیگر گفته بود که : « کوله هایتان را  آماده کنید » .

یاد مادرم افتادم ،‌ هنگامی که لنگ لنگان یا با دست شکسته یا با سرمازدگی ، به خانه می رسیدم.

ما آنان را آزرده ایم... آیا عاشق ایم یا خودخواه ؟!

کدام دوستی می یارد که در چشمان مادران اینان نگاهی بیاندازد ؟

از علم کوه خبرهای خوبی نمی رسد ...

عباس محمدی


 
مطبوعات و محيط زيست
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

دیروز یک نشست آموزشی از سوی روزنامه ي همشهریدر فرهنگ سرای مدرسه (تهران) با عنوان « مطبوعات و محیط زیست » برگزار شد. گزارش این نشست در همشهری امروز  آمده است، اما بد نیست به یکی دو نکته که در آن جا  بر زبان آمد و در این گزارش نیامده ، اشاره کنیم .

حیدر زاده ، مشاور شهردار تهران در امور محیط زیست گفت که هوای تهران ۱۷ بار آلوده تر از هوای شهر مسکو است که یک شهر صنعتی و پیشرفته است . او اشاره کرد که پس از گفته های چند روز پیش اش که فقط در آبان ماه امسال ۴۵۰۰ نفر بر اثر آلودگی هوا در تهران جان سپرده اند  و زندگی در تهران «‌ خودکشی دسته جمعی » است ، به او تذکر داده اند که به جامعه استرس وارد نکند !  یکی نیست بپرسد مگر ما لای پر قو زندگی می کنیم که با شنیدن این جور خبرها « مسترس‌‌ » (!)‌ شویم ؟ با زندگی در ژرفای بحران ، کارمان از این حرف ها گذشته است.

دکتر ناصر کرمی ، روزنامه نگار همشهری و صاحب نظر در امور گردش گری ،‌گفت روزنامه نگار  حوزه ی محیط زیست باید افشاگر باشد و نقطه ضعف های مسئولان را برملا کند . این سخن هم با عنایت به این که افشاگران معمولا در این مملکت عاقبت به خیر نشده ا اند ، جای تامل دارد !

دکتر گیویان ، بحثی علمی و بسیار جالب توجه در زمینه ی حافظه ی جمعی و محیط زیست پیش کشید ، و گفت که محیط زیست در حافظه ی اجتماعی ما جایگاه مناسبی ندارد . قرار است مقاله ی او  در همشهری آنلاین درج شود.


 
نامه به رييس جمهور در مورد پارک ملی لار
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢٤ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

                                            به نام خدا

 

                           عکس از www.chnphoto.ir  -  فرهاد رنجبران - دشت لار 

 

جناب آقاي احمدي‌نژاد

رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

 

با سلام؛ چندي پيش در خبرها آمده بود كه با احداث جاده‌اي در پارك ملي لار كه لواسان را به منطقه‌ي نور وصل خواهد كرد، موافقت شده است. اين خبر باعث نگراني شديد دوستداران طبيعت شده، و از آن جا كه هيچ ضرورتي براي احداث جاده در اين منطقه‌ي كوهستاني منحصر به فرد وجود ندارد و سازمان حفاظت محيط زيست هم در سال‌هاي گذشته با اين كار مخالفت كرده است، توجه حضرت عالي را به چند نكته جلب مي‌كنيم:

 1- جاده‌هاي كنوني كه تهران را به استان‌هاي مازندران و گيلان متصل مي‌كنند، نيازهاي مواصلاتي اصلي اين منطقه از كشور را برآورده مي‌سازند و الزام اقتصادي و اجتماعي براي احداث جاده‌اي جديد احساس نمي‌شود. آن‌چه كه اولويت دارد و ضروري است، اصلاح جاده‌هاي موجود، ارتقاي ناوگان حمل و نقل عمومي و ناوگان باربري (كه در وضع كنوني باعث كندي رفت و آمد در جاده‌ها و مصرف سوخت زياد و آلودگي شديد هوا است)، ارتقاي فرهنگ رانندگي، و هدايت بخشي از نيازهاي گردش‌گري به استان‌هاي غيرشمالي است. نهايت اين كه اگر توسعه‌ي شبكه‌ي حمل و نقل ضروري باشد، بهتر است با احداث راه‌آهن كه از نظر زيست محيطي زيان كمتري دارد. اين نياز را برآورده ساخت.

2- علاوه بر چهار جاده‌ي اصلي تهران ـ چالوس، هزار، فيروزكوه، و تهران ـ رشت، دو آزادراه (تهران ـ شمال و قزوين ـ رشت) نيز در دست ساخت است، بهتر است كه اقدام به ساخت‌ جاده‌ي جديد حداقل تا افتتاح آزادراه‌هاي ياد شده به تعويق بيافتد.

 3- در جاده‌هاي كنوني تهران - شمال، توجه لازم به ساختار كوهستاني مسيرها نشده و از اين رو مرتباً شاهد ريزش كوه و رانش خاك در امتداد اين جاده‌ها هستيم. به ويژه، در امتداد آزاد راه در دست ساخت قزوين ـ رشت، زمين لغزش‌هاي عظيم رخ داده، و در مسير آزاد راه تهران ـ شمال، زلزله‌ي خرداد 83 در منطقه‌ي نور سبب شده كه پيمانكار، دست كم در منطقه‌ي 3 از اين راه، ناچار به بازنگري اساسي در طرح اوليه شود. با اين اوصاف، و با توجه به اين كه پارك ملي لار در منطقه‌اي واقع شده كه استعداد شديد زمين لرزه و رانش دارد، شكي نيست كه جاده‌ي احداثي در آن، مشكلات اساسي در نگاه‌داري خواهد داشت.

 4- نزديكي دشت لار به تهران و مناطق ييلاقي رودبار قصران، لواسان و دماوند كه تا امروز آماج هجوم زمين خواران و بساز و بفروشان بوده است، آن را كاملاً مستعد زمين‌خواري و ملك‌سازي‌هاي «خزنده» مي‌سازد و احداث جاده در اين ناحيه، افق جديدي را فراروي فرصت‌طلبان و سودجويان نابودكننده‌ي منابع طبيعي خواهد گشود. تجربه نشان داده است كه پس از احداث جاده در هر منطقه‌اي، تب ساخت و ساز و تجاوز به عرصه‌هاي ملي به شدت بالا مي‌رود، و با اطمينان مي‌توان گفت كه عامل محرك بسياري از طرفداران جاده‌سازي در لار همين موضوع است.

 5- منطقه‌اي لار از چند دهه پيش، عنوان پارك ملي يا منطقه‌ي حفاظت شده داشته و هم اكنون نيز بنا بر مصوبه‌ي شوراي عالي محيط زيست، عنوان رسمي «پارك ملي» دارد.

پارك‌هاي ملي، بنا به تعريف، مناطق حفاظت شده‌اي هستند كه به منظور حفظ اكوسيستم‌ها براي نسل‌هاي حاضر و آينده كنار گذاشته مي‌شوند، و هرگونه بهره‌برداري يا سكونت زيان‌آور كه موجوديت منطقه را به مخاطره اندازد، در آن‌ها ممنوع است. همچنين بنابر اصول نگاه‌داري پارك‌هاي ملي، استفاده از خودرو در آن‌ها ممنوع است و بايد فقط محدود به موارد بسيار خاص و نقاط غيرحساس پارك باشد.

پارك ملي براي «حفظ هميشگي وضع زندگي و طبيعي آن و همچنين ايجاد محيط مناسب براي تكثير و پرورش جانوران وحشي و رشد رستني‌ها در شرايط كاملاً طبيعي تحت حفاظت قرار مي‌گيرد». (ماده‌ي 2 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط‌‌ زيست).

پارك‌هاي ملي بايد داراي «زون‌هاي ضربه‌گير پيراموني» باشند، اما پارك ملي لار از همه سو در محاصره‌ي مناطق پرجمعيت و نيز زير فشار چراي سنگين دام و تخريب ناشي از جاده‌سازي‌هاي غيرقانوني است. كشيده شدن يك جاده‌ي اصلي در دل پارك ملي لار، اساساً عنوان آن را بي‌معنا خواهد ساخت.

 6- احداث جاده در پارك ملي لار با نص صريح يا روح چندين ماده‌ي قانوني ناظر بر حفاظت محيط زيست جمهوري اسلامي ايران مغايرت دارد:

* اصل پنجاهم قانون اساسي اشعار مي‌دارد: «... فعاليت‌هاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است»، پارك ملي لار يك ذخيره‌گاه زيست محيطي ملي است و جاده‌سازي در آن مصداق «تخريب غيرقابل جبران» است.

* ماده‌ي 8 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط زيست: «تعليف احشام و قطع اشجار و بوته‌كني و تجاوز و تخريب محيط زيست و به طور كلي هر عملي كه موجب از بين رفتن رستني‌ها و تغيير اكوسيستم باشد، در پارك‌‌هاي ملي و آثار طبيعي ملي ممنوع است...».

* بند 9 ماده‌ي 135 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، «حفظ محيط زيست و حفاظت از منابع طبيعي و ميراث فرهنگي» را از وظايف دولت در «حوزه‌ي امور حاكميتي و تصدي‌هاي اجتماعي، فرهنگي، خدماتي ...» دانسته است.

* دولت جمهوري اسلامي ايران طبق قانون مصوب 13/3/1375 مجلس شوراي اسلامي، به كنوانسيون تنوع زيستي ملحق شده است. مطابق بند الف ماده‌ي 8 اين كنوانسيون، دولت بايد «نظامي از مناطق حفاظت شده، يا مناطقي را كه اقدامات ويژه‌اي براي حفاظت از تنوع زيستي بايد در آن‌ها انجام شود، ايجاد نمايد» همچنين طبق بند ب ماده‌ي 67 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه «... دولت مكلف است ... به جلوگيري از شكار بي‌رويه و نابودي تنوع زيستي ...»، و شوراي عالي محيط زيست راهبردهايي را براي حفاظت از كشور تعيين نموده است (مصوبه‌ي مورخ 21/3/81). پارك ملي لار از مناطقي است كه نقش مهمي در حفظ تنوع زيستي كشور دارد، و از اين حيث يك ثروت ملي كم نظير به شمار مي‌رود. جاده‌سازي در اين پارك موجب نابودي سطح وسيعي از پوشش گياهي، خرد شدن زيستگاه، و درنهايت اضمحلال تنوع زيستي مي‌شود. همچنين با توجه به اين كه احداث جاده موجب تسهيل دسترسي شكارچيان غيرمجاز به وحوش منطقه‌ مي‌شود، اقدام به اين كار با ماده‌ي 7 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط زيست مبني بر اين كه «تيراندازي و شكار در پارك‌هاي ملي ممنوع است» مغايرت دارد.

* طبق ماده‌ي 2 آيين‌نامه‌ي جلوگيري از آلودگي آب مصوب 16/3/73 هيات وزيران «اقدام به هر عملي كه موجبات آلودگي آب را فراهم نمايد ممنوع است.» رودخانه‌ي لار در ميان سه منبع اصلي تامين آب تهران، تنها منبعي است كه سكونت‌گاه‌هاي دائمي و جاده‌هاي اصلي آن را آلوده نمي‌سازد و مشكل ساخت و ساز در حريم رودخانه را ندارد (برعكس رودخانه‌هاي كرج و جاجرود)؛ احداث جاده در لار به طور قطع موجب بالاتر رفتن آلاينده‌هاي آب پايتخت خواهد شد.

 7- در كنگره‌ي جهاني پارك‌هاي ملي و مناطق حفاظت شده در بالي (1982) تمامي شركت‌كنندگان موافقت كردند كه گستره‌ي زير پوشش اين‌گونه مناطق را به ده درصد برسانند. با توجه به اين كه امروزه در حدود 5/7 درصد از خاك كشور ما حفاظت شده است، و از سوي ديگر ايران از پيشتازان و فعالان موضوعات محيط زيستي جهان بوده است، شايسته نيست كه با تخريب گستره‌هاي زيست بومي با ارزش خود، شهرتي را كه شايسته‌ي آن هستيم، مخدوش كنيم. به ويژه آن كه فصل 13 «دستور كار 21» (ريو، 1992) بر «حمايت و احياي اكوسيستم‌هاي شكننده‌ي كوهستاني» تاكيد دارد.

 8- هرگونه تنزل دادن درجه‌ي حفاظتي پارك ملي لار به منظور قانوني ساختن احداث جاده در آن، ممكن است حمل بر اراده‌ي ناپايدار مديران كشور در حفاظت از محيط زيست، و تغيير مصلحتي مصوبه‌هاي زيست محيطي براساس سليقه‌ي جناح‌هاي سياسي حاكم، شود.

      

                                      عکس از www.chnphoto.ir  -  فرهاد رنجبران - دشت لار 

9- پارك ملي لار دربرگيرنده‌ي تعدادي از بلندترين قله‌هاي كشور و داراي چشم‌اندازهاي بي‌مانند طبيعي است. نزديك بودن اين پارك به «اثرطبيعي ملي» دماوند ـ با شكوه‌ترين نمادطبيعي سرزمين ايران ـ ارزش آن را دو چندان كرده است. پيشنهاد طبيعت دوستان كشور (و به طور مشخص، انجمن كوه‌نوردان ايران) از چند سال پيش، ارتقا و گسترش حريم حفاظتي كوه دماوند و تبديل آن به «پارك ملي» و ملحق ساختن آن به پارك ملي لار بوده است. در اين صورت، راه براي ثبت دماوند در فهرست ميراث‌هاي جهاني باز خواهد شد، و جاذبه‌هاي اين منطقه‌ي كوهستاني بزرگ خواهد توانست تعداد زيادي از طبيعت دوستان جهان را به اين جا بكشاند.

جناب آقاي رييس جمهور

ميراث طبيعي كشور، همچون ميراث‌هاي فرهنگي، امانتي است در دست نسل‌ حاضر كه حفاظت از آن براي انتقال به نسل‌هاي بعدي از وظايف دولت و تك تك مردم است. طبق مواد 58 و 59 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه، دولت موظف است شاخص‌هاي تنوع زيستي كشور را تا پايان برنامه‌ي چهارم به سطح استانداردهاي جهاني نزديك سازد، و هزينه‌هاي ناشي از آلودگي و تخريب محيط زيست را در فرآيند توسعه، محاسبه كند. همچنين طبق ماده‌ي 105 برنامه‌ي سوم توسعه، كليه‌ي طرح‌ها و پروژه‌هاي بزرگ توليدي و خدماتي بايد پيش از اجرا و در مرحله‌ي انجام مطالعات امكان‌سنجي و مكان‌يابي، مورد ارزيابي زيست محيطي قرار گيرند. لذا از جنابعالي درخواست داريم، مصوبه‌ي احداث جاده در پارك ملي لار را لغو فرماييد، و در مورد طرح‌هاي مشابه، مطالعه‌ي كافي را با كمك سازمان حفاظت محيط زيست، سازمان جنگل‌ها و مراتع، سازمان‌هاي مردم نهاد زيست محيطي، و ديگر كارشناسان و دل‌سوزان طبيعت كشور معمول فرماييد.

   با احترام

          عباس محمدي

       رييس هيات مديره

رونوشت: سركار خانم واعظ جوادي، رييس محترم سازمان حفاظت محيط زيست

سازمان بازرسي كل كشور


 
از « مایه » می خوریم …!
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

چندی پیش محمد درویش عضو هیات علمی سازمان جنگل ها و مراتع گفته بود که افت ارزش اندوخته های طبیعی جنگل و مرتع کشور فقط در طول نخستین برنامه ی 5 ساله ی کشور ، برابر شده است با ارزش سرمایه گذاری های صورت گرفته در دو بخش محیط زیست و منابع طبیعی !( روزنامه ی اعتماد ملی 20/8/85).

 درویش همچنین گفته است در حالی که رییس جمهور در جمع مردم خراسان رضوی به مسئولان منابع طبیعی هشدار می دهد که نباید سد راه توسعه قرار گیرند ، پژوهش گروه اقتصاد کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس نشان می دهد که در طول دوره ی ده ساله ی 1368-77 دستاوردهای مسئولان حوزه ی محیط زیست و منابع طبیعی کشور در مقایسه با میزان تخریب اندوخته های طبیعی تجدید شونده (جنگل و مرتع) ترازی منفی نشان می دهد. به این دلیل ، رشد اقتصادی 3/5 درصدی کشور در دوره ی مزبور نمی تواند رشدی واقعی باشد ، چرا که بدون محاسبه ی میزان تخریب سرمایه های طبیعی به دست آمده است.

 در یادداشت دیروز هم دیدیم که اتاق بازرگانی ایران ( بزرگ ترین نهاد بخش خصوصی کشور) معتقد است که در طول سی سال گذشته هیچ تذکری نتوانسته مدیران دولتی را از « درآمد » دانستن وجوه به دست آمده از فروش سرمایه های ملی ( نفت ، گاز ، سنگ ، جنگل…و خاکی که در فرسایش از بین می رود) باز دارد. به بیان ساده تر ، و به قول بازاری ها داریم از مایه می خوریم و نه از سود به دست آمده از سرمایه ؛ آن چه را که طبیعت به ما ارزانی داشته ، آزمندانه و بی پروای آینده به باد می دهیم و ادعا می کنیم که در حال سازندگی و تولید هستیم.

داستان کشیدن جاده در پارک ملی لار هم ادامه ی همین ماجرا است . عده ای « زرنگ » لابی کرده اند و موافقت گرفته اند که راهی باز کنند برای در بورس انداختن منابع طبیعی و زمین های کشاورزی منطقه ی نور و فروختن « متری » این زمین ها که هکتاری به چنگ آورده یا خواهند آورد. البته در این میان ، مونتاژ کنندگان خودرو هم که منت شان بر سر ملت است که مثلا تولید می کنند ( به بهای استفاده از انواع امتیازهای تعرفه ای و بانکی و برخورداری از بودجه ی نفتی ) و نمی توانند تقریبا هیچ صادراتی هم داشته باشند ، خوشحال خواهند شد که فضای دیگری برای جولان دادن محصولات شان باز خواهد شد. یا پیمان کاران بزرگ و رانت خوار قند در دل شان آب می کنند که : آخ جان ، یک پروژه ی بزرگ دیگر !

 نه ! این بار دیگر باید جلوی آتش زدن به این سرمایه ی ملی را گرفت.

 


 
توسعه ی اقتصادی و گردش گری
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

به مطلب زیر که چند سطری از «یادداشت» ماهنامه  ی اتاق بازرگانی ( آبان ۱۳۸۵ ) است ، توجه کنید:

به مطلب زیر که چند سطری از «یادداشت» ماهنامهی اتاق بازرگانی ( آبان ۱۳۸۵ ) است ، توجه کنید:

در کمتر از سه دهه ، [حاکمیت ] نظام اقتصادی متمرکز دولتی و  ضعف مدیریت... با وجود منابع مالی حاصل از فروش ثروت های ملی که ... چندین برابر ... درآمد کشور در طول تاریخ برآورد شده است ، طبقه ی متوسط ... آشکارا تضعیف و به فقر کشانده شده و فاصله ی طبقاتی میان دارا و ندار به گونه ای سرسام آور افزایش یافته است. نظام یارانه دهی عام و به دور از منطق ، به ویژه اطلاق درآمد به وجوه حاصل از فروش سرمایه های ملی که همچنان ادامه دارد... اتلاف منابع مالی ـ ارزی کشور را دامن زده  و در نهایت موجبات رشد ناهنجار نرخ بی کاری را فراهم آورده است.

در چنین شرایطی که اقتصاد ملی ما با کاستی های گوناگون همراه گشته ، تنها راه رویارویی با آن در کنار ایجاد فضای مناسب برای سرمایه گذاری داخلی و خارجی ، توجه ویژه به رشد گرش گری است که از جمله صنایع ثلاثه [ کشاورزی ، صنعت ،‌خدمات ] به شمار می رود... .


 
از وبلاگ گروه کوه نوردی نمونه
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۸ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

چشمان آهو به راه است و غمزه غزال غمگین از گرسنگی

 

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

 تهران قديم ما روزگاري بسيار كوچكتر از مكاني بود كه امروز در آن ساكنيم  از يك سو به شميران نزديك بود و از سويي به شهر ري

مناطق لواسانات و فشم و شمال تهران و.... همه ييلاقات آن بود و ورامين و سرخه حصار و... قشلاقات

كلها آهوها ...... تابستانها را در ورجين امامه و...بودند و زمستانهاي سرد گاه براي پيداكردن  غذا تا ورامين هم ميرفتند

روزها گذشت

امروز اما راههاي ارتباطي گسترش يافته و ويلاسازي در ييلاقات تهران امكان اين جابجايي و جستجو براي غذا را از حيوانات گرفته ودر حقيقت اين مناطق مانند جزيره اي محصور شده كه امكان ارتباط با هيچ منطقه اي را ندارد

در زمستانهای سرد مراتع تهی و انباشته از برف است حيوانات اين مناطق يا از گشنگي تلف ميشوند يا زماني كه به جستجوي غذا از ارتفاعات به پايين دست مي آيند حين عبور از جاده ها كشته مي شوند البته شكارچيان منفعت طلب نيز به كمين آنها نشسته اند

 

برآنيم در بهمن ماه كه تمام مراتع از علوفه تهي مي گردد در منطقه ورجين و امامه اقدام به توزيع علوفه نماييم

روزي براي اينكار با ما باشيد

مطمئنم تماشاي آهوان گرسنه بزهاي خسته هنگام خوردن غذا در چند متري شما لذت وصف ناپذيري در شما ايجاد خواهد نمود

 

فعلا ایناییم

 

دیده بان کوهستان

گروه نمونه

گروه دامون

دوستداران زمین

.......

شما هم بیاین

                         علوفه پراکنی در زردبند ـ اسفند ۱۳۸۳


 
مهم ترين چالش کوه نوردی
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

شاید بزرگ ترین چالش پیش روی هر کوه نورد ، هم چنان که در مقیاس جهانی پیش روی نوع بشر است ، این باشد که چگونه با محیط کوهستان رفتار کنیم. بسیاری از مشکلات ممکن است فراتر از کنترل کوه نوردان به نظر آید؛ مانند افزایش جمعیت در دره ها که منجر به جنگل زدایی می شود، و برنامه های عمرانی نامناسب در خود کوه ها چون هتل سازی در پای نانگاپاربات. آیا ممکن است که هیمالیا  به همان راهی برود که آلپ ها رفت، با زنجیره ی خط های بالابر، امکانات اسکی، و شبکه ی پناهگاه های کوهستانی ؟ آن چه که ما کوهنوردان می توانیم انجام دهیم این است که با کوه ها با احترام و خویشتن داری رفتار کنیم، زباله هایمان را بازگردانیم، دیگران را به این کار تشویق کنیم، و به شیوه ای کوه نوردی کنیم که هیچ رد دایمی از حضورمان بر جا نگذاریم. مهم ترین نکته ای که با آن روبرو هستیم ، آن قدرها "اخلاقیات" ناظر بر شیوه ی آلپاین یا محاصره ای در برنامه های بزرگ ، سریع یا کند بودن ، یا تعداد برنامه ها نیست. بلکه این است که بر محیط شکننده ی کوه چه اثری می گذاریم. اگر کوه نوردان بتوانند با موفقیت این چالش را پی بگیرند، آن گاه خواهند توانست در موقعیت بهتری ، دست کم برای تاثیر گذاری بر نتیجه ی اقدام های بزرگتر موثر بر کوه ها ، قرار گیرند.

 

تاریخ کوه نوردی تا حد شگفت آوری غنی است – این تاریخ ، موضوع چسبیدن به سنت و بی اعتمادی به پیشرفت ها نیست ؛ چرا که در کوه نوردی هم مانند تمام دیگر جنبه های زندگی انسان ، شاهد پیشرفت خواهیم بود. [...] اما اگر می خواهیم همچنان از چیزی که بسیار بیشتر از یک ورزش است   لذت ببریم ، باید شروع کنیم به مراقبت بهتر از کوه هایی که زمانی می پنداشتیم بسیار گسترده و دگرگون ناشدنی هستند.

 

 Chris Bonington ,The Clhmbers,1992


 
کوه های نجات بخش
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱٥ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 در مورد نعمت هایی که کوه به ما ارزانی می کند، شنیده ایم ؛ دیروز به جایی رفته بودم که توجه ام به تاثیر کوهستان در درمان بیماری ها و کارکردهای آن در پزشکی و روان پزشکی جلب شد. از انجمن های "ان.ا." که در زمینه ی ترک اعتیاد کار می کنند ، چیزی شنیده اید؟

 یکی دو هفته است که با یکی از آن ها در تماس ام ؛ کارشان به نظرم بسیار جالب و موثر آمد. گردانندگان این انجمن ها کسانی هستند که خود پیش تر معتاد بوده و ترک کرده اند. یکی از مرکزهای درمانی آن ها در یک منطقه ی کوهستانی نزدیک تهران است . در هوای بسیار سرد این روزها دیدم که کارکنان ( به قول خودشان : خدمت گزاران ) انجمن ، با پوشاک به نسبت کم ، به راحتی ایستاده و کار می کنند. در حالی که من - که فکر می کنم با هوای سرد سازگارم - پس از یکی دو ساعت ایستادن حسابی یخ کرده بودم ! هنگامی که سوال کردم ، یکی از خدمت گزاران گفت که سرما برای ما خوب است.

به یاد آوردم که از گذشته های دور ، کوهستان نقش قابل توجهی در پیش گیری و درمان بیماری ها داشته است : در درمان سل (بیمارستان دارآباد در کوه پایه های شمال تهران) ، درپیش گیری از وبا (فرار به کوهستان به هنگام شیوع وبا – قبر اوروس در اوسون را دیده اید؟) ، و درمان بیماری های پوستی با آب گرم های طبیعی (لاریجان ، سرعین ، ...) ، دو سه هفته پیش هم یک "ان. ا." ای را روی قله ی توچال دیدم که می گفت تا قله ی دماوند هم رفته است و دوستان کوه نورد اش نقش مهمی در "پاک" ماندن اش داشته اند.

باشد که کوه ها در درمان اعتیاد هم موثر افتند؛ برای دل شکسته ی ما که مرهم خوبی بوده اند !

عباس محمدی


 
متن کامل سخنرانی عباس محمدی در باشگاه آرارات،به مناسبت روز جهاني كوهستان
ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱٤ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

اي محنت ار نه كوه شدي ساعتي برو

وي دولت از نه باد شدي لحظه‌اي بپاي

                                               (سلمان ساوجي)

 

ما را بخت يار بوده است كه در اين روزگار محنت‌افزا، پرتوي از مهر كوهستان دل‌مان را روشن ساخته است، و در اين روشنايي لحظه‌هايي را به دولت عشق شاد مي‌گذرانيم. حتي اگر در كوه نباشيم، ديدن روي دوستان و سخن راندن از بالا بلند كوهساران، دل‌خوش‌مان مي‌سازد.

در روزي كه به نام كوهستان ناميده شده، و در اين مكان خاطره‌انگيز كه حال و هواي گذشته‌ها را زنده مي‌سازد و عطر فرهنگي غني برخاسته از پيشينه‌ي يك ملت كهن تبار از آن به مشام مي‌رسد، گفتن از عواملي كه كوه‌هاي ما را به نابودي مي‌كشاند، شايد كم ذوقي به شمار آيد. بنابراين، با وجود آن كه نه شيوه‌هاي باستاني دام‌داري‌مان ارتقا يافته و نه بي‌پروايي زمين خواران و حركت بولدوزرهاي «توسعه»ي بيمارگونه كاستي گرفته ـ و حتي در يكي از افاضات تازه، مديركل منابع طبيعي غرب مازندران، منطقه‌ي حفاظت شده‌ي البرز مركزي را «يكي از موانع و محدوديت‌هاي توسعه در اين منطقه» تلقي كرده است (!) مايل‌ام كه امشب از باب دل‌گرمي خودمان كه سر به راه حفاظت كوه‌ها و استفاده‌ي پايدار از آن سپرده‌ايم، به چند نكته‌ي اميدواركننده اشاره كنم.

1- هم اينك، دست كم در يك دوجين از شهرهاي كوچك و بزرگ ايران، دوستان انجمن كوه‌نوردان و ديگران، دست‌اندركار برگزاري نشست‌هايي مانند اين، و اجراي برنامه‌هاي پاك‌سازي و درخت‌كاري در كوهستان هستند، و با دادن يادداشت‌ها و مقاله‌هايي به مطبوعات به همگاني كردن بحث حفاظت كوهستان مشغول‌اند.

2- در چند نقطه از كشور، مطالبه‌هاي زيست محيطي ـ به همت كوه‌نوردان ـ در برابر نامزدان انتخابات شوراها طرح شده و در دستور كار قرار گرفته است.

3- در شمال تهران كه بالاترين قيمت‌هاي زمين در ايران را دارد و تاكنون بي‌قانوني‌ها يا قانون‌گريزي همگاني و به ويژه تجري نهادهايي خاص در دور زدن قانون و سودجويي حريصانه‌ي آن‌ها، بخش‌هاي عظيمي از كوه‌پايه‌ها را به زيرساخت و ساز برده، شهردار از تصميم‌ بي‌برگشت به تخريب واحدهاي غيرمجاز سخن رانده است.

از اين تصميم، شوراي شهر و عالي‌ترين مقام كشور حمايت كرده‌اند. بي‌شك پي‌گيري‌هاي كوه‌نوردان و دوستداران محيط‌هاي كوهستاني (از جمله: گروه ديده‌بان كوهستان) در تصميم‌سازي در اين مورد، موثر بوده است.

4- طبيعت دوستان ظرف حدود يك سال گذشته توانسته‌اند در چند مورد، طرح‌هاي عمراني و اقتصادي كوته‌بينانه و ضد محيط زيست را متوقف كنند يا دست كم، آن‌ها را براي متوليان امر، از نظر اجتماعي پرهزينه كنند:

در پي نامه‌نگاري‌ها، تجمع‌ها و كار مطبوعاتي كوه‌نوردان و ديگر دوستداران طبيعت، در كوهستان خبر طرح تله كابين متوقف شد، در همدان، مسير تله كابين از حريم كتيبه‌هاي گنج‌نامه دور شده است، در كلاردشت، بهره‌برداري از معدن ديوچال همچنان معلق مانده است، و در همين منطقه، مقدمات ابطال سند جنگل واگذار شده به شركت آزادراه فراهم شده است، در تهران، طرح ساخت بزرگ راه در جنگل مصنوعي لويزان متوقف مانده است، و در چند نقطه‌ي كوچك (براي مثال: اطراف درياچه اوان) چنان پاك‌سازي‌هايي صورت پذيرفته است كه سيماي منطقه، قابل مقايسه با گذشته نيست.

اين‌ها چند نمونه از تاثير جامعه مدني در بهبود وضع محيط‌هاي كوهستاني هستند. مشابه اين تاثير را در حفاظت ميراث فرهنگي هم ديده‌ايم، از مبارزه با برج جهان‌نما در اصفهان، تا تلاش براي نجات آثار تنگ بلاغي، و در همين يكي دو ماه اخير، به چالش كشيدن طرح احداث راه‌آهن در نزديكي نقش رستم كه در تمام اين موارد، فعاليت مطبوعات و سازمان‌هاي مردم نهاد (NGO) سبب شده كه از وقوع فاجعه‌هاي بزرگ‌تر جلوگيري شود.توجه دوستان را به اين جلب مي‌كنم كه ما بهتر است اثر فعاليت خويش را نه در بهتر شدن وضع ميراث طبيعي و فرهنگي كشور (كه آرزويي بعيد مي‌نمايد) بلكه در اين ببينيم كه بدون فعاليت ما، وضع مي‌توانست به مراتب بدتر از اين باشد. موضوع يا شعار روز جهاني كوهستان در امسال «مديريت تنوع زيستي كوهستان براي زندگي بهتر» است. اين شعار، آشكارا بر نقش محيط زيست در كيفيت زندگي انساني تاكيد دارد. حفظ تنوع زيستي، نه تنها از جنبه‌هاي زيبايي‌شناختي و اخلاقي، بلكه از لحاظ اقتصادي و اجتماعي هم ضرورت دارد، و وظيفه‌ي اين حفاظت برعهده‌ي انسان است كه بيشترين اختيار و دخالت را بر زمين دارد. تنوع زيستي ثروتي بي‌بديل براي جامعه‌ي انساني است كه تا همين امروز جنبه‌هاي پرشماري از آن شناخته شده است. اما در عين حال مي‌توان حدس زد كه در آينده جلوه‌هاي باز هم بيشتري از سود اقتصادي آن بر ما روشن خواهد شد. الگوي انديشگي مديراني كه توسعه را فقط در مدل‌هاي ساده‌ي آن مانند راه‌سازي، سدسازي، و زدن كليد كارخانه‌ها و نيروگاه‌هايي مي‌بينند كه آلودگي بسيار دارند، مربوط به نيم قرن پيش و آن سوتر است. و تازه اين در صورتي است كه به صدق گفتار ايشان در دل‌سوزي براي مردم، خوش‌بين باشيم و سودي براي آنان در هزينه‌سازي‌هاي گزاف نبينيم.

تنوع زيستي كشور ما ـ كه امروزه به شدت در خطر است ـ اساساً وابسته به كوهستان است: چه به خاطر ويژگي‌هاي ذاتي كوه‌ها كه گونه‌هاي بومي (endemic) را در خود جا داده‌اند، و چه به دليل پناهگاه شدن كوهستان براي گونه‌هايي كه پس از پايمال شدن دشت‌ها، به كوه زده‌اند. نه فقط زندگي گونه‌هاي خشكي‌زي، بلكه حيات گونه‌هاي آب‌زي و كنار آب‌زي ما هم تا حد زيادي در گروي سلامت كوه‌ها است. چرا كه بقاي تالاب‌ها، سلامت رودخانه‌ها و حتي كيفيت آب درياهاي ما (حداقل در محدوده‌هاي ساحلي كه بخش بسيار مهم زيست بوم دريا است)، بدون جريان سالم رودخانه‌هايي كه از كوهستان سرچشمه مي‌گيرند، ناممكن است. به راستي كه: حفاظت كوه‌ها، نگاهباني از زندگي است.


 
يارانه بنزين، يارانه مرتع
ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

همشهری - منابع طبيعی - سام خسروي‌فرد:
يارانه بنزين، در سال جاري به بيش از 5/14 ميليارد دلار مي‌رسد و بسياري از مسئولان در تلاشند اين هزينه كمرشكن را تا حد ممكن كاهش دهند.

از سوي ديگر، بسياري بر اين باورند كه يارانه بنزين تنها نصيب خودروداران و خودروسواران مي‌شود و آنان كه فاقد رانه بنزين‌سوز هستند از اين سرمايه‌اي كه در موتورها دود مي‌شود سهمي نمي‌برند.

گرچه اين استدلال در وهله نخست درست مي‌نمايد اما واقعيتي ديگر نيز در ميان است؛ تنها سخن از افزايش نرخ، سهميه‌بندي و كاهش واردات بنزين هر بار باعث گراني كالاهاي مورد نياز مردم شده است.

براي حل اين معضل بايد از كارشناسان اقتصادي بهره برد كه با جامعه ايراني و واقعيت‌هاي آن نيز آشنا هستند و تنها به تئوري‌هاي رايج و موجود در كتاب‌ها بسنده نمي‌كنند.

با اين حال در بخش‌هاي ديگري نيز يارانه پرداخت مي‌شود كه هيچ‌كس حتي گوشه چشمي نيز به آن ندارد. شايد يكي از دلايلي كه اين حساسيت بر روي يارانه بنزين وجود دارد ملموس بودن برداشت از صندوق ذخيره ارزي است، در حالي كه از صندوق ميراث طبيعي ايران برداشت مي‌شود بدون آن‌كه گره‌ بر ابروي كسي بنشيند.

دامداران در اين ميان بيش از سايرين نصيب مي‌برند. مراتع ملي كه سهم هر ايراني است توسط اين افراد مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد، اما چون حساب ذخيره ارزي در ميان نيست توجهي به آن نمي‌شود. به واقع دامداران از يارانه‌اي برخوردارند كه تقريباً در هيچ‌يك از محاسبات كشوري به آن توجهي شايسته نمي‌شود.

اين عقيده وجود دارد كه مراتع ايران، داراي ظرفيت 50 ميليون دام است حال آن‌كه بيش از 150ميليون دام در اين بخش از منابع طبيعي كشور در حال تعليف هستند. عدم توجه به مراتع با دادن يارانه پنهان به دامداران باعث شده روز به روز مراتع كشور قابليت‌هاي اكولوژيكي و بيولوژيكي خود را از دست بدهند.

بنا به آماري كه هر ساله تكرار مي‌شود ايران داراي 90 ميليون هكتار مرتع است كه از اين ميزان 12 ميليون هكتار مراتع ييلاقي، 60 ميليون هكتار مراتع قشلاقي و 18 ميليون هكتار مراتع كويري را تشكيل داده‌اند و بخش عمده از آنها را مراتع درجه سه تشكيل داده است.

اگر يارانه بنزين در كل كشور جاري مي‌شود و به‌طور ناخواسته تمامي مردم از آن سهم مي‌برند- به سبب استفاده مستقيم و غيرمستقيم از شبكه حمل‌و‌نقل و تورم متاثر از گراني بنزين- از يارانه مراتع تنها دامداران سود مي‌‌برند و مردم نيز بايد قيمت واقعي محصولات دامي را بپردازند بدون آن‌كه در نگاهي فراگير از يارانه‌اي برخوردار باشند.

در اين ميان آن‌چه قابل جايگزيني نيست، منابع طبيعي كشور است كه پيوسته در معرض توفان تخريب قرار گرفته است.


 
بيانيه ی تيرول
ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

بیانیه ی تیرول چه می گوید؟

 در سال 2002 به همت باشگاه های کوه نوردی آلمان و اتریش ، کنگره ی آینده ی ورزش های کوهستانی  در اینسبروک اتریش برگزار شد.در این کنگره بیش از 100 تن از کارشناسان ، نمایندگان رسمی ، کوه نوردان , و سنگ نوردان برجسته ی جهان شرکت داشتند. کنگره با چند پیام کوتاه ، از جمله پیام راینهولد مسنر ، شروع شد.

کریس بانینگتون در روز 8 سپتامبر 2002 در این کنگره ، بیانیه ای را با عنوان بیانیه ی تیرول خواند که مورد قبول کنگره واقع شد. رئوس این بیانیه چنین است :

 * مسئولیت خطر کردن ها (ریسک ها ) را بپذیرید.

* هدف هایتان را متناسب با تجربه و مهارت تان انتخاب کنید.

* جوانمردانه بازی کنید و صادقانه گزارش کنید.

* برای بهترین کارها تلاش کنید و هیچ گاه یادگبری را فراموش نکنید.

* مدارگر و با ملاحظه باشید و به یکدیگر کمک کنید.

* جلوه های وحشی و طبیعی کوه ها را حفظ کنید.

* در محدوده ی تلاش و مرز خستگی کار کنید.

* از جوامع محلی و توسعه ی پایدار آن ها حمایت کنید.

 ( نقل از گاهنامه ی انجمن کوه نوردان ایران ، شماره ی 6 ، آذر 1381؛ متن کامل بیانیه را می توانید در سایت یو. آی. ا. ا. ببینید. )

                                                       *          *            *

 فدراسیون کوه نوردی ایران هم عضو یو.آی.ا.ا. است ؛ آیا تا به حال در مورد بیانیه ی تیرول چیزی گفته است؟


 
سوراخ کردن سنگ در محوطه های باستانی
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ٩ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

نمایندگان یو. آی. ا. ا.  در ترکیه و مکزیک گزارش کرده‌اند که بازدیدکنندگان خارجی در دو محوطه‌ی باستانی میخ پیچ ( رول ) کار گذاشته‌اند. در مکزیک، میخ پیچ ها در وسط نقاشی‌های باستانی یک غار، و در ترکیه در یک محوطه‌ی مهم تاریخی کوبیده شده‌اند. در هیچ یک از دو مورد ، از مقام‌های کشور میزبان اجازه گرفته نشده بود.

از نظر کمیسیون کوه‌نوردی ، این گونه رفتار پذیرفتنی نیست،‌ زیرا نه تنها به اعتبار و آینده‌ی کوه‌نوردی و کوه‌نوردان در این کشورها آسیب می رساند ، بلکه میراث جایگزین نشدنی این کشورها را هم تخریب می کند.

کمیسیون کوه‌نوردی از تمام فدراسیون‌های عضو  می‌خواهد  که بیانیه‌ی تیرول را تبلیغ کنند.

( منبع : سایت یو.آی.ا.ا.  ۱۸/۰۹/۲۰۰۶ )


 
توسعه ناپايدار بم را لرزاند
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

همشهری  - ۶/۱۱/۸۵

فجايع - عباس محمدي:

                            

دهه 1990 از سوي سازمان ملل، به عنوان دهه بين‌المللي كاهش فاجعه‌هاي طبيعي نامگذاري شده بود.

در يكي از نشريه‌هاي يونسكو كه در ابتداي آن دهه منتشر شده بود، بدوي م. روهبان مدير واحد مسئول آن دهه نوشته بود: «بروز فاجعه‌هاي طبيعي، جزء جدايي ناپذير محيط‌زيست است، اما زيان‌هاي وارده به طور عمده ناشي از عملكرد تصميمات اجرا شده يا به تعويق افتاده در فرايند توسعه است. رشد جمعيت و تراكم آن در مناطق شهري، ساختمان‌هاي ناامن و افزايش وسايل و تسهيلات نامطمئن و آسيب‌پذير، همگي سبب مي‌شوند كه هم مردم و هم محيط‌زيست در معرض فاجعه‌هاي طبيعي قرار گيرند.»۲))

نمود عيني آن چه را كه روهبان به آن اشاره كرده بود، مي‌توانيم در پيامد زمين لرزه بم كه جان بيش از سي‌هزار هم ميهن ما را گرفت و آثار تاريخي بي‌نظيري- از جمله ارگ بم- را با خاك يكسان كرد، ببينيم.

پس از زمين لرزه‌ خوف انگيز رودبار در سال 1369، آيين‌نامه‌اي براي مقاوم‌سازي بناها تصويب شد، اما با وجود گذشت 13 سال (و وقوع زمين لرزه‌هايي با خسارت‌ها و مرگ و ميرهاي كمتر در اين فاصله) آن آيين‌نامه جدي گرفته نشد و هنگامي كه قرعه مرگ به نام شهروندان بمي در آمد، زيان سنگين ناشي از تصميمات اجرا نشده يا به تعويق افتاده» خود را نشان داد.

خسارت‌هاي فاجعه بم را از يك ديدگاه مي‌توان خسارت ناشي از برنامه‌هاي توسعه ناپايدار و مديريت بي‌توجه به اصول زيست محيطي دانست. ساخت و ساز عنان‌گسيخته در سرزمين لرزه‌خيز و در نزديك گسلي شناخته شده و رشد سريع جمعيت و تراكم آن در نقطه‌اي كه براي آن ظرفيت‌سازي نشده است از عواملي بوده كه يكي از مرگبارترين فاجعه‌هاي طبيعي جهان را رقم زد.

به گفته صليب سرخ جهاني، زمين لرزه بم با 30 هزار كشته دومين فاجعه مرگبار جهان در سال 2003 ميلادي بوده است. نخستين فاجعه آن سال، گرماي بي‌سابقه اروپا در تابستان بود كه سبب مرگ 35 هزار نفر شد3).)

هر دوي اين فاجعه‌ها، ناشي از تأثير مخرب فعاليت‌هاي انساني در محيط‌زيست بوده است. ممكن است، بسياري از خوانندگان خوانده باشند و باور داشته باشند كه افزايش گازهاي گلخانه‌اي و جنگل‌زدايي‌هايي كه به طور عمده انسان مسبب آن بوده، به گرم شدن زمين منجر شده است.

اما، شايد در نظرشان عجيب نمايد كه چگونه ممكن است خسارت‌هاي زلزله هم ناشي از فعاليت انسان باشد.

زمين لرزه يك پديده طبيعي است و به همين دليل پديده‌اي است مرتبط با مسايل زيست محيطي. اين پديده طبيعي، مانند بسياري از ديگر جلوه‌هاي طبيعت، دو چهره زيبا و خشن دارد، همان‌طور كه كوه و دريا و جنگل و پلنگ و... هم زيبا هستند و هم وحشي (به دو معناي مستتر در «وحشي» توجه كنيد: طبيعي، تندخوي) به همين ترتيب زمين لرزه هم چنين است.

به گفته يك پژوهشگر، اگر اين پديده نبود، بسياري از جلوه‌هاي چشمگير زمين مانند كوه‌ها و دره‌ها، غارها، آبشارها و چين و شكن خيال انگيز لايه‌هاي زمين هم وجود نداشت. به بياني ديگر مي‌توان گفت كه لرزه‌هاي زمين، نبض و حركت موجود زنده‌اي است به نام زمين.

هنگامي كه انسان، پا را فراتر از حد خود (و ظرفيت زمين) گذاشت و آزمندي را به آن پايه رساند كه بر هر كجا دست انداخت و حتي بي‌توجه به جان خود، عرصه‌هاي طبيعي نامناسب را هم متصرف شده مي‌بايست خود را پذيراي فاجعه‌ها مي‌كرد؛

همچون قهرمان داستان «هركس به چقدر زمين نياز دارد» از تولستوي كه تا آخرين رمق و تا فروكش كردن اشعه خورشيد، براي به چنگ آوردن تكه‌اي ديگر از زمين پيش رفت و با غروب خورشيد جان بر سر طمعكاري نهاد.

كوه‌هاي ايران بر اثر فشار شبه جزيره عربستان در جنوب غربي و فشار شبه قاره هند در جنوب شرقي و جوان بودن رشته آلپ- هيماليا، در هر سال چند سانتي‌متر بلندتر مي‌شوند. روند تحرك زمين و كوه‌ز‌ايي در اين منطقه در 60-50 ميليون سال گذشته وجود داشته و تا ميليون‌ها سال ديگر ادامه خواهد داشت.

انسان اين روند را شناخته و بر كليات آن آگاهي دارد، پس نمي‌توان بر «ناگهاني» بودن يا قابل پيش‌بيني نبودن مطلق اثرهاي اين تحرك (از جمله لرزش زمين) تأكيد كرد  و نسبت به عوارض ناشي از قصور، از خود رفع مسئوليت نمود.

زمين لرزه‌ها- حتي اگر شديد باشند- در بيشتر مواقع اثر منفي بر محيط زيست ندارند، چرا كه خود جزيي از طبيعت‌اند. اما تخريب‌هايي كه بر مكان‌هاي انساني وارد مي‌آيد، علاوه بر خسارت‌هاي جاني جبران ناپذير، عوارض بس گسترده‌اي براي محيط در پي دارد.

هر سازه، با مصرف مقدار زيادي آب، انرژي، مواد اوليه و با تصرف محدوده‌اي از منابع طبيعي برپا مي‌شود. خراب شدن سازه بر اثر زمين لرزه به معناي هدر رفتن اين اقلام و وارد شدن فشار بيشتر به منابع طبيعي براي بازسازي است. كافي است بدانيم كه در توليد يك تن بتن، حدود يك تن گاز گلخانه‌اي وارد جو مي‌شود.

با خراب شدن گسترده خانه‌ها و محل‌هاي كار، غالباً يك موج مهاجرت ناگهاني و ناموزون از منطقه ويران شده پديد مي‌آيد كه باعث تشديد فشار اقتصادي به مناطق اطراف مي‌شود.

حاشيه‌نشيني، بيكاري و فقر از پيامدهاي اين امر است و هر يك از اينها باعث تخريب بيشتر محيط‌زيست مي‌شود؛ حاشيه‌نشينان، عرصه‌هاي طبيعي اطراف شهرها را تصرف مي‌كنند، و فقر توجه به محيط‌زيست را به يك موضوع دست چندم بدل مي‌كند. در هنگام بروز فاجعه‌هاي بزرگ، دولت‌ها يكي از نخستين چيزهايي را كه مي‌توانند براي آرام كردن مردم مصيبت زده فدا كنند، منابع طبيعي است.

خراب شدن زيرساخت‌هاي كشاورزي بر اثر مرگ كارگران و مديران كشاورزي، متلاشي شدن خانواده‌ها (كه به صورت دسته جمعي روي زمين كار مي‌كردند)، ريزش قنات‌ها و مرگ دام‌ها، هم از حيث گسترش فقر و هم از نظر اين كه ممكن است بازماندگان براي بقا به مشاغل ديگر يا به شيوه‌هاي ناپايدار كشاورزي (در مقايسه با شيوه‌هاي جا افتاده در محل) روي آورند، مي‌تواند مضر به حال محيط‌زيست باشد. مثلاً در بم ممكن است حفر چاه‌هاي عميق بيشتر، جايگزين استفاده از قنات شود.

يك تأثير مخرب ديگر زمين لرزه بر محيط زيست، ورود نامتعارف و سنگين مواد دور ريختني به منطقه آسيب ديده است: پس از زلزله‌ها در اطراف هر اردوگاه مي‌توان از قوطي‌هاي خالي كنسرو، بطري‌هاي يك بار مصرف، ورقه‌هاي نايلوني، پوشاك مصرف نشده و بقاياي ديگر مواد اهدايي را ديد كه تا مدت‌ها در منطقه باقي مي‌مانند. سمپاشي گسترده منطقه زلزله‌زده (براي گندزدايي)، كلرزني بيش از حد  به آب و اقدام‌هاي مشابه، از ديگر لطمه‌هاي وارد شده به محيط‌زيست است.

در شرايطي مانند وضع تهران به سادگي مي‌توان در ذهن مجسم كرد كه پس از وقوع زمين لرزه، ميليون‌ها ليتر مواد نفتي و محصولات شيميايي و مواد خطرناك به آب، زمين و هواي منطقه وارد شود كه اثر اين‌ها در درازمدت شايد مرگبارتر از اثر مستقيم زلزله باشد.

پي‌نوشت:
1
)استاد باستاني پاريزي، در «سالنامه گل آقا»، 1382 مي‌نويسد: مردم يزد، زلزله را «بوم لرز» گويند كه بهترين كلمه فارسي است در برابر زلزله عربي.
(2
فصل نامه «طبيعت و منابع»، سال اول، شماره 2، 1371.
(3
روزنامه همشهري 9/8/1383.


 
مسابقه برای تخریب!
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ٥ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

به خبر زیر که حکایت از موافقت سازمان محیط زیست با تراشیدن 4 هکتار جنگل در مینودشت دارد توجه فرمایید.

شاید بگویند تراشیدن 4 هکتار جنگل چیزی نیست! اما اگر این کار فقط یکی از کارهای کوچک مدیرانی باشد که به جنگل زدایی، کوه تراشی، جاده سازی در پارک ملی، معدن کاوی در مناطق حفاظت شده، غرقه ساختن محوطه های باستانی و مانند این ها عادت کرده اند، باید سر را میان دو دست گرفت و گریست.

در قرآن مجیدآمده است: « کسی که یک نفر را کُشت، چونان است که همگان را کُشته است.»

مفهوم این کلام پُر معنا را می توان به اجزای طبیعت هم بسط داد؛ تخریب بخش کوچکی از طبیعت در طرحی کوچک، جوازی می شود برای تخریب های عظیم در طرح های بزرگ. کسی که 4 هکتار جنگل را در منطقه ای حساس نابود می کند، اگر پا دهد، 4000 هکتار و بیشتر را هم به باد می دهد.

                

                   روز شمار تخريب محيط زيست استان گلستان

            پاكتراشي 40 هزار متر مربع از جنگل هاي مينو دشت

                          

                                                                       در اين جا بخوانيد


 
حفاظت از طبيعت، حفاظت از ميراث فرهنگي(قسمت پايانی)
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۳ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

شيوه‌ درست، آن هم براي يك «موزه‌ روستايي» آن بود كه يك روستاي زنده را به عنوان پايگاه اجراي پروژه برمي‌گزيدند و پس از يكي دو سال كار تبليغي و آموزشي، جامعه‌ محلي را درگير اين طرح مي‌كردند. اين كار چند حسن داشت:

*  حفظ سنت‌هاي معماري و فرهنگي باارزش، در بستر «طبيعي» يا واقعي خود پيش مي‌رفت، نه مانند وضع كنوني در يك «جزيره‌»ي دور افتاده. وضع كنوني، مهر تاييدي است بر اين فكر نادرست كه رسم‌هاي كهن و معماري سنتي نمي‌تواند كاربردي در زندگي امروزين داشته باشد و حداكثر به درد نمايش در برابر دوربين عده‌‌اي مسافر زودگذر مي‌خورد.

 * در وضع كنوني، موزه نقشي در ايجاد اشتغال براي جامعه‌ محلي ندارد، بلكه حداكثر تعدادي جوان شهرنشين و كارمند را در اين مجموعه كه شكل اداره به خود خواهد گرفت، مشغول خواهد كرد. در اين حال، هيچ تعلق خاطري كه ريشه در كنش دوسويه‌ مجموعه‌ روستايي و روستانشين داشته باشد، پديد نخواهد آمد، و حالت مصنوعي و متظاهرانه‌ «موزه‌ روستايي» پيوسته حس خواهد شد.

اگر موزه در يك روستا برپا مي‌شد، تمامي روستانشينان كم و بيش از رفت و آمد بازديدكنندگان بهره‌مند مي‌شدند و با جان و دل در حفظ «روستا - موزه» مي‌كوشيدند.
 *
هزينه‌ نگهداري مجموعه، در وضع كنوني بسيار سنگين خواهد بود؛ عده‌ زيادي راهنما و نگهبان - با توقع‌هاي يك شهرنشين تحصيل‌كرده - براي كار در محيطي دور از شهر بايد استخدام شوند تا مجموعه را اداره كنند.

اين عده بايد هر روز فاصله‌ محل زندگي خود را تا محل موزه رفت و آمد كنند. خطر دزديده شدن اشياي مجموعه، در آن محيط باز، در شرايط كنوني كه چشمان مراقب، دل‌سوز و ذي‌نفع جامعه‌ محلي از آن دور است، بسيار زياد است.

 * ساخته شدن موزه‌ روستايي در دل يا در نزديكي يك روستا مي‌توانست الگويي فراهم سازد براي روستاهاي ديگر و اهالي آن‌ها را تشويق به حفظ يا احياي ميراث فرهنگي خود كند. در وضع كنوني، حفظ خانه‌هاي سنتي و ديگر جلوه‌هاي زندگي بومي، سرگرمي عده‌اي «شكم‌سير» به نظر خواهد آمد.

 * خود طراحان موزه حتماً مي‌دانند كه در فرهنگ سنتي گيلان، «آباد كردن» يك منطقه به معناي جنگل‌زدايي آن (به منظور ساختن خانه و درست كردن كشتزار و باغ) بوده است .يعني، روستاهاي گيلان هيچ‌گاه در داخل جنگل نبوده است (برخلاف موزه‌ روستايي سراوان) و فقط «گالش‌»ها (دام‌داران كوه‌نشين) كه اقليت كوچكي از جمعيت گيلان بوده‌اند، در جنگل مي‌زيستند.

پس مي‌توان گفت كه موزه‌ كنوني، جلوه‌ واقعي روستاهاي قديم را نشان نمي‌‌دهد. روشن است كه اگر قرار باشد «آباد كردن» به شيوه‌ گذشته ادامه يابد، با جمعيت امروزين و ريخت‌وپاش زندگي جديد، ديگر هيچ نشاني از طبيعت باقي نخواهد ماند.

بازسازي خانه‌هاي سنتي در مجاورت يك روستا، مي‌توانست نمايش بهتري از واقعيت زندگي قديمي روستاهاي گيلان باشد.

***                                                

صفت «بزرگ‌ترين موزه‌ روستايي جهان» كه دست‌اندركاران طرح به مجموعه داده‌اند)همشهري 26/7/85)، هيچ ارزش ذاتي و قابل تاملي ندارد؛ آنان مي‌توانستند به‌جاي 200 هكتار، مثلاً 1000 هكتار جنگل را به زير ساخت و ساز ببرند و بعد صفت «بزرگ‌ترين موزه‌ كهكشان»(!) را به پروژه اطلاق كنند.

چه‌قدر زيباتر و مسئولانه‌تر بود اگر جنگل مخروبه‌اي را، حتي به مساحتي كم‌تر از 200 هكتار، با گونه‌هاي بومي احيا مي‌كردند و نيز چند هكتار كشتزار و باغ را براي كشاورزي به شيوه‌ گذشتگان - يعني بدون كاربرد كود شيميايي و سم - سازمان‌دهي مي‌كردند تا با فروش محصولات «بيو» كه بازار خوبي هم در جهان دارد، روستاي بازسازي شده به درآمد پايداري دست مي‌يافت.


 
در مدت 30 سال فرسایش خاک در ایران 400 درصد افزایش یافت
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 آينده نو- گروه اجتماعي  : « 90 درصد اراضی ایران تحت تاثير فرسايش بادي و آبي است «.

اين گفته دكتر حسن احمدي، عضو كميسيون علوم تكنولوژي كنوانسيون بيابان زدايي و استاد دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران است.

خبر به همين جا ختم نميشود. او ميگويد:كانون هاي بحراني فرسايش در 30 سال گذشته »از 22 كانون به 40 كانون افزايش يافته و ميزان رشد فرسايش هم حاكي از افزايش 400 درصدي است «.

به گزارش ايسنا، به گفته او 40 درصد از اراضي ايران تحت تاثير فرسايش كم يعني زير 10 تن در هكتار در سال، 25 درصد از اراضي تحت فرسايش متوسط يعني 10 تا 25 تن در هكتار در سال و 23 درصد تحت فرسايش 25 تا 50 تن درهكتار در سال است. اين آمار نشان مي دهد كه در سا ل هاي اخير به دليل استفاده نامطلوب از منابع،دچار بحرانهاي شديدي شده ايم.

بنابراين ميبايست عوامل موثر در تخريب اراضي را به درستي شناسايي كنيم و آنها را با عدد و رقم به صورت كمي نشان دهيم.

» ناصر مقدسي «معاون مراتع و خاك سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري نيز در ميزگرد

بيابان و بيابان زدايي كه در محل سالن كنفرانس سازمان ملل متحد در تهران برگزار شد، گفت: »سال 2006 كه سال بيابان و بيابان زدايي ناميده شده، رو به پايان است و بايد سطح كنوني علمي بيابان زدايي در ايران ارزيابي شود«.

او مشكل بيابان زدايي را در چارچوب مرزهاي سياسي ندانست و تاثير آن را جهاني ارزيابي كرد و گفت: »سند كنوانسيون مقابله با بيابانزايي، اين  معضل را پديده اي چند بعدي و داراي جنبه هاي محيطي، طبيعي، ا نساني، ا جتماعي و سياسي تلقي كرده و از اين رو مشاركت همه نهادهاي مسوول را در اين راستا مي طلبد«.

»ويكتوريا كيانپوراتابكي« مدير طرح هاي عمراني بازسازي و مديريت ريسك برنامه عمران سازمان ملل متحد نيز در اين باره گفت»: هم كاري هاي مشترك سازمان ملل و ايران براي بيابان زدايي طي برنامه مشترك UNDP دنبال شد؛ دو پروژه اول در منطقه فيروزكوه و حوزه حبله رود كارشد كه فاز اول آن به اتمام رسيد و وارد فاز دوم شده است. پروژه دوم كه در حسين آبا د بيرجند انجام شده در مراحل نهايي قرار دارد. او همچنين اجراي پروژه هاي ملي و بين المللي در راستاي بيابان زدايي و كمك به دولت براي تدوين اقدام ملي الحاق به كنوانسيون ملي بيابان زدايي را از ديگر فعاليت هاي دفتر برنامه عمران سازمان ملل متحد در ايران عنوان كرد.

خطر پيشروي آبهاي شور

به گزارش ايسنا، دكتر مهدوي، استاد دانشكده منابع طبيعي دانشگاه تهران گفت »:در ايران تنها 29/7 درصد از بارش كشور به طور مختلف مورد استفاده قرار مي گيرد و از اين رو كشور ما مورد تهديد بلاي خشكسالي است«.

او با اشاره به خشكسالي هاي سال 2000 و خسارت هاي ناشي از آن در كشور گفت37»:  ميليون نفر از آسيب هاي ناشي از خشكسالي تحت تاثير قرار گرفتند. 80 هزار راس دام تلف شد و 40 ميليون هكتار از اراضي ديم نيز از بين رفت. اين در حالي است كه با بهره برداري بي رويه از آ ب هاي زيرزميني در مناطق مختلف كشور سالانه 83 سانتيمتر افت آب هاي زيرزميني در منطقه كرمان، 43 سانتيمتر در كاشان و دو متر در دشت خراسان داشته ايم«.

او همچنين با اشاره به مطالعاتي كه در منطقه اي در نزديكي سمنان انجام شده، گفت: »  در اين منطقه درسال 1968 تعداد 65 حلقه، در سال 1985 تعداد280 حلقه و در سال 2002 تعداد 440 حلقه چاه وجود داشت كه در اين سال ها به ترتيب178 و 168 ميليون مترمكعب آب قابل ،92 بهر ه برداري موجود بود. در واقع در اين منطقه درسال 1968 مقدار 70 ميليون مترمكعب آب مازاد بو د، ولي اكنون همين مقدار كمبود وجود دارد و در همين حال عمق چاه ها از هشت متر به 110 متر رسيده است«. او در ادامه گفت» : آب شيرين

مازاد از پيشروي آب هاي شور جلوگيري مي كند و نمونه اين مشكل را مي توانيم در زمين هاي كاشان ببينيم كه زمين هاي آن در 30 سال قبل قابل كشاورزي بود ولي اكنون تمام آنها بلااستفاده مانده است. در واقع استفاده نابخردانه از منابع محدود آب شيرين باعث پيشروي آب هاي شور شده كه اين امر بسيار خطرناك است«. او افزود وقتي كه بيلان آبي در برخي مناطق كشور منفي است، برخي دستگاه هاي دولتي به تشويق توسعه

مناطق كشاورزي مي پردازند كه باعث از دست رفتن همين منابع محدود آب در كشور مي شود.از اين رو تلاش براي دستيابي به يك مديريت يكپارچه و جامع نگر باعث افزايش راندمان كاري در اين بحث خواهد شد«.


 
حفاظت از طبيعت، حفاظت از ميراث فرهنگي(قسمت سوم)
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

موزه روستايي در تقابل با جنگل

با آن‌كه رشت مركز پرباران‌ترين استان كشور است، امروزه در خود شهر و حومه آن، آثار ناچيزي از جنگل مي‌بينيم. سهل است، حتي در بسياري از خيابان‌هاي شهر و جاده‌هاي اطراف، چشم‌اندازها و فضاي سبز چندان تفاوتي با شهرهاي كوير مركزي كشور ندارد!

پارك جنگلي و جنگل سراوان، در اين ميان يك استثنا و يادآور منظر اصلي گيلان (كه به سرعت رو به زوال مي‌رود) است. اما، از آن‌جا كه گويا همه ما دست به دست هم داده‌ايم تا تتمه ميراث طبيعي و تاريخي سرزمين خود را به باد دهيم(!)

اين طرح‌ها را كه در سراوان در دست اجرا داريم: اولاً يك جاده عريض از دوراهي سنگر (حدود 20 كيلومتر مانده به رشت، از سمت امام‌زاده هاشم) به سوي شفت در دست ساخت است كه آسيبي اساسي به اين جنگل تپه‌‌ماهوري زيبا وارد ساخته و قطعاً پس از افتتاح، ساخت وسازهاي ديگر در اطراف آن و زباله‌پراكني‌ها، آسيب‌ها را باز هم بيشتر خواهد كرد.

در ثاني، در ابتداي اين جاده، يك پروژه بزرگ توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با همكاري تقريباً يكي دوجين سازمان پراسم و رسم داخلي و خارجي (دانشگاه گيلان، وزارت فرهنگ و ارتباطات فرانسه، دانشگاه ايكس آن پروانس، اكوموزه‌ آلزاس، استانداري گيلان يونسكو) در دست اجراست كه مي‌تواند نمودي باشد از اين‌كه اگر خود ما درك درستي از حفظ آثار فرهنگي و طبيعي‌مان نداشته باشيم، جهان هم نمي‌تواند به ما كمك كند.

فكر اوليه و ستودني طرح اين بوده است كه خانه‌هاي روستايي قديمي گيلان و جلوه‌هايي از آداب و رسوم سنتي اين خطه، حفظ شود. در اين راستا، چندين خانه‌ روستايي كه قدمتي تا يك‌صد سال داشته‌اند، شناسايي شده و با تكنيك‌هاي ويژه، باز شده و در محل جديد (محوطه‌ 200 هكتاري در جنگل سراوان) دوباره‌چيني شده‌اند.

با اطمينان مي‌توان گفت كه اگر اين خانه‌ها به حال خود رها مي‌شدند، همچون هزاران مورد ديگر، در جريان توسعه‌هاي روستايي و شهري و بساز و بفروشي‌ها نابود مي‌شدند. اما دست‌كم دو اشكال بزرگ بر اين طرح وارد است:

-1 چرا. در اين مورد هم مانند تمام طرح‌هاي اقتصادي بزرگ ديگر، زمين مورد نياز از عرصه‌هاي منابع طبيعي آن هم از نوع بسيار كمياب آن، تامين شده است؟ ترديدي نيست كه علت، مفت انگاشتن اموال عمومي و نپرداختن هيچ هزينه‌اي براي تملك آن بوده است.

كافي است كه عنواني مانند «ملي»، «فرهنگي»، «استاني» و مانند اينها بر يك پروژه گذاشته شود و زمين از سازمان جنگل‌ها و مراتع گرفته شود. در طرح مورد بحث، تا همين‌جا، فقط براي بر پا كردن چند خانه، سطح قابل توجهي از جنگل تراشيده شده است.

قطعاً تكميل شدن موزه و شناخته شدن آن، سبب بريده شدن تعداد بيشتري درخت و تخريب و آلودگي منطقه خواهد شد. راه درست آن بود كه به همان شيوه كه خانه‌هاي رو به زوال را بازسازي كرده‌اند، يك قطعه زمين سابقاً جنگلي، يا حداكثر يك جنگل مخروبه در مجاورت يك روستا را با گونه‌هاي گياهي بومي احيا و پروژه را در آن‌جا پياده مي‌كردند.

در اين حال مي‌شد نمونه‌ شاليزارها و باغ‌هاي توت و محل‌هاي نگهداري دام را كه اجزاي زندگي روستايي گيلان است، نيز بدون نياز به تراشيدن جنگل در اين مجموعه ايجاد كرد.

  -2چرا اين موزه‌ روستايي، در جايي برپا شده كه هيچ پيوند ارگانيكي با جامعه‌ روستايي زنده ندارد؟ موزه يا مجموعه‌ سراوان، همچون يك جزيره به‌دور از روستاهاي كنوني فراهم شده است.

نمونه‌هاي اين‌گونه توسعه‌ گردشگري را مي‌توان در جزيره‌ كيش يا در روستاي علي سرد (علي صدر) همدان ديد كه در هر دو مورد، آگاهانه و عمداً تاسيسات گردشگري را از بافت سنتي مجزا كرده‌اند.                               ادامه دارد