سازمان ميراث فرهنگی و درياچه‌ی اُوان
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

يک خبر خوب!

خبرنگاران می‌گويند:«خبر خوب، خبر بد است!» يعنی هرچه خبر مربوط به فاجعه‌های بزرگ‌تر باشد، بيشتر جلب توجه می‌کند. در زمينه‌ی محيط‌ زيست، متاسفانه از اين‌جور خبرها زياد داريم(به‌ويژه در ايران)؛ اما گاه يک خبر کوچک به‌راستی خوش هم پيدا می‌شود که دلمان را گرم می‌دارد.

ناصر ابوالحسنی يکی از اعضای انجمن کوه‌‌نوردان ايران می‌گويد كه دو‌ سه هفته پيش، در روز جمعه با ۳۰-۴۰ نفر از دوستان و يك وانت، از تهران عازم درياچه‌ی اُوان در الموت شديم تا زباله‌های اطراف آن را جمع‌آوری كنيم.البته با توجه به بازديد پارسال، حدس می‌زديم كه به اندازه‌ی يك كاميون آشغال آن‌جا باشد. اما وقتی كه پس از طی مسافت طولانی به آن‌جا رسيديم، متاسفانه (!) حتی يك تكه زباله هم نديديم... به نظر می‌رسد كه در طرح گردش‌گری تعريف‌شده از سوی ميراث فرهنگی، فعلاً يك اقدام مثبت انجام شده و اين  «اثر طبيعی ملی » ( ثبت‌شده توسط سازمان حفاظت محيط‌ زيست) پاك‌سازی شده است.

ابوالحسنی می‌گويد پس از ديدن اين منظره، به قلعه‌ی الموت رفتيم و مسير آن‌جا را پاك‌سازی كرديم.

 


 
میراث طبیعی ، بستر آفرینش میراث فرهنگی
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

به بهانه‌ی 28 اردیبهشت روز جهانی موزه و میراث فرهنگی

حسینعلی مهجوری

بیش از هفت هزار سال تاریخ شناسایی شده ، با آثار به جای مانده از آن ، در کنار طبیعت کهن، زیبا و متنوع، کشور ما را در زمره‌ی دارندگان ثروتمند میراث طبیعی و تاریخی قرار داده است.

در سال 1972یکی از مهم ترین تحولات در حوزه‌ی مقررات حفاظت از یادگارهای تمدن بشری و میراث طبیعی به وقوع پیوست‌. در این سال یونسکو با تصویب " کنوانسیون حمایت از میراث فرهنگی و طبیعی جهان " راهی را برای حفاظت آثار معماری ، مجموعه‌های ساختمانی ، محوطه‌های باستانی ، آثار و سیماهای طبیعی و صورت بندی‌های زمین شناسی  باز کرد. در مقدمه ی این کنوانسییون اشاره شده است که " عوامل عادی تخریب " و " تحولات  زندگی اجتماعی و اقتصادی " میراث فرهنگی و طبیعی جهان را تهدید می‌کند، و  تخریب این میراث، موجب فقر شدید میراث همه‌ی ملل می‌گردد.متاسفانه در کشور ما ، در طرح های عمرانی ، حفاظت از میراث فرهنگی و طبیعی، غالبا نادیده گرفته می‌شود. برای مثال ، آزاد راه قزوین – رشت ازجاهایی  عبور می‌کند که احتمال وجود صدها محوطه‌ی باستانی در این مسیر کوهستانی وجود دارد ، اما در این پروژه به این موضوع توجهی نشده است. یا در طرح آزاد راه تهران – شمال همه چیز در نظر گرفته شده ، جز حفظ و حراست از زیست بوم بی‌نظیر مسیر... .


 
علم کوه،،آلپ‌های ایران
ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ روز ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

                                  

                                                         عباس محمدی 

آلپ (alp) در لغت به معنای علفزارهایی است که در زیر "برف مرز" (snow line) قرار دارند بویژه در گذشته دامها برای چرا به آنجا برده میشدند. نخستین کوه‌نوردان وکاشفان، این واژه را به کل کوهستان اطلاق کردند، و آلپ ها the alps)) به نام معروفی در رشته کوه های جهان بدل شد. و حتی نامی شد برای هر کوهستانی در جهان، از همین ریشه "alpinism"معنای "کوه‌نوردی" یافت "آلپ ها" مرز جغرافیایی ودر چند نقطه، مرز سیاسی کشورهای ایتالیا، فرانسه، سوئیس و اتریش را تشکیل می‌دهند.

 

توده (massif) علم‌کوه که به نام توده تخت سلیمان هم معروف است، بخشی از رشته کوه البرز است، و عادی‌ترین را وصول به آن، منطقه کلاردشت و روستای رودبارک است. منطقه کلاردشت، آب و هوای سرد کوهستانی داردو از خوش آب وهوا ترین مناطق شمال ایران، در فصل گرم سال است. توده کوهستانی علم‌کوه با داشتن ده‌ها قله بالای 4000متر، چند دیواره بلند گرانیتی، و چند یخچال طبیعی، از جالب توجه‌ترین مناطق کوهستانی ایران، و پس از دماوند، مهم‌ترین جاذبه کوه‌نوردی کشور است. 

بدلیل شباهت های منطقه علم کوه با رشته کوه آلپ، و شهرت آن درمیان کوه‌نوردان(فنی کار)اروپایی،این توده را آلپ‌های ایران هم خوانده اند.

در هیچ نقطه دیگر ایران نمیتوان چنین تجمع فشرده‌ای از کوه‌های بلند(تا 4850متر، قله علم کوه) و ستیغ های سربلند و دشوار، یخچال، پدیده‌های زمین شناختی خاص این گونه مناطق، ودر عین حال دامنه‌های چمنزار و جنگل پوش را با هم دید. از این رو، منطقه علم‌کوه، در ماه های تیر و مرداد، میعادگاه کوه‌نوردان سراسر کشور، و محلی برای کوه‌نوردی ماجراجویانی از دیگر کشورهاست.

علم کوه و کلاردشت نیز همچون دیگر کوهستان‌های ایران، از بهره برداری‌های بی‌حساب غیر مسئولانه در امان نمانده است.در پایین دست منطقه، به زیر ساخت وساز رفتن کشتزارها و مراتع، بدون هیچ برنامه اصولی و

بی آنکه حتی فکری برای (مثلا) آب و دفع فاضلاب و زباله منطقه شود حیات و آینده دشت را زیر سوال برده است.

در بالا دست، علاوه بر دامداری خارج از ظرفیت، فعالیت های جدیدی، طبیعت منحصر به فرد منطقه را نشانه گرفته است: معدن کاوی برای برداشت سنگ‌های گرانیت و چینی، چهره طبیعی و جذاب کوه‌های کلاردشت راخدشه دار کرده است.

برداشت سنگ، شیب های جنگلی و مرتعی را از از پوشش گیاهی تهی ساخته؛ با راه های دسترسی طولانی و غیر اصولی، فرسایش خاک را افزایش داده، حریم رودخانه "سردابه رود" را مورد تجاوز قرار داده، وآرامش آن منطقه را از بین برده است.

از اسفند ماه83 مردم کلاردشت مانع عبور و مرور کامیون های حامل سنگ در کلاردشت شده اند، و دعوایی حقوقی در دادگاه منطقه به جریان افتاده است، که در یک سوی آن شرکت بهره بردار خواهان ادامه کار بهره برداری از معدن دیو چال است، ودر سوی دیگر شورای شهر کلاردشت به نمایندگی از اهالی، با تاکید به اینکه ارزش زیست محیطی و گردش‌گری منطقه بیش از آن است که با فعالیت‌های اقتصادی مخرب قابل مقایسه باشد، این شورا خواهان تعطیلی معدن کاوی در این منطقه است.

  رد پای کوه‌نورد:هدف من از نگاشتن این مطلب متذکر شدن به یک نوع رفتار انسان با طبیعت است که میتوان آن را "برخورد مسئولانه با طبیعت" نامید پدیده ای که شاید بیش از هر عامل طبیعی دیگر مانند سیل، زلزله، رانش زمین، چرای بدون کنترل دام ها، وعوامل دیگر طبیعی باعث فرسایش ودر برخی موارد نابودی کلی یک منطقه طبیعی میشود وتمام این ناهنجاری ها از طرف انسان هایی صورت میگیرد که فاقد فرهنگ مناسب برای برخورد با یک محیط طبیعی هستند.

معدن‌کاوان سنگ‌های کوهستان را برای ساختن خانه‌های مجلل به شهر ها منتقل میکنند ودر عوض طبیعت کوهستان را در دامنه ها دچار آسیب میکنند. جاده سازها چوب‌های جنگل‌ها را میبرند تا معبری برای دسترسی ساده‌تر به یک منطقه محیا کنند و آیندگان را برای همیشه از مناظر زیبا و موهبت‌های جنگل‌ها محروم می‌کنند و به اکوسیستم آن منطقه آسیب میزنند.دام داران بی مهابا برای پرورش دام هایشان بدون این‌که ظرفیت چراگاه‌ها را بسنجند اقدام به چراندن دام ها در مراتع واقع شده در دامنه کوه ها میکنند وبا این کار باعث فرسایش جبران ناپذیر خاک منطقه میشوند. این فعالیت‌ها برای من وتو که کوه‌نوردی ورزش مورد علاقه مان است فعالیتهایی توجیه ناپذیر است.

  

 اما تا به‌حال به این فکر کرده ای که کوه‌نوردان تا چه حد می‌توانند به تخریب کوهستان‌ها کمک کنند؟؟؟؟

کوه‌نوردان به مکان‌هایی دسترسی دارند که هیچ کامیون معدن، هیچ شرکت عمرانی، هیچ گله دام، وهیچ انسان عادی (غیر کوه‌نورد) نمیتواند به آن مکان آسیبی برساند؛

در شکاف های دیواره علم کوه پر شده از زباله هایی که انسانهای کوهنورد به آنجا منتقل کرده اند، طنابهای ثابت باقی مانده، قوطی های کنسرو،  بطریهای پلاستیکی آب،و...... آثار تخریب و آلودگی در قعر چاه های "غار پروا" دیده میشود فضولات انسانی، لباس‌های کهنه، و حتی جسد انسان!!! عبور ومرور بیش از اندازه و غیر مسئولانه به دره "اندرس" آسیب‌های غیر قابل جبرانی به اکو سیستم این دره زیبا که محل زندگی گونه های کمیابی از حیوانات وحشی است وارد میکندو امنیت و پاکیزگی منطقه را مورد تهدید قرار میدهد.

هدف از این تذکرات توقف کوه‌نودی نیست بلکه دعوت کوه‌نوردان به رعایت اصول اخلاقی رفتار با طبیعت میباشد . ما درقبال محیطی که در آن به ورزش مورد علاقه مان می‌پردازیم مسئولیم و موظفیم که این محیط را سالم نگاه داریم و به همین صورت به آیندگان بسپاریم.  

                  از رد پای کوه‌نورد:

  http://5671.persianblog.ir/1385_2_5671_archive.html

 


 
كلاردشتی‌ها به فعاليت معدن ديوچال اعتراض می‌كنند
ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 شوراي شهر كلاردشت و انجمن حمايت از

محيط زيست كلاردشت، در پنجم خردادماه

 همايشي را به منظور بررسي مشكلات

 زيست محيطي كلاردشت به ويژه مسئله

 معدن ديوچال برگزار مي‌كنند.

کلاردشت                 

تهران_خبرگزاري ميراث فرهنگي

اكوتوريسم و جاذبه‌ها:  گروه ديده‌بان كوهستان به همراه چند تشكل غير دولتي فعال در زمينه زيست محيطي و با حضور مردم منطقه كلاردشت در اعتراض به شكلايت شركت سنگ تزئيني كلاردشت از چند جوان بومي اين منطقه، همايشي را برگزار مي‌كنند.

 مردم منطقه كلاردشت چندي پيش، از فعاليتهاي معدن ديوچال در اين منطقه شكايت كرده و خواستار اتمام بهره‌برداري معدن و برداشت شن و ماسه براي جاده‌سازي شدند.

 گروههاي مردمي و  تشكلهاي‌زيست محيطي مدتهاست كه به بهره‌داري و سنگ‌بري از كوهها معترضند و جاده‌سازي براي حمل سنگها از منطقه كلاردشت را جنايتي در حق محيط زيست كلاردشت مي‌دانند. آنها معتقدند اين فعاليت باعث تخريب منطقه منحصربه‌فرد كوهستاني، جنگلي كلاردشت مي‌شود.

  عباس محمدي، دبير انجمن ديده‌بان كوهستان و يكي از فعالترين افراد در زمينه حفاظت از محيط زيست كشور گفت: «كلاردشت از مدتها پيش به عنوان منطقه نمونه گردشگري ايران شناخته شده و در طرح جامع توسعه گردشگري قرار گرفته است.»

 وي گفت: «اين منطقه به لحاظ وضعيت طبيعي و كوهستاني در تمام ايران منحصر به فرد است.»

 محمدي وجود ديواره‌هاي بلند 500 متري، قلل بسيار و متراكم در يك منطقه نسبتا محدود و يخچالهاي طبيعي را از ويژ‌گيهاي منحصر به فرد منطقه خواند و گفت: «كارهاي صنعتي و معدني با منطقه گردشگري كلاردشت كه از آب و هوايي لطيف برخوردار است، تناسبي نداشته و اگر قرار بر كسب درآمد باشد، اجراي طرحهاي گردشگري در كلاردشت از تخريب سنگهاي منطقه سود‌آورتر خواهد بود.»

 وي اظهار داشت: «معدن ديوچال، معدني است كه در بيرون از زمين قرار دارد و بهره‌برداري از آن چهره‌ منطقه را بسيار زشت كرده و به طبيعت آسيب مي‌رساند.»

 محمدي با اشاره به رودخانه سرداب رود در اين منطقه گفت: «در منطقه بهره‌برداري از ديوچال، شيب كوهستان 50 درجه و گاهي به 70 درجه مي‌رسد، و انتهاي شيبها سرداب‌رود كه از مناطق حفاظت شده قديمي كلاردشت است، وجود دارد.»

 وي خاطرنشان ساخت: «بريدن درختها براي جاده‌سازي و برداشت سنگ از دل كوه، باعث فرسايش اين رودخانه كه قدمت حفاظت از آن به 30 سال مي‌رسد، شده و آسيبي جدي را به اين منطقه مي‌رساند.»

 اين كارشناس، مردم منطقه را از مهمترين مخالفان و معترضان به اين بهره‌برداري نام برد و گفت: «مردم چندين بار تا كنون به اين فعاليتها اعتراض كرده و نهايتا برداشت شن و ماسه و تخريب دهها كيلومتر از منطقه براي اجراي  جاده‌سازي، خشم آنان را نمايان كرد.»

 وي گفت: «در پي اين اعتراض، شركت سنگ تزئيني كلاردشت از چند جوان اين منطقه شكايت كرده است.»

 محمدي گفت: «با توجه به اين مسئله، شوراي شهر كلاردشت و انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت، در تاريخ پنجم خردادماه، همايشي را به منظور بررسي مشكلات زيست محيطي كلاردشت، به ويژه، مسئله معدن ديوچال برگزار مي‌كند.»

 اين كارشناس محيط زيست اظهار داشت: «تشكلهاي غير دولتي فعال در محيط زيست نيز با شركت در اين همايش اعتراض خود را از فعاليتهاي ياد شده در كلاردشت، عنوان كرده و از جواناني كه از آنان براي ايجاد اغتشاش در كار سنگ‌بري و جاده‌سازي شكايت شده، حمايت مي‌كنند.»

 وي محل برگزاري اين همايش را بيمارستان جديد كلاردشت ذكر كرد و از مردم خواست نظر خود را راجع به معدن ‌كاري در اين منطقه به شماره 2424-0192262 ارسال كنند.  

 


 
تخريب دامنه های كوهستان در اروميه
ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

يكی از مناطق كوهستانی در اروميه ارتفاعات حيدرلو و كوه سِر كليسا است . اروميه در دامنه های اين كوهستان قرار دارد.در۱۰ سال گذشته با گسنرش بی برنامه و ناموزون شهر دامنه های اين كوهستان چشم انداز های زيبای خود را از دست داده است. اين مناطق كه اينك كوير ی ! از سيمان و آهن آن را به زير خود گرفته محل به دست آمدن گونه ای از گندم های ديم مقاوم به سرما در جهان است كه به نام اين منطقه نام گذاری شده است.(گرامينه حيدرلو)

تخريب دامنه های پايين دست گويی عقده های دل متجاوزان را آرام نمی كند ! آنها به ارتفاعات ميانه ی اين كوه كه سال ها پيست اسكی مشرف به شهر بود نيز هجوم آورده و برای مقاصد خود ببينيد چه می كنند!!

از وبلاگ سرود کوهستان:        http://www.kouhestan.persianblog.ir 


 
قيمت‌زمين 10برابر،مشكلات زيست‌محيطي‌طالقان‌100‌برابر
ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

عباس محمدی

 

قيمت زمين در طالقان ظرف ده سال اخير دهها

برابر شده است كه اين امر زمينه‌اي را براي تبديل

 باغها و كشتزارها به قطعه‌هاي كوچك فراهم

كرده است. 

       کوه‌های طالقان

 

 

تهران _ خبرگزاري ميراث فرهنگي:

 اكوتوريسم و جاذبه‌ها_عباس محمدي: در بعد از ظهر چهاردهم ارديبهشت ماه 85 حدود 500 نفر از طبيعت‌دوستان، كوهنوردان، اعضاي شوراي شهر، هنرمندان، نويسندگان، محيط‌بانان و ديگر قشرهاي مردم طالقان و نيز افرادي از تهران و كرج و نظرآباد و چالوس و تنكابن و ... در سالن تربيت بدني شهرك طالقان گرد آمدند تا در مورد مشكلات زيست محيطي منطقه طالقان هم‌انديشي كنند.

بهانه اين گردهمايي، تجليل از كوهنوردان طالقاني بود كه قله‌ ايلندپيك را در نپال صعود كرده بودند اما هم صعودكنندگان (كه چون ديگر كوه‌نوردان، محرك اوليه‌شان در كوهنوردي عشق به طبيعت است) و هم پيشنهاددهندگان مراسم، ترجيح دادند كه بيشتر وقت به بررسي چند مساله زيست محيطي منطقه اختصاص يابد.

 در طالقان از ديرباز سطح فرهنگ و سواد بالا بوده و در چند سال اخير حساسيت همگاني به چالشهاي محيطي زيستي افزايش چشم‌گير داشته است.

طالقانيها، پيشينه يك صد ساله در تاسيس انجمنهاي مردمي دارند و اين نشست هم سر‌آغاز يك تلاش همگاني براي پايه‌گذاري «انجمن دوستداران محيط زيست طالقان» شد.

 طالقان منطقه‌اي است كوهستاني به مساحت تقريبي هزار و 300 كيلومتر مربع كه مركز آن «شهرك»، از طريق جاده كنوني حدود 150 كيلومتر از تهران فاصله دارد، اما با تكميل شدن جاده‌اي كه از هشتگرد در حال ساخت است، اين فاصله كاهش بسيار خواهد يافت.

كوهستاني بودن و نزديكي به تهران سبب‌ساز چند مساله است.

 زيست‌بومهاي كوهستاني به دلايل گوناگون از جمله كوتاه بودن فصل رويش، پايين بودن ميانگين دماي سالانه و در كنار آن اختلاف دماهاي شديد، استعداد زمينهاي پرشيب براي فرسايش و زمين‌لغزه و محدود بودن زمين براي طرحهاي توسعه‌ اقتصادي بسيار آسيب‌پذير هستند، اما در طالقان مانند هر نقطه‌ كوهستاني ديگر كشور _ كه ساخت و ساز و «عمران» در دستور كار قرار گرفته است به ويژگيهاي محيط كوهستان توجهي نشده است.

 در سالهاي اخير در هر باغ و كشتزار روي بسياري از تپه‌ها و حريم رودخانه‌ها خانه‌سازي شده و اين امر، خدمات‌رساني شهري را از هر حيث (آب، فاضلاب، جمع‌آوري زباله ...) دشوار كرده و حتي تصور اين كه در سالهاي آينده هم بتوان مثلا براي هدايت پسابها كاري كرد، سخت است.

 با توجه به اين كه زهكش طبيعي كل منطقه رودخانه شاهرود است، نفوذ پسابها تهديدي جدي براي آب سد تازه‌ساز طالقان است.

 بنا كردن ساختمانهاي بزرگ روي يال تپه‌ها و بر دامنه‌ها در چند جا سبب رانش چشم‌گير خاك شده است، اين پديده را براي مثال در زير ساختمان دادگاه طالقان مي‌توان ديد.

 به نظر مي‌رسد كه استعداد زمينهاي پرشيب طالقان براي رانش و لغزش به علت رسي بودن، حتي از بسياري مناطق كوهستاني ديگر بيشتر است، چرا كه چند مورد بزرگ و قديمي از اين پديده‌ در نقاط مختلف طالقان ديده مي‌شود.

 دومين مورد شهر تهران است كه اثر تورمي خود را بر نرخ زمين تا بيش از صد كيلومتر در اطراف خود نشان مي‌دهد. كمبود زمينه‌هاي توليد و بازرگاني سالم، ضعيف بودن بورس سهام و بي‌ثباتي اجتماعي هر روز بيش از پيش سرمايه‌ها را به سوي زمين بازي مي‌راند و به دليل كمبود اين «كالا» و افزايش غيرطبيعي جمعيت تهران، فشار بر منطقه‌هاي اطراف بيشتر و بيشتر مي‌شود.

   در اين ميان، سازه‌هاي دسترسي به كوهپايه‌ها و مناطق كشاورزي با ساخت جاده‌ها و شاهراه‌هاي عريض كه توجيه اقتصادي و زيست محيطي ندارند، اين گونه مناطق را مستعد بدل شدن به حومه‌هاي شهر و بيرون رفتن از چرخه توليد كشاورزي و دام‌پروري مي‌سازد.

در طالقان فقط ظرف ده سال اخير قيمت زمين ده‌ها برابر شده است كه اين امر زمينه‌اي را براي تبديل باغها و كشتزارها به قطعه‌هاي كوچك و فروش براي خانه‌سازي آماده ساخته است.

 اين سودآوري چشم‌گير و بادآورده همچنين زمينه‌ساز و محرك تجاوز به عرصه‌هاي منابع طبيعي براي استفاده شخصي بوده است. پس از سرعت گرفتن عمليات ساخت سد طالقان با ورود پيمانكاران چيني روند خريد زمينهاي باير (منابع طبيعي) كه به درياچه مشرف مي‌شد، شدت يافت.

 اكنون كه چند ماهي از آب‌گيري سد مي‌گذرد، در حالي كه باغ و روستاها به زير آب رفته و مي‌روند،مي‌توان اسكلت ساختمانهايي را ديد كه در فاصله بسيار نزديكي به درياچه در حال سربرافراشتن هستند.

در حريم سد كرج سالهاست كه مي‌خواهند ساختمانها را براي جلوگيري از آلوده‌تر شدن آب، تملك و تخريب كنند، اما در حريم سد طالقان عرصه‌هاي طبيعي در برابر ديدگان مسئولان (و حتما با مجوزهاي لازم) به ساختمان بدل مي‌شوند.

 طالقان منطقه‌اي است با پيشينه تاريخي غني و در هر گوشه و كنار آن، آثار و محوطه‌هاي باستاني وجود دارد. فقط در حدود 30 اثر در اين منطقه جز آثار ملي به ثبت رسيده است.

 متاسفانه، هيچ حفاظتي از اين آثار صورت نمي‌گيرد و كند و كاوهاي غيرمجاز به شكلي چشم‌گير و گسترده در همه جا ديده مي‌شود.

 پيش از آب‌گيري سد طالقان هم برنامه‌اي براي و نجات بخشي احتمالي آثار تاريخي در امتداد 12 كيلومتري كه به زير آب مي‌رود اعلام و اجرا نشد.

 در برنامه‌هاي تسطيح زمين براي ساختمان‌سازي و از همه بدتر در برنامه‌ بزرگ راه‌سازي هشتگرد _ طالقان هيچ ملاحظه باستان‌شناسي صورت نگرفته است.

 شايعه‌ها حاكي از آن است كه در چند نقطه، تيغه‌هاي بولدوزر به مجسمه‌ها و سفالهاي قديمي برخورد كرده است.

همچنين راه‌سازي به منظور نزديك كردن طالقان به تهران، بي‌ آن كه ضرورت اين كار ثابت و ظرفيت منطقه در نظر گرفته شده باشد، آسيبهاي سترگ به محيط طبيعي (و قطعا محوطه‌هاي باستاني) وارد ساخته است.

در امتداد اين راه در دست ساخت و در كارگاههاي آن، همه جا رفتار غير فني و غير مسئولانه با كوهستان آشكارا ديده مي‌شود.

رانشهاي بي‌شمار و چندين مورد زمين‌لغزه، نابودسازي پوشش گياهي در پاركينگ ماشينهاي راه‌سازي، ريخت و پاش‌ گازوئيل و روغن موتور و تجاوز به حريم رودها و مسيلها، چشم انداز عادي در امتداد اين راه است.

 يكي از رانشهاي عظيم، درست در ميانه «شهرك» (مركز طالقان) و بالاي پمپ بنزين روي داده است. اثر ويران‌گر اين رانشها در نابودي خاك، افزايش خطر سيل، تهديد بستر طبيعي رودخانه شاهرود و پر شدن سد چيزي نيست كه درك آن براي ساده‌ترين اشخاص هم دشوار باشد چه رسد به «اولياي امور»... .

همايش روز چهاردهم با امضاي بيانيه‌اي به پايان رسيد كه در ان از وزارت نيرو ، سازمان محيط زيست، سازمان ميراث فرهنگي، و نيز از بخشداري و شوراي شهر طالقان، خواسته شده بود كه با جلب مشاركت ديگر دستگاههاي دولتي و غيردولتي، شوراي مشترك همكاري و برنامه‌ريزي حفاظت از محيط زيست طالقان را تشكيل بدهند.

بويژه از شوراي شهر و شهرداري خواسته شد كه كنترل ساخت و ساز را به طور جدي و از هم اكنون به عنوان يك اولويت اساسي در دستور كار قرار دهند.

 

                                                                                    


 
گزارش گروه ديده‌بان كوهستان
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

گزارشی از فعاليت‌های گروه ديده‌بان كوهستان در ده روز گذشته

1ـ روز پنج‌شنبه 14 ارديبهشت، رييس هيات مديره‌ي انجمن (كيومرث بابازاده)، بازرس (عباس محمدي) و چند نفر از ديگر اعضاي انجمن به طالقان رفتند و در نشستي كه به بهانه‌ي صعود دوستان طالقاني به قله‌ي ايلندپيك (نپال) برگزار شده بود، شركت كردند. آن‌طور كه اعضاي انجمن در طالقان و دست‌اندركاران برگزاري نشست گفته بودند، قرار بود بيشتر وقت جلسه به بررسي مشكلات زيست محيطي منطقه اختصاص يابد كه همين‌طور هم شد.

سخنرانان، از مسايلي مانند تجاوز به عرصه‌هاي منابع طبيعي، راه‌سازي‌هاي غيراصولي كه باعث رانش‌هاي بزرگ روي شيب‌هاي كوهستاني شده، ساخت و سازهاي گسترده در باغ‌ها و كشتزارها و حريم رودخانه و درياچه‌ي سد، دفع غيراصولي زباله، غارت ميراث فرهنگي طالقان و ... سخن گفتند. عباس محمدي نيز سخناني درباره‌ي نقش سازمان‌هاي غيردولتي در حفاظت محيط زيست ايراد كرد و گفت كه مقاله‌ي خود را با عنوان «سازمان‌هاي غيردولتي و دادخواهي زيست محيطي» مي‌تواند در اختيار علاقمندان قرار دهد. گروه ديده‌بان، مطلبي هم درباره‌ي عوارض سدسازي تهيه كرده بود كه در اختيار فريبرز صادقيان از كوه‌نوردان و فعالان زيست محيطي طالقان قرار داد.

در اين همايش، 500-400 نفر از كوه‌نوردان، نويسندگان، هنرمندان، مسئولان شهر، محيط بانان و ديگر اقشار طالقان و ديگر شهرها حضور داشتند.

2ـ در صبح روز دوشنبه 18/2/ بابازاده و نوري از هيات مديره، به همراه عباس محمدي به كلاردشت رفتند و با چند نفر از اعضاي شوراي شهر و انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت، در مورد پي‌گيري پرونده‌ي معدن سنگ ديوچال و نيز نشست 5 خرداد گفتگو كردند.

شوراي شهر كلاردشت از همه‌ي دوستداران طبيعت و كوه‌نوردان دعوت كرده است تا در روز جمعه 5 خرداد در همايشي كه در كلاردشت به منظور بررسي مشكلات زيست محيطي منطقه، به ويژه موضوع معدن سنگ ديوچال، برگزار مي‌شود شركت كنند.

در بعدازظهر 18 ارديبهشت، به رامسر رفتيم و در نشستي كه حدود چهل نفر از اعضاي مازندراني انجمن در آن شركت داشتند، حاضر شديم. در اين نشست از كارهايي كه هر عضو انجمن مي‌تواند انجام دهد صحبت كرديم، و قرار شد كه به ويژه در تبليغ «شيوه‌ي كوه‌نوردي مسئولانه» و توجه به محيط‌هاي حساس كوهستاني بكوشيم.

3ـ در روز جمعه 22/2/ رضا ميرزايي، پيرو گفتگوهايي كه در چند نشست با آقاي حبيبي مدير اجرايي شركت تله كابين توچال و آقاي سعادتمندي مدير روابط عمومي آن شركت داشته‌ايم، ديداري با آقاي حبيبي داشت و قرار شد كه گروه ديده‌بان با همكاري ديگر كوه‌نوردان، يك سري برنامه‌هاي آموزش زيست محيطي براي كارآموزان «باشگاه ورزشي توچال» اجرا كند.

در همين  روز حسينعلي مهجوري مسئول گروه ديده‌بان در آمل، به همراه خسرو يزداني (برادر مرحوم ابوالقاسم يزداني كه در زمستان 84 در دماوند گم شده است) به رينه رفت و ضمن گفتگو با چند تن از پيش‌كسوتان كوه‌نوردي منطقه و اعضايي از شوراي رينه، در مورد برگزاري يك مراسم به مناسبت بزرگداشت ياد ابواالقاسم يزداني و نيز برگزاري همايش «روز ملي دماوند» (13 تير) اقداماتي را انجام دادند. قرار است كه اين مراسم در روز جمعه 16 تيرماه در سالن ارشاد رينه برگزار شود.

گروه ديده‌بان كوهستان از همه‌ي كوه‌نوردان درخواست مي‌كند، در روزهايي كه در منطقه‌ي دماوند به سر مي‌برند، از گردش‌گران بخواهند كه گل‌ها و گياهان را نچينند و از پراكندن زباله خودداري كنند.

4ـ رسول زندي عضو انجمن در كرمان، خبر داد كه عمليات محصور كردن نهال‌هاي بيد كه به جاي درختان بريده شده در كوهستان لاله‌زار كاشته شده است، با توري‌هايي كه گروه ديده‌بان كوهستان تهيه كرده، به زودي و پس از گفتگو با عشاير منطقه، به منظور جلوگيري از لگدمال شدن نهال‌ها توسط حيوانات انجام خواهد شد.

 


 
گزارش تكان دهنده بانك جهانی از خسارات تخريب زمين در ايران
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

* بيش از‌١٥هزار ميليارد ريال خسارت سالانه، معادل‌٧/١درصد توليد ناخالص داخلي


خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - محيط زيست

بانك جهاني در جديدترين گزارش خود خسارات ساليانه تخريب زمين در ايران را 15 هزار و 430 ميليارد ريال، معادل 7/1 درصد توليد ناخالص داخلي اعلام كرد.

به گزارش خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در حال حاضر ايران با 160 ميليون هكتار زمين يكي از كشورهاي بزرگ جهان به حساب آمده و داراي اقليم متنوع و گوناگوني است.

با اين شرايط امكان كشاورزي در ايران فراهم است و نقش مهمي در توليد ناخالص داخلي خواهد داشت.

بانك جهاني در ادامه گزارش خود به تهديد منابع اشاره كرده و آنها را ناشي از فعاليت‌هاي اقتصادي (اعم از چراي بيش از حد دام، استفاده نامناسب و قطع درختان جنگلي و تخريب جنگل) و حوادث طبيعي (اعم از فرسايش ناشي از سيل و به طور كلي فرسودگي و فرسايش و نمك‌ها) مي‌داند.

شوره‌زارها، عوامل نابودي منابع زميني و پايش تغييرات كيفي آنها و همچنين آثار ناشي از محصولات كشاورزي بر زمين، مخاطراتي همچون از بين رفتن زمين‌هاي باتلاقي و نواحي مردابي و تهديداتي كه براي زمين‌هاي مرطوب (حاصلخيز) وجود دارد و نيز خطر سيل و فرسايش و تاثيراتي كه بر منطقه گذاشته است، نيز از عوامل مورد بررسي در زمينه تخريب زمين در ايران است.


 
 
ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

به‌نام خدا

اطلاعيه

به آگاهی كوه‌نوردان و طبيعت دوستان می‌رساند؛ شورای شهر كلاردشت و انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت، در تاريخ ۵/۳/۱۳۸۵ همايشی را به منظور بررسی مشكلات زيست محيطی آن منطقه، به ويژه مساله‌ی معدن سنگ ديوچال، برگزار خواهند نمود.

حضور شما در آن همايش و ارايه‌ی راه‌حل، می‌تواند به حل مشكلات طبيعت‌دوستان منطقه كمك كند.

محل برگزاری همايش: حسن‌كيف - بيمارستان جديد كلاردشت

زمان: ۱۳:۳۰ تا ۱۵:۳۰ روز ۵/۳/۱۳۸۵

در ضمن می‌توانيد نظر خود را در مود فعاليت‌های معدن‌كاری در كلاردشت به شماره‌ی ۲۴۲۴-۰۱۹۲۲۶۲ فاكس كنيد.

                                                             انجمن كوه‌نوردان ايران


 
دربند! با تو چه مي كنند؟
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ٢٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
كوهنوردان حرفه اي از روند تخريب كوهستان مي گويند
 

012342.jpg

كوه هاي شمالي منطقه يك با هواي پاكيزه و چشم انداز زيبا و سرسبز بهترين مكان براي تفريح و استراحت كساني است كه قصد دارند دور از همهمه و شلوغي زندگي ميان شهر و محله چندساعتي به دامان طبيعت پناه ببرند بخصوص روزهاي تعطيل كه علاوه بر حضور كوهنوردان حرفه اي كه صعود و پياده روي را نوعي ورزش هفتگي تلقي مي كنند، ميزبان خانواده هاي متعددي نيز هستند. در اين ميان، ارتفاعات دربند به علت محيط آرام و جو خانوادگي بيشتر از مناطق ديگر مورد توجه است و متأسفانه اولين چيزي كه در اين گردش و تفريح دسته جمعي به چشم مي آيد تخريب محيط بكر كوهستان است. واكنش افراد مختلف نيز در قبال اين موضوع متفاوت است. عده اي تفريح خانوادگي در محيط كوهستان را بدون هيچ قيد و محدوديتي تصور مي كنند و در مقابل كوهنوردان حرفه اي و طرفداران حفظ طبيعت اين افراد را به رفتار نامتعهدانه و غيرحرفه اي در محيط كوهستان متهم مي كنند. واضح است كه طبيعت زيباي كوه با وجود اين بي مراعاتي ها و بي دقتي ها از آسيب و تخريب مصون نمي ماند و گاهي چهره زشتي از آن به چشم مي آيد كه اصلاً هم دلپذير نيست.
دربند، يك روز تعطيل
محسن عبادي امروز به همراه خانواده اش براي تفريح به دربند آمده است. هفت نفري كنار رودخانه دربند بساط پهن كرده اند و او با كمك برادرش مشغول جمع كردن چوب خشك براي روشن كردن آتش و دم كردن چاي است.
او درباره اين كارش مي گويد: «ما چوب هاي خشك و به درد نخور را  آتش مي زنيم. تازه يك هفته تمام براي امروز برنامه ريزي كرده ايم و حالا كه كنار هم هستيم دوست داريم خوش بگذرد. كوهستان هم جاي همين كارها است ديگر. وگرنه در ميان كوچه و محله كه نمي توان آتش روشن كرد.»
محسن اما قول مي دهد كه هيچ زباله اي بر جاي نگذارند و همه كيسه هاي پلاستيكي، پوست ميوه و قوطي هاي كنسرو نوشابه را هنگام بازگشت همراه خود ببرند.
مرجان محمدپور به همراه همسرش چندمتر آن طرفتر نشسته است. او آتش درست كردن را زشت ترين كار در كوهستان مي داند چون افراد زيادي را ديده است كه در حال شكستن شاخه درختان براي اين كار هستند. او هميشه براي كوهنوردي يك فلاسك چاي به همراه مي آورد و در اين باره مي گويد: «آتش درست كردن علاوه بر ايجاد دود و آلودگي در هوا لكه هاي سياهي بر روي زمين بجا مي گذارد كه منظره زيباي كوهستان را از بين مي برد.»
رودخانه دربند و قوطي هاي يك بار مصرف
بيشترين آلودگي رودخانه و محيط اطراف آن توسط كيسه هاي پلاستيكي و قوطي هاي يك بار مصرف نوشابه، آب ميوه و ... ايجاد مي شود. «سلمان  راد» كه كوهنورد حرفه اي است، در اين باره مي گويد: «بعضي افراد فكر مي كنند اين قوطي ها را بعد از مصرف بايد بلافاصله دور انداخت. براي مثال به محض اينكه آخرين جرعه نوشابه را سر مي كشند قوطي آن را در رودخانه يا دره مي اندازند كه آب با خود ببرد. در مقابل اين عادت زشت و مخرب ديگر چه مي توان گفت؟» او يك كوله دارد كه آن را بهترين يار كوهنورد معرفي مي كند و حتي يكي دوبار هم با همين كوله در برنامه نظافت كوهستان شركت كرده است. اما اين كار را چاره خوبي نمي داند و مي افزايد: «بايد فرهنگي درست براي استفاده از محيط كوهستان بوجود بيايد ولي حالا كه اين كار غيرممكن به نظر مي رسد بايد قانوني براي حفاظت از كوه تصويب كنند و براي متخلفان جريمه در نظر گرفته شود.»
«بهروز شياني» ۶۲ سال دارد و مسن ترين فرد گروهي است كه از سر و وضعشان پيداست پاي ثابت برنامه هاي كوهنوردي هستند. او درباره تخريب كوهستان مي گويد: «اگر دست من بود حتي اجازه نمي دادم كسي يك سنگ رودخانه را جابه جا كند. چون زير هر سنگي يك چرخه حيات گياهي ـ جانوري وجود دارد كه به سهم خود در كل اكوسيستم محيط مؤثر است. بايد هر كس آرام و بي سر و صدا بيايد و همانطور هم برود. ولي الان هر كس به خودش اجازه مي دهد به خاطر داشتن يك روز خوب و بدون محدوديت هر كاري دلش مي خواهد بكند.»
همچنين به نظر وي و دوستانش اهالي منطقه يك به علت پيوند قديمي با مظاهر طبيعت نظيركوه، درخت، باغ و ... خيلي مواظب حفظ كوهستان هستند ولي افراد غيربومي چون نسبت به محله شميران تعدي احساس نمي كنند زيبايي و طراوت آن را براي خوشگذراني خودشان قرباني مي كنند.
يك كوهنورد تازه كار:
تا همين دوسال پيش آدم ساكت و تنهايي بودم. دوست داشتم بيشتر وقتم را به كتاب خواندن بگذرانم و حتي هيچ دوستي نداشتم كه با او درد دل كنم. تا اينكه يكي از اقوامم پيشنهاد كرد روزهاي وسط هفته را كوه بروم و از آرامش آنجا استفاده كنم. من هم دربند را انتخاب كردم. اولين بار كه اينجا آمدم، راهم را كج كرده و به يك جاي خلوت رفتم. كنار تخته سنگي نشستم آن قدر احساس آرامش داشتم كه فرداي آن روز دوباره به دربند آمدم. در جريان همين رفت و آمدها با يك دوست آشنا شدم و رابطه ما كم كم محكم تر شد. در اثر كوهنوردي با او دوستان ديگري هم پيدا كردم و حالا يك آدم كاملاً اجتماعي هستم. دربند برايم نوعي تقدس دارد چون به من اميد و احساس مي دهد. چند ماهي هم هست كه با آن دوستم يك شركت رايانه اي تأسيس كرده ام. اين موهبتي است كه خداوند از طريق زيبايي هاي اينجا به من عطا كرد. طبيعت زنده و سازنده است و كسي حق ندارد آن را تخريب كند. من آرزو مي كنم همه جوان ها با طبيعت آشتي كنند و از طريق درك عظمت و آرامش آن راه درست زندگي شان را بيابند.
اكبر روانخواه ـ ۲۷ ساله
يك كوهنورد كهنه كار:
هفته اي يك بار به دربند مي آيم. شايد خود ما متوجه نباشيم ولي آرامش طبيعت اينجا اعصاب و روان ما را پاكيزه مي كند. من با درختان، پرنده ها، گياهان و حتي سنگ ها صحبت مي كنم و آرامش مي يابم. مهم ترين شعار من هنگام حضور در طبيعت اين است كه «طبيعي باش». شكستن شاخه درختان عملي طبيعي نيست. كثيف كردن محيط كوهستان و رودخانه زيباي آن بيشتر از آن كه به طبيعت لطمه بزند خود ما را رنج مي دهد. به همه جوان ها توصيه مي كنم اول ياد بگيرند كه قانون طبيعت چيست و بعد كوهنوردي را به عنوان يك ورزش براي خودشان انتخاب كنند. بعضي افراد شلوغ كردن و سر و صدا راه انداختن را موجب تخليه انرژي مي دانند در حالي كه كوه محيط آرامش و آسايش است. بايد احترام به طبيعت و آرامش دروني خود و رعايت حقوق همه افراد و حتي نسل هاي آينده را ياد بگيريم و پاس بداريم.
يوسف منشي زاده ـ ۵۸ ساله

 
طومار در مورد تله كابين توچال
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

گروه ديده بان كوهستان از روز 25 فروردين، طی چند روز تعطيل، متن زير را به كوه پيمايان مسير تله كابين توچال ارايه داد و در تاييد آن، از مردم امضا گرفت. «طومار»ی  كه به اين ترتيب تهيه شد، به آقای حبيبی مدير اجرايی تله كابين و آقای سعادتمندی مدير روابط عمومی آن شركت داده شد. خوشبختانه مسئولان  تله‌كابين اعلام داشتند كه با بيشتر موارد ذكرشده موافقت دارند و حاضرند كه با كوه نوردان در زمينه ی حفاظت منطقه همكاری كنند.

قرار شده است كه انجمن كوه نوردان همكاری هايی را با شركت تله كابين توچال، در زمينه ی ترويج مسايل زيست محيطی آغاز كند. گروه ديده‌بان كوهستان از همه‌ی كوه پيمايان در خواست دارد كه در منطقه ی توچال، تذكرهای لازم را به اشخاص بی مبالات بدهند.

 

طبيعت توچال را حفظ كنيم

طبيعت ميراث گرانبهايي است كه انسانها بدون كوچكترين رنجي آن را به دست آورده اند. حفظ اين ميراث با ارزش براي استفاده ي همه ي نسل هاي حاضر و آينده، وظيفه ي ماست.

ما كوه‌نوردان و طبيعت‌گردان نارسايي‌هاي زيادي در محدوده‌ي تله‌كابين توچال مي‌بينيم، و از مديران شركت تله‌كابين و ديگر مسئولان درخواست رسيدگي و پاسخ گويي به مسائل زير را داريم:

۱-  آلودگي در محدوده‌ي تله‌كابين زياد است، و تعداد سطل‌هاي زباله در محدوده‌ي ايستگاه‌ها كافي نيست. براي مثال در ايستگاه 5 فقط شش سطل زباله وجود دارد و در ايستگاه 7 هيچ امكاناتي براي جمع‌آوري زباله به چشم نمي‌خورد. حتي در داخل رستوران‌ها ،نظافت قابل قبول نيست.

۲- در سال‌هاي گذشته، در محدوده‌ي هتل توچال كنوني، چمنزار زيبايي به نام «چمن مخمل» وجود داشت. جاي تاسف است كه اين چمنزار زيبا براي فرم دادن محل پيست، به كلي نابود شده است.

۳-  نشت گازوئيل در اطراف مخزن‌هاي سوخت هتل توچال و ايستگاه 5 كاملاً مشخص است. چرا جلوي اين آلوده‌سازي‌ها گرفته‌نمي‌شود و به‌جاي موتورهاي ديزلي از نيروي برق استفاده نمي‌شود؟

۴- چرا ضايعات و نخاله‌هاي پشت هتل كه منظره‌ي زشتي ايجاد‌كرده‌است، جمع آوري نمي‌شود؟ آيا چشم‌انداز زيبايي كه مديران هتل گران‌قيمت توچال در مورد آن تبليغ مي‌كنند، همين است؟!

۵- سيستم فاضلاب هتل و ايستگاه‌ها به صورت چاه جذبي است. آيا با توجه به اين‌كه آب آشاميدني اين مكان‌ها هم از چاه تامين مي‌شود، دفع پساب اصولي انجام مي‌شود؟

۶- جاده‌هاي متعددي كه در فاصله‌ي ايستگاه‌ها و اطراف آن ايجاد شده و مرتباً بيشتر هم مي‌شوند، باعث فرسايش خاك و از بين رفتن چشم‌انداز طبيعي توچال شده‌است.

۷- هيچ‌كس براي شنيدن صداي بوق وموتور وسايل نقليه به طبيعت نمي‌آيد، استفاده از موتورهاي ATV در اطراف ايستگاه‌هاي 5 و7 آرامش كوهستان را به هم ريخته و با اصول ايمني هيچ‌گونه هم‌خواني ندارد. ما دوستداران طبيعت خواستار جمع‌آوري پيست‌هاي ATV هستيم.

۸- وجود گله‌هاي دام در دامنه‌هاي توچال، فشار مضاعفي را به طبيعت منطقه تحميل مي‌كند. لازم است كه مديران تله‌كابين، با هماهنگي سازمان جنگل‌ها و مراتع، قرق اين محدوده را اجرا كنند. به‌علاوه، بايد از چيدن سبزي صحرايي و ديگر گياهان توسط مردم جلوگيري شود.

۹- براي حفظ محيط طبيعي توچال هيچ‌كار فرهنگي و اطلاع‌رساني در ميان انبوه استفاده‌كننده‌گان از تله‌كابين انجام نشده‌است.

 

 اميدواريم كه مسئولان محترم شركت تله‌كابين توچال در جهت حفظ محيط زيست اين منطقه با ارزش بكوشند ، و ديگر مسئولان، محدوده‌ي فعاليت تله‌كابين را مشخص نمايند و از نابودي بقاياي طبيعت تهران جلوگيري كنند.

(طومار در 25و27 فروردين و اول ارديبهشت جمع‌آوري شد. )

  


 
درخواست گروه ديده بان كوهستان از اقای قاليباف شهردار تهران:
ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
 كوهستان توچال را نجات دهيد

 
نامه‌ی زير در مورد ساخت « بزرگراه آسيا »
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 برای يادآوری نکاتی به سازمان حفاظت محيط زيست و رونوشت آن به شهرداری استان تهران ، شورای شهر تهران و اداره‌ی کل منابع طبيعی استان تهران ارسال شده است.

                  سازمان حفاظت محيط زيست

با سلام و احترام؛

در روزنامه‌ی همشهری 22/1/85 آمده است كه: «كلنگ احداث بزرگراه 5/7 كيلومتری آسيا

كه از دامنه‌های كوه‌های شمال شهر در حريم رودخانه‌‌ی حصارك شروع شده و تا آزاد راه

 تهران ـ كرج امتداد می‌يابد، به زمين زده می‌شود.»

در اين مورد، چند نكته به نظر می‌رسد:

1ـ تمامی تجربه‌های راه ‌سازی چند سال اخير در مناطق كوهستانی كشور، با تخريب

 بی ‌ملاحظه‌ی دامنه‌ها و وارد كردن آسيب‌های جبران‌ناپذير در شعاع گسترده‌ای از مسير

 همراه بوده است. نمونه‌های بارز در اين زمينه، آزادراه‌های تهران ـ شمال و قزوين ـ

 رشت است كه ظاهراً بدون در نظر گرفتن وضعيت زيست محيطی و زمين‌شناختي مناطق

 اجرا شده و نتيجه‌ی آن رانش‌های گسترده و از ميان رفتن مرتع و جنگل در مقياس‌های

 باورنكردنی بوده است. نمونه‌های واقع در محدوده‌ی تهران، جاده‌سازی‌های غيراصولي

در امتداد خط تله كابين توچال، پس قلعه‌، و رودبار قصران است.

2ـ در حالی كه تمامی شواهد موجود، حاكی از ناتواني مديران شهر در اداره‌ي گستره‌ي

تهران است، و ضرورت محدود كردن مرزهای اين شهر بيش از هر زمان ديگر احساس

 می‌شود، افزودن به مساحت آن با استفاده از محيط‌های طبيعی اطراف، دامن زدن به

مشكلات موجود است. طرح ياد شده بدون در نظر گرفتن ساخت و سازهايی كه قطعاً

در اطراف آن پيش خواهد آمد، در حدود 75 هكتار به مساحت شهر می‌افزايد.

3ـ همان‌طور كه در متن خبر آمده است، بزرگراه آسيا در حريم كوهستان (و گسل البرز)

 و حريم چند رودخانه و مسيل ساخته خواهد شد. آيا پيش‌بينی‌های لازم در زمينه‌ی

خطراتی كه ممكن است بر اثر زلزله، سيل و زمين لغزه پيش آيد، انجام گرفته است؟

4ـ در خبر آمده است كه احداث بزرگراه عاملی است در كاهش آلودگی محيط زيست.

جالب توجه است كه به زير ساخت و ساز رفتن آخرين بقايای محيط‌های طبيعی شهر

و باز كردن فضا برای توليدات پرمصرف كارخانه‌های خودروسازی در اقليمی كه

 هوای آن در نود درصد روزهای سال در شرايط غير «پاك» قرار دارد، كمك به كاهش

 آلودگی محيط زيست قلمداد می‌شود!

با توجه به موارد بالا، درخواست دارد كه توجيه زيست محيطي اين طرح، بررسی

 

وضعيت زمين شناختی مسير، و صلاحيت پيمانكار برای اجرای طرح در مسير كوهپايه‌اي

مورد بررسی دقيق قرار گيرد.

                                                                                              

با تقديم احترام

 عباس محمدی

مدير گروه ديده‌بان كوهستان

 

 


 
فرمانداری شميرانات درباره گزارش ساخت و سازهای غير مجاز پاسخ داد:
ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

      پرونده متخلفان در دست اقدام است          

همشهري- چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵

گروه شهري: در پي درج گزارش هاي متعدد از وقوع زمين  لغزش در حاشيه سد لتيان و ساخت و سازهاي غيرمجاز در حوزه سد، فرمانداري شهرستان شميرانات در پاسخ  به گزارش «حاشيه  سد لتيان تا عمق ۴ متري زمين شكاف برداشت» ، مورخ ۲۶/۱/،۸۵ پاسخي را به روزنامه ارسال كرده است كه در ذيل مي آيد:

با توجه به موقعيت خاص جغرافيايي شهرستان شميرانات و وجود سد لتيان كه از عمده منابع تأمين كننده آب شرب شهروندان تهران مي باشد و وجود جاذبه هاي طبيعي منحصر به فرد، اين فرمانداري تلاش هاي زيادي را براي كنترل ساخت و ساز انجام داده و تخلفات ساخت و ساز دستگاه هاي دولتي در سال ۸۴ در شميرانات به صفر رسيده است و اين روند براي كنترل كامل تخلفات ساخت و ساز همچنان ادامه دارد. ضمناً اين فرمانداري در جهت كنترل ساخت وسازهاي غيرمجاز و جلوگيري از تجاوز به عرصه هاي ملي، كميسيون هاي تخصصي ويژه اي را با حضور مديران دستگاه هاي مرتبط تشكيل داده است. از جمله كميسيون ساماندهي ساخت و ساز غيرمجاز كه صرفاً در سال ۱۳۸۴ با تشكيل جلسات متعدد و پيگيري هاي مستمر كه تعداد آن به ۱۱۱۳ مورد مي رسد نسبت به تخريب ۶۳۰۰ متر مربع ديواره، پل و بنا اقدام نموده است و تعداد كثيري پرونده نيز در حال بررسي و صدور رأي توسط كميسيون تبصره ۲ بند ۳ ماده ۹۹ قانون شهرداري ها مستقر در فرمانداري مي باشد.

همچنين تعداد كثيري پرونده به دليل دستور توقف از سوي ديوان محترم عدالت اداري در دست اقدام مي باشد. اميدواريم از سوي آن ديوان محترم با توجه به لوايح دفاعيه اين فرمانداري توجه ويژه در برخورد با متخلفين ساختماني به عمل آيد. از ديگر كميسيون هاي متشكله در فرمانداري كميسيون فرعي حفظ و حراست از عرصه هاي ملي و منابع طبيعي مي باشد كه با عنايت به برخوردهاي جدي و پيگيري هاي ويژه، موضوع در شوراي تأمين شهرستان مطرح و كميسيون فوق در راستاي اهداف مورد نظر تشكيل گرديده است كه فقط در سال ۱۳۸۴ تعداد ۱۲ جلسه و بيش از ۵۰ مصوبه در برخورد با متخلفين ساختماني و متجاوزين به عرصه هاي ملي آگاهي دارند اين فرمانداري به عنوان دستگاه نمونه در اين امر شناخته و معرفي شده است .علي هذا اين فرمانداري آمادگي پذيرش انتقادات و پيشنهادات كارشناسي شده شهروندان را داراست.
اميد كه بتوانيم خدمتگزاران ساعي و صادق براي مردم نجيب شهرستان باشيم.
توضيح همشهري

فرمانداري محترم شميرانات اعلام مي كند كه ساخت و سازهاي دولتي در سال ۸۴ در شميرانات به صفر رسيده است. «اما همچنان ساخت غير مجاز و تصرف اراضي در منطقه تداوم دارد. از سوي ديگر مدير كل محيط زيست استان تهران، چندي قبل از ۳۷۰ مورد تصرف، تجاوز و تخريب مناطق حفاظت شده در حوزه شميرانات در سال ۸۴ خبري مي دهد كه تاكنون تنها ۱۵درصد آنها خلع يد شده است. حال اين پرسش به ذهن مي رسد كه اگر ساخت و سازها از سوي دستگاه هاي دولتي نيست و متعلق به افراد غير دولتي و عامه مردم است، پس چگونه است كه وزارت نيرو و سازمان محيط زيست براي مقابله با آنها باز هم از مسئولان امر(! !) كمك مي طلبند؟!
حتي ا گر بپذيريم كه هيچ ساخت و سازي در سال
۸۴ به شكل غير قانوني از ناحيه دولتي ها و غير دولتي ها در حوزه لتيان صورت نگرفته كه فرض محال است و شواهد موجود خود گوياي واقعيت است، باز هم نمي توان از ساير تعرضات و ساخت و سازها در سال هاي گذشته صرف نظر كرد و متصرفان را به حال خود رها كرد.

آيا نبايد از تصرفات قبلي خلع يد صورت پذيرد؟

مگر نه اين كه فرماندار محترم شميرانات چند ماه قبل در يك مصاحبه تلويزيوني اعلام كردند كه تخريب ها شبانه انجام مي شود؟ اگر تخريب ها شبانه صورت مي گيرد چرا روز بعد سند صادر مي شود؟ و چگونه و از چه ارگاني مجوز ساخت ويلا براي اين متصرفان صادر مي شود؟ همين كه در حوزه لتيان از بستر رودخانه تا ارتفاع بالاي ۱۸۰۰ و حتي ۱۹۰۰ كوهستان ويلاسازي شده و به ندرت چند متر از حاشيه رودخانه ها از تجاوز و ويلاسازي در امان مانده خود بيانگر نحوه مديريت و نظارت دستگاه هاي مسئول را نشان مي دهد.

                


 
جامعه جنگلبانی ايران هشدار داد :
ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

خطر «طوباي۲» براي يك ميليون هكتار از اراضي ملي

                                      

همشهري- چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵

 گروه شهري- مژگان جمشيدي: علي رغم هشدارهاي متعدد كارشناسان مبني بر روند روبه رشد تخريب جنگل ها و مراتع و دستور اخير رئيس جمهوري براي جلوگيري از تخريب منابع طبيعي، سازمان جنگل ها و مراتع كشور به تازگي طرحي را در دستور كار خود قرار داده است كه به موجب آن قرار است يك ميليون هكتار از اراضي ملي در سراسر كشور به بهانه كاشت درخت واگذار شود.

كاظم نصرتي، دبير جامعه جنگلباني ايران با اعتراض شديد به تدوين چنين طرحي در تشكيلات سازمان جنگل ها براي حراج منابع طبيعي به همشهري گفت: اين دومين بار است كه مسئولان سازمان جنگل ها در ۱۰سال اخير، خود براي نابودي منابع طبيعي پيشقدم مي شوند در حالي كه بدنه كارشناسي سازمان، مخالف اين طرح هستند اما طرح «بوستان خانوادگي» كه بي شباهت به طرح طوبي نيست به صورت ملاحظات مديريتي و تقريباً دستوري در دستور كار سازمان قرار گرفته است.

با اجراي طرح «بوستان خانوادگي» قرار است به ۱۰ميليون خانوار ايراني هر كدام حداقل ۵۰۰متر از اراضي ملي واگذار شود كه بدين ترتيب پيش بيني مي شود معادل ۵۰۰هزار هكتار از اراضي ملي در سراسر كشور واگذار شود اما سايت خبري سازمان جنگل ها، چند روز قبل ميزان زمين هاي واگذاري را يك ميليون هكتار اعلام كرد كه به نظر مي رسد حداقل ۵۰۰متر و حداكثر بيش از ۱۰۰۰ متر زمين به هر خانوار واگذار شود.

دبير جامعه جنگلباني ايران، با اشاره به اثرات مخرب اجراي «طرح طوبي» در سالهاي گذشته از اين طرح با عنوان نخستين اقدام سازمان جنگل ها براي تخريب منابع طبيعي در كشور ياد مي كند و مي گويد: طرح طوبي هم مخالفان بسياري داشت و بارها هشدار داده شد اما نهايتاً طرح اجرايي شد. در اين طرح هم قرار بود يك ميليون هكتار زمين واگذار شود كه تاكنون ۱۴۰هزار هكتار آن واگذار شده و نتايج آن چه خوب و چه بد اكنون مشهود است و مي توانند ملاحظه كنند.
وي از طرح نهضت سبز، حرم تا حرم، كمربند سبز و طوبي كه در گذشته اجرا شده اند به عنوان طرح هاي عجولانه و غيركارشناسي سازمان جنگل ها و مراتع ياد كرد و افزود: اين طرح ها غالباً به صورت احساسي در دهه هاي اخير اجرا شده و هيچ كدام نتيجه مطلوبي نداشته و فقط امكانات و اعتبارات كشور را هدر مي دهد و بر معضلات منابع طبيعي و حتي سازمان جنگل ها مي افزايد و اين سازمان را درگير شكايات و پيگيري هاي متعدد مي كند.

طرح «واگذاري يك ميليون هكتار از اراضي ملي» توسط مسئولان سازمان جنگل ها در حالي در دست پيگيري است كه خداكرم جلالي، رئيس سازمان جنگل ها و مراتع پيشتر در نخستين نشست مطبوعاتي خود در جمع خبرنگاران از واگذاري و تصرف دو ميليون هكتار از اراضي ملي در سه دهه گذشته گلايه كرده بود اما اكنون خود درصدد است يك ميليون هكتار از اراضي ملي را در قالب طرح «بوستان خانوادگي» در مدت زمان كوتاهي واگذار كند.

مهندس كاظم نصرتي، كه خود پيش از اين معاونت امور جنگل هاي شمال سازمان جنگل ها و مراتع را برعهده داشت درباره اين طرح مي گويد: طرح بوستان خانوادگي آخرين تير خلاص به منابع طبيعي كشور است و طبق قانون در تضاد با مأموريت اصلي سازمان جنگل ها است چرا كه با اجراي اين طرح، اين سازمان خود پيشقدم شده كه ۱۰ميليون خانوار يعني حدود ۶۰ ميليون نفر (معادل ۹۰ درصد جمعيت كشور) را به عرصه هاي منابع طبيعي هدايت كند در حالي كه همه كارشناسان معتقد به مشاركت مردم در حفظ و توسعه منابع طبيعي هستند اما مشاركت با اين گونه طرح ها ميسر نمي شود.

دبير جامعه جنگلباني ايران ضمن اعلام مخالفت تشكيلات جامعه جنگلباني ايران با اين طرح همچنين خاطرنشان ساخت: اعتبارات محدود سازمان جنگل ها براي احياء و توسعه عرصه هاي منابع طبيعي است نه ايجاد فضاي سبز شهري و روستايي و اجراي آن دردسرهاي زيادي را براي كشور ايجاد مي كند كه مضمحل كننده منابع طبيعي است و نه تنها از عدالت به دور است كه با شعار عدالت محوري هم در تضاد است چون تجربه نشان داده در چنين مواقعي اكثراً به افراد قوي تر زمين واگذار مي شود.

نصرتي افزود: تمامي عرصه هاي منابع طبيعي كشور يا جنگل است يا مرتع و اين عرصه ها نيز يا داراي طرح و برنامه است يا برابر سازمان هاي عرفي در اختيار دامداران است و اصلاً عرصه بلامعارضي در حاشيه شهرها و روستاها وجود ندارد كه سازمان جنگل ها بخواهد آن را واگذار كند و از سوي ديگر تهيه و اجراي چنين طرح هايي تمام وقت، اعتبارات و امكانات محدود سازمان جنگل ها را به خود مشغول خواهد كرد.

 


 
منشور كاتماندو را در طبيعت‌گردی و كوه‌نوردی الزامی كنيد
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

            

سازمانهاي عريض و طويل دولتي و موسسات خصوصي يا مراكزي كه نام و پيشه خود را در راه آموزش اصولي طبيعت‌گردي نهاده‌اند، بهتر است منشور جهاني كاتماندو را مبناي كارهاي خود قرار دهند.

 

                                                گياهان بايد حفظ شوند تا در محيط خود رشد كنند

تهران- خبرگزاري ميراث‌فرهنگي- گردشگري ورزشي- فرشيد فاريابي

 از سالهاي نه چندان دور، در اواسط دهه 60 خورشيدي كه با تيم‌هاي كوه‌نوردي آشنا شدم تا امروز يك طبيعت‌گرد بودم. قديمي‌هاي كوه‌نوردي به خوبي در آموزش من و بسياري از هم‌سالانم براي رفتار با طبيعت دقت و ظرافت به خرج دادند.

اينك كه گردشگران بسياري به سوي طبيعت هجوم مي‌آورند؛ اينك كه بيش از دو دهه تخريب مناظر بي‌بديل طبيعت ايران را به بهانه‌هاي واهي شاهد بوده‌ام، و اينك كه كميته‌هاي راهبردي و خبرگزاريهاي اختصاصي در خصوص طبيعت‌گردي ايجاد و افتتاح مي‌شوند يا كه به سرعت شاهد رشد قارچ‌گونه موسسات گردشگري و آموزش راهنمايان گردشگري طبيعت هستم! از همه كساني كه خود را متولي برحق طبيعت‌گردي مي‌دانند!! سازمانهاي عريض و طويل دولتي و موسسات خصوصي يا مراكزي كه نام و پيشه خود را در راه آموزش اصولي طبيعت‌گردي نهاده‌اند، مصرانه مي‌خواهم منشور جهاني كاتماندو را مبناي كارهاي خود قرار دهند.
 
الزام رعايت اين مفاد و همگاني كردن آموزش آن بايد كه اولين قدم متوليان پرادعاي اين بخش باشد. اميد كه در آشفته‌بازار طبيعت‌گردي، اين يك قدم كه احترام به تجربه جهاني است، محقق شود.

 
متن منشور کاتماندو :

1ـ کمپ: هميشه بخاطر داشته باشيد که پس از شما گروه ديگري هم به کمپ خواهد آمد، بنابراين کمپ را تميزتر از وقتي که وارد آن شده‌ايد ترک کنيد.

2ـ آتش: آتش افروختن را محدود کنيد. هرگز آتش بدون سرپناه نيفروزيد و به ديگران هم توصيه کنيد از روش پسنديده شما پيروي کنند. در مصرف چوب صرفه‌جويي کنيد و در حد امکان از وسايل نفت‌سوز استفاده کنيد. چقدر زيباست اگر با خود نهال ببريد و در مسير خود بکاريد.

3ـ زباله: نايلونها و پاکتهاي اضافي را در محل امني بسوزانيد. کاغذ و ديگر مواد قابل تجزيه، از جمله غذا، را در زمين دفن کنيد. زباله و پس‌مانده‌هاي غير قابل تجزيه را با خود حمل کنيد. اگر در مسير خود به زباله‌هاي بجا مانده از ديگران برخورديد، آنرا نيز با خود به پايين حمل کنيد.

4ـ آب: محل چشمه‌هاي آب را پاکيزه نگه داريد و از بکار بردن آلوده کننده‌هايي مثل مواد پاک‌کننده در رودها و چشمه‌ها پرهيز کنيد. اگر محلي براي توالت وجود ندارد، مطمئن شويد که حداقل سي متر از منابع آب دور هستيد و مواد زائد را هم فورا دفن کنيد.

5ـ عکاسي: وقتي عکس مي‌گيريد، حدود ديگران را رعايت کنيد. اجازه بگيريد و جانب احتياط را نگه‌داريد. برخي از اهالي کوهپايه‌نشين تعصب خاصي در مورد عکاسي از خانواده‌شان دارند.

6ـ گياهان: گياهان بايد حفاظت شوند تا در محيط خود رشد کنند. بريدن شاخه، برداشتن دانه و ريشه و ... در بسياري از مكانها عملي ناخوشايند و غيرمسئولانه محسوب مي‌شود.

7-آموزش: به راهنماها و باربرهاي خود آموزش دهيد که از اصول و مقررات حفاظت محيط کوهستان پيروي کنند. هرگز اجازه ندهيد آشغالها و مواد زائد را نزديک جويها و رودها بريزند.

8ـ احترام: احترام نقاط مقدس را نگه داريد. به ديدن قناعت کنيد و هرگز اشياي مقدس را لمس نکنيد. در هنگام ورود به نقاط مقدس حتما کفش خود را از پا در آورديد.

9ـ کمک: به بچه‌ها بيهوده پول ندهيد. کمک به يک پروژه عمراني، مرکز درماني يا مدرسه به مراتب بهتر است.

10ـ رفتار: از رفتار و همچنين پوشيدن لباسهاي نامناسب خودداري کنيد. اين موضوع احترام شما را نزد اهالي بيشتر خواهد کرد.                                                       


 
وزارت نيرو تاييد كرد:
ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

تعرض افراد فرصت طلب سد لتيان را تهديد مي كند

همشهري-پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵

گروه شهري: در پي درج گزارش «حاشيه سد لتيان تا عمق ۴ متري زمين شكاف برداشت» كه در تاريخ 26/1/85 منتشر شد، وزارت نيرو ضمن تاييد گزارش مذكور، توضيحاتي در اين خصوص داده است كه از نظرتان مي گذرد.

«وزارت نيرو حسب وظايف حكومتي محوله، عهده دار وظيفه اي بسيار خطير در تامين آب كشور در زمينه هاي شرب، كشاورزي، صنعت و ديگر نيازهاي ملي و منطقه اي  است. لذا با صرف هزينه هاي هنگفت از محل منابع ملي و با تلاش هاي بي وقفه و مستمر متخصصان و كارشناسان شاغل در اين صنعت زيربنايي، در ساليان اخير تاسيسات آبي متعددي را اجرا و وارد مدار بهره برداري نموده است. متاسفانه به خاطر عدم حاكميت اين وزارت بر حوضه هاي آبريز و اراضي حاشيه اي مخازن سدها، تاسيسات زيربنايي مذكور همواره تحت تاثير عوامل نامطلوب تاثيرگذار قرار دارند؛ به نوعي كه بخش مهمي از اعتبارات و تلاشهاي دست اندركاران بهره برداري، صرف برطرف نمودن عواقب و تبعات منفي اقدامات تخريبي در حوضه هاي آبريز و نواحي مجاور سدها مي شود. لذا ضمن تاييد گزارش مندرج در صفحه ۷ روزنامه همشهري ۲۶/۱/۸۵ و دلايل مطرح شده توسط متخصصان كانون ديده بانان زمين، اعلام مي دارد تعرضات انجام گرفته از سوي افراد معارض«با مجوز و يا بدون مجوز دستگاههاي ذيربط محلي »به اراضي مشرف به سد مخزني لتيان، آن هم در محدوده اي كه در گذشته محل بروز زمين لغزشهاي متعددي بوده و در حال حاضر نيز داراي چنين پتانسيل هاي بالقوه اي مي باشد، موجب بروز زمينه هاي مخاطره جهت تماميت سازه اي سد لتيان را فراهم مي نمايد. سدهاي سه گانه كرج، لار و لتيان داراي نقش حياتي در تأمين آب شرب پايتخت،  شهر كرج و تعدادي از شهركهاي اقماري بوده و وقوع هرگونه وقفه در تامين آب از هريك از سدهاي مذكور مي تواند موجب بروز تبعات اجتماعي بسيار ناگواري شود.

به هر ترتيب متعاقب وقوع زمين لغزش مذكور در حاشيه جنوبي سد مخزني لتيان و با توجه به حساسيت عواقب احتمالي و به ويژه نزديكي به تكيه گاه چپ سد، كارشناسان اين وزارت در سطح شركت آب منطقه اي تهران و نيز ستاد شركت مادر تخصصي مديريت منابع آب ايران مبادرت به انجام بازديد و استمرار مشاهده توده لغزشي نموده و ضمن انجام هماهنگي هاي محلي، از وزارت كشور درخواست كرد از تردد خودرو در ناحيه لغزشي تا اطلاع ثانوي و جلوگيري از فعاليتهاي ساخت و ساز بر روي دامنه هاي مشرف به درياچه در حدفاصل سد مخزني تا انتهاي شاخه شرقي درياچه جلوگيري به عمل آيد.

به موازات درخواست مذكور و علي رغم خارج از محدوده استحفاظي بودن موقعيت توده لغزشي، اين وزارت به جهت مخاطره آميز بودن تبعات وقوع چنين پديده هايي در حاشيه مخازن، انجام مشاهدات مستمر و مطالعه توده لغزشي را در دستور كار قرار داده تا در صورت لزوم نسبت به انجام اقدامات ايمني در سد لتيان و تثبيت توده رانشي اقدام نمايد. در هر حال در بسياري از موارد تاسيسات آبي و مخازن سدها تحت تاثير فرآيندهاي نامطلوبي قرار دارند كه اساساً اين وزارت نه تنها دخالتي در چنين مواردي نداشته بلكه همواره متاثر از تبعات تخريبي و هزينه ساز آنها بوده است.
اميد است با بذل توجهات مسئولان محترم به حساسيت منابع آبي مذكور و تامين آب شرب تهران بزرگ در وزارت كشور به ويژه در فرمانداري شميرانات و جلوگيري از تعارض افراد فرصت طلب به اراضي مخاطره ساز مشرف به سد مخزني لتيان، زمينه بروز چنين مخاطراتي در آينده فراهم نگردد.»


 
اقدامات تخريبی راه سازی
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
برای تله كابين گنج نامه توجيه پذير نيست
                                                                                      در اين جا بخوانيد

 
جنگل می‌دهيم،جاده می‌گيريم
ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

             

چندين ماه از انتشار اخبار واگذاري جنگلهاي شمال براي احداث آزادراه تهران_ شمال مي‌گذرد، اما  اعتراض سازمان بازرسي كل كشور به مصوبه هيات وزيران،داغ محيطزيستي‌ها را تازه كرد.

تهران_خبرگزاري ميراث فرهنگي

 اكوتوريسم و جاذبه‌ها_ با وجودي كه چندين ماه از انتشار اخبار جنجالي واگذاري چند هزار هكتار از اراضي ملي جنگلهاي شمال براي احداث آزادراه تهران شمال مي‌گذرد، اين روزها باز هم در پي اعتراض سازمان بازرسي كل كشور به مصوبه هيات وزيران كه طي آن به پيمانكار مجري طرح آزادراه تهران شمال اجازه داده است، بيش از 6 مليون متر مربع از اراضي ملي را به عنوان بخشي از بهاي اين آزادراه تصرف كند، بحث احداث آزادراه به بحث روز رسانه‌هاي حامي محيط زيست و منابع طبيعي كشور تبديل شده است.

 به دنبال شكايت از اين مصوبه، هيات وزيران خواستار ابطال اين مصوبه در ديوان عدالت اداري شد.

 پس از شكايت سازمان بازرسي كل كشور از اين موضوع و اختياري كه هيات‌ وزيران به هياتي تحت عنوان هيات ويژه اختيارات دولت داد، متراژ اين زمين به 35 ميليون متر مربع تقليل يافت.

در حال حاضر اين مقدار زمين كه نزديك به 70 درصد از اراضي مذكور بوده واگذار و سند انتقال به نام پيمانكار زده شد.

پيش از اين جامع جنگلباني ايران در پي تهيه گزارشي، تمامي بحث اجراي پروژه آزادراه تهران شمال را با افشاي مراحل واگذاري 6 ميليون و 250 هكتار از اراضي ملي و جنگلهاي شمال محكوم كرده و دهه هفتاد را سياه‌ترين دوره براي منابع طبيعي ايران اعلام كرد.

    جامعه جنگلباني ايران با انتشار اين گزارش، آزادراه تهران شمال را يك پروژه غيرعلمي، فني و زيست محيطي برشمرده و افزود: «طرح اوليه آزادراه در سال 56  به تصويب رسيد و بعد از آن ابتدا يك شركت فرانسوي و سپس يك سرمايه گذار ايراني پيشنهاد اجراي پروژه را مطرح كردند، اما با مخالفت مواجه شد و نهايتا اين پروژه بدون انجام مناقصه با ترك تشريفات مناقصه براي اجرا به بنياد مستضعفان واگذار شد و با انعقاد قرارداد و ايجاد شركت آزادراه كل هزينه پروژه  هزار و 540 ميليارد ريال و طول مدت اجرا نيز 7 سال برآورد و مقرر شد كه كل هزينه توسط شركت احداث كننده تامين شود و در مقابل 30 درصد هزينه احداث آزادراه مذكور از طريق عوارض از وسايل نقليه عمومي و 70 درصد مابقي از محل واگذاري 62/5 ميليون متر مربع اراضي ملي تامين شود.

 جامعه جنگلباني ايران افزوده بود: «اما متعاقبا ساختار ريالي و سهم الشركه به نسبت50_50 بين دولت و بنياد و با عطف به ماسبق كردن آن از ابتداي پروژه اجراي طرح تغيير كرد.»

در بخش ديگري از اين گزارش آمده است: «در ابتداي سال 75 سازمان برنامه و بودجه به دليل نبود مطالعات جامع و اقتصادي با ساخت آزادراه مخالفت كرد، بنابراين واگذاري زمين در ازاي ساخت آزادراه مورد توجه قرار گرفت و در حالي كه سازمان جنگلها و مراتع ضمن مخالفت در حال بررسي و تكميل گزارشهاي خود بود و با پيگيريهاي سريع خارج از سازمان و با ملاحظات مديريتي در سطح بالا، نهايتا هيأت دولت در تاريخ  دوم مردادماه 75 ، 6 هزار و 250 هكتار از اراضي ملي شده جنگلي شمال و اطراف تهران را به بنياد واگذار كرد.»

 پروژه آزاد راه تهران - شمال به رغم داشتن مزاياي مختلف اقتصادي و...، به لحاظ زيست محيطي، يکي از مهمترين دغدغه‌هاي ‌دوستداران طبيعت و محيط زيست شده است.

   آزاد راه تهران ـ شمال با 121کيلومتر طول مدت مسافرت به شمال را به حدود يک ساعت و بيست دقيقه کاهش مي‏دهد و به يکي از پرمسافرترين محورهاي شمال کشور تبديل شده و بر اساس برآوردها سالانه بين 4تا6 ميليون نفر از اين محور استفاده خواهند کرد.

 آزاد راه تهران ـ شمال يک پروژه ملى است، ولي انبوهى از نگرانيها ‌و دغدغه‌هاي ‌زيست‌محيطى براى حفاظت از ارزشهاى البرز مرکزى و جنگلهاى بکر اين منطقه وجود دارد.

 از نظر کارشناسان محيط زيست، پروژه آزاد راه تهران - شمال يکي ازمهمترين وقايع زيست‌محيطى ايران است، زيرا در اين پروژه علاوه بر تخريب بخشي از منابع طبيعي و زيستگاههاي بکر منطقه، شهرهاى شمالى کشور نيز پس از بهره بردارى آزاد راه به دليل هجوم جمعيت و دسترسي آسان با مشکلات عديده زيست محيطي مواجه مي‏شوند.

 همچنين عبور اين اتوبان ازجنگلهاى هيرکانى ـ باقيمانده از عصر يخبندان ـ که جزو نادرترين سرمايه‌هاى زيست‌محيطى جهان محسوب مى‌شوند، به دغدغه عمومى به ويژه دوستداران طبيعت تبديل شده است. 

    بنياد مستضعفان و جانبازان مجري ساخت آزاد راه، پيشنهاد کرده در قبال واگذارى 6000 هکتار زمين طى برنامه‌اى هفت ساله آزاد راه تهران شمال را بسازد و بر همين اساس با موافقت دولت قراردادى 22 ساله، 5 سال براى اجرا و 17 سال براى بهره بردارى بين وزارت راه و ترابرى و بنياد مستضعفان و جانبازان منعقد شد. 

   بر اساس مصوبه هيأت وزيران در تاريخ 21 مهر سال 75 مقرر شده بود 5/62 ميليون متر مربع از اراضى ملى محدوده آزادراه به منظور تامين بخشى از اعتبارات دولتى براى ساخت آزاد راه تهران- شمال به بنياد واگذار شود، اما مفاد اين مصوبه با لايحه قانونى واگذارى و احياى اراضى در جمهورى اسلامى مصوب شوراى انقلاب در تعارض بوده و بررسيهاي ‌سازمان بازرسي نيز نشان داده که مقاديرى از اين اراضى که در اختيار پيمانکار قرار گرفته به اشخاص ثالث واگذار و اين افراد نيز با تغيير کاربرى، اراضى جنگلى را به تأسيسات صنعتى و شهرک هاى مسکونى تبديل کرده اند.

 اين در حالي بود که بر اساس توافقات اوليه هر گونه ساخت و ساز در حريم بزرگراه ممنوع اعلام شده بود.

 البته در پي انتشار اين خبر و پيگيريهاي ‌صورت گرفته از سوي دوستداران محيط زيست و نهادهاي دولتي و غير دولتي ادامه اين روند متوقف شده و جلوي هر گونه تغيير کاربري و ساخت و ساز در اين اراضي گرفته شد و دولت وقت نيز ديگر در قبال اعتبارات پروژه آزاد راه تهران ـ شمال ازمحل اراضى ملى زمينى واگذار نکرده و هزينه اجرايي پروژه قرار شد از محل وامها ‌و اعتبارات خارجي تامين شود.

کارشناسان معتقدند به منظور کاهش و تعديل خسارات ناشي از ساخت آزاد راه  نبايد اراضى حاشيه مسير به ويژه در حوالي مرزان آباد و... تغييرکاربرى داده شده و به شهرکهاى مسکونى تبديل شود و تا يک کيلومتر از اراضى حاشيه بزرگراه بايد به عنوان منطقه استحفاظى تلقى و براى حفظ کاربرى اراضى آن قانون وضع شود.

 در حال حاضر نيز با وجود جنجالهاي جديدي كه پيش از اين ذكر شد، محمود احمدي نژاد، رييس جمهوري، در پي گزارش تخريب منابع طبيعي جامعه جنگلباني ايران و درج آن در رسانه‌ها، با ارسال نامه‌اي به وزير جهاد كشاورزي، خواستار جلوگيري از تجاوز به منابع طبيعي و معرفي متخلفان به مردم شد.

 دو هفته از ارسال نامه رييس جمهوري به وزارت كشاورزي مي‌گذرد و برنامه اين وزارتخانه هنوز اعلام نشده است. 

                             


 
ارسال دومين گزارش کانون ديده بانان زمين
ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

درخواست از سازمان‌بازرسىكلكشور  براى پايان تخريب‌لتيان                                      

روزنامه‌ي شرق- شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵

گروه اجتماعى: كانون ديده بانان زمين براى چندمين بار به تخريب حوزه لتيان هشدار داد. در پى انتشار گزارش از اين NGO تخصصى زيست محيطى از تخريب حوزه لتيان و فروش اراضى در اين منطقه، شهردارى اوشان فشم اقدام به ارسال جوابيه به مطبوعات كرد كه به دنبال آن كانون ديده بانان زمين گزارش مستند خود را درباره تخريب اين حوزه به سازمان بازرسى كل كشور ارسال كرد. دبير اين كانون درباره اتفاقات رخ داده در محدوده سد لتيان گفت: حوزه آبخيز لتيان يكى از مهم ترين حوزه هاى تامين كننده آب كلان شهر تهران است كه انواع تصرف و خصوصى سازى ها در حريم رودخانه ها و مناطق حفاظت شده و ساختمان سازى تا ارتفاع ۲۰۰۰ متر ديده مى شود.

 به گفته مهين دخت خطيبى در چند سال گذشته تغيير كاربرى باغات روستاها و گسترش ويلاسازى محدوده حفاظتى سدلتيان را تحت خطر قرار داده است. در اين ميان راه سازى و ايجاد راه هاى جديد براى دسترسى به اين ويلاها، تخريب منطقه را به بهانه توسعه گردشگرى به همراه داشته است.

وى از زمين لغزش هاى متعدد در فاصله كمتر از دو ماه گذشته خبر داد و افزود: زمين لغزش هاى متعددى با ابعاد متفاوت در اين حوزه اتفاق افتاده كه بزرگترين آنها زمين لغزش كنار درياچه سد است كه آخرين رقم اعلام شده در مورد وسعت آن ۷۲ هكتار است. اين لغزش ها خود شاهد گويايى از دست اندازى هاى نابخردانه بشرى در اين حوزه مهم است. دبير كانون ديده بانان زمين سازمان ثبت اسناد و املاك كشور، شهردارى هاى اوشان فشم، ميگون و لواسان، بنياد مسكن، سازمان حفاظت محيط زيست، سازمان جنگل ها، مراتع و آبخيزدارى، وزارت مسكن و شهرسازى، وزارت كشور، راه، نيرو و سازمان مديريت و برنامه ريزى را در اين روند مقصر اعلام كرده و با اشاره به هشدارهاى قبلى مى پرسد: اگر مسئولان، سد «ماملو» در جنوب شرقى تهران را كمك موثرى به ذخيره آب تهران مى دانند آيا بهتر نيست سرمنشاء آبخيزهاى اين سد جديد را كه از شرايطى نظير تخريب آبخيزهاى سدلتيان برخوردار است نجات دهند. اين تشكل زيست محيطى معتقد است: با بهره گيرى از واژه گردشگرى و توسعه آن مجوز هرگونه تخلف، غارت و تصرف اراضى و ارتفاعات ملى داده شده است.

اين هشدارها در حالى داده مى شود كه معاون محيط طبيعى سازمان حفاظت محيط زيست بعد از اعلام خطر اين كانون اعلام كرد: براساس بررسى هاى كارشناسى به عمل آمده توسط كارشناسان تاييد مى كند محدوده  اى به طول تقريبى۱۲۰۰ متر و عرض حدود ۶۰۰ متر درست در حاشيه سد لتيان دچار لغزش شده و شكاف هاى عميقى ايجاد كرده است. همچنين به نقل قول از اين مقام مسئول اعلام شده منطقه موردنظر كاملاً واريزه اى است و با توجه به جغرافياى منطقه و توپوگرافى و فقر پوشش گياهى احتمال وقوع ريزش سنگ و رانش زمين در آن حوزه وجود دارد. تعريض جاده در محور فشم به ميگون نيز در حوزه مديريت شهردارى بوده است. كانون ديده بانان زمين با طرح اين پرسش كه چطور ممكن است اقداماتى كه در منطقه حافظت شده البرز مركزى انجام مى گيرد، ربطى به سازمان حفاظت محيط زيست نداشته باشد، تاكيد مى كند؛ اولين اولويت حوزه لتيان، حفظ اين حوزه مهم به عنوان يك حوزه آبخيز براى آب كلان شهر تهران است و گردشگرى در اولويت هاى بعدى قرار مى گيرد. آنچنان كه نمونه اى از اين نوع تعرض در اسفندماه سال گذشته موجب رانش هاى وسيع شد. اين كانون در پاسخ به صحبت هاى شهردار فشم مبنى بر تعريض جاده منطقه رودبارقصران به دليل داشتن جاذبه هاى طبيعى اعلام كرده است: در كشورهايى كه به محيط زيست اهميت والايى داده مى شود ظرفيت يابى از فاكتورهاى مهم برنامه ريزى هاى گردشگرى است. به اين معنى كه ظرفيت منطقه براى پذيرش تعداد مشخص گردشگر تعيين شده تا حداكثر حفاظت پايدار از محيط طبيعى براى نسل هاى ديگر نيز به عمل آيد.

كانون ديده بانان زمين معتقد است آبخيزفروشى در حوزه لتيان و ساير حوزه هاى آب تهران بايد هر چه سريع تر قطع شود و آزادسازى حريم رودخانه ها در دستور كار فورى قرار گرفته و ويلاهاى ساخته شده در ارتفاعات سريعاً تخريب شود. ضرورت دارد برنامه مدونى براى عملكرد هماهنگ و غير بخشى مسئولان در اين حوزه مهم آب تهران تدوين و به ملت ارائه شود و اگر قرار است طرح گردشگرى براى آن تعريف شود حتماً بايد با توجه به اولويت حفظ اين آبخيز حياتى باشد. در غير اين صورت بايد مسئولان منتظر پيامدى مهلك يعنى بحران آب تهران باشند.

        


 
قهرمانی زمين و بحران افتخار
ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی     

روزنا- یکشنبه  17  ارديبهشت  1385

انتخاب‌ شدن‌ معصومه‌ ابتكار، رئيس‌ پيشين‌ سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌ به‌ عنوان‌ يكي‌ از ‌« قهرمانان‌ زمين»از سوي‌ يونپ‌ ‌(برنامه‌ محيط‌ زيست‌ سازمان‌ ملل) باعث‌ خوشحالي‌ ايرانيان‌ است؛ نخست‌ به‌ اين‌ دليل‌ كه‌ اگر واقعا در كشور كاري‌ در جهت‌ حفظ‌ محيط‌ زيست‌ انجام‌ شده‌ باشد، همانطور كه‌ خود ابتكار در مراسم‌ دريافت‌ جايزه‌ گفته‌ است‌، اين‌ كار با تلاش‌ «محيط‌بانان‌، كاركنان‌ سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌، مديران‌ تلاشگر و تمامي‌ همراهان‌ در ساير بخش‌هاي‌ دولتي‌ و غيردولتي‌ و رسانه‌ها» به‌ انجام‌ رسيده‌ است‌.

به‌ بيان‌ ديگر، هركس‌ كه‌ در ايران‌ گامي‌ براي‌ حفظ‌ گوشه‌اي‌ از طبيعت‌، پاكسازي‌ بخشي‌ از زمين‌، نگهداري‌ يا احياي‌ يك‌ تكه‌ جنگل‌، رساندن‌ چند پيام‌ زيست‌ محيطي‌ و ارتقاي‌ آگاهي‌ زيست‌ محيطي‌ و مانند اينها انجام‌ داده‌ باشد، مي‌تواند خود را در اين‌ جايزه‌ شريك‌ بداند. چنان‌ كه‌ اگر كاري‌ هم‌ صورت‌ نپذيرفته‌ باشد يا تخريب‌ها افزايش‌ يافته‌ باشند، همه‌ ما - دست‌كم‌ كساني‌ كه‌ اعتراض‌ نكرده‌اند - در اين‌ قصور شريك‌اند. فراموش‌ نكنيم‌ كه‌ سازمان‌هاي‌ جهاني‌ - بويژه‌ امثال‌ سازمان‌ ملل‌ كه‌ در واقع‌ سازمان‌ دولت‌ها است‌ - و تا حد زيادي‌ افكار عمومي‌ هم‌، ملت‌ها را با ارزيابي‌ نمايندگان‌ دولتي‌شان‌ داوري‌ مي‌كنند.

دليل‌ ديگري‌ كه‌ ايرانيان‌ مي‌توانند از دريافت‌ جايزه‌ توسط‌ يك‌ ايراني‌ خوشحال‌ باشند، همان‌ است‌ كه‌ جلايي‌پور، چند سال‌ پيش‌ در مقاله‌اي‌، از آن‌ به‌ عنوان‌ «بحران‌ افتخار» نام‌ برده‌ بود. تا جايي‌ كه‌ مضمون‌ نوشته‌ او را به‌ ياد مي‌آورم‌، جلايي‌پور گفته‌ بود كه‌ به‌ راستي‌ جاي‌ پرسش‌ است‌ كه‌ جوانان‌ امروز ميهن‌ به‌ چه‌ چيزي‌ مي‌توانند افتخار كنند... اين‌ جامعه‌شناس‌ و روزنامه‌نگار، سياهه‌اي‌ از ناكامي‌ها و تنگناهاي‌ اجتماعي‌ و مغايرت‌هاي‌ رفتاري‌ و گفتاري‌ مديران‌ كشور را رديف‌ كرده‌ بود و گفته‌ بود كه‌ ما واقعا به‌ افتخار نياز داريم‌. و من‌ اضافه‌ مي‌كنم‌ كه‌ ما همان‌ ملتي‌ هستيم‌ كه‌ به‌ قول‌ برتولت‌ برشت‌ به‌ قهرمان‌ نياز دارد. 

ما كه‌ در زمينه‌ محيط‌ زيست‌ در سال‌ 2005 رتبه‌ 132 را در ميان‌ 146 كشور جهان‌ داشته‌ايم‌، و ما كه‌ اگر در شهرهاي‌ بزرگ‌ زندگي‌ كنيم‌، روز را با سري‌سنگين‌ از تنفس‌ هوايي‌ آلوده‌ و داشتن‌ خوابي‌ ناآرام‌ در ميان‌ صداي‌ خودروهايي‌ كه‌ خواب‌ ندارند، آغاز مي‌كنيم‌ - و اگر در شهرهاي‌ كوچك‌ و روستاها باشيم‌، چشم‌ اندازمان‌ كوه‌ و دشت‌هاي‌ فرسايش‌ يافته‌ و زباله‌هايي‌ است‌ كه‌ در هرگوشه‌ رها شده‌ است‌.

من‌، با وجود انبوه‌ قرينه‌ها و شاهدهايي‌ كه‌ در همه‌ جا مي‌بينم‌ و جايي‌ براي‌ خوش‌بيني‌ نمي‌گذارند و به‌ رغم‌ قلب‌ غمين‌ام‌، مي‌كوشم‌ كه‌ خوشبين‌ باشم‌ - چرا كه‌ عقل‌ مي‌گويد كه‌ اگر اميدوار نباشيم‌، وضع‌ خودمان‌ و محيط‌مان‌ از آنچه‌ كه‌ هست‌، بدتر مي‌شود. بنابراين‌ سعي‌ مي‌كنم‌ كه‌ در خوشحالي‌ دريافت‌ اين‌ جايزه‌ شريك‌ باشم‌.

اما اگر بخواهيم‌ در چارچوب‌ موضوع‌ مورد بررسي‌ (در اينجا: محيط‌ زيست‌) به‌ پيشرفت‌ راستين‌ و ملموس‌ دست‌ يابيم‌، بايد با نگاهي‌ انتقادي‌ كارنامه‌ خود و مجموعه‌اي‌ را كه‌ كارگزار آن‌ هستيم‌، بررسي‌ كنيم‌. پا گرفتن‌ نگاه‌ انتقادي‌، مشروط‌ به‌ وجود شرايط‌ دموكراتيك‌ در جامعه‌ و امكان‌ تفهيم‌ وتبيين‌ حقوق‌ عامه‌ است‌. يكي‌ از اين‌ حقوق‌، حقوق‌ زيست‌ محيطي‌ است‌ كه‌ هر فرد مي‌تواند و بايد از آن‌ برخوردار باشد؛ نمود« اشاعه‌ فرهنگ‌ زيست‌ محيطي‌ در بين‌ اقشار مختلف‌ مردم»‌ كه‌ ابتكار معتقد است‌ از سال‌ 76 به‌ آن‌ پرداخته‌، مي‌تواند به‌ ميدان‌ آمدن‌ نيروهاي‌ مردمي‌ در دفاع‌ از حق‌ زيست‌ در محيط‌ سالم‌ باشد. سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌ در دوران‌ ابتكار و مجموعه‌ دولت‌ اصلاح‌ طلب‌، هيچگاه‌ خواهان‌ اين‌گونه‌ مطالبه‌ها، و مبارزه‌جويي‌ موثر مردم‌ در عرصه‌ محيط‌زيست‌ نبود. نمونه‌ اين‌ عافيت‌طلبي‌ اصلاح‌ طلبان‌، موضوع‌ بهره‌برداري‌ تجاري‌ از جنگل‌هاي‌ شمال‌ بود كه‌ طرفداران‌ محيط‌ زيست‌، مخالف‌ آن‌ بوده‌اند، اما سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌ در اختلاف‌هايش‌ با سازمان‌ جنگل‌ها و مراتع‌ «نمي‌خواست‌ كه‌ اين‌ بحث‌ها رسانه‌اي‌ شود، و ترجيح‌ مي‌داد كه‌ در خود دولت‌ قضيه‌ حل‌ شود.... و اختلاف‌ عقيده‌ دستگاه‌ها [سازمان‌هاي‌ دولتي‌] در بوق‌ و كرنا نشود. » در واقع‌، اين‌ پرهيز اصلاح‌طلبان‌ از جنبش‌ مردم‌، در عرصه‌ محيط‌زيست‌ هم‌ مانند پاره‌اي‌ موارد ديگر، فرصت‌هايي‌ تاريخي‌ را كه‌ ناشي‌ از تحول‌ در جامعه‌ ايران‌ و روابط‌ بين‌الملل‌ بود، از كف‌ ايشان‌ و كشور ربود.  

نقد كارنامه‌ سازمان‌ حفاظت‌ محيط‌ زيست‌ در دوران‌ ابتكار، و در كل‌ بررسي‌ جايگاه‌ محيط‌ زيست‌ در برنامه‌هاي‌ اصلاح‌طلبان‌، فرصت‌ ديگري‌ مي‌خواهد؛ در اينجا فقط‌ به‌ چند نكته‌ اشاره‌ مي‌كنم‌: 

در آن‌ دوره‌، تلاشي‌ براي‌ اصلاح‌ قانون‌ حفاظت‌ و بهسازي‌ محيط‌ زيست‌ و ارتقاي‌ موقعيت‌ سازمان‌ در دولت‌ صورت‌ نگرفت؛ ارتقا به‌ گونه‌اي‌ كه‌ راي‌ آن‌ شورا مستقل‌ از راي‌ وزيران‌ كشاورزي‌، صنايع‌ و معادن‌، مسكن‌ و شهرسازي‌ و ديگر كساني‌ كه‌ در شوراي‌ عالي‌ محيط‌ زيست‌ شركت‌ دارند و شرح‌ و ظايف‌ و هدف‌هايشان‌ معمولا با هدف‌هاي‌ زيست‌ محيطي‌ مغايرت‌ دارد، باشد. در اين‌ زمينه‌ هيچ‌ لايحه‌اي‌ از سوي‌ اصلاح‌ طلبان‌ به‌ مجلس‌ داده‌ نشد.

در هيچ‌ كجاي‌ ايران‌ كيفيت‌ محيط‌ زيست‌ انساني‌ يا محيط‌هاي‌ طبيعي‌ بهتر نشده‌ است‌. براي‌ مثال‌ مي‌توان‌ از طرح‌ بزرگ‌ عسلويه‌ نام‌ برد كه‌ آب‌هاي‌ منطقه‌را به‌ يكي‌ از بزرگترين‌ مراكز تخليه‌ زباله‌هاي‌ شيميايي‌ جهان‌ صنعتي‌ بدل‌ ساخته‌ است‌.  برنامه‌هاي‌ توسعه‌ در بزرگ‌ ترين‌ بندر كشور ‌(بندرعباس) بدون‌ كمترين‌ توجه‌ به‌ مسائل‌ زيست‌ محيطي‌ اجرا شده‌ است‌. تنها در غرب‌ بندرعباس‌ هر روز 182 تن‌ مواد آلاينده‌ و 5\4 ميليون‌ مترمكعب‌ پساب‌ وارد دريا مي‌شود.  طرح‌هاي‌ كشت‌ نيشكر كه‌ به‌ نظر بسياري‌ از كارشناسان‌ كشاورزي‌، كشت‌ مناسبي‌ براي‌ سرزمين‌ كم‌ آب‌ ايران‌ نيست‌، با صرف‌حجم‌ عظيمي‌ از آب‌هاي‌ شيرين‌ كشور و آلوده‌ سازي‌ آب‌ و خاك‌ پايين‌ دست‌، همچنان‌ توسعه‌ يافتند. به‌ گفته‌ جواد دغلاوي‌ فرماندار شادگان‌ با ورود پساب‌ شركت‌هاي‌ توسعه‌ نيشكر و صنايع‌ جانبي‌ آن‌، از سال‌ 1380 تا 1384 بيست‌ هزار هكتار از وسعت‌ تالاب‌ دچار صدمات‌ جبران‌ ناپذير شده‌ و شيخ‌ عامري‌ زاده‌ از بزرگان‌ شادگان‌ مي‌گويد كه‌ آب‌ تالاب‌ قابل‌ مصرف‌ نيست‌... وصيفي‌ كاري‌مان‌ از بين‌ رفته‌ است‌.

  


 
ويرانه‌ تحويل‌ نگرفتم‌، ويرانه‌ هم‌ تحويل‌ ندادم‌
ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

گفتگو با خانم معصومه ابتکار برنده جايزه ی ويژه قهرمان زمين سال ۲۰۰۶؛

 مژگان‌ جمشيدي‌                               

یکشنبه  17 ارديبهشت  1385- روزنا

خواهر«مري‌» ديروز، امروز به‌ عنوان‌ «قهرمان‌ زمين‌ سال‌ 2006» از سوي‌ سازمان‌ ملل‌ معرفي‌ مي‌شود. با اينكه‌ در داخل‌ كشور، همچنان‌ انتقاداتي‌ از سوي‌ برخي‌ افراد و گروه‌هاي‌ خاص‌ به‌ عملكرد سازمان‌ تحت‌ اختيار وي‌ در 8 سال‌ گذشته‌ باقي‌ است‌ اما در مجامع‌ بين‌المللي‌ از او به‌ عنوان‌ كسي‌ كه‌ نقش‌ عمده‌اي‌ در مذاكرات‌ كيوتو و ژوهانسبورگ‌ در سال‌هاي‌ داشته‌ گذشته‌ ياد مي‌شود... گفت‌وگوي‌ يكساعت‌ و 40 دقيقه‌اي‌ ما كه‌ حتي‌ مي‌توانست‌ باز هم‌ ادامه‌ يابد، به‌ اينجا ختم‌ شد كه‌ او برنامه‌ چهارم‌ توسعه‌، و ارتقاي‌ سطح‌ كمي‌ مناطق‌ حفاظت‌شده‌ از 5\4 درصد به‌ 5\7 درصد و آشتي‌ صنعت‌ با محيط‌ زيست‌ را از مهمترين‌ دستاوردهاي‌ چند سال‌ گذشته‌ اين‌ سازمان‌ معرفي‌ مي‌كند.
معصومه‌ ابتكار از سرنوشت‌ محيط‌ زيست‌ در برنامه‌ چهارم‌ توسعه‌ ابراز نگراني‌ مي‌كند و اينكه‌ آيا واقعا محيط‌زيست‌ در دولت‌ جديد اولويت‌ دارد يا خير؟! و مي‌گويد:« نگران‌ هستم‌ كه‌ توجه‌ بيش‌ از حد به‌ برنامه‌هاي‌ كوتاه‌مدت‌، محيط‌زيست‌ را از اولويت‌ برنامه‌هاي‌ دولت‌ فعلي‌ خارج‌ كند.» در ابتدا تصميم‌ داشتم‌، گفت‌وگويي‌ انتقادي‌ را با وي‌ آغاز كنم‌ اما وقتي‌ به‌ خاطر آوردم‌ كه‌ چگونه‌ اين‌ روزها برخي‌ افراد به‌ جاي‌ توسعه‌ پايدار از «توسعه‌ بي‌پايه‌» سخن‌ مي‌گويند تمامي‌ اما، اگرها و چراها را فراموش‌ مي‌كنم‌. كمااينكه‌ او خود در كنار نقاط‌ قوت‌ به‌ نقاط‌ ضعف‌ هم‌ اشاره‌ مي‌كند. ابتكار با اينكه‌ اكنون‌ متهم‌ است‌ ويرانه‌ تحويل‌ داده‌ و خود به‌ كمبودهاي‌ سازمان‌ در سال‌هاي‌ آغازين‌ رياستش‌ در اين‌ سازمان‌ اشاره‌ مي‌كند با اين‌ وجود به‌ صراحت‌ مي‌گويد: «اما من‌ ويرانه‌ تحويل‌ نگرفتم‌، به‌ هر حال‌ ما مي‌آييم‌ كه‌ كار كنيم‌ و شرايط‌ را بهتر از ديروز كنيم‌ و اشتباهاتي‌ هم‌ ممكن‌ است‌ داشته‌ باشيم‌ اما طبيعي‌ است‌ كه‌ «ديكته‌ نانوشته‌ غلط‌ ندارد!» آنچه‌ در ذيل‌ مي‌آيد خلاصه‌ گفت‌وگوي‌ صميمانه‌ و طولاني‌مدت‌ ابتكار با اعتماد ملي‌ است‌.
دريافت‌ جايزه‌ قهرمان‌ زمين‌ را به‌ شما تبريك‌ مي‌گويم‌. به‌ هر حال‌ افتخاري‌ بود كه‌ در وهله‌ اول‌ متعلق‌ به‌ شما بود اما در نگاه‌ ديگر افتخار براي‌ ايران‌ و ايراني‌ كه‌ حالا به‌ اين‌ شكل‌ يك بار ديگر نام‌ ايران‌ در مجامع‌ بين‌المللي‌ زنده‌ شد. چطور شد كه‌ براي‌ دريافت‌ اين‌ جايزه‌ كانديد شديد؟
من‌ هم‌ تشكر مي‌كنم‌  از تبريك‌ شما و همان‌ نكته‌اي‌ كه‌ در سخنراني‌ام‌ در سنگاپور موقع‌ دريافت‌ جايزه‌ گفتم‌ اين‌ بود كه‌ در حقيقت‌ جايزه‌ متعلق‌ به‌ جمع‌ كثيري‌ از كاركنان‌ زحمتكش‌ و تلاش‌گر است‌. من‌ مشخصا آنجا از محيط‌بانان‌ نام‌ بردم‌. همين‌طور كادر اداري‌ و مديران‌ سازمان‌ محيط‌زيست‌. چون‌ اعتقاد داشتم‌ اين‌ جمعي‌ كه‌ در اين‌ 8 سال‌ با من‌ كار كردند جداي‌ از يك‌ كار مستمر اداري‌ با يك‌ انگيزه‌ و عشق‌ خاصي‌ نسبت‌ به‌ محيط‌زيست‌ كار كردند تا يك‌ مقدار كمي‌ ما توانستيم‌ در اين‌ زمينه‌ها يك‌ حركتي‌ داشته‌ باشيم‌. علاوه‌ بر آن‌ تشكر و قدرداني‌ از گستره‌ فعالان‌ محيط‌زيست‌ در همه‌ عرصه‌ها از جمله‌ صنعت‌، نفت‌، رسانه‌ها، سازمان‌هاي‌ غيردولتي‌ دارم‌. بنابراين‌ جايزه‌ را من‌ در واقع‌ به‌ نمايندگي‌ از اين‌ جمع‌ دريافت‌ كردم‌ و اين‌ هم‌ كه‌ در رسانه‌ ملي‌ صدا و سيما عنوان‌ شده‌ كه‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ اين‌ جايزه‌ را برده‌، ممكن‌ است‌ به‌ لحاظ‌ شكلي‌ درست‌ نباشد (با خنده‌) ولي‌ به‌ لحاظ‌ مفهومي‌ كاملا درست‌ است‌ و من‌ كاملا اعتقاد دارم‌ اين‌ جايزه‌ متعلق‌ به‌ ايران‌ عزيز و متعلق‌ به‌ همه‌ دوستداران‌ طبيعت‌ و طرفداران‌ محيط‌ زيست‌ است‌. اما اينكه‌ به‌ چه‌ شكلي‌ اتفاق‌ افتاد در حقيقت‌ يك‌ فرايند معرفي‌ كانديدا دارد كه‌ ظاهرا از داخل‌ از بعضي‌ از افرادي‌ كه‌ از نزديك‌ با كارهاي‌ ما و مسائل‌ بين‌الملل‌ آشنا بودند معرفي‌ شده‌ بودم‌ ولي‌ بايد 3 معرف‌ بين‌المللي‌ هم‌ اين‌ را تاييد مي‌كردند كه‌ علي‌الظاهر اين‌ كار هم‌ شده‌ بود و اين‌ پيشنهادات‌ به‌ هيات‌ داوران‌ ارسال‌ مي‌شود و براساس‌ گزارشي‌ كه‌ داشتند 80 نفر به‌ مرحله‌ نهايي‌ داوري‌ رسيده‌ بودند و برنامه‌ محيط‌ زيست‌ سازمان‌ ملل‌ با بررسي‌ مستندات‌ موجود و اطلاعاتي‌ كه‌ خودشان‌ خيلي‌ مستند از كانديداها جمع‌آوري‌ كردند 6 نفر را به‌ عنوان‌ برندگان‌ اصلي‌ گزينش‌ كردند و من‌ اصلا از اين‌ مراحل‌ اطلاع‌ نداشتم‌.
تا كي‌؟

اولين‌ خبر را مهرماه‌ سال‌ گذشته‌ دادند. از يونپ‌ تماس‌ گرفتند كه‌ آيا شما اين‌ جايزه‌ را مي‌پذيريد؟ كه‌ من‌ خيلي‌ شوكه‌ شدم‌ و گفتم‌ حتما اشتباه‌ شده‌ و جريان‌ ديگري‌ است‌. دوباره‌ تماس‌ گرفتند كه‌ نه‌ همين‌ است‌ گفتم‌ موضوع‌ ديگري‌ است‌.
گويا اين‌ جايزه‌ هرساله‌ به‌ 6 نفر از فعالان‌ محيط‌زيست‌ در سطح‌ جهان‌ اهدا مي‌شود. اما امسال‌ به‌ 7 نفر افزايش‌ پيدا كرد و به‌ شما جايزه‌ ويژه‌ قهرمان‌ زمين‌ تعلق‌ گرفت‌. تفاوت‌ اين‌ جايزه‌ با 6 مورد ديگر چيست‌؟
خود جايزه‌ تفاوت‌ چنداني‌ ندارد. فقط‌ عنوانش‌ فرق‌ مي‌كند. آن‌ 6 نفر در سطح‌ 6منطقه‌ يا قاره‌ اهدا شده‌ و جايزه‌ ويژه‌ به‌ نوعي‌ جهاني‌ است‌.
يعني‌ كار ويژه‌اي‌ انجام‌ داديد كه‌ جايزه‌ ويژه‌ قهرمان‌ زمين‌ هم‌ گرفتيد؟
 هر كدام‌ از برنده‌ها را كه‌ نگاه‌ مي‌كنيم‌ مي‌بينيم‌ يك‌ تاؤيرگذاري‌ خاصي‌ در سطح‌ محلي‌، منطقه‌اي‌ و بين‌المللي‌ داشتند. اما يكي‌ از ويژگي‌هايي‌ كه‌ در مورد كار ما براي‌ يونپ‌ خيلي‌ مطرح‌ بود همين‌ اثرگذاري‌هاي‌ جهاني‌ است‌. در بسياري‌ از فرايندها خيلي‌ فعال‌ شركت‌ كرديم‌. تاثيرگذار بوديم‌ و كمك‌ كرديم‌ كه‌ اجماع‌ بوجود بيايد.
يك‌ مورد مثال‌ بزنيد؟
مثلا اتفاقي‌ كه‌ در مورد پروتكل‌ كيوتو در مذاكرات‌ مراكش‌ افتاد.
چه‌ سالي‌؟
سال‌ 2000 ميلادي‌، در آن‌ سال‌ها، پروتكل‌ كيوتو براي‌ اجرايي‌ شدنش‌ به‌ يك‌ سري‌ مشكلات‌ برخورد كرد.از آنجا كه‌ آمريكا از پروتكل‌ كيوتو رسما كنار كشيده‌ بود، اتحاديه‌ اروپا اگر حمايت‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ را جلب‌ نمي‌كرد و رضايتشان‌ را از بابت‌ اجرايي‌ شدن‌ برخي‌ مفاد پروتكل‌ كه‌ كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ را هم‌ در نظر مي‌گرفت‌ جلب‌ نمي‌كرد، كيوتو به‌ احتمال‌ خيلي‌ قوي‌ از هم‌ مي‌پاشيد و اجرايي‌ نمي‌شد. درآن‌ اجلاس‌ ايران‌ رياست‌ گروه‌ 77 را به‌ عهده‌ داشت‌ و ما نقش‌ مهمي‌ را در اجلاس‌ بن‌،يونپ‌ و شوراي‌ حكام‌ و مراكش‌ داشتيم‌ و ما به‌ دنبال‌ حل‌ اختلافات‌ موجود بين‌ اتحاديه‌ اروپا و كشورهاي‌ در حال‌ توسعه‌ بوديم‌ و سعي‌ كرديم‌ يك‌ نقش‌ راهبردي‌ داشته‌ باشيم‌ و در مذاكرات‌ مراكش‌ سازمان‌ محيط‌ زيست‌ با همكاري‌ وزارت‌ امور خارجه‌ بسيار موفق‌ عمل‌ كرد . يك‌ اجماعي‌ حاصل‌ شد و اين‌ پروتكل‌ كيوتو را نجات‌ داد و ايران‌ به‌ عنوان‌ كشوري‌ كه‌ در آن‌ مقطع‌ نجات‌ دهنده‌ كيوتو بود از طرف‌ همه‌ مورد تقدير قرار گرفت‌. علاوه‌ براين‌ در كنوانسيون‌ تنوع‌ زيستي‌، توانستيم‌ در هيات‌ علمي‌ شان‌ يك‌ كرسي‌ به‌ دست‌ بياوريم‌ و در پروتكل‌ الحاقي‌اش‌ به‌ نام‌ كارتاهينا سال‌هاي‌ آخر توانستيم‌ يك‌ كرسي‌ ايمني‌ زيستي‌ كسب‌ كنيم‌.
به‌ نظرم‌ در اجلاس‌ ژوهانسبورگ‌ تا حدي‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ داشتيد.
در ژوهانسبورگ‌ ما به‌ طور تشريفاتي‌ رئيس‌ دو جلسه‌ بوديم‌. علاوه‌ برآن‌ 4 كميته‌ روساي‌ جمهور و نخست‌ وزيران‌ در ژوهانسبورگ‌ تشكيل‌ شد يعني‌ 180 رئيس‌جمهور و نخست‌وزير از سراسر جهان‌ در 4 كميته‌ نشست‌ داشتند. رياست‌ يكي‌ از آن‌ كميته‌هاي‌ كاري‌ كه‌ بزرگترين‌ كميته‌ هم‌ بود من‌ به‌ عهده‌ داشتم‌ كه‌ البته‌ خيلي‌ هم‌ نامتعارف‌ بود چون‌ من‌ معاون‌ رئيس‌ جمهور بودم‌ و اعضاي‌ كميته‌ اكثرا روساي‌ جمهور بودند ولي‌ سازمان‌ ملل‌ پذيرفت‌ كه‌ من‌ باشم‌.
شما رييس‌ سازمان‌ محيط‌ زيست‌ بوديد امابه‌ واقع‌ مخالفت‌ چنداني‌ در برابر طرح‌ هاي‌ مخرب‌ توسعه‌ نداشتيد؟
ما چاره‌اي‌ نداريم‌ جز اينكه‌ اين‌ تعادل‌ را بين‌ توسعه‌ و محيط‌ زيست‌ برقرار كنيم‌. و ما ناچار هستيم‌ براي‌ اينكه‌ معضلات‌ اجتماعي‌ و مشكلاتي‌ مثل‌ بيكاري‌ و فقر را برطرف‌ كنيم‌ و شاخص‌هاي‌ توسعه‌ انساني‌مان‌ را ارتقا بدهيم‌ در اين‌ زمينه‌ها سرمايه‌گذاري‌هاي‌ بلندمدت‌ انجام‌ بدهيم‌. از آن‌ طرف‌ هم‌ ناچار هستيم‌ به‌ فكر محيط‌ زيست‌ هم‌ باشيم‌ چون‌ يكي‌ از مولفه‌هاي‌ رشد و توسعه‌ هر كشوري‌ حفظ‌ محيط‌ زيست‌ است‌. اين‌ را اگر مديران‌ ما متوجه‌ بشوند كه‌ محيط‌ زيست‌ را هم‌ در نظر داشته‌ باشند و به‌ عنوان‌ يك‌ مساله‌ محوري‌ در توسعه‌ آن‌ را لحاظ‌ كنند توسعه‌ كمتر در تضاد با محيط‌ زيست‌ مي‌شود و اين‌ با ارزيابي‌ زيست‌ محيطي‌ محقق‌ مي‌ شود.   بايد ارزيابي‌ زيست‌ محيطي‌ را در برنامه‌ هاي‌ عمراني‌ و توسعه‌ كشور جدي‌ بگيريم‌. نه‌ اينكه‌ بروند پروژه‌ را انجام‌ بدهند بعد محيط‌ زيست‌ را در مقابل‌ عمل‌ انجام‌ شده‌ قرار بدهند يا اينكه‌ شرح‌ خدمات‌ بدهند ديگران‌ بنويسند و بعد محيط‌ زيست‌ تازه‌ بفهمد چه‌ اتفاقي‌ افتاده‌ است‌.
ولي‌ تا به‌ امروز هم‌ عملا ارزيابي‌ها به‌ همين‌ شيوه‌اي‌ بوده‌ كه‌ خودتان‌ اشاره‌ كرديد. يعني‌ همه‌ آزاد راه‌ها، سدها و ... اول‌ احداث‌ شدند بعد ارزيابي‌ دادند. حتي‌ در زمان‌ رياست‌ شما.
علتش‌ اين‌ بود كه‌ تازه‌ از سال‌ دوم‌ قانون‌ برنامه‌ سوم‌ توسعه‌ يعني‌ سال‌ 78 توانستيم‌ قانون‌ ارزيابي‌ را اجرايي‌ كنيم‌. البته‌ اين‌ قانون‌ از قبل‌ هم‌ بود اما اجرايي‌ كردنش‌ لوازم‌ مي‌خواست‌.
مهمترين‌ اش‌  هم‌ شركت‌هاي‌ مشاور بودند كه‌ بتوانند ارزيابي‌ را انجام‌ بدهند. ما وقتي‌ سال‌ 76 شروع‌ به‌ كار كرديم‌ فقط‌ يك‌ ارزيابي‌ زيست‌ محيطي‌ بود آن‌ هم‌ از آزادراه‌ تهران‌ - شمال‌ كه‌ خيلي‌ ناقص بود. چرا؟ چون‌ شركت‌ مشاور و استاد دانشگاه‌ نداشتيم‌ كه‌ بتواند ارزيابي‌ را انجام‌ بدهد. در دنيا هم‌ اين‌ كار جديد بود. كسب‌ اين‌ دانش‌ فني‌ و توانمندي‌ زمانبر بود. اين‌ كه‌ اين‌ كار نهادينه‌ بشود و دستگاه‌ها بپذيرند كه‌ ارزيابي‌ زيست‌ محيطي‌ را انجام‌ بدهند و اين‌ كه‌ ما همزمان‌ الگوهاي‌ ارزيابي‌ را در شوراي‌عالي‌ به‌ تصويب‌ برسانيم‌ زمانبر بود. قطار محيط‌ زيست‌ را نمي‌ شود با يك‌ واگن‌ آن‌هم‌ با واگن‌ محيط‌ زيست‌ راه‌ برد. بايد تمام‌ واگن‌هاي‌ توسعه‌ را پشت‌سر محيط‌ زيست‌ به‌ هم‌ وصل‌ كرد. اگر همه‌ سوار شدند قابليت‌ اجرا پيدا خواهد كرد در غير اين‌ صورت‌ يك‌ درگيري‌ فرسايشي‌ و بسيار منفي‌ در كشور بوجود مي‌آيد. مثل‌ گذشته‌ كه‌ محيط‌ زيست‌ فقط‌ مي‌گفت‌ ممنوع‌ است‌ و نمي‌شود انجام‌ داد. خب‌ اين‌ تا يك‌ جايي‌ پيش‌ مي‌رود. بعد از اين‌ سد مي‌شكند مگر اينكه‌ ما همه‌ بخش‌هاي‌ توسعه‌اي‌ را در يك‌ چارچوبي‌ توجيه‌ كنيم‌ كه‌ خوشبختانه‌ در دوره‌ گذشته‌ اين‌ اتفاق‌ افتاد. ما نمي‌توانيم‌ محيط‌ زيست‌ را به‌ قيمت‌ باخت‌ صنعت‌ و اقتصاد در كشور حفظ‌ كنيم‌. اقتصاد هم‌ نبايد برنامه‌ هايش‌ را به‌ قيمت‌ باخت‌ محيط‌ زيست‌ اجرا كند ما يك‌ معادله‌ برد برد درست‌ كرديم‌. در اين‌ سال‌ها سعي‌ كرديم‌ براي‌ آقاي‌ وزير صنايع‌ و نفت‌ و ... موضوع‌ را جا بيندازيم‌ كه‌ محيط‌ زيست‌ دشمن‌ شما نيست‌. كاملا درست‌ است‌. اينطور نبود كه‌ ما بگوييم‌ اين‌ قانون‌ ارزيابي‌ است‌ از همين‌ فردا قابل‌ اجرا است‌ در همين‌ دوره‌ بيش‌ از 300 مورد مطالعه‌ ارزيابي‌ داشتيم‌.  
خانم‌ دكتر يكي‌ از ايرادات‌ عمده‌اي‌ كه‌ به‌ ارزيابي‌ها وارد است‌ اين‌ بود كه‌ گزارش‌ها از نظر كيفي‌ زير سوال‌ بود با اينكه‌ بسياري‌ از صاحبنظران‌ و اساتيد محيط‌ زيست‌ به‌ نوعي‌ در تهيه‌ اين‌ گزارش‌هاي‌ ارزيابي‌ دخيل‌ بودند اما در بسياري‌ موارد شاهد بوديم‌ كه‌ به‌ جاي‌  ارزيابي‌ فقط‌ پروژه‌ را توجيه‌ مي‌كردند؟
درست‌ است‌. اين‌ ايراد هم‌ يك‌ زماني‌ وارد بود. يك‌ كاري‌ كه‌ ما بايد مي‌كرديم‌ اين‌ بود كه‌ بايد آيين‌نامه‌ مربوط‌ به‌ ارزيابي‌ را تهيه‌ مي‌كرديم‌ تا اجرايي‌ بشود. ارزيابي‌ زيست‌ محيطي‌ پروژه‌ها كاملا جديد بود و قسمت‌ اصلي‌ وقتي‌ بود كه‌ مطالعه‌ ارزيابي‌ تهيه‌ مي‌شد و حالا بايد اجرايي‌ مي‌شد. ما يك‌ هيات‌ نظارت‌ براجراي‌ ارزيابي‌ داشتيم‌ و اين‌ يك‌ فرايند كاملا پيچيده‌ بود و توانمندي‌اش‌ بايد هم‌ در سازمان‌ و هم‌ در بخش‌ صنعت‌ ايجاد مي‌شد بنابراين‌ براي‌ اينكه‌ اين‌ مشكل‌ كه‌ شما اشاره‌ كرديد نباشد، يك‌ پانل‌ درست‌ كرديم‌. از سال‌ 82 تمام‌ ارزيابي‌ها در اينجا بررسي‌ مي‌شد. با حضور نمايندگان‌ سازمان‌، صنعت‌، دانشگاه‌، استان‌ و... اينطور نبود كه‌ همه‌ تاييد بشود. اشكالات‌ گرفته‌ مي‌شد و مجري‌ طرح‌ سعي‌ مي‌كرد ايرادات‌ را برطرف‌ كند و مجددا ارزيابي‌ را ارائه‌ كند.
در تهران‌ چند درصد پايش‌ صنايع‌ داشتيم‌؟
در حد 5 درصد و 10 درصد. بنابراين‌ ما 150 كارشناس‌ در استان‌ تهران‌ اضافه‌ كرديم‌. گشت‌ محيط‌ زيست‌ فعال‌ شد. ادارات‌ شهرستان‌ها را راه‌اندازي‌ كرديم‌ تا يك‌ مقدار روي‌ صنايع‌ مسلط‌ بشويم‌. خب‌ ما قانون‌ داريم‌، ولي‌ وقتي‌ ابزار كنترل‌ نداريم‌ و نمي‌توانيم‌ قانون‌ را اجرا كنيم‌. وقتي‌ بازرس‌ به‌ اندازه‌ كافي‌ نداريم‌، خب‌ نمي‌شود ضربتي‌ همه‌ صنايع‌ را پايش‌ و كنترل‌ كرد.
زماني‌ كه‌ سازمان‌ را ترك‌ كرديد، پايش‌ صنايع‌ استان‌ تهران‌ همان‌ 5 درصد بود كه‌ گفتيد؟
زماني‌ كه‌ ما شروع‌ كرديم‌ پايش‌ در تهران‌ يك‌ درصد بود و وقتي‌ سازمان‌ را تحويل‌ داديم‌، شايد به‌ 8-7 درصد روي‌ رسيده‌ باشد. در مورد تهران‌ خيلي‌ جاي‌ كار بود. در مورد تهران‌ صنايع‌ بزرگ‌ و تاؤيرگذار خيلي‌ مسلط‌ شديم‌. محدوديت‌ صنايع‌ در شعاع‌ 120 كيلومتري‌ را به‌ اجرا گذاشتيم‌. البته‌ اين‌ قانون‌ بود، اما اجرا نمي‌شد و در هيات‌ دولت‌ كلي‌ بحث‌ كرديم‌ تا توانستيم‌ آن‌ را به‌ مرحله‌ اجرا بگذاريم‌. در تمام‌ آن‌ سال‌ها ما سر اين‌ موضوع‌ در دولت‌ درگير بوديم‌.
مصوبه‌ محدوديت‌ استقرار صنايع‌ تا شعاع‌ 120 كيلومتري‌ تهران‌ يك‌ مصوبه‌ جديد بود يا قديمي‌؟
مصوبه‌ شوراي‌ انقلاب‌ بود كه‌ به‌ موجب‌ آن‌ هرگونه‌ بارگذاري‌ صنايع‌ جديد در اين‌ فاصله‌ در تهران‌ ممنوع‌ بود، ولي‌ عملا هر سال‌ كه‌ گذشته‌ بود، وضع‌ بدتر شده‌ بود و كسي‌ توجهي‌ نمي‌كرد تا رسيد به‌ دوره‌ ما. در دوره‌ ما سعي‌ كرديم‌ اين‌ مصوبه‌ را جنبه‌ اجرايي‌ بخشيم‌. در تهران‌ ما 127 واحد در هكتار تراكم‌ واحد صنعتي‌ داريم‌ و در ساير نقاط‌ ايران‌ 18 واحد در هكتار. يك‌ گزارش‌ مفصل‌ درباره‌ استان‌ تهران‌ در هيات‌ دولت‌ ارائه‌ داديم‌ تا ذهنيت‌ همه‌ وزرا به‌ مساله‌ روشن‌ بشود كه‌ اين‌ واقعا خطرناك‌ است‌ و فعاليت‌هاي‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ بايد در كشور توزيع‌ شود. تهران‌ پذيراي‌ 400 هزار واحد صنعتي‌ بزرگ‌ و كوچك‌ است‌ كه‌ بسيار غيرمنطقي‌ است‌ و آثار زيست‌ محيطي‌ و جمعيتي‌ آن‌ بسيار زياد است‌. ما موارد بسيار جنجالي‌ در استان‌ تهران‌ داشتيم‌ و من‌ خودم‌ از عالي‌ترين‌ مقامات‌ كشور گرفته‌ تا وزرا تحت‌ فشار بودم‌، ولي‌ ايستاديم‌. در مورد ايران‌ خودرو، ما براي‌ واحدهاي‌ جديد مجوز نداديم‌ و شرط‌ گذاشتيم‌ كه‌ حالا كه‌ پافشاري‌ مي‌كنيد، پس‌ سه‌ واحد را بايد از تهران‌ خارج‌ كنيد.ما از ابزار تشويقي‌ هم‌ استفاده‌ مي‌كرديم‌.
منظورتان‌ همان‌ صنعت‌ سبز و لوح‌ سبز است‌؟
آفرين‌. بله‌ ما يك‌ شاخاهايي‌ را تعريف‌ كرديم‌ كه‌ هر كس‌ قدمي‌ براي‌ حفظ‌ محيط‌ زيست‌ برداشته‌، بياوريم‌ و تشويقش‌ كنيم‌.
پس‌ خودتان‌ هم‌ قبول‌ داريد كه‌ لزوما همه‌ اين‌ صنايع‌ سبز نبودند و اگر قدم‌ كوچكي‌ هم‌ برداشته‌ شده‌ شما به‌ آن‌ لوح‌ سبز داديد؟
نه‌ اينطور نيست‌. آن‌ كه‌ مي‌آمد در مرحله‌ نهايي‌ سبز بود و كسي‌ كه‌ يك‌ قدم‌ برمي‌داشت‌ نهايتا تعطيلش‌ نمي‌كرديم‌ و سه‌ ماه‌ فرصت‌ مي‌داديم‌.
يكي‌ از انتقاداتي‌ كه‌ به‌ سازمان‌ همواره‌ به‌ شكل‌ جدي‌ وارد بود اين‌ است‌ كه‌ هر چه‌ صنعت‌ آلاينده‌ خودروسازي‌، پتروشيمي‌، نفتي‌ و سيمان‌ وجود داشت‌ شما به‌ آنها لوح‌ سبز داديد؟
خب‌ در خيلي‌ موارد واقعا كار مي‌شد و چه‌ خوب‌ بود همان‌ موقع‌ ما يك‌ تيم‌هاي‌ رسانه‌اي‌، برنامه‌ريزي‌ مي‌كرديم‌ تا بروند و ببينند كه‌ آنها چه‌ كار مي‌كنند. بسياري‌ از پالايشگاه‌هاي‌ كشور واقعا پذيرفتند. وزارت‌ نفت‌ نظام‌ مديريت‌ زيست‌محيطي‌ را واقعا پذيرفت‌. ما بايد اين‌ درهايي‌ را كه‌ به‌ روي‌ محيط‌زيست‌ بسته‌ بود باز مي‌كرديم‌. ما حتي‌ در بازديد هم‌ مشكل‌ داشتيم‌ ولي‌ بعد خودشان‌ ديگر توجه‌ كردند و ديدند كه‌ وقتي‌ مميزي‌ انرژي‌ كردند چقدر هزينه‌هايشان‌ كاهش‌ يافته‌ و... اين‌ همان‌ معادله‌ برد برد بود و ما تشويق‌ مي‌كرديم‌ و سعي‌ هم‌ مي‌كرديم‌ كه‌ داوري‌اش‌ دقيق‌ باشد حالا اشتباهاتي‌ هم‌ طبعا شده‌ ولي‌ توجه‌ داشته‌ باشيد كه‌ اين‌ عنوان‌ صنعت‌ سبز فقط‌ براي‌ يكسال‌ اعطا مي‌شد و اينطور نبود كه‌ پايدار باشد و صنايع‌ مي‌بايست‌ به‌ روز حركت‌ مي‌كردند.
خانم‌ دكتر، اما آنچه‌ كه‌ ما مي‌بينيم‌ نقاط‌ مثبت‌ كمتر دارد و عمدتا منفي‌ است‌. يعني‌ هر روز آلودگي‌ هوا تشديد مي‌شود. هر چه‌ پالايشگاه‌ است‌ كنار يك‌ زيستگاه‌ آبي‌ در حال‌ احداث‌ است‌. جاده‌ها و اتوبان‌ها صرفا يا از دل‌ جنگل‌ عبور مي‌كنند يا تالاب‌ يا مناطق‌ حفاظت‌شده‌ و جديدا هم‌ كه‌ گردشگري‌ به‌ يك‌ معضل‌ جدي‌ و تهديدكننده‌ محيط‌زيست‌ بدل‌ شده‌ است‌. كجاست‌ اين‌ كارهايي‌ كه‌ شما اشاره‌ مي‌كنيد، در طول‌ سال‌هاي‌ گذشته‌ انجام‌ شده‌ است‌؟
اين‌ نكته‌اي‌ كه‌ شما مي‌گوييد كاملا درست‌ است‌ بحث‌هاي‌ محيط‌ زيست‌ مثل‌ ساختمان‌ نيست‌ كه‌ يك‌ دفعه‌ برود بالا شما ببينيد. آثار و نتايجش‌ در كوتاه‌مدت‌ به‌ چشم‌ نمي‌آيد. معضلات‌ زيست‌ محيطي‌ كشور بحث‌ ربع‌ قرن‌ و نيم‌ قرن‌ است‌. در مورد آلودگي‌ هوا با توجه‌ به‌ اينكه‌ 5\2 ميليون‌ خودروي‌ جديد وارد تهران‌ شد آلودگي‌ تشديد نشد.
پس‌ اين‌ بحران‌ آلودگي‌ در آذرماه‌ سال‌ گذشته‌ چه‌ بود؟
اينها همه‌ متعلق‌ به‌ خودروهاي‌ فرسوده‌ و خودروهايي‌ است‌ كه‌ عمدتا قبل‌ از سال‌ 80 توليد شده‌ است‌. خودرويي‌ كه‌ از سال‌ 81 به‌ بعد توليد شده‌ ميزان‌ آلودگي‌اش‌ 80 درصد كمتر از خودروهاي‌ توليدي‌ در سال‌ 79 بوده‌.
 ولي‌ در مورد محيط‌هاي‌ طبيعي‌ و تنوع‌ زيستي‌ به‌ واقع‌ تخريب‌ها بيشتر بوده‌ است‌؟
 بحث‌ انقراض‌ گونه‌ها يك‌ بحث‌ جهاني‌ است‌ و ما در ايران‌ كاري‌ كه‌ كرديم‌ اين‌ بود كه‌ آمديم‌ سطح‌ مناطق‌ حفاظت‌شده‌ را افزايش‌ داديم‌.
اما اين‌ فقط‌ بعد كمي‌ را شامل‌ مي‌شد. از نظر كيفي‌ چطور؟
كميت‌ هم‌ مهم‌ بود و من‌ هميشه‌ نگران‌ بودم‌ كه‌ شايد ما هميشه‌ اين‌ فرصت‌ را نداشته‌ باشيم‌ كه‌ سطح‌ مناطق‌ را افزايش‌ بدهيم‌ كما اينكه‌ الان‌ اين‌ قضيه‌ ثابت‌ شده‌ است‌! بنابراين‌ سطح‌ مناطق‌ را از 5\4 رسانديم‌ به‌ 5\7 درصد خاك‌ كشور.
از نظر كيفي‌ چطور؟
كارهاي‌ زيربنايي‌ مثل‌ مطالعات‌ جامع‌ مديريت‌ مناطق‌ را شروع‌ كرديم‌ كه‌ به‌ نظرم‌ الان‌ بايد تمام‌ شده‌ باشد. اين‌ كار بلندمدت‌ بود اما كارهاي‌ كوتاه‌مدت‌ مثل‌ افزايش‌ بودجه‌، فنس‌كشي‌، آموزش‌ محيط‌بانان‌ و ... را هم‌ انجام‌ داديم‌.
ولي‌ آثار را كمتر مي‌توان‌ در مناطق‌ حفاظت‌شده‌ مثل‌ ورجين‌، جاجرود، البرز مركزي‌ و... پارك‌هايي‌ مثل‌ سرخه‌حصار، ناي‌بند، بمو و گلستان‌ و اروميه‌ و... ديد. سرخه‌حصار با ساخت‌ و ساز عملا نابود شد. همين‌ پارك‌ ملي‌ ناي‌بند در بوشهر كه‌ شما عنوان‌ مي‌كرديد اولين‌ پارك‌ ملي‌ دريايي‌ ايران‌ است‌. الان‌ 10 هزار هكتار از اين‌ منطقه‌ در معرض‌ واگذاري‌ به‌ مجتمع‌ پارس‌ جنوبي‌ است‌. از اين‌ موارد خيلي‌ زياد است‌ و متاسفانه‌ ما ديگر كمتر طبيعت‌ بكر و دست‌نخورده‌ داريم‌.
بله‌ اين‌ چالش‌هايي‌ است‌ كه‌ وجود داشته‌ و دارد. در كشور ما نگاهي‌ كه‌ به‌ بحث‌ زمين‌ مي‌شود در ارتباط‌ با  بخش‌ منابع‌ طبيعي‌ و محيط‌زيست‌ واقعا اسفناك‌ است‌ و ما هم‌ در حد توان‌ در حد سياستگذاري‌ مقابله‌ كرديم‌. در شوراي‌عالي‌ محيط‌ زيست‌، روي‌ جنگل‌ و تالاب‌، گونه‌هاي‌ جانوري‌ در حال‌ انقراض‌ متمركز شديم‌. يكي‌ از مبارزات‌ بزرگ‌ ما در اين‌ 7-6 سال‌ آخر در بحث‌ جنگل‌ بود بسيار تحت‌ فشار بوديم‌ ولي‌ بالاخره‌ موفق‌ شديم‌ طرح‌ صيانت‌ را به‌ يك‌ شكلي‌ از دلش‌ بيرون‌ بياوريم‌.
ارزيابي‌ آزادراه‌ تهران‌ شمال‌ را تاييد كرديد؟
بله‌. نقايص زيادي‌ داشت‌ ولي‌ سرانجام‌ اين‌ نقايص برطرف‌ شد و شايد يكي‌ از دلايلي‌ كه‌ باعث‌ شد توجيه‌ اقتصاديش‌ را از دست‌ بدهد اين‌ بود كه‌ سازمان‌ روي‌ ملاحظات‌ زيست‌محيطي‌ از جمله‌ ممنوعيت‌ ساخت‌ و ساز در اطراف‌ آزادراه‌ پافشاري‌ كرد.
البته‌ آزادراه‌ تهران‌  شمال‌پيشرفت‌ نكرد، اما اراضي‌ دو طرف‌ و محدوه‌ طرح‌ عملا تفكيك‌ و واگذار شد حتي‌ در مناطق‌ حفاظت‌شده‌ خودتان‌.
متاسفانه‌ اين‌ اتفاق‌ افتاد. ما پيش‌بيني‌ مي‌كرديم‌ ولي‌ سازمان‌ محيط‌زيست‌ كاري‌ نمي‌توانست‌ بكند.
خانم‌ دكتر چطور در سطح‌ روابط‌ بين‌المللي‌ تا اين‌ حد موفق‌ بوديد و تاثيرگذار اما در داخل‌ ايران‌ نتوانستيد به‌ اين‌ شكل‌ تاثيرگذار باشيد.
براي‌ اينكه‌ در بسياري‌ از موارد اختيارات‌ دست‌ دستگاه‌هاي‌ ديگر است‌. وقتي‌ وزير كشاورزي‌ مي‌آيد پارك‌ ملي‌ سرخه‌حصار را واگذار مي‌كند و قوه‌ قضائيه‌ سند ؤبتي‌ به‌ آنها مي‌دهد و حاضر نيست‌ اسناد را باطل‌ كند من‌ چه‌ كار مي‌توانستم‌ بكنم‌؟ ولي‌ در مجموع‌ توانستيم‌ ذهنيت‌ مديران‌ را نسبت‌ به‌ خيلي‌ از مسائل‌ درگير كنيم‌. نفوذ ما در دولت‌ خيلي‌ زياد بود، تعداد مصوباتي‌ كه‌ در دست‌ داشتيم‌ و به‌ نوعي‌ ضوابط‌ زيست‌محيطي‌ در آن‌ لحاظ‌ شده‌ بود در دوران‌ اصلاحات‌ واقعا چشمگير بود. ردپاي‌ محيط‌ زيست‌ نه‌ فقط‌ در هيات‌ دولت‌ كه‌ در شوراي‌ برنامه‌ريزي‌ توسعه‌ استان‌ها هم‌ كاملا مشهود بوده‌ است‌.
چه‌ نمره‌اي‌ به‌ خودتان‌ مي‌دهيد؟
ديگران‌ بايد بگويند (با خنده‌)ولي‌ عملكرد ما و همين‌ ردپاها كه‌ گفتم‌ نمره‌ ما را هم‌ نشان‌ مي‌دهد. سال‌ 76 كه‌ به‌ سازمان‌ آمدم‌ فقط‌ 25 درصد نيروهاي‌ شاغل‌ در محيط‌ زيست‌ تحصيلات‌ عاليه‌ داشتند اما ما اين‌ ميزان‌ را به‌ 75 درصد نيروهاي‌ تحصيل‌كرده‌ و كارشناس‌ رسانديم‌.
پس‌ شما هم‌ يك‌ ويرانه‌ تحويل‌ گرفته‌ بوديد؟

نه‌،(با خنده‌) من‌ همچين‌ تعبيري‌ به‌ كار نمي‌برم‌... قضاوت‌ در مورد اينكه‌ من‌ ويرانه‌ تحويل‌ دادم‌ يا خير با ديگران‌ است‌ ولي‌ چنين‌ تعبيراتي‌ آن‌ هم‌ در زمان‌ تغيير دولت‌ها چندان‌ شايسته‌ نيست‌. 


 
معرفی گروه ديده بان كوهستان
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

                                            

 

انجمن كوه نوردان ايران، سازماني است غيردولتي كه فعاليت آن ازسال 1378 آغاز شده است.

مطابق اساسنامه ي آن، « انجمن مي كوشد نماينده ي علايق و خواسته هاي ورزشي مشترك كوه نوردان ايران باشد» و از جمله هدف هاي آن «تلاش براي حفظ محيط هاي كوهستاني، گونه هاي گياهي و جانوري و فرهنگ بومي اين مناطق، و كمك به بازسازي مناطق تخريب شده» است.

در انجمن كوه نوردان ايران گروه هاي كاري چندي وجود دارد؛ يكي از آن ها گروه ديده بان كوهستان است. هدف هاي اين گروه عبارت اند از:

  •  جلب توجه همگان به اهميت محيط هاي كوهستاني در چرخه ي زندگي

  • يادآوري وظيفه هايي كه مردم عادي ومسئولان دولتي در حفظ كوهستان ها دارند

  • ترويج شيوه هاي كوه نوردي سازگار با محيط زيست

  • گردآوري گزارش هاي تخريب محيط هاي كوهستاني و منعكس كردن آن ها در مطبوعات يا فرستادن آن ها براي مقام هاي مسئول

  • معرفي ارزش هاي طبيعي و فرهنگي كوهستان هاي كشور

  • اجراي برنامه هايي براي حفاظت منطقه هاي كوهستانيِ با ارزش خاص، يا معرفي اين گونه منطقه ها به سازمان هاي مسئول، براي حفاظت آن ها

 
پيام گروه دکا برای طبيعت دوستان
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

طبيعت دوستان گرامي

كوه‌ها و دشت‌ها، با ارزش ترين تفرج‌گاه‌ها هستند كه ما بي آن كه هزينه‌اي براي آن‌ها پرداخته باشيم، از آن‌ها استفاده مي‌كنيم. به پاس برخورداري از اين نعمت بي نظير، و براي آن كه خود و فرزندان مان بتوانيم هميشه از آن بهره مند شويم،

لطفاً به نكات زير توجه داشته باشيد:

۱- لازم است هميشه يك كيسه همراه داشته باشيم و زباله‌هاي خود را در آن بريزيم و به محل‌هاي جمع آوري زباله برسانيم.

۲- زباله‌هاي تجزيه نشدني(پلاستيك، نايلون، قوطي، شيشه، و...)براي هميشه در طبيعت باقي مي‌مانند و منظره ي بسيار زشتي مي سازند، جمع‌آوري جداگانه‌ي اين قبيل پس مانده‌ها، بازيافت آن ها را ساده‌تر مي‌كند و درآمدي را براي اشخاص دست اندر كار اين امر موجب مي شود.

۳- زباله‌هاي تجزيه شدني مانند پس‌مانده‌هاي غذايي، پوست ميوه‌ها و كاغذ نيز براي تجزيه ي كامل به زمان طولاني نياز دارند، ريخت و پاش آن ها در طبيعت چشم انداز زشتي ايجاد مي كند و موجب آلودگي محيط مي شود.

۴- به فرزندان خود آموزش دهيم كه ازدفع ادرار و مدفوع و ريختن زباله ها در نهرها و رودخانه‌ها و حريم آن‌ها جداً خودداري كنند.

۵- به گياهان و جانوران كوهستان و ديگر محيط هاي طبيعي آسيبي نرسانيم.

۶- از بي‌راهه رفتن و ميان‌بر زدن در مسيرهاي عمومي خودداري كنيم تا كمترين آسيب به دامنه ها وارد شود.

7- با متجاوزان به محيط هاي طبيعي برخورد كنيم و در نگه داري و احياي بقاياي طبيعت كشور بكوشيم.


 
 
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

Kouhban

The Bulletin of the Mountain Watch Group                        

No. 2, March 2006 

In this issue:

*                Telepheriques; A New Disaster for Mountains of Iran.

*                Campaigne of Mountaineers in Kerman; in this Province, mountaineers and invironmentalists had a protest gathering, against the telepherique project in Khabr mountains (a national park).

*                Reports from Kelardasht; Alam Kouh range in Kelardasht region is one of the most beautiful mountain ranges in Iran.Alam Kouh north face is known among serious  mountaineering communities of the world. Mining in Kelardasht has had heavy impact on forest and grassy slopes of the region. Since last year, citizens of Kelardasht have prevented stone mining in the region; a legal case, and a social challenge is opened in Kelardasht.

*                Tochal, a Witness to The Air Pollution and Climate Change; Tochal summit (3965 m.,north of Tehran) is very popular among hill walkers and mountaineers of this big city. One can see (especially in winter) the “inversion of air” and the horrible thick layer of pollution over the city.

          Furthermore, in this article, a comparison is made between the thickness of snow in this year, and that of previous years.

*                Some more news and reports from the mountains of Iran.

           


 
کوه‌بان۲
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

 

به نام خدا

 

کوه بان

 

نشريه ی گروه ديده بان کوهستان                                                                                          

 

شماره‌ي 2 -  اسفند 1384

 

انجمن كوه‌نوردان ايران

 

گروه ديده بان کوهستان

 

تهران  صندوق پستي 5511-19395

 

 

فهرست

اشاره

کاشتن يا نگه داشتن...

طومار اهالي کلاردشت به رئيس جمهور

گزارش بازديد از معدن سنگ کلاردشت

ادعاي شوراي شهر کلاردشت...

درباره ي معدن سنگ کلاردشت

سيل تخريب در انتظار کلاردشت

انجمن حمايت از محيط زيست کلاردشت

کوهستان خَبر و تله کابين

تجمع در مقابل سازمان ميراث فرهنگي کرمان

نامه هاي ديده بان کوهستان در مورد تله کابين

تله کابين رامسر و طبيعت گردي ماشيني

روز جهاني کوهستان

گردش گري در کوهستان

گردش گري و اقتصاد

بستر فعاليت هاي کوه نوردي

تجربه ي دو ديدار از درياچه ي اُوان

توچال؛ شاهدي بر آلودگي هوا و تغيير اقليم

چند خبر و ...

 

 

 

اشاره

 

طبيعت به شکل طبيعی ارزشمند است يا به صورت « تجهيز شده»؟

مديراني كه برای عرصه‌هاي آزاد كشور تصميم‌گيري مي‌كنند، بايد در اين مورد خوب بيانديشند.

 در اين طرح‌ها و ديگر برنامه‌هاي تله‌كابين‌سازي و «طبيعت‌گردي» ايراني، براي استفاده از جاذبه‌هاي طبيعي، حد بسيار بالايي از دست كاري در طبيعت مجاز فرض شده است؛ زمين موردنياز در اين طرح‌ها،از «منابع طبيعي» و حتي به تازگي، از منطقه‌هاي حفاظت شده و پارك‌هاي ملي كه مطابق تعريف، دخالت انسان در تغيير چهره‌ي طبيعي آنها بايد در كمترين حد ممكن باشد، تامين مي‌شود.4.

واسطه‌گري، اتكا به واردات كالا از خارج، روحيه‌ي بساز و بفروشي كه نه تنها بر بازار ايران بلكه بر فضاي تصميم‌گيري مديران دولتي هم حاكم شده، و آموزه‌هاي اقتصادي چند نسل گذشته‌ي ما كه «سود، در ملك است»، به اين منجر شده است كه در ترويج طبيعت گردي هم به فكر تملك شخصيِ اندك عرصه‌هاي طبيعي باقي مانده كه درواقع متعلق به همه‌ي مردم و نسل‌هاي آينده است، اقدام كنند. سود ساختن رستوران و هتل و برپا كردن دكه‌هاي فروش پفك و نوشابه با بطري دورانداختني، و اجاره دادن آنها ... بي‌هيچ تعهدي در حفظ محيط زيست و بازيافت زباله كجا، و حمايت از جامعه‌هاي محلي و سود تدريجي حاصل از شيوه‌هاي گردش‌گري پايدار كجا؟! نظام بانكي كشور هم برپايه‌ي دادن وام به فعاليت‌هاي زودبازده ـ با وثيقه‌ي ملكي ـ شكل گرفته است. همچنين، تخصيص اعتبارهاي استاني و محلي، با محاسبه‌ي قابليت «جذب بودجه» در مناطق انجام مي‌شود. براي جذب بودجه، يعني گرفتن «سهم نفت»، ارايه‌ي طرح‌هاي هزينه بر كه برگشت سرمايه‌ي سريع دارند، بسيار كارساز است. مجموع اين عامل‌ها،نگره‌اي را در جامعه‌ي ما شكل داده كه مبتني است بر بهره‌كشي بي‌رحمانه از طبيعت، و بادآورده به شمار آوردن ارزش‌هاي طبيعي.

اصلاح اين چرخه‌ي معيوب و جلوگيري از ميلياردها تومان سود حاصل از انواع رانت كه به جيب اشخاص معيني مي‌رود، كار ما نيست... آن چه كه ما دوستداران يك لاقباي محيط‌هاي طبيعي مي‌توانيم بكنيم، دفاع از آخرين «جزيره»هاي طبيعي باقي مانده در كشور، و مبارزه با چوب زدن بر اموال همگاني است كه بخش مهمي از آن شامل منابع طبيعي مي‌شود. تلاش براي حاكم كردن قوانين مربوط به منابع طبيعي و محيط‌ زيست بر همه‌ي اركان جامعه، و تذكر به مقام‌هاي مسئول براي اجراي وظيفه‌هاي قانوني‌شان در حفظ عرصه‌هاي ملي، آشناسازي مردم با حقوق زيست محيطي‌شان، بخشي از كارهايي است كه ما مي‌توانيم انجام دهيم.

صحبت از «كشته شدن چند حيوان» (آن‌گونه كه فرماندار بافت گفته است) نيست؛ تمامي طبيعت را نشانه‌ گرفته‌اند، و تمام قوانين و اخلاقيات زيست محيطي را زيرپا گذاشته‌اند .                      


 

 

1) روزنامه‌ي حسبان 22/9/84

2) ميراث خبر 11/10/84

3) ايرنا 11/10/84

4) مطابق طبقه‌بندي اتحاديه‌ي جهاني حفاظت  ( IUCN )  در پارك ملي «هرگونه بهره‌برداري يا سكونت زيان‌آور كه موجوديت منطقه را به مخاطره مي‌اندازد» بايد حذف شود، چرا كه اين مناطق «براي حفظ و يكپارچگي يك يا چند اكوسيستم براي نسل‌هاي حاضر و آتي» كنار گذاشته مي‌شوند. (نگاه كنيد به « راهنماي آماده‌سازي پارك‌هاي ملي و مناطق حفاظت شده براي توريسم » ، ترجمه: هنريك مجنونيان، انتشارات سازمان حفاظت محيط زيست ، 1377، ص 92 و 93). طبق تعريف‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست، پارك ملي محدوده‌اي است كه «به منظور حفظ هميشگي وضع زندگي و طبيعي آن ... تحت حفاظت قرار مي‌گيرد.» (اطلس محيط زيست ايران ، انتشارات سازمان نقشه‌برداري كشور،1380، ص27 .) 

 

به مناسبت هفته منابع طبيعی

 

کاشتن يا نگه داشتن  ؛  مسئله اين است !

ما، مردمي هستيم اهل مراسم؛ در مناسبت‌هاي گوناگون، مراسمي مفصل و پر سر و صدا برگزار مي‌كنيم (براي مثال: مراسم «سريالي» پس از درگذشت يك شخص!) اما در پرداختن به جوهر موضوع، و در گام‌برداري سنجيده براي دست‌يابي به هدف مشخص، چندان پي‌گير و اصولي نيستيم.

 
 

در يكي دو سال گذشته، استاندار استان گلستان و مديران طرح گردش‌گري آشوراده، ساخت هتل و تاسيسات ديگر را در اين «ذخيره‌گاه زيست كره» گامي در جهت «ارتقاي سطح معيشت مردم استان گلستان» اعلام كرده‌اند با استدلالي شبيه به اين، فرماندار بافت، احداث تله كابين در «پارك ملي» خبر را طرحي مي‌داند كه به «احياي زندگي اهالي منطقه منجر خواهد شد.»۲ او همچنين گفته است: «نمي‌توانيم براي اين كه چند حيوان از بين نرود، دست روي دست بگذاريم و شاهد فقر روزافزون مردم و مهاجرت آنان باشيم.» نمايند‌ه‌ي آستارا در مجلس نيز گفته است كه تله كابين گردنه‌ي حيران «نقش مهمي در توسعه‌ي اين بخش اشتغال زا [گردش گري] 

خواهد   داشت.»۳

چرا «دل‌سوزان» ايجاد اشتغال و توسعه‌ي گردش‌گري، به احياي بافت‌هاي باارزش و سنتي روستاها، ساخت مكان‌هاي اقامتي و پذيرايي با مصالح بومي (و كاربست فن‌آوري نوين)، حمايت از صنايع دستي محلي، مرمت و بازسازي آثار تاريخي پرشماري كه در كوه و دشت‌هاي كشور رها شده‌اند، ترويج شيوه‌هاي طبيعت‌گردي سازگار با محيط زيست مانند پياده‌روي يا كوه‌پيمايي در امتداد راه‌هاي قديمي، اقامت در چادرگاه، راندن قايق های بی موتور،  پرنده بينی ،  عكاسي از حيات وحش، و مانند اينها روي نمي‌آورند؟ يك پاسخ بي‌رودربايستي اين است كه وارد كردن يك خط تله كابين از خارج و واگذاري آن به فلان نهاد و سازمان، سود بي‌دردسر و سريع‌الوصولي دارد كه آن كارهاي آرام و زمان بر ندارند. به علاوه، گرفتن زمين مفت از محل عرصه‌هاي ملي، و انجام عمليات ساخت و ساز چنان سود نجومي‌اي دارد كه در شرايط اقتصادي ايران، هيچ فعاليت ديگري ندارد.

روزهاي مناسبتي را تا حد هفته كش مي‌دهيم (براي مثال: هفته‌ي منابع طبيعي از 15 تا 21 اسفند) اما به جاي آن كه اين روزها و هفته‌ها، يادآور وظيفه‌هاي اصلي ما باشد، خود به برنامه و هدفي بدل مي‌شوند.

كارهاي «نمادين» مانند كاشتن درخت در يكي از روزهاي هفته‌ي منابع طبيعي، كار بي‌فايده‌اي نيست ـ اما همه‌ي كار و حتي گام اول در حفظ اين منابع نيست. سال‌ها است كه پاره‌اي از مقامات و گروه‌هايي از مردم عادي در 15 اسفند يا يكي از جمعه‌هاي نزديك به اين روز، نهال‌هايي بر خاكي مي‌نشانند و بعد ـ لابد با وجداني راحت كه وظيفه‌ي شهروندي خود را به جا آورده‌اند ـ پي كار خود مي‌روند، و در روزها و هفته‌هاي ديگر حتي به ياد نمي‌آورند كه آن نهال در كجا نشانده شده و چه بر سرش آمد. در 15-10 سالي كه از تاسيس سازمان‌هاي غيردولتي مي‌گذرد، آنها را هم تا حد زيادي گرفتار در همين گونه مراسم و بزرگداشت‌ها ديده‌ايم: اين سازمان‌ها كم‌تر به دنبال پياده كردن برنامه‌هاي اصولي و درازمدت، يا كار پي‌گيرانه‌ي آموزشي و افشاگرانه، و بيش‌تر شركت‌كننده در برنامه‌هاي مناسبتي بوده‌اند.

بد نيست كه يك بار، به مناسبت روز درخت‌كاري، سازمان‌هاي دولتي مسئول در زمينه‌ي منابع طبيعي و محيط زيست، و نيز سازمان‌هاي غيردولتي گزارشي بدهند از: 1- تعداد تقريبي درختاني كه در يك منطقه‌ي خاص، مثلاً پنج سال پيش، در روز درخت‌كاري كاشته‌اند. 2- درصد درختاني كه پس از پنج سال در آن منطقه زنده مانده‌اند. 3- قطر تنه و ارتفاعي كه آن درختان پيدا كرده‌اند. 4- تاثير آن درختان بر محيط زيست منطقه و سازگاري درختان با محيط با توجه به بومي يا بيگانه بودن گونه‌ي درخت كاشته شده ... و البته مي‌توان عامل‌هاي ديگري را نيز در اين بررسي در نظر گرفت.

پيشنهاد ديگر اين كه سازمان‌هاي دولتي و غيردولتي، گزارشي تهيه كنند از تعداد و سن درختان قطع شده در منطقه، مقايسه‌ي آن با درختان كاشته شده، و ارزيابي محدوده‌هاي طبيعي و باغ‌ها و ديگر فضاهاي سبز كه در طرح‌هاي توسعه تخريب شده‌اند. آن چه كه با يك نگاه ساده به محيط زيست شهري و طبيعي كشور مي‌توان دريافت، اين است كه درختان كهن‌سال، جنگل‌ها، مرتع‌ها، و زمين‌هاي كشاورزي با شدت و بي‌رحمانه نابود مي‌شوند و در مقابل نهال‌هايي ضعيف و غالباً غيربومي در زمين‌هايي نامناسب كاشته مي‌شوند كه بيشتر آنها نيز كوتاه زماني پس از كاشت، خشك مي‌شوند يا به زماني بس دراز نياز دارند تا به اندازه‌ي درختان قطع شده برسند.

در تهران، باغ‌هاي قديمي شميران و كن و طرشت با درختاني كه هر يكي به اندازه‌ي ده‌ها نهال حجم سبز داشتند، و گستره‌ي قابل توجهي از جنگل‌هاي مصنوعي سوهانك و تپه‌هاي گيشا و لويزان و تعداد بي‌شماري از درختان قطور بزرگ راه‌ها و ديگر گذرگاه‌ها كه آب و زمان بسياري برده بودند تا به چنان وضعي برسند، در برنامه‌هاي ساختمان‌سازي و راه‌سازي قطع شده‌اند. با از ميان رفتن عرصه‌هاي طبيعي و زمين‌هاي كشاورزي نزديك تهران، در لواسان، رودبار قصران، سرخه‌حصار، جاجرود، دماوند، كرج، لار، كن، سولقان و ... به دست دل بستگان به «زمين» (به معناي ملك) كه دشمنان زمين (به معناي مادر طبيعت) هستند، بستر مناسب و قديمي براي كاشت و داشت درختان از ميان رفته و برنامه‌هاي درخت كاري جديد به بدترين زمين‌هاي موات منتقل شده است. مي‌توان برنامه‌ي درخت كاري در دو سوي آزاد راه تهران ـ قم را مثال آورد كه با صرف هزينه و وقت و آب بسيار انجام شد، اما اكنون پس از گذشت چندين سال تقريباً تمامي آن درختان خشك شده‌اند. تجاوز به درختستان‌ها و جنگل‌ها را مي‌توان در اطراف ديگر شهرهاي بزرگ كشور، و حتي شهرها و روستاهاي كوچك (به ويژه در استان‌هاي مازندران و گيلان) هم ديد. در نوار باريك حاشيه‌ي درياي خزر كه تنها جنگل‌هاي واقعي و چشم‌گير كشور را دربرمي‌گيرد، هر چشم غيرحساس هم مي‌تواند فاجعه‌ي عظيم جنگل‌زدايي و تبديل باغ‌ها و كشتزارها را به ساختمان و جاده‌هاي فرسايش‌زا ببيند.

دست نخورده‌ترين و طبيعي‌ترين عرصه‌هاي كشور، منطقه‌هاي زير نظر سازمان حفاظت محيط زيست بوده‌اند (پارك‌هاي ملي، منطقه‌هاي حفاظت شده، ...) كه فقط در حدود هفت درصد از سطح كشور را مي‌پوشانند؛ از اين هفت درصد سهم بسيار كوچكي شامل عرصه‌هاي پر درخت مي‌شود. اما حتي اين منطقه‌ها هم از موج درخت‌زدايي در امان نبوده‌اند: در پارك ملي گلستان، در منطقه‌ي حفاظت شده‌ي ارسباران، منطقه‌ي حفاظت شده‌ي البرز مركزي، كناره‌هاي رودخانه‌ي حفاظت شده‌ي سرد ابرود، و ... طرح‌هاي راه‌سازي و معدن كاري، و نيز تجاوز اشخاص و نهادها به نقاط پردرخت چشم‌گير است، و مي‌توان ده‌ها گزارش و عكس از اين تجاوزها ارايه داد.

با توجه به نكته‌هاي بالا، با در نظر داشتن اين اصل ساده‌ي كشاورزي كه «داشت» مهم‌تر از كاشت است، با توجه به اين كه تا به امروز تمامي زمين‌هاي مستعد كشاورزي در ايران مورد بهره‌برداري قرار گرفته و ديگر امكان افزودن به اين سطح وجود ندارد، و با توجه به اين كه اگر عرصه‌هاي جنگلي و نيز باغ‌ها و پارك‌هاي موجود به زيرساخت و ساز بروند، بازسازي دوباره‌ي آنها ناممكن و غيراقتصادي خواهد بود و ايجاد درختستان‌هاي جديد ـ اگر ممكن باشد ـ به عرصه‌هاي با خاك نامرغوب و آب ناكافي منتقل خواهد شد و بازدهي مناسب نخواهد داشت ... مسئولان دولتي بايد بيش از آن كه در زمينه‌ي درخت كاري تبليغ و هزينه كنند، به نگه‌داري درختان موجود بپردازند.

سازمان‌هاي غيردولتي هم بايد مبارزه براي حفط درختان (و به طور كلي محيط زيست) را به يك چالش موثر بدل سازند و كار خود را محدود به اجراي كارهاي نمايشي و شركت در همايش‌ها نسازند. و لازم است كه تك تك ما با دقت و حساسيت، عرصه‌هاي جنگلي و باغ‌ها و درختان خيابان‌ها و ديگر فضاهاي سبز را زيرنظر داشته باشيم و با متجاوزان به آنها برخورد كنيم. همچنين بهتر است كه به جاي (يا در كنار) انجام كارهاي «نمادين» مانند شركت در برنامه‌هاي درخت‌كاري در منطقه‌هايي كه نمي‌دانيم در آنها درختان ما باقي خواهند ماند يا نه، در محله‌ي خودمان نهال‌هايي در خيابان و كوچه و حياط، يا گياهان رونده‌اي در كنار ديوارها بكاريم و خوب از آنها مراقبت كنيم.

 


 
كوه بان۲
ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

طومار اهالي كلاردشت به رئيس جمهور

 

طوماري با متن زير، به امضاي چندصد نفر از اهالي كلاردشت و نيز شوراي اسلامي بخش كلاردشت، شوراي اسلامي روستاي كرديچال، شوراي اسلامي شهر كلاردشت، شوراي اسلامي روستاي كلنوسفلي، شوراي اسلامي روستاي طبرسو، و شوراي اسلامي روستاي بي‌قلعه رسيده و براي آقاي احمدي‌نژاد فرستاده شده است.

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي دكتر احمدي‌نژاد

رياست محترم جمهور و رئيس شوراي عالي محيط زيست

با عرض سلام و ادب به استحضار مي‌رساند كه از چند سال پيش اهالي كلاردشت مازندران به فعاليت شركت سنگ تزئيني كلاردشت معترض شده و خواهان توقف فعاليت آن هستند. دلايل اين اعتراض عبارتند از:

1- شركت متروي تهران كه دارنده‌ي مجوز اوليه‌ي بهره‌برداري از سنگ گرانيت كلاردشت مي‌باشد، در ابتداي فعاليت خود يعني در مهرماه سال 1368 طي صورت‌جلسه‌هاي متفاوت كه به امضاي دفتر حقوقي آن شركت، شوراي اسلامي روستاي رودبارك، نماينده‌ي مردم در مجلس، فرماندار و اكثريت مسئولين منطقه و نيز تعدادي از اهالي رسيده بود، متعهد شد كه براي حمل سنگ هاي استخراجي يك جاده‌ي كمربندي احداث نمايد. اما شركت مزبور به جاي اين كار در تمام اين سالها، كاميون‌هاي حامل سنگ را از جاده‌ي قديمي و باريك منطقه و از ميان روستاها عبور داده كه موجب سلب آسايش و امنيت جاني اهالي، آلودگي هوا و ايجاد سر و صداهاي شديد و آلودگي صوتي شده است.

2- بهره‌بردار اوليه (شركت مترو)، همچنين سازمان تامين اجتماعي كه معدن را از مترو تحويل گرفت و پيمانكاران، برخلاف قانون دست به انفجارهاي متعدد در منطقه زده و بدون توجه به اصول زيست محيطي، معدن كاوي را محدود به حريم تعيين شده نكرده و موجب تخريب گسترده و جبران ناپذير مراتع و جنگلها شده‌اند. به پيوست عكس‌‌هايي از رانش دامنه‌ها و ويرانگري ناشي از بهره‌برداري غيرمسؤولانه و غيراصولي در منطقه، تقديم مي‌گردد.

3- بهره‌برداران در امتداد كيلومترها جاده از روستاي رودبارك تا مناطق بالادست (برير، تنگ گلو، ...) با ريخت و پاش گازوئيل و روغن موتور و با تجاوز به حريم روخانه‌ي حفاظت شده‌ي سردآبرورد و با ناخنك زدن به هر جا و بر هم زدن شديد و تخريب گسترده‌ي اكوسيستم طبيعي موجب آلوده شدن خاك و آب شده و حيات اين رودخانه و صنعت پرورش ماهي را در معرض آسيب جدي قرار داده‌اند.

4- منطقه‌ي كلاردشت يك قطب مهم گردشگري در ايران است كه هر ساله عده‌ي زيادي را هم از كشورهاي ديگر جهان به سبب مناظر و چشم‌اندازهاي بسيار زيبايش در خود پذيرا مي‌باشد. همچنين زيستگاه گونه‌هاي متنوع گياهي و جانوري است و ارتفاعات قله ي4851 متري علم كوه به عنوان دومين قله مرتفع ايران، از چندين سال پيش به طور رسمي «اثر طبيعي و ملي» اعلام گرديد. هر ساله هزاران طبيعت دوست و كوه‌نورد از سراسر ايران و كشورهاي خارجي براي ديدن اين جاذبه‌ها كه به واقع جلوه‌هاي كم‌نظيري از هنرمندي خالق هستي است، به كلاردشت مي‌آيند. پيداست كه تخريب و فرسايش دامنه‌هاي كوهستان، انفجار، ريزش سنگ، نابودي پوشش گياهي و رفت و آمد كاميون‌هاي سنگين در نزديكي اين اثر طبيعي و ملي، چه تاثير منفي گسترده‌اي در نابودي ارزش‌هاي زيست محيطي و كسب درآمد پايدار براي منطقه و كشور دارد.

مضافاً از بين رفتن پوشش گياهي و برداشت سنگ و ماسه از بستر و حريم رودخانه سردآبرود و ريختن خاك در دره‌ها و مسير آبراهه‌ها موجب طغيان رودخانه، سيلاب و كشتار هزاران قطعه ماهي در رودخانه و كارگاه‌هاي تكثير و پرورش ماهي وصدمه ديدن جان و مال اهالي چندين محله در مسير رودخانه مي‌گردد. آقاي رئيس جمهور مسير، لت كمرو ديوچال از نظر احتمال بروز سيل همانند تفنگ مسلحي مي‌باشد كه منتظر كوچك‌ترين ضربه به ماشه آن مي‌باشد تا كلاردشت را به تاريخ بسپارد، اگر ما نخواهيم در اين مسير و مكان خطرناك زندگي كنيم بايد به چه كسي پناه ببريم، آيا فريادرسي جز شما و ديگر مسئولين دلسوز مملكت وجود دارد؟

با توجه به موارد بالا و با عنايت به اصل پنجاهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه اشعار مي‌دارد «فعاليت‌هاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است»، با در نظر داشتن اين‌ كه عموم اهالي كلاردشت با فعاليت معدن سنگ مخالفند، و با عنايت به ماده‌ي هفت قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست، از رياست محترم جمهور درخواست داريم نسبت به ابطال پروانه‌ي بهره‌برداري معدن كلاردشت اقدام نمايند.

 

 

رونوشت:

سركار خانم دكتر جوادي رياست محترم سازمان حفاظت محيط زيست

جناب آقاي دكتر انوشيروان محسني نماينده محترم نوشهر و چالوس در مجلس شوراي اسلامي

حجت الاسلام سادات موسوي رياست محترم فراكسيون اصل پنجاهم قانون اساسي در مجلس

جناب آقاي خداكرم جلالي رياست محترم سازمان جنگلها و مراتع كشور

 

 


 
 
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

 

كندن پوست پلنگ براي دوختن پالتو!

  گزارش بازديد از معدن سنگ كلاردشت

در روز 1/9/84 پيرو درخواست تعدادي از اهالي كلاردشت كه مخالف فعاليت معدن سنگ گرانيت در بالادست منطقه هستند، دو تن از كارشناسان اداره‌ي منابع طبيعي نوشهر (مهندس رمجي و مهندس عسگريان) به منظور ارزيابي تاثير اين معدن كاري بر جنگل و مرتع و حوزه‌ي آبخيز سردآبرود، به محل معدن آمدند. همچنين مهندس فضليان از اداره‌ي صنايع و معادن استان (ساري) به منظور تشخيص تجاوز احتمالي معدن از محدوده‌ي تعيين شده، به منطقه آمد.

معدن گرانيت كلاردشت كه به معدن ديوچال معروف است، در حال حاضر در دره‌ي خوشاكش و مرتعي به نام لت كمر به برداشت سنگ مشغول است ـ كه البته از اسفند 83 با ممانعت مردم منطقه از رفت و آمد كاميون‌هاي حامل سنگ، در عمل تعطيل است. خوشاكش دره‌ي تنگي است كه از اكاپل (محلي در جنوب غربي روستاي رودبارك) به سوي دامنه‌هاي شمالي كوه ديوچال (4185متر) مي‌رود. يكي از سرشاخه‌هاي رودخانه‌ي حفاظت شده‌ي سردآبرود، به نام رودخانه‌ي شهر زمين در اين دره جاري است. جاده‌ي اختصاصي معدن، دامنه‌ي پرشيب سمت راست دره را بريده است و سبب خالي شدن زيردامنه‌ها، و در نتيجه ريزش مداوم خاك بالادست شده است. در طول جاده، مي‌توان در همه جا درختان، بوته‌ها و تكه‌هاي خاك را ديد كه به پايين لغزيده‌اند يا در لبه‌ي خط برش جاده معلق‌اند. در خارج از مسير اصلي جاده هم، چند چا آثار «تيغ‌انداختن» بولدوزر به چشم مي‌خورد كه احتمالاً نتيجه گمانه‌زني‌هاي قبلي براي يافتن رگه‌هاي سنگ يا چيز ديگر است.

پس از طي 5-4 كيلومتر از اكاپل، به كارگاه معدن مي‌رسيم، در اين نقطه، دره بازتر مي‌شود و مي‌توان «قيف» عظيمي را مشاهده كرد كه سرگشاد آن خط الراس كوه ديوچال است و مجراي باريك آن، دره‌ي خوشاكش. معدن در گلوگاه اين قيف قرار دارد. شيب كلي منطقه در حدود 45 درجه، و شيب صخره‌ي گرانيتي مورد بهره‌برداري، 60 تا 80 درجه به نظر مي‌رسد.

اگرچه فعاليت شركت سنگ تزئيني كلاردشت، در حال حاضر در ديوچال متمركز است، اما حدفاصل رودبارك (بالاتر از مركز پرورش آزادماهي شركت شيلات) تا اكاپل، در عمل به انبار سنگ شركت بدل شده ودر چند نقطه، قطعه‌هاي عظيم سنگ‌هاي بريده شده، در كنار رودخانه‌ي سردآبرود انبار شده و پوشش گياهي منطقه به شدت آسيب ديده است. به علاوه، شركت متروي تهران (بهره‌بردار اوليه‌ي معدن) كه امتياز بهره‌برداري را به شركت سنگ تزئيني واگذار كرده، در سال‌هاي گذشته جمعاً حدود 20 كيلومتر جاده تا وندارين و از آنجا باز هم به سمت بالا در دو سو (دره‌هاي برير و خرم دشت) احداث كرده كه نتيجه آن، آسيب‌ديدگي حريم رودخانه، رانش كوه، فرسايش خاك، و تسهيل دسترسي خارج از ظرفيت به جنگل‌ها و مراتع منطقه بوده است.

مهندس رمجي مي‌گويد من كه 24 سال سابقه‌ي خدمت در منابع طبيعي مازندران دارم، تاكنون نديده‌ام كه در استان مازندران محدوده‌اي چنين گسترده در اختيار يك معدن قرار گيرد، و حداكثر محدوده‌هاي واگذار شده، 15-10 هكتار بوده است. معيري و ابوالقاسمي، از فرهنگيان بازنشسته‌ي كلاردشت مي‌گويند كه اينجا فقط بخشي از حوزه‌اي است كه شركت مترو و جانشين آن، شركت سنگ تزئيني (وابسته به سازمان تامين اجتماعي)، در آن فعاليت كرده‌اند. اين بهره‌برداران، در طول كيلومترها امتداد شاخه‌ي اصلي سردآبرود، هر كجا كه خواسته‌اند جاده زده‌اند و گمانه‌زني كرده‌اند. بيگلريان و نقوي از فعالان «انجمن حفظ محيط زيست كلاردشت» مي‌گويند كه شيب‌هاي بالاي معدن، از نظر زمين‌شناسي، يخچالي هستند و بستر سستي دارند؛ كنده شدن زير اين شيب‌ها، خطر زمين لغزه و سيل را به شدت افزايش داده است. محمدي از «گروه ديده‌بان كوهستان» اشاره مي‌كند كه منطقه‌ي فعاليت معدن در گلوگاه قيف مشرف بر كلاردشت قرار دارد و نابودسازي پوشش گياهي، خطر جاري شدن سيل را همچون شبحي برفراز كلاردشت قرار داده است. او همچنين به سيل ويران‌گري كه در دهه‌ي شصت در منطقه جاري شد و خسارت‌هاي سنگيني وارد ساخت، اشاره مي‌كند و مي‌گويد كه اصلاً معدن كاري «باز» در چنين شيب‌هايي منطقي به نظر نمي‌رسد.

مهندس رمجي مي‌گويد كه طبق قانون، بهره‌بردار بايد تخريب‌هايي را كه براي گمانه‌زني انجام داده مرمت كند و پس از تعطيلي معدن هم «باطله‌ها» را خارج كند و تا حد امكان منطقه را به وضع طبيعي برگرداند. مهندس عسگريان مي‌گويد كه انبوه لاشه سنگ‌هاي اين معدن، بستر رودخانه را تخريب كرده است. به علاوه، از ابتداي حضور شركت مترو در منطقه، آنها با وجود درخواست‌ها و اخطارهاي مكرر اداره‌ي منابع طبيعي، محدوده ي كار خود را براي ما مشخص نكرده‌اند. به ويژه، پس از واگذاري معدن از سوي شركت مترو به شركت سنگ تزئيني، ابعاد اقدام‌هاي تخريبي و خودسرانه افزايش يافته است. معيري مي‌گويد كه آنها با وجود مخالفت سازمان حافظت محيط زيست و اداره شيلات، نه تنها با جاده‌سازي و انبار كردن سنگ‌هاي عظيم در حريم رودخانه‌ي حفاظت شده‌ي سردآبرود، به طبيعت و كارتكثير آزادماهيان آسيب رسانده‌اند، بلكه با وارد كردن تجهيزات توليد شن و ماسه، تصميم به تكميل برنامه‌ي مرده‌سازي اين رودخانه گرفته‌اند. ابوالقاسمي از نامناسب بودن جاده‌ي قديمي كه از وسط روستاها و شهر كلاردشت مي‌گذرد، براي حمل سنگ‌هاي بيست تني گفت، و اين كه شركت مترو از سال 1369 در توافقي با شوراي اسلامي رودبارك، ملزم به ساخت جاده‌ي كمربندي اختصاصي براي معدن بوده است، اما هيچ‌گاه به اين تعهد عمل نكرده است.

بيگلريان خطاب به صميمي (مسئول كارگاه معدن) گفت كه شما بارها در اينجا دست به انفجار زده‌ايد، در حالي كه ملزم به استفاده از سيم برش براي برداشت سنگ هستيد. صميمي در پاسخ گفت كه ما در سال گذشته فقط دو سه بار انفجار داشته‌ايم كه كار ما مطابق قانون بوده و صورت «مواد ناريه»ي مصرفي را هم داده‌ايم. مهندس فضليان گفت كه مجلس از سال 76 استفاده از مواد منفجره را براي برداشت سنگ ممنوع كرده است، اما براي گرانيت استثنا قايل شده‌اند، چون اين سنگ بسيار سخت است و ما تكنولوژي لازم را براي برداشت آن نداريم. محمدي گفت كه اگر ما تكنولوژي اين كار را نداريم، نبايد در چنين منطقه‌ي باارزشي با انفجار و وسايل ابتدايي به چنين تخريب‌هايي دست بزنيم. حتي ماشين آلات بهره‌بردار آن قدر قديمي است كه پيوسته روغن‌ريزي دارند و به علاوه، گازوئيل مصرفي ماشين‌ها همه جا ريخته است كه اين موجب آلودگي پايدار آب و خاك منطقه مي‌شود. معدن واقعي اين منطقه، ارزش طبيعي و كوه‌نوردي و گردش‌گري آن است كه مي‌تواند براي نسل‌ها درآمد و اشتغال پايدار ايجاد كند.

معيري به سخن حجت‌الاسلام ميرتبار امام جمعه‌ي كلاردشت اشاره كرد كه گفته است مطابق آيات قرآن مجيد، «كوه‌ها ميخ‌هاي زمين هستند» و نگهدارنده‌ي آن، و منشا بركت براي منطقه، و نبايد بهره برداري‌ها موجب آسيب‌ جبران‌ناپذير كوهستان گردد. مهندس فضليان گفت كه بهره‌بردار براي اكتشاف و گمانه‌زني در هر نقطه بايد از اداره‌ي معادن اجازه بگيرد، و در مرحله‌ي بعدي براي برداشت هم بايد مجوز بگيرد، در هر مرحله نيز مجوز اداره‌ي معادن پس از استعلام از اداره‌ي منابع طبيعي و نيز سازمان حفاظت محيط زيست، صادر مي‌گردد. معدن كلاردشت براي اين محدوده (ديوچال) مجوز قانوني دارد، اما اگر از اين محدوده تجاوز كرده باشد، اداره‌ي معادن مي‌تواند مجوز بهره‌برداري را لغو كند. او اضافه كرد كه امروز با جي پي اس حدود محل بهره‌برداري را مشخص كرده‌ام و گزارش خود را به مسئولان بالاتر مي‌دهم، و شما هم مي‌توانيد خودتان نقاط تخريب شده ي ديگر را با جي پي اس مشخص كنيد و گزارشي به اداره‌ي معادن استان بدهيد.

مهندس رمجي گفت كه اداره‌ي منابع طبيعي نوشهر چندبار به شركت مترو و شركت سنگ تزئيني اخطار كرده و مطالبه‌ي ضرر و زيان هم از آنها داشته‌ است، و در ضمن براي برداشت شن و ماسه هم بايد از سازمان آب استعلام مي‌كردند كه چنين نكرده‌اند.

در پايان، قرار شد كه كارشناسان منابع طبيعي و اداره‌ي صنايع و معادن، گزارش‌هاي خود را به مسئولان بالاتر خود بدهند تا در نهايت به دادگاه كلاردشت ارايه شود.

 

در ساعت 5 بعدازظهر به ديدن سليمان‌پور رئيس شوراي اسلامي شهر كلاردشت رفتيم. او از تخريب طبيعت منطقه سخت گله داشت و گفت كه شورا به پشتوانه‌ي حركت مردم در مخالفت با نابودسازي كوه و جنگل و رودخانه‌ي كلاردشت، اكنون با دلگرمي و قاطعيت بيشتري در مقابل شركت بهره‌بردار سنگ ايستاده است. همچنين گفت كه حمايت مطبوعات و سازمان‌هاي غيردولتي طرفدار محيط زيست مي‌تواند در به كرسي نشاندن حرف ما كه همانا حفظ محيط زيست و جاذبه‌هاي طبيعي كلاردشت است، بسيار موثر باشد.

محمدي پيشنهاد كرد كه نمايندگان شوراي كلاردشت ديداري با رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري داشته باشند و از ايشان درخواست كنند كه براي حفظ جاذبه‌هاي گردشي و تاريخي كلاردشت كه مي‌تواند درآمدي به مراتب بيشتر از برداشت سنگ براي كشور داشته باشد، براي متوقف ساختن فعاليت معدن اقدام كند. او گفت كه منطقه‌ي علم‌كوه در بالادست كلاردشت، به دليل داشتن چهره‌ي خاص زمين‌شناختي و چشم‌اندازهاي كم‌نظير، در تمامي ايران منحصر به فرد است و از سال 1381 عنوان «اثر طبيعي ملي» دارد؛ پوشش جنگلي و مرتعي مشابه حوزه‌ي كلاردشت فقط در نيم درصد از مساحت ايران قابل مشاهده است. به اين دليل، فعاليت‌هايي مانند معدن كاري اگر هم در كوتاه مدت سودآور باشد، در درازمدت براي كشور زيان‌آور است، چرا كه يك سرمايه‌ي طبيعي را نابود مي‌سازد. اكنون، گردش‌گراني كه وارد منطقه مي‌شوند، با مشاهده‌ي تخريب‌هاي گسترده‌ي كوه و جنگل و مرتع در امتداد راه دسترسي به اين «اثر ملي» و ديدن دپوي سنگ‌هاي بريده شده در كنار رودخانه، و دره‌هايي كه تا كيلومترها پس از رودبارك جاده‌كشي و تخريب شده، با خود چه تصويري را از منطقه خواهند برد؟ برداشت سنگ از كلاردشت، همچون كندن پوست پلنگ براي دوختن پالتو است!

 

 

 

 

           موضوع معدن سنگ كلاردشت در رسانه‌ها

خبرهاي مربوط به مخالفت‌ اهالي و شوراي شهر كلاردشت با فعاليت معدن سنگ، و حكم شعبه‌ي سوم دادگاه عمومي كلاردشت مبني بر توقف فعاليت اين معدن، در پاره‌اي رسانه‌ها انعكاس يافت؛   از جمله روزنامه‌ي كيهان در روز 26/8/84، خبرگزاري ميراث خبر در روز 28/8/  ، روزنامه‌هاي ايران و حسبان در روز 29/8/84، و روزنامه‌ي شرق در روز 13/9/  خبرها و گزارش‌هايي در اين مورد داشتند.

شركت سنگ تزئيني كلاردشت، در پاسخ به اين مطالب، توضيحي داده است كه در زير، آن را (به نقل از روزنامه‌ي حسبان 2/9/84) مي‌بينيد:

 

ادعاي شوراي شهر كلاردشت كذب محض است

 

 شركت سنگ تزئيني كلاردشت در پي چاپ مطلبي با عنوان «فعاليت‌هاي معدن كاوي در كلاردشت را متوقف كنيد» طي نامه‌اي به روزنامه خواستار اظهار چند نكته و توضيح در اين باره شدند. متن نامه به شرح زير است؛

 

 

درخصوص مطالب چاپ شده در صفحات يك و شش آن روزنامه به شماره‌ي 317 يكشنبه مورخ 29/8/84 با عنوان فعاليت‌هاي معدن كاوي در كلاردشت را متوقف كنيد، جهت رد اخبار منتشره و اظهارات اعضاي شوراي شهر كلاردشت موارد ذيل جهت تنوير اذهان خوانندگان محترم توضيحاتي به شرح زير تقديم مي‌شود، خواهشمند است دستور فرمائيد طبق قانون مطبوعات نسبت به چاپ توضيحات در همان صفحات و با همان حروف اقدام كنيد.

معادن سنگ كلاردشت در سال 1371 با اخذ پروانه بهره بردراي از وزارت معادن و فلزات و طي تمامي مراحل قانوني، به منظور تامين سنگ موردنياز ايستگاه‌هاي در دست احداث متروي تهران تجهيز و تحت نظارت كارشناسان معادن و فلزات، محيط زيست و منابع طبيعي استان مازندران آغاز به كار كرد. در سال 1378 اين مجموعه از طرف دولت (شركت مترو) از بابت 5/2 ميليارد ريال بدهي به سازمان تامين اجتماعي واگذار و به رغم حق قانوني شركت در توسعه‌ي معدن در محدوده واگذار شده، هيچ گسترش جغرافيايي در محدوده انجام نگرفت و تمامي فعاليت معدني شركت به معدن گرانيت صورتي ديوچال منحصر شد. در سال 1381 پروانه‌ي بهره‌برداري معادن سنگ كلاردشت از طرف سازمان صنايع و معادن مازندران پس از طي تمامي مراحل قانوني به مدت 15 سال ديگر تمديد شد. لازم به ذكر است تمامي عمليات معدن كاري اين شركت تحت نظارت كارشناسان محترم سازمان صنايع و معادن استان مازندران انجام مي‌گيرد، و براساس مستندات و تقديرنامه‌هاي گرفته شده (چندين بار بهره‌بردار نمونه شدن در سطح استان)، فعاليت‌هاي صورت گرفته براساس اصول و قوانين معدن كاري بوده و برخلاف ادعاي اعضاي شوراي شهر هيچ‌گونه تخريبي به منطقه وارد نشده است. همچنين در اين مدت تلاش شده با ايجاد ارتباط و همكاري مستمر و استفاده از نظرات كارشناسان محترم محيط زيست و منابع طبيعي، نكات زيست محيطي به طور كامل رعايت شود. به نحوي كه تا اين تاريخ هيچ‌گونه گزارشي دال بر عدم رعايت مسائل زيست محيطي به اين شركت انعكاس پيدا نكرده است.

با توجه به افزايش بي‌رويه‌ي قيمت شن و ماسه و به دنبال تاييد تمامي مسئولان در منطقه و برنامه‌ريزي‌هاي صورت گرفته، شركت جهت استفاده بهينه از ضايعات معدني از جمله توليد شن و ماسه‌ي گرانيتي از سنگ‌هاي پرت و هوا زده‌ي معدن و پس از اخذ جواز تاسيس كارگاه توليد شن و ماسه از سوي سازمان صنايع و معادن مازندران، مدير معدن شركت در تلاش‌هاي حضوري با مسئولان منطقه از جمله رياست محترم اداره محيط زيست چالوس، موضوع محل استقرار از دستگاه‌هاي شن و ماسه را با ايشان در ميان گذارده و مقرر مي‌شود محل نصب دستگاه‌ها با نظر كارشناسان محيط زيست انتخاب شود.

متاسفانه به تحريك افرادي كاملاً شناخته شده با غرايض [ اغراض]كاملاً سياسي و اقتصادي، تهيه‌ي طومارها و جمع‌آوري امضا به عنوان تخريب محيط زيست و نابودي طبيعت و اتهامات ديگر آغاز مي‌شود، نكته جالب و قابل توجه اين است كه در ميان مصاحبه‌كنندگان و امضاءكنندگان طومارهاي طرفدار محيط زيست و شاكيان اين شركت، نام برخي افراد به چشم مي‌خورد كه با تجاوز به منابع طبيعي و تصرف غيرقانوني آن بيشترين لطمه را به محيط زيست و منابع طبيعي زده و در حال حاضر در حال رفت و آمد به دادگاه كلاردشت به دليل شكايت سازمان منابع طبيعي و تشكيل پرونده تخلف هستند.

در پي افزايش فشارها فرماندار محترم چالوس به رغم تاييدات قبلي دستور توقف عمليات اجرايي و راه‌اندازي دستگاه‌هاي شن و ماسه را تا بررسي موضوع در جلسه‌اي مشترك با حضور مسئولان ذي‌ربط صادر مي‌كنند و حتي تعهد مي‌كند در صورت عدم راه‌اندازي كارگاه توليد شن و ماسه در محدوده‌ي معدن، محل مناسب ديگري در شهرستان چالوس به اين شركت واگذار شود.

از آن تاريخ تاكنون به رغم تمامي تلاشي كه جهت حل مشكل به عمل آمده، نه تنها دستگاه‌هاي توليد شن و ماسه در محوطه‌ي انبار بلا استفاده مانده ودر حال از بين رفتن است، بلكه به دلايلي كه براي هيچ مسئول دلسوز قانون مداري پذيرفته نيست. با تهديد و فشار عملاً كارگاه معادن كلاردشت به تعطيلي كشيده شده است، به طوري كه تنش به وجود آمده به يكي از مشكلات جدي سياسي ـ اقتصادي و امنيتي منطقه تبديل شده است. ضمناً در تكميل اطلاعات، موارد ذيل نيز به استحضار تمامي خوانندگان محترم آن روزنامه مي‌رسد:

   1-  تاكنون هيچ‌گونه حكمي مبني بر توقف فعاليت به اين شركت ابلاغ نشده است.

    2-  تعهدات دو شخصيت اعم از حقيقي يا حقوقي (دولت يا مترو و شوراي اسلامي رودبارك) درخصوص احداث جاده‌ي كمربندي آن هم در سال 1368، بدون حضور و قبول طرف سوم (شركت سنگ تزئيني كلاردشت)، به شخص ثالث تسري پيدا نمي‌كند لذا بهتر است اعضاي شوراي شهر كلاردشت در هنگام بيان چنين اظهاراتي به نكات حقوقي توجه فرموده تا سخنانشان باعث تحريك ديگران نشود.

   3-   در حال حاضر بيش از 40 نفر از اهالي منطقه به طور مستقيم در معدن اشتغال دارند و بيش از 20 نفر نيز به طور غيرمستقيم با معدن همكاري مي‌كنند كه با احتساب تعداد افراد تحت تكلف ايشان بيش از 300 نفر از اهالي منطقه از محل فعاليت معدن ارتزاق مي‌كنند.

     4-   پرداخت بيش از 5/3 ميليارد ريال ماليات عملكرد و تكليفي، عوارض بازسازي و حقوق دولتي و بيمه‌ي پيمان به سازمان‌ها و ارگان‌هاي مربوطه از شروع فعاليت معدن در سال 1379 تاكنون نمايانگر است كه اين شركت به تمامي تعهدات وتكاليف قانوني خود عمل كرده است. ضمناً اين شركت در حد مقدورات و خارج از تكاليف قانوني در ارائه‌ي خدمات عمومي از جمله كمك‌هاي نقدي و غيرنقدي در سطح منطقه و استان، كمك به بازگشايي جاده‌ي مهم و مراسلاتي كرج – چالوس توسط نيروهاي حفار شركت و در شرايط بسيار سخت و خطرناك كه پس از وقوع زلزله مدت‌ها به دليل ريزش در بخشي از نقاط بسته شده بود و بخشي از شمال كشور را با مشكلات عديده‌اي مواجه كرده بود و خدمات ديگر همواره پيشگام بوده است.

     5-  برخلاف اظهارات رئيس شوراي شهر كلاردشت مجوز احداث كارگاه شن و ماسه در معدن براساس توليد شن و ماسه گرانيتي از ضايعات سنگ‌هاي گرانيتي و هوازده معدن بوده و هيچ‌گونه برداشتي از شن و ماسه بستر رودخانه حفاظت شده‌ي سردآبرود صورت نمي‌گيرد. با توجه به دبي و عرض رودخانه‌ي مزبور در محدوده‌ي معدن كه گاهاً به حدود سه متر مي‌رسد، در هيچ قسمت از رودخانه اجازه‌ي برداشت جهت خوراك كارگاه شن و ماسه را نمي‌دهد.

     6-   تمامي عمليات معدني شركت در محدوده‌ي معدن ديوچال كه فاقد هرگونه پوشش گياهي است صورت مي‌گيرد، مضافاً آن كه تمامي سرويس‌هاي ماشين آلات، تعويض روغن‌ها و تعمير ماشين‌آلات در محل سوله تعميرگاه معدن انجام مي‌گيرد.

اضافه مي‌نمايد تنها شاخه‌ي رودي كه در نزديكي معدن وجود دارد سرشاخه‌ي لت كمر است كه اين رود نيز فاصله‌اي در حدود دو كيلومتر با محل فعاليت اين شركت (معدن ديوچال) دارد و با توجه به دبي كمي كه از اين سرشاخه به رودخانه مي‌ريزد احتمال بروز سيل كلا منتفي است.

      7-  تعداد كاميون‌هاي حامل سنگ‌هاي به فروش رفته اين شركت در طول شبانه‌روز و آن هم به غير از تعطيلات رسمي كه از روستاي مزبور تردد مي‌كنند از پنج دستگاه تجاوز نمي‌كند و طبيعي است كه اين موضوع نمي‌تواند از عوامل آلاينده‌ي زيست محيطي و يا مخل آسايش افراد باشد. مطمئناً تمامي خوانندگان روزنامه تصديق مي‌فرمايند كه چطور رئيس وديگر عضو شوراي شهر بعد از حدود 15 سال فعاليت معدن آن هم در زماني كه بيشترين همكاري و تعامل از طرف شركت با كارشناسان و مسئولان منطقه صورت مي‌گيرد، ناگهان به ياد تعطيلي فعاليت معدن افتاده‌اند؟

در خاتمه يادآور مي‌شود آنچه مسلم و عيان است دست‌هاي آشكار و پنهاني اكنون و در اين شرايط حساس اقتصادي و آغازين دولت جديد كمر به نابودي توليدات داخلي و ورشكستگي اقتصاد كشور و بيكار كردن كارگران مراكز توليدي بسته‌اند كه دير يا زود بازيگران پشت صحنه‌ي غائله آفرين‌هاي اين چنيني معرفي و چهره‌ي واقعي آنان افشا خواهد شد.

 

توضيح اين كه روزنامه‌ي حسبان اميدوار است روند معدن كاوي نه در كلاردشت و نه در هيچ مكاني از محيط زيست ايران اسلامي باعث تخريب منابع زيست محيطي نشود و باز هم اميدوار است كارشناسان محيط زيست و منابع طبيعي استان با روزنامه‌ي حسبان درباره‌ي صحت و سقم مسائل طرح شده همكاري تنگاتنگي داشته باشند.

 

 

 

درباره ي معدن سنگ کلاردشت

و درباره ي پاسخ شرکت سنگ تزئيني به شوراي شهرکلاردشت

                                                                                              عباس محمدي

به تازگي خبرهايي در مطبوعات و پايگاه هاي خبرگزاري منتشر شده است که حاکي از مخالفت اهالي کلاردشت وشوراي شهر آنجا, با فعاليت معدن سنگ منطقه است. علت هاي اصلي که براي اين مخالت ها بر شمرده شده ,عبارت بوده اند از : 1- لطمه اي که برداشت سنگ واحداث جاده هاي دسترسي به محيط زيست منطقه (جنگل,مرتع,حريم رودخانه ...) وارد کرده است. 2- بي تناسبي معدن کاري وتبعات آن (نابودي چشم اندازهاي طبيعي, رفت و آمد کاميون هاي سنگين...) با ارزش هاي بي نظير منطقه از حيث گردش گري و کوه نوردي. 3- پايبند نبودن شرکت بهره بردار به توافق هاي اوليه اي که بر پايه ي آن , مي بايست جاده اي کمربندي براي رفت و آمد کاميون هاي سنگ احداث شود تا آن ها از وسط روستاها وشهرها عبور نکنند.

شرکت سنگ تزئيني کلاردشت که از سال 1378 معدن گرانيت منطقه را از شرکت متروي تهران (بابت بدهي اين شرکت) تحويل گرفته است. در پاسخ به خبرهاي درج شده در مطبوعات, مطلبي نوشته است که بخشي از آن در روزنامه ي ايران (9/9/84) ومتن کامل آن در روزنامه ي حسبان (و احتمالاً در مطبوعات  ديگر) درج شده است. هم چنين متن مفصل تري در پاسخ به نامه ي جمعي از اهالي کلاردشت به دفتر رسيدگي به شکايات مردمي رياست جمهوري, نوشته اند که براي نمايندگان اهالي پست شده است.

آن چه که در پاسخ شرکت سنگ تزئيني جلب توجه مي کند, در درجه ي نخست, شانه خالي کردن از پاسخ به انتقاد اصلي يعني تخريب غير قابل جبران محيط زيست منطقه است که طبق اصل پنجاهم قانون اساسي وقوانين ديگر ممنوع است. در بسياري از مناطق ايران, انواع سنگ ساختماني قابل برداشت است, و اصولاً کاربرد سنگ در ساختمان ها آن قدر ضروري نيست که توجيه کننده ي زيان وارده به منطقه ا ي با خصوصيات منحصر به فرد کلاردشت باشد. اين منطقه فقط از راه جلب گردش گر مي تواند صدها برابر معدن سنگ, براي کشور درآمد پايدار فراهم کند. گذشته از اين, محل معدن در منطقه اي پرشيب و کوهستاني قرار دارد و تخريب آن دامنه ها, خطر رانش گسترده ي خاک و خطر زمين لغزه در پي بارندگي هاي شديد يا زلزله را صد چندان مي کند.

پوشش هاي درختي شبيه آن چه که در چند نقطه ي کلاردشت باقي مانده است, چيزي در حدود نيم درصد از خاک ايران را در بر مي گيرد, و به طور کلي سطح جنگل هاي ايران مطابق آمار سازمان هاي معتبر جهاني, در سي سال گذشته حدود هفتاد درصد کاهش يافته است(روزنامه ي همشهري 9/9/84) که اين امر, توجه هر چه بيشتر به اراضي جنگلي باقي مانده را ضروري مي سازد. فعاليت هاي معدن کاوي در کلاردشت ,در 15 سال گذشته, سطح قابل توجهي را از ميان برده يا در معرض فرسايش و نابودي قرارداده است. بديهي است که گسترش دامنه ي فعاليت معدن – چه با توسعه ي حوزه ي برداشت و نصب دستگاه هاي توليد ماسه و چه با توسعه ي شبکه ي راه هاي دسترسي - نابودي تتمه ي جنگل هاي منطقه را تسريع خواهد کرد. با توجه به اين نکته ها, مي توان گفت که حفظ محيط زيست کلاردشت, هم براي اهالي - به لحاظ پايدار ماندن جاذبه هاي منطقه - و هم براي کشور, به لحاظ حيثيتي و آينده نگري نهايت اهميت را دارد.

در زير, به پاسخ شرکت سنگ تزئيني کلاردشت مي پردازيم:

 -  شرکت مدعي است که «هيچ گونه تخريبي به منطقه وارد نشده است». در اين مورد,  نيازي به کارشناسي هاي پيچيده نيست, هر چشم بينايي مي تواند اثر تخريبي و فرسايشي   ده ها کيلومتر جاده سازي غير اصولي معدن کاوان را در امتداد دره ي اصلي سردابرود و نيز شاخه هاي آن در خوشاکش, برير, وتنگ گلو را ببيند. برش غير فني شيب هاي تند سبب رانش هاي عظيم شده است, به طوري که سطح اين جاده ها پيوسته با انبوهي از  سنگ هاي ريزشي و خاک در معرض خطر است و اين ريزش ها جنگل ومرتع را موريانه وار از ميان برده وآب رودخانه ي حفاظت شده ي سردابرود را به کرات و براي مدت هاي طولاني گل آلود ساخته است.هم چنين هر کس مي تواند اثر تخريبي گمانه زني هاي دلبخواه معدن کاوان را در نقاط مختلف منطقه ببيند که سالها است بدون ترميم رها شده اند. در اين مورد عکس هاي متعددي در دست است.

 

  -  مي گويند« تا اين تاريخ هيچ گونه گزارشي دال بر عدم رعايت مسايل زيست محيطي به اين شرکت انعکاس پيدا نکرده است.» دست کم از بهمن ماه گذشته, چندين نامه از اداره ي کل منابع طبيعي نوشهر, اداره ي حفاظت محيط زيست نوشهر, و مرکز تکثير و پرورش ازاد ماهيان شهيد باهنر کلاردشت(وابسته به شرکت شيلات) در مورد اثرات مخرب فعاليت هاي معدن در دسترس داريم و قطعاً نامه ها و گزارش هاي ديگري هم موجود است که مي توان از سازمان هاي يادشده دريافت کرد.

  -  ذکر مواردي از قبيل انتخاب شدن به عنوان بهره بردار نمونه, يا کمک به شهرداري در احداث پل, احياي تعاوني کاميون داران, و کمک به ارگان ها و سازمان هاي ديگر, ارتباطي با مسايل عنوان شده از سوي شوراي شهر و دل سوزان محيط زيست ندارد. شرکت با مطرح کردن اين موضوعات حتي طرح اين مطلب که سنگ هاي برداشت شده, در پروژه هاي بزرگ مانند حرم حضرت امام (ره) مصرف مي شود (در نامه به مديرکل هماهنگي و رسيدگي به شکايات مردمي رياست جمهوري) سعي دارد به کار خود جنبه ي «ملي» دهد و توجيهي براي عمليات خود فراهم سازد. اما, تکميل حرم مطهر و ديگر پروژه هاي کشور , بدون سنگ گرانيت _ به ويژه گرانيت کلاردشت _ نيز ممکن است. در واقع اگر که فقط موضوع طولاني و کوهستاني بودن جاده هاي منتهي به معدن کلاردشت و ميزان سوخت مصرفي کاميون ها براي حمل اين سنگ ها  (با توجه به ممنوعيت عبور کاميون ها از جاده ي کرج -  چالوس و محدوديت وزني براي کاميون ها در عبور از جاده ي کناره ي شمال) در نظر گرفته شود, شايد توجيه اقتصادي برداشت سنگ از کلاردشت, منتفي باشد.

 

  -  گفته اند که تصميم به نصب ماشين آلات توليد شن و ماسه«جهت استفاده ي بهينه از ضايعات معدني» وسنگ هاي پرت يا هوازده گرفته شده است. روشن است که راه اندازي کارگاه شن وماسه,  رفت و آمد کاميون هاي سنگين را از ميان خيابان هاي شهر و روستا افزايش مي دهد, و ازآن مهم تر اين که لاابالي گري در برداشت سنگ – که هم اکنون نيز با تکنولوژي عقب افتاده و ريخت و پاش بسيار انجام مي شود  - افزايش خواهد يافت. به عبارت ديگر, نصب ماشين آلات توليد شن و ماسه, توجيهي خواهد بود براي استمار شيوه ي برداشت توام با انفجار, و نابود کردن ده ها تن سنگ براي برداشت يک  تن. آن چه که شرکت , «سنگ پرت» مي نامد, نتيجه ي بهره برداري به شيوه ي ابتدايي است, و آن چه که «سنگ هوازده» مي خوانند, بخشي از عوارض طبيعي کوهستان است.

 

 -  ادعا کرده اند که حرکت مردم در مخالفت با ادامه ي کار معدن, «به تحريک افرادي کاملاً شناخته شده با غرايض [اغراض] کاملاً سياسي واقتصادي »صورت گرفته است. اولاً چه اشکالي دارد که افراد مخالف معدن «کاملاً شناخته شده» هستند؟ مگر قراربوده که آنان مخفي باشند؟! آنان اشخاصي دل سوز به حال محيط زيست هستند و سود دراز مدت منطقه و کشور را به سود بادآورده و کوتاه مدت عده اي خاص ترجيح مي دهند. دوم اين که زدن برچسب « سياسي» به اين افراد , براي فرار از پاسخ گويي روشن و قراردان خود در هاله اي از تقدس کاذب انجام مي شود , و در هر صورت افترايي است که قابل پي گيري قانوني است.

 

ديگر اين که گفته اند بعضي از معترضان, خود پرونده هايي در ارتباط با تجاوز به منابع طبيعي دارند. نيازي به تذکر اين نکته ي بديهي نيست که تخلف هيچ کس توجيه کننده ي تخلف ديگري نيست, مضاف براين که هيچ عمل تخريبي منفردي به اندازه ي فعاليت هاي معدن کلاردشت به محيط زيست منطقه آسيب نرسانده است.

 

در مورد «اطلاعات تکميلي»ديگر که شرکت به مطبوعات داده , به همان ترتيب که در مطلب خودشان آمده است, توضيحاتي لازم به نظرمي رسد:

  -  دستور توقف موقت فعاليت معدن توسط شعبه ي سوم دادگاه عمومي کلاردشت به تاريخ 23/8/84 صادر شده است.

   -  شرکت سنگ تزئيني ادعا ميکند که تعهدات شرکت مترو در خصوص احداث جاده ي کمربندي , بدون حضور و قبول ايشان به شخص ثالث تسري پيدا نمي کند.دراين مورد ,به آقايان يادآور ميشود که طبق قانون و رويه ي عرفي , شرکت سنگ تزئيني, با تحويل گرفتن بهره برداري معدن از مترو, خود به خود مسئول تعهدات شرکت واگذارنده در خصوص موضوع مورد تحويل (معدن) مي شود, و اين  يک اصل بديهي است. شايد آقايان تصور کرده اند که در منطقه فقط وارث منافع و حقوق شرکت مترو هستند ونه متعهد تعهدات آن.          

     به علاوه, اين حق قانوني شوراي شهر و شهرداري است که از تردد کاميون هاي سنگين ( چه به تعداد کم يا زياد ) از داخل شهر جلوگيري کند. اين که اداره هاي  محيط زيست و منابع طبيعي اجازه ي احداث کمربندي را بدهند يا نه, و اين که احداث جاده براي شرکت سنگ تزئيني صرفه ي اقتصادي ندارد , تاثيري در اصل موضوع نخواهد داشت.

     -  اشتغال 40 نفر از اهالي محل در معدن نمي تواند توجيهي براي تخريب محيط زيست و نابودي زير ساخت طبيعي مناسب براي گردش گري باشد که خود موجب لطمه خوردن کلي به اشتغال در منطقه مي شود. به علاوه, شوراي شهر و شهرداري منطقه گفته اند که مي توانند پس از تعطيلي معدن, تسهيلاتي براي اشتغال کارکنان آن فراهم سازند.

  -  اشاره به خوش حسابي شرکت در پرداخت ماليات وحق بيمه (يعني انجام وظيفه), وکمک به بازگشايي جاده ي چالوس و ديگر سخنان مشابه, فقط اطاله ي کلام و خارج از موضوع مورد بحث است.

 -  در مورد برداشت شن وماسه , در بالا توضيح داده شد.

-  مدعي هستند که « تمامي عمليات معدني در محدودهي ديوچال انجام مي شود که فاقد هر گونه پوشش گياهي است» و «تمامي سرويسهاي ماشين آلات و تعويض روغن ها  وتعمير ماشين آلات در محل سوله ي تعميرگاه معدن انجام مي شود.» اين ديگر , انکار روشني آفتاب است! منطقه ي کلاردشت با داشتن بارش و رطوبت مناسب, از نعمت پوشش گياهي خوب برخوردار است. دره ي ديوچال نيز از پايين تا بالا (نزديک خط الراس تقريباً4000متري) داراي پوشش گياهي غني بوده است. البته عمليات معدن کاوي, بخشي از دره را به برهوت بدل ساخته است که همين, علت اصلي اعتراض هاي مردم است. در مورد ريخت و پاش روغن موتور و گازوئيل, علاقمندان را به بازديد از کارگاه معدن در ديوچال, محوطه ي داخل و اطراف سوله ي تعميرگاه که در فاصله ي کمي از رودخانه ي سردابرود قراردارد دعوت مي کنيم. عکس هاي متعددي از لکه هاي بزرگ روغن و گازوئيل در نقاط ياد شده, موجود است. به علاوه , عبور و مرور کاميون هاي فرسوده و از رده خارج, مقدار زيادي مواد نفتي را در مسير مي ريزد که با بارش باران وارد رودخانه مي شود.

    -  شرکت در بند هفتم اظهارات خود نوشته است:«خوانندگان تصديق مي فرمايند که چه طور شوراي شهر بعد از حدود 15 سال فعاليت معدن... ناگهان به ياد تعطيلي آن افتاده است.» اماخود هيچ توضيحي نمي دهند که چرا چنين شده واصلاً طرح اين سوال براي چيست؟  اسناد کلاردشت در 15 سال گذشته موجود است. سازمان هاي دولتي مانند اداره ي منابع طبيعي و سازمان محيط زيست هم اعتراض هايي داشته اند, اما حرفشان به جايي نرسيده است,  اکنون با حضور آگاهانه ي مردم,  کار مي رود که به سرانجامي خوش برسد.

در پايان, نوشته اند که « بازيگران پشت صحنه ي غائله آفريني هاي اين چنين معرفي و چهره ي واقعي آنان افشا خواهدشد.» اين مطلب, در تضاد با ادعاي خودشان در کمي بالاتر است که گفته اند مخالفت ها با معدن «به تحريک افراد کاملاًشناخته شده»  انجام مي شود.در هر حال, اين«بازيگران» به نام و نشاني شناخته هستند و نه به دنبال غائله آفريني – بلکه در پي حفظ محيط زيست هستند که مطابق قانون اساسي,« در جمهوري اسلامي وظيفه ي هر کس » است.

 


 
 
ساعت ۸:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

سيل تخريب در انتظار کلاردشت

خبرگزاريميراث خبر ـ 29/9/84

؛ نامه‌اي از سوي محمد نقوي عضو هيات موسس انجمن حفاظت از محيط زيست كلاردشت در ارتباط با تخريب منطقه‌ي زيست محيطي و زيباي كلاردشت كه مي‌تواند يكي از مهم‌ترين مناطق طبيعي ايران براي جذب گردشگران داخلي و خارجي باشد، ارسال شده است كه در اينجا به طور كامل مي‌خوانيد.

جلوگيري نكردن از تخريب در منطقه‌ي كلاردشت فاجعه‌اي مخوف به بار مي‌آورد كه در آينده‌اي نه چندان دور اين منطقه را با وضعي به مراتب دشوارتر از سيل سهمگين استان گلستان روبرو مي‌كند.

منطقه‌ي كلاردشت به دليل ويژگي‌هاي اقليمي، زيست محيطي و دارا بودن جاذبه‌هاي طبيعي ـ تاريخي مانند: رودخانه سردآبرود، آبشار معروف اكاپل، گونه‌هاي گياهي و جانوري بااهميت در حيات وحش، مسير دسترسي به قلل معروف علم كوه و تخت سليمان، و تپه‌ي تاريخي اكد، از معروف‌ترين نقاط گردش گري و توريستي است.

بيش از 98 درصد مردم كشورمان با راي خود به قانون اساسي، حفظ و صيانت از منابع طبيعي را وظيفه‌ي ملي تلقي مي‌كنند، لذا در صورت بي‌توجهي مردم به تخريب محيط زيست بايد نگران بود. ولي خوشبختانه مردم كشورمان همواره با هوشياري هرچه تمام‌تر به اين وظيفه‌ي خود كاملاً آشنا بوده و عمل مي‌كنند. متاسفانه عده‌اي سودجو كه بقا و دوام خود را در جهل و بي‌تفاوتي و خاموشي مردم مي‌دانند و سود خود را به هر طريق ممكن ولو با نابودي محيط زيست پيگيري مي‌كنند، همه‌ي عواملي را كه فراروي زياده‌خواهي آنان قرار مي‌گيرند با القاب وانگ‌هاي غيرواقع منتسب مي‌سازند و آنان را متهم و مزاحم مي‌نامند. در حالي كه بايددست همه‌ي انسان‌هايي كه براي حفظ محيط زيست مي‌كوشند و از هيچ زحمتي در اين راستا فروگذار نمي‌كنند و تنها سود شخصي و منافع اختصاصي خود را نمي‌بينند، بوسيد.

با شروع كار شركت راه‌آهن شهري تهران، اين شركت اقدام به اختصاص منابع متعدد براي تامين ] بودجه [كرده، به طوري كه يكي از اين منابع، معدن سنگ گرانيت در كلاردشت بوده و بدين ترتيب در سال 1368 مجوزی از وزارت معادن و فلزات دريافت مي‌كنند و[ در نتيجه ] بخش بزرگي از منابع طبيعي دامنه‌ها و ارتفاعات علم كوه تخريب شد. در اين بين، در سال‌هاي پيش با مقاومت اهالي محله‌ي رودبارك مواجه شدند و با تشكيل جلسات متعددي كه با حضور نمايندگان اهالي و شوراي محل، بخشدار، فرماندار، نماينده‌ي مجلس برگزار شد، متعهد به احداث جاده‌ي كمربندي اختصاصي و ]تعهدات[ زيست محيطي ديگر شدند.

اين شركت هيچ يك از تعهدات خود را به طور كامل عملي نكرده و با احداث يك مركز كوچك محيط‌باني براي محيط زيست منطقه و يك پاسگاه جنگل‌باني و آسفالت بعضي معابر در محله‌ها، از تعهدات خود سر باز زده است؛ متاسفانه دستگاه‌هاي مسئول، در آن شرايط با حركت‌هاي مردمي همراه نبودند.

پس از پايان كار شركت مترو در منطقه، اين شركت بابت بدهي خود به سازمان تامين اجتماعي، معدن را به اين سازمان واگذار كرد و اين سازمان نيز تحت عنوان شركت سنگ تزييني كلاردشت به همان روند و  بيشتر و مصرانه‌تر موضوع بهره‌برداري و تخريب را ادامه داد و حتي از جو خاموش منطقه سوء استفاده كرده و اقدام به احداث كارخانه‌ي شن و ماسه كرد كه با اعتراض شديد مردمي مواجه شد.

با اين وجود، اين شركت در اين سال‌ها از مناطق مختلف بهره‌برداري كرده و ارتفاعات مهم و خطرناك را مساعد به حوادث طبيعي از جمله سيل كرده است، و با وجود آلوده كردن حوزه‌ي آبريز «سردآبرود» باعث واكنش بسياري از مسئولان، از جمله مركز تكثير آزادماهيان شهيد باهنر وابسته به شيلات ايران و همچنين سازمان حفاظت محيط زيست و ساير ادارات شده است. همچنين طي اين سال‌ها مردم منطقه از كاميون‌ها و تجهيزات اين شركت به ستوه آمده‌اند؛ حمل سنگ‌هاي بيش از 20 تن باعث تخريب و صدمات جبران‌ناپذيري به تاسيسات و منازل بسياري از اهالي محله‌ي رودبارك كه در حاشيه‌ي جاده اصلي زندگي مي‌كنند، شده است.

اخذ مجوز شركت سنگي تزييني كلاردشت از سازمان صنايع و معادن استان براي بهره‌برداري، با رعايت درجه‌ي قابل قبولي از تخريب محيط زيست است، نه اين كه با بولدوزر و مواد ناريه، آن هم در سطح وسيعي، قلل زيبا و استوار علم‌كوه و تخت سليمان را كه ميعادگاه انسان‌هاي عاشق طبيعت، و به اصطلاح مناطق حفاظت شده محسوب مي‌شوند، بي‌رحمانه و غيركارشناسانه تخريب و متلاشي كند و در اين راستا هيچ توجهي به اعتراضات مردم دلسوز و همچنين اخطارهاي متعدد و مكرر عوامل حفاظت محيط زيست، سازمان جنگل‌ها و مراتع و آبخيزداري و صنايع و معادن و ... نكند.

.

مردم منطقه از سال گذشته تا به امروز با حمايت مسئولان و وفاق فرهنگيان و دانشگاهيان و دوستداران طبيعت، اقدام به جلوگيري از بهره‌برداري و تردد وسايل سنگين و تجهيزات اين شركت كردند و در اين مدت بارها مورد اتهام و جوسازي‌ها قرار گرفتند.

مسئولان منطقه و انجمن حمايت از محيط زيست، كارشناسان متعددي را از سازمان‌هاي حفاظت محيط زيست، صنايع و معادن استان مازندران، اداره كل منابع طبيعي، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به طور رسمي دعوت كردند كه وضعيت منطقه را ارزيابي كنند. كارشناسان هم نظر خود را اعلام كردند، و دادگستري با استناد به اين نظر، دستور توقف موقت فعاليت‌هاي اين شركت را صادر كرد. ] باشد كه[ در اقدام بعدي بتوان گام‌هاي موثرتري برداشت.        

 

 

 

معرفي يك سازمان غيردولتي

انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت

 

    منطقه‌ي كلاردشت مازندران، يكي از زيباترين و كم‌نظيرترين مناطق گردش‌گري و كوه‌نوردي ايران است. اين منطقه هم، مانند ديگر نقاط كشور دستخوش تخريب و سوءاستفاده از منابع طبيعي است. در سال‌هاي گذشته، علاقمندان به محيط زيست منطقه كه تعداد زيادي از آنان كوه‌نورد هستند، فعاليت‌هاي پراكنده‌اي در زمينه‌ي حفاظت و حمايت از محيط زيست داشته‌اند. به تازگي، انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت، با هدف‌هاي زير تاسيس شده و مجوز فعاليت گرفته است:

-  توسعه‌ي فرهنگ حمايت از محيط زيست، و ارايه‌ي راه كارهاي عملي جهت حفظ مراتع و جنگل‌ها و حيات وحش كلاردشت

-  گسترش همكاري در ميان افراد علاقمند به مسايل محيط زيستي منطقه

-  برقراري ارتباط مردم با سازمان‌هاي دست‌اندركار مسايل محيط زيستي، و ديگر   مقامات تصميم گيرنده مانند استانداري، فرمانداري، شوراي شهر، ستاد بازيافت استان، مراكز بهداشتي.

اين انجمن توسط هيات مديره‌اي كه با راي‌گيري در مجمع عمومي انتخاب مي‌شوند، اداره مي‌گردد.

نشاني: كلاردشت، صندوق پستي 345-46661


تلفن و نمابر: 6923-0192262 و 5315-0192262    

 

 

نامه ي زير، با امضاي انجمن دوستداران طبيعت

ايران،حاميان محيط زيست،کوه نوردان استان کرمان،

وعده اي از شهروندان کرمان و بافت و سيرجان

به دست ما رسيده است.

 

كوهستان خَبر و تله كابين

 

بياييد به  خاطر انسانيت و به خاطر نسل های بعد سكوت را بشكنيم

چرا  كلنگ و تيشه به دست گرفته ايد و به جان طبيعت بي رمق

افتاده ايد؟

چرا پس از شلاق هفت ساله ي خشك سالي بار ديگر تير خلاص

را به سوي طبيعت نشانه رفته  ايد؟

                چرا در حالي كه كشورهاي ديگر، طرح هاي بزرگ براي حفظ محيط زيست خود اجرا مي كنند  در اين جا براي تخريب آن پيش قدم مي شوند؟

                   چرا تنها منطقه‌ي جنگلي استان كرمان هدف قرار گرفته است؟

 

 

اخيراً اطلاع يافتيم سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري استان كرمان طرح احداث تله‌كابين در منطقه‌ي خبر بافت را در دست اقدام دارد. بر همگان پوشيده است كه چگونه سازمان حفاظت محيط زيست چنين مجوزي را در يك پارك ملي كه زيباترين گونه‌هاي حيات وحش را دارد، صادر نموده است، در حالي كه در هيچ منطقه‌اي از دنيا چنين امري سابقه نداشته است. چگونه اداره‌ي منابع طبيعي نيز سكوت اختيار كرده و مي‌خواهد شاهد تخريب هكتارها پوشش گياهي منطقه باشد؟

فرياد طبيعت مظلوم به آسمان بلند است، بياييد آن را بشنويم و نفرين نسل‌هاي بعد را براي خود نخريم. تجربه نشان داده است كه تله كابين در تمام مناطق، جز تخريب زيست محيطي، فرسايش خاك، و تجمع زباله چيزي به همراه نداشته است. براي جذب گردش‌گر و استفاده‌ي مردم از طبيعت، راهكارهاي ديگري نيز وجود دارد. بياييد فرهنگ‌سازي كنيد و به خاطر انسانيت و به خاطر نسل‌هاي بعدي، از پارك ملي خبر كه همچون جواهري سبز در استان كرمان مي‌درخشد، مانند مردمك چشمان‌مان محافظت كرده و در اين پروژه‌ي ضد طبيعت تجديدنظر كنيم.

 

تجمع در مقابل سازمان ميراث فرهنگي كرمان

تعدادي از كوه‌نوردان و طرفداران محيط زيست، در روز 18/10/84 در مقابل اداره‌ي كل ميراث   فرهنگي كرمان جمع شدند تا به برنامه‌ي اين سازمان براي نصب تله‌كابين در منطقه‌ي خبر اعتراض كنند.

مسئولان ميراث فرهنگي، از تجمع‌كنندگان استقبال كردند و گفتند كه موضوع فعلاً در حد طرح و برنامه است، و قطعاً معيارهاي زيست محيطي در نظر گرفته مي‌شود.

 

تجمع‌كنندگان، قطعنامه‌اي به شرح زير صادر كردند:

قطعنامه‌ي 18/10/84

 

نظر به اين كه اخيراً برخي از مسئولين استان با راهبري اداره‌ي كل ميراث فرهنگي و گردشگري، نصب تله كابين در منطقه‌ي پارك ملي «خبر» را در دستور كار دارند، لذا ما حاميان محيط زيست و دوستداران طبيعت كه بايد حافظان سرمايه‌هاي ملي نسل‌هاي فردا باشيم، ضمن صدور قطعنامه‌ي زير توجه مسئولان را به اين امر مهم جلب مي‌نماييم:

1ـ «پارك ملي خبر» تنها جنگل طبيعي استان و جزئي از سرمايه‌هاي ملي، و از آن همه‌ي مردم ايران است، لذا برابر قانون اساسي، استفاده‌ي اختصاصي از آن ممنوع مي‌باشد.

2ـ «پارك ملي خبر» منطقه‌ي حفاظت‌شده زيست محيطي است و بايد از حريم آن كه شامل جنگل‌ها و حيات وحش بي‌نظيرش مي‌باشد با تن و جان حمايت كرد.

3ـ پس از خسارتي كه خشكسالي‌هاي هفت ساله‌ي اخير استان در منطقه پديد آورد و آسيب‌پذيري منطقه را ده چندان نمود، اكنون حضور هر پديده‌ي نامأنوس ديگر در اين منطقه موجب تسريع در نابودي پوشش گياهي و جانوري منطقه مي‌گردد.

4ـ از جناب آقاي پيش‌بين نماينده‌ي محترم شهرستان بافت كه شخصاً پيشنهاد‌دهنده ي چنين طرحي بوده‌اند، مصرانه مي‌خواهيم ضمن تجديدنظر در اين طرح، براي پيشرفت اقتصادي منطقه‌ي بافت و جذب نيروي كار، به پروژه‌هاي اساسي و كارآمد ديگري بپردازند و به نيروهاي محلي به جاي تيشه و تبر، نهال درختان و بذر گياهان براي كاشت هديه نمايند.

۵ـ در شرايطي كه سطح آموزش‌هاي زيست محيطي در كشور تقريباً صفر است، كشاندن انبوهي از مردم به يك منطقه‌ي طبيعي، جز نابودسازي طبيعت نتيجه‌اي دربر نخواهد داشت.

6ـ كوير شهداد بدون داشتن امكانات شهرستان بافت، توانسته است هر ساله ميزبان جذب هزاران جهان‌گرد و ايران‌گرد باشد كه با وجود استعدادهاي بالقوه‌ي شهرستان بافت، مي‌توان بدون بر هم زدن اكوسيستم‌ طبيعي منطقه‌، با كمي تدبير و استفاده از منابع موجود آن نسبت به فقرزدايي منطقه‌ اقدام كرد.

7ـ نصب تله كابين در منطقه‌ي خبر كه قطع درختان كهنسال، تخريب پوشش گياهي، نابودي حيوانات كمياب، انباشتن زباله و برافراشتن دكل‌هاي غول‌پيكر آهنين را در منطقه به دنبال خواهد داشت، طرحي است ضد طبيعت و ضد تمام مظاهر زيباي خدادادي و بايد سريعاً ملغي گردد.

8ـ تمامي تشكل‌ها، انجمن‌ها و سازمان‌ها و مردم حامي محيط زيست، مخالفت خود را با طرح نصب تله‌كابين در منطقه خبر اعلام داشته و خواهان توقف فوري و بلاشرط اين طرح هستند.

 

 

                       نامه هاي ديده بان كوهستان در مورد تله كابين

 

 

جناب آقاي سعادتمندي

مسئول محترم روابط عمومي شركت تله كابين توچال

 

با سلام؛ پيرو گفتگوهاي حضوري، چند نكته و پيشنهاد را در مورد منطقه‌ي توچال و به ويژه محدوده‌ي تله كابين به عرض مي‌رساند:

-  توچال بزرگ‌ترين تفرج‌گاه تهران و داراي ارزش‌هاي طبيعي ويژه است. همه‌ي ما استفاده‌كنندگان از اين نعمت خداداد و موهبت كم مانند، وظيفه داريم كه در حفظ طبيعت آن بكوشيم.

-  اين محيط طبيعي نبايد به محيطي شهري بدل شود، يك ارزش خاص توچال اين است كه مانع گسترش بي‌قاعده‌ي تهران (دست كم از يك جهت) شده است. نزديك بودن يك قله‌ي چهارهزار متري و بقايايي از طبيعت بكر در نزديكي يك كلان شهر، فرصتي را فراهم مي‌سازد كه مي‌توان بر پايه‌ي آن جاذبه‌اي كم‌نظير رابراي شهر تعريف كرد. توچال، «چشم‌انداز سرزميني» تهران است كه همچون هما، بال‌هاي سعادت آفرين خود را بر فراز شهر گسترده است.

-  نيازي به توضيح نيست كه با هيچ سرمايه‌اي نمي‌توان مجموعه‌اي ورزشي ـ تفريحي ساخت كه به اندازه ی   گوشه‌اي از توچال، نياز شهروندان را به هواي پاك و محيط باز و آرامش فراهم سازد.

-  نگاهي به وضع كنوني دامنه‌هاي توچال، مشخص مي‌سازد كه از اين محيط، «استفاده‌ي مسئولانه» نمي‌شود، چراي دام، چيدن سبزي، فرسوده ساختن دامنه‌ها با عبور و مرور لاقيدانه از همه جا، جاده‌سازي، ريخت و پاش زباله، آوردن وسايل موتوري به كوهستان، استفاده‌ي گسترده از وسايل صوتي و ... سبب تخريب منطقه و آلودگي خاك و آلودگي صوتي شده است.

-  به كار بستن پيشنهادهاي زير، مي‌تواند به حفظ محيط توچال كمك كند:

-  تابلوهايي با مضمون‌هايي مانند «زباله‌هاي خود را در كوه نريزيد»، «به گياهان آسيب نرسانيد»، «حفاظت از محيط زيست وظيفه‌ي همه‌ي ما است»، ... در كنار راه‌هاي پياده‌رو، داخل كابين‌ها، در ايستگاه‌ها و رستوران‌ها نصب شود. شعارها را مي‌توان پشت بليط‌هاي تله كابين نيز نوشت.

-  تعداد سطل‌هاي زباله در اطراف ايستگاه‌ها بيشتر و ظاهر آن با محيط هماهنگ شود.

     -  از طريق مطبوعات و صدا و سيما به مردم آموزش داده شود كه وارد شدن به طبيعت بايد با احساس مسئوليت در حفظ آن همراه باشد.

         -  با استفاده از نيروي كاركنان تله كابين و درخواست همكاري از پليس كوهستان، و هماهنگي با سازمان جنگل‌ها و مراتع، قرق دامنه‌هاي جنوبي توچال اجرا، و از چراي دام جلوگيري شود. سازمان‌هاي غيردولتي زيست محيطي و كوه‌نوردان نيز مي‌توانند در مقام «قرق‌بان افتخاري» يا «هميار طبيعت» به اجراي اين طرح كمك كنند.

 -  فضاي سبز و پوشش مرتعي منطقه با استفاده از گونه‌هاي گياهي بومي و استراحت دادن به دامنه‌ها اصلاح شود.

-  برنامه‌هاي جمع‌آوري زباله با استخدام كارگر، توام با استفاده از نيروي داوطلبانه‌ي سازمان‌هاي غيردولتي و پخش كيسه در ميان مردم، اجرا شود. (با پاكيزه شدن منطقه، تمايل به رها كردن زباله كمتر مي‌شود).

-  گسترش شبكه‌ي راه‌ها (كه موجب رانش دامنه‌ها و تخريب چشم‌اندازهاي طبيعي است) و ساخت و سازهاي ديگر متوقف، و به جاي آن به ارتقاي تاسيسات موجود و تطبيق آنها با ضوابط زيست محيطي اقدام گردد.

-  پيست‌هاي موتورسواري   ( ATV ) از محدوده‌ي ايستگاه‌هاي 5 و هفت جمع‌آوري شود؛ اين‌گونه تفريحات، هيچ‌گونه تناسبي با محيط ندارد. در اطراف تهران، مناطق تپه ماهور و بياباني هست كه مي‌توان در آنها چنين پيست‌هايي راه انداخت، حداكثر آن كه پايين‌تر از ايستگاه اول پيست موتورسواري احداث شود.

-  پخش موسيقي و برنامه‌هاي راديويي در فضاي باز اطراف ايستگاه‌ها متوقف شود. اين صداها، در همهمه‌ي بيرون فقط موجب افزايش آلودگي صوتي است.

اجراي پيشنهادهاي بالا با بودجه‌اي بسيار كم امكان‌پذير است، و فقط نياز به پي‌گيري دارد. گروه ديده‌بان كوهستان انجمن كوه‌نوردان ايران (دكا) آمادگي دارد در اين زمينه، به شكل داوطلبانه با شركت تله‌كابين همكاري كند.

منتظر دريافت نظر شما هستيم.                                                                        ۲۴/۸/۸۴

 

 

جناب آقاي رحيم مشائي

رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري

با سلام؛

به تازگي در خبرها آمده است كه سازمان ميراث فرهنگي كرمان قصد احداث تله‌كابين در منطقه‌ي خبر (شهرستان بافت) را دارد. توجه آن مقام محترم را به نكات زير جلب مي‌كنيم:

1- منطقه‌ي خبر عنوان «پارك ملي» دارد و يكي از بكرترين مناطق كوهستاني استان كرمان و داراي پوشش جنگلي و حيات وحش نادر است.

2-  در شرايطي كه سطح آموزش‌هاي زيست محيطي در كشور تقريباً صفر است، كشاندن انبوهي از مردم به يك منطقه‌ي طبيعي، جز نابودسازي طبيعت نتيجه‌اي در پي نخواهد داشت.

3- با اندكي دقت در امتداد هر خط تله‌كابيني كه در كشور احداث شده، مي‌توان دريافت كه ايجاد جاده‌هاي دسترسي، تاسيس رستوران و فروشگاه، ريخت و پاش زباله، و تردد خارج از ظرفيت منطقه، باعث فرسايش شديد خاك و از بين رفتن جلوه‌هاي طبيعي شده است.

با توجه به اين نكته‌ها خواهشمند است دستور فرماييد طرح احداث تله‌كابين در پارك ملي خبر و پناهگاه حيات وحش رو چون مورد تجديدنظر قرار گيرد، و در اين زمينه با سازمان‌هاي زيست محيطي مشاوره نمايند.

 ۸۴/۹/۲۷   

 رونوشت: سازمان حفاظت محيط زيست

- سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري كرمان

 

 

 

 

تله‌كابين گنج‌نامه؛ ضديت با سنت كوه‌پيمايي همداني‌ها

 

 

مسير گنج‌نامه ـ ميدان ميشان، مهم‌ترين و پررفت‌ و آمدترين مسير كوه‌پيمايي همداني‌ها است.

مردم همدان، از ديرباز (حتي پيش از رواج كوه‌نوردي نوين) براي ديدن «شاه الوند» اين مسير را مي‌پيموده‌اند، به طوري كه مي‌توان گفت اين پياده‌روي، بخشي از سنت اهالي منطقه است. همين سنت ديرينه، پايه‌اي شده است براي رشد ورزش كوه‌نوردي در همدان و برخاستن تعداد پرشماري از بهترين كوه‌نوردان و سنگ نوردان كشور از اين خطه.

امروزه كه شهر همدان از همه سو گسترش يافته است، حفظ جلوه‌هاي طبيعي الوند، به ويژه مسير قديمي گنج‌نامه – ميدان ميشان، اهميتي بسيار دارد. نياز مردم به ورزش و تحرك، چشم‌اندازهاي طبيعي، هواي سالم، و آرامش كوهستان، فقط با حفظ وضع طبيعي و جلوگيري از ساخت و ساز در اندك عرصه‌هاي كوهستاني باقي مانده ميسر است.

احداث خط تله كابين در مسير گنج‌نامه ـ ميدان ميشان، با كشيدن جاده‌هاي دسترسي و ايجاد سر و صدا و مخدوش كردن چشم‌انداز طبيعي و تاريخي منطقه، نقطه‌ي پاياني خواهد بود بر يك‌پارچگي و اصالت مهم‌ترين مسير صعود الوند.

 

گروه ديده‌بان كوهستان، از مقام‌هاي تصميم‌گيرنده‌ي شهر و استان همدان درخواست دارد با تجديدنظر در طرح احداث تله كابين گنج‌نامه، از ماشيني كردن اين عرصه جلوگيري كنند.                               

4/10/84

 

تله كابين رامسر و طبيعت گردي ماشيني

خبرگزاري ميراث خبر: دوستي تعريف مي‌كرد كه گاه همسرم به من مي‌گويد برويم قدم بزنيم و وقتي من مي‌گويم «باشد»، او مي‌گويد با ماشين برويم كه وقت‌مان تلف نشود! به نظر مي‌رسد كه طبيعت‌گردي (ecotourism) ايراني هم چيزي در همين مايه‌هاست، مسئولان محترم ترويج اين شاخه از «صنعت» گردشگري، به راستي صنعتي فكر مي‌كنند و سرمايه‌گذاران دلسوز ما به جاي آن كه خلق را كمي طبيعي‌تر كنند، طبيعت را مصنوعي مي‌كنند و با ساده‌سازي دسترسي به كوه و دشت، و از ميان بردن درشتي‌هاي اين عرصه، از «تلف شدن» وقت گران‌بهاي هم‌‌ميهنان عزيز جلوگيري مي‌كنند!

چند سالي است كه تب راه‌اندازي تله‌كابين در كوه‌هاي كشور بالا گرفته است و اين پروژه‌ها، دقيقاً اندك چشم‌اندازهاي طبيعي باقي مانده در نزديكي شهرها را نشانه گرفته‌اند. گسترش شبكه‌ي خط‌هاي بالابر در توچال تهران؛ عمليات ساخت خط دوم تله كابين در كوه مدوبن (نمك آبرود چالوس)؛ ساخت تله كابين در شيطان كوه لاهيجان، در رامسر، در گرگان و حتي طرح‌هايي براي مناطق تاريخي با ارزش استثنايي مانند طاق بستان كرمانشاه و گنج‌نامه‌ي همدان، پروژه‌هايي هستند كه اخبارشان را شنيده‌ايم. اين كارها، تكه طبيعت‌هاي كوچك ما را اگر به زباله‌زار و خرابه بدل نسازند، از آنها پارك‌هاي شهري مي‌سازند كه در آن، حيات وحش مفهومي غريب خواهد بود.

حسينعلي مهجوري از فعالان محيط زيستي مازندران، در مورد تله كابين در دست ساخت رامسر مي‌نويسد: «اين تله كابين در سه كيلومتري رامسر (در مسير چابكسر) با احداث جاده‌ي به عرض 8 متر و طول 3 كيلومتر از اردوگاه كردستان (كنار ساحل) شروع و با قطع درختان كهنسالي از نوع راش، بلوط، خرمالوي جنگلي و ... به بالاترين ارتفاع كوه جنگلي ايلميلي مي‌رسد.»

 

كوه ايلميلي حدود 400 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و محدوده‌ي آن تقريباً يكصد هكتار است. از ويژگي‌هاي بارز اين كوه كه در سراسر كرانه خزر كم مانند است، اين كه فاصله‌ي بسيار كمي با دريا دارد. اين كوه در اسناد تاريخي، «انملي» خوانده شده و در گويش محلي به آن گرگرلوكا و يا غي‌لوكا هم مي‌گويند. ايلميلي، موقعيت سوق‌الجيشي داشته و از فراز آن مي‌توان رامسر، چابكسر، روسر، قاسم‌آباد، كتالم، سادات محله، كلاچاي و ... را ديد. در نوك كوه، چاه عميقي هست كه عمق آن هنوز شناسايي نشده و معروف است كه از آن راهي به دريا بوده است. از حدود يكصد هكتار جنگل كوه ايلميلي، 35 هكتار آن در اختيار بخش خصوصي قرار داده شده تا در آن تله كابين احداث كنند.

نشاني پايگاه ميراث خبر:  www.chn.ir اخبار مربوط به كوهستان اين پايگاه را معمولاً در نشاني http:// tourism.chn.ir مي‌توان يافت.

 

 

 فعاليت‌هاي گروه ديده‌بان كوهستان به مناسبت روز جهاني كوهستان    

 

  «دكا» در نظر داشت كه تا حد امكان موضوع محيط‌هاي كوهستاني و ضرورت حفاظت آنها را در سطح افكار عمومي و رسانه‌ها منعكس كند. به همين دليل، از چند هفته پيش از روز جهاني كوهستان، با روزنامه‌هاي شرق و همشهري، و نيز خبرگزاري ميراث خبر تماس گرفته شد و به آنها پيشنهاد داده شد تا صفحه‌هاي خاصي را به مناسبت اين روز، به مسايل كوهستان اختصاص دهند. همچنين از جبهه‌ي سبز ايران، انجمن حفظ محيط كوهستان و چند شخصيت زيست محيطي ديگر خواسته شد تا مقاله‌ها و پيشنهادهاي خود را براي درج در آن ويژه‌نامه‌ها براي دكا بفرستند.

متاسفانه، با وجود قول‌هاي شفاهي كه از طرف روزنامه‌ي شرق داده شد، و با وجود آن كه چند مطلب مطابق سفارش مسئول سرويس «جامعه»ي روزنامه‌، به آن داديم، اما روزنامه‌ي شرق فقط در حد يك خبر، موضوع همايش 20 آذر را منعكس كرد. روزنامه‌ي همشهري هم كه نخستين روزنامه‌ي ايران با توجه خاص به مسايل محيط زيستي است، باز در مورد موضوع كوهستان كم‌ توجهي كرد.

خبرگزاري ميراث خبر (www.chn.ir)  توجه خوبي به موضوع نشان داد و 12-10 مقاله و گزارش در زمينه‌ي معرفي روز جهاني كوهستان و مسايل مربوط به محيط‌هاي كوهستاني را كه از سوي ما نوشته يا گردآوري شده بود، به مدت چند روز در صفحه‌هاي «انتخاب سردبير» و «اكوتوريسم» قرار داد. گروه ديده‌بان كوهستان، از توجه ميراث خبر به موضوع كوهستان قدرداني مي‌كند.

در اين ميان، به سازمان‌هاي غيردولتي زيست محيطي، گروه‌هاي كوه‌نوردي، و فدراسيون و هيات‌هاي كوه‌نوردي انتقاد وارد است كه حركتي در ارتباط با روز جهاني كوهستان نداشتند؛ آيا مي‌پندارند كه كار آنها فقط استفاده از طبيعت كوه‌ها است و وضعيت روبراه است، يا وضع را چنان خراب مي‌بينند و آن‌قدر سرخورده شده‌اند كه ديگر حوصله‌ي اين حرف‌ها را ندارند؟!

همايش روز كوهستان امسال هم مانند سال گذشته، با همكاري انجمن كوه‌نوردان و باشگاه فرهنگي ورزشي آرارات و حضور حدود 300 كوه‌نورد و دوستدار طبيعت، در روز 20 آذر، در سالن باشگاه آرارات در خيابان جمهوري برگزار شد. در اين مراسم، طيف نسبتاً وسيعي از كوه‌نوردان (قديمي‌ها، ميان سالان، جوانان، شهرستاني‌ها، همكاران فدراسيون، اعضاي باشگاه‌ها و گروه‌ها، فعالان محيط كوهستان ...) شركت داشتند.

سورن سپانيان، مجري برنامه، گفت كه نشست‌هاي روز جهاني كوهستان در اين سالن قديمي و خاطره‌انگيز كه

 

 از خاستگاه‌هاي كوه‌نوردي نوين ايران است، مي‌تواند فرصت خوبي باشد براي ديدار كوه‌نوردان و ارتباط‌گيري

 

همه‌ي دوستداران كوهستان با يكديگر. هنريك خالويان، رييس هيات مديره‌ي باشگاه آرارات به حاضران

 

خوشامد گفت؛ عباس محمدي مطلبي در زمينه‌ي بحران زيست محيطي كوه‌هاي ايران و شعار امسال روز جهاني كوهستان خواند؛ محمد نقوي از كلاردشت سخناني در مورد تلاش اهالي منطقه براي جلوگيري از فعاليت معدن سنگ كلاردشت گفت؛ هوسپيان پيام جليل كتيبه‌اي از پايه‌گذاران ديواره نوردي در ايران را به مناسبت اين روز خواند. اوا هاروطونيان پيغام گغام ميناسيان، كوه‌نورد و مربي پيشگام كشور را به اطلاع حاضران رساند. عباس جعفري يادداشت پراحساسي را درباره‌ي كتيبه‌اي، ميناسيان و نيكول فريدني (عكاس برجسته‌ي طبيعت ايران) خواند. و در يك فرصت ميان برنامه، دو قطعه موسيقي با پيانو و ويولن توسط نوازندگان ارمني اجرا شد.

پرشورترين بخش برنامه، حضور نيكول فريدني با صندلي چرخ‌دار بر روي سن بود كه كف زدن ممتد و برپاخاستن حاضران را در پي داشت. انجمن، از كتيبه‌اي كه در آلمان اقامت دارد، و از ميناسيان كه مقيم آمريكاست نيز براي حضور در نشست دعوت كرده بود. اما كتيبه‌اي به علت آن كه ديگر نمي‌تواند به سفر طولاني برود، و ميناسيان به دليل دير خبردار شدن نتوانستند به تهران بيايند.

در اين مراسم، با تقدير از يك عمر كوشش موثر سه پيش كسوت گران‌قدر، جليل كتيبه‌اي، گغام ميناسيان، و نيكول فريدني، در زمينه‌ي كوه‌نوردي و فرهنگ دوستي با كوهستان، لوح عضويت افتخاري انجمن كوه‌نوردان ايران به آنان اهدا شد.

لوح كتيبه‌اي را ابراهيم صدري (كوه‌نورد و كوه‌‌نويس پيش‌كسوت، از بستگان كتيبه‌اي)، و لوح ميناسيان را خانم اوا هاروطونيان، خواهرزاده‌اش دريافت كردند.

پوشش رسانه‌اي اين مراسم، نسبت به مراسم سال 83 كمتر بود، يك دليل اين امر، پيشامد غم‌انگيز درگذشت تعداد زيادي خبرنگار در حادثه‌ي سقوط هواپيماي C130 و هم‌زمان شدن مراسم روز كوهستان با مراسم بزرگداشت آن درگذشتگان بود. خبرگزاري مهر، خبرگزاري ميراث خبر، يكي از شبكه‌هاي راديويي، و چند سايت و وبلاگ، مطالب و گزارش‌هايي در مورد روز جهاني كوهستان و اين همايش داشتند كه در همين جا از آنان سپاسگزاري مي‌كنيم

 


 
 
ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

                                           گردش گري در كوهستان

عاملي براي فقرزدايي

در جهاني كه روز به روز شهري‌تر مي‌شود، و از افزايش جمعيت و صدا و آلودگي در رنج است، كوه‌ها واحه‌هاي سكوت و آرامش هستند؛ مكان‌هايي براي ارتباط با طبيعت، و بازشناخت لذت‌هاي ساده‌ي زندگي. هر سال، بيش از 50 ميليون نفر به خاطر هواي پاكيزه، زيبايي طبيعي، فعاليت‌هاي تفريحي و ورزشي، آشنايي با سنت‌هاي بي‌همتا و فرهنگ و شيوه‌ي زندگي مردمان كوه‌نشين، به مناطق كوهستاني مي‌روند. و در بسياري از كشورهاي كوهستاني جهان، پتانسيل بهره‌برداري نشده‌اي براي گردش‌گري در آينده وجود دارد.

در عين حال، شمار فراوان بازديدكنندگاني كه هم اينك براي تفريح به كوهستان مي‌روند، تهديد فزاينده‌اي براي همان ويژگي‌هايي به شمار مي‌رود كه جذب‌كننده‌ي گردش‌گران بوده است. امروزه، گردش‌گري با درآمد سالانه‌ي پانصد ميليارد دلار، بزرگ‌ترين صنعت جهان است. سهم كوه‌ها، در حدود 20-15 درصد كل اين مبلغ است. كوه‌ها به همراه شهرها و ساحل‌ها، از اصلي‌ترين مقاصد گردش‌گري هستند. چنين است كه رشد درآمد از گردش‌گري، به منبع اول درآمد بسياري از مناطق كوهستاني بدل شده است. با اين وجود، اگرچه گردش‌گري ممكن است در كوتاه مدت درآمدي را موجب شود، اما غالباً در درازمدت سبب وارد شدن آسيب‌هاي جبران نشدني به جوامع كوهستاني كه بايد از آن بهره‌مند شوند، مي‌گردد. اين است آن عامل زيربنايي كه موجب شده بيشتر مناطق كوهستاني جزو محروم‌ترين و كم‌توسعه‌يافته‌ترين نقاط جهان باشند. نابرابري اجتماعي، رانده شدگي به حاشيه، و تنش‌هاي زيست محيطي از مشكلاتي هستند كه عموماً فقيران، هركجا كه زندگي كنند، با آن روبرو هستند. اما، واقعيت آزارنده اين است كه كوه‌ه محل زيست شماري از فقيرترين و آسيب‌پذيرترين مردمان هستند.

گردش‌گري، اگر با برنامه‌ريزي و مديريت دقيق باشد، مي‌تواند سودي پايدار به مردمان كوه‌نشين برساند. شعار روز جهاني كوهستان در سال 2005، «گردش‌گري پايدار در خدمت فقرزدايي مناطق كوهستاني» است. اين روز، فرصتي است براي مشخص ساختن الگوهاي نويدبخش گردش‌گري پايدار، و براي همكاري در همه‌ي سطوح به منظور پيشبرد گردش‌گري پايدار به گونه‌اي كه فقر را كاهش دهد، سرزندگي را افزايش دهد، و از محيط زيست براي مردم محلي و بازديدكنندگان، حفاظت كند.

از: www.fao.org/mnts/international mountain day

 

 

گردش گري و اقتصاد*

حسينعلي مهجوري

صنعت گردش‌گري در جهان

گردش‌گري، مطابق تعريفي كه سازمان جهاني گردش‌گري  ( WTO )   ارايه نموده، به اموري اطلاق مي‌گردد كه فرد در سفر به خارج از محيط زندگي خود، براي مدتي كم‌تر از يك سال و تنها به منظور تفريح، تجارت، سياحت و زيارت و نه فعاليت‌هايي كه در ازاي آن حقوق دريافت كند ـ انجام مي‌دهد.

گردش‌گر، از يك سو دوستدار فرهنگ‌ها و هويت‌هاي ملي و محلي و هنرهاي سنتي است، و از سوي ديگر، عاملي است براي بهبود وضعيت اقتصادي و ايجاد عدالت اجتماعي از طريق ارزآوري، اشتغال، و رونق بازار معاملات. گردش‌گري، بزرگ‌ترين صنعت جهان است و يك قدرت اجتماعي به شمار مي‌رود. اين صنعت بسيار تحت تاثير عوامل سياسي و ديگر عوامل اجتماعي است.

تنوع بخشي به اقتصاد، بالا بردن شاخص‌هاي توسعه، اشتغال‌زايي، و تعامل فرهنگ‌ها، از هدف‌هايي است كه كشورها در هر سطحي از توسعه مي‌توانند با جذب گردش‌گر به آن دست يابند. حتي در بسياري از كشورها، اين صنعت، منبع اصلي درآمد و اشتغال است. در كشورهاي در حال توسعه كه اقتصاد تك محصولي يا بنيه‌ي صنعتي ضعيف دارند، رشد و گسترش گردش‌گري مي‌تواند يكي از بخش‌هاي پربازده در سامانه‌ي اقتصادي، و يكي از منابع تامين ارز باشد.

گردش‌گري در ايران

برخلاف رشد چشم‌گير اين صنعت در جهان، متاسفانه در ايران، گردش‌گري جايگاه بسيار نازلي دارد. موقعيت چهارفصل كشور، سابقه‌ي تمدني چند هزارساله، كوه‌ها، درياها و درياچه‌ها، كويرها، جنگل‌هاي ايران، امكانات بالقوه‌ي ما در زمينه‌ي گردش‌گري هستند. براساس اطلاعات به دست آمده از سوي سازمان ايران‌گردي و جهان‌گردي، با ورود هر جهان گرد به ايران، هشت فرصت شغلي ايجاد مي‌شود. متاسفانه، اتكاي صرف به درآمدهاي نفتي، موجب راحت‌طلبي ما شده، در حالي كه مي‌توانيم از صنعت گردش‌گري، بيش از نفت درآمد داشته باشيم. براي نمونه، يادآور مي‌شود كه درآمد كشور اسپانيا از محل گردش‌گري، در سال 1382 بيش از سي ميليارد دلار بوده است. اما، در حال حاضر هزينه‌ي سفرهاي خارجي ايرانيان چند برابر درآمد ناشي از ورود گردش‌گران خارجي است.

گردش‌گري در مازندران

كوهستان‌هاي پوشيده از جنگل، شرايط اقليمي مساعد، آب‌هاي معدني، آثار تاريخي ارزنده، مجاورت با دريا، باغ‌ها و كشتزارهاي سرسبز و گسترده ... چهره‌ي يك استان توانمند براي توسعه‌ي گردش‌گري را در مازندران رقم زده است. اما، با وجود اين قابليت‌ها، استان مازندران با مشكلات بسياري در زمينه‌ي گردش‌گري مواجه است: نبود تسهيلات قانوني براي ورود جهان‌گردان خارجي، ناهماهنگي در ميان نهادهاي تصميم‌گيرنده، نبوده تبليغات مناسب، كمبود مراكز اقامتي استاندارد، آلودگي محيط زيست و وجود انبوه زباله در كناره‌ي جاده‌ها و اطراف شهرها، آزاد نبودن نوار ساحلي و اشغال آن توسط افراد سودجو و نهادهاي گوناگون، نبود راهنمايان باتجربه... از جمله‌ي اين مشكلات است.

 

 

 *خلاصه‌اي از مقاله‌ي ارايه شده به سمينار جهان‌گردي دانشگاه مازندران (10/7/1374)، به مناسبت هفته‌ي جهان‌گردي.

 

 

 

تجربه ی دوديدار از درياچه ی اُوان

  حسن دهره صبح

 

به خاطر دارم كه نخستين بار، در سال 1358 بود كه به درياچه‌ي اُوان رفتم. در آن زمان، كمتر كسي اين محل را مي‌شناخت، به اتفاق پنج نفر از دوستان با يك خودروي نيسان، از قزوين وارده جاده ي الموت شديم كه خاكي و كم‌تردد بود. پس از رسيدن به شهرك سياه پرده (رجايي دشت) به راه ادامه داديم و به ديكين رسيديم. تابلويي نبودكه ما را راهنمايي كند، گفته بودند كه در محل ديكين، از جاده‌ي اصلي وارد جاده‌ي خاكي جيپ‌رو مي‌شويد و پس از چند كيلومتر به اُوان خواهيد رسيد. ما همين كار را كرديم و به بالاي گردنه رسيديم، اما خبري از درياچه نبود. گردنه را به طرف پايين ادامه داديم كه ناگهان درياچه‌اي فيروزه‌اي رنگ، در پايين گردنه نمايان گشت. همگي خوشحال شديم و راننده با احتياط خود را به طرف پايين گردنه تا كنار درياچه راند. درياچه‌اي زيبا با مساحت 5-4 هكتار بود، آن‌طور كه شنيده بوديم، عمق آن تا 8 متر مي‌رسيد و آب آن از چند جويبار و چشمه‌هاي كف درياچه تامين مي‌شد.

در تابستان گذشته، پس از يك برنامه‌ي صعود به قله‌ي خشه چال، شب هنگام به نزديكي درياچه‌ي اوان رسيديم و در باغ آقاي حسيني كه اطاق‌هايي براي اجاره دارد، اقامت كرديم. صبح روز بعد، براي گردش و شنا به طرف درياچه رفتيم، هرجا كه قدم مي‌گذاشتيم، پر از زباله بود، درختان كوچك و شاخه‌هاي درختان بزرگ را شكسته و آتش‌زده بودند، و برخلاف آن سال‌ها، كمتر درخت ميوه‌اي ديده مي‌شد. آن‌قدر محيط كثيف و آزاردهنده بود كه نتوانستيم جاي سالمي پيدا كنيم. به دوستان پيشنهاد كردم كه شروع به جمع‌آوري زباله‌ها كنيم، اما گفتند كه اينجا حداقل به اندازه‌ي يك كاميون زباله هست و ما چه مي‌توانيم بكنيم؟!

دوستي كه چندي پيش به مون بلان (فرانسه) رفته بود، مي‌گفت كه جريمه‌هاي شكار غيرمجاز و تخريب محيط زيست آن قدر سنگين است كه هيچ كس جرات اين كار را ندارد، و مي‌گفت كه در كوه‌هاي آنجا كل و بزها آن قدر احساس امنيت مي‌كنند كه به كوه‌نوردان و طبيعت‌گردان نزديك مي‌شوند و از دست آنان غذا مي‌گيرند. اما، ما كه مدت سه روز در منطقه‌ي اوان و خشه چال بوديم، به جز چند پرنده و لاشه‌ي يك خرگوش در نزديكي معدن باريت، هيچ حيواني نديديم. واي بر ما كه خود را بهترين بندگان خدا مي‌دانيم!

 

 

  توچال ، شاهدی  بر آلودگی  هوا و تغيير اقليم      

عباس محمدی

 

بيست و پنج سال است كه در يك جمعه‌ي نزديك به سيزدهم آذر، به ياد پنج كوه‌نورد كه در چنين روزي در سال 1349 به علت ريزش بهمن در منطقه‌ي توچال جان باختند، همراه جمعي از دوستان به اين كوه مي‌روم. بعدازظهر 17 آذر امسال نيز از مسير سربند، به سوي پناهگاه اميري (ارتفاع: 3450 متر) رفتيم تا صبح روز بعد به قله (3965 متر) صعود كنيم و از سمت شمال به ده ايگل در رودبار قصران برويم. در اين برنامه، دو نكته به نظرم آمد كه نشان‌گر تفاوت محسوس وضع آب و هوا با ميانگين سال‌هاي گذشته بود:

 

نخست اين كه آفتاب پاييزي به ميزاني بس غيرعادي كم رمق، و هوا مه آلود به نظر مي‌رسيد. در حالي كه از ارتفاع تقريبي 2500 متر به بالا، متوجه شدم كه كمترين مه و كوچكترين لكه‌ي ابري در آسمان نيست و اين پوش ضخيم، لايه‌ي برگشت (inversion) است كه تابش آفتاب به تهران را ضعيف و متمايل به قهوه‌اي كرده است. از اين ارتفاع مي‌شد چتر خوفناكي را ديد كه چون بختك بر فراز شهر گسترده شده و از پشت آن هيچ اثري از ساختمان‌ها و خيابان‌ها ـ به جز باريكه‌اي در شمال تهران كه به ما نزديك‌ بود ـ به چشم نمي‌خورد.

در گذشته نيز، بسياري مواقع اين لايه‌ي برگشت را از دامنه‌هاي توچال ديده بودم، اما هيچ‌گاه چنين ضخيم و دامن گستر كه از غرب تا شرق و از جنوب تا شمالي‌ترين نقطه‌هاي تهران را دربر بگيرد، نبود. شب هنگام، از آن همه چراغ‌ تهران، تقريباً فقط چراغ‌هاي محدوده‌ي چهار راه چمران ـ ولي عصر به بالا به صورتي كم‌سو و به رنگي غيرعادي (مايل به قرمز) ديده مي‌شد. لايه‌ي برگشت، در شب همچون يك عدسي غول‌آسا بود كه به علت جذب و انعكاس نور شهر، بسيار روشن‌تر از آسمان صاف بالاسر به چشم مي‌خورد. اندوهي گران بر دلم نشست كه اكنون دو فرزند خردسال من و بي‌شمار كودكان معصوم ديگر، زير چه «لحاف» سنگيني از آلودگي به خواب رفته‌اند، گناه آنان چيست كه بايد دود آتشي را كه ما برافروخته‌ايم، تنفس كنند؟!

روي يال توچال و قله‌ي آن، برخلاف بيشتر مواقع، نه بادي تند كه حتي نسيمي هم نمي‌وزيد. مي‌توان گفت كه ساكن ماندن غيرعادي و طولاني مدت هوا، عاملي در شكل‌گيري لايه‌ي برگشت بوده است ـ چنان كه سرما هم عامل ديگري است. اما، بي‌هيچ ترديد، فزوني يافتن وحشتناك تعداد خودروهاي تهران، عامل اصلي تجمع گازهاي سمي و ذرات معلق در زير اين لايه است.

نكته‌ي دوم اين كه تا حدود ارتفاع 3000 متري تقريباً هيچ لكه‌ي برفي بر دامن كوه به چشم نمي‌خورد ـ در حالي كه حدود يك ماه پيش، بارش خوبي داشتيم كه تا «پس‌ قلعه» (ارتفاع تقريبي: 1900 متر) را سفيدپوش كرده بود. اما بي‌ابر بودن ممتد آسمان از آن تاريخ به بعد و گرمايي كه براي اين روزهاي سال غيرعادي است، موجب ذوب برف‌ها يا تصعيد آن (تبديل از حالت جامد به بخار) شده است. در حوالي قله و خط‌الراس توچال و حتي دامنه‌هاي شمالي آن هم، عمق و يك دستي برف بسيار كم بود، به طوري كه اصلاً خطر ريزش بهمن وجود نداشت.

در سال‌هاي گذشته، در چنين روزهايي، در كوچه‌هاي ده ايگل به كم و زياد برف ديده مي‌شد، اما امسال حتي در تراز ارتفاعي 500 متر بالاتر از ده نيز برف (جز لكه‌هايي در سايه سارها) باقي نمانده بود. نيازي به گفتن نيست كه با مشاهده‌ي وضع برف در يك سال نمي‌توان نظر به تغيير وضع اقليمي داد، اما تمام مشاهدات تجربي من حاكي از آن است كه در سه دهه‌ي گذشته، ميانگين دما تا حد زيادي بالاتر، و ميانگين مدت زماني كه برف بر كوه‌ها باقي مي‌ماند، كمتر شده است (در مقاله‌اي كه در مجله‌ي صلح سبز ـ شماره‌ي 12-11، سال 1381، چاپ شده است، به چندين مورد از اين دست، اشاره كرده‌ام).

 دو نكته‌ي ياد شده در بالا، مي‌طلبد كه همه‌ي مردم، به ويژه مديران كشور، به شكلي جدي در مورد آلودگي هوا و تغييرات اقليمي، چاره‌انديشي كنند.در زمينه‌ي تاثير عوامل اقليمي در آلودگي شديد هواي تهران، اين نكته قابل يادآوري است كه نمي‌توانيم و نبايد با استناد به اين عوامل، مسئوليت خود و خودروهايمان را در ايجاد اين وضعيت دست كم بگيريم. زيرا اين جا منطقه‌اي است كه ما آن را براي زندگي انتخاب كرده‌ايم، و وظيفه‌ي ما است كه ظرفيت‌هاي آن را در نظر بگيريم؛ اين اقليم ديگر گنجايش اين همه خودرو را ندارد.

 

 

 

چند خبچند خبر

 

 تخريب محيط دماوند

آقاجاني رييس فدراسيون كوه‌نوردي مي‌گويد كه اگر راه‌سازي و معدن‌‌كاري در دماوند با همين روند ادامه يابد، در آينده از دماوند كه به عنوان سمبل ايران به جهانيان معرفي شده، چيزي باقي نخواهد ماند. او همچنين گفت: تعداد دامي كه در منطقه‌ي دماوند چرا مي‌كند، 10 برابر و در سبلان 13 برابر حد مجاز است. (ميراث خبر 10/7/84)

 

ذوب يخچال‌هاي سوئيس

يخچال طبيعي تريفت در سوئيس از سال 2000 تاكنون يك كيلومتر كوتاه‌تر شده است. مارتين فانك كارشناس يخچال‌هاي طبيعي دانشگاه فني فدرال در زوريخ معتقد است در حال حاضر شش ميليون مترمكعب آب در درياچه‌اي در پاي اين يخچال جمع شده است. اگر سطح آب بالاتر رود، مي‌تواند باعث شكاف برداشتن و شكستن قطعات بزرگ يخ و پديد آمدن امواجي شبيه به سونا مي‌رود. در اين صورت، روستاهاي زير يخچال بر اثر هجوم آب، يخ و گل محو خواهند شد. (همشهري 19/7/84)

 

 

سيل در گلستان

بارندگي روزهاي 16 و 17 مهر در شمال كشور، موجب جاري شدن سيل و ريزش كوه و بسته شدن جاده‌ي اصلي كلاله ـ مراوه تپه در استان گلستان شد. سيلاب با خراب كردن پل و بخشي از جاده، مسير شرق گلستان را مسدود كرد، و راه ارتباطي 6 روستاي مرزي با مراوه تپه قطع شد.

در خراسان شمالي هم بارندگي سبب آب گرفتگي تعدادي از خانه‌هاي روستاي سلولي (شهرستان بجنورد) شد. (ايران 18/7/84).

 

 

تجاوز به پارك ملي سرخه حصار

به گفته‌ي پيراسته مديركل محيط زيست استان تهران، ساخت‌ و سازهاي مسكوني در روستاي همه‌سين كه دقيقاً در داخل پارك ملي واقع شده به شدت ادامه دارد. (همشهري 19/7/84)

 

كوه‌بان: «دكا» در نامه‌اي به تاريخ 23/4/84 به آقاي پيراسته نوشته بود: «جاي كمال تاسف است كه سازمان حفاظت محيط زيست، در كنار پايتخت و در حالي كه دو اداره و چندين محيط بان را در سرخه حصار در اختيار دارد، و حتي مي‌تواند از ماموران نيروي انتظامي و شهرداري هم كمك بگيرد، قادر به جلوگيري از ساخت و سازهاي گسترده در اين پارك ملي نيست.» آقاي پيراسته در نامه‌اي به تاريخ 18/5/84 (يكي از معدود پاسخ‌هاي سازمان محيط زيست به ما!) نوشت: «اين اداره‌ي كل با اقدام عاجل و با كمك نيروي انتظامي و اجرائيات شهرداري اقدام به احداث راه‌بندي در معبر ورودي نموده و باممانعت كامل از ورود مصالح، اوضاع را تحت كنترل كامل دارد»

در شرايطي كه در مركز اوضاع چنين است، چه توقعي مي‌توان داشت كه مسئولان محترم، وظيفه‌ي حفاظتي خود را در دوردست‌ترين منطقه‌هاي كشور انجام دهند؟!

در شرايطي كه در مركز اوضاع چنين است، چه توقعي مي‌توان داشت كه مسئولان محترم، وظيفه‌ي حفاظتي خود را در دوردست‌ترين منطقه‌هاي كشور انجام دهند؟!

 

 


 

آزادراه قزوين ـ رشت

 

 

 بخش‌هايي از مسير آزادراه در دست احداث قزوين ـ رشت، از منطقه‌اي از كوه‌هاي البرز مي‌گذرد كه پوشيده از شن‌هاي دانه درشت آتش فشاني است.

 

رانش بزرگ در امتداد طرح 

   آزادراه قزوين – رشت

 پنج کيلومتر بعد از رودبار

 

 

 

 مطالعات  زمين‌شناسي، به خصوص مطالعات ژئوتكنيك، باعث رانش‌هاي عظيم در مسير شده است. براي مثال، در روز بيستم خرداد گذشته، 8/1 ميليون مترمكعب خاك به سمت آزاد راه ريزش كرد و بخشي از مسير سفيدرود اشغال شد، و نيز خطوط انتقال برق فشار قوي قطع شد.               (اطلاعات 26/7/84)

  انوشيروان نجفي معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان حفاظت محيط زيست گفت: «نمره‌ي محيط زيستي وزارت خانه‌هاي راه و نيرو صفر است.»                                            (همشهري 24/9/84)

 


 


 

آلودگی  کوهستان های  گيلان

رييس هيات كوه‌نوردي بندرانزلي گفت: مسيرهاي كوه‌نوردي در كوهستان‌ها و دامنه‌هاي سبز گيلان به انواع زباله آلوده است و هر سال بر ميزان اين آلودگي‌ها افزوده مي‌شود. محمد سلطاني اضافه كرد: اكثر راه‌هاي منتهي به مناطق كوهستاني گيلان در موازات رودخانه‌ها قرار دارند و اين رودخانه‌ها هم بيش از حد متعارف آلوده شده‌اند. (پيك سبز 26/9/84).

 

غار رودافشان

اين غار، در فهرست آثار ملي كشور ثبت شد. (ميراث خبر 26/10/84)

 

 

مقابله با ساخت و ساز غيرمجاز در كوه‌پايه‌هاي تهران

 قاليباف شهردار تهران، در ديدار با اعضاي سازمان‌هاي غيردولتي گفت: شهرداري ساختمان‌هاي غيرمجاز در كوه‌پايه‌هاي شمال تهران را تخريب خواهد كرد و در اين مورد با گرفتن جريمه، مصالحه نخواهد كرد. وي تاكيد کرد كه دامنه‌هاي رشته كوه البرز، طبيعت بكر شهر تهران محسوب مي‌شود و از هرگونه ساخت و ساز مصون خواهد ماند. (همشهري 8/11/84)

 

كوه‌بان: آقاي قاليباف، اين مطلب را در پاسخ به مدير گروه ديده‌بان كوهستان گفت كه پرسيده بود: «چرا شهرداري با ساخت و سازهاي انبوه در كوه‌پايه‌ها و حتي ارتفاعات بلند تهران كه عمدتاً توسط نهادها انجام مي‌شود، مقابله نمي‌كند؟»

 

 

 

   دماوند، ميراث طبيعی

ناصر پازوكي مدير كل دفتر ثبت ميراث فرهنگي ـ طبيعي كشور گفت: به دنبال تهيه‌ي دستورعمل ثبت ميراث طبيعي كه براساس توافق مقرر شده تا دو ماه ديگر تدوين شود، مقدمات ثبت ملي و دماوند آغاز مي‌شود.

ثبت ميراث‌هاي طبيعي كه الزام‌هاي نگهداري و حفاظت از اين ميراث‌هاي ارزشمند را به وجود مي‌آورد، در ساير كشورها نيز رواج دارد. قله‌ي فوجي‌ياما در ژاپن، در فهرست آثار ملي آن كشور ثبت شده است. (ميراث خبر 9/11/84).

كوه‌بان: سال‌ها است كه كوه‌نوردان و دوستداران طبيعت ايران، پيشنهاد حفاظت از دماوند را داده‌اند، اميد است كه حركت شايسته‌ي مسئولان دولتي ادامه يابد.

در مرداد ماه 1383 چند سازمان كوه‌نوردي و زيست محيطي (از جمله: انجمن كوه‌نوردان ايران) خواستار اعلام يك روز به نام «روز ملي دماوند» شدند، و در تابستان گذشته هم بر اين امر تاكيد كردند و روز سيزدهم تير (مصادف با جشن تيرگان) را به اين منظور پيشنهاد كردند. چندي پيش هم انجمن كوه‌نوردان ايران، به بهانه‌ي قرار گرفتن عكس دماوند در پشت سر رييس جمهور ـ در نشست خبري ـ از آقاي احمدي‌نژاد درخواست كرد كه كوه دماوند و حريم آن را به عنوان «پارك ملي» به ثبت برسانند.

 

 

 

در فصل سرما ياری‌رسان حيات وحش باشيم

با سرد شدن هوا و بارش برف، و در شرايطي كه تصرف‌هاي انساني، راه را بر دسترسي حيوانات كوه‌زي به نقاط گرم‌تر مانند دشت‌ها بسته است، وظيفه‌ي اخلاقي ما است كه اين مخلوقات زيبا را در حمايت خود بگيريم.                                                       

گروه ديده‌بان كوهستان از هم ميهنان درخواست دارد كه به چند نكته‌ي زير توجه كنند:

     

-  از شكار و هرگونه آزار حيواناتي كه به كوه پايه‌ها، و اطراف مناطق مسكوني نزديك مي‌شوند، خودداري كنيم، و با شكارچيان غيرمجاز برخورد كنيم. حتي اگر استثنائاً حيوان خطرناكي بينيم با كمي تدبير مي‌توانيم آن را دور كنيم يا خودمان از آن دور شويم.

   -   زمستان را زماني بدانيم براي تماشاي حيوانات و عكاسي از آنها، نه فرصتي براي شكار .                                      

   -   به ديگران آموزش دهيم تا با حيات وحش رفتار مهربانانه داشته باشند؛ در زمستان، پرندگان مهاجر به مهماني سرزمين ما مي‌آيند، و بسياري از پستانداران باردار هستند.

  -    در حد توان خود به تغذيه‌ي حيوانات كمك كنيم: ريختن دانه‌ براي پرندگان و پخش علوفه براي علف‌خواران مي‌تواند بخشي از اين كمك‌ها باشد. براي اجراي اصولي اين‌گونه برنامه‌ها بهتر است با اداره‌ها و پاسگاه‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست تماس گرفت.

  -   جذب كمك مالي از گروه‌هاي كوه‌نوردي كارخانه‌ها و سازمان‌هاي بزرگ، و ديگر جاها براي تهيه‌ي علوفه و دانه، و اجراي برنامه‌هاي خانوادگي براي پخش آنها، مي‌تواند يكي از هدف‌هاي ورزشي و گردشي طبيعت دوستان در فصل زمستان باشد.

توجه داشته باشيد كه تعداد وحوش به ويژه جانوران بزرگ به نسبت جمعيت انساني بسيار ناچيز است. براي مثال، در برابر جمعيت 15-12 ميليون نفري تهران و حومه، شايد فقط چند صد راس كل و بز يا قوچ و ميش در زيستگاه‌هاي اين منطقه باقي مانده باشد. جمعيت عظيم انساني، با كمي توجه و مقدار ناچيزي هزينه، مي‌تواند بقاي اين موجودات بي‌گناه را تضمين كند.                                   

 

 

نامه هاي دريافتي

 

با سپاس از زحمات معموله در زمينه‌ي انتشار نشريه‌ي كوه‌بان، توفيق مطالعه‌ي آن حاصل گرديد. مطالب ارزنده و تحقيقي و پژوهشي كه در مورد تخريب محيط زيست و انهدام منابع طبيعي كشور به رشته‌ي تحرير درآمده، دل هر ايراني را به درد آورده و بلكه اشك از چشم خواننده جاري مي‌سازد. آيا گوش شنوايي هست؟ آيا اين فرياد و ناله‌ها به جايي مي‌رسد؟ و بالاخره چه بايد كرد؟ آيا بايد ناظر اين اوضاع ناگوار بود و سكوت كرد؟

به نظر مي‌رسد كه سكوت جايز نيست، بلكه گناه است... پيشنهاد مي‌نمايد كه گروه‌ها و سازمان‌هاي مردمي مختلف كه در اين زمينه احساس مسئوليت مي‌نمايند، متمركز و هماهنگ عمل كرده و برنامه‌هاشان را به نحوي ترتيب دهند تا بيشتر هم‌سو و كارساز باشد.

 

                                                                                                                     علی‌اصغر غنی پور ـ تهران

 

 

بسمه‌تعالي

سازمان حفاظت محيط زيست شهرستان رفسنجان

سلام عليكم؛

احتراماً نظر به مسدود كردن راه روستايي جريسكوه توسط يكي از مالكان (نصب درب ورودي با قفل) و ايجاد وقفه در امر كوه‌پيمايي و برنامه‌هاي كوه‌نوردي گروه‌هاي شهرستان، مستدعي است نسبت به بازگشايي مسير و تذكر قانوني اقدام و موجبات رضايت هر چه بيشتر ورزشكاران ودوستداران طبيعت را فراهم نماييد.

                   

 

 

                                                                با احترام               

     مسئول ورزشی سازمان تامين اجتماعی

       شعبه‌ي رفسنجان -   حميد مختاري

 

                                                                                                   

كوه‌بان: بستن راه‌هاي عمومي، دخل و تصرف در حريم رودخانه‌ها و تجاوز به منابع طبيعي، نقض قانون و قابل پيگرد است.

                                                   

                                                                       

                                                                                     

                     تيره فرجام                        

   

                                                                                             محمد نوري  

                                      

 

پس از اين فرزندان،         - يا كساني كه سپس مي‌آيند -

بي‌گمان خواهند گفت        - سوگوار و گله‌مند -

«در زمان پدرانم،             - نسل واداده‌ي رشك آز آكند -

از پي ايلغاري،                - در برآيند ريا و ترفند -

يا پس از يورش خشك مغزاني خشم آفند،

موج ويرانگر جهل،

                                   كشتكارم را تفت،

                                            دان و كانم را خورد،

                                                               خان و مانم بركند.

تيغ بنيان كن آز،

                                   دد و دامم را كُشت،

                                                      جنگلم را بِستُرد،

                                                                         باره‌ام را افكند.

در سرانجام تن‌آساني و ناداني و بيم،

                                   يا به فرجام فزون‌خواهي و پندار نژند.

آتش بيهده، برگم را سوخت،

                                   سيل سودازده، خاكم را برد،

باد برپا شده، بيخم را كند.»

 

  

                    کوه چامه                         راي سال كوه‌ها

       

كوه، تنها يادگار پاك سرآغاز هستي‌ست            

                    كوهسار، از واژه‌هاي دلكش آواز هستي‌ست

كوه‌ها، سرچشمه‌ي پيدايش رمز حيات‌اند

                         كوه گردي جستجوي دل‌نواز راز هستي‌ست

نظم همخوان طبيعت، چون سرودي دلنشين‌ست                

                  ورزش كوه ‌هم‌نوايي درون با ساز هستي‌ست

ما همه از مردمان سرزمين كوهسـاريم                    

                  كوه پالايشگر آب‌ست و بازپرداز هستي‌ست

چهره و روح طبيعت، تاب آلايش ندارد

                        كوه‌نوردي، ورزش و پالايش همساز هستي‌ست


 
 
ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

 

 

نشريه ی گروه ديده بان کوهستان

 

شماره‌ي 1 -  شهريور1384

 

انجمن كوه‌نوردان ايران

 

گروه ديده بان کوهستان

 

تهران  صندوق پستي 5511-19395

 

 

 

فهرست

 

اشاره

 

گزارشي از سيل‌هاي اخير گلستان

 

اين سيل‌ها طبيعي نيستند!

 

آمادگي در برابر سيل

 

دست سرنوشت يا قصور ما؟!

 

تجمع در مقابل وزارت كشاورزي

 

آبدانه‌هاي چركي باران تابستاني

 

مقابله با معلول به جاي ريشه‌يابي علت!

 

يك روايت دولتي در مورد علل بروز سيل‌هاي اخير

 

 اشاره  

   سيل اشک بر گذری نيست که نيست!

 

كوه‌ها، پديده‌هاي پرعظمت طبيعت و سرچشمه‌ي بركت‌هاي كم‌مانند هستند: آب شيرين، تنوع زيستي، علف‌زار براي دام‌ها، داروهاي گياهي، محصولات جنگلي، مواد معدني و چشم‌اندازهاي باشكوه و روح‌افزا .... بخشي از آن چيزهايي است كه كوه‌ها با سخاوت به ما مي‌دهند. اما، بهره‌برداري نادرست انساني از كوهستان همچنين مي‌تواند سبب بلاهايي خانمان‌سوزي شود كه از اين محيط‌هاي دل‌انگيز سرچشمه مي‌گيرند. بسياري از گسل‌هاي بزرگ كه منشاء زمين‌لرزه‌هاي مرگبار هستند، در پاي كوه‌ها قرار دارند، بسياري از آتش‌فشان‌ها در كوهستان‌ها هستند، و سيل‌ها هم از كوه جاري مي‌شوند.

امروزه انسان گسل‌ها، آتش‌فشان‌ها و رفتارهاي محتمل آنها را مي‌شناسد، و به اين دليل مي‌تواند از آن‌ها دوري كند... اما آزمندي‌ها و كوته‌نگري‌ها سبب مي‌شوند كه انسان حتي در حريم گسل و آتش‌فشان خانه بسازد، چنان كه در مسيل‌ها مي‌سازد. ديگر كوه نيست كه چون يك اندوختگاه پرخطر انرژي، بلاساز مي‌شود؛ ما هستيم كه بيش از حد به كانون خطر نزديك شده‌ايم. از اين گذشته، كارهايي مي‌كنيم كه كانون‌هاي پرانرژي و خطرناك كوهستان را تحريك و آماده‌ي انفجار مي‌كند. براي مثال، چراندن مفرط دام در چمنزارهاي بالادست يك حوزه‌ي آبخيز، پاك تراشي جنگلي كه كوه‌هاي يك منطقه‌ي پرباران را پوشانده، و بريدن بي‌ملاحظه‌ي شيب يك دامنه در برنامه‌هاي راه‌سازي يا معدن‌كاري، به مانند روشن كردن كبريت در انبار باروت، و زمينه‌ساز روان شدن سيلاب‌هاي ويران‌گر است.

سيل‌هاي استان گلستان، پي‌آمد بهره‌برداري‌هاي افراطي ما از منابع كوهستان، ناديده گرفتن هشدارهايي كه خود كوه در سال‌هاي پيشين ـ اينجا و آنجا ـ داده بود، و نزديك شدن بيش از حد به كانون‌هاي خطر، و تحريك آنها بوده است.

مديريت جنگل‌هاي كشور، و از آن بالاتر، مديريت كلان كشور بايد با بازنگري انتقادي تمامي طرح‌هاي عمراني و بهره‌برداري گذشته، شيوه‌هاي ديگري در اداره‌ي جنگل كه اينك فقط در نوار باريكي از كوهستان‌هاي مشرف بر درياي مازندران براي ما باقي مانده است، پيش بگيرد.

اين سيلاب‌ها، اشك‌هاي زمين‌اند از ستمي كه بر او رفته... و چيزي نمانده است كه ما هم در غم از دست دادن آخرين تكه‌هاي جنگل، خون گريه كنيم.  

   گزارشی از سيل های اخير گلستان

    علی صادقی- وحيد امين‌نيا

                               

براي تهيه‌ي گزارشي از سيل 9 مرداد گلستان عازم منطقه‌ي كلاله بوديم كه باخبر شديم سيل ديگري در بامداد 19 مرداد يعني به فاصله‌ي ده روز پس از سيل اول، در همان منطقه جاري شده است.

برطبق گزارش روزنامه‌ي شرق (پنج‌شنبه 20/5/84) حجم سيلاب اخير 5 برابر سيلاب قبلي بوده است، و طبعاً شدت تخريب، تلفات و خسارات آن نيز به مراتب بيشتر بوده است.

برطبق گزارش شرق (كه صرفاً انعكاس اخبار ارسال شده توسط نهادهاي دولتي و استاني رسمي بوده است) در جريان سيل دوم حدود 300 خانه‌ي روستايي به طور كامل (100 درصد) تخريب شده است و شمار كشته‌شدگان تا روز گزارش 33 نفر، به اضافه‌ي حدود 15 نفر مفقود بوده است‌ (آمار رسمي قربانيان سيل قبلي 25 نفر بوده است).

در مسير جاده‌ي كلاله به سمت مراوه‌تپه پس از طي حدود 15 تا 20 كيلومتر به سمت شرق با بستر عريض سيل روبرو مي‌شويم. آثار تخريب گسترده تا فاصله‌ي چند ده‌متري اين بستر عريض شده از سيل نشان از ابعاد وحشتناك سيل دارد.

جاده به موازات مسير رودخانه (كه احتمالاً از سر شاخه‌هاي گرگان رود است) پيش مي‌رود. روستاهايي چند در فواصل كم از يكديگر در امتداد رودخانه تا نواحي بالادست آن پراكنده شده‌اند. كل منطقه با تپه‌هايي دور ونزديك احاطه شده است كه با شيبي ملايم و گهگاه تند به بستر اين رودخانه منتهي مي‌شوند. آثار تخريب وحشتناك سيل در دهانه‌ي پل‌هاي بزرگ واقع در امتداد جاده به خوبي پيداست و نيز در تنه‌هاي درختان از ريشه درآمده، تيرهاي برق فروافتاده و يا شكسته شده و مزارع يك دست شده از گل تخت چسبناك.

اولين روستاي سيل‌زده‌اي كه در مسير حركت خود با آن مواجه مي‌شويم روستاي «پاشايي» است. چون جهت آب رودخانه از شرق به غرب است، اين روستا آخرين روستاي ويران شده در مسير سيل است. در فاجعه‌بار بودن اين سيل ترديدي به جا نمي‌ماند. براي نخستين بار ردپاي پلشت سيل را در يك ناحيه‌ي مسكوني مي‌بينيم. لازم به ذكر است كه اين نواحي تركمن‌نشين است و شغل روستاييان عمدتاً دام‌داري است كه در كنار آن به كشاورزي و بعضاٌ نوغان داري و قالي‌بافي هم اشتغال دارند. خانه‌هاي ويران يا نيمه ويران و گل و لايي كه همه جا را پر كرده است، و ادوات كشاورزي يا قطعات ديگري كه بخشي از آنها بيرون از باتلاق گل و لاي مانده است، نشان از تهاجمي واقعي دارد (بعداً مطلع مي‌شويم كه سيل دوم از اين روستا 15 قرباني گرفته است).

گهگاه با پارچه نوشته‌هايي به رنگ زرد و سفيد مواجه مي‌شويم كه در مسير جاده بر ديوار خانه‌هاي به جا مانده نصب شده‌اند. محتواي همه‌ي آن‌ها يكي است: اظهار تسليت و همدردي با مصيبت‌ديدگان و قول مساعدت در بازسازي فوري تاسيسات زيربنايي كه از طرف وزارت فلان يا سازمان بهمان در معرض ديد مردم محل و مسافران قرار گرفته‌اند.

روستاهايي كه در مسير سيل دوم واقع شده‌اند به ترتيب دور شدن از كلاله (تا دوراهي آش‌خانه ـ مراوه‌تپه) عبارتند از: پاشايي، قپان عليا و قپان سفلي. ظاهراً سيل دوم در اين روستاها تلفات انساني گسترده‌اي داشته است؛ سيل اول تخريب محدودي داشته است (در روستاي قپان عليا تخريب و تلفات سيل از دو روستاي ديگر بيشتر بوده است).

بعد از عبور از روستاهاي قپان عليا و سفلي و ديدن صحنه‌هاي تلخ ديگري از اين معركه‌ي عظيم، به دوراهي آش‌خانه ـ مراوه‌تپه (در 45 كيلومتري كلاله و به فاصله‌ي 10 كيلومتري از روستاي پاشايي) مي‌رسيم. به اين نتيجه رسيديم كه سيل اول هم‌زمان در دو مسير تخريب و تلفات داشته است: يكي دره‌ ي«پيش كمر» و ديگري همين مسير دوراهي مراوه‌تپه ـ آش‌خانه به سمت آش‌خانه.

حدود 10 روستا در اين مسير از هر دو سيل آسيب ديده‌اند: در سيل اول، تخريب با تلفات جاني (رسماً 25 نفر) توام بوده و در سيل دوم تخريب گسترده‌تر اما بدون تلفات جاني بوده است. ظاهراً سيل اول در روستاهاي پاشايي و قپان عليا و سفلي هم تا حدي تخريب داشته است، اما تلفات جاني نداشته است. در سيل دوم تخريب گسترده‌تر بوده و با تلفات جاني (بيش از 33 نفر) در اين سه روستا همراه بوده است.

دليل اين كه با وجود حجم گسترده‌تر سيل دوم و تخريب وسيع‌تر اين سيل در مسير جاده‌ي آش‌خانه تلفات جاني نداشته است، آن است كه سيل اول عملاً تمام حواشي مسكوني اطراف رودخانه را غيرقابل سكونت كرده بود (در سيل دوم اين حواشي كاملاً پاك شدند و تصور اينكه در اينجا ساختمان‌هايي برپا بوده است، غريب مي‌نمود) و از طرفي با شروع بارندگي در شامگاه سه‌شنبه (18 مرداد) خيلي از اهالي روستاهاي آسيب‌ديده از سيل اول، منازل خود را به سمت ارتفاعات دور از رودخانه ترك كردند، كه بخشي از اين واكنش در پي اقدام هشداردهنده‌ي نيروهاي هلال احمر در ساعاتي قبل از وقوع سيل، در تعدادي از اين روستاها بوده است.

جاده‌ي آش‌خانه را به سمت روستاي گلي داغ (اولين روستاي مورد هجوم سيل) در پيش مي‌گيريم. جاده شيب محسوسي به سمت نواحي مرتفع (كوهستان‌هاي شمالي پارك ملي گلستان) دارد و رودخانه كه در سمت راست جاده قرار دارد، اينك به طرز شومي با گل مسطح پوشيده شده است. تپه‌هاي مشرف به جاده با اشكال خاص و عجيب تقريباً خشك و بدون پوشش گياهي هستند۱.

در طول راه از 7 تا 8 روستاي سيل‌زده عبور مي‌كنيم. در هر روستا اندكي توقف مي‌كنيم تا از مردم كمي درباره‌ي سيل و وضعيت فعلي آنها پرس و جو كنيم و به فيلم‌بردار گروه هم اندكي فرصت براي تصويربرداري بدهيم. در طول مسير هرازگاهي بوي زننده‌ي مردار مشام را آزار مي‌دهد. «حيوان يا انسان؟!» به تدريج به اين مواجهه‌ي پليد عادت مي‌كنيم!

در برخي از روستاها زنان و دختران تركمن با لباس‌هاي رنگي زيباي خود با دبه‌هاي پلاستيكي به انتظار رسيدن تانكر توزيع آب و دريافت جيره‌ي آب بهداشتي جمع شده‌اند. شيوع وبا در ايران مي‌تواند در منطقه‌ي سيل‌زده فاجعه‌ي ديگري بيافريند. در يكي از روستاها دختري كه به انتظار دريافت آب است، در جواب پرسش ما با شرم و حيا مي‌گويد: «از ساعت 8 صبح در اينجا ايستاده‌ايم. از پريروز تا حالا آبي دريافت نكرده‌ايم.»

در يكي از روستاها با صحنه‌ي عجيبي مواجه مي‌شويم: درست در جايي كه بخشي از بستر رودخانه به نظر مي‌رسد يك تنور روستايي سيماني جلب توجه مي‌كند، اين تنها نشان باقيمانده از يك زندگي سپري شده است! راننده مي‌گويد: «تنور بدون خانه نمي‌شود!» كمي بعد يك پسربچه روستايي به ما مي‌فهماند كه در سمت راست

 جاده كه اينك با مسير سيل هم‌مرز شده است. يك رديف خانه‌ي روستايي بوده است كه اكنون نشاني از آنها باقي نمانده است، از جمله خانه‌ي نوساز آنها كه بنا بود در هفته‌هاي آينده به آن نقل مكان كنند. خانه‌اي دو طبقه از آجر و سيمان كه تنها تكه‌اي از ستون‌هاي بتوني آن ـ ولو شده روي زمين ـ به جاي مانده است۲.

شيب جاده به تدريج بيشتر و اثرات تخريبي سيل در سطح آن بيشتر مي‌شوند، راننده‌هايي كه از گرگان به مقصد كلاله سواري‌هاي خود را در اختيار ما قرار داده‌اند، از مدتي پيش‌ بناي ناسازگاري گذاشته‌اند (گرچه آثار تاثر از مشاهدات اين سفر در چهره و كلام آنها نيز پيداست). تنها مي‌توانيم تا حدود 5 كيلومتري مقصد (روستاي گلي داغ) از همراهي آنها برخوردار شويم.

حدود 15 كيلومتر از دوراهي آش‌خانه دور شده‌ايم، روز تقريباً به نيمه‌ي خود نزديك مي‌شود. پس از يك مشورت كوتاه به دو گروه تقسيم مي‌شويم: چهار نفر با خودروها برمي‌گردند تا از روستاهاي پاشايي، قپان عليا و سفلي كه در جريان سيل دوم تلفات داده‌اند، گزارش تهيه كنند، پنج نفر ديگر مي‌مانيم تا از روستاهاي اين مسير (كه تلفات انساني آنها مربوط به سيل اول است) گزارش تهيه كنيم. از رفتن به گلي داغ چشم‌پوشي مي‌كنيم و كار خود را از همان روستاي «قولاق كسن» شروع مي‌كنيم. اين روستا در جريان سيل اول بيشترين تلفات انساني (نوزده نفر) را داشته است.

روستاييان به تدريج دور ما حلقه مي‌زنند و هر كس به نحوي در جريان گفتگو وارد مي‌شود. از جمله برخي اعضاي شوراي روستا و جواني كه خود را دهيار روستا معرفي مي‌كند (پيرمردهاي تركمن كه عموماً قادر به تكلم فارسي نيستند پاسخ‌هاي خود را از طريق جوان‌ترها به ما منتقل مي‌كنند).

با مشاهده‌ي نگرش همدلانه‌ي ما نسبت به موقعيت خود و پس از آن كه روستاييان درمي‌يابند ما گروهي مستقل و بدون وابستگي به دولت يا نهادهاي استاني هستيم، به تدريج فضاي اعتماد بيشتري برقرار مي‌شود. برخي از آنها به هم گمان اين كه ما روزنامه‌نگاراني هستيم كه مي‌توانيم مشكلات و وضعيت حاد كنوني آنها را انعكاس دهيم، با حرارت تمام حرف مي‌زنند. درك ناتواني خود و اين كه در چنين موقعيتي عده‌اي به ما اميد بسته‌اند، بسيار آزاردهنده است. (اين وضع در روستاهاي ديگي كه از آنها گزارش تهيه كرديم هم تكرار مي‌شود.) درد دل‌هاي آنها تمامي ندارد و گويي نياز شديدي دارند كه خود را تخليه كنند. (حتي در يكي از روستاها، عضو شوراي ده بعد از صحبتي طولاني به ما گفت كه احساس مي‌كند سبك شده است!)

چيزي كه به طور خاص توجه ما را جلب مي‌كند مهمان‌نواري و ادب آن‌ها است. محال است كه با كسي چند پرسش و پاسخ رد و بدل كنيم و با اصرار او براي صرف چاي در چادر يا منزلش مواجه نشويم. حتي جوان داغ‌داري كه چهار تن از اعضاي خانواده‌اش را از دست داده است، در پايان گفتگو صميمانه از ما براي صرف ناهار دعوت مي‌كند

سوالات ما حول چند وچون وقوع سيل، ميزان تخريب و تلفات هر روستا و وضعيت امدادرساني و مشكلات فعلي آنها دور مي‌زند. همچنين درباره‌ي دلايل وقوع سيل نظر روستاييان را جويا مي‌شويم و به خصوص از مسن‌ترها در مورد سوابق وقوع سيل در اين نواحي جويا مي‌شويم كه پاسخ همگي به اين سوال منفي است.

با وقوع سيل دوم و تلفات انساني آن در روستاهاي پايين‌دست (قپان عليا و سفلي و پاشايي) فضاي فراهم آمده است كه كاهش كمك‌رساني به روستاهاي آسيب‌ديده در سيل اول كه از قضا در سيل دوم هم خسارات زيادي متحمل شدند، را تا حدي موجه جلوه مي‌دهد!

به طور كلي در مشاهدات خود، با چند موضوع مهم مواجه شديم، كه در همه‌ي روستاهاي بازديد شده مشترك بود:

1ـ شدت تخريب سيل: در برخي روستاها تا 120 خانه‌ي روستايي به طور كامل نابود شده است. علاوه بر تلفات انساني، تعداد زيادي از دام‌ها هم تلف شده‌اند. تمامي زمين‌هاي كشاورزي مجاور رودخانه با محصول‌هاي زراعي خود نابود شده‌اند. به گفته‌ي بوميان فواصل بين روستاها و نواحي اطراف رودخانه كه اينك كاملاً عريان است، سراسر پوشيده از باغ‌هاي توت بوده است كه اينك جز تك درخت‌هايي پراكنده، نشاني از آن‌ها پيدا نيست.

2ـ وضع بسيار ضعيف امدادرساني: مشاهدات عيني بيانگر آن است كه روند امدادرساني در روزهاي پس از وقوع سيل بسيار نارسا و ضعيف بوده است. بخش زيادي از نيازهاي غذايي مردم سيل‌زده با كمك‌هاي ارسالي از روستاها و شهرهاي تركمن‌نشين همجوار تامين مي‌شود، نه با كنسروهاي دولتي كه با حداقل تعداد توزيع مي‌شود.

3ـ موقعيت بسيار نامناسب سيل‌زدگان: مساله‌ي كمبود آب بهداشتي بسيار جدي است. تا هنگام تهيه‌ي گزارش، به تعداد خانه‌هاي تخريب شده، چادر توزيع نشده بود. با گذشت ده روز از وقوع سيل نخست هنوز توالت و حمام صحرايي برپا نشده بود. بسياري از روستاييان سيل‌زده فاقد امكانات شستشو و مواد شوينده بودند و حتي تعداد زيادي از آن‌ها لباس‌هايي را پوشيده بودند كه به هنگام فرار از سيل بر تن داشته‌اند.

4ـ انتقال روستاها به نواحي امن دور از رودخانه: اين مساله از چندين سال پيش بنا به تقاضاي جمعي از روستاييان، و رايزني نمايندگان آن‌ها با مسئولين ذيربط موردتاييد مقام‌هاي دولتي قرار گرفته است و حتي محل استقرار هم تعيين شده است، اما در عمل اجرا نشده است (در گزارشات رسمي آمده است كه روستاييان پيشنهاد دولت را رد كرده‌اند.)

5ـ‌ نو بودن پديده‌ي سيل در اين نواحي: روستاييان در خاطرات جمعي خود وقوع سيل را حتي با ابعاد بسيار كوچك‌تر به ياد نمي‌آورند. گرچه واقع شدن در مسير رودخانه، و گاه بالا آمدن سطح آب، در ده سال اخير نگراني‌هايي را در آن‌ها ايجاد كرده بود كه در پي آن، به طور جمعي تقاضاي انتقال روستاهاي خود را مطرح كردند. (مردم اين نواحي پس از سيل فاجعه‌بار گلستان در سال 1380 و سيل‌هاي پس از آن كه هر سال با گرفتن ده‌ها قرباني از مناطب مجاور، فرارسيدن مرداد شوم ديگري را گوشزد مي‌كرد با خطر سيل آشنا شدند.)

6ـ نگراني‌ عمومي در مورد مساله‌ي مسكن و نزديك شدن به فصل سرما: روستاييان همگي مسكن را مهم‌ترين دغدغه‌ي خود معرفي مي‌كنند و گرچه از وضعيت نابسامان خدمات كمك‌رساني گله‌مند هستند، ولي مي‌گويند كمي گرسنگي و سختي قابل تحمل است، ولي اگر تا زمستان مشكل مسكن ما حل نشود، چطور مي‌توانيم در اين چادرها سركنيم.


[1] بعدها از شخصي كه مدتي در اين نواحي زندگي كرده است مي‌شنويم كه اين تپه‌ها تا حدود 30 سال پيش پوشيده از جنگل بوده است، طرح جنگل‌كاري كاج با شكل زننده و نمايشي خود در يكي دو تپه‌ي پيش‌رو اين گفته را تاييد مي‌كند.

 

 [۲] اين مشاهدات با آنچه در روزهاي بعد درخصوص قربانيان سيل در رسانه‌ها منعكس شد در تناقض است. در اين گزارش‌ها به نقل از مسئولين دولتي و استاني خانه‌هاي تخريب شده از سيل، خانه‌هاي سنتي معرفي شده‌اند.

 

 [۳] يك بار كه نتوانستيم در مقابل دعوت‌هاي مكرر يك پيرمرد تركمن مقاومت كنيم، در چادري كه به قول خودش هلال‌احمر به او امانت داده بود، مهمانش شديم، و او با نان روستايي و چاي در پياله‌هاي تركمني از ما پذيرايي كرد. گرچه تصورش كمي سخت است، ولي در زير اين چادر كوچك شب‌ها هفت‌نفر مي‌خوابند!

 

 

 

  اين سيل ها طبيعی نيستند!                          

                                                                                       عباس محمدي

به فاجعه خو كرده‌ايم ... اين بدترين رفتار در برخورد با مصيبت‌هايي است كه پي‌در پي رخ مي‌دهند. همان‌گونه كه مردن روزانه‌ي 70-60 نفر در تصادف‌هاي رانندگي (به اندازه‌اي كشتگان يك جنگ!) و غرق شدن بيش از سي تن در دريا در يك روز تعطيل (14 خرداد 84) براي ما عادي شده، مرگ ده‌ها تن در سيل و واردشدن ميلياردها تومان خسارت و از ميان رفتن هزاران هكتار جنگل و مرتع و زمين كشاورزي بر اثر سيل، و تكرار مداوم اين ماجراها هم حساسيتي برنمي‌انگيزد؛ پس از هر حادثه، فقط يكي دو روزي صفحه‌ي حوادث روزنامه‌ها خواندني‌تر (!) مي‌شود و بعد با اطمينان بخشي‌هاي مسئولان محترم كه «وضعيت در كنترل است» يا «جاي نگراني نيست» و يا «كمك‌هاي لازم به منطقه فرستاده شده»... همه چيز فراموش مي‌شود.

* «وقوع سيل در شمال كشور در مقايسه با چهار دهه‌‌ي قبل 7 برابر افزايش يافته است. به گزارش قلم سبز ايران، افزايش تعداد حوادث سيل در دهه‌هاي 30، 40، 50 و 60 به ترتيب 17، 51، 44 و 95 مورد بوده است كه اين رقم تنها در نيمه‌ي اول دهه‌ي هفتاد همگام با بهره‌‌برداري روزافزون از جنگل‌هاي شمال به 214 مورد افزايش يافت.»(1)

* «از 421 مورد سيل اتفاق افتاده از سال 1330 تا 1380 نزديك به 74 درصد آن تنها مربوط بيست سال اخير    (1360 تا 1380) مي‌شود.»(2)

* «مساحت جنگل‌هاي شمال كشور طي 30 سال گذشته 22 درصد كاهش يافته كه 17 درصد آن مربوط به 20 سال اخير است ]...[ آمارها نشان مي‌دهد كه استان گلستان با 21 درصد، مازندران با 16 درصد و گيلان با 5/4 درصد كاهش مساحت جنگل‌هاي خود طي دو دهه‌ي اخير مواجه بوده است.»(3)

روان‌ شدن سيل‌هاي مرگبار در استان گلستان و پردامنه‌تر بودن آنها در مقايسه با گيلان و مازندران، يك همسبتگي با زيادتر بودن آمار نابودي جنگل‌هاي آن استان نشان مي‌دهد و تازه اين‌ها آمار رسمي است كه برمبناي سياست «همه چيز روبراه است» اعلام مي‌شود، هر كسي كه چشمي بينا و حافظه‌اي پاك نشده داشته باشد، به ياد مي‌آورد كه تا 30-25 سال پيش هنوز مقدار زيادي جنگل جلگه‌اي - دست كم در امتداد دره‌هاي پهن و كم شيب- داشتيم كه هم اينك به كلي به زيرساخت و ساز رفته است. همچنين مي‌توان با پياده‌روي در كوه‌ها و كوه‌پايه‌هاي شمال كشور دريافت كه مساحت جنگل‌ها، ربع قرن پيش در حدود دو برابر مساحت كنوني آنها بوده و يك پارچگي و انبوهي جنگل، و قطر درختان جنگلي شايد از نصف هم كمتر شده باشد.(4)

سازمان جنگل‌ها و مراتع، عرصه‌هايي را كه در طرح‌هاي «جنگل‌داري» تراشيده شده‌اند مانند جنگل‌هاي محدوده‌ي كارخانه‌ي چوب و كاغذ مازندران و نكاچوب، و محدوده‌ي نابودشده‌ي تحت مديريت شركت شفارود (گيلان) و محدوده‌هاي زير رو رو شده در امتداد طرح خط لوله‌ي گاز شمال و معدن گرانيت كلاردشت و معدن زغال سنگ جاده‌ي آزادشهر- شاهرود و آزادراه شمال و حوزه‌هاي ويران شده در اطراف ده‌ها كيلومتر راه‌سازي در دره‌هاي دو هزار و سه هزار تنكابن ... را هنوز جنگل به شمار مي‌آورند!

در جنوب جاده‌ي اصلي نكا- بهشهر تپه‌هاي چاك چاك شده و لختي را مي‌توان ديد كه پيش از اين‌ها جنگل‌پوش بوده و اكنون كم تر بارشي را مي‌توانند به خود جذب كنند. در امتداد جاده‌ي روستاي آش خانه به روستاي گلي داغ در شهرستان كلاله كه در روزهاي نهم و نوزدهم مرداد 84 شاهد سيل‌هاي مرگبار بوده است، مي‌توان «تپه‌هايي با اشكال عجيب ... و تقريباً خشك و بدون پوش گياهي ديد كه تا حدود سي سال پيش پوشيده از جنگل بوده است ...».(5)

سالخوردگان استان گلستان به ياد نمي‌آورند كه در زمان‌هاي سي سال پيش به آن سو، در منطقه سيل راه بيفتد، و اگر هم طغياني در رودخانه‌ها بوده، هيچ‌گاه چنين مرگبار نبوده است. اما اكنون در اين استان كه ميانگين بارندگي سالانه‌اش (در مناطق غربي كه مرطوب‌تر است) در حدود ميانگين بارندگي جهان است، يكي از پرتلفات‌ترين سيل‌هاي جهان جاري مي‌شود؛ در سيل 19 مرداد 1380، هشت روز پس از سيل، مسئولان هلال احمر اعلام كردند كه «210 نفر كشته، 248 نفر مفقود و 40 تن مجروح شده‌اند و كمك به سيل‌زدگان استان گلستان تنها با مساعدت داخل امكان‌پذير نمي‌باشد و نياز به حمايت جهاني دارد.»(6)

مرگبارترين حادثه‌ي كوه‌نوردي ايران كه يكي از وحشتناك‌ترين حادثه‌هاي تاريخ كوه‌نوردي هم به شمار مي‌آيد، بر اثر سيل شكل گرفت: سيل دره‌ي اندرسم در مازندران (21/5/84) سبب مرگ يازده كوه‌نورد شد.

  هزينه‌هاي سيل   

جنگل‌هاي شمال ايران كه تنها جنگل‌هاي واقعي و پرتراكم باقي مانده در كشور هستند، كم‌تر از يك درصد مساحت كشور را مي‌پوشانند. برداشت تجاري چوب از اين جنگل‌ها، در وهله‌ي اول ما را از داشتن چشم‌اندازهايي چنين ناب و كمياب محروم مي‌كند و در مرحله‌هاي بعد با عواقب جانبي مانند سيل، سبب مرگ و مير و وارد شدن خسارت‌هاي مالي بي‌شمار مي‌شود. بدبختانه، با پوشش دادن اين خسارت‌ها از محل درآمد نفت و ديگر درآمدهاي ملي، هيچ گاه حساب‌رسي نمي‌شود كه در برابر سود حاصله از برداشت چوب از جنگل‌ها، چقدر زيان ناشي از عواقب جنگل‌زدايي داشته‌ايم، و آيا واقعاً كارخانه‌هاي چوب و كاغذ يا فعاليت‌هاي «جنگل‌داري» (بريدن درختان كهن سال و كاشتن نهال‌هاي يك ساله) توجيه اقتصادي دارند يا نه؟

پس از هر سيل، آمارهايي تقريبي اعلام مي‌شود كه هر كدام ده‌ها ميليارد تومان خسارت را نشان مي‌دهد؛ فقط يك قلم اعتبار هزينه شده براي ترميم جاده‌ي جنگل گلستان كه در سيل 1380 خراب شد «120 ميليارد ريال» و خسارت‌هاي وارده به راه‌ها و سازه‌هاي شهري و روستايي و بخش‌هاي كشاورزي و عرصه‌هاي طبيعي در سيل‌هاي مرداد 1384 استان‌هاي گلستان و خراسان شمالي «بيش از 300 ميليارد ريال» بوده است.(7)

به جز خسارت‌هاي مالي مستقيم مانند خراب شدن خانه‌ها، راه‌ها و به زير آب رفتن كشتزارها، خسارت‌هاي ديگري هم هستند كه به سادگي به چشم نمي‌آيند و تاكنون به ندرت در گزارش‌هاي مسئولان دولتي به آن اشاره شده است و آن خسارت‌هاي زيست محيطي است كه به تدريج در درازمدت خود را نشان مي‌دهند. براي مثال مي‌توان اشاره كرد به سيل چند سال پيش كلاردشت كه علاوه بر آسيب رساني مستقيم به سازه‌هاي منطقه از جمله تاسيسات شيلات باعث آسيب ديدگي بستر رودخانه و اخلال در زادآوري طبيعي ماهيان شد. سيل 1366 شميران سبب شد كه شهرداري به عنوان يك «راه حل» بستر رودخانه‌ي دربند را تبديل به يك كانال بتوني (شبيه به مجراهاي پساب) كند و در نتيجه آن رودخانه به كلي جلوه‌ي طبيعي خود را از دست بدهد. رودخانه‌ي مادر سو كه شاهرگ پارك ملي گلستان است، در جريان سيل مرداد 1380 به كلي آسيب ديد، و درختان كهن سال و جانوران بسياري بر اثر سيلي كه به اين ذخيره‌گاه زيست كره وارد شد، از ميان رفتند. در سيل منطقه‌ي ماسال و شاندرمن در تابستان 1381، منطقه‌ي زيستي كم نظير خشك دريا به شدت آسيب ديد و تالاب زيباي آن با گونه‌هاي گياهي متنوع بدل به باتلاق شد.(8)

خسارت غيرمستقيم ديگر، آسيب ديدن صنعت گردش‌گري است. سيل‌هاي چندسال پيش ماسوله و گلستان باعث اختلال چندين ماهه در ورود گردش گران به اين منطقه‌ها شد؛ هزينه‌ي اين گونه عدم نفع‌ها هم بايد در محاسبه‌ي سود و زيان طرح‌هاي «جنگل‌داري» منظور گردد تا مشخص گردد كه در اين طرح‌ها واقعا چيزي به كيسه‌ي مملكت وارد مي‌شود، يا فقط از سرمايه خورده مي‌شود؟

   خاكي كه از دست مي‌رود  

امروزه مراجع گوناگون، فرسايش خاك در ايران را در رديف بالاترين رتبه‌هاي جهان و مقدار آن را 5/1 تا 5/2 ميليارد تن در سال مي‌دانند. به جرات مي‌توان گفت كه بزرگ‌ترين فاجعه‌ي زيست محيطي و اجتماعي كشور ما، همين از دست رفتن خاك است كه همه چيزمان بر آن قرار گرفته است. اگر قيمت (و نه ارزش) يك كاميون (10 تن) خاك را با كرايه‌ي حمل آن براي يك مسير متوسط بين شهري فقط يكصد هزار تومان بگيريم، با احتساب هر دلار 900 تومان، قيمت 2 ميليارد تن خاك بيش از بيست ميليارد دلار مي‌شود. به عبارت ديگر، هر سال تقريبا به اندازه‌ي كل درآمد نفت (ميانگين چند سال گذشته) خاك از دست داده‌ايم. البته خاك چون كالايي است كه نمي‌توانيم آن را توليد كنيم و حمل يا وارد كردن آن از خارج در عمل ممكن نيست، ارزش اين مقدار خاك را با هيچ رقم و عددي نمي‌توانيم بيان كنيم. براي آن كه تصوري از موضوع داشته باشيم، بايد گفت كه اگر بخواهيم دو ميليارد تن خاك را با تريلي‌هاي 20 تن از خارج وارد كنيم، صفي از تريلي به طول تقريبي دو ميليون كيلومتر (پنجاه برابر طول استواي زمين!) تشكيل خواهد شد.

به روش ديگري هم مي‌توان تصويري از عظمت خاكي كه هر سال فرسايش مي‌يابد، به دست آورد: اگر وزن يك مترمكعب خاك را 4 تن و عمق خاك مفيد و زنده را يك متر بگيريم (عمق خاك زنده در بيشتر خاك‌هاي ما بسيار كم‌تر از اين است)، دو ميليارد تن خاك به عمق يك متر، مساحتي در حدود 500 كيلومتر مربع را دربرمي‌گيرد. به اين ترتيب، ما هر سال 500 كيلومتر مربع از خاك (سرزمين) خود يعني معادل شش جزيره‌ي كيش را از دست مي‌دهيم. با اين حال پيوسته فرياد مي‌زنيم كه به هيچ قيمتي حتي يك وجب از خاك خود را از دست نمي‌دهيم!

اي كاش كه اين يوسف عزيز (خاك ميهن) را دست كم به «زر ناسره» مي‌فروختيم ... اما درواقع، در برابر اين كالاي گرانبها براي خود مصيبت مي‌خريم؛ خاكي كه با باران شسته و سرازير مي‌شود، سيلاب‌ سنگيني خواهد بود كه جنگل و مرتع و كشتزار و ساختمان و راه را از ميان مي‌برد، يا حجم مفيد سدهايي را كه به بهاي گزاف ساخته‌ايم، كم مي‌كند.

  سيل و سد   

يكي از دلايلي كه مديران كشور براي توجيه سدسازي بيان مي‌كنند، مهار سيلاب توسط سدها است. اما اين كار به معني برخورد با معلول است به جاي علت؛ با بودجه‌هايي كم‌تر از بودجه‌ي لازم براي ساخت و نگهداري سد مي‌توان از وقوع سيل جلوگيري كرد. براي اين كار در وهله‌ي نخست بايد روش‌هاي دام‌داري و مديريت مرتع و آبخيز را ارتقا داد. اما در دوسه دهه‌ي گذشته در اين زمينه فقط حرف زده شده و نه تنها دام‌هاي مازاد از مراتع خارج نشده‌اند، بلكه تعداد آنها حتي در محدوده‌هاي حفاظت شده، چند برابر شده است. طبق ماده‌ي 69 برنامه‌ي چهارم توسعه، دولت بايد پنجاه درصد وام مازاد را از مراتع خارج كند، اما به گفته‌ي مهندس نگهدار اسكندري مديرفني دفتر مرتع سازمان جنگل‌ها و مراتع، اين طرح «به علت كمبود اعتبار اجرا نشده و در حد شعار باقي مانده است».(9)

از اين گذشته، سيل فقط آب نيست. با هر سيلاب، حجم عظيمي از گل و لاي در پشت سد مي‌نشيند كه برداشتن آن يا غيرممكن است يا بيش از حد پرهزينه؛ در مهرماه 1383 پس از حدود سه دهه، دريچه‌هاي پايين سد سفيدرود را براي لايروبي باز كردند. در نتيجه‌ي اين كار ميليون‌ها تن گل و لاي به حوزه‌ي پايين دست سد منتقل شد كه نتيجه‌ي آن تخريب بستر طبيعي و كناره‌هاي وسيعي از رودخانه و مرگ تقريباً تمامي آبزيان رود از جمله «گربه ماهيان دومتري، ماهيان فيتوفاگ 20 كيلويي، سس ماهيان نيم متري و انواع كپور ماهيان» بود.(10) جبران يك چنين خسارت زيست محيطي، اگر ممكن باشد، به سال‌ها زمان نياز دارد.

گو آن كه بيشتر سيل‌هاي اخير ايران غيرطبيعي و نتيجه‌ي از ميان رفتن پوشش گياهي، و بخشي از خسارت‌هاي جاني و مالي آن هم نتيجه‌ي تجاوز انسان به حريم مسيل‌ها و رودخانه‌ها است، اما درصدي از سيل‌ها هم به دليل الگوي نامنظم بارش در ايران، طبيعي يا داراي پيشينه‌ي ديرين است و البته شايد درصدي هم مربوط به تغييرات اقليمي اخير باشد. سيل‌هاي طبيعي، تامين ‌كننده‌ي آب تالاب‌ها و سفره‌هاي زيرزميني (آب خوان‌ها) و خود منشا بركت براي دشت‌ها بوده‌اند. مهار كردن اين سيلاب‌ها در سد نه لازم و نه سودمند است. اين گونه مهار كردن سيل، سبب خشك شدن تالاب‌ها مي‌شود - چنان كه تالاب‌هاي هامون، گاوخوني، پريشان و ... در چند سال گذشته خشك شدند (و فقط بارش‌هاي استثنايي توانست تا حدودي آب را به آنها بازگرداند)، و تالاب‌هايي مانند هورالعظيم و شادگان تا آستانه‌ي مرگ رفته‌اند. سدسازي همچنين آب را به جاي آن كه در زيرزمين ذخيره كند، بر سطح زمين نگه مي‌دارد كه در شرايط آب و هوايي ايران (با تبخير سالانه‌ي 3 متر و بالاتر) به معناي جوشاندن و بخار كردن حجم زيادي از آب است.

اما نظام اداري ما براي «جذب بودجه» (بخوانيد: گرفتن سهم نفت) و هزينه كردن آن طراحي شده است. در وزارت نيرو، جذب بودجه براي طرح‌هاي پر سر و صداي سدسازي عملي‌تر است تا تلاش آرام و كم هزينه براي هدايت سيلاب‌ها به دشت و آب خوان داري. بنا به گفته‌اي «در كار سدسازي پول زيادي موجود است، اما در آبخيز داري پول مفت موجود نيست و يا خيلي كم است ... .» (11) درواقع، در سدسازي هم محاسبه‌ي سود و زيان در كار نيست، چرا كه پول حاصل از فروش نفت را «درآمد» به شمار مي‌آورند و نه «سرمايه»‌اي كه از بابت آن در ترازنامه‌ي خود بايد «بدهكار» شوند.

   سخن آخر     

با فاجعه‌ها زندگي مي‌كنيم و به آنها خو كرده‌ايم، اما بايد بي‌اعتنايي‌ها را از سر بيندازيم. بر روشنفكران و مطبوعات است كه با طرح پرسش و نقد، از طبيعي نمايي حادثه‌هايي كه ريشه در قصور جامعه و مديران آن دارد – به گفته‌ي دوستي از «تلطيف فاجعه»(12) – جلوگيري كنند. چهار سال پياپي است كه هر تابستان در گلستان سيل مي‌آيد، چنان كه در 15-10 سال اخير، در نكا و ماسال و تنكابن و كلاردشت و نور و ماسوله و هراز و ديگر نقاط استان‌هاي شمالي كشورمان مرتب سيل مي‌آيد. در اين منطقه‌ها، روان شدن سيل پديده‌اي استثنائي بود، اما در اين سال‌ها عادي شده است... با اين حال، اين سيل‌ها طبيعي نيستند.

 

  پي‌نوشت ها: 

1) روزنامه‌ي همشهري 28/5/1382.

2) خطيبي، نسرين دخت، 1383، جنگل‌هاي باستاني شمال در آستانة وداع، تهران، شركت سهامي انتشار، ص 120.

3) حيدريان، حميرا. 1383 (23 ارديبهشت). «سرنوشت محيط زيست در سال 1382»، روزنامه‌ي ايران.

4) آماري كه مقام‌هاي رسمي ما ارايه مي‌دهند با هم مغايرت دارد. براي مثال، يك بار معاون سازمان حفاظت محيط زيست، مساحت جنگل‌هاي ايران را حدود 7 ميليون هكتار (براي پوشش‌هاي بالاي 10 درصد) و رييس سازمان جنگل‌ها و مراتع آن را 12 ميليون هكتار اعلام كردند (روزنامه‌ي ايران 17/3/82). ظاهراً رييس سازمان جنگل‌ها ومراتع (متولي رسمي نگهداري جنگل‌هاي كشور) براي آن كه نشان دهد عرصه‌هاي زير مديريت‌شان نابوده نشده، پوشش‌هاي زير 10 درصد را هم جزء آمار جنگل به حساب آورده‌اند.

 5) برپايه‌ي گزارش تهيه شده توسط علي صادقي و وحيد امين نيا در بازديد از منطقه، به تاريخ 21 مرداد 1384 (www.seilnameh.mihanblog.com).

6) روزنامه‌ي همشهري 27/5/1380

7) روزنامه‌ي ايران 2/6/1384

8) روزنامه‌ي ايران، 25/6/1381

9) روزنامه‌ي همشهري 10/5/84

10) عليزاده ثابت، حميدرضا، 1383 (سوم آبان). «حجم ماهيان مرده از حجم آب بيشتر بود.» (روزنامه‌ي همشهري).

11) نقل از دكتر كوثر (محقق آب‌خوان داري) و حائري (امام جمعه‌ي شيراز)، روزنامه‌ي همشهري 27/5/1381

12) تعبير علي صادقي و وحيد امين نيا در گزارشي كه به تاريخ 21/5/84 از منطقه‌ي سيل زده‌ي كلاله تهيه كرده بودند.


 
 
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

آمادگي در برابر سيل         

         حسينعلي مهجوري     

حوادث و سوانح طبيعي، هميشه براي ساكنان كره‌ي زمين دشواري‌هايي را به وجود آورده است. ايران از جمله كشورهايي است كه در معرض اين‌گونه حوادث قرار دارد و جزء ده كشور نخست بلاخيز است. از حدود چهل پديده‌ي طبيعي و خشن، سي پديده در فلات ايران امكان وقوع دارد. زمين‌لرزه و سيل در صدر حوادث غيرمترقبه و طبيعي كشور ما قرار دارد.

در كشورهاي توسعه يافته، در مورد حادثه‌ها چند سياست بارز به چشم مي‌خورد: پيش‌گيري از حادثه، آمادگي در برابر حادثه، مقابله با حادثه، بازسازي سريع و بازگشت به حالت اول (حالت قبل از وقوع حادثه).

چند سال است كه در نواحي شمال كشور (كه سابقه‌ي سيل نداشت) و بسياري نقاط ديگر كشور، سيل‌هاي ويران‌گر جاري مي‌شود و زندگي انسان‌هاي زيادي را تباه مي‌كند. سيل نكا يكي از نمونه‌هاي به يادماندني بود و سيل كلاله شاهد زنده‌ي آن. با هر سيل بزرگ، هيجان زيادي برپا مي‌شود، همگان از خشونت طبيعت به ماوراي طبيعت پناه مي‌برند، بلندگوهاي مديريت بحران مدام تكرار مي‌كنند كه «بشتابيد، آنان به كمك محتاج‌اند»، و «سيل» ترحمات دولتي و مردمي به سوي فاجعه‌ديدگان سرازير مي‌شود. حوادث طبيعي، خواه ناخواه بخشي از زندگي در اين سرزمين، و وقوع آن‌ها هميشه محتمل است. فاجعه، در پيش‌گيري نكردن از سوانح قابل اجتناب، آمادگي نداشتن براي مقابله با حادثه، و ضعف مديريت بحران است.

سيل كلاله نمونه‌اي از حوادث اين كشور است كه جاي تامل دارد، و در مورد آن مي‌توان پرسيد:

- چرا با وجود سيل نكا و تكرار هر ساله‌ي سيل در استان گلستان از 1380 به بعد، باز هم غافلگير شديم؟

- چرا با اجراي طرح‌هاي آبخيزداري، و با انتقال ساختمان‌ها از حريم رودخانه‌ها، در مورد پيش‌گيري از وقوع سيل و كاهش خسارت‌هاي آن كاري نشد؟

- چرا روند تخريب جنگل‌ها ادامه يافت؟

- چرا آموزش‌ها و هشدارهاي لازم به اهالي منطقه داده نشد؟

- آيا اين بلايا به راستي طبيعي هستند؟

امروزه اثبات شده است كه كاهش سطح جنگل و مرتع در كشور، بيشتري نقش را در وقوع مكرر سيل دارد. متاسفانه در تحليل‌هاي رسمي در مورد تخريب جنگل‌ها، عموماً بر نقش جنگل‌نشينان و روستانشينان حواشي منطقه جنگلي كه به منظور تعليف احشام و تامين سوخت از جنگل استفاده مي‌كنند، تاكيد مي‌شود. بي‌آن كه قصد ناديده انگاشتن اين عامل را داشته باشيم، بايد بگوييم كه تاكيد صرف بر اين عامل، انكار واقعيت بهره‌برداري مكانيزه از جنگل‌ها است كه از سال‌ها قبل به طور مداوم توسط ارگان‌هاي رسمي و نيمه رسمي يا شركت‌هاي صنعتي تحت پوشش طرح جنگل‌داري انجام مي‌شود.

- آيا بي‌توجهي وزارتخانه‌اي كه متولي حفظ جنگل‌ها به عنوان پشتوانه‌ي كشاورزي است، قصور يا جرم نيست؟

- در اين ميان، جايگاه سازمان حفاظت محيط زيست كجا است؟ آيا اين سازمان تمام تلاش خود را براي متوقف ساختن روند فاجعه‌بار نابودي جنگل‌ها و مراتع كشور به كار برده است؟

پديده‌ي سيل محتمل و تا حدودي طبيعي است، اما تشديد عوامل موجد آن و عدم آمادگي مسئولان و مردم عادي، غيرطبيعي و فاجعه‌بار است.

 

 

 

 

 

دست سرنوشت يا قصور ما؟!

 موسي عرب ورامين

 

وقتي تبر را در دست مي‌گرفت، ديگر همه چيز را فراموش مي‌كرد ... او فقط ضربه مي‌زد و قطع مي‌كرد.

در آن روز باراني، شايد يادش آمده باشد كه درختان به جز آن كه براي او سايه و هيزم و ميوه فراهم مي‌ساختند، همچون سدي محافظ او در برابر خروش آب هم بوده‌اند. اما، ديگر هيچ چيز نبود كه جلوي سيل خروشان را بگيرد، سيل همه چيز را شست و با خود برد. آن كه از دست رفت، كلاله بود، و آن تبر به دست ...؟ ناله‌ي زنان، گريه‌ي كودكان، و افسوس مردان ... آيا تقدير اين گونه بوده است؟ نه! اين، نتيجه‌ي بي‌فكري و بي‌تفاوتي ما بود. به سادگي از كنار آن تبر به دست گذشتيم و باعث شديم تا براي چندمين بار سيلي ويران‌گر ما را عزادار كند.... تا زماني كه دليل واقعه را در خودمان جستجو نكنيم، اين داستان ادامه خواهد داشت.

 

تجمع در مقابل وزارت كشاورزي؛       

               درخواست توجه به موضوع سيل

در روز 15 شهريور، تعدادي از طرفداران محيط زيست و چند نفر از اهالي استان گلستان در جلوي ساختمان وزارت جهاد كشاورزي تجمع كردند و با در دست داشتن پلاكاردها و اطلاعيه‌هايي خواستار آن شدند كه سازمان جنگل‌ها و مراتع (زيرمجموعه‌ي وزارت كشاورزي) از نابودسازي جنگل‌هاي گلستان توسط نهادها و اشخاص گوناگون جلوگيري كند.

خبر اين تجمع در چند شبكه‌ي سيما، خبرگزاري‌ها، و مطبوعات انعكاس داشت. در زير، خلاصه‌اي از گزارش چند رسانه را در اين مورد مي‌بينيد.

 

توسكا را با كاج تاخت نزنيد

 

روزنامه‌ي همشهري 20/6/84 ـ چهار سال متوالي است كه سيل، منطقه‌اي خاص از استان گلستان را دربرمي‌گيرد و هنوز مسئولان امر در فكر تدابيري هستند تا سال آينده خسارات را به حداقل برسانند.

خب، مديري كه يا در اتاقش نيست و وقتي هم كه هست جلسه‌اي انفرادي دارد و در حالي كه پايش را روي ميز گذاشته چاي و شيريني مي‌خورد، بايد هم كار امسال را به سال ديگر بيندازد. چه اهميتي دارد كه هر سال صدها نفر از مردم روستايي مي‌ميرند و هزاران نفر آواره مي‌شوند و يكي از منحصر به فردترين اكوسيستم‌هاي جنگلي جهان از بين مي‌رود. مهم اين است كه در اين قبيل موارد خبرنگارها جوري پيچيده شوند كه قضيه زير ذره‌بين نرود و به اصطلاح بيخ پيدا نكند...

اما حالا ديگر همه مي‌دانند كه سيل گلستان تنها پيامد اهمال‌كاري برخي مديران است كه مشغله‌هاي كاري، اجازه‌ي رسيدگي به اين قبيل امور را به آن‌ها نمي‌دهد.

تعدادي از آسيب‌ديدگان سيل گلستان هفته‌ي گذشته با تجمع در مقابل وزارت كشاورزي خواستار جلوگيري از تخريب جنگل‌ها و مراتع سطح اين استان شدند. تجمع‌كنندگان در حالي كه تصاوير تكان‌دهنده‌اي از ويراني منازل و آوارگي خانواده‌ها و اقوام‌شان را به نمايش گذاشته بودند، پلاكاردهايي با مضامين «جنگل‌هاي باستاني ما را به كاج تاخت نزنيد»، «هر مترمكعب چوب، معادل جان چند انسان؟»، ... در دست داشتند.

يكي از حاضران مي‌گفت: «شما را به خدا به جاي اين كه به فكرتشكيل ستاد بحران و تجهيز بيمارستان‌ها و آمبولانس‌هايتان باشيد، فكري به حال علت اين فجايع بكنيد. در حالي كه همچنان طرح‌هاي اجاره و بهره‌برداري از جنگل‌هاي منطقه ادامه دارد، هر بار سيل مرگبارتر مي‌شود. واقعاً شرم‌آور است كه در كشوري با اين همه منابع غني سوخت، همچنان از چوب درختان براي تامين سوخت استفاده شود.»

 

تجمع سيل‌زدگان گلستان مقابل وزارت جهاد كشاورزي 

 

روزنامه‌ي شرق 16/6/84 ـ در حالي كه تنها يك ماه از وقوع دو سيل مهيب و مرگبار در استان گلستان مي‌گذرد، صبح ديروز جمعي از سيل‌زدگان و فعالان فرهنگي و اجتماعي گرگان در اعتراض به تخريب جنگل‌ها و عدم رسيدگي مسئولان استاني مقابل وزارت جهاد كشاورزي دست به تجمع و اعتراض زدند. اين اعتراض در شرايطي برگزار شد كه هيچ يك از تشكل‌هاي زيست محيطي استان گلستان و حتي تهران در اين تجمع حضور نداشتند.

به دنبال وقوع دو سيل در فاصله‌ي كمتر از 10 روز در استان گلستان، بيش از60 نفر كشته و يكصد نفر مجروح شدند و بالغ بر دو هزار هكتار از اراضي كشاورززي و باغات استان صددرصد تخريب شد، به 153 روستا و شهر خسارت وارد شد و 15 روستا كاملاً در مسيل سيل تخريب شد.

از سوي ديگر بالغ بر يك هزار دام روستاييان از بين رفت و جاده‌ي پارك ملي گلستان براي سومين بار در چهار سال اخير تخريب و بسته شد.

 

   تحصن گلستاني‌ها در تهران

 

روزنامه‌ي گلشن مهر (روزنامه‌ي استاني مازندران و گلستان) 16/6/84 ـ ... يكي از تجمع‌كنندگان گفت: قطع بي‌رويه‌ي درختان و از بين رفتن پوشش طبيعي يكي از علت‌هاي اصلي رخ دادن سيلاب است... .

ايشان افزود: متاسفانه رسانه‌هاي كشور در بازتاب خسارات سيل بسيار بي‌تفاوت عمل كرده و اين موضوع باعث شد ايرانيان از عمق اين فاجعه بي‌اطلاع بمانند ... .

 

«آب در گلستان» فقط يك تيتر بود!   

 

هفته‌نامه‌ي گلستان 19/6/84 ـ چهار سال سيل در استان گلستان، واقعاً طبيعي است؟! معترضين به ]مسببان[ سيل‌هاي پيوسته در استان گلستان روي پله‌هاي وزارت كشاورزي نشستند. پلاكاردها روي دست آمد و تعجب همه را فراگرفت. آنان با توزيع سي دي ]كه وضعيت مناطق سيل‌زده را نشان مي‌داد[، نشريه‌ي «سيل‌نامه» و برگه‌‌هايي كه مواد قانوني مربوط به حفظ محيط زيست در آن ذكر شده بود، و چسباندن عكس‌هايي از مناطق سيل‌زده مردم را به سمت خود كشاندند.

نوشته‌ي يكي از پلاكاردها، واكنش به تيتر صفحه‌ي يك روزنامه‌ي شرق بود كه بعد از سيل دوم سال جاري نوشته بود: «آب در گلستان» ... .

 

اعتراض بي‌پاسخ به سيل گلستان  

                                           

 خبرگزاري ميراث فرهنگي (ميراث خبر) 15/6/84 ـ ماه گذشته وقوع چندين سيل در استان گلستان باعث ويراني بسياري از روستاها، بي‌خانماني 12 هزار نفر از مردم استان و وارد شدن خسارات زيادي شد. هرچند وقوع سيل يك پديده‌ي طبيعي به شمار مي‌آيد، اما اين بار متخصصان منابع طبيعي و انجمن‌هاي زيست محيطي معتقدند وقوع اين سيل‌ها ارتباط چنداني به بلاياي طبيعي ندارد.

يكي از متخصصان معتقد است سيل گلستان بيش از يك فاجعه است، به طوري كه اگر روند تخريب جنگل‌ها و واگذاري زمين‌ها اين‌گونه ادامه يابد، سال بعد نيز شاهد چندين سيل خواهيم بود. سيل‌هايي كه معلوم نيست اين بار جان چند هزار نفر را بگيرد. يكي ديگر از متخصصان از عدم همكاري ديگر تشكل‌ها ناراضي به نظر مي‌رسد ... .

 

وزارت كشاورزي هيچ پاسخي به سيل‌زدگان متحصن نداد

 

خبرگزاري فارس 16/6/84 ـ حسين عبيري سرپرست كميته‌ي محيط زيست «ستاد دوستداران دماوند پاك» گفت: مسئولان وزارت كشاورزي به مدافعان محيط زيست و سيل‌زدگان گلستان كه روز گذشته در اعتراض به قطع درختان اين استان در مقابل وزارتخانه‌ي مذكور تحصن كرده بودند، هيچ پاسخي نداد.

 

 متن تعدادي از اطلاعيه‌هاي تجمع‌كنندگان در مقابل وزارت كشاورزي (15/6/84)

 

اصل پنجاهم قانون اساسي

در جمهوري اسلامي، حفاظت محيط زيست كه نسل امروز و نسل‌هاي بعد بايد در آن حيات اجتماعي رو به رشدي داشته باشند، وظيفه عمومي تلقي مي‌گردد. از اين رو فعاليت‌هاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است.

آيا از اين گونه فعاليت‌هاي مخرب در جنگل‌هاي گلستان جلوگيري مي‌شود؟!

 

از مسئولان سازمان جنگل‌ها و مراتع درخواست پاسخ داريم:

   -   آيا سيل‌هاي استان گلستان طبيعي است يا نتيجه‌ي سوء مديريت در حفاظت آبخيزها؟

   -   چرا در مناطق شمال كشور كه سيل پديده‌اي استثنايي بود، اخيراً شاهد سيل‌هاي پي‌درپي هستيم؟

   -   «پيش‌گيري بهتر از درمان است»؛ براي پيش‌گيري از وقوع سيل چه كاري انجام شده است؟

 -   در بهره‌برداري اقتصادي از جنگل‌ها، آيا ارزش حفاظتي آنها در جلوگيري از وقوع سيل محاسبه شده است؟

  -   چند نفر ديگر بايد در سيل‌ها جان خود را از دست بدهند تا نبود توجيه اقتصادي در بهره برداري تجاري از جنگل مشخص شود؟!

 

 

از ماده‌ي 69 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه، مصوب 11/6/83

دولت مكلف است ... به:

الف) خروج دام از جنگل و سامان‌دهي جنگل‌نشينان شمال تا پايان برنامه‌ي چهارم به ميزان هفتاد درصد ...

ب) كاهش پنجاه درصد دام مازاد از مراتع جهت تعادل بين دام و مرتع ...

ج) اجراي عمليات آبخيزداري در بيست درصد سطح حوزه‌هاي سدهاي در دست اجرا ...

ح) پوشش كامل سوخت‌رساني به عشاير، جنگل‌نشينان و روستاييان

ط) گسترش مشاركت شوراهاي روستايي و بسيج محلي در حفاظت از جنگل‌ها و مراتع ...

ي) بهره‌برداري از جنگل صرفاً براساس تعادل اكولوژيك و ضروريات حفظ جنگل ...

در اين زمينه چه كارهايي صورت گرفته و چه كارهايي در دست اجرا است؟

 

 

شعار تعدادي از پلاكاردهاي تجمع‌كنندگان

-  باز باران با ترانه / با گوهرهاي فراوان / مي‌خورد بر بام خانه؛

از سروده‌هاي مسئولان استان گلستان!

-   دولت پاسخ دهد: قطع بي‌رويه درختان، بي‌توجهي به سيل‌زدگان

-     چهار سال متوالي سيل در گلستان، واقعاً طبيعي است؟!

-  كدام يك را بهتر مي‌شناسيد: توفان كاترينا يا سيل گلستان؟

-  طرح‌هاي جنگل‌داري يا جنگل‌خواري؟

 

 

 

 

آبدانه‌هاي چركي باران تابستاني

 

پرتلفات‌ترين حادثه‌ي تاريخ كوه‌نوردي ايران، بر اثر جاري شدن سيل شكل گرفت؛ در بعدازظهر روز 21/5/84 سيل دره‌ي اندُرُسم (جاده‌ي چالوس، منطقه‌ي اليت) سبب مرگ يازده كوه‌نورد شد كه براي فرود از اين «تنگ»(gorge) وارد آن شده بودند.

در بررسي علت‌هاي اين حادثه، مي‌توان عواملي همچون پرخطر بودن ذاتي فعاليت‌هاي كوه‌نوردي ماجراجويانه، و بي‌توجهي آن درگذشتگان را به پيش‌بيني‌هاي سازمان هواشناسي و هشدار ستاد حوادث غيرمترقبه در مورد احتمال وقوع سيل در مازندران و گلستان در آن تاريخ برشمرد.

اما، نمي‌توان ناديده گرفت كه مستعد شدن دامنه‌ها و دره‌هاي كوهستاني كشور براي جاري شدن سيل هم يك عامل مهم در شكل‌گيري اين تراژدي بوده است. افراد مسن در ده چهار باغ (روستاي پايين دست دره) مي‌گفتند كه جاري شدن چنين سيلي را به ياد ندارند ـ و وجود درختان كهنسال گردو هم در آنجا اين موضوع را تاييد مي‌كرد ـ اما در اين سيل دهشتناك، تعداد زيادي از درختان قديمي ريشه‌كن شد و گل و لايي به ارتفاع حدود دو متر در حوالي چهارباغ رسوب كرده، و راه ارتباطي اين محل تا چند روز قطع شد.

دام‌داري به شيوه‌ي چند هزار سال پيش با فشاري چند برابر ظرفيت مرتع و جنگل، بهره‌برداري بي‌رحمانه از جنگل تا سرحد نابودي آن، و استفاده از هيزم به عنوان سوخت (در كشوري كه بر دريايي از نفت و گاز نشسته!) جنگل و مرتع ما را به چنان وضع آسيب‌ديده‌اي كشانده كه ديگر بارش، به ويژه در تابستان، نه قطره‌هاي هستي‌بخش كه ـ اگر گفته‌ي شاملو را به وام بگيريم ـ «آبدانه‌هاي چركي باران تابستاني» است.

 

 

مقابله با معلول به جاي ريشه‌يابي علت!

سيل به طور عمده معلول از ميان رفتن قدرت جذب آب توسط خاك است، و اين يكي به علت از دست رفتن حالت اسفنجي، تخلخل و دانه‌بندي خاك است. خاكي كه پوشش گياهي طبيعي داشته باشد، به دليل داشتن بقاياي گياهي و جانوري پوسيده (humus) همچون اسفنج آب باران را به خود جذب مي‌كند. ريشه‌هاي گياه نيز در خاك سوراخ‌ها و مجراهاي بي‌شمار پديد مي‌آورد كه فرو رفتن آب را ممكن مي‌سازند. خاك داراي مواد آلي مانند پودر گچ يا سيمان، گَرد مانند نيست، بلكه دانه‌بندي دارد يعني ذرات خاك و هوموس در كنار يكديگر بافتي را پديد مي‌آورند كه پُرحفره و داراي قابليت نگهداري هوا و آب است.

اگر خاك زنده و اسفنجي شسته و لايه‌هاي فشرده‌ي زيرين يا سنگ مادر آشكار شده باشد، بارش باران يا ذوب سريع برف در بهار، بدل به سيلاب مي‌شود. در اين حال، تلاش براي جلوگيري از تخريب‌هاي سيل، با ساختن سيل‌بند يا «گابيون بندي»، فقط در حكم دادن مسكن به جاي درمان است، و گاه انتقال مشكل است از نقطه‌اي به نقطه‌ي ديگر. به مطلب زير كه برگرفته از مقاله‌ي سيد افشين اميرشاهي در روزنامه‌ي همشهري به تاريخ 21/6/84 است توجه كنيد:

... مساله‌ي مهم ديگري كه محوطه‌ي پاسارگاد را تهديد مي‌كند، وجود سيل بند بر سر راه پاسارگاد است. وجود سيل‌بند درراه مسيل بزرگ منطقه‌ي پاسارگاد و هدايت جريان سيل به طرف مسيل كوچكي كه از نزديكي محوطه‌ي باستاني پاسارگاد مي‌گذرد، خطر تخريب آرامگاه كوروش كبير و بخش‌هايي از محوطه‌ي پيش از تاريخ پاسارگاد را در پي دارد ... سيامك اسكندري كارشناس معماري ... مي‌گويد: وجود روستاي مبارك‌آباد باعث شد تا سيل‌بندي سر راه مسيل بزرگ روستا احداث شود. اما احداث غيرفني اين سيل‌بند به گونه‌اي است كه در صورت وقوع سيل، همه‌ي حجم آب ناشي از سيلاب را به مسيل كوچك هدايت مي‌كند. چون حجم بالاي آب با شكل طبيعي زمين در اين قسمت هيچ تناسبي ندارد، نتيجه هم مشخص است. اين كارشناس به سيلاب شديد زمستان سال 1377 اشاره مي‌كند و مي‌گويد در اين سيلاب حجم آب به حدي زياد بود كه بخش زيادي از تپه‌هاي تاريخي را شست و آب از پلكان اول آرامگاه كوروش كه 180 سانتي‌متر ارتفاع دارد، فراتر رفت. تا چندين روز پس از سيل هم محوطه‌ي اطراف آرامگاه كوروش همچنان زير آب بود.

 

نمونه‌اي ديگر

روزنامه‌ي اعتماد 27/6/84 ـ با شكسته شدن پياپي سيل‌بندهاي «طرح توسعه‌ي نيشكر» سيلاب‌هاي آلوده به سم در مسير خود هزاران پرنده‌ي مهاجر را به كام مرگ كشيده و اين جريان مرگبار همراه با انبوه لاشه‌هاي پرندگان به سوي خرمشهر روان شده است. در جريان اين فاجعه‌ي زيست محيطي، مقامات مسئول اعلام خطر كرده‌اند كه پساب‌هاي كشتزارهاي نيشكر كه آلوده به سموم خطرناك نباتي است، هم‌اكنون به پنج كيلومتري شهر خرمشهر رسيده است و در مسير خود، آثار گياهي و حيواني را نابود مي‌كند.

به گزارش خبرنگار ما در خرمشهر، مقامات محلي و هزاران تن از مردمي كه از جاري شدن پساب‌هاي آلوده به سم و پراكنده شدن لاشه‌هاي هزاران پرنده‌ي مهاجر در مسير اين سيلاب‌ها ديدن كرده‌اند، اين واقعه را بزرگ‌ترين فاجعه‌ي زيست محيطي كشور مي‌دانند و خواستار جلوگيري از پيشروي پساب‌ها شده‌اند.

مهرعلي تبار جانشين دادستاني خرمشهر در اين باره به خبرنگار ما گفت: پس از اطلاع از اين واقعه‌ي ناگوار زيست محيطي ... در حال پي‌گيري موضوع درخصوص اقدامات انجام شده از سوي مسئولان محيط زيست هستيم و قطعاً مقصرين احتمالي اين واقعه‌ي زيست محيطي تحت تعقيب قضايي قرار خواهند گرفت.

فرماندار خرمشهر گفت: مسئوليت بروز اين فاجعه‌ي بزرگ زيست محيطي متوجه بي‌تفاوتي محيط زيست استان و مدير طرح توسعه‌ي نيشكر است. ما به طور كتبي و شفاهي درباره‌ي به زير آب رفتن ريل قطار، از بين رفتن محيط زيست و حتي زير آب رفتن جاده‌ي اهواز ـ خرمشهر به مقامات مسئول استان هشدار داده و اعلام خطر كرده بوديم، ولي تمامي نامه‌ها تا اين تاريخ بي‌جواب مانده است.

 

 

يك روايت دولتي در مورد علل بروز سيل‌هاي اخير

 

اسماعيل مهاجر، مديركل حفاظت محيط زيست گلستان، در هفته‌نامه‌ي «پيك خزر» (16/6/84) كه در استان‌هاي شمالي كشور منتشر مي‌شود، علل بروز سيل‌هاي اخير را چنين فهرست كرده است:

... «1ـ مقدار و شدت بارندگي با تداوم كوتاه ]احتمالاً منظور، بارندگي زياد در يك زمان كوتاه است.[

2ـ فقر يا كاهش پوشش گياهي در نتيجه‌ي برداشت محصولات زراعي، تغيير كاربري اراضي در مناطق، چراي بي‌رويه دام و ... 3ـ حساسيت‌ سازندهاي زمين‌شناسي منطقه به ويژه اراضي لُسي به فرسايش كه موجب افزايش جرم حجمي سيلاب و به تبع آن افزايش قدرت تخريبي سيل مي‌شود. 4ـ شيب‌هاي نسبتاً تند بالادست حوزه و آبراهه‌هاي فرعي موجود در حوزه. 5ـ تغيير مسير رودخانه بر اثر انجام شخم در برخي از مناطق اين زيرحوزه‌ها.»

«همچنين ]در مورد[ علل تخريب نقاط مسكوني و خسارت‌هاي جاني در محدوده‌ي سيل نيز مي‌توان به عدم رعايت حريم رودخانه، و ساخت و ساز در بستر سيلابي و عدم آموزش كافي ساكنان اشاره كرد...»

مجموعه‌ي محيط زيست استان همواره پس از بررسي اعلام وضعيت هواشناسي با آمادگي كامل مسئوليت اطلاع‌رساني به زايران و مسافران را انجام داده و با همكاري پليس راهنمايي و نيروي انتظامي و پرسنل محترم راهداري در مواقع بحراني، مبادرت به بستن جاده‌ي پارك ملي گلستان كرده ...»

قابل توجه است كه در نوشته‌ي مدير كل محترم، از پنج مورد علت‌هايي كه براي بروز سيل ذكر شده است، سه مورد (1، 3 و 4) مربوط به وضع طبيعي منطقه، و دو مورد (2و5) مربوط به كشاورزان و دام‌داران منطقه است. در مورد علل خراب شدن خانه‌ها و مرگ و ميرها هم ظاهراً مقصر، فقط خود مردم بوده‌اند... .

در مورد آن چه كه به وضع طبيعي منطقه مربوط مي‌شود (شدت بارندگي، وضع زمين‌شناسي، شيب دامنه‌ها) بايد گفت كه اين وضعيت هميشه برقرار بوده است؛ علت بيشتر شدن سيل‌ها در چند سال اخير چيست؟ در زمينه‌ي تغيير كاربري‌ عرصه‌هاي طبيعي و تجاوز به حريم رودخانه‌ها و ساخت و ساز غيرمجاز، گو اين كه نمي‌توان چشم بر خطاكاري‌هاي عموم مردم بست، اما پرسش اين است كه مقام‌هاي قانون‌گزار و اجرايي كجا بوده‌اند و چرا از اين كارها جلوگيري نكرده‌اند؟ و در مورد «عدم آموزش ساكنان» مي‌پرسيم كه مسئول آموزش و پرورش در كشور كيست؟

درست است كه سازمان حفاظت محيط زيست، در عمل (به دليل ساختار و جايگاه قانوني خود) توان و اجازه‌ي جلوگيري از بسياري از تجاوزها به محيط زيست را ندارد، اما «اطلاع‌رساني به زايران و مسافران» و «بستن جاده» هم كارهايي نيستند كه ما را از واكنش مسئولان محيط زيست كشور نسبت به پديده‌ي مرگبار سيل خشنود كند. دست كم لازم است كه سازمان، به قصور نهاد‌هاي گوناگون در اصلاح روش‌هاي دام‌داري و جلوگيري از نابودي جنگل‌ها و مراتع، به نقش مجريان پروژه‌هاي بزرگ عمراني و صنعتي در تخريب پوشش گياهي، و به كوتاهي نهادهاي مسئول آموزش و ترويج و ... هم اشاره كند.