درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| بازهم درباره ی تیرگان | |
| ساعت ٩:۳۳ ق.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
پیشنهاد نام گذاری روز سیزدهم تیر ماه به عنوان روز ملی دماوند ، بر پایه ی مطالعه در آیین های کهن مربوط به این روز و بازخوانی یا به روز کردن مفهوم های باارزش نهفته در جشن تیرگان بوده است. به نظر ما زنده کردن جشن های باستانی ، می تواند نه باور ناسیونالیستی به درستی بیچون وچرای اعتقادهای گذشتگان یا واکنش لج بازانه به پارهای "ارزش"های فرهنگ رسمی امروز، بلکه واسطه ای برای تقویت احساس تعلق به سرزمین باشد.
(روزنامهی اطلاعات 21 تیر85)- ابراهيم موسيپور تيرگان، جشن باستاني ايرانيان در سيزدهم تير است. نزد ايرانيان باستان، هريك از روزهاي ماه نامي داشت و تطابق نام روز و ماه، مناسبتي بود براي برگزاري جشني كه نام آن با افزودن پسوند«گان» به آخر نام روز به دست مي آمد. به باور برخي محققان، تلمود قديمترين منبعي است كه در آن، در شمار اعياد كافران، از تيرگان(به عبري:تريسكي Turyaskai ) نيز سخن به ميان آمده و مراعات آن حرام شمرده شده است.گزارشي از برگزاري جشني به نام شهربگمود(Shahrabgmud) كه با تيرگان مشابهت هايي دارد، از قرن دوم ميلادي در دست است. اين قول كه شهربگمود،اشاعه جشن تيرگان است،موافقان و مخالفاني دارد. در مآخذ ايراني- اسلامي، علاوه بر مناسبت عمومي انطباق نام ماه با نام روز، وجوه ديگري نيز براي وجه تسميه تيرگان آمده كه معروف ترين آنها تيراندازي آرش كمانگير براي تعيين مرز ايران و توران است.احتمالاً اين منابع پيوند تيرگان را با تيراندازي آرش، از اشاره هاي«تيريشت/تيشتريشت» اوستا برگرفتهاند. در اين يشت،شتافتن ستاره تيشتر به سوي درياي فراخكرت، به شتافتن تيري تشبيه شده كه آرش ، بهترين تيرانداز آريايي ، از كوه آئيريوخشوث (AiryokhShutha)به كوه خوانونت(Khanvant)انداخت. روشن است كه در زمان تدوين اين يشت افسانه تيراندازي آرش آنقدر شهرت داشته كه مورد تمثيل قرار گرفته و تنها اشاره اي كوتاه به آن براي مخاطب كافي بوده است. علاوه بر ابوريحان بيروني كه ظاهراً نخستين نويسنده مسلماني است كه از تيرگان سخن گفته، برخي ديگر از نويسندگان دوره اسلامي نيز از ارتباط تيرگان با تيراندازي آرش سخن گفتهاند، مثل گرديزي و بعدها قلقشندي كه نام جشن را به تصحيف«شركان» آورده است. برخي مانند شهمردان بن ابيالخير، اساساً اين ارتباط را موهوم دانسته و بعضي ديگر ، مثل شمسالدين صوفي دمشقي ظاهراً جشن تيرگان را با فروردگان خلط كرده و بازگشت روانهاي مردگان و تكريم آنان را مناسبت اين جشن انگاشتهاند. تنها مآخذي كه در آن، برخلاف مآخذ ديگر(مثلاً ابوريحان بيروني كه سيزدهم تير ،روز افكندن تير را تيرگان كوچك و چهاردهم تير، روز فرودآمدن تير را تيرگان بزرگ گفته است)،روز تيراندازي آرش به جاي سيزدهم تير، ششم فروردين ذكر شده، رساله پهلوي ماه فروردين روز خرداد(بند22)است. به عقيده احمد تفضلي به احتمال قوي روايت اين رساله، قديمتر است و روايات مآخذ ديگر، بر اثر تشابه اسمي تير(اندازي)با روزو ماه تير و ذكر تيراندازي آرش در تيريشت/ تيشتريشت پديدآمده است. در واقع تير به معناي ابزار جنگي، معادل سهم در عربي،از ريشه تيغري اوستايي و تيگراي پارسي باستان به معناي تيز يا نوك تيز است و با تير به معناي ستاره شعراي يماني، كه از ريشه تيشتريه اوستايي/تيشتر پهلوي است،هيچ ارتباطي ندارد. از سوي ديگر، در گذشته گمان ميشد كه نام ماه تير و روز تير، يعني روز 13 هرماه، برگرفته از نام تيشتر است كه در يشت مخصوص آن، از تيراندازي آرش سخن به ميان آمده است،ولي امروزه بنابر پژوهشهاي محققاني چون مولتون و اشپيگل اين هماني تير وتيشتر پذيرفته نيست. پورداوود نيز به رغم آنكه معتقد است بحث در اين باره به نتيجه رضايت بخشي نخواهد انجاميد، بر دوگانگي تير(=سياره عطارد)و تيشتر(=ستاره شعراي يماني) تصريح كرده است. با اين همه، اختلاط نامهاي تير و تيشتر بايد به زماني بسياركهن بازگردد. افزون بر بزرگداشت ستاره تيشتريه كه ستاره باران است و در تير طلوع ميكند و تيراندازي آرش، مناسبت ديگر جشن تيرگان را ، تعظيم و تكريم دبيران وكاتبان دانستهاند؛ زيرا سياره تير/ عطارد دبير فلك است، هر چند كه به اين مناسبت كمتر توجه شده است. به عقيده برخي در جشن تيرگان علاوه بر بزرگداشت كاتبان و دبيران، از منجمان كه در ايران باستان از طبقه دبيران بودند، نيز تجليل ميشد و احتمال دادهاند كه تيرگان را هم مغان اخترشناس ماد بنيان نهادهباشند. در اين صورت، تيرگان نه يك جشن زردشتي كه در واقع با سابقه اي بيشتر، جشني مرتبط با سنت ايراني غربي خواهد بود. از آنجا كه تقريباً به گزارش همه مآخذ، برجستهترين عنصر در جشن تيرگان، آب و بزرگداشت آن و نيز اجراي مراسم اغتسال و آب پاشي مردم به يكديگر است(با اين توضيح كه آب تقريباً در همه جشن ها وجود دارد)ظاهراً بايد تكريم آب و ستاره باران را مناسبت اصلي جشن تيرگان پنداشت كه به جادوي تقليدي براي طلب باران اشاره دارد و اين امر، البته مانع پذيرفتن مناسبتهاي فرعي ديگر نيست.گفتني است كه زمان برگزاري جشن ميديوشم (Midyushem)،گاهنبار دوم زردشتي كه در بزرگداشت سالگرد آفرينش آب به دست اهوره مزدا برگزاري مي شود، نيز پانزدهم تير است. به روايت ابوريحان بيروني، ايرانيان در روز تيرگان غسل مي كردند؛ زيرا كه كيخسرو در بازگشت از جنگ با افراسياب و پس از رويارويي با فرشتهاي، بيهوش در كنار چشمهاي افتاد و بيژن- پسر گودرز- با پاشيدن آب به روي او، بيدارش كرد. از آن پس شستشو درآن چشمه و چشمه هاي ديگر رسم شد؛ سفالينه شكستن و گندم و ميوه پختن را نيز از رسوم تيرگان دانسته اند. ابوريحان بين مراسم آب پاشي در تيرگان و آب پاشيهاي نوروز تفكيك قائل شده و علاوه بر اينها به صراحت از جشني به نام آفريجكان/آبريزگان ياد كرده كه در سيام بهمن، به ياد باران عظيمي كه پس از يك سال خشكسالي طولاني در عهد فيروز اول ساساني(459.484م) فرو باريد، برگزار مي شود. گردريزي از اين جشن با نام آبريزگان اصفهان ياد كرده است. برخي فرهنگ هاي فارسي، مثل برهان قاطع (ذيل آبريزان) و فرهنگ جهانگيري جشن آبريزگان را همان تيرگان دانسته و تاريخ برگزاري آن را در سيزدهم تير نوشته اند. بنابر شرح بيست باب ملامظفر (تاليف در 1005 هجري)نيز آبريزان از مراسم روز 13 تير جلالي بوده كه به مناسبت خشكسالي و بارش باران در دوره فيروز اول ساساني برگزار مي شد و در زمان نگارش كتاب، اين رسم هنوز در بعضي از شهرهاي عراق و فارس اجرا مي گرديد.برخي رواج و تداوم اين رسم را در اصفهان ناشي از تاثير حكومت زياريان مازندراني يا حكام ديلمي انگاشتهاند. بعضي متأخران نيز معتقدند آبريزگان كه در انيران روز(=سيام)بهمن برگزار ميشد، همان تيرگان بوده و اين روز در گاه شماريهاي ديلمي و گريگوري در موسم تيرگان (13تير)واقع مي شده است. همچنين گزارشهاي متعددي از دوره صفويه در دست است كه بنابر آنها، جشن آبپاشان با حضور شاه عباس اول (حكومت :1038.996ه.( در اوايل تير (تحويل سرطان)در اصفهان برگزار ميشد.به نوشته اسكندر منشي در عهد شاه عباس اول، مراسم آبپاشي مربوط به پنجه دزديده در گيلان ، به حساب منجمان آن ناحيه ، در تير برگزار ميشد. از سوي ديگر تقريباً مقارن همين دوره عبدالحميد لاهوري (متوفي1065) در پادشاهنامه از برگزاري جشني در تير روز تيرماه ياد كرده و محمدصالح كنبو از مرسوم بودن برگزاري«عيد گلابي»در سيزدهم تير در دربار شاهجهان(پادشاه سلسله تيموريان هند،حكومت:1068.1037 ه.( سخن گفته و توضيح داده كه نام اين عيد به فارسي،تركان {تيرگان؟} است،هر چند نورالدين جهانگير(حكومت:1037.1014 ه.(كه در توزوك خود از مجلس گلابپاشي در تير ياد كرده است كه در قديم اين مراسم را آبپاشي ميخواندند. با اين حال، بنابر روايات ابوريحان بيروني و گردريزي، منشاء و علت آبپاشي در تيرگان با آبريزگان/آفريجكان يا نوروز يكي نيست ، هرچند زمان جشنها برهم منطبق شده باشد. در واقع آبريزگان جشني مستقل و اساس و محور آن ، آبپاشي به يكديگر بود،درحالي كه ظاهراً آبپاشي در نوروز يا تيرگان ، جزوي از مراسم تلقي ميشده است. (Tirujashn) تيروجشن :جشني كه با ويژگيهاي تيرگان ميان زردشتيان ايران مرسوم است و به مدت ده روز، از سيزدهم تا بيست و دوم تير برگزار ميشود. در اين جشن، زردشتيان ضمن پاكيزه ساختن خانه،بامدادان غسل ميكنند، لباس نو ميپوشند و شيرينيها و خوراكهاي گوناگون فراهم ميسازند. آنان معمولاً در اين ايام به خواندن«خورشيد نيايش»و«ماه نيايش» مي پردازند و در بند هشتم خورشيد نيايش اين عبارت را چندين بار تكرار ميكنند:«تشتر رايومند فرهمند را ميستاييم.» بچه ها بند رنگيني به نام تير و باد به مچ دست يا دگمهلباسشان ميبندند و در كوچهها و بامها ميدوند و ترانه ميخوانند و در پايان روز بيست و دوم نيز آن را باز كرده، به دست باد ميسپارند. گفتهاند اين عمل كنايه از تيراندازي آرش است كه تير را رها كرد و به باد سپرد و باد/ايزدباد، آن را به مسافتي بسيار دور برد. ظاهراً زردشتيان به همين مناسبت، آغاز اين جشن را در تير روز(سيزدهم) و پايان آن را در باد روز(بيست و دوم) قراردادهاند. تير و باد را نماد رنگينكمان به هنگام بارندگي دانستهاند. تير و باد را گاه به دور كله قندهايي كه در كاغذهاي سبز رنگ پيچيدهاند ميبندند و به خانه نوعروسان و تازه دامادان پيشكش ميفرستند. يكي ديگر از آداب اين جشن، فال كوزه است كه در روزهاي 12و13 تير برگزار ميشود. به رسم آبپاشي زردشتيان به يكديگر در اول تير ، در جشني به نام آبتيرماهي، اشاره شده است. به عقيده روح الاميني احتمالاً اين جشن نيز جزو تيرگان بوده است. (Tirema-sizzeshu) تيرماسيزّهشو: تقويم سنتي مردم مازندران و حومه جنوبي آن در دامنههاي شمالي البرز هنوز مبناي گاهشماري باستاني طبري است كه در آن،سيزدهم تير برسيزدهم آبان تقويم جلالي منطبق ميشود. جشن تيرماسيزّهشو (=شب سيزدهم تيرماه)، از معدود جشنهاي باستاني است كه هنوز در بخشهايي از مازندران برگزار ميشود و در گاه شماري طبري ، پس از نوروز د.مين و در سوادكوه مازندران، پس از نوروز و عيد مابيستاشش(=26 عيدماه طبري)، سومين جشن مهم محلي شمرده ميشود.اين جشن علاوه بر مازندران، با تفاوتهايي، در گيلان و برخي شهرهاي ديگر كوهپايه جنوبي البرز نيز برگزار ميشود.مراسم اين جشن ، كه برخلاف تيرگان و آبريزگان در شب برگزار ميگردد، در مناطق گوناگون كمابيش مشابه است. روز قبل از جشن،خوراكهاي ويژه آن تهيه ميشود كه شامل انواع حلوا، شيرينيهاي محلي،نان شامي،گندم برشته و ميوه هايي هم چون سنجد و انواع مركبات است و در مجموع بايد شامل سيزده خوراكي باشد. صبح روز جشن، معمولاً خروسي را سرميبرند و با آن تهچين ميپزند. خوراكاختصاصي اين جشن پيسّه كنده است كه به صورت گلولهاي از برنج سرخ كرده، آرد برنج،مغزگردوي خردشده،كنجد و شكر تهيه ميشود. درتيرماسيزّهشو، مانند جشنهاي ديگر، معمولاً با ديوان حافظ و گاه با تعدادي گردو به شماره افراد خانواده يا حاضران در مجلس فال ميگيرند. در مهمترين آيين تيرماسيزّهشو، تعدادي از نوجوانان و جوانان با افكندن پارچهاي بر سر و صورت،خود را به گنگي ميزنند و «لال» ميشوند. جواناني كه قصد اجراي اين آيين را دارند، در روز دوازدهم، معمولاً از شاخههاي درخت توت، تركههاي بلندي تهيه ميكنند كه به آنها«لالشيش/لالشيش»(=تركهيلال) مي گويند.در ابتداي شب سيزده، لال به همراه عدهاي كه آوازي ويژه به نام لالاانه(=لال ميآيد) ميخوانند، به در خانههاي مردم ميرود، سپس به تنهايي وارد خانهها ميشود و با يك تركه به آرامي برسر و تن اعضاي خانواده ضربه ميزند،آنگاه تركه را در خانه مياندازد و بيرون ميآيد. اهل خانه معمولاً مقداري خوراكي جشن و گاه از هر سيزده گونه آن را در دستمالي پيچيده، به يكي از همراهان لال به نام لالمادر(=مادر يا پرستار لال) ميدهند. در برخي مناطق رسم شالاينگني(=شالگذاشتن/افكندن)وجود دارد كه در آن افراد به طور ناشناس، شال ، دستمال يا جورابي را با طناب از روزن بام به درون خانه مي فرستند تا صاحبخانه آن را از خوراكيها پر كندو در پايان شب، لال و همراهانش اندوختههاي خود را قسمت ميكنند.اعتقاد عوام بر آن است كه تركهي لال متبرك است و به ويژه براي شفاي بيماران، باروري زنان و حيوانات و درخت نابارور، ازدواج دختران وپيشگيري از چشم زخم مفيد است.از همين رو اهل خانه تركهاي را كه لال در خانهشان مياندازد تا تيرماسيزّهشوي سال بعد نگاه ميدارند. بعضي تيرماسيزّهشو را گراميداشت آرشكمانگير و لالشيش را نمادي از تير او دانستهاند. گفتني است كه در نواحي مركزي مازندران به درخت توت،تيردار،و به لال شيش ،تيرشيش ميگويند. در جشن تيرماسيزّهشو هيچ گزارشي از آبپاشي به يكديگر در دست نيست. روح الاميني كه با شواهد متعدد نشان داده در قرن چهارم و پنجم، ايرانيان تير را جزو ماههاي پاييز ميدانستند.اجرا نشدن مراسم آبپاشي در تيرماسيزّهشو را سرماي آبان ذكر ميكند.با اينحال گفتهشده كه پيشترها لال قبل از آغاز كارش در شب سيزده، غسل ميكرد؛ اما بر اساس گزارشي لال در برخي مناطق نه براي غسل، بلكه براي آنكه در شب سيزده از شدت سرما توان سخن گفتن نداشته باشد، خود را با آب سرد رودخانه ميشست. در سنگسر سمنان كه مراسم لالشيش زدن را در سپيده دم اجرا ميكنند، افراد كهنسال پيش از طلوع آفتاب روز سيزده، به چشمهسارها ميروند و ظرفي آب به عنوان لالاو(=آب لالها) بر ميدارند كه متبرك و شفابخش پنداشته مي شود.(مقايسه شود با گزارشي از قرن چهارم درباره برگرفتن آب جهت استشفا از كوهي در حومه كاشان در روز سيزدهم تير، در كتاب محمد مقدسي و ابوالشيخ). از گونهاي فالگيري مرتبط با آب و چشمه در روز قبل از اين جشن در غرب مازندران، و نيز اعتقادات عاميانهاي دربارهي توقف آبهاي جاري در شب جشن در دماوند، گزارشهايي در دست است. از ديگر آداب و رسوم اين جشن، فالگوش ايستادن، شمع افروختن و هديه فرستادن پسران براي نامزدهاي خود با عنوان «سيزدهي» است.
دانشنامهي جهان اسلام( با حذف مآخذ بسيار) |
| کوه ها را شهری نکنید! | |
| ساعت ٧:٢٧ ق.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در گرماگرم تلاش های کوه نوردان طبیعت دوست برای ثبت دماوند در فهرست آثار طبیعی – تاریخی ، وفهرست پارک های ملی کشور، فدراسیون کوهنوردی کار ساخت هتل در ارتفاع 4100 متر این کوه را شدت بخشید. در این مملکت رسم است که هر کس ( از مردم عادی، فرهیختگان، و دولتی ها ) "حق" خود را از این طبیعت بی صاحب مانده می خواهد ، و همه با هم در زمینه ی مصادره ی آن به نفع خود رقابت مِی کنند. اگر به فدراسیون بگوییم که ساخت هتل در کوهستان باعث بالا رفتن توقع مراجعه کنندگان می شود ، مصرف و ریخت و پاش را بیشتر می کند ، منظر کوه را مخدوش می سازد ، و وقار آن را به مسخره می گیرد ، می گویند : معدن و جاده ی آن را ببینید، ما که کاری نمی کنیم ! و اگر به وزارت صنایع ومعادن و معدن چی محترم بگوییم که نماد طبیعی کشور را همچون جگر زلیخا کرده اید ، می گویند که شما از اقتصاد و اشتغال چیزی نمی دانید !
فقط باید به زبان حافظ بگوییم : آه ، آه از دست صرافان گوهر ناشناس...
هتل كوهستانی دماوند امسال افتتاح میشود حسين سلطانزاده هتل كوهستاني دماوند كه در ارتفاع چهار هزار و 200 متري اين كوه قرار دارد تا پايان سال با وجود مخالفت بعضي از فعالان محيط زيست آماده بهرهبرداري ميشود. هتل دماوند در مسير جنوبي اين قله قرار دارد خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ هتل كوهستاني دماوند كه در ارتفاع چهار هزار و 200 متري اين كوه قرار دارد تا پايان سال جاري آماده بهرهبرداري ميشود. اين هتل پنجاه متر بالاتر از بارگاه سوم دماوند در مسير جنوبي اين قله قرار گرفته است. ميرآقايي فعال، رئيس كميته پناهگاههاي فدراسيون كوهنوردي، در اين باره به خبرگزاري ميراثفرهنگي گفت:«اين هتل كوهستاني داراي امكاناتي از جمله سوئيت، خوابگاه عمومي، رستوران و سرايداري است و در 427 مترمربع و سهطبقه ساخته ميشود.» به گفته او، هزينه اين پروژه از سوي شركت تجهيز سازمان تربيتبدني تامين شده است. وي توضيح داد:« نقشهبرداري اين هتل كوهستاني از سال 1383 شروع و از اواخر سال گذشته كار ساخت آن آغاز شد.» 263 تن شن و ماسه، 100 تن سيمان و35 تن آهنآلات در اين ساختمان بهكار گرفته خواهد شد. فعال اضافه كرد:«در منطقه اصلي، هماكنون كار سنگتراشي براي بنا درحال انجام است.» براي جابهجايي مصالح هفت كيلومتر جاده مالرو از كمپ يك در ارتفاع سه هزارو 300 متري تا كارگاه كه در بارگاه سوم دماوند است كشيده شده است. وي تردد زياد كوهنوردان را علت انتخاب مسير جنوبي را براي استقرار اين هتل كوهستاني عنوان و تصريح كرد:«از هر صد كوهنوردي كه به قله دماوند ميروند، 85 نفر مسير جنوبي را براي صعود به قله انتخاب ميكنند.» وي تاكيد دارد:«ساختمان اين هتل بهگونهاي طراحي شده كه كمترين آسيب به محيطزيست وارد ميشود، اما خود كوهنوردان نيز بايد به اين موضوع توجه داشته باشند.» فعال همچنين گفت:«جادهاي هم كه براي انتقال بار گشوده شده بود، بهمنظور جلوگيري از تخريب محيط كوهستان، پس از پايان پروژه بسته خواهد شد.» هتلي كه محيط كوهستاني را تخريب ميكند با اين حال بسياري از كوهنوردان و دوستداران محيط كوهستاني معتقدند ساخت اين هتل عملا ورزش كوهنوردي را زير سوال برده و زمينهساز تخريب دماوند، نماد پايداري مردم ايران، ميشود. عباس محمدي، مدير ديدهبان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران در اينباره گفت:«ساخت اين هتل صد در صد اشتباه بوده و باعث دور ريختن سرمايه كشور ميشود.» وي توضيح داد:«ساخت جادهاي كه تا بارگاه سوم امتداد مييابد، به چندين سال قبل باز ميگردد و تاكنون تخريبهاي قابل توجه زيست محيطي را هم به دنبال داشته است. علاوه بر آن تاسيساتي كه به آن ارتفاع برده شده و فاضلاب اين ساختمان خود عاملي مهمي براي نابودي محيط كوهستان خواهد بود.» محمدي اعتقاد دارد:«اگر اين هتل در شهرستان رينه ساخته ميشد نتايج بهتري داشت، زيرا علاوه بر سالم ماندن محيطزيست، براي جوانان اين منطقه اشتغالزايي ميكرد. همچنين اين هتل تا رينه فاصله زيادي ندارد و انتخاب اين هتل براي كوهنوردان اعتبار آنان را زير سوال ميبرد.» |
| تصرف حريم رودخانه ها | |
| ساعت ٧:٢٦ ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
همشهری - پنجشنبه ۲۲ تير ۱۳۸۵ عليرضا صديق(دبير اجرايي انجمن حفظ طبيعت) تقريباً تمامي مناطق مرغوب ساحلي درياي خزر بدون توجه به ملي بودن حريم دريا مورد هجوم سرمايه داران و شركتهاي متمول دولتي قرار گرفته است، به دليل اين كه در كنار ساحل ديگر جايي براي تصرف يافت نميشد سرمايه داران ديگر ناگزير به كوهپايه ها و ييلاقهاي بالادست رفته و با تخريب جنگلها و مراتع سرپناهي براي خود مهيا كردند. هزار يا ده هزار متر نيز تفاوتي نداشت زيرا منابع ملي بود و ارزش چنداني نداشت و از آن مهمتر دردسر آن چناني نيز براي تصرف اين اراضي وجود نداشت. |
| Damavand National Day | |
| ساعت ٦:٠٩ ق.ظ روز ٢٤ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
In the following text something should be corrected: Abbas Mohammadi is not the head of Iran Mountaineering Federation , but the manager ofMountain Watch Group of the Alpine Club of Damavand National Day to be Celebrated in A group of athletes from mountaineering associations are gathering today, 4th of July, in Rineh,
|
| آموزه هايى درباره كوهستان | |
| ساعت ۱۱:٢٦ ق.ظ روز ٢۳ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
عباس محمدى روزنامه شرق - پنجشنبه ۱۵ تير ۱۳۸۵ بخش اول: اهميت كوه ها يكى از شيوه هاى جالب توجه زيست انسانى كه پيوند تنگاتنگى با كوهستان دارد، زندگى عشايرى است. اين شيوه، بيش از هر جاى ديگر جهان، در ايران متداول بوده است و نمونه استفاده هوشمندانه و كم و بيش «پايدار» از مرتع هاى كوه و دشت است. البته امروزه با افزايش جمعيت انسانى و زياد شدن تعداد دام ها، ساخت و ساز در مسيرهاى «ييلاق - قشلاق» و نيز الزام هاى زندگى نوين، ديگر زندگى عشايرى به شكل گذشته نمى تواند دوام آورد اما مى توان از زيست ِ سازگار با طبيعت كه ايل ها و طايفه هاى عشايرى در گذشته داشتند، درس هاى ارزنده اى براى زندگى امروزين گرفت. از دستاوردهاى هنرى عشاير ايران، مى توان به قالى ها و گليم هاى دست باف ايل قشقايى (ايل بزرگى كه طول مسيرهاى ييلاق - قشلاق آن چندصد كيلومتر بوده است) اشاره كرد. اين دست بافت ها به دليل محيط هاى متنوع زندگى كه آفرينندگان آن داشته اند و به خاطر برخوردارى آنان از طبيعت رنگارنگ و پرجلوه كوه ها و كوهپايه ها، چنان تنوعى در طرح ها و چنان سرزندگى در رنگ ها و اصالت در مواد اوليه دارند كه موجب شهرت بى نظير آنها در جهان شده است. • بخش دوم: كوهنوردى كوهنوردى بخشى از تجربه انسان در زيستن بر زمين است، چرا كه بسيارى از منطقه هاى زمين كوهستانى است و آدمى براى گذر از اين سرزمين ها به مهارت هاى ويژه نياز داشته است. تسلط بر اين مهارت ها، انسان عادى را به «كوهنورد» بدل مى سازد. از ديرباز، اشخاصى وجود داشته اند كه ماهرانه از كوه ها - حتى صخره هاى دشوار- بالا مى رفته اند (در پاره اى از سفرنامه ها و ديگر نوشته هاى قديمى اران، از اين افراد به عنوان «كوه رو» نام برده شده) و اين كار را براى شكار، معدن كاوى، چراندن دام، جمع آورى هيزم يا گياهان علوفه اى و دارويى، يا به منظور فعاليت هاى نظامى و... انجام مى داده اند.
|
| نامگذاری جشن تيرگان به نام روز ملی دماوند؛ | |
| ساعت ٧:٤٩ ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
همزمان با جشن تيرگان و روز ملی دماوند، پيشنهاد ثبت قلهی دماوند در فهرست آثار ملی مطرح شد.
به گزارشپايگاهاطلاع رساني مركز گردشگري علمي – فرهنگي دانشجويان ايران(ايستا)، طوبي اوصانلو ـ كارشناس مردمشناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مازندران ـ با بيان اين مطلب گفت: پيشنهاد ثبت قلهي دماوند بهعنوان يك اثر طبيعي و محلي، در فهرست آثار ملي ازسوي هيات كوهنوردان ايران مطرح شد كه مورد استقبال سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز قرار گفت. وي ادامه داد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري مازندران همزمان با برگزاري و مستندسازي جشن تيرگان كه از آن بهعنوان نوروز طبري ياد شده است، با نامگذاري اين روز بهعنوان روز ملي دماوند اين پيشنهاد را نيز بررسي كرد. او اظهار كرد: دماوند برجستهترين پديدهي طبيعي ايران، نماد مازندران، خاستگاه اسطورهها و داستانهاي اصيل ايران است، بنابراين روزي بهعنوان روز ملي دماوند در تقويم مردماني كه به تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم و باورهايي كه از نياكانشان برجاي ماندهاند، عشق ميورزند، خالي به نظر ميرسيد. اوصانلو افزود: جشن تيرگان يكي از اعياد باستاني ايرانيان است كه به پاس بزرگداشت ايزد باران با نغمههاي موسيقي و مراسمي چون آبريزان، غسل كردن و آب پاشيدن به يكديگر همراه بوده است. اكنون نيز در سمنان، دامغان و مناطقي از مازندران مانند رينه، علي مستان و نوا از توابع شهرستان آمل اين جشن برگزار ميشود. |
| كوهنوردان خواستار نامگذاری 13 تير به عنوان روز ملی دماوند شدند | |
| ساعت ٧:٤٤ ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
حسين سلطانزاده خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ رينه ـ كوهنوردان و دوستداران محيطزيست، سيزدهم تيرماه (روز تيرگان) را به عنوان روز "دماوند" معرفي كردهاند و از مقامهاي مسئول خواستند تا اين روز را در تقويم رسمي كشور بگنجانند. هدف از اين كار، جلب توجه همگان به لزوم حفاظت محيطهاي كوهستاني به ويژه دماوند كه نماد طبيعي ايران به شمار ميرود، اعلام شده است. از روز سيزدهم تا شانزدهم تير شهركوچك رينه در دامنه جنوبي دماوند، شاهد جنبوجوش طبيعتدوستان بود. گروههاي كوهنورد با صعود، به پاكسازي مسيرها از زبالهها پرداختند و بروشورهايي را پخش كردند كه در آن تذكرهايي در مورد حفاظت از محيط داده شده بود. روز گذشته، 16 تير نيز صدها كوهنورد و نيز تعداد زيادي از اهالي رينه، اعضاي شوراي شهر رينه، راهنمايان باسابقه دماوند و مديراني از ادارهكل محيطزيست مازندران، انجمن كوهنوردان ايران و گروه كوهنوردي آرش و موسسه ورزشي كوهستان سبز در سالن ارشاد اسلامي رينه گرد هم آمدند. دراين همايش دكتر جنيدي از بنياد نيشابور در مورد تاريخ ايران باستان و دماوند و تاثير آن در سرنوشت كشورمان سخنراني كرد و گفت:«نياكان ما از كوهي به نام البرز ياد كردهاند كه از اروپا تا چين ادامه دارد و سراسر هستي را پوشانده است و ميانه اين كوه، البرز مركزي و دماوند است.» داوود محمديفر، مولف كتابهاي تاريخ كوهنوردي و روزشمار كوهنوردي ايران، در مورد جايگاه دماوند در كوهنوردي ايران سخن گفت:«دماوند خواستگاه كوهنوردي دنيا و قديميترين كوه صعود شده دنياست.» وي افزود:«تاكنون به دماوند توجهي نشده است؛ ما مناسبتهاي مختلفي در تاريخ باستانمان داريم كه ميتواند به عنوان جذب گردشگر معرفي شود و حتي رينه ميتواند به عنوان پايگاه كوهنوردي ايران شناخته شده تا زمينه آموزش كوهنوردان را در اين منطقه فراهم كرد.» مقدس، معاون ادارهكل حفاظت محيطزيست مازندران، توجه سازمانهاي غير دولتي و كوهنوردان را به مسائل محيطزيست محدوده دماوند قابل توجه دانست و علي صادقيراد و ديگر اعضاي شوراي شهر رينه، فعاليتهاي معدني و راهسازي را دشمن محيطزيست و مراتع دماوند خواندند. آنان اشاره كردند كه گاه بعضي مقامات در برنامههاي نمادين پاكسازي شركت ميكنند تا دلبستگي خود را به محيط كوهستان نشان دهند، اما بيشتر چشم بر تخريبهاي بزرگ مانند آنچه با معدنكاوي بر سر دماوند آمده است، ميبندند. مناسبتهاي مختلفي در تاريخ باستان ايران زمين وجود دارد كه ميتواند براي جذب گردشگر معرفي شود. برداشت پوكه معدني از دامنههاي دماوند، نهتنها چهره اين كوه پرعظمت را زخمي كره و باعث رانش زمين و آسيبديدگي غيرقابل جبران مرتع شده، بلكه باعث شده است كه با وزش بادهاي تند، توفاني از گرد سيليس برخاسته و به سلامت مردم منطق آسيب برساند. در پايان همايش، بيانيهاي خوانده شد كه مورد تاييد حاضران قرار گرفت. اين بيانيه به شرح زير است: 1ــ از مقامهاي مسئول درخواست داريم روز 13 تير را در تقويم رسمي كشور به عنوان «روز ملي دماوند» نامگذاري كنند. اين كار فرصتي را فراهم خواهد كرد تا توجه همگان به اهميت دماوند به عنوان نماد طبيعي كشور، و به طور كلي به محيطهاي با ارزش كوهستاني جلب شود. 2- خواستار آن هستيم كه هرگونه بهرهبرداري از محيط دماوند، درچارچوب اصول توسعه پايدار و با اولويت قائل شدن به حفظ چهر طبيعي اين كوه صورت گيرد. 3-از خواسته اكثريت مردم رينه در توقف فعاليتهاي معدنكاوي كه سبب نابودي مراتع منطقه و زشتشدن چشمانداز دماوند شده است، حمايت ميكنيم. 4-خود را مكلف ميدانيم در صورت صعود به دماوند، اصول كوهنوردي مسئولانه يعني توجه به ظرفيت محيطزيست، خودداري از ريخت و پاش زباله و برخورد با تخريبگران و آلودهكنندگان طبيعت را در نظر داشته باشيم. 5 ــ درخواست داريم كه سازمان ميراثفرهنگي و گردشگري، دماوند را به عنوان اثر طبيعي، تاريخي و سازمان حفاظت محيطزيست، اين كوه و حريم آنرا در گسترهاي كه ارزش زيست بومي داشته باشد، به عنوان پارك ملي به ثبت برسانند و حفاظت كنند. در حاشيه اين مراسم: *اين نخستين همايش روز ملي دماوند بود كه رنگ و بوي رسمي به خود گرفته بود. *بيشتر شركت كنندگان با لباسهاي كوهنوردي در سالن حاضر شده بودند.
|
| كوهبان۳ | |
| ساعت ٦:۳٦ ق.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
به نام خدا اين شمارهی كوهبان در چند بخش ، در وبلاگ قرارداده شده است كه فهرست كلی آن را در اينجا میبينيد: (شماره های ۱ و۲ كوهبان را در آرشيو میتوانيد مطالعه كنيد) كوهبان -نشريهی داخلی گروه ديدهبان كوهستان شماره ی ۳ - تير۱۳۸۵
فهرست اشاره دماوند، كهنترين كوه صعود شدهي تاريخ درهي لار از نگاه تاريخ البرز در آيينهي آثار و اساطير دماوند ، و نگاهي به تاريخ كوهنورديدماوند، نماد طبيعي ايران نامهي شوراي شهر رينه به رييس جمهور در مورد دماوند پيشنهادهايي در مورد حفاظت دماوند تقديم به جانباختگان دماوند كتابها و نقشههاي دماوند همايش و راهپيمايي زيستمحيطي در كلاردشت نگاهي به مشكلات زيست محيطي طالقان بيانيه در اعتراض به آلودگي آب سد قشلاق از ميان مطبوعات از ميان نامهها فعاليتهاي گروه ديدهبان كوهستان در بهار 1385
اشاره روز ملي دماوند نامگذاري يك روز به نام «روز ملي دماوند» شايد كار مهمي نباشد، به ويژه كه ما گوشمان از نامها و شعارها و سروصداي مناسبتها پر است. اما، تلاش در دو سه سال گذشته براي ثبت روز دماوند، امكاني را فراهم كرده است تا در گوشههايي از فضاي رسانهاي كشور به موضوع كوهستان و ضرورت حفاظت آن بپردازيم. اين تلاش همچنين انگيزهاي بوده است براي خودمان تا در سه چهار ماه از بهار و تابستان، چندين بار به دماوند و كوهپايههاي آن برويم تا بلكه در گفتگو با گردشگران و جامعهي محلي، وگاه با مديران دولتي، گامهايي در جهت حفظ اين ميراث باشكوه و «چشمانداز سرزميني» ايران برداريم. تا دو سه سال پيش، دلمشغولان حفظ محيطهاي كوهستاني، خود را در ميان اهالي روستاهاي كوهپايهاي، كم و بيش غريب مييافتند، چرا كه در ميان عموم مردم، واژگان محيط زيست و توسعهي پايدار و حقوق زيست محيطي و مانند اينها شناخته نبود. اكنون، اما به يمن تغيير نگرشهايي كه در سطح دولت پيش آمده، و كوششهايي كه سازمانهاي غيردولتي و رسانهها داشتهاند، ميتوانيم در كلاردشت، رينه، طالقان، كرمان ... موضوع حفاظت علم كوه، دماوند، البرز و لالهزار را از زبان اهالي محل بشنويم و حتي شاهد فعاليت اجتماعي و «كمپين» آنان در اين زمينه باشيم. اين، به ما دلگرمي ميدهد كه آب در هاون نميكوبيم، و اميدي هست كه بتوان بقاياي طبيعت كوهستاني كشور را حفظ يا بخشهاي آسيبديده را احيا كرد. در گفتگويي كه با ناصر پازوكي طرودي، مدير كل پيشين دفتر ثبت آثار تاريخي، فرهنگي و طبيعي سازمان ميراث فرهنگي داشتيم، او گفت كه «مستندسازي» محدودهي دماوند براي ثبت آن در فهرست ميراث طبيعي كشور، هزينهاي سنگين ميطلبد تا بتوان عكسهاي مختلف از زاويههاي گوناگون دماوند تهيه كرد، نقشهبرداري آن را كامل كرد، روستاها و محوطههاي تاريخي اطراف آن را جانمايي كرد، اطلاعات تاريخي و محلي مربوط به دماوند را جمعآوري كرد و ... ما اشاره كرديم كه بسياري از اين كارها را كوهنوردان ميتوانند بدون دريافت هيچ مبلغي انجام دهند و درواقع چندين مورد از آن هم انجام شده و فقط بايد اطلاعات آن متمركز شود. باشد كه همكاري سازمانهاي غيردولتي با مديران دولتي، و رفتار مسئولانهي همهي ما با كوهستان، زمينهساز حفظ كوهها براي آيندهي خودمان و آيندگان شود. در اين ميان، سالروزها و مناسبتها فقط بهانهاي است براي اجراي طرحهاي بزرگتر. در اين شمارهي كوهبان، به مناسبت «روز دماوند» (سيزدهم تيرماه) به همراه مطالب ديگر، سه مقاله از داود محمديفر و يك مقاله از عباس محمدي را كه پيش از اين در نشريههاي انجمن چاپ شده، آوردهايم تا يك جا به علاقمندان دماوند تقديم گردد.
دماوند؛ كهنترين كوه صعود شدهي تاريخ ، ميراث كوهنوردي جهان داود محمديفر كوه اسطورياي، گنبد گيتي، قلهي پرجاذبهي دماوند، سرفرازتر از هر كوه و كوهسار، استحقاقي به مراتب بيش از آن دارد كه ده بار و بيست بار، از تمام جهات آن را صعود كنيم، اما راجع به ناگفتههاي آن سكوت كنيم، و اين تيزترين و پرشيبترين كوه آتشفشان(1)جهان را مورد بيمهري قرار دهيم، درحقيقت تا به حال به اين سكوي آسمانساي آرش كمانگير ظلم شده و حق مطلب دربارهاش ادا نگرديده است. دماوند، يك ثروت ملي است كه بايد بيش از اين مورد توجه باشد و برنامههايي در خور مقام آن به اجرا درآيد، چنانچه بگوييم دماوند كهنترين كوه صعود شدهي روزگار است، پر بيراه نگفتهايم. در يك كشور باستاني چون ايران هميشه مطالب تاريخي تازه يافتهاي براي گفتن وجود دارد، سرزمين كهنسال ما ميتواند، آغازگر ابتداييترين كوهنورديها و خاستگاه اين ورزش خوانده شود. اين ديگر بسته به آن است كه چگونه بيانديشيم تا بتوانيم در راستاي معرفي ديرپاترين كوه درنورديدهي زمين گامبرداريم و آيا شايستگي آن را در خود سراغ داريم تا در جهت بزرگداشت امري ملي و كوهنوردي حركت كنيم؟ درواقع اصل مطلب يك «بايد» است، و يك هدف بزرگ كه كوهنوردي ما را با انگيزه و جهاني خواهد كرد و دريچهي زيبا و چشمنواز دماوند را به سوي جهانيان خواهد گشود. البته بايد قبول داشت در حالي كه هنوز يك شناسنامهي مستند، گويا و دلپسند براي دوستداران داخلي و خارجي دماوند تهيه نشده، چنين داعيهاي ثقيل مينمايد (شايد هم در بدو كار غافلگير شده و برافروخته گرديم) اما با بردباري، اساس را بر واقعيت مينهيم، به تاريخ مستند مراجعه ميكنيم و با علاقه پيش ميرويم تا با توجه به مدارك و اسناد قابل قبول برايمان ثابت شود كه آيا در زمينهي مورد بحث ما همتايي براي دماوند وجود دارد؟ اگر هست كدام و كجاست؟ و آيا مستند معتبر تاريخي دارد؟ با علم به اين كه در دوران ما «اولين»ها، ارجي شايسته احراز كرده و جايگاهي ويژه دارند، مشتاقانه و با حساب گام برميداريم و قضايا را پيگيري ميكنيم. در تاريخ زياد آمده، و تاريخنگاران و جهانگردان نيز يادآور شدهاند كه ايرانيان قديم براي آفتاب و ماه و آتش و آب و باد در قلهي كوهها قرباني ميكردهاند و اهورامزدا، مجسمه و معبد مخصوصي نداشته و فقط در قلهي كوهها محلهائي بوده است كه روحانيان زردشتي آتش مقدس را روشن نگاه ميداشتهاند (2) هماينك نيز در روزگار ما آثار و بقاياي قلاع و دژهاي باستاني گواه صادقاند و وجود آتشگاههاي متعدد در ارتفاعات و قلل كوهها، مهر تاييد است بر قدمت كوهنوردي در كشور كوهستاني ما. همچنين وجود لغاتي مانند كوهكوب، كوهگذار، كوهنورد، كوهپيما، كوهگرد و كوهرو در ادبيات ما سابقهي هزارساله و بيشتر دارد. به زير اندرون آتش و نفت و چوب زبر گرزهاي گران كوه كوب (فردوسي) بيابان در نورد و كوه بگذار منازلها بكوب و راه بگسل (منوچهري) تازي اسبان پارسي پرورد همه درياگذار و كوهنورد (نظامي) اين لغات برحسب نياز به وجود آمده و خود دليل بر انجام كوهنوردي در ازمنهي دور بوده است. وجود گوگرد خالص بر راس قله و مصرف آن در صنايع هزارههاي قبل و كسب درآمد از اين راه، شديداً مورد توجه بوده و گوگرد دماوندي كه بهترين نوع آن بوده است توسط اهالي لاريجان جهت فروش از قله به دامنه حمل و به بازار شهرستانها روانه ميشده است. در حقيقت اهالي اين منطقه اولين كوهنوردان حرفهاي بودهاند كه با صعود به قله به ترويج كوهنوردي پرداختهاند، همانطور كه امروزه بهترين راهنمايان قله فرزندان همان كوهنورداناند و نسل اندر نسل در جهت توسعهي كوهنوردي كوشا بودهاند. و هم اينان بودهاند كه آن قدر گوگرد از قله به لاريجان حمل نمودهاند كه چندين مغاره بر ستيغ دماوند ايجاد شده و اولين شبمانيهاي تاريخ كوهنوردي در همين معادن ابتدائي بر بلنداي قله سپري گرديده است. (3) ابودلف جغرافيدان و معدنشناس عرب نيز قطعاً اطلاعات خود را مديون كوهنوردان لاريجان بوده و با كمك آنان در سال 341 هجري قمري برابر با 330 شمسي (1051 سال پيش) عازم صعود به قله گرديده است. گرچه ظاهراً ابودلف به قله نرسيده (كه شايد هم رسيده باشد) ولي اظهار وي به اين كه با سختي فراوان و خطرات جاني، خود را تا نيمهي بلندي كوه رسانده و چشمهي بزرگي يافته و اطراف آن گوگرد سنگ شده مشاهده نموده، حداقل سابقهاي يك هزار ساله از كوهنوردي بر دماوند را نشان ميدهد. سه دهه بعد از ابودلف، حماسهسراي بزرگ، فردوسي نامور، داستان زال را كه با بدني سفيد و موهائي چون برف متولد شده و سام او را در كوه رها كرده بود چنين سرود: يكي كوه بود نامش البرز كــوه به خورشيد نزديك و دور از گروه نهادند بر كوه و گشــتند بـــاز برآمــد بــر اين روزگـــاري دراز فرود آمد از ابر سيمرغ و چنگ بزد برگرفتش از آن گرم سنگ همچنين ميتوان به واقعيت كوهنوردي در ايران باستان، با اسطورهي كمان گرفتن آرش كه به قله ميرود و تيري مياندازد تا مرز ايران تعيين شود، پي برد. استاد عبدالحسين زرين كوب در جلد اول «تاريخ مردم ايران» در مورد آرش كمانگير چنين ميآورد: «به موجب روايات، در جنگ سختي كه منوچهر در طي آن در محاصره تورانيهاي متجاوز ميافتد، آرش شيواتير (ارخشو خشويو) كه در اوستا از وي هم چون آرياي آريانها و تيراندازي كه تير او تندترين است ياد ميشود، از فراز كوه آريو خشته تيري مياندازد كه به شيوهاي معجزهآسا و با مساعدت ايزدان در فاصلهي طولاني در كوه خوانونت مينشيند و بدينگونه مرز ايران و توران تعيين ميشود.» در همين مورد علامه دهخدا در لغتنامه اشاره ميكند: «آرش پهلوان ايراني از قله دماوند تيري بيفكند كه از بامداد تا نيمروز برفت و به كنار جيحون فرود آمد و جيحون حد شناخته شد.» در اينجا با ذكر دو بيت از حكيم ناصرخسرو، مروري داريم بر سندي ده قرني و معتبر از وي: برخاستم از جاي و سفر پيش گرفتم نزخـانـهم يـاد آمــد و نز گلشــن و منــظر گــه دريــا، گه بالا، گه رفتن بــيراه گه كوه و گهي ريگ و گهي جوي و گهي جر حجت خراسان، دانشمند و جهانگردي كه با 18000 كيلومتر بيابانگردي، مسافرت و كوهگردي ميتوان او را خود كوهنوردي شجاع و جسور دانست، در 956 سال پيش، هنگام عبور از سرزمين ري در سفرنامهي خويش به دماوند اشاره نموده: «در ميان ري و آمل كوه دماوند است مانند گنبدي و آن را لواسان گويند و گويند بر سر آن چاهي است كه نوشادراز آنجا حاصل شود و گويند كه كبريت نيز، و مردم پوست گاو ببرند و پر نشادر كنند و از سر كوه بغلطانند كه به راه نتوان فرود آوردن.» (4) با اظهار ناصرخسرو داير بر حمل نشادر، مسلم مينمايد كه كوهنورديهاي آن زمان تا قلهي دماوند تداوم داشته، و منظور از چاه نشادر، هم ميتواند گودي راس قله باشد و هم مغارههايي كه براي استخراج گوگرد كنده ميشده است. گرچه در قرون پيش چشمههاي آبگرم و دامنههاي دماوند بازديدكنندگان داخلي و خارجي داشته، ولي اولين صعود ـ لااقل تا آنجا كه من برخورد كردهام ـ مربوط است به سال 1798 كه ملكونوف روسي در صفحه 93 سفرنامهي خود در سال 1860 ميلادي مرقوم داشته: نخستين كسي كه به عزم سياحت به بالاي كوه رفته، گربرتH.GERBERT نمساوي (اتريشي) بوده، پس از آن الوي فرانسوي كه به قلهي آن رسيدن نتوانست. ليكن لرد كرزن در كتاب خود به نام ايران و قضيهي ايران در صفحه 455 چنين نوشته است: «اولين كسي كه توفيق بالا رفتن به قلهي آن را احراز نموده مستر تامسن بوده است در سال 1836.طبيعيدان فرانسويACHER-ELOYتامسن را در موقع پائين آمدن از كوه ملاقات كرد و چند روز بعد خودش بر اين كوه بالا رفت و از آن پس هم قلهي دماوند را چندين نفر از اعضاي سفارتخانهها در تهران بالا رفتهاند.» اين نكته احتياج به توضيح بيشتر دارد كه سبب طولاني شدن مقاله خواهد بود. اما لازم است يادآور شود اولين شبماني مستند بر فراز قله، در 165 سال قبل انجام شده و مربوط به مستر تامسن است، و دومين آن متعلق به گروه ايراني كربلائي اسداله در 132 سال پيش كه هر دوي اينها از نظر تاريخ جهاني كوهنوردي از اهميت ويژهاي برخوردارند. در سالهاي بعد، كوتسي (1843)، مور و فرشفيلد (1868)، نايپه (1880)، لرد كرزن (1881)، هيئت سوئدي (1885)، ژاك دمرگان (1889)، سون هدن (1890)، دكتر ژزف كك (1900) و ديگران برنامههاي زياد روي دماوند اجرا نمودهاند. در اين ميان برنامهي دمرگان به علت اين كه 113 سال پيش در اوايل دسامبر صعود به قله را در دماي 26 درجه زيرصفر انجام داده از اهميت به سزائي برخوردار است. در اين برنامه نزديك بود همنورد دمرگان (پيرواسلن) كشته شود. ميتوان گفت كه صعود در اين فصل شايد در كوهنوردي جهاني به موقع خود نادر بوده و از اين روي، احتمالاً كمتر قلهاي چون دماوند در صعود «زمستاني» چنين سابقهاي دارد. بخش مهمي از صعودها به دماوند در خاطرهنويسيها و پژوهشهاي علمي خارجيان به يادگار مانده، اما دليلي ندارد كه بگوييم ايرانيان كمتر صعود داشتهاند، چرا كه همراه همهي بيگانگان، بلدهائي بودهاند مانند قربانعلي راهنماي، مور، فرش فيلد، و نيز چهار راهنماي مستر تامسن، و بايد يادآور شد كه خاطرهنويسي براي اروپائيان يك عادت فرهنگي است، در حالي كه با خوي و خلق ما، موضوعات معمولاً سينه به سينه منتقل ميگردد. به هر حال، نخستين صعود مستند ايراني به قلهي دماوند، در سال 1857 ميلادي (145 سال پيش) انجام شده كه تيم سرهنگ محمدصادق خان قاجار، ارتفاع قله را 6613 ذرع تعيين كرد؛ برنامه آنان بعد از فقط چهار صعود خارجي بوده و 17 سال قبل از تاسيس كلوب كوهنوردي فرانسه (1874) انجام شده و براي خود از جايگاهي مهم برخوردار است. (در مورد ماخذ اين مطلب در جاي ديگري توضيح خواهم داد.) گرچه در قرون اخير مون بلان با بلندي 4807 متر، به سال 1786 اولين صعود را داشته و دماوند در سال 1798(5)، اما با توجه به اينكه ارتفاع دماوند 864 متر بيشتر است و صعود اول دفعهي آن در سال 951 ميلادي(7) توسط ابودلف جغرافيادان عرب، 835 سال جلوتر از نخستين صعود مون بلان بوده است، و با توجه به گواهي معتبر ناصرخسرو در مورد حمل گوگرد، كه مغارههاي آن در سالهاي 1837 و 1870 توسط تامسن و كربلائي اسداله گزارش شده و اولين شبمانيهاي تاريخي در ارتفاع 5671 متري دماوند توسط همين دو گروه انجام گرفته، بيشك در ميان كوههاي بلند، دماوند كهنترين صعودها را در تاريخ دارد، و در صورت بررسي و پژوهش بيشتر، احتمالاً به يافتههاي ديگري نيز خواهيم رسيد. بنابراين با جرات ميتوان گفت دماوند، با داشتن ركورد و محتواي ويژه در صعودها، يك كوه معمولي نيست، كوهي است جهاني متعلق به فرهنگ كوهنوردي دنيا و ميراث تمام كوهنوردان گيتي با جاذبههاي جادويي. به راستي قلب ورزش كوهنوردي كشور ما در دماوند ميطپد، عظمت دماوند، عظمت كوهنوردي ايران است و معرفي جهاني آن، كوهنوردي ميهن ما را در دنيا به جايگاهي نو و معتبر خواهد رساند. به تعبير ديگر از اعتبار و شهرت دماوند كه شان ملي دارد ميتوان بهره گرفت تا ورزش كوهنوردي كشور در صحنهي جهان خودنمايي داشته باشد. حال چه بايد كرد؟ ضرورت دارد كه بكوشيم، با درك اهميت معرفي دماوند، و پيآمدهاي پرشگون آن، با تمام وجود جامعهي كوهنورد را به تحرك درآوريم. از همهي امكانات سود جوئيم و پيشكسوتان، سازمانهاي كوهنوردي، مسئولان و تمام دستاندركاران را فراخوانيم و با يك عزم ملي موارد زير را بررسي و اجرا كنيم: الف) براساس مطلب پيش گفته و ساير اطلاعات تكميلي، موضوع جهت استعلام و اظهارنظر مراجع ذيربط خارجي گزارش و پيگيري شود تا در تاريخ كوهنوردي جهان ثبت گردد. ب)دههي هشتاد، دههي دماوندشناسي و دماوند نويسي اعلام و كنگرههايي به ترتيب زير برگزار شود. 1) كنگرهي جهاني هزارهي صعود دماوند به مناسبت اجراي برنامه ابودلف در سال 951 ميلادي، و در صورت امكان تشكيل كنگرهي كوهنوردان جهان اسلام و كوهنوردان آسيا. 2) كنگرهي 150 سال كوهنوردي ايران به مناسبت صعود تيم سرهنگ محمدصادق خان قاجار در سال 1857 ميلادي. 3) كنگرهي جهاني 115 سال سابقهي صعود زمستاني دماوند، به مناسبت صعود 1889 ژاك دمرگان، نخستين غارشناس و غارنورد كه در ايران فعاليت كرده است. مسلماً با توجه به خدمات گرانقدر اين دانشمند همه فن حريف به فرانسه، اين كنگره با استقبال گرم مقامات فرهنگي و سياسي آن كشور مواجه خواهد شد، و چون در تاريخ كوهنوردي ايران، فرانسويان كوهنورد موقعيت ممتازي دارند، كنگره مورد توجه كلوپ كوهنوردي فرانسه نيز برقرار خواهد گرفت. 4) تشكيل جلسههاي سخنراني، و بيان ديدگاهها توسط شخصيتها، سازمانهاي كوهنوردي، پيش كسوتان، مجامع فرهنگي و تمام علاقمندان، با استفاده از امكانات كشوري از جمله وزارت ارشاد، ميراث فرهنگي، محيط زيست و غيره. 5) بررسي امكان تاسيس مدرسهي كوهنوردي در پلور در نقطهاي با نماي مناسب از دماوند، برگزاري گشتهايي براي مشاهدهي منظرهي زيبا و به يادماندني اين كوه بلند و اسطورهاي كه كهنترين صعودها را در تاريخ كوهنوردي دارد. به هر حال دربارهي دماوند مطالب گفته و ناگفته بسيار است، مسلم اين كه چنانچه، هنر معرفي و بهرهوري از مواهب خداداد، در وجودمان به بار نشيند، صعود به قله و بازديد، گرفتن عكس و تهيهي فيلم يادگاري با كوهي اين چنين، ميتواند افتخارآميز، و جزء آرزوهاي هر كوهنورد، اسكي باز، ورزشكار دانشمند و يا هر گردشگر طبيعت دوست جهان باشد. حتي لازم نيست حتماً صاحب قديمترين كوه بلند صعود شده در تاريخ باشيم، به هر جهت در فهرست دارندگان كهنترين صعودها هستيم و بايستي در راستاي معرفي تاريخ كوهنوردي خود حركت و سهم خويش را از افتخارات مربوط به آن دريافت كنيم. با اين كارشان و منزلت حقيقي دماوند (و ديگر كوههاي كشورمان) افزايش خواهد يافت. تا رنج تحمل نكني، گنج نبيني تا شب نرود صبح پديدار نباشد (سعدي) پينوشت: 1ـ بنجامين نخستين سفير آمريكا در ايران در عصر ناصرالدين شاه در صفحهي 206 سفرنامه خود چنين نوشته است «با محاسبات رياضي به اين نتيجه رسيديم كه زاويه مخروط قله دماوند 36 درجه است و بدين ترتيب شيب آن از تمام قلل آتشفشاني جهان زيادتر است و همين امر صعود از كوه دماوند را مشكلتر از هر كوه ديگري ميكند. 2ـ سفرنامه مادام ديالافوآ در زمان قاجار، ترجمه فرهوشي چاپ دوم سال 1361. 3ـ در سال 1837، تامسون با چهار تن راهنما به بالا برآمد و نزديك غروب آفتاب نزديك به تيغهي كوه گرديده در طرف شرقي آنجا غاري بوده، شب را در آن غار به سر بردهاند (كتاب سفرنامه ايران و روسيه تاليف عزالدوله، ملكونوف، ص 93). طرف شرقي قله كه مشرف به لارستان است دو حفره ملاحظه نموده كه در سنين ماضييه و حاليه، لاريجانيها حفر نموده گوگرد برآورند... پناهگاهي از براي مسافران قله تشكيل يافته بود، شب را زير برف در ميان آن غار به سر برده (روزنامه ايران نمره 28 سنه 1288 هجري برابر با 1249 شمسي) درباره اولين شبماني كوهنوردان ايراني بر فراز دماوند، نگاه كنيد به مقالهي اينجانب در مجله كوه، شمارهي 23. 4ـ سفرنامه ناصرخسرو قبادياني چاپ دوم سال 1363 به تصحيح دكتر محمد دبير سياقي صفحه 5. 5ـ فصلنامهي كوه، شمارهي شش، ص 110. 6ـ سفرنامه ايران و روسيه (نواحي شمال) تاليف ملكونوف، ترجمه پطرس، ص 93. 7ـ سفرنامه ابودلف، ترجمه ابوالفضل طباطبائي، چاپ دوم، 1354، ص 78. |
| كوهبان۳ | |
| ساعت ۱:٠٥ ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
درهي لار از نگاه تاريخ كاخ ييلاقي ششصد ساله ، و دهكدهي مدفون در گدازهي آتشفشان داود محمديفر ـ محمدعلي ابراهيمي درهي خرم لار محدود است از طرف شمال به بلده و نمارستاق؛ از جنوب به افجه، لواسان و بومهن، از غرب به امامه و گرمابدر؛ از شرق به كوه دماوند. دربارهي اين دره تا به حال مطالبي فراوان عنوان شده و نويسندگان و مستشرقين در مورد مصونيت مطلق آدمي در جلگهي لار1 در برابر بيماريهاي وبا، اسهال، تبلرز، ديسانتري، و دگر موضوعها چون ماهي قزلآلا، شكار، برگزاري اردوهاي تيراندازي و تعليم آداب سواركاري قلمفرسايي نمودهاند. اغلب سفرا و كاركنان عاليرتبهي كشورهاي بيگانه نيز در زمانهاي گذشته گاه از اين درهي تندرستي و سلامتي بازديد ميكرده و خصوصاً به هنگام فصل تابستان و بروز بيماري وبا مدتي طولانيتر در آن پناه ميجستهاند. همچنين سلطان خوشگذران قاجار، ناصرالدين شاه كمتر سالي بوده است كه لار را فراموش كند. اما تاكنون درباره آثار تاريخي آن سخني به ميان نيامده و ظاهراً فراموش شده كه اين درهي بينظير و مقاوم در برابر بيماريهاي كشنده، آثار تاريخي باارزش نيز داشته است كه گاه از ديد كوهنوردان كنجكاو، چون شادروان علي فرامرزپور راهنماي ورزيدهي دماوند و بهمن شهوندي مربي كوهنوردي و باني پناهگاه سيمرغ به دور نبوده است. آنان تنبوشههاي ساختماني و قبرهاي مربوط به گذشته را در محلهاي وازن، سر استخر و گردنهي كوه نمككوهسر مشاهده كردهاند، و محمدحسنخان اعتمادالسلطنه از سنگ قبرهاي چهارصد ـ پانصد ساله و قبر ملك سلطان واقع در چمني به همين نام ياد كرده است. در اين نوشتار قصد آن داريم در دو مورد مهم و قابل توجه اين درهي معروف صحبت كنيم. الف) وجود بقاياي كاخ ييلاقي اميران رويان و رستمدار در درهي لار ب) مشاهدهي دهكده يا شهري زير گدازههاي آتشفشان در اين دره الف) كاخ ييلاقي؛ محمدحسن خان اعتمادالسلطنه دولت مرد برجستهي دوره ناصري كه بارها به همراهي ناصرالدين شاه در اين دره اردو زده و به مطالعه پرداخته است، در روزنامهي ايران شمارههاي 464 تا 466، (2) چنين شرح داده است: «چمن وسيع سياه پلاس از طرف جنوب محدود است به كوههاي برفي سياه پلاس و النگه. بالاتر از چهل چشمه محاذي رود الرم، چمن كوچكخان است در دامنه كوه كوچكخان. نزديك دشت كوچكي در مسافت كمي از رودخانه لار چشمه معتبري است به اسم خوشخانه و در آنجا آثار خرابهايست معروف به خوشخانه كه بعضي آن را قوسخانه گويند.» «روبروي خوشخانه، تپهاي است به نام نقارهخانه، آثار خرابهاي معروف به خوشي خانه عبارت است از تپهي خاكي كه درهي خوشي خانه در طرف جنوب آن و خرابههاي الرم، در شمال آن واقع است و تپهي مزبور در سمت جنوب رودخانه لار در جلگه ديده ميشود و ارتفاع آن به خط عمودي 28 و محيط آن 80 ذرع است.» اين سخنان بسيار روشن توسط اعتمادالسلطنه بيان شده و اگرچه بعضي از اسامي تغييريافته يا فراموششده، ولي ذكر برخي نامهاي امروزي چون رود الرم و رودخانه لار، و نشانيهاي ذكر شده، و ابعاد بيان شدهي تپه روشنگر آن است كه بازيابي بقاياي اين كاخ جالب، نه چندان مشكل، كه كاري است ممكن و بايستي به هر ترتيب مورد توجه واقع گردد. محمدحسن خان ضمن بررسي موقعيت جغرافيايي دره لار، در سفر ييلاقي سال 1881 ميلادي يادآور ميشود كه: «لواسانيها بعضي كاشيهاي ممتاز از تپه قشخانه آورده در حمام نصب كردهاند، همچنين بعضي آجرهاي خوب، آبدارباشي خاصه مامور به تحقيق و انكشاف شده، تپه راپيدا نمود و معلوم شد كه اين تپه طبيعي نيست، بلكه عمارت عالي در اين محل بوده كه به مرور دهور، باد خاك بر روي خرابه ريخته و علف روئيده، هيئت طبيعي به هم رسانيده است.» «حكم همايون شد بعضي جاهاي تپه را حفر كنند، در اثناي حفر و كاوش تپه بعضي كاشيهاي بسيار ممتاز خوب به هيئت و شكلهاي مختلف پيدا شد كه متن آنها سفيد بود و وسط را به طرزهاي مختلف نقاشي كرده و دور كاشي به طرز كتيه خطي كه مابين خط نستعليق و نسخ بود اشعار نوشته و از جمله اشعار مزبور يكي اين است. به كام تو بادا همه كار تو خداوند بادا نگهدار تو خلاصه معمار مخصوص از شهر احضار شد، بعد از اين كه يك ماه در اين محل كار كردند معلوم و محقق شد كه اين عمارت تفرجگاه و محل نزهت و تفريح بوده و ملكهاي رويان و رستمداران آن را به جهت ييلاق خود بنا كرده بودند.» دريغ است كاري كه 120 سال پيش از زمان ما به شكلي ابتدايي آن هم توسط آبدارباشي خاصه انجام پذيرفته، امروز از جانب ما نتواند جامهي عمل بپوشد و آثار ارزشمند اين يگانه بناي تاريخي درهي لار فراموش گردد. نويسنده پس از ذكر مشخصات اين ساختمان دو طبقه با عنوان عمارت بسيار عالي و تعيين عرض و طول اطاقها، شرح پلهها، وضعيت حوضخانه و آثار آجري، نوشته كه شايد به علت زلزله شديد سقف مرتبه فوقاني خراب شده و روي سقف حوضخانه ريخته، آن هم خراب شده و به واسطه عدم توجه رو به انهدام نهاده است و سپس اشاره نموده؛ «اين قصر از حيث مكان در بهترين نقاط لار واقع شده، كاشيهايي كه نقشهاي عجيب و غريب بسيار ممتاز و گچبريهاي بسيار خوب كه به خط كوفي درآورده بودند ديده شد. در يك قطعه كاشي آبي فيروزه رنگ به خط ثلث برجسته لفظ ملكي خوانده ميشد، اما بقيه كاشي شكسته و مفقود بود و تاريخ مختصري، 815 يا 822 يا 844 يا 849، از اين قبيل به نظر ميآمد، در 800، آن حرفي نيست دو رقم ديگر مشكوك است، در هر قطعه كاشي كه زياده از اندازه كف دست نيست يك، دو نخود طلاي بسيار ممتاز تيزابي تذهيب به اين كاشي چسبيده كه حالا به اشاره دست به خوبي آن ورق طلا از روي كاشي برداشته ميشود.» اعتمادالسلطنه با حوصلهي مخصوص به خود پس از شرح نصب ورقههاي طلا روي گلهاي برجستهي كاشيهاي كاخ ييلاقي دشت لار، استادانه به ترتيب زير اظهارنظر نموده است: «در امتياز كاشيكاري اين محل هر چه نوشته شود كم است عليالخصوص در تعريف يك قسم كاشي كه در قديم معمول بوده و با يك فلزي يك قسم ميناكاري پخته در كاشي ميكردهاند كه در آفتاب و روشنايي رنگ پرطاووسي داشته است، اين صنعت حالا در ايران متروك است و فرنگيها هرچه خواستهاند بفهمند درك نكردهاند.» اين اظهارنظر فردي است تحصيل كردهي فرانسه، آگاه و مطلع، مترجم و روزنامهخوان حضور ناصرالدين شاه، اما فقط نبايد انتظار داشت آن مقدار كه توسط آبدارباشي و معمار مخصوص از زير خاك بيرون كشيده شده در حال حاضر رويت شود، زيرا برف و طوفان، علفچر دام و مرور ايام مجدداً آثار قصر را ناپديد نموده و احتمالاً قسمتي يا تمام آن را درياچه سد دربرگفته است. ليكن با نشانههاي واضحي كه در دست ميباشد و با حدس قريب به يقين ميتوان به مقصود رسيد. ب) دهكده يا شهري زير گدازههاي آتشفشان؛ به طوري كه ميدانيم قلهي دماوند آتشفشاني است كه همچنان مراحل خاموشي را طي ميكند و تاريخ به درستي از آخرين فعاليت آن آگاه نيست. بنابراين اظهارنظر پيرامون فوران اين تودهي عظيم كوهستاني و وجود جماعتهاي انساني در دامنههايش پيش از بيدار شدن، در صلاحيت دانشمندان اين رشته از علم زمينشناسي است. اما روايت دكتر هنريش بروگشن، استاد دانشگاه برلين، شرقشناس و معاون موزهي مصر در برلين را هم به آساني نميتوان ناديده گرفت، خصوصاً كه اظهارنظر وي سياسي نيز نبوده است. دكتر بروگشن در تاريخ چهارم مرداد ماه سال 1239 خورشيدي (142 سال قبل) در راه صعود به قلهي دماوند همراه با بارون مينو تولي سفير دولت پروس، از درهي لار بازديد و مشاهدت خود را دربارهي اين دهكدهي جالب در كتاب سفري به دربار سلطان صاحب قران3 به شرح زير بيان نمده است. «روز 26 ژوئيه ]سال 1860 ميلادي[ از درهي لار در مسيري شيبدار و سربالا جلو ميرفتيم تا وارد درهاي ديگر شديم كه عشاير در آنجا چادر زده بودند. از آنجا كوه دماوند با عظمت و هيبت ديگري ديده ميشد و درهها و صخرههاي آن به طور كامل نمودار بودند، هرقدر جلوتر ميرفتيم ره دشوارتر و ناهموارتر ميشد و به همين جهت با سرعت كمتري حركت ميكرديم، از اين دره وارد دره سومي شديم كه نهري پرآب در آن جاري بود، در گوشه و كنار اين دره آثار دهكده يا شهري وجود داشت كه احتمالاً بر اثر آتشفشاني دماوند از بين رفته است، زيرا گدازههاي آتشفشاني كه از دل كوه آمده بود روي اين ديوارهها و آثار قديمي را پوشانده بود، در اين دره هم عدهاي از عشاير زندگي ميكردند.» متاسفانه دكتر بروگشن آگاهي بيشتري ابراز ننموده و با ذكر كلمه «احتمالاً» مشكل ايجاد كرده است، اما به هر صورت اذعان داشته گدازههاي آتشفشاني كه از دل كوه بيرون آمده روي ديوارها و آثار قديمي را پوشانده بوده است. اين موضوعي است كه به سادگي نميتوان از آن گذشت، براي مطلب دو حالت ميتوان تصور نمود: اول اين كه موضوع حقيقت ندارد، ضمن اين كه دكتر بروگش موضوع را از نزديك مشاهده و بر واقعيت آن صحه گذارده است، دوم اين كه حقيقت دارد، پس دهكدهاي زير گدازهها موجود است كه بايستي عمر آن بيست سي هزار سال كمتر نباشد. اين موضوع از چنان اهميتي برخوردار است كه براي يافتن اين دهكدهي ماقبل تاريخ بايستي تمام درههاي لار را از كوچك و بزرگ، گام به گام زير پا گرفت تا به نتيجهاي دست يافت. به هر جهت، اقدام در شناسايي آثار تاريخي لار كاري است پسنديده و لازم كه قطعاً هويت اين دشت را كه روزي راه تجاري مازندران و دارالخلافه تهران نيز بوده است روشن خواهد كرد، از طرفي حفاري و كاوش در دره روحنواز لار، نمونههاي جديدي از آثار هنري و تاريخ گذشته را به ارمغان خواهد آورد. همچنين وجود دانشجويان رشته باستانشناسي و علوم طبيعي ميتواند دشت لار را كه نزديك به تهران است، به كارگاه عملي و تجربي دانشجويان باستانشناسي و علوم طبيعي تبديل نمايد. پينوشت: 1ـ سفرنامه دكتر پولاك، ترجمهي كيكاوس جهانداري، انتشارات خوارزمي، تيرماه 1361، ص 508. 2ـ مجموعهي روزنامهي ايران، جلد سوم شمارهي 418 تا 639، صفحههاي شماره 1865 تا 1873، كتابخانهي ملي جمهوري اسلامي ايران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1375. 3ـ دكتر هنريش بروگشن، سفري به دربار سلطان صاحب قران، ترجمه: مهندس كردبچه، انتشارات اطلاعات، ص 237. 4ـ مجموعهي روزنامه ايران، جلد دوم، شماره 209 تا 417، صفحهي شماره 1310، كتابخانه جمهوري اسلامي ايران، مركز مطالعات و تحقيقات رسانهها، 1375. به بهانهي تلاش براي تعيين «روز ملي دماوند» البرز، در آيينهي آثار و اساطير حسينعلي مهجوري كوه در آثار و اساطير ملل جايگاه ويژهاي دارد. مثلاً در اساطير ژاپن از كوه «فوجي ياما» و در يونان از كوه المپ مقر زئوس يا ژوپيتر به تقدس ياد ميشود. در اوستاي زرتشت، بخصوص «يشتها و بندهشن»، البرز «ايزدي بخت» كه «هرا» يا «هربرز» ناميده ميشود، «نخستين كوهي است كه بر فراز است.» دكتر معين در شرح واژهي البرز مينويسد: «هر به معني كوه + برز به معني بلند و بالا و بزرگ، جمعاً كوه بزرگ، كوه بلند.» در شاهنامهي فردوسي، از اين كوه كه در سرتاسر شمال ايران كشيده شده است به كرات ياد شده است. در نزد ايرانيان اين كوه داراي مرتبتي ممتاز است، زيرا از يك سو نماد و يادگار استواري اين خاك پاك تلقي ميشده و به عنوان يكي از موانع استراتژيكي خدادادي، مايهي مصونيت ايرانزمين در برابر مهاجمان افسارگسيخته بود، و از ديگر سو بنا بر آثار اساطيري و روايات كهن، هم محل به بند كشيدن و كشتن نيروهاي اهريمني است و هم پرورشگاه كساني چون زال و فريدون و محل زندگي سيمرغ بوده است، همچنين، البرز محل رياضت كشيدن عارفاني چون شاه نعمت اله ولي است. البرز، بوسهگاه گامهاي آرش كمانگير آرش، كماندار بزرگ ايراني است كه در زمان پادشاهي «منوچهر» ايراني و «افراسياب» توراني ميزيست. او از تيراندازان نامي لشكر منوچهر بود. جنگ ايران و توران سالهاي سال برندهاي نداشت. پس از سالها جدال و ستيزه، بنا شد تيراندازي از خاك ايران، تير رها كند و محل فرود آمدن تير مرز ايران و توران باشد. اين رسالت بزرگ را، آرش آزادمرد ايراني برعهده گرفت. او به البرز رفت و از فراز قله تيري را رها كرد. ادامهي رشادت آرش را از زبان سياووش كسرايي بخوانيد: شامگاهان؛ راه جوياني كه ميجستند آرش را به روي قلهها پيگير، بازگرديدند بينشان از پيكر آرش، با كمان و تركشي بيتير، آري آري جان خود را در تير كرد آرش، كار صدها، صد هزاران تيغهي شمشير كرد آرش، تير آرش را سواراني كه ميراندند بر جيحون، به ديگر نيم روزي از پي آن روز، نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند، و آنجا را از آن پس، مرز ايران شهر و توران نام كردند. افتادن تير آرش در حوالي (مرو يا جيحون) هم باعث شادماني مردم ايران و هم موجب ختم غائلهي ديرينه ايران و توران شد. دماوند در پارهاي آثار ديگر فردوسي در كتاب گهرآگين شاهنامه، در داستان فريدون، البرز كوه (يا دماوند) را زندان ديوان و ضحاك تازي ميداند. فردوسي پس از نقل سيه كاريهاي ضحاك بد سيرت، و پيروزي شاه فريدون بر آن ديو ناپاك، اينگونه ميسرايد: وز آن پس همه نامداران شهـــر كسي را كه بود از زر و گنج بهر برفتند به آرامش و خواستـــه همه دل به فرمــانش آراســــته فريدون فرزانه بنواختشــــان ز راه خرد پايگــه ساختشــــان همي گفت كاين جايگاه من است به فال اختر بختتان روشن اســت كه يــزدان پـاك از ميان گروه برانگيخــت ما را ز البــرز كـــوه در گرشاسبنامه اسدي طوسي دربارهي فريدون و ضحاك و دماوند آمده است: همان سال ضحاك را روزگـار دژم گشت و شد سال عمرش هـزار بيامد فريدون به شاهنشهــي وز آن مارفش كرد گيتي تهــــي سرش را بگرز كپي كوفت خرد به بستش به كــوه دماونــد بــرد فريدون فـرخ به گـرز نبــــرد ز ضحــــاك تازي برآورد گـــرد ببردش به كوه دماوند بســت به جايش به تخت شهي برنشسـت در تاريخ طبري آمده است: «پس كيومرث بر كوه دماوند نگريست و دعا كرد به خداي عزوجل». در جاي ديگر از همين كتاب، درباره تيرانداختن آرش، چنين آمده است: «پس منوچهر بر وي با قوت بنگريست كه او آرش بود و اندر همه روي زمين از او تيراندازتر نبود. او را بفرمود بر سر كوه دماوند رود، آن يكي كوه است كه بر روي زمين هيچ كوه از آن بلندتر نيست. و يكي تير با همه قوت خود بيندازد تا خود كجا افتد. آرش از سر كوه تيري بينداخت به همه قوت خويش و تير از همه زمين طبرستان و زمين گرگان و زمين نيشابور و از سرخس و مرو و همه بيابان مرو بگذشت، و افراسياب را سخت اندوه آمد. در كتاب مجمل التواريخ و القصص تصحيح ملكالشعراي بهار چنين آمده است: «پس ايزد تعالي فريدون را برانگيخت و كارها رفت تا ضخاك را بگرفت و چهل سال بسته بر هيرني گرد عالم بگردانيد و بر آخر كوه دماوند در چاهي ببست استوار.» در كتاب ارزشمند سفرنامهي ناصرخسرو قبادياني آمده است: «و ميان ري و آمل كوه دماوند است مانند گنبدي، كه آن را لواسان گويند و گويند بر سر آن چاهي است كه نوشادر از آنجا حاصل ميشود و گويند كه كبريت نيز، مردم پوست گاو ببرند و پر نشادر كنند، و از سر كوه بغلطانند كه به راه نتوان فرود آوردن ...» ناصر خسرو در قصايد خود نيز نام دماوند را آورده است: ز بيدادي سمر گشت ضحاك كه گويند او به بند است در دماوند در كتاب مروج الذهب و معدن الجواهر نوشتهي مسعودي آمده است: «كوه دماوند كه مابين ري و طبرستان است از صد فرسخي ديده ميشود كه ارتفاع بسيار دارد و در فضا بالا رفته است و از فراز كوه بخار بلند است و برف روي برف مينشيند و هرگز از برف خالي نيست. از زير آن رودي برون ميشود با آب فراواني كه زرد و گوگردي و طلايي رنگ است و از دامن كوه تا بالا سه روز و سه شب راه است و هر كه بر آن بالا رود و به قله رسد آنجا را هزار ذراع مسطح بيند، ولي از پايين چون گنبدي مخروطي به نظر ميرسد، سطح قله پر از ريگ سرخ رنگ است كه پا در آن فرو رود، و بر اوج قله از كثرت بادهاي سخت و شدت سرما حيوان درنده و پرنده نيست. و در آنجا نزديك به سي سوراخ است كه بخار گوگردي از آنجا خارج ميشود و اين صداي مهيب آتش است.» در كتاب مسالك الممالك چنين آمده است: «از كوههاي نام برده در اين نواحي، كوه دماوند است كه از پنجاه فرسنگ آن را ميتوان ديد و نشنودهام كه هيچ آدمي بر سر اين كوه رسيده است، و در خرافات پارسيان گويند كه ضحاك در اين كوه است.» و در همان كتاب آمده است: «كوه دماوند بر همه كوه هاي طبرستان مشرف بود و از همه جايي او را بتوان ديد و كوه دماوند را اقرع گويند، زيرا كه بر آنجا اشجار بسيار نباشد.» از دماوند، در ادبيات معاصر هم به فراواني ياد شده است؛ در زير، دو نمونهي معروف را ميبينيد: دماوند ملكالشعراي بهار اي ديو سپــيدپــاي در بنــد اي گنبد گيتي، اي دماوند از سيم به ســـر يكي كله خود ز آهن به ميان يكي كمربند تا چشم بشــر نبينــدت روي بنهفته برابر چهـــر دل بند بنواخت ز خشم بر فلك مشت آن مشت تويي، تو اي دماوند تو قلب فســردهي زمينــــي از درد ورم نموده يك چنــد وز بـــرق تنــورهات بتابـــد ز البرز اشــعه تا به روانـــد اي مادر سرســـپيد بشنـــو اين پند سياه بخت فرزنـــد بركن ز بُن اين بنا كه بايــــد از ريشه بناي ظلم بر كنــد زين بيخردان سفله بستــــان داد دل مــردم خردمــــند
با دماوند خاموش سياوش كسرايي سلام اي شكوهمند! سلام اي ستيغ صبحخيز سربلند! به يال و بال و درهها و دامنت درود به چشمههاي پاك و روشنت درود تن تهمتني و قلب آهنيت استوار درشتيات بجاي، بيگزند به بزم شامگاهيت، فراز قلهها ستايش ستارگان هميشگي، تولد سحر درون پردههاي مه، ميان بازوان تو مدام، بسيج دودمان لالههاي سركشت پناه سنگهاي سخت، دلپسند. غريو مرغك غريب در غروب از تو دور غم از تو دور اي غرور نشاط آبشارها ترا ستيز آب و آبكند ستون و صخرهات به هر كنار گوشه، سنگر اميد دل تو باغ خار بوتههاي رنگارنگ گل طلاي آفتاب تو هماره پر نويد نوشخند به پيش روي ما، چو ما اگر فتادهاي به بند، كلاف ابرها به گردن رميدهات كمند، پناهبخش و پشت باش! شكسته نعل بسته، اي سمند! دلم گرفته همچو ابرهاي باردار تو كه با تو گفتگو مراست. به كوهپايهها كسي نمانده تا غمي به پيش او برم به من بگو كه آشيانهي عقابها كجاست؟ به تنگ درنشستم به چند؟ شب برهنه، بيستاره ماند، نگاه و دست ما تهي سكوت سوخت ريشههاي حرف سبز گشته را، بگو بگو كه گاه گفتن تو در رسيد. تو با زبان شعلهريز و واژههاي سنگيات بگو كه سختتر شبي است كه سردتر شبي است از شبان ديرپاي ما بگو، دهان ز گفت و گو مبند! كوهنوردان هم با تاثير از دماوند، سرودههايي داشتهاند: فرياد دشت عباس جعفری تن در مغاك و سر بر بلندا يكه كوهي است دماوند مشتي نه، كه فريادي است در سكوت دشت، دهانهي زخم و هراي خشم زمين بر گردهي البرز، كمان آرش زمانه و حد كمانهي زمين، خشمي فروخورده سر! ايستاده بر سر خاك، قامت كشيده به افلاك، در اندرون هزار شعله و در برون شولاي سپيد برف بر دوش. چين و شيار و شكن شكن درهها و يالها، دامان گرم و مهربان مادر زمين. سرد و سپيد و بلند ... دماوند. دماوند در موسيقي معاصر شاهين فرهت، آهنگساز و استاد دانشگاه، سمفوني ششم خود را در سه موومان كه نشانگر صعود، رسيدن به قله، و فرود از قله است، به نام سمفوني دماوند ساخته است. فرهت، در بيان انگيزهي خود در ساختن اين سمفوني، گفته است كه دماوند از كودكي براي او نمادي از عظمت وطن، زيبايي خلقت، نمودي پر راز و رمز و آكنده از وهم بوده است. به گفتهي اين آهنگساز، ساخت سمفوني شش، اداي ديني بوده به كوه دماوند. پينوشت: در نگارش اين يادداشت، از منابع زير استفاده شده است: 1ـ اسطورههاي ايران، نوشتهي ويستا كرتيس، ترجمهي عباس مخبر 2ـ كوه مينوي، نوشتهي مسعود نصرتي، كيهان هوايي 3ـ انواع ادبي، نوشتهي دكتر شميسا |
| کوه بان ۳ | |
| ساعت ۱٢:٢٩ ب.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
دماوند، و نگاهي به تاريخ كوهنوردي داود محمديفر اشاره ويل دورانت در كار سترگ خود «تاريخ تمدن» بيان ميكند كه حدود شش هزار سال تاريخ نوشته در دسترس است، و «در نيمي از اين مدت خاور نزديك مركز امور و مسايل بشري بوده است» و نيز: «... اروپا و آمريكا ـ اين فرزند و نوادهي خودخواه آسيا ـ هرگز به ارزش ميراث كهن پدران خود پي نبردهاند ...» (تاريخ تمدن، چاپ 1372، ص ص 141 و 990) اين تاريخدان برجسته با برشمردن هنرها و فنهايي كه از شرق به غرب رفته، نشان ميدهد كه به راستي «مشرق زمين، گاهوارهي تمدن» بوده است. اما، در سدههاي اخير كه اروپا به پيشرفتهاي چشمگير دست يافت، اندازهگيري همهي عناصر فرهنگ با معيارهاي اروپايي، و بيان تاريخ تمام رخدادهاي اجتماعي با مبداهاي اروپايي، جايگزين بسياري از واقعيتها شد. شرق نيز در رخوتي كه به آن دچار شده بود، به استفاده از دستيافتههاي غرب بسنده كرد و حتي كندوكاو در تاريخ خود و سود جستن از اجزاي باارزش آن را كم و بيش فراموش كرد. كوهنوردي نيز گوشهاي از فعاليتهاي اجتماعي يا فرهنگي (به معناي عام) انسان است. تقريباً در تمام كتابها و مقالههايي كه در زمينهي تاريخچهي كوهنوردي نوشته شده، نخستين تلاشهاي آدميان براي پيمايش كوهها، با ذكر موردهايي مربوط به غرب (به طور مشخص اروپا) بيان شده است. اما، در شرق كه بسياري از تمدنهاي آن در سرزمينهايي به مراتب كوهستانيتر از حوزههاي تمدني اروپا شكل گرفته، كوهپيمايي به منظور گذراندن زندگي، و حتي ـ در پارهاي مقطعها براي گشت و گذار صرف و ورزش، به احتمال زياد پيشينهاي درازتر دارد. در مقالهي زير، داود محمدي فر، به ذكر كوهپيماييهايي كه از چند سده پيش روي دماوند انجام شده ميپردازد. او صعودهاي دماوند را با چند صعود كه كوهنويسان غرب به عنوان «نخستين»هاي جهان ذكر كردهاند، مقايسه كرده و نتيجه گرفته است كه در ميان كوههاي بلند جهان (بالاي 4000 متر) «گنبد گيتي» باشكوه ما، قديميترين صعودها، شبمانيها، و تلاشهاي زمستاني را دارد، و بر ما است كه با معرفي بهتر اين كوه و صعودهاي آن به جهانيان، جايگاه برتر آن را در كوهنوردي جهان بشناسانيم. اشاره به چند نكته لازم به نظر ميرسد: نخست اين كه آن چه معمولاً به عنوان نخستينهاي كوهنوردي در نوشتههاي تاريخنويسان كوهها ميآيد، ناظر بر فعاليتهاي ورزشي است (و نه تلاشهايي كه براي معدنكاوي، لشكركشي، دامپروري، ستايش خدايان و مانند اينها صورت گرفته)؛ به اين دليل سرآغاز كوهنوردي جديد را صعود به قلهي مون بلان (1786 م.)، يا صعود سرآلفرد ويلزA.Willsبه قلهی وترهورنWetterhornدر ۱۸۴۵ ميلادی میدانند چرا که پس از اين کارها-به ويژه صعود به وترهورن تلاشهاي پيوسته و با برنامهي اروپاييان در آلپها منجر به شكلگيري ورزش كوهنوردي شد. دوم آن كه در منابع غربي هم گاه به پارهاي كوهپيماييهاي بسيار قديمي اشاره شده است. مثلاً گذر هانيبال با لشكريان و فيلهايش از كوههاي آلپ (در 218 پيش از ميلاد)، يا بالا رفتن امپراطور هادريان از مونت اتناMount Etna در۱۲۶ ميلادي،و يا صعود پت رارکاPetrarca به کوه وانتوMount Ventoux در۱۳۳۶ ميلادی و... نيز كوهپيماييهاي بوميان آمريكاي جنوبي تا ارتفاع حدود 6000 متر پارهاي از كوههاي آند، و كوهپيمايي اسماعيليان در كوههاي ايران. و سوم اين كه ذكر پارهاي صعودها در تاريخچههاي جهان به خاطر دشواري دستيابي به قلهي آنها (فني بودن) است، براي نمونه مونت اگوي در 1492 با نردبانهاي بسيار بلند چوبي و طناب صعود شد، و دومين صعود آن نزديك به سيصد و پنجاه سال بعد (1834 م.) انجام يافت. يا صعود پيلار راك (Pillar Rock) در ليك ديستريكت انگلستان يك سنگنوردي خالص بوده است، و صعود به قلهي مترهورن كه كوهي است يك پارچه از سنگ و يخ، و تلاش براي دستيابي به نوك آن بدل به رقابتي ورزشي و سرسختانه شد، هنوز هم كار سادهاي نيست. در اين مقاله قصد داريم دربارهي موضوعي صحبت كنيم كه تاكنون دربارهي آن اظهارنظر نشده، يا بسيار كم شده است. در نقشهها و كتابها و تاريخچههاي كوهنوردي، در زمينهي «نخستين صعودها» حتي به قلههاي كماهميت هم پرداختهاند، اما از دماوند كه به گمان من «ميراث كوهنوردي جهان» است (نگاه كنيد به گاهنامهي انجمن، شمارهي 5» و در ميان كوههاي بلند جهان، قديميترين صعودها را دارد، تقريباً هيچ صحبتي به ميان نيامده است. اثبات صفت ياد شده براي دماوند، ميتواند برگ ديگري از تاريخ سرزمين كهنسال ايران را به نمايش بگذارد، و تاييديهاي جهاني براي نشان دادن سابقهي كوهنوردي ما، و سببساز يك دگرگوني در ورزش كوهنوردي كشور باشد. شايسته است كه با جمعآوري مستندات، و ترجمه و ارسال آنها به مراجع بينالمللي و پيگيري مدام، جايگاه واقعي كشور خود را در تاريخ كوهنوردي جهان به همگان بشناسانيم. براي ورود به اصل مطلب بهتر است چندتايي از «نخستين» صعودهاي مهم را كه مورد اشارهي چند نويسنده و محقق كوهنوردي قرار گرفته است، ذكر كنيم: ۱-سال۱۴۹۲ ميلادی،صعود به قله ی کوه مون اگوی Mont Aiguille درآلپهای دوفينه Dauphine به ارتفاع ۲۰۶۴ متر،به رهبری آنتوان دو وی Antone De Ville پيشکار پادشاه فرانسه.(۱) ۲- سال ۱۵۵۵ ميلادی، صعود کنراد گسنر Conrad Gesner به قلهیGnepfstein گنپشتاين .(۲) ۳ـ سال 1642 ميلادی ، صعود کوهنورد انگليسی داربی فيلدDarby Fieldبه قلهی كوه واشنگتن.(3) 4ـ سال 1786 ميلادي، صعود ژاك بالماJacque Balmat و دکتر ميشل گابريل پاكار Michel Gabriel Paccard به قلهی مون لان به ارتفاع ۴۸۰۷ متر.(۴)
۵- سال ۱۸۰۰ ميلادي، صعود يك هيات به سرستی پرنس سلم ريفرشيد Salm Refferschied به قلهی مون بلان به ارتفاع ۴۸۰۷ متر.(۴) 6ـ سال 1811 ميلادي، صعود يوهان راندولف و هيرونيموس ماير به قلهي يونگ فراو (Jung Frau).(6) 7ـ سال 1829 ميلادي، صعود جغرافیدان فردريك پارواتFriedrich Parvat به قلهی ۵۱۶۴ متری آرارات.(7) 8ـ سال 1829 ميلادي، صعود هوگي و همراهانش به قلهي فينستراهورن.(8) 9ـ سال 1848 ميلادي، صعود سروان ويسون به قلهي پيلارراك در منطقهي ليك دستريك.(9) 10ـ سال 1854 ميلادي، صعود يك نفر انگليسي به نام سر آلفرد ويلز (Sir Alfred Wills) به قلهي 3699 متري وتر هورن (Wetter Horn).(10) 11ـ سال 1864 ميلادي، صعود قلهي مارمولانا در دولوميتها توسط گرومان و برادران ديماي، همچنين صعود سوزني آرژانتيير به دست ويمپر و رايلي.(11) 12ـ سال 1865 ميلادي، صعود ادوارد ويمپرper) به اتفاق شش كوهنورد ديگر به قلهي مترهورن كه يكي از زيباترين و دراماتيكترين قلههاي جهان است و 4406 متر ارتفاع دارد. در اين برنامه، پس از پيروزي (هنگام فرود) به علت بيتجربگي يكي از كوهنوردان به نام داگلاس هادو و پاره شدن طناب، چهار نفر از كوهنوردان در حدود 1200 متر سقوط كردند و جان سپردند.(12) يادآور شويم كه پس از صعود به قلهي متر هورن، جرقهي كوهنوردي و ماجراجويي در تمام اروپا شعلهور گرديد و كوهنوردان زيادي به صعود از مسيرهاي نو، و سنگنوردي هجوم بردند، ولي چون تا همين حد براي قياس با قلهي دماوند كافي است، ميپردازيم به شرح اولين صعودها روي قلهي دماوند: 1ـ در سال 952 ميلادي، جغرافيدان و معدنشناس عرب ابودلف خزرجي به قلهي دماوند صعود كرد.(13) 2ـ در سال 978 ميلادي، فردي به نام «پسر امير كا» در زمان قابوس ابن وشمگير از دماوند بالا رفت.(14) 3ـ در سال 1217 ميلادي، محمدابن اسفنديار كاتب (صاحب كتاب تاريخ طبرستان) نوشت: «از قريه اسك تا قله دو روزه شوند.»(15) 4ـ در سال 1628 ميلادي (دوران سلطنت شاه عباس اول)، توماس هربرت انگليسي از طريق فيروزكوه تا چشمههاي آبگرم دماوند صعود كرد.(16) 5ـ در سال 1798 ميلادي، هـ گربرت(17) H.Gerbert اتريشی به قلهی دماوند صعود داشت.(۱۷) 6ـ در سال 1836 ميلادي، ابتدا مستر تامسون و سپس اوشه الوي طبيعيدان فرانسوي به قلهي دماوند صعود نمودند، تامسون اولين شبماني تاريخ قلهي دماوند (شايد هم نخستين شبماني جهان كوهنوردي در چنين ارتفاع) را به نام خود ثبت نمود.(18) 7ـ در سال 1843 كوتسي گياهشناس اتريشي به قلهي دماوند صعود كرد.(19) 8ـ در سال 1858 گروه چهار نفرهي سرهنگ صادقخان قاجار پاي بر فراز قلهي دماوند گذاشت (نخستين صعود مستقل و مستند ايرانيان).(20) 9ـ در سال 1868 مور و فرش فيلد به دماوند صعود كردند.(21) 10ـ در سال 1871 دومين تيم صعودكنندهي ايراني، گروه چهار نفرهي كربلايي اسداله، به قلهي دماوند صعود نمود. اين كوهنوردان دومين شبماني تاريخ دماوند و نخستين شبماني ايرانيان را بر بلنداي آن، به نام خود ثبت كردند.(22) 11ـ در سال 1880 نايپه به قلهي دماوند صعود داشت.(23) 12ـ در سال 1881 استك به قلهي دماوند صعود كرد.(24) و همچنان در سالهاي بعد، صعودهاي مكرر ادامه يافت. اينك متوليان كوهنوردي كشور، خبرگان، و شخصيتهاي اين رشته از ورزش به مقايسهي هر دو جدول پرداخته داوري نمايند، كدام يك از فرازهاي 12 گانهي صعودهاي مستند و قديمي به دماوند، در تاريخچههاي كوهنوردي جهان ثبت شده است؟ هيچ يك، براي چه؟ اگر تنها صعود ابودلف را در سال 952 ميلادي با اولين صعود مندرج در تاريخچهي كوهنوردي جهان (مندرج در كتاب بانينگتون) كه مربوط به سال 1492 است و توسط آنتوان دوويل انجام شده، قياس كنيم، چشمانمان از تعجب باز خواهد ماند: صعود به قلهي 5671 متري دماوند، 540 سال زودتر از اولين صعود ذكر شده در تاريخچهي كوهنوردي جهان كه مربوط به قلههاي 2064 متري مون اگوي است، انجام گرفته است. زماني اين تعجب بيشتر خواهد شد، اگر ارتفاع هر دو كوه مورد سنجش قرار گيرد، ارتفاع دماوند 3607 متر بلندتر از قلهي مون اگوي است، كه اين خود از برتري بينظير و بسيار روشن برخوردار ميباشد. تاريخ كوهنوردي جهان چنان تنظيم شده، كه گويا دماوند وجود نداشته و هيچگونه صعودي روي آن انجام نگرفته است، و در اين امر سه حالت متصور است: 1ـ تاريخچهي كوهنوردي جهان (در كتاب بانينگتون) و ديگر تاريخهاي تدوين شده، درواقع تاريخچهي كوهنوردي غرب، به ويژه اروپا است و نه تاريخهاي كوهنوردي جهان. 2ـ تاريخنويسان جهان كوه نوردي و فدراسيون بينالمللي اين رشته، اطلاعاتي دربارهي دماوند ندارند، كه اگرچه قابل قبول نيست، اما ميتوان گفت گناهي مرتكب نشدهاند، زيرا ايراد از ما بوده است كه اطلاعرساني درستي نداشتهايم. 3ـ متوليان ورزش كوهنوردي ايران، در هيچ دوره به اين مهم توجه نموده، پژوهشهايي در اين زمينه نداشته، و هيچگاه ارتباط فرهنگي و مبادلهي اطلاعات در اين مورد برقرار ننمودهاند. به هر جهت رديفهاي 1، 2 و 3 تاريخ كوهنوردي جهان (ذكر شده در بالا) قرنها پس از صعود ابودلف به دماوند رخ داده، و صعود رديف 4 (قلهي مون بلان در سال 1786 ميلادي) از مرتبتي خاص برخوردار ميباشد، ولي 834 سال پس از صعود دماوند اتفاق افتاده و ارتفاع آن 864 متر كمتر است. همچنين صعود دوم دماوند توسط گربرت اتريشي با 12 سال فاصله از مون بلان انجام شده كه با توجه به ارتفاع بيشتر، داراي ارزش ويژه بوده و در هر حال بايستي به نوبت خود به آن اشاره رفت. رديفهاي 5 و 6 جهان نيز از نظر ارتفاع قابل مقايسه با دماوند نيست، ولي رديف 7 صعود به قلهي آرارات حايز اهميت است، كه نخستين صعود آن 877 سال پس از صعود دماوند و 31 سال بعد از دومين آن بوده، و علاوه بر حق تقدم تاريخي، ارتفاع دماوند 507 متر بيشتر ميباشد. رديفهاي 8، 9، 10 و 11 تاريخ جهان، ضمن اين كه هيچكدام از نظر ارتفاع، همسنگ دماوند نيستند، تمام پس از صعودهاي مكرر به دماوند انجام شده، ليكن رديف 12 (صعود به قلهي مترهورن) بسيار مهم است كه 913 سال پس از نخستين صعود به دماوند و سالهاي متمادي پس از صعودهاي چندم اين قله صورت گرفته، ارتفاع آن نيز 1265 متر از دماوند كمتر است. بنابراين جاي هيچ شك و شبههاي وجود ندارد كه در تاريخ كوهنوردي جهان بايد نام دماوند در صدر فهرست كوههاي بلندي كه سابقهي صعود قديمي دارند ثبت شود، و آن را ميراث كوهنوردي جهان نامند. شايسته است كه اين موضوع به كليهي سازمانها و مراجع كوهنوردي گيتي و حتي سازمان ملل متحد اعلام گردد. فراموش نشود كه در مورد دماوند، اثبات صفت پرسابقهترين كوه از نظر صعودهاي اوليه، مدنظر است نه ساير عوامل، همانگونه كه تاريخ كوهنوردي جهان روي صعودهاي نخستين تكيه كرده است. ديگر صعودهاي دماوند نيز، بر كوههاي معرفي شده در فهرست «جهاني» بالا الويتهايي دارند كه ميبايست به آنها اشاره ميشد، مثلاً اولين صعود ايرانيان به قلهي دماوند (در رديف هشتم صعودهاي دماوند) هفت سال پيش از صعود به قلهي مترهورن صورت گرفته است. اظهارات مستند ناصرخسرو، در هزار سال پيش مبني بر حمل گوگرد از راس قله، و نيز كوهنورديهاي ديگر روي دماوند، چون صعود پسر اميركا در زمان سلطنت شمسالمعالي قابوسابن وشمگير، و ذكر صعود دو روزه به دماوند توسط ابناسفنديار در 8 قرن پيش، (اگرچه در آنها رسيدن به قله را بايد با احتياط قبول كرد) همگي تاكيدي است بر ادعاي پرسابقهتر بودن دماوند در ميان كوههاي جهان از نظر صعود و ميراثدار بودن اين قلهي پرشكوه. احتمالاً نخستين شبمانيهاي مرتفع در تاريخ كوهنوردي جهان، بر ستيغ دماوند انجام شده (تامسون در سال 1836، و گروه كربلايي اسداله در 1870). صعود تقريباً زمستاني ژاك دومرگان در سال 1889 نيز در جاي خود ركوردي قابل توجه به شمار ميرود. بيمورد نيست اشاره گردد كه در تاريخ كوهنوردي جهان نه تنها به قلهي دماوند بلكه به ديگر ركوردهاي كوهنوردي ايران نيز بيتوجهي شده است: 1ـ در سال 1618 ميلادي سفير كشور اسپانيا دن گارسيا فيگويرا به هنگام عبور از قم و ساوه، اظهار داشته كه مردم به قلهي كوهي آتشفشان صعود ميكنند.(25) 2ـ در سال 1784 (دو سال پيش از صعود به قلهي مون بلان) آندره ميشو (Andre Michaux) مجموعهدار گياهان ايران، به قلهي الوند (3580 متر) صعود كرده است.(26) 3ـ در ماه اوت 1836 دو نفر انگليسي به اسامي هـ . ويلوك و ستوان شي اولين اروپايياني بودند كه به قلهي 4811 متري سبلان صعود نمودند.(27) خلاصه اين كه به علت آگاهي نداشتن تاريخنويسان كوهنوردي و مراجع بينالمللي، و كوتاهي ما در معرفي تاريخ خود، نام سرزمين ايران در تاريخ كوهنوردي جهان نيامده است. اگر مانند گذشته كوتاهي كنيم، همچنان از افتخار و پيآمدهاي پرشگون داشتن كهنترين صعودهاي بلند و كوهي كه ميراثدار كوهنوردي جهان است، محروم خواهيم ماند. پينوشت: 1ـ 3ـ 4ـ 10ـ 12) مجلهي شكار و طبيعت، شمارهي 55، سال 1343، صفحهي 3: تاريخچهي مفيد و مستند كوهنوردي جهان، از مجلهي لايف ترجمهي جواد شيخ زينالدين. 2ـ 6ـ 8ـ 9ـ 11) فصلنامهي كوه، شمارهي 4، پاييز سال 1375، تاريخچهي كوهنوردي جهان، برگرفته از كتاب The Climbers نوشتهي كريس بانينگتون، ترجمهي همايون بختياري (اين تاريخچه، در كتاب بانينگتون، به دست خانم Aydrey Salked تاريخنويس و محقق كوهنوردي گردآوري شده است.) 5ـ 7) كتاب ماجراهاي كوه نوشتهي كارل لوكان، برگردان: عبداله عزيزي، چاپ اول، سال 1368، انتشارات كوه اسكي. 13) سفرنامهي ابودلف ترجمهي ابوالفضل طباطبايي، چاپ دوم سال 1354، ص 78. 14ـ15) كتاب تاريخ طبرستان، تاليف محمد ابن اسفنديار كاتب، تصحيح عباس اقبال، چاپ دوم، آبان سال 1366، انتشارات پديده، ص 82. 16ـ26ـ27) كتاب تحقيقات جغرافيايي راجع به ايران، تاليف «آلفونس گابريل» ترجمهي فتحعلي خواجهنوري، تصحيح دكتر هومان خواجهنوري، چاپ اول 1348، صفحههاي 126، 127، 170 و 230، انتشارات ابن سينا. 17) سفرنامهي ايران و روسيه، تاليف ملگونوف، به كوشش محمدگلبن و فرامرز طالبي، چاپ اول 1363، صفحهي 93. 18ـ24) كتاب ايران و قضيهي ايران، تاليف ج.ن.كرزن، ترجمهي وحيد مازندراني، مركز انتشارات علمي و فرهنگي وزارت فرهنگ و آموزش عالي، سال 1362، ص 455. 19ـ23) فصلنامهي كوه شمارهي دهم، بهار 1377، ص 91. 20) كتاب مرآت البلدان، تاليف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه، به كوشش دكتر عبدالحسين نوايي و ميرهاشم محدث، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ 1367 جلد دوم و سوم صفحهي 1314 و 1315. 21) فصلنامهي كوه، شمارهي 6، بهار 1376، ص 110 نوشتهي ابراهيم صدري. 22) روزنامهي ايران (قديم) شمارهي 28 (نقل از ص 111 دورهي كامل روزنامه، جلد اول، انتشارات كتابخانهي ملي جمهوري اسلامي ايران، سال 1374). 25) سفرنامهي دن گارسيا ـ دوسيلوا ـ فيگويرا، ترجمهي غلامرضا سميعي، نشر نو، سال 1363، ص 254 تا 256.
دماوند، نماد طبيعي ايران دماوند، برجستهترين پديدهي طبيعي ايران، نماد اين سرزمين، خاستگاه اسطورهها و داستانهاي دلكش ايراني، و كوهي است با تاريخ سرشار از صعودهاي ديرين. از نظر طبيعي، دماوند زيست بوم بينظيري است در ايران كه به دليل اختلاف ارتفاع چشمگير و دارا بودن درهها و دامنههاي پرشمار، گونههاي گياهي و جانوري متنوعي را در خود جا داده است. اين كوه و محدودهي آن، شايد آخرين پناهگاه بسياري از گونهها باشدكه با از ميان رفتن طبيعت دشتها و آسيب ديدن بسياري از كوههاي پستتر، فقط در آنجا باقي ماندهاند. در دماوند، پديدههاي طبيعي چندي وجود دارد كه هر يك در نوع خود كم نظير، و داراي ارزش ذاتي و تفرجي بسيار است: در اين كوه، چند يخچال طبيعي دايمي كه پديدهي بسيار كمنظيري در ايران است، به چشم ميخورد؛ در ميان آنها «يخار» با ديواره و برجهاي يخ بلور، وحشيترين و مرتفعترين درهي يخچالي ايران است. پديدهي ديگر، حفرههاي متعددي است كه گاز و بخار با فشار زياد از آنها بيرون ميزند، و اينها در كنار تودههاي گوگرد، دماوند را به صورت يك آتشفشان كمي فعال درآوردهاند. چشمههاي آب گرم و آب معدني در كوهپايههاي دماوند، وجود دهانهاي بزرگ با حوضچهي يخي در ميان آن، شكل مخروطي پرشيب و خوش تراش كه در بسياري مواقع، ابرهايي به شكلهاي شگفتانگيز در نوك آن به چشم ميخورد، از ديگر ويژگيهاي اين تك كوه سرافراز است. در اطراف دماوند، محيطهاي كوهستاني چندي وجود دارد كه هر يك داراي ويژگيهاي منحصر به فرد هستند: دشت لار (پارك ملي)، دشت پرگل و گياه نمارستاق، درهي پرپيچ و خم سه سنگ با آبي بلورين و آبگيرهاي خيالانگيز در درههاي فرعي، گردنهي بسيار عظيم سرداغ، ستيغ هفت سران با پرتگاههاي پرهيبت، رودخانهي پر آب هراز، ستيغ طولاني دو برار و .... اين محيطها، زيستگاه جانوراني مانند خرس، گراز، گرگ، روباه، پلنگ، كل و بز، قوچ و ميش، عقاب طلايي، كبك، انواع مار، ماهي قزلآلا، و بسياري گونههاي كمياب ديگر است. ظاهر چشم نواز دماوند با كلاهك و رگههاي برفي پركشش، تجسم واقعي آن چيزي است كه از واژهي «كوه» به نظر ميآيد. به دليل شكل خيالانگيز، و به دليل آن كه چكاد دماوند بلندترين نقطهي ايران و مشرف بر تمامي اين سرزمين است، ارزش نمادين آن در رديف پرچم كشور است، با اين تفاوت كه ميراثي ميليونها ساله است و در صورت تخريب چهرهي طبيعي آن، نميتوان آن را بازسازي كرد. از نظر نفوذ در اسطورهها و داستانهاي ايراني، دماوند مقام نخست را در ادبيات فارسي دارد و ماجراي تعدادي از شاهكارهاي اسطورهاي جهان در ارتباط با اين كوه شكل گرفته است. از نظر جايگاه در كوهنوردي، شايد در ميان كوههاي بلند جهان، دماوند بيشترين پيشينهي تاريخي را داشته باشد، و قطعاً ميتوان گفت كه جايگاهي برجسته در ميان كوههايي كه از ديرباز مورد توجه جغرافيدانان، جهانگردان، ماجراجويان و كوهنوردان بوده است، دارد (1). امروزه، دماوند ـ همچون بسياري از ديگر محيطهاي كوهستاني كشور – با چند عامل تهديد ميشود:
چراي مفرط؛ هيچ تناسبي ميان ظرفيت توليد مراتع و تعداد بيشمار دامها وجود ندارد. حتي در محدودهي «پارك ملي» لار، هنوز سازمان حفاظت محيط زيست نتوانسته از ورود دامها جلوگيري كند كه يك علت آن، وجود مراكز متعدد تصميمگيري و اعمال نفوذ در اين گونه قضايا است. به جز اثر فرسايشي روي خاك، يك تاثير مخرب ديگر حضور گلههاي بزرگ در منطقه، اين است كه سگهاي پرشمار گله، در تمام شبانهروز از نزديك شدن جانوران وحشي به چشمهها و ديگر آبشخورها جلوگيري ميكنند و در اين مورد پيوسته رقابتي نابرابر در جريان است. نتيجهي اين امر (در كنار تاثير حضور شكارچيان) رانده شدن جانوران به بلندترين نقطههاي كوهستان (مكانهاي نامناسب براي زيست) است. ديده شده كه بزهاي كوهي روي يخچال خطرناك سيوله، و گرازها روي يالهاي بيآب ارتفاع 4000 متر سرگرداناند. چراي بيش از حد، با از ميان بردن پوشش گياهي، موجب فرسايش خاك ميشود. با توجه به اين كه عمق مفيد خاك در دماوند بسيار ناچيز است و لايههاي زيرين آن به طور عمده از خاكستر و سنگهاي آتشفشاني تشكيل شده، آسيبپذيري آن بسيار زياد است. در 15-10 سال گذشته بارها ديده شده كه بارش باران يا ذوب برفها در بهار موجب روان شدن سيل يا «بهمن»هاي پردامنه از گل و لاي شده و موجب گل آلود شدن رودخانهها و حتي سد شدن مسير رود هراز شده است. فرسايش خاك اثر تشديدكنندهاي بر رانش و لغزش زمين در منطقهي پرزمين لرزهي دماوند دارد. اين چند عامل سبب ميشوند كه: 1- ارزش مرتعي دامنههاي دماوند به سرعت و تا حد جبرانناپذير كاهش يابد. 2- زادآوري طبيعي ماهيان در رودخانهها مختل، و حوضچههاي پرورش ماهي دچار آسيبهاي پي در پي شود. 3- جادههاي منطقه بر اثر زمين لغزه و ريزش سنگ و خاك، تخريب و بدل به راههاي پرخطر شود. ساخت و ساز، معدن كاري؛ جادههاي غيرضروري و بسيار بدساخت كه موجب رانش دامنهها، قطعه قطعه شدن زيستگاهها، بد منظر شدن محيط طبيعي، و سادهسازي دسترسي به مراتع و شكارگاهها ميشود، بيهيچ ضابطهاي در يكي دو دههي گذشته، گسترش يافتهاند. نمونهي بارز آن، جادهاي است كه از دامنههاي جنوبي دماوند تا چال چال، چاك اسكندر و گردنهي سرداغ (ارتفاع نزديك به 4000 متر) و از آنجا به سوي شمال كوه ميرود. اين جاده كه بدون هماهنگي با سازمان حفاظت محيط زيست و حتي وزارت راه ساخته شده، غيرضروري و مضر به حال منطقه است، و آرامش با شكوه گردنهي سرداغ را خدشهدار كرده است. خانهسازي بيضابطه و تصرف منابع طبيعي براي استفادهي غيرقانوني و شخصي به ميزان بس گسترده در روستاهاي منطقه در جريان است كه متاسفانه در چند سال اخير شدتي باور نكردني يافته است. معدن كاري در دماوند، از ديگر عوامل مخرب منطقه است؛ برداشت مادهي كم ارزشي مانند پوكه از معدنهاي روباز قرقه و ملار، هيچ تناسبي با اين محيط پرارزش و كمنظير ندارد، و چهرهي دماوند را لكهدار كرده است. آلودگي؛ در بيشتر روستاهاي اطراف دماوند و در سياه چادرهاي دامداران، زبالههاي خانگي در كوه و دره رها ميشوند. اين پسماندها به علت وجود انبوه مواد تجزيه نشدني كه مصرف آنها در سالهاي اخير شدت يافته، چشمانداز منطقه را خراب كرده و موجب آسيب ديدن حيات طبيعي شده است. چند نقطه از جادهي پلور به رينه، به زبالهزارهايي بدل شده كه گويا محل تخليهي زبالههاي چندين روستا و شهرك منطقه و حتي مناطقي از شمال است. جالب توجه اين كه اين جاده، مهمترين و پر رفت و آمدترين راه دسترسي به كوه دماوند است كه هر ساله پذيراي انبوه طبيعت دوستان و كوهنوردان ايراني و خارجي است. تمامي مناطق اطراف دماوند، داراي آثار و محوطههاي تاريخي است. ژاك دومرگان، باستانشناس معروف فرانسوي كه در ايران بسيار كار كرده، در سال 1310 پيشنهاد ثبت شهر دماوند را در فهرست آثار ملي داد كه مورد قبول دولت وقت قرار گرفت و شهر به شمارهي 56 در اين فهرست به ثبت رسيد (2). گو آن كه متاسفانه آثار تاريخي و طبيعي اين شهر و مناطق اطراف كوه دماوند – به ويژه در دو دههي اخير- سخت مورد تجاوز و تخريب و سودجوييهاي غيرقانوني قرار گرفته، اما هنوز ميتوان در جاي جاي اين ناحيه، مسجدها، بقعهها، برجها، قلعهها، حمامها، كاروانسراها، پلها، و حتي راههايي را ديد كه ارزش كم مانندي دارند. در مورد راههاي تاريخي، يك مورد جالب توجه قابل ذكر است: در سمت غرب روخانهي لار، نزديك آبشار باشكوه و بهشتي «اسپي او» (به معناي آب سفيد) يك منزلگاه (كاروانسراي كوچك) سنگي وجود دارد كه تا حد زيادي سالم مانده است و با كمي تعمير و استحكامسازي ميتواند احيا شود. با حركت از اين نقطه به سوي گردنهي كبود و قلهي چپكرو، در بسياري نقاط آثار مشخص جادهاي قديمي به وضوح به چشم ميخورد. تركيب همساز آثار تاريخي و زيباييهاي طبيعي، پيادهروي در اين منطقه را به تجربهاي به يادماندني بدل ميسازد. در نقاط معدودي از جهان ميتوان آثار تاريخي صدساله و حيات وحش را در كنار هم ديد. با جلوگيري از تجاوز به ميراثهاي طبيعي و فرهنگي، و با ترميم آنها ميتوان محدودهي دماوند را به يك جاذبه جهاني بدل ساخت كه براي كشور اعتبار فراهم آورد، و پشتوانهي اقتصاد ما هم باشد. ارزشهاي اين محدوده به اندازهاي است كه شايد بتوان آن را به كمك يونسكو در فهرست «ميراث جهاني» ثبت كرد. در اين راه، گرچه دولت بايد با اجراي قانون و بستن راه تخطي از آن، و اختصاص بودجه كمك كند، اما لازم است عموم مردم، و سازمانهاي مردمي (غيردولتي) هم با اصلاح نگاه خود، و جايگزين ساختن آيندهنگري به جاي سودجوييهاي كوتاه مدت، رفتاري شايستهي توجه جهاني در پيش گيرند. در سال 1381 (به مناسبت سال جهاني كوهها 2002) در بيست و يكمين جلسه شوراي عالي محيط زيست، قلهي دماوند (و قلههاي سبلان، علم كوه، تفتان) به عنوان «اثر طبيعي ملي» ثبت شد. محدودهي تعيين شده براي دماوند از حدود 4500 متر به بالا است كه منطقهي كوچكي را دربرميگيرد؛ درواقع از نظر حيات وحش، از اين ارتفاع به بالا تقريباٌ چيزي وجود ندارد. بهتر است اين محدوده گسترش يابد و منطقهي دماوند به عنوان «پارك ملي» به ثبت رسد. پيشنهاد: 1- راه خاكي و بيفايدهي رينه به گوسفند سراي جنوبي، و راه چال چال – گردنهي غربي به طوركلي بهروي خودروها بسته شود و در مورد ترميم رانشهايي كه به دليل ساختن اين راهها پديده آمده، فكري شود. براي گردشگري ممكن است از اسب و درشكه استفاده شود كه خود موجب ايجاد كار و درآمد در منطقه خواهد بود و با محيط زيست سازگاري بيشتري دارد. كار دامداراني هم كه با استفاده از اين راهها، دامهاي خود را به دامنههاي بلند منطقه ميرسانند براي مراتع پر زيان است. هزينهي نگهداري جادههاي ياد شده، زيانهاي فرسايش خاك و ديگر آسيبهاي ناشي از آنها به طبيعت، قطعاً از سودي كه حاصل پرورش دام به روش چند هزار سال پيش است، بيشتر است. در صورتي كه حفظ و تقويت جاذبههاي طبيعي دماوند، ميتواند در روند «توسعهي پايدار» به كسب درآمد پيوسته براي اهالي (و از جمله دامداران منطقه) كمك كند. 2- براي آن كه رفت و آمد زياد كوهنوردان موجب فرسايش شديد نشود، ميتوان دست كم در مسير پرتردد جنوبي، راه پاكوب كنوني را با سنگچين كردن كنارهها، به مسيري ثابت و كاملاً مشخص بدل كرد، و از همهي كوهنوردان خواست تا فقط در امتداد مسير حركت كنند. فدراسيون كوهنوردي ميتواند با ياري گرفتن از كوهنوردان و صرف بخشي از هزينهي ساخت يك پناهگاه، چنين كاري را به انجام رساند. 3- از هرگونه ساخت و ساز جديد در محدودهي ارتفاعي 2000 متر به بالا جلوگيري شود. به تازگي خبر رسيده كه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با مشاركت ژاپنيها، قصد ساخت خط بالابر (تله كابين) و هتل در دماوند را دارد (3). ايجاد خط بالابر، قطعاً با راهسازي گسترده و تخريبِ باز هم بيشتر دامنهها به انجام خواهد رسيد، و پس از ساخت موجب وارد شدن جمعيت فراتر از ظرفيت منطقه و توليد زباله و فاضلاب بيش از حد خواهد شد. «نماد طبيعت ايران» نبايد بيش از اين چهرهي طبيعي خود را از دست بدهد؛ سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ميتواند به جاي كشاندن دامنهي ساخت و ساز به عرصههاي طبيعي باقيمانده و بلنديهاي دماوند، بر حفظ و احياي بافت تاريخي روستاهاي منطقه و معرفي جاذبههاي طبيعي آن همت گمارد. كمك به ساخت هتل و مهمان سراهاي استاندارد در محدودهي روستاها (و نه با استفاده از زمينهايي كه منابع طبيعي هستند)، ساماندهي آب گرمهاي منطقه و كمك به اهالي براي بهداشتي و شكيلتر كردن حمامها و تاسيس مركزهاي آب درماني، مرمت و احياي حمامهاي تاريخي (مانند حمام «شاه عباسي» روستاي آبگرم)، و كمك در پاكسازي گذرگاههاي روستاها كه آكنده از زباله است، از ديگر كارهايي است كه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ميتواند انجام دهد و تاثيري به مراتب بيشتر و بهتر در جلب گردشگران و افزايش درآمد اهالي منطقه خواهد داشت. 4- يك روز از سال براي معرفي ارزشهاي كوه دماوند و منطقههاي دور و بر آن، به عنوان روز ملي دماوند نامگذاري شود. پيشنهاد ما روز سيزدهم تيرماه است كه مصادف با جشن تيرگان و مطابق اسطورههاي كهن ايراني، روز پرتاب تير آرش، پهلوان ايراني، براي تعيين مرزهاي ايران زمين است. همانگونه كه ناصر پازوكي در كتاب آثار تاريخي دماوند گفته، «قلهي دماوند ميتواند نماد مليت و وفاق ايرانيان باشد.» پينوشت : 1- براي آگاهي بيشتر در مورد جايگاه دماوند در اسطورهها و ادبيات فارسي و سفرنامهها و متنهاي تاريخي، نگاه كنيد به: نصرتي، مسعود. دماوند خاستگاه اساطيري ايران زمين، ادارهي فرهنگ و ارشاد اسلامي دماوند، 1381. و نيز نگاه كنيد به مقالههاي محمدي فر، داود. در گاهنامههاي شمارهي 5 و 9 انجمن كوهنوردان ايران. 2- نگاه كنيد به: پازوكي طرودي، ناصر. آثار تاريخي دماوند، ادارهي كل ميراث فرهنگي استان تهران، 1381. 3- نقل از: www.chn.ir |
| کوهبان۳ | |
| ساعت ٩:٠۳ ق.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
نامهي شوراي شهر رينه به رييس جمهور در مورد دماوند جناب آقاي دكتر احمدينژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران با سلام و احترام؛ همانطور كه حضرتعالي استحضار داريد، كوه دماوند نماد سرزمين ايران است و ديدن يك عكس آن، براي همهي ايرانيان و بسياري از ديگر مردمان جهان، يادآور تاريخ و طبيعت اين كشور باستاني است. اين كوهستان همچنين سرمنشاء خير و بركت براي حوزهي وسيعي از اطراف خود است: رودخانههاي و چشمههايي كه از آن سرچشمه ميگيرند روستاها و شهرهاي بسياري را سيرآب ميكنند، چمنزارهاي آن چراگاه دامهاي بسيار است، آب گرم و معدني آن زمينهساز درآمد براي اهالي منطقه است و هر ساله صدها هزار گردشگر و هزاران كوهپيما از داخل و خارج كشور، براي استفاده از مناظر و آب و هواي كمنظير دماوند به اين منطقه ميآيند. بديهي است كه استفادهي پايدار از نعمات خدادادي دماوند، مستلزم آيندهنگري، پرهيز از اجراي پروژههاي مخرب، و حفاظت از محيط زيست منطقه است. با كمال تاسف، طرحهاي بهرهبرداري از پوكهي معدني، به ويژه در منطقه قرقه موجب وارد آمدن آسيب جبران نشدني به مراتع دماوند، و فرسايش چشمگير خاك شده است. اين آسيبها علاوه بر آن كه جاذبهي طبيعي دماوند را به شدت خدشهدار كرده و در برابر چشمان هر ناظر داخلي و خارجي، نمودي از رفتار غيرمسئولانهي ما را با طبيعت منحصر به فرد كشور به نمايش گذارده، همچنين خطر رانش زمين و جاري شدن سيل را افزايش داده است. با عنايت به نكات ياد شده و با توجه به مخالفت اكثريت اهالي رينه و ديگر شهرها و روستاهاي دماوند با فعاليتهاي معدني، خواهشمند است دستور فرماييد برداشت پوكهي معدني كه كالايي است كم ارزش و جايگزينهاي صنعتي مناسبتري هم دارد، به ويژه در منطقهي قرقه متوقف شود. شوراي شهر رينه و دوستداران محيط زيست و طبيعت در سراسر كشور آمادگي دارند طرحهاي درآمدزاي مناسبتري را براي منطقه پيشنهاد دهند. با تشكر از توجه جنابعالي حاج علي صادقي راد رئيس شوراي شهر رينه پيشنهادهايي در مورد حفاظت دماوند در روز پنجشنبه 1/4/85 در نشستي كه نمايندگان انجمن (مهجوري و يزداني) و عبيري (مدير موسسهي كوهستان سبز) با عليپور مدير كل سازمان جنگلها و مراتع مازندران، و اشرفيپور مديركل محيط زيست استان، در دفتر سازمان جنگلها و مراتع در ساري داشتند، پيشنهادهائي زير از سوي گروه ديدهبان كوهستان، ارايه شد. - تعيين «روز ملي دماوند» (سيزدهم تيرماه) براي جلب توجه همگان به موضوع حفاظت اين كوه (و ديگر كوههاي ايران)، و به منظور مطالعه در ارزشهاي طبيعي، تاريخي و فرهنگي منطقهي دماوند. - برنامهريزي كوتاهمدت براي آموزش مردم محلي و افزايش حساسيت آنان به منظور حفظ دماوند كه ميراث طبيعي آنان است. آموزش دامداران به منظور ورود به موقع به مراتع دماوند تا زادآوري گياهان مختل نشود (ورود زودهنگام در بهار، مانع گل دادن و بذرافشاني گياهان ميشود.) و خروج به موقع در پاييز، تا خاك مرتع فرسوده نشود. توزيع چراغهاي گازي يا نفتي و سوخت ميان دامداران و آموزش آنان به منظور خودداري از سوزاندن بوتهها. - آموزش راهنمايان كوهنوردي، به منظور برخورد مناسب با گردشگردان و كوهپيمايان و تذكر موارد لازم به آنان (عبور از مسيرهاي پاكوب و خودداري از لكدگوب كردن نقاط مختلف، خودداري از ريخت و پاش زباله، ايفاي نقش ديدهباني كوهستان ...). - برنامهريزي بلند مدت براي حذف تدريجي چراي دام (مثلاً ظرف ده سال) در دماوند، و جايگزين ساختن روشهاي دامداري و پرورش ماهي صنعتي به جاي دامداري سنتي، يا جايگزين كردن پرورش زنبور عسل به جاي دامداري. - برنامهريزي براي متوقف ساختن رشد جمعيت كه موجب بيكاري و فقر، و افزايش فشار بر منابع طبيعي ميشود (با هماهنگي وزارت بهداشت). - تعيين محدودهي خدمات شهري و روستايي، و جلوگيري سختگيرانه از ساخت و ساز در زمينهاي كشاورزي و باغها و عرصههاي طبيعي (با هماهنگي شهرداريها و شوراهاي شهر و روستا). جلوگيري از راهسازي و معدن كاوي در كوه دماوند و حريم آن. - ايجاد مشاغل جديد با توسعهي گردشگري؛ به سازي حمامهاي آب گرم طبيعي و منطبق كردن آنها با استانداردهاي جهاني، مرمت و معرفي بناهاي تاريخي، ترويج معماري منطبق با سنتهاي ديرين (و البته با رعايت اصول مهندسي جديد)، آموزش مردم محلي براي استفاده از خانههاي خود براي جلب مسافر (ارايهي خدمات مناسب و بهداشتي)، ترويج تورهاي طبيعت گردي (كوهپيمايي، پرندهبيني، ماهيگيري ورزشي، پرواز ...) با رعايت مسايل زيست محيطي و در نظر داشتن ظرفيت منطقه. - اعطاي حكم «قرقبان افتخاري» يا «محيطبان افتخاري» به كوهنورداني كه در زمينهي حفاظت كوهستان آموزشديده يا فعاليت كردهاند؛ استفاده از نيروي مردمي براي مقابله با تخريب محيطهاي كوهستاني. انجمن كوهنوردان ايران ميتواند در موارد ياد شده در بالا، با سازمانهاي جنگلها و مراتع، محيط زيست و ميراث فرهنگي همكاري كند. تقديم به جانباختگان دماوند هر مرگ، پيغامي است زندگان را حسينعلي مهجوري وقتي سخن از مفاهيم گستردهاي چون مرگ و زندگي در ميان است، هر انديشهي نحيفي را تاب گام نهادن در اين عرصه نيست. همهي ما با زندگي دست به گريبانيم، و در اين جدال، هر مبارزي با نحوهي نگرش خود، به شيوهاي زندگي يا نوع مردن خود را تعريف ميكند. آري، قاعده آمدن است و رفتن و درنگي چند در اين ميان، بر پهنهي پرآشوب اين خاكدان و سپردن يادي از خويش به ذهن آشفتهي اين روزگار. هر ثانيه از زندگي مهم است، زندگي قابل پيشبيني نيست و كامل زندگي نكردن يك تراژدي است. ميتوان دو نوع برداشت از زندگي داشت: يكي اين كه به كارها و تلاشهايي دست زد كه داراي ريسك باشد و ماجراجويي هم چاشني آن باشد، ديگر اين كه هيچ خطر نكرد و همهي اصول ايمني را رعايت كرد. كوهنورد، با هر دو روش روبرو است، و اين كه تا چه اندازه در يكي از اين دو مسير گام بگذارد، به خود او بستگي دارد. عشق به زندگي، از مواهبي است كه در همهي موجودات وجود دارد، و همه تلاش ميكنند تا به نحوي از بلايا و خطراتي كه حياتشان را تهديد ميكند، بپرهيزند تا از زندگي بيشتر بهره بگيرند. موارد زيادي پيش ميآيد كه كوهنورد حس ميكند نبايد دست به كاري بزند، نبايد به راه ناآشنايي برود، نبايد بهمن و صاعقه را ناديده بگيرد يا كارهاي غيرمنطقي ديگري را انجام دهد ... ولي چنين ميكند! البته ، درهررشتهي ورزشي،حادثه و آسيبديدگي اجتنابناپذير است،اما كوهنوردي از ورزشهاي پرخطر است. براي دو دسته، حادثه بيشتر پيش ميايد: يك دسته افرادي كه خيلي با تجربهاند، و دستهي ديگر افراد بيتجربه يا كمتجربه. اولي بر اثر زياد دانستن و غرور و فريب تجربه را خوردن، و دومي به دليل نداشتن آگاهي. اما اتفاقاتي كه براي گروه اول رخ ميدهد، جاي تامل بسيار دارد. هنر واقعي در كوه، جان سالم به در بردن است، كسي ميتواند سالهاي متمادي كوهنوردي كند و همچنان سالم بماند كه خود را با كوه يكي احساس كند و درصدد تقابل با آن برنيايد. از سوي ديگر، در هر جا و هر آن، حادثه در كمين است، و نميتوان گفت كه هر كسي كه در كوه دچار حادثه شده آدم نالايق يا بيتوجهي بوده است. در پيشرفتهترين كشورها و براي مجربترين كوهنوردان دنيا نيز بروز حادثه اجتنابناپذير است. دركوه،خطرات چنان مارااحاطهكرده كه تقريباً هيچ تضميني براي زنده ماندن وجود ندارد.حوادث و خطرهايي كه گريبانگير كوهنوردان مجرب شده، نشان ميدهد كه آنچه تحت كنترل ما است، محدود ميباشد. اردوخاني، حراستي، عزيزي، نجاح، مناساكانيان، داودي، رابوكي، فرامرزپور، بنيهاشمي، يزداني، اوراز، خادم و ... نامهايي هستند كه هر ساله تعدادي به آنها اضافه ميشود و اين چيزي جز ورق زدن دفتر روزگار نيست؛ آنان تسليم دشمني شدهاند كه تا حد پرستش دوستاش داشتند.
جان باختگان دماوند بهمن 1353: سيد محمد جوادي از كوهنوردان دانشكدهي فني دانشگاه تهران، هنگام بازگشت از قلهي دماوند به يخچال دوبي سل سقوط ميكند. جسد او چند ماه بعد پيدا ميشود. تير 1356: تقي فخر فاطمي عضو گروه كوهنوردي مهرگان به همراه 3 نفر از دوستانش از مسير شمالي عازم قله دماوند ميشوند. در 200 متري قله حال تقي خراب ميشود و آنان در همانجا چادر ميزنند. اوايل شب بر اثر باد شديد چادرشان پاره ميشود. تقي را با كيسه خواب به بيرون چادر انتقال ميدهند، ولي بر اثر تاريكي و باد شديد تقي با كيسه خواب ليز خورده به داخل يخچال سيوله سقوط ميكند. چند روز بعد جسد تقي توسط بالگرد به تهران انتقال يافت. شهريور 1359: دو تن از كارمندان مؤسسهي اطلاعات در يك بعدازظهر، از بارگاه سوم عازم قلهي دماوند ميشوند و هنگام غروب به قله ميرسند. در برگشت، به علت مه و تاريكي و نشناختن مسير به سوي درهي يخار حركت ميكنند كه در اين حال محمدعلي دارايي سقوط ميكند و به علت ضربات وارده به سر فوت ميكند.همراه وي كه سالم مانده بود، به تهران برميگردد و در روزهاي بعد براي انتقال جسد (با همكاري ديگر كوهنوردان تهران) اقدام ميكنند. بهمن 1372: نجاتعلي حيدريان از اعضاي گروه كوهنوردي آناهيتاي كنگاور بر اثر سقوط در مسير قلهي دماوند جان خود را از دست ميدهد. فروردين 1376: فرامرز فرامرزپور و پسرش مرتضي فرامرزپور كه براي حمل وسايل به جا مانده از يك گروه كوهنورد از كشور چك، به پناهگاه سوم دماوند صعود كرده بودند، در حين بازگشت با كولاك سنگين و بارش برف مواجه شدند و بر اثر تحليل قوا و سرمازدگي شديد جان به جان آفرين تسليم كردند. جسد فرامرز بعد از 26 روز در 500 متري بارگاه سوم پيدا شد و جسد مرتضي فرامرزپور نيز چند روز پس از آن، در قسمت سرخه لت (زير كافر دره) توسط كوهنوردان پيدا شد. اسفند 1377: مهندس حسن ايزدي هنگام صعود زمستاني قلهي دماوند از مسير شمالي، به علت نداشتن پوشش مناسب، نداشتن آمادگي جسماني و مواجه شدن با كولاك در نزديكي پناهگاه تخت فريدون جان ميسپارد. فروردين 1378: مهندس بنيهاشمي به هنگام پايين آمدن از جبههي جنوبي دماوند (پس از صعود به قله) به علت كولاك و توفان سهمگين جان باخت. جسد او در حدود 100 متري پايين بارگاه سوم و در قسمت ضلع غربي پيدا شد. همنورد او در اين صعود جلال رابوكي بود كه از مهلكهي دماوند جان سالم به در برد. بنيهاشمي بيش از 45 بار صعود سرعتي به دماوند و تعداد زيادي صعودهاي ديگر و نيز ترجمهها و مقالههايي در زمينهي كوهنوردي داشت. فروردين 1381: جلال فروزان (رابوكي) از كوهنوردان بنام و صاحب سبك كه صعودهاي سرعتي و بينظيري در دماوند و بسيار صعودهاي ديگر در ايران و نيز چند صعود در هيماليا داشت، در سيام فروردين 1381 به هنگام صعود دماوند به همراه كوهنوردي به نام ناصر جناني، ناپديد شد. همراه او به هر طريقي بود خود را از مهلكهي توفان و كولاك نجات داد. بعد از 6 ماه، در مهرماه جنازهي جلال در درهي يخار پيدا شد و توسط كوهنوردان به تهران انتقال يافت. فروردين 1381: رضا رضايي كوهنورد شيرازي در صعود انفرادي دماوند از جبههي شمالي مفقود گرديد. بعد از 4 ماه جنازهي او در همين مسير پيدا شد. ارديبهشت 1383: يك گروه 5 نفره از كارمندان دانشكدهي علوم پزشكي دانشگاه رازي كرمانشاه از ناندل عازم صعود دماوند ميشوند. دو نفر از آنان (رضا همه خاني و سهراب هما) هر يك پس از طي مسافتي، به علت هواي خراب و شرايط نامساعد به ناندل بازميگردند. سه نفر ديگر (مجتبي دوستي، علي حسن اميريان و يحيي محمدي) با وجود مشاهدهي طوفان شديد كه موجب به هم خوردن تعادل، و غلطيدن سهراب هما به يك دره و از دست رفتن كلنگ و كولهپشتي او شده بود، از بازگشت به ناندل خودداري ميكنند. روز دوم هوا آفتابي و آرام بود، اما از سه كوهنورد خبري نشد. در روز سوم باز هوا طوفاني شد و سرانجام در روز چهارم دو كوهنورد باقي مانده در ناندل با مسئولان دانشگاه تماس ميگيرند و گروههاي جستجو و امداد (متشكل از كوهنوردان كرمانشاه و همدان) از روز هفتم فعاليت خود را در منطقه آغاز ميكنند. روز بعد در حدود ساعت 3 بعدازظهر پيكرسه كوهنورد در يكي از دهليزهاي شمالي قلهي منار ـ زير يال خور تاب سر ـ پيدا ميشود. ظاهراً آنان در هواي خراب راه را گم كرده و بي آن كه از وسايل همراه (كيسه خواب، چادر، ...) استفاده كنند، بر اثر تلاش بيش از حد، از پاي افتاده و در فاصله تقريبي 300-200 متر از يكديگر، جان باخته بودند. شهريور 1383: خانم كاتلين نامفي 68 ساله و استاد دانشگاه استانفورد آمريكا، در يكي از نخستين روزهاي شهريور هنگام بازگشت از قلهي دماوند دچار لغزش شد و سرش به سنگ خورد، او كه از همراهان خود جدا شده بود، از كمك گروههاي كوهنورد عبوري برخوردار ميشود. اما سرانجام به پايين برنميگردد و پس از يكي دو روز، جستجوگران جسد او را پيدا ميكنند. مهر 1383: ابراهيم آقا محمد، به همراه يك نفر ديگر از راه معدن ملار به پناهگاه تخت فريدون دماوند ميرود. روز بعد در حالي كه قصد رسيدن به قله از يال شمال شرقي را داشتند، از مسير منحرف ميشوند و آقا محمد از يخچال سيوله سر ميخورد و سقوط ميكند. نفر همراه، بالاي سر او ميرود و ميبيند كه ابراهيم جان خود را از دست داده است. آن شب را در كنار پيكر ابراهيم به صبح ميرساند و روز بعد به پايين ميآيد و پس از اطلاع، پيكر او به دست كوهنوردان به پايين آورده ميشود. بهمن 1383: ابوالقاسم (سياوش)، يزداني 29 ساله كه به همراه دو كوهنورد ديگر از شهر زيرآب (سواد كوه) عازم صعود به قله دماوند از جبههي جنوبي بود در منطقهي آبشار يخي از همراهان خود جدا ميشود و به تنهايي به سوي قله ميرود. پس از آن، ديگركسي او را نديد. آذرماه 1384: بهرام جعفري، راهنماي تورهاي كوهنوردي و عضو كميتهي پناهگاههاي فدراسيون كوهنوردي، در روز جمعه 3/9/84 هنگام بازگشت از قلهي دماوند، در حالي كه قصد داشت با سر خوردن پايين بيايد، كنترل خود را از دست داد و با سقوط از حوالي «آبشار يخي» تا نزديكي بارگاه 3، جان خود را از دست داد. با استفاده از مقالهي «جانباختگان كوهستان» در گاهنامهي 11 انجمن كوهنوردان ايران. كتابها و نقشههاي دماوند مجلههاي كوهستان عبدالواحد خنجي، در شمارههاي 6 تا 10 مجلههاي كوهستان (انتشارات فدراسيون كوهنوردي، 43-1342) مطالب جالب توجهي در مورد صعودهاي تاريخي و نخستين برنامههاي كوهنوردي دماوند، همچنين توضيحاتي دربارهي زمينشناسي دماوند و يك نقشه از اين كوه آورده است. اين مطالب، در بسياري از نوشتههاي بعدي مورد استفاده قرار گرفته است. در شمارهي 10 اين مجله، مطلبي هم به قلم جمالالدين ابطحي دربارهي «سابقهي تاريخي و افسانهاي و وجه تسميهي دماوند» آمده است. دماوند كوه محمدعلي ابراهيمي، در سال 1346 اين كتاب را در 52 صفحه تاليف كرده است. در اين كتاب، مطالبي دربارهي زمينشناسي، جغرافياي تاريخي، راههاي صعود، و گزارشهايي از نخستين صعودهاي دماوند (در سدههاي گذشته، و در دوران جديد) آمده است. دماوند فدراسيون كوهنوردي جمهوري اسلامي ايران، كتابي را (بدون تاريخ نشر) با عنوان دماوند منتشر كرده است كه حدود سي صفحهي آن گزارش يك صعود به مناسبت 15 خرداد است كه در سال 1361 انجام شده، و سي صفحهي ديگر آن، از همان كتاب دماوند كوه محمدعلي ابراهيمي برداشت شده است. دماوند و يالهايش اين كتاب در سال 1380 توسط انتشارات صدريه منتشر شده است. مولفان آن، علي مقيم و محمود نظريان (افغان) هستند. اين كتاب، دربرگيرندهي يك نقشه و مطالبي در مورد جغرافياي تاريخي لاريجان، تاريخچهي نخستين صعودهاي دماوند، آشنايي با مسيرهاي صعود و يالها و يخچالهاي دماوند و ... است. نقشهي كوه دماوند فدراسيون كوهنوردي با همكاري سازمان جغرافيايي ارتش، نقشهاي را با عنوان كوه دماوند در مقياس 1:100000 در سال 1353 منتشر كرده است كه داراي خطوط ميزان منحني است. تاريخ كوهنوردي ايران در اين كتاب كه داود محمديفر و محمدعلي ابراهيمي تاليف كردهاند (نشر سبزان، 1382 ـ تلفن 88716391 ـ 021). در فصل دوم، مطلبي با عنوان «دماوند، كهنترين كوه صعود شدهي تاريخ، ميراث كوهنوردي جهان» و مطالب ديگري در مورد تاريخچهي صعودهاي قديمي دماوند نوشته شده است. روزشمار تاريخ كوهنوردي و غارنوردي ايران اين كتاب را داود محمديفر تاليف كرده است (انتشارات سبزان ـ 1384). در فصل اول كتاب، مطالب ارزندهاي در مورد نقش دماوند در اسطورهها و داستانهاي كهن ايراني، و نيز مطالبي دربارهي چند كوهپيمايي قديمي در اين كوه، نوشته شده است. در سراسر كتاب هم به چندين مورد صعودهاي دماوند اشاره شده است. دماوند، بلندترين كوه ايران اين كتاب با ارزش را كارل گراتسل و روبرت كوستكا كه شرقشناس و استاد دانشگاه در اتريش هستند، با همكاري يك گروه زمينشناس، گياهشناس، هواشناسي و دينشناس، تاليف كردهاند. كتاب را ايرج هاشميزاده ترجمه كرده و نشر هاديان (تهران ـ تلفن 88811041) در سال 1384 منتشر كرده است. كتاب در 194 صفحهي بزرگ همراه با عكسها و نقشهاي از دماوند چاپ شده، و در برگيرندهي مطالبي علمي و تحقيق در مورد: وجه تسميهي دماوند، زمينشناسي دماوند، آب و هواي منطقه، حيات گياهي منطقه، تاريخچهي شناساييها و صعودهاي قديمي دماوند، بررسي تاريخ و وضع بناهاي منطقه، راههاي صعود دماوند، و مطالب مفيد و جالب توجه ديگر است. نقشهي راهنماي مناطق كوهستاني دماوند و فيروزكوه اين نقشه، همراه با توضيح كوتاهي، توسط علي مقيم طراحي شده و در سال 1373 منتشر شده است (شركت ايران كوهرو). پس از آن هم، نقشهي ديگري با عنوان «نقشهي راهنماي صعود به قلهي دماوند» با مقياس 1:25000 توسط علي مقيم منتشر شده است (بدون تاريخ انتشار). همايش و راهپيمايي زيست محيطي در كلاردشت در بعدازظهر جمعه 5 خرداد نمايندگان تعداد زيادي از سازمانهاي زيست محيطي و كوهنوردي در حسن كيف كلاردشت گرد آمدند و در مورد مشكلات زيست محيطي منطقهي كلاردشت به گفتگو و اظهارنظر پرداختند. اين همايش به دعوت شوراي شهر كلاردشت، انجمن حمايت از محيط زيست كلاردشت و انجمن كوهنوردان ايران برگزار شد. كلاردشت مازندران با داشتن آب و هواي معتدل كوهستاني، و چشماندازهايي از جنگل، چمنزار، و كوههاي بلند برفپوش، از مناطق كم مانند ايران است كه از سال 1345 در «طرح جامع» به عنوان يك منطقهي گردشگري تعريف شده است. اما، توسعهي ناموزون اقتصادي در اينجا هم مانند بسياري از ديگر مناطق كشور، به تخريب چشمگير محيط زيست منجر شده است. نمودهايي از ناديده گرفته شدن محيط زيست در طرحهاي توسعه عبارتاند از: 1ـ معدن كاوي؛ از اواخر دههي شصت، براي برداشت سنگهاي گرانيت و چيني و شايد مواد ديگر، گمانهزنيهاي پرشمار و گسترده در بالادست كلاردشت شروع شد. در جريان اين كاوشها، دهها كيلومتر جادهي غيراصولي و غيرضروري ساخته شد كه نتيجهي آن، آسيب ديدن شديد جنگل و مرتع، رانشهاي قابل توجه در شيبهاي كوهستاني، و گلآلود شدن رودخانهي «حفاظت شده»ي سردابرود بوده است. اين جادهها فقط سبب تسهيل زمينخواري و ساخت و ساز در عرصههاي طبيعي و نيز تسهيل ورود دام به ميزاني بس فراتر از ظرفيت مراتع شدهاند. 2ـ تبديل منابع طبيعي و زمينهاي كشاورزي به عرصههاي ساخت و ساز؛ ساختمانسازي در كلاردشت، بدون هيچ طرح و برنامهي سنجيده انجام ميشود و عوارض جانبي آن مانند مشكل دفع پسابها و زباله يا مخدوش شدن چشمانداز كلي منطقه، در محاسبه نيامده است. 3ـ آلودگي محيط؛ بورس بازي زمين و افزايش جمعيت ساكن و مسافر، سبب افزايش فوقالعادهي نخالههاي ساختماني و زبالههاي خانگي شده است. هماكنون مقداري از زبالهها در رودخانهي سردابرود يا محيطهاي ديگر رها ميشود، و مقدار بيشتري توسط شهرداري كلاردشت جمعآوري و در كيلومتر بيست جادهي عباس آباد (در داخل جنگل) تخليه ميشود. 4ـ هويتزدايي در معماري؛ در ساخت و سازهاي دو سه دههي اخير، تقريباً هيچگونه توجهي به سنتهاي ساختمانسازي منطقه نشده و هيچ محدوديتي در كاربرد مصالح مختلف يا نماسازيها اعمال نشده است. در حال حاضر، كلاردشت به مجموعهاي از ساختمانهاي رنگ به رنگ و بيهويت بدل شده و تفكيك زمينها با ديوارهايي از بلوك سيماني، دشت و تپهها را زشت و آبلهرو ساخته است. شركتكنندگان در همايش، خواستار توقف فعاليتهاي مخرب محيط زيست، به ويژه معدنكاري، در كلاردشت شدند. همچنين واگذاري 150 هكتار از جنگلهاي كلاردشت را به پيمانكار آزادراه تهران ـ شمال غيرقانوني دانستند و از برخورد سازمان بازرسي كل كشور با موضوع حمايت كردند. اين همايش و سخنراني در فضاي باز جلوي بيمارستان در دست احداث كلاردشت، با حضور حدود پانصد نفر از اهالي كلاردشت و نمايندگان چندين سازمان غيردولتي زيست محيطي و كوهنوردي نقاط مختلف كشور، برگزار شد. از جمله شركتكنندگان در همايش ميتوان اينها را نام برد: رييس شوراي شهر كلاردشت، رييس تربيت بدني كلاردشت، اعضاي انجمن حمايت از محيطزيست كلاردشت، دبير شبكهي سازمانهاي غيردولتي زيست محيطي تهران و عضو شبكهي سازمانهاي زيست محيطي كشور، رييس هيات مديرهي انجمن كوهنوردان ايران، مسئولان باشگاههاي كوهنوردي قديمي تهران، راهنمايان كوهنوردي با سابقهي كلاردشت، مسئول انجمن حفظ محيط كوهستان، مسئول موسسهي اوج سبز، مدير موسسهي كوهستان سبز، مدير گروه ديدهبان كوهستان، و اعضايي از جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست و جبههي سبز ايران و چند سازمان ديگر از تهران، ساري، رامسر، رشت، كرج ... . همچنين گروههاي ديگري از كرمان، تبريز، مشهد، زاهدان، ماكو و ... با فرستادن نامه و نمابر، از اين همايش پشتيباني كردند. در پايان، شركتكنندگان در همايش از محل بيمارستان در دست ساخت تا ميدان حسن كيف راهپيمايي و بيانيهي زير را امضا كردند: تخريب منابع طبيعي كلاردشت را محكوم ميكنيم ما امضاءكنندگان زير، همگام با اهالي كلاردشت اعلام ميداريم كه حوزهي آبخيز رودخانهي حفاظت شدهي سرد ابرود، و كوهستان كمنظير علمكوه كه بخشي از آن عنوان «اثر طبيعي ملي» دارد، جزء سرمايههاي طبيعي و ميراثهاي زمينشناختي ايران است و نبايد در آن فعاليتهاي مخرب محيط زيست انجام شود. با تاكيد بر ارزشهاي بومشناختي و قابليتهاي گردشگري كلاردشت و علمكوه، با توجه به لزوم رضايتمندي جامعهي محلي از طرحهاي توسعهي اقتصادي، و با در نظر داشتن نقش مهم پوشش مرتعي و جنگلي در حفظ ثروت كلاردشت كه همانا طبيعت منطقه است، خواستار تعطيلي فعاليتهاي معدنكاري در كلاردشت هستيم. از سازمان جنگلها و مراتع، سازمان حفاظت محيط زيست، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، و ادارهي شيلات ميخواهيم كه به منظور تضمين بهرهبرداري پايدار از منابع طبيعي و جاذبههاي كلاردشت، با استفاده از اقتدار قانوني خود، فعاليتهايي را كه نوعاً با ارزشهاي اين منطقه مغايرت دارد تعطيل كنند. همچنين از شهرداري و شوراي شهر كلاردشت و مقامات ديگر ميخواهيم از ساخت و سازهاي بيرويه جلوگيري كنند و در ارايهي پروانههاي ساختماني و خدمات شهري، ضوابط زيست محيطي و توسعهي پايدار را در نظر داشته باشند. نگاهي به مشكلات زيست محيطي طالقان در بعدازظهر 14/2/85 در حدود پانصد نفر از طبيعت دوستان، كوهنوردان، اعضاي شوراي شهر، هنرمندان، نويسندگان، محيطبانان و ديگر قشرهاي مردم طالقان و نيز افرادي از تهران و كرج و نظرآباد و چالوس و تنكابن و ... در سالن تربيت بدني شهرك طالقان گرد آمدند تا در مورد مشكلات زيست محيطي منطقهي طالقان همانديشي كنند. بهانهي اين گردهمايي، تجليل از كوهنوردان طالقاني بود كه قلهي ايلندپيك را در نپال صعود كرده بودند، اما هم صعودكنندگان (كه چون ديگر كوهنوردان، محرك اوليهشان در كوهنوردي، عشق به طبيعت است) و هم پيشنهاد دهندگان مراسم، ترجيح دادند كه بيشتر وقت به بررسي چند مسالهي زيست محيطي منطقه اختصاص يابد. لازم به يادآوري است كه در طالقان، از ديرباز سطح فرهنگ و سواد بالا بوده و در چند سال اخير، حساسيت همگاني به چالشهاي محيط زيستي افزايش چشمگير داشته است. طالقانيها، پيشينهي يكصدساله در تاسيس انجمنهاي مردمي دارند، و اين نشست هم سرآغاز يك تلاش همگاني براي پايهگذاري «انجمن دوستداران محيط زيست طالقان» شد. طالقان، منطقهاي است كوهستاني به مساحت تقريبي 1300 كيلومتر مربع كه مركز آن «شهرك»، از طريق جادهي كنوني حدود 150 كيلومتر از تهران فاصله دارد، اما با تكميل شدن جادهاي كه از هشتگرد در حال ساخت است، اين فاصله كاهش بسيار خواهد يافت. كوهستاني بودن و نزديكي به تهران سببساز چند مساله است كه در اينجا به آنها اشاره ميشود: 1ـ زيست بومهاي كوهستاني، به دلايل گوناگون از جمله، كوتاه بودن فصل رويش، پايين بودن ميانگين دماي سالانه و در كنار آن اختلاف دماهاي شديد، استعداد زمينهاي پرشيب براي فرسايش و زمين لغزه، و محدود بودن زمين براي طرحهاي توسعهي اقتصادي، بسيار آسيبپذير هستند. اما در طالقان ـ مانند هر نقطهي كوهستاني ديگر كشور كه ساخت و ساز و «عمران» در دستور كار قرار گرفته است، به ويژگيهاي محيط كوهستان توجهي نشده است. در سالهاي اخير، در هر باغ و كشتزار، روي بسياري از تپهها و در حريم رودخانهها خانهسازي شده و اين امر، خدمات رساني شهري را از هر حيث (آب، فاضلاب، جمعآوري زباله ...) دشوار كرده و حتي تصور اين كه در سالهاي آينده هم بتوان مثلاً براي هدايت پسابها كاري كرد، سخت است. با توجه به اين كه زهكش طبيعي كل منطقه، رودخانهي شاهرود است، نفوذ پسابها تهديدي جدي براي آب سد تازهساز طالقان است. بنا كردن ساختمانهاي بزرگ روي يال تپهها و بر دامنهها، در چند جا سبب رانش چشمگير خاك شده است، اين پديده را براي مثال در زير ساختمان دادگاه طالقان ميتوان ديد. به نظر ميرسد كه استعداد زمينهاي پرشيب طالقان براي رانش و لغزش، به علت رسي بودن، حتي از بسياري مناطق كوهستاني ديگر، بيشتر است، چرا كه چند مورد بزرگ و قديمي از اين پديده در نقاط مختلف طالقان ديده ميشود. 2ـ شهر تهران، اثر تورمي خود را بر نرخ زمين تا بيش از صد كيلومتر در پيرامون خود نشان ميدهد. كمبود زمينههاي توليد و بازرگاني سالم، ضعيف بودن بورس سهام، و بيثباتي اجتماعي، هر روز بيش از پيش سرمايهها را به سوي زمين بازي ميراند و به دليل كمبود اين «كالا» و افزايش غيرطبيعي جمعيت تهران، فشار بر منطقههاي پيراموني بيشتر و بيشتر ميشود. در اين ميان، سادهسازي دسترسي به كوهپايهها و مناطق كشاورزي، با ساخت جادهها و شاهراههاي عريض كه توجيه اقتصادي و زيست محيطي ندارند، اينگونه مناطق را مستعد بدل شدن به حومههاي شهر و بيرون رفتن از چرخهي توليد كشاورزي و دامپروري ميسازد. در طالقان، فقط ظرف ده سال اخير، قيمت زمين دهها برابر شده است كه اين امر، زمينه را براي تبديل باغها و كشتزارها به قطعههاي كوچك و فروش جهت خانهسازي آماده ساخته است. اين سودآوري چشمگير و بادآورده، همچنين زمينهساز و محرك تجاوز به عرصههاي منابع طبيعي جهت استفادهي شخصي بوده است، پس از سرعت گرفتن عمليات ساخت سد طالقان، با ورود پيمانكاران چيني، روند خريد (!؟) زمينهاي باير (منابع طبيعي) كه به درياچه مشرف ميشد، شدت يافت. اكنون كه چند ماهي از آبگيري سد ميگذرد، در حالي كه باغ و روستاها به زير آب رفته و ميروند، ميتوان اسكلت ساختمانهايي را ديد كه در فاصلهي بسيار نزديكي به درياچه در حال سربرافراشتن هستند. در حريم سد كرج، سالها است كه ميخواهند ساختمانها را براي جلوگيري از آلودهتر شدن آب، تملك و تخريب كنند ـ اما در حريم سد طالقان، عرصههاي طبيعي در برابر ديدگان مسئولان (و حتماً با مجوزهاي لازم) به ساختمان بدل ميشوند! 3ـ طالقان منطقهاي است با پيشينهي تاريخي غني، و در هر گوشه و كنار آن، آثار و محوطههاي باستاني وجود دارد، فقط در حدود سي اثر در اين منطقه، جزء آثار ملي به ثبت رسيده است. متاسفانه، هيچ حفاظتي از اين آثار صورت نميگيرد، و كندوكاوهاي غيرمجاز به شكلي چشمگير و گسترده در همه جا ديده ميشود. پيش از آبگيري سد طالقان هم، برنامهاي براي شناسايي و نجات بخشي احتمالي آثار تاريخي در امتداد 12 كيلومتري كه به زير آب ميرود، اعلام و اجرا نشد. در برنامههاي تسطيح زمين براي ساختمانسازي، و از همه بدتر در برنامهي بزرگ راهسازي هشتگرد ـ طالقان، هيچ ملاحظهي باستانشناسي صورت نگرفته است. شايعهها حاكي از آن است كه در چند نقطه، تيغههاي بولدوزر (يكي از ابزارهاي باستانشناسي در ايران!) به مجسمهها و سفالهاي قديمي برخورد كرده است. 4ـ راهسازي، به منظور نزديك كردن طالقان به تهران، بيآن كه ضرورت اين كار ثابت و ظرفيت منطقه در نظر گرفته شده باشد، آسيبهاي سترگ به محيط طبيعي (و قطعاً محوطههاي باستاني) وارد ساخته است. در امتداد اين راه در دست ساخت و در كارگاههاي آن، همه جا رفتار غيرفني و غيرمسئولانه با كوهستان آشكارا ديده ميشود. رانشهاي بيشمار و چندين مورد زمين لغزه، نابودسازي پوشش گياهي در پاركينگ ماشينهاي راهسازي، ريخت و پاش گازوئيل و روغن موتور، و تجاوز به حريم رودها و مسيلها، چشمانداز عادي در امتداد اين راه است. يكي از رانشهاي عظيم، درست در ميانهي «شهرك» (مركز طالقان) و بالاي پمپ بنزين روي داده است. اثر ويرانگر اين رانشها در نابودي خاك، افزايش خطر سيل، تهديد بستر طبيعي رودخانهي شاهرود، و پر شدن سد، چيزي نيست كه درك آن براي سادهترين اشخاص هم دشوار باشد، چه رسيد به «اولياي امور»... همايش 14/2/85 با امضاي بيانيهاي به پايان رسيد كه در آن از وزارت نيرو، سازمان محيط زيست، سازمان ميراث فرهنگي، و نيز از بخشداري دشواري شهر طالقان خواسته شده بود كه با جلب مشاركت ديگر دستگاههاي دولتي و غيردولتي، «شوراي مشترك همكاري و برنامهريزي حفاظت از محيط زيست طالقان» را تشكيل بدهند. به ويژه از شوراي شهر و شهرداري خواسته شد كه كنترل ساخت و ساز را به طور جدي و از هم اكنون به عنوان يك اولويت اساسي در دستور كار قرار دهند.
|
| کوهبان۳- بخش پايانی | |
| ساعت ٧:٢٢ ق.ظ روز ۱٧ تیر ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
بيانيه در اعتراض به آلودگي آب سد قشلاق در فروردين ماه 1385، جمعي از مردم سنندج، در اعتراض به آلوده شدن چندبارهي آب سد قشلاق بر اثر واژگون شدن تانكرهاي حاوي مواد شيميايي، بيانيهاي صادر كردند. خلاصهاي از اين بيانيه را در زير ميبينيد: محيط زيست و منابع طبيعي آن كه بخش بزرگي از نيازهاي اساسي جامعهي بشري را تامين ميكند، همواره در كانون توجه انسانها قرار داشته و حفاظت از آن، امري همگاني قلمداد شده است. تعامل محيط زيست و انسان، و رابطهي متقابل آن با توسعهي پايدار و رفاه اجتماعي، بر اهميت اين مساله افزوده است. هجوم پياپي رويدادهاي طبيعي و غيرطبيعي به منابع حياتي، و بيتفاوتي دولتها در جهت جلوگيري از اين حوادث، ضربات سنگين و جبرانناپذيري را به منابع زيستي وارد ساخته و عدم آگاهي مردم، بر شدت امر افزوده است. نمونهي بارز در اين مورد، واژگوني چند تانكر حامل مواد شيميايي به رودخانهي ورودي سد قشلاق سنندج است، تانكر حامل مواد شيميايي MTBE در اسفند 1381، اسيد سولفوريك در بهمن ماه 1382، كوليچ اويل در نيمهي اول اسفندماه 1384، و گاز مايع در نيمه دوم اسفندماه 84 ... عليرغم وجود شبكههاي ارتباطي گسترده، تاكنون واكنشي از سوي سازمانهاي زيست محيطي و مردم، در اين مورد صورت نگرفته است. جهت حصول اطمينان از رفع هر نوع آلودگي آب سد قشلاق، خواستههاي ذيل ]را طرح ميكنيم[: l دعوت از كارشناسان مجرب به منظور آزمايش مجدد آب سد و اطلاعرساني شفاف در اين زمينه l افزايش وسايل حفاظتي در امتداد جاده براي جلوگيري از وقوع حوادث مشابه l جلوگيري از آمد و رفت تانكرهاي حامل مواد نفتي و شيميايي و يا تامين فني اين امر در محور جادهي ديواندره ـ سنندج l انجام تحقيقات علمي در مورد بيماريهاي در حال افزايش و مشكوك در بيمارستانهاي سنندج l احداث سيستمهاي تصفيهخانهي فاضلاب روستايي در حاشيهي سد قشلاق l مديريت دفن مواد زايد و آموزش تفكيك زباله از مبدا در روستاهاي حاشيهي سد قشلاق به وسيلهي NGOها، با حمايت نهادهاي ذيربط. از ميان مطبوعات نامه به رييس جمهور در مورد تله كابين گنجنامه نامهاي با امضاي «پيشكسوتان، مربيان، قهرمانان، و گروههاي كوهنوردي و طبيعت دوستان» در مورد طرح تلهكابين گنجنامه (الوند همدان) خطاب به آقاي احمدينژاد نوشته شده كه خلاصهاي از آن را در زير ميبينيد: منطقهي سرافراز و زيباي الوند، با سابقهي تاريخي و سنتي خود، در جنوب شهر همدان، همواره مورد توجه تمامي ايرانيان، و مخزن نعمتهاي فراوان زيست محيطي و منابع طبيعي بوده است. به علاوه، اين منطقه زادگاه ورزش كوهنوردي است كه متاسفانه با شروع عمليات نصب تلهكابين، شاهد تخريب فراوان در اين منطقه هستيم. در حال حاضر مسالهي بهداشت محيط، فاضلاب و زبالههاي توليدي همين تعداد مراجعين به منطقه قابل كنترل نيست ... و بهتر است فكري به حال آن كرد. بنابراين تقاضا دارد، هنوز كه تا حدودي ابتداي كار است، موضوع نصب تلهكابين و فوايد و زيانهاي آن توسط صاحبنظران شهر و كارشناسان خبرهي دانشگاهي و كوهنوردي و منابع طبيعي و ميراث فرهنگي و محيط زيست مورد بررسي قرار گيرد و تنها به نظر سودجويانهي سرمايهگذاران اكتفا نشود ... ضمن آن كه احداث تلهكابين در محلي ديگر ]خارج از محور تاريخي گنجنامه[ هم ممكن است، و مضافاً اين كه دستگاه موردنظر، دستگاهي است قديمي و فرسوده و از رده خارج .... . ناگفته نماند كه چهار سال قبل، كارشناسان شركت مشاور بافت شهر نصب تلهكابين را در منطقهي موردنظر فعلي مردود دانستند و عمليات بنا به دستور آقاي زبردست استاندارد محترم همدان متوقف گرديد. در ضمن، سازمان ميراث فرهنگي دلايل مشروح مخالفت خود را با اين طرح در رسانهها (از جمله روزنامهي جام جم 11/2/85) اعلام نموده است. احداث تلهكابين، ثبت جهاني گنجنامه را مبهم ميكند معاون حفظ و احياي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري همدان تاكيد كرد: ساخت تلهكابين در اطراف كتيبههاي گنجنامهي همدان، ثبت آن را در فهرست ميراث جهاني يونسكو كه پيشنهاد آن در سازمان در حال بررسي است، با مشكل روبرو ميكند. بهرام توتونچي افزود: يونسكو به خصوصياتي مانند طبيعت بكر و حفظ هويت گذشته، براي ثبت جهاني آثار توجه دارد و احداث تاسيساتي مانند تله كابين، دگرگوني اساسي را در ساختار طبيعي، و افزايش تعداد گردشگران را در منطقه سبب ميشود كه اين مسايل در ثبت جهاني آثار مشكل ايجاد ميكند. او در ارتباط با دليل پافشاري سرمايهگذار طرح احداث تلهكابين بر عبور از از اين مسير اظهار داشت: سالها پيش، مسئولان يكي از كشورهاي اروپايي در حال جمعآوري يك دستگاه تلهكابين بودند كه سرمايهگذار فوق، با همكاري مقامات استان همدان، تله كابين را تنها با پرداخت هزينهي جمعآوري آن خريد و به ايران آورد. از سوي ديگر، چون تله كابين براي منطقهاي كوهستاني در آن كشور طراحي شده بود، براساس طرح دستگاه، به دنبال محلي در درههاي همدان بودند كه گنجنامه را برگزيدند. وي دربارهي دلايل مخالفتهاي موجود با اين طرح، تصريح كرد: اگر تلهكابين فقط براي انتقال باشد، مطلوب است؛ اما اگر به عنوان يك زيرساخت گردشگري به آن نگاه كنيم، تاثيرات مخرب آن با انتقال حدود شش هزار نفر در روز بسيار بد خواهد بود. به عنوان نمونه با ايجاد امكانات اقامتي و سرويسهاي بهداشتي براي تعداد زياد گردشگران، حتي اگر آنها با آخرين سيستمهاي مدرن تصفيهي فاضلاب نيز تجهيز شوند، به صورت قطع در بلند مدت ضربههاي جبرانناپذيري را به طبيعت كوهستان و بهداشت آن محيط وارد ميكنند. او در ادامه با اشاره به اين كه آن منطقه با وجود جاذبههاي تاريخي و طبيعي بسيار، از گردشگر اشباع شده است، ادامه داد: اگر ما بخواهيم در كنار پتانسيل قوي موجود كه تعداد زياد گردشگران را سبب شده است، تله كابين را كه خود يك جاذبهي جديد است، ايجاد كنيم طبق پيشبينيها بايد در منطقه جواب گوي حدود هشت هزار نفر در روز و به طور ميانگين ورود دو هزار خودرو باشيم كه با توجه به بنبست بودن انتهاي مسير، وضعيت ارتباطي جادهها بسيار مخاطرهآميز خواهد شد. وي دربارهي طرح جايگزين، به طرح شركت مشاوران بافت شهر اشاره كرد و افزود: ايجاد تاسيسات تله كابين در انتهاي درهي حيدريه يا درهي امامزاده كوه، علاوه بر اين كه از ايجاد بنبست در مسير گردشگران پيشگيري ميكند، ايجاد محورهاي پرتنوع گردشگري را در دامنهي الوند سبب ميشود. (همشهري 2/2/1385) اقدامات تخريبي راهسازي براي تله كابين گنجنامه توجيهپذير نيست فرهاد فرزانه رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري همدان با تاكيد بر اين كه تا وقتي طرح مصوب و كارشناسي براي ساخت تله كابين اجرا نشود، فعاليت شركت مجري تله كابين غيرقانوني خواهد بود، گفت: اقدامات تخريبي ماشينهاي راهسازي شركت تلهكابين گنجنامه در دامنهي كوه الوند توجهپذير نيست. وي افزود: اگر اين طرح در د |




ند و در ايران، هر هفته در روزهاى تعطيل صدها هزار نفر براى كوه گردى يا كوهنوردى به كوهستان مى روند. نه تنها كسانى كه رشته ورزشى مورد علاقه شان، كوهنوردى است، بلكه افرادى كه به ورزش هاى ديگر - مانند فوتبال، كشتى، دووميدانى - هم مى پردازند، براى افزايش ظرفيت ششى و تقويت ماهيچه هاى پا و تواناتر شدن قلب خود، كوه پيمايى مى كنند.
پيشنهاد اضافه شدن خاستگاه اسطورههای اصيل ايرانی به فهرست آثار ملی
شهرستان رينه روز گذشته ميزبان كوهنوردان و دوستداران طبيعتی بود كه برای بزرگداشت روز دماوند دور هم جمعشده بودند.