درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| شهرداري تهران و روز پاكسازي كوهستان | |
| ساعت ٦:٥٧ ق.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در ايران، چندين سال است كه نخستين جمعهي مهرماه به عنوان روز پاكسازي كوهستان خوانده ميشود، و در اين روز، دوستداران محيطهاي كوهستاني به پاكسازي مسيرهاي كوهپيمايي ميپردازند. امسال، در تهران تاكنون دو نشست (درشهرداري مركز7/5 و در شهرداري منطقهي يك 24/5) با دعوت حيدرزاده مشاور شهردار در امور محيطزيست برگزار شده است تا سازمانهاي مردمنهاد (NGO) با همكاري شهرداري، سازمان حفاظت محيطزيست، سازمان جنگلها و مراتع و پارهاي سازمانهاي ديگر، برنامه يا برنامههايي را به اين مناسبت پياده كنند. در نشست نخست، قرارشد كه روز پاك سازي امسال، در جمعه 31 شهريور برگزار شود تا به ماه رمضان برخورد نكند. اشتري(از انجمن حفظ محيط كوهستان) به عنوان «مسئول» اين روز و جمادي (از هيأت كوهنوردي استان تهران) به عنوان «دبير» برگزيده شدند. بيشتر حاضران در دو نشست تمايل داشتند كه مراسم فقط در يك روز، آنهم بهصورت «متمركز» (در يك يا حداكثر دو نقطه) برگزار شود تا بتوان خبرنگاران را به آنجا فراخواند و كار تبليغي از طريق صدا و سيما و مطبوعات انجام داد. «دكا» عقيده دارد كه علاوه بر اين كار، ميتوان با بسيج كوهنوردان و طبيعتدوستان، در تمامي مسيرهاي كوهپيمايي شمال تهران و بسياري از ديگر مناطق كوهنوردي كشور، اقدام به پاكسازي عملي و مؤثر كوهستان_ و از اين رهگذر اقدام به كار آموزشي چهرهبه چهره_ كرد. در اين ارتباط، در نشست دوم اعلام كرديم كه ظرفيت اين جمع (با اين همه مديران ارشد، و غيردولتيهاي با سابقه) بسيار بيش از آناست كه به يك روز كار نمايشي اكتفا كند. نكتهي ديگري كه مسئولان شهرداري و بسياري از دوستان حاضر در نشست، چند بار آن را تكرار كردند،مسالهي «بودجه» بود. ما عقيده داريم كه اگر ارادهي انجام كار واقعي و مردمي داشتهباشيم، نياز به بودجهي چنداني نيست؛ اگر سازمانهاي مردمنهاد وارد بازي خطرناك بودجهخواهي از دولتيها و شريك شدن در «پروژه»ها شوند، قادر به ارائهي كاري فراتر و حتي هم تراز با كار دولتيها كه همهروزه در حال اجرا است،نخواهند بود. سازمانهاي مردمنهاد بايد ظرفيتهايي را بهكار اندازند كه با روال معمول دولتي و چارچوبهاي تخصيص بودجه و «انجام وظيفه»هاي كليشهاي متفاوت باشد. از ديگر كساني كه در اين نشستها حضور دارند يا نمايندهشان را ميفرستند ، ميتوان اين افراد را نام برد: بمانيان شهردار منطقهي يك ، نگهبان شهردار منطقهي 2، فاضل شهردار منطقهي 5، نصيري شهردار منطقهي 22، عبدلي رييس هيات كوهنوردي استان تهران، خانم مشير مدير كل امور بانوان شهرداري تهران، تقيزاده مدير كل تربيتبدني استان تهران، حسيني مشاور شهردار تهران در امور جوانان، آجرلو مدير كل تربيتبدني شهرداري تهران، بهرامي رييس هستهي مركزي پليس محيط زيست، يارياب مدير موسسهي اوج سبز، بزرگيان مديركل محيط زيست استان تهران، خانم حسني مدير موسسهي البرز كوه آريايي، شادفر مدير موسسهي مهرگستران دالاهو، كولاني مدير كل منابع طبيعي استان تهران... . از گروه ديدهبان كوهستان انجمن كوهنوردان (دكا)، عباس محمدي و موسي عربورامين در نشستها حضور داشته اند.
|
| درباره ي هتل دماوند | |
| ساعت ٦:٢٢ ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در مقالهي زير،به نكتههاي خوبي در زمينهي تأثير منفي هتل در دست ساخت دماوند بر منظر «اثرطبيعي ملي» دماوند، و مشكلات زيستمحيطي ناشي از اين ساختوساز اشاره شده است. اما اينكه به علت وضعيت توپوگرافيك و آب و هواي ناپايدار...«اين پروژه نه تا پايان امسال و نه هرگز، به بهرهبرداري نميرسد» ادعايي دقيق و محكم به نظر نميرسد. در واقع، امروزه با امكانات فني موجود، در عمل ميتوان هر بنايي(حتي عظيمتر از عجايب هفتگانه! )را ساخت. اما مهم ايناست كه آن بنا تا چه حد مفيد و ارزشمند باشد، و ببينيم كه اثري ماندگار خواهد بود، يا مخدوش كنندهي ميراثهاي كهن؟
روزنامهی سرمايه - ۲۵/۵/۱۳۸۵
|
| بيتوجهي مردم و مسئولان؛ علت اصلي مشكلات زيست محيطي ايران | |
| ساعت ٦:٠۳ ق.ظ روز ٢۸ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در سايت ميراث خبر گزارشي آمده است كه دربرگيرندهي آمار و مطالب قابل توجهي در مورد محيطزيست ايران است. بخشي از اين گزارش را در زير ميخوانيد و متن كامل آن را ميتوانيد در اينجا ببينيد. خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ مريم كريمپور ايران بر اساس آخرين آمارهاي سازمان محيط زيست جهاني در حوزه حفاظت زيست محيطي در ميان 146 كشور جهان در رتبه 132 قرار دارد. اين در حالي است كه كشورمان با امضاي نخستين پيمان زيستمحيطي در سال 1971 در رامسر، به عنوان يكي از متوليان حفاظت از محيط زيست در جهان مطرح شده بود. زاينده رود ـ اصفهان
در بخش محيط زيست طبيعي،آمارها حاكي از آن است كه جنگلهاى كشور از 18 ميليون هكتار به 12 ميليون هكتار درخلال سه دهه گذشته كاهش يافته است. عباس محمدي، دبير انجمن زيست محيطي ديدهبان كوهستان چند عامل را در تخريب محيط زيست دخيل ميداند و ميگويد: «وضعيت محيط زيست ايران وضعيت مطلوبي نيست و مقصران زيادي براي تخريب و نامطلوب كردن عرصههاي طبيعي كشور وجود دارند و نميتوان تنها يك مجموعه را براي اين وضعيت متهم كرد.» او ميگويد: «در ايران عموم مردم و تمامي نهادها دست در دست يكديگر دادهاند و با كمال تفاهم محيطزيست را تخريب ميكنند. بنده تا چند ماه گذشته معتقد بودم كه دولت به دليل اجراي پروژههاي مختلفي چون راهسازي و شهركسازي، سهم بسياري در تخريب محيط زيست كشور را نصيب خود كرده است، اما در حال حاضر به جرات ادعا ميكنم كه سهم مردم در اين ميان بسيار بيشتر از دولت است.» وي عقيده دارد: «مردم مثل خوره جنگلها را از بين ميبرند، مراتع را پر از زباله ميكنند، پرندگان را شكار ميكنند، چراي بيرويه دام را بوجود ميآورند، ماهيان را بيرويه صيد ميكنند و ...و وقتي به جمعيت افرادي كه اين تخلفات را انجام ميدهند، توجه كنيم، متوجه ميشويم كه مردم سهم بسياري در تخريب محيط زيست كشورمان دارند.» محمدي ميافزايد: «هم اكنون دهها هزار دامدار در سراسر كشور، بدون توجه به ميزان مراتع و چراگاهها، تمامي پول خود را بره ميخرند و در مراتع رها ميكنند و با اين كار علفزارها تا ريشه خورده ميشود و بيابانها افزايش مييابند.» او در ارتباط با جنگلها عقيده دارد: «دولت ممكن است در يك طرح بخشي از يك جنگل را نابود كند، اما مردم حاشيهنشين جنگلها به آرامي درختان را ميبرند و سطح اين نابودي با توجه به تعداد اين افراد، بسيار بيشتر از سطح نابود شده توسط ارگانهاي دولتي است.» اين كارشناس، مشكل محيط زيست كشور را يك مشكل اجتماعي دانست و گفت: «هم مردم و هم مسئولان دولتي، سودجويي در حال حاضر را به سودجويي در آينده ترجيح ميدهند و با توجه به اين طرز فكر، رتبهاي بهتر از رتبه 132 براي محيط زيست كشورمان متصور نيست.» وي ميگويد: «در مملكت ما قانون وجود دارد، اما اجراي آن با مشكل مواجه است، اگر ما كار فرهنگي و قانونگذاري و اجراي قانون را به شكل توامان و سختگيرانه اجرا نكنيم، هيچ كمكي براي نجات محيط زيست كشور نميتوان انجام داد.» بر اساس آخرين آمار سازمان حفاظت محيط زيست، هم اكنون 165 منطقه تحت مديريت سازمان حفاظت محيط زيست در شاخه محيط زيست طبيعي وجود دارد كه شامل 19 پارك ملي، 93 منطقه حفاظت شده، 34 پناهگاه حيات وحش و 19 اثر ملي است. |
| سازمانهاي مردمنهاد از حريم كوههاي تهران حفاظت ميكنند | |
| ساعت ٦:٠۱ ق.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
كوههاي شمال تهران، تنها محيطي است كه در شعاع تقريبي 60 كيلومتر از مركز شهر به صورت طبيعي باقيمانده است و به اين دليل حفظ آن، يك ارزش زيست محيطي منحصربهفرد به لحاظ ابقاي حيات گياهي و جانوري منطقه دارد.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي دامنههاي رشته كوه توچال در شمال تهران در طرح جامع تهران تصويب شده به سال 1349، از تراز 1800 متر به بالا جزو حريم شهر به حساب آمده و هرگونه ساختوساز در آن ممنوع اعلام شده است. اين خط فرضي، در منطقه دربند تقريبا از ميدان سربند ميگذرد و در شمالشرق تهران از دارآباد و دامنههاي سوهانك در سعادتآباد از پايين كوي فراز و در شمالغرب از حدود چهارصد متر پايينتر از ساختمانهاي دانشگاه آزاد ميگذرد. با وجود آن مصوبه طرح جامع لغو نشده، اما با كمال تعجب (كه البته با وجود بيقانونيهايي كه ما ديدهايم، چندان هم تعجب ندارد!) در تمام نقاط ياد شده، در بالا خط 1800 متر ساختوسازهاي گسترده انجام شده است.
دلايل انتخاب حريم ارتفاعي براي شهر، متعدد است: نخست اين كه در هر صورت بايد مرزي براي شهر وجود داشته باشد تا مديران شهر بدانند كه تا كجا و در چه محدودهاي بايد خدمات بدهند و اين مرز بايد يك حريم يا خط حائل هم داشته باشد تا شهر به مناطق ديگر متصل نشود و جاي نفس كشيدن داشته باشد. دوم، همين موضوع «نفس كشيدن» است؛ رشته كوه توچال به خاطر اختلاف ارتفاع با دشت تهران، گردش هوايي را سبب ميشود كه موجب تهويه شهر شود. اين همان پديدهاي است كه از قديم در تهران به «باد شميران» معروف بوده و در ناحيه نه چندان بزرگ تهران و شميران، يك وضعيت قشلاقي و ييلاقي را شكل داده است كه در جاي خود ارزش قابلتوجه و كاركرد گردشگري كمنظير دارد. دليل سوم اين كه رشته كوه توچال، تامينكننده بخش قابل توجهي از آب شهر تهران است؛ چه از جبهه شمالي آبپخشان آن كه سرچشمه بخش مهمي از آب رودخانه كرج است و چه با جذب آب حاصل از بارش برف و باران بر جبهه جنوبي كه موجب جاري شدن چند رود كوچك و نيز تامين آب زيرزميني قناتها و چاههاي ديگر ميشود. دليل چهارم اين كه يك گسل شناخته شده و طولاني كه بسيار خطرناك است و در صورت رخ دادن زمينلرزه ميتواند به بروز خسارتهاي مالي و جاني هنگفت منجر شود از حولوحوش ارتفاع هزار و 800 متر شمال تهران ميگذرد. دلايل بالا، آن قدر روشن و قوي هستند كه به نظر نميرسد هيچ عقل معمولي و وجدان انساني در درستي آنها و در نتيجه، در ضرورت جلوگيري از ساختوساز در ارتفاع بالاتر از هزار و 800 متر متر شك كند. در واقع، رعايت اين حريم يك ايجاب اقليمي است. با اين حال ميتوان دليلهاي ديگري هم اضافهكرد: كوههاي شمال تهران، تنها محيطي است كه در شعاع تقريبي 60 كيلومتر از مركز شهر به صورت طبيعي باقي مانده است و به اين دليل حفظ آن، يك ارزش زيست محيطي منحصربهفرد به لحاظ ابقاي حيات گياهي و جاوري منطقه دارد. همچنين، اين محيط كوهستاني براي ميليونها نفر كه مجبور به زندگي در خانهها و خيابانهاي تنگ و بيچشمانداز هستند، فضايي براي پيادهروي و برخورداري از منظرهاي باز فراهم كرده است كه با هيچ سرمايهگذاري عظيمي نميتوان جايگزين يا مشابهي براي آن يافت. در واقع، نماد طبيعي شهر تهران و «المان» ــ عنصر ــ بصري بينظير آن كه از بسياري جهات، قابل مقايسه با مثلا برج آزادي يا برج ميلاد نيست، قله توچال است كه چون هما، بالهاي پرسعادت خود را بر فراز شهر گشوده است. در روزهايي كه ترافيك ضدانساني تهران فروكش ميكند (مانند روزهاي عيد نوروز) و فضاي شهر شفاف ميشود، گذر از خيابانهايي مانند ولي عصر، چمران، صدر و ... ديدن ستيغ و دامنههاي برفپوش توچال از ميان رديف درختان خيابان، به فرد ساكن اين شهر احساس غرور و رضايتي القا ميكند كه جبرانكننده احساس عصبيت و خفت معمول است. قاليباف، شهردار تهران، يك علاقه زيستمحيطي آشكار دارد، او از معدود نامزدان انتخاب رياست جمهوري بود كه در برنامهاش، اشاره به مسايل محيط زيستي داشت. در دوره تبليغات انتخاباتي دوره نهم رياست جمهوري، او را در نمايشگاه محيط زيست تهران ديديم، و در اوايل دورهاي كه به مقام شهرداري تهران رسيد، نشستي را با سازمانهاي مردم نهاد (NGO) برگزار كرد (6/11/84) و در آن نشست، در چند مورد با همان گشادهرويي معمول خود از محيط زيست سخن گفت. از جمله در پاسخ به ما كه دلنگران ساختوساز در ارتفاعات تهران توسط نهادهاي گوناگون هستيم، گفت: «دامنه كوههاي البرز از هر گونه ساختوساز مصون خواهد ماند و... با ساختوسازهاي غيرمجاز در اين محدوده به شدت برخورد ميشود و شهرداري نسبت به تخريب ساختوسازهاي غيرمجاز اقدام خواهد كرد.» (همشهري 8/11/84). اما، نظام تصميمگيريها در ايران پيچيده و از بسياري جهات در جهان بيمانند است؛ براي مثال در همين زمينه كه مورد بحث ما است، قانون وجود دارد، عاليترين مقام شهري و نيز شوراي شهر (كه بسيار هماهنگ با حكومت است) هم بر اجراي آن قانون مصر است و حتي در مظاهر هيچ كس كمترين مخالفتي با حفظ حريم شهر ندارد.... با اين حال، ساختمانها و جادهها با تجاوز به اين حريم ساخته ميشوند و آن هم نه يكي دو تا و شبانه، بلكه به شكل شهرك و بزرگراه و با كمال اقتدار! علت در ساختار عجيبي است كه وظيفهاي را بر عهده مقامي ميگذارد، اما اختيار كافي را براي ايفاي آن وظيفه به او نميدهد و ديگران را هم مجاز به دخالت در حيطه وظايف او يا دور زدن قانونها و مصوبهها ميكند. به عبارت ديگر حريم اختيار وظيفه هر مقام، به جاي آن كه مانند موزاييكهاي در كنار يكديگر تعريف شده باشد، همچون سفالهاي بام بر روي يكديگر قرار گرفتهاند و حتي بدتر از اين مانند كلافي در هم تنيده است. شهرداري موظف است به جلوگيري از «ايجاد و تاسيس كليدي اماكني كه به نحوي از اين موجب بروز مزاحمت براي ساكنين يا مخالف اصول بهداشت در شهرها است...» (بند 20 ماده 55 قانون شهرداري) و نيز طبق روح كلي قانون شهرداري، مكلف به حفظ و تامين محيط زيست سالم شهري و به تبع آن، حفظ حريم شهر است. همچنين شوراي اسلامي شهر، موظف به «بررسي و شناخت كمبودها، نيازها و نارساييهاي اجتماعي، فرهنگي، آموزشي، بهداشتي .... حوزه انتخابيه، است. (بند 2 ماده 71 قانون شوراها) و ميتواند شهرداري را كه خلاف اين وظيفه عمل كند، عزل كند. با اين حال، نه تنها اختيار حفظ محدودههاي حريمي شهر به شهرداري سپرده نشده، بلكه نهادهايي هم كه حريم شهر را مورد تجاوز قرار دادهاند و با گرفتن زمين از ادارههاي منابع طبيعي و... دست به ساختوساز انبوه زدهاند، از شهرداري مطالبه خدماتي مانند خيابانكشي و جمعآوري زباله ميكنند. بهتازگي در تهران يكي از شركتهاي تعاوني يا نهادها (كه به علت سانسور يا خودسانسوري مطبوعات، نميدانيم كيست!) و با شهرداري در يك دعواي ساختوساز طرف بوده است، از ديوان عدالت اداري حكمي گرفته است مبني بر مكلف بودن شهرداري به دادن پروانه ساخت در محدوده زميني كه بالاي هزار و 800 متر قرار دارد (همشهري 24/3/85). شوراي شهر و شهرداري، مخالفت شديد خود را با اين امر اعلام كردهاند، اما ساختمانسازي در اين حريم توسط نهادهاي گوناگون ادامه دارد؛ با آن كه مهندس چمران، رئيس شوراي اسلامي شهر «جلوگيري از ساخت و ساز در ارتفاعات بالاي هزار و 800 متر را تصميم كل نظام» دانسته (همشهري 12/4/85) اما در روز روشن و در برابر چشمان شگفتزده ما، اين بساز و بفروشيهاي كلان ادامه دارد. قطعا پس از آن كه حجم قابلتوجهي از ساختوساز در يك قطعه زمين انجام شده، دست اندركاران، با شعارهايي شبيه اين كه «اموال عمومي را نميتوانيم از بين ببريم» و «عدهاي محروم و بيخانه، منتظر صاحبخانه شدن هستند.»... دست مردم دوستانه خواهند گرفت و مطالبه امكانات شهري خواهند كرد و اين پيشروي مخرب، به سوي آخرين تنفسگاههاي شهر ادامه خواهد يافت. طرفداران محيط زيست، در جريان قطع درختان پارك جنگلي لويزان با شهرداري تهران رو در رو شدند؛ اما بايد ياد بگيريم كه اشخاص را «يك جا» به و به تمامي محكوم يا تاييد نكنيم، بلكه وجوه گوناگون عملكرد آنان را ارزيابي كنيم و براي هر مورد مشخص، به صورتي مشخص داوري كنيم. در مورد مقابله با بساز و بفروشان دولتي يا حكومتي يا هر شخص ديگري كه قصد تجاوز به حريم شهر تهران را دارد، نهادهاي مدني بايد از موضع كنوني قاليباف و شوراي شهر حمايت كنند. در روز 1/5/85 تعدادي از فعالان سازمانهاي مردم نهاد زيست محيطي در دانشكده محيط زيست گرد هم آمدند و پايه اوليه ستادي را براي مقابله با ساخت و ساز در ارتفاعات تهران گذاشتند. جمعيت زنان مبارزه با آلودگي محيط زيست، كانون مهندسان معمار دانشگاه تهران، انجمن شهرسازان ايران، گروه وكلاي سبز، موسسه طبيعت و گروه ديدهبانكوهستانِ انجمن كوهنوردان ايران از جمله اين سازمانها بودند. |
| مكان يابي براي ساخت موزه دماوند آغاز شد | |
| ساعت ٥:٥٥ ق.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
اداره كل موزههاي سازمان ميراث فرهنگي در جستجوي مكاني براي راهاندازي موزهي محلي دماوند است.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گروه هنر اداره كل موزههاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به دنبال محلي مناسبي در شهرستان دماوند براي راهاندازي موزه محلي اين شهرستان است. مسعود نصرتي مدير اداره كل موزههاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با بيان خبر تدوين طرح راهاندازي موزه محلي دماوند به ميراث خبر گفت:« شهرستان دماوند به دليل قدمتي كه دارد نياز به راهاندازي موزهاي براي نمايش سابقه تاريخي خود داشت. طرح راهاندازي اين موزه سال گذشته مطرح و كارشناسان طرح مقدماتي آن را آماده كردند. موزه دماوند در مرحله مكان يابي است.» وي به كندي راهاندازي اين موزه اشاره كرد:«علت تاخير در آغاز ر عمليان اجرايي موزه عقب افتادن تخصيص اعتبارات سال 84 بود كه باعث شد تا مكان يابي آن عقب بيافتد.» به گفته نصرتي موزه دماوند از موزههاي محلي است كه براساس موقعيت و مردمشناسي شهر راهاندازي ميشود:« متاسفانه هنوز زمين مناسبي راهاندازي اين موزه در شهر دماوند پيدا نكرديم. البته سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران كه در راهاندازي موزه دماوند اداره كل موزهها را ياري ميكند پيشنهاد راهاندازي موزه را در يكي از بناهاي تاريخي داده است. سه منزل قديمي در شهر انتخاب و در حال مذاكره براي براي تملك اين خانهها براي راهاندازي موزه دماوند هستيم. » نصرتي همچنين راهاندازي موزهاي در كنار كوه دماوند به عنوان يكي از نمادهاي ملي و هويت ايراني را از الويتهاي اداره كل موزههاي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري دانست. وي با اشاره اهميت كوه دماوند به ميراث خبر گفت:« كوه دماوند تنها ميراث طبيعي ما نيست. اين كوه بلند به عنوان يكي از نمادهاي ايران بخش عظيمي از تاريخ روايي، اسطورهاي و شفاهي ايران را در خود جاي داده است .» شهرستان دماوند با مساحت 2026 كيلومتر مربع كه 7/10 درصد مساحت در جنوب سلسله جبال البرز مركزي و شرق استان تهران واقع شده است كه از شمال به استان مازندران، از جنوب به استان سمنان، از شرق به شهرستان فيروزكوه و از غرب به شهرستانهاي شميرانات، تهران و پاكدشت محدود ميشود . مرتفعترين كوه ايران - قله دماوند - در اين شهرستان قرار دارد. |
| ارزش پناهگاه در كوهنوردي؛ | |
| ساعت ٦:۳۱ ق.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
علمچال، يك مورد براي مطالعه
داستان ساختهشدن و نابود شدن پناهگاه علمچال،داستان بيفايده بودن پناهگاههاي كوهنوردي و بيتأثير بودن آنها در سير كوهنوردي است. اين پناهگاه در سال 1365 در ارتفاع تقريبي 4200متر، بهدست فدراسيون كوهنوردي ساخته شد. يكي دو سال پس از ساخت، به علت اشكالات فني، شكافهايي در سكّوي پناهگاه پديدآمد و اين سكّو به طرف خارج شيب پيدا كرد. در سال 1368، سكّوي پناهگاه به كلي از ديوارهي پناهگاه جدا شد و شيب آن چنان زياد شد كه در عمل، غيرقابل استفاده شد. در همين سال، ديوارهاي پناهگاه نيز تركهاي عمودي برداشتند، بهگونهاي كه براي جلوگيري از نفوذ باد و برف، در اين شكافها اسفنج قرار داده شد.
روند رو به خرابي پناهگاه علمچال به سرعت پيش رفت و گويي يك نيروي عظيم، از زير به وسط پناهگاه فشار آورد و آن را دو شقّه كرد. در تابستان 1374 فدراسيون براي جلوگيري از بروز حادثه، سقف پناهگاه را برداشت تا كسي از آن استفاده نكند. از آن سال تاكنون، علمچال پناهگاه ندارد، اما نگاهي به برنامههاي كوهنوردي اجرا شده در منطقه، حاكي از آن است كه پناهگاه علمچال نقشي در كم يا زياد كردن تعداد كوه نورداني كه به منطقه ميآيند، و نيز در كيفيت برنامهها نداشته است. در مورد تعداد كوهنوردان ، به طور قطع ميتوان گفت كه در چند سال اخير شمار كساني كه علمچال ميروند، در مقايسه با چند سالي كه اين منطقه پناهگاه داشت ، بيشتر شده است؛آماري در دسترس نداريم، اما تا آن جا كه حافظهياري مي كند و مي توان به شكل تقريبي برآورد كرد، در طول ماههاي تير ومرداد منطقه بسيار شلوغتر از پيش شده است كه اين به علت افزايش جمعيت و همگاني شدن كوه نوردي است. (ميتوان با مراجعه به دفتر يادبود قرارگاه رودبارك، برآورد دقيقتري كرد.) حتي در زمستان هم تعداد مراجعه كنندگان به علمچال بيشتر شدهاست، و براي مثال ميتوان به برنامهي «صعود سراسري» فدراسيون در بهمن ماه 1380 اشاره كرد كه در آن حدود 130 نفر به علمچال رفتند. اين تعداد كه شايد بيش از مجموع كساني باشد كه پيش از آن در زمستان به منطقه رفته بودند، در چادر و غار برفي روزهاي بسياري را گذراندند و هيچ مشكلي هم پيش نيامد. به همين ترتيب ، در اين سالها در هر تابستان انبوهي از كوهنوردان و ديوارهنوردان در علمچال چادر ميزنند (گاه در يك روز ميتوان بيش از 50 چادر را شمرد) و احساس كمبودي هم نميكنند.
حتي در آن سالها كه علمچال پناهگاه داشت، فقط بخش كوچكي از كساني كه به اين نقطه ميرسيدند، ميتوانستند از فضاي داخل آن استفاده كنند، و بيشتر كوهنوردان (در فصل پرصعود) مجبور بودند در بيرون چادر بزنند. به عبارت ديگر، پناهگاه علمچال نه نياز همه و نه حتي نياز اكثريت كوهنورداني كه به آنجا ميرفتند، را برآورده ميكرد.
از نظر كيفيت برنامههاي اجرا شده در علمچال و بالاتر نيز نميتوان هيچ رابطهي معناداري ميان وجود پناهگاه و كيفيت برتر پيداكرد(بگذريم كه صِرفِ وجود پناهگاه_ بهعنوان تجهيزات از پيش گذاشته شده_ كيفيت كار را پايين ميآورد). شاهد اين ادعا آنكه در سالهاي پيش از ساخته شدن پناهگاهها ، مسيرهاي معروف هاريرست، فرانسويها، لهستانيها، آرش،و... بازشده بود؛ نخستين صعودهاي زمستاني قله از مسير سياهسنگ(1364) و نخستين صعودهاي زمستاني گُروه توسط ايرانيها(1363) و نخستين تلاشها براي صعود زمستاني ديواره(1355و1362و1364) انجام شده بود. در سالهاي پس از خراب شدن پناهگاه نيز كارهاي با ارزشي در منطقه انجام شد:نخستين صعود زمستاني ستيغ پسندكوه_سياهكمان_چالون(1374)، نخستين صعود زمستاني ستيغ پسندكوه_مارشنو_نفتچال_چالون(1375)، نخستين گشايش مسير روي ديواره در زمستان(1379)، نخستين صعود مسير لهستانيها در زمستان(1380) و...گشايش مسيرهايي ديگر روي ديوارههاي شمالي و ديواره نگين. حتي در سالهايي كه پناهگاه علمچال سرپا بود،تا جاييكه نگارنده بهياد ميآورد، كوهنوردان فنيكار كه صعودهاي سريع روي ديوارهي شمالي را باب كردند يا مسيرهايي روي ديواره گشودند(در فاصلهي 1365تا1370) بيشتر در چادر بهسر ميبردند تا در پناهگاه كه هميشه در فصل شلوغي، پرازدحام و پرسر و صدا بود.
جانپناههاي سياهسنگ و خرسان هم در منطقهي علمكوه مشمول همين وضع هستند. چه آن زمان كه كاملاً سرپا و سالم بودند، و چه اكنون كه شيشههاي پنجرهشان شكسته و درِ آنها خراب است، و در زمستان غيرقابل استفاده و در تابستان زبالهداني هستند، نقشي در بيشتر كردن تعداد، يا بالا بردن كيفيت برنامههاي كوهنوردي نداشتهاند.
پناهگاهها، فقط عاملي براي مصنوعيكردن مسيرهاي كوهنوردي، و پاتوقي براي كوهگَردانِ غالباً كمتجربه و بيتجهيزات يا شكارچيان و «گنجياب»ها هستند. در ايران، پناهگاه حتي نميتواند درآمدزايي داشته باشد و هزينه كردن براي آن هيچ توجيه اقتصادي ندارد.
ميتوان پرسيد،«ايجاد زير ساخت» براي توسعهي ورزش كوهنوردي كه به گفتهي رييس فدراسيون (مصاحبه با ميراث خبر17/5/85) با پناهگاهسازي حاصل ميشود، در كجاي اين معادله قرار دارد؟ |
| کوه ها ، پناهگاه حیات وحش | |
| ساعت ٥:٥٥ ق.ظ روز ٢٢ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
کوهها گذشته از آن که زیستگاه گونههای " اندمیک" (بومی) هستند ، گاه-به ویژه در شرایط تخریب زیستگاههای جلگهای – به پناهگاه گونههایی که در مناطق دیگر میزیند نیز بدل میشوند. یا برای گونههایی که در محدودههای ارتفاعی پردامنه بهسر میبرند، آخرین"جزیره"ی زیستی میشوند. این کارکرد کوهها به آنها اهمیت دوچندانی از نظر حفظ تنوع زیستی و بقای گونههای در خطر انقراض میبخشد. به خبر زیر توجه کنید که یک نمونه از این واقعیت است که بالاترین بخشهای کوه ، جانپناه حیوانی کمیاب است : يك ماده خرس قهوهاي به ارتفاعات گيلان هدايت شد كارشناسان محيط زيست گيلان يك قلاده ماده خرس قهوهاي را كه به نقاط كمارتفاع رودسر آمده بود، به همراه سه تولهاش به مناطق مرتفعتر هدايت كردند. خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ علي شاكر يك قلاده ماده خرس قهوهاي به همراه سه توله خود در منطقه پايينمرسه "واجارگاه" از توابع شهرستان رودسر مشاهده شد و كارشناسان محيط زيست گيلان با انجام برخي اقدامات او را به مناطق مرتفعتر هدايت كردند. كارشناسان ادارهكل محيط زيست استان گيلان، به همراه معاون حياتوحش اين اداره پس از شنيدن خبر ديده شدن اين حيوان، براي مدت 12 روز در منطقه چادر برپا كردند تا اين خرس با ديدن پايگاه آنها به مناطق مرتفعتر برود. سعيد فرجپور، مدير روابط عمومي ادارهكل محيط زيست استان گيلان به خبرگزاري ميراث فرهنگي گفت:«خرس قهوهاي يكي از بزرگترين گوشتخواران گيلان است كه گوشي كوچك و دمي گرد دارد و و در جنگلهاي انبوه شرق سياهكل و تالش زندگي ميكند. اين حيوان تابستانها به مناطق كوهستاني ميرود و زمستانها به جنگلهاي حاشيه جنوبي درياي خزر برميگردد.» وي در رابطه با رفتارهاي اين حيوان افزود:«خرس قهوهاي معمولا عادت به حمله به انسان ندارد، اما گاهي به دامهاي كشاورزان حمله كرده است. آخرين خرس كشته شده در استان گيلان هم مربوط به سه سال پيش در منطقه فومن است كه اهالي محلي آن را كشتند.» خرسهاي قهوهاي بهدليل استفاده از منابع غذايي متنوع، زندگي در مناطق صعبالعبور كوهستاني و جنگلي، شبگرد بودن و نداشتن دشمن طبيعي از جمعيت نسبتا خوبي برخوردارند، اما در سالهاي اخير به علت حضور انسان، دام و متعاقبا سگهاي گله در مراتع و جنگلهاي مرتفع كه جزئي از زيستگاه خرس قهوهاي به حساب ميآيد، اين مناطق بسيار محدود شده است كه اين مساله عمدهترين مشكل خرس قهوهاي در ايران است. شكار بيرويه خرس قهوهاي ايراني بهوسيله شكارچيان غير مجاز و همچنين مسموم شدن اين حيوان به علت استفاده از گوشتهاي سمي و آلوده (كه براي از بين بردن گرگ توسط دامداران به كار ميرود) از ديگر عومل تهديدكننده نسل خرسهاي قهوهاي ايراني است. زيستگاههاي اين پستاندار شامل مناطق جنگلي خزري، جنگلهاي ارسباران و زاگرس، علفزارهاي مرتفع كوهستاني نزديك جنگل و درههاي پايين دست جنگل است. پراكنش خرس قهوهاي در ايران از شمال خراسان تا استانهاي گلستان، سمنان، مازندران، تهران، گيلان، قزوين، زنجان و آذربايجان و از سوي ديگر از آذربايجان تا استان هاي كردستان، لرستان، كرمانشاه، چهارمحال و بختياري، خوزستان و فارس گزارش شده است.
|
| هجوم زمين خواران به طالقان | |
| ساعت ۱٠:۱٧ ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
روزنامهی اعتماد ملی-چهارشنبه هجدهم مردادماه ۸۵ نويسنده: عباس محمدي طالقان منطقه اي است كوهستاني به مساحت تقريبي 1300 كيلومتر مربع كه مركز آن «شهرك» از طريق جاده كنوني حدود 150 كيلومتر از تهران فاصله دارد اما با تكميل شدن جاده اي كه از هشتگرد در حال ساخت است، اين فاصله كاهش بسيار خواهد يافت. كوهستاني بودن و نزديكي به تهران تاكنون مسائل زيادي را براي اين منطقه به وجود آورده از جمله اينكه: 1-زيست بوم هاي كوهستاني، به دلايل گوناگون از جمله، كوتاه بودن فصل رويش، پايين بودن ميانگين دماي سالانه و در كنار آن اختلاف دماهاي شديد، استعداد زمين هاي پرشيب براي فرسايش و زمين لغزه و محدود بودن زمين براي طرح هاي توسعه اقتصادي، بسيار آسيب پذير هستند. اما در طالقان - مانند هر نقطه ی كوهستاني ديگر كشور - كه ساخت و ساز و «عمران» در دستور كار قرار گرفته است، به ويژگي هاي محيط كوهستان توجهي نشده است. در سال هاي اخير، در هر باغ و كشتزار، روي بسياري از تپه ها و در حريم رودخانه ها خانه سازي شده و اين امر، خدمات رساني شهري را از هر حيث (آب ، فاضلاب، جمع آوري زباله ...) دشوار كرده و حتي تصور اين كه در سال هاي آينده هم بتوان مثلا براي هدايت پساب ها كاري كرد، سخت است. با توجه به اين كه زهكش طبيعي كل منطقه، رودخانه ی شاهرود است، نفوذ پساب ها تهديدي جدي براي آب سد تازه ساز طالقان است. 2-شهر تهران، اثر تورمي خود را بر نرخ زمين تا بيش از صد كيلومتر در پيرامون خود نشان مي دهد. كمبود زمينه هاي توليدي و بازرگاني سالم، ضعيف بودن بورس سهام ، بي ثباتي اجتماعي، هر روز بيش از پيش سرمايه ها را به سوي زمين بازي مي راند و به دليل كمبود اين «كالا» و افزايش غير طبيعي جمعيت تهران، فشار بر منطقه هاي پيراموني بيشتر و بيشتر مي شود. در اين ميان، راه هاي دسترسي به كوهپايه ها و مناطق كشاورزي، با ساخت جاده ها و شاهراه هاي عريض كه توجيه اقتصادي و زيست محيطي ندارند، اينگونه مناطق را مستعد بدل شدن به حومه هاي شهر و بيرون رفتن از چرخه ی توليد كشاورزي و دام پروري مي سازد. در طالقان، فقط ظرف ده سال اخير، قيمت زمين ده ها برابر شده است كه اين امر، زمينه را براي تبديل باغ ها و كشتزارها به قطعه هاي كوچك و فروش جهت خانه سازي آماده ساخته است. اين سودآوري چشمگير و بادآورده، همچنين زمينه ساز و محرك تجاوز به عرصه هاي منابع طبيعي جهت استفاده شخصي بوده است؛ پس از سرعت گرفتن عمليات ساخت سد طالقان، با ورود پيمانكاران چيني، روند خريد زمين هاي منابع طبيعي كه به درياچه مشرف مي شد، شدت يافت. اكنون كه چندماهي از آب گيري سد مي گذرد، در حالي كه باغ و روستاهايي به زير آب رفته و مي روند، مي توان اسكلت ساختمان هايي را ديد كه در فاصله بسيار نزديكي به درياچه در حال سر برافراشتن هستند. در حريم سد كرج، سال ها است كه مي خواهند ساختمان ها را براي جلوگيري از آلوده تر شدن آب، تملك و تخريب كنند- اما در حريم سد طالقان، عرصه هاي طبيعي در برابر ديدگان مسوولان (و حتما با مجوزهاي لازم)به ساختمان بدل مي شوند! 3-طالقان منطقه اي است با پيشينه ی تاريخي غني، و در هر گوشه و كنار آن، آثار و محوطه هاي باستاني وجود دارد، فقط حدود سي اثر در اين منطقه، جزو آثار ملي به ثبت رسيده است. متاسفانه هيچ حفاظتي از اين آثار صورت نمي گيرد، و كند وكاوهاي غير مجاز به شكلي چشمگير و گسترده در همه جا ديده مي شود. پيش از آب گيري سد طالقان هم، برنامه اي براي شناسايي و نجات بخشي احتمالي آثار تاريخي در امتداد 12 كيلومتري كه به زير آب مي رود، اعلام و اجرا نشد. در برنامه هاي تسطيح زمين براي ساختمان سازي، از همه بدتر در برنامه هاي ساخت بزرگ راه هشتگرد - طالقان ، هيچ ملاحظه ی باستانشناسي صورت نگرفته است. شايعه ها حاكي از آن است كه در چند نقطه ، تيغه هاي بولدوزر (يكي از ابزارهاي باستانشناسي در ايران! ) به مجسمه ها و سفال هاي قديمي برخورد كرده است. |
| كوهنوردي فني و پناهگاهسازي | |
| ساعت ۱٢:٠٠ ق.ظ روز ۱٥ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
چند معيار،كوهنوردي فني و با ارزش(به لحاظ ورزشي)را از كوهگرديهاي همگاني، و نيز از كوهنوردي بيملاحظه يا غيرمسئولانه متمايز ميكند: * نو بودن ؛ گشودن مسيرهاي نو، اجراي صعود در زمستان براي نخستينبار،اجراي كارهاي «ملي » نو ، و ... . * سبكبار بودن ؛ اجراي صعود با نفرات كم، بدون اتكا به چادرگاه ها و طنابهاي ثابت، بدون رفت و برگشت روي مسير، بدون ثابت گذاري ، بدون اتكا به نيروي باربر.به عبارت ديگر، صعود در كوههاي بلند جهان به سبك آلپي ( (alpine styleو روي ديوارهها و ... با « يك حمله » ((one push. * كمتأثير بودن(low-impact) ؛ كوهنوردي با كمترين تأثير بر محيط طبيعي،سنگ نوردي بدون تغييردادن چهرهي طبيعي صخرهها، كاربرد وسايل فني كه اثر پايداري بر سنگ نميگذارد... . * مسئوليتپذيري (responsible climb) ؛ تعهد نسبت به محيط زيست، بهجا نگذاشتن زباله و پسماند، احترام به ارزشهاي فرهنگي منطقه، حفظ ميراثهاي كهن كوهستان.
ميتوان موردهاي ديگري را هم آورد كه شايد مستقل از اينها باشد، و بسياري مواقع با اينها هم پوشاني داشتهباشد. به هر حال، موردهاي يادشده پذيرش همگاني يافتهاند و در اعتبار آنها چون و چرايي نيست.
پرسش اين است: فدراسيون كوهنوردي ايران، با پناهگاهسازي كدام هدف فني را دنبال مي كند؟ اين فدراسيون كه مطابق تعريف، نهاد مديريت «ورزش»كوهنوردي است و مسئوليت ترويج معيارهاي ورزشي و اصولي اين رشته را دارد، با بنا كردن استحكامات در كوهستان، در جهت كدام يك از معيارهاي يادشده در بالا گام برميدارد؟ گذشته از آنكه ممكن است ما با اقدامهاي مشابهي كه توسط سازمان هايي مانند فدراسيون اسكي يا وزارت گردشگري انجام ميشود هم مخالف باشيم، همچنين ما در اين مورد با فدراسيون كوهنوردي مشكل«اصولي» داريم.چرا كه در كوهنوردي، معيارها اساساً ميگويند، هر چه منطقه وحشیتر و راه ها دستنيافتنیتر،كار با ارزشتر. شايد بگويندكه فدراسيون كوهنوردي ، با اين كار به دنبال جلب همگان به ورزش است، كه در اينصورت ميتوان گفت فدراسيون از ابتدا راه كوهنوردي را غلط به همگان نشان ميدهد و آنچه ميكند، تورگرداني است نه كار فني. بهعلاوه ، فدراسيون ما كه هميشه از كمبود بودجه مينالد، با چگونه تشخيصي حجم قابل توجهي از درآمد خود را صرف پناهگاهسازي و كارهاي همگاني ( بهجاي بستر سازي براي كارهاي فني) ميكند؟ شايد در اينجا هم تأثير«فرهنگ»بساز و بفروشي حاكم بر جامعهي ما نمودار باشد. در ايران، خراب كردن و دوباره ساختن ،«آباد كردن» فرض ميشود و در دهههاي اخير، تملك زمين و ساختمان سازي، عامل پيشرفت مادي و معيار موفقيت و ابزار نهادهايي به شمار ميرود كه بايد آماري همهپسند ارايه دهند تا بودجه بگيرند. * * * در مورد گزارش زير، توضيح چند نكتهي اصلاحي لازم است: ما نگفتهايم كه فدراسيون در منطقهي علمكوه جاده ساخته است، بلكه اشاره كردهايم كه با ساخت قرارگاه بزرگ ونداربن، استفاده از جاده در كوهنوردي تثبيت و ترويج ميشود. در مورد برق هم نگفتهايم كه فدراسيون سببساز رسيدن برق شبكهي سراسري ( و در نتيجه، تشديد ساخت و سازها) شده، بلكه پيشنهاد دادهايم كه فدراسيون ، همگام با ادارهي محيطزيست چالوس و نوشهر، در جهت نرسيدن برق شبكه به ونداربن تلاش كند و براي تأمين برق ، به فكر باتريهاي خورشيدي و استفاده از نيروي باد باشد (ژنراتورهاي گازوئيلي، بلاي مضاعف خواهد بود).
گروه ديدهبان كوهستان: فدراسيون كوهنوردي فقط كارهاي فني را دنبال كند
نمونه ای از جادههای کوه در دماوند گروه ديدهبان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران در پاسخ به گفتههاي آقاجاني، رئيس فدراسيون كوهنوردي مبني بر ساخت پناهگاه در علمكوه و دماوند گفت:«فدراسيون كوهنوردي تابهحال مسائل حفاظت كوهستان را پيگري نكرده است.» بعد از سخنراني عظيمي، رئيس كميته پيشكسوتان فدراسيون كوهنوردي، كه در گردهمايي پيشكسوتان عنوان كرد محيط كوهستان در حال خطر است، رئيس فدراسيون از طرحهاي بزرگ خود براي ساخت قرارگاه و پناهگاه در دماوند و علمكوه سخن گفت. گروه ديدهبان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران نسبت به اين سخنان آقاجاني عكسالعمل نشان داد. در بيانيه اين گروه كه نسخهاي از آن در اختيار خبرگزاري ميراث فرهنگي قرار گرفته، آمده است: «فدراسيون عنوان ميكند پناهگاههايي كه ساخته ميشوند براي رونق كوهنوردي و در راستاي توسعه اين ورزش است. اينكه هر كسي عنوان ميكند فعاليتهاي من محيط زيست را تخريب نميكند، بلكه ديگر ان مقصر هستند، درست نيست. هر شخصيتي بايد مساله حفاظت از محيط كوهستان را در زندگي و كار خود دنبال كند.» در اين بيانيه تاكيد شده است: «فدراسيون هنگامي كه براي ساخت قرارگاه «ونداربن» يا «قرارگاه سوم» جادهها را گسترش ميدهد، زمينه تخريب محيطزيست را فراهم ميكند. به دنبال اين راهها و ساختها، ساختوسازهاي ديگري نيز رواج خواهند يافت، آيا فدراسيون اين مسائل را پيگيري ميكند؟ پس بايد قبول كرد اين مساله و حتي مسائلي كوچكتر از اين، بر محيط كوهستان تاثيرگذار است.» ساختماني كه در كوهستان ساخته ميشود بايد با شرايط منطقه تناسب داشته باشد، درحالي كه ساخت قرارگاه "ونداربن" و بارگاه سوم با محيط منطقه بيگانه هستند. اين كار با چه هدفي دنبال ميشود؟ آيا كساني كه به كوهنوردي ميروند براي استفاده از سوئيت يا حمام آب گرم به كوهستان ميروند يا براي استفاده از فضاي طبيعي. در حقيقت ساخت اين پناهگاهها توقع كوهنوردان را بالا ميبرد. نبايد فراموش كرد مردم ما وقتي كه به ساختماني كه پاي آن پول دادهاند ميروند سعي ميكنند تا حد نهايت از امكانات آن استفاده كنند. بايد تاكيد كه فدراسيون كوهنوردي مسير كوهنوردي فني را دنبال نميكند که چرا که قرار نيست با استفاده از جادهها و امکانات شهري کار کوهنوردي را ساده کرد، بلكه بيشتر به دنبال همگاني كردن يا به عبارتي «دار و دستهاي » كردن اين ورزش است، درحالي كه فدارسيون بايد به تقويت باشگاهها بپردازد نه گسترش ابتدايي كوهنوردي. هنگامي كه هتلي در دماوند ساخته ميشود يا قرارگاهي در ونداربن، تخريب زيادي نصيب محيطزيست بيزبان ميكند و اين به معناي توليد و ريخت و پاش پسماند و پساب بيشتر است که در نهايت به محيط زيست حساس منطقه وارد ميشود، درحالي كه اكنون ساخت و ساز به يكي از ملاكهاي موفقيت مديران تبديل شده است. رئيس فدراسيون حتي حاضر نيست براي اين اقدامات خود جواب دهد و تنها كار خودش را ميكند و اين تنها شكل غير منطقي يك رابطه است:«رابطه يك طرفه» دماوند نماد طبيعي ايران است و علمكوه نماد كوهنوردي فني ايران. اما مسير جادهها كوه دماوند را شكافته است. در علمكوه نيز وضعيت به همين شكل است. هرچند عامل ساخت اين جادهها در علمكوه فدراسيون نيست ولي فدراسيون براي ساخت پناهگاه گسترش دهنده آن است. در سالهاي پيش از انقلاب "مرکز پرورش آزاد ماهيان" در نقطهاي از مسير رودخانه «سردابرود» منطقه علمكوه ساخته شد که بالاتر از آن هيچ اقامتگاه انساني وجود نداشت، متاسفانه در طي اين سالها مرتبا ساخت و ساز در بالا دست اين مرکز انجام شده و اين کار، موقعيت ممتاز اين مرکز و پاکيزگي سردابرود را به مخاطره انداخته است. اداره محيط زيست چالوس و نوشهر از برق منطقهاي غرب مازندران درخواست كردهاند برق به منطقه علم كوه كشيده نشود تا ساختوسازي نشود، اما فدراسيون با رابطه خود توانسته اين شرايط را فراهم آورد و اكنون بايد منتظر عواقب آن كه همانا توسعه شهرسازي در طول مسير و فراموشي كار كشاورزي است ماند. اين موضوع حتي باعث علاقه مردم محلي به ساختوساز در منطقه شده است. بهتر است فدراسيون هم از خواسته سازمان محيط زيست حمايت كند تا منطقه علمكوه در امان بماند. گروه ديدهبان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران در بيانيه خود تاكيد كرده است: «نبايد فراموش كرد فدراسيون در اين همه سال هيچوقت كميتهاي براي حفاظت از محيط كوهستان تشكيل نداده، اما با تشكيل اين كميته گروههاي غير دولتي از آن حمايت خواهند كرد.»
|
| نقش زنان در كوهنوردي بررسي ميشود | |
| ساعت ۱۱:٥۱ ب.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
نخستين همايش "زن و كوه" با هدف بررسی و تجليل از نقش زنان در كوهنوردي آبانماه امسال برگزار ميشود.
خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ انجمن کوهنوردان ايران در نظر دارد در تاريخ 18 آبان ماه همايشي با عنوان " زن و کوه " و با هدف بررسي و تجليل از نقش زنان در کوهنوردي برگزار كند. به گزارش بخش خبر قلمرو كوهستاني ايران، بدين منظور انجمن کوهنوردان از تمامي علاقمندان دعوت کرده است عکس ، فيلم و مقالات خود را پيرامون موضوع هاي همايش به كميته برگزاري ارسال كنند. مقالات ارسالي بايد حداکثر در دو صفحه A4 بوده و تا تاريخ 31 شهريور ماه سال جاري به نشاني انجمن کوهنوردان ايران ارسال شوند. مقالات دريافت شده براي ارائه به شکل سخنراني در همايش و يا چاپ در ويژهنامه همايش، گاهنامه و وب سايت انجمن کوهنوردان مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
اين همايش 18 آبان برگزار خواهد شد. نشاني انجمن کوهنوردان ايران : تهران، خيابان انقلاب، جنب لالهزار نو، شماره 590 (ساختمان 609)، طبقه چهارم، واحد 12 است. ضمناً کميته برگزار کننده با تلفنهاي 09126768374 ، 09121451720 ، 66712243 – 021 و نمابر: 66712421 – 021 آماده پاسخگويي است.
|
| قله تاريخى جم در انتظار تاييد سازمان ميراث فرهنگى | |
| ساعت ۱٢:٠٩ ق.ظ روز ۱۳ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
روزنامه شرق - يكشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۵ گروه اجتماعى: با مشخص شدن ويژگى هاى تاريخى و باستانى نهفته در كوه جم در منطقه بوشهر، با وجود مخالفت اهالى منطقه و پيگيرى هاى مداوم يك پژوهشگر مبنى بر تاريخى بودن اين كوه، هيچ اقدام جدى براى ثبت و حفظ و نگهدارى اين كوه انجام نشده است.به گفته دشتى محقق و پژوهشگر اين كوه باستانى در سراسر منطقه جم آثار و نشانه هايى از وجود زندگى انسان هايى از روزگار زرتشت و حتى پيش از آن نيز به چشم مى خورد و اگرچه به واسطه دورى از مركز با كم عنايتى مسئولان فرهنگى در پرده اى از گمنامى و ابهام قرار گرفته ولى شايسته است تا اين يادگارى هاى تاريخى را از گزند حوادث و ويران شدن با شرايط طبيعى در راستاى منابع اقتصادى و... حفظ كنيم.اين پژوهشگر قله كوه پرديس را يكى از عظيم ترين آثار ارزشمند در منطقه معرفى كرد و يادآور شد: متاسفانه با وجود همه گزارش هايى كه درباره اهميت اين منطقه به مسئولان ارائه شده تاكنون هيچ اقدام حمايتى اى انجام نشده است و در راستاى انجام طرح مسير جم - كنگان، عمليات راهسازى در حاشيه اين كوه تاريخى همچنان ادامه دارد و پايه هاى اين كوه را مخدوش كرده است.دشتى ريزش ها و لرزش هاى مدام اين كوه را يادآور شد و گفت: طبق اسناد و پژوهش هاى تاريخى، اين كوه نشانه هايى از تمدن انسانى در هزاره هاى پيشين را دارد و همان كوهى است كه در بسيارى از كتاب هاى تاريخى به آن اشاره شده است.تاكنون مسئولان سازمان ميراث فرهنگى با وجود مراجعات مكرر كارشناسان به اين منطقه و تاييد بر قدمت و تاريخى بودن كوه، هيچ اقدام جدى براى پژوهش و بررسى فرضيات ارائه شده انجام نداده اند.به گفته اين پژوهشگر در حال حاضر سازمان بازرسى كل كشور در بوشهر تحقيقات خود را درباره اين كوه آغاز كرده است.دشتى معتقد است شناسايى و انجام فعاليت هاى باستان شناسى در اين محوطه ثابت مى كند فلسفه مهاجرت آريايى ها به ايران بسيار متفاوت است.در حال حاضر اين پژوهشگر با ارسال گزارش و نامه به مسئول دفتر باستان شناسى سازمان ميراث فرهنگى در حال پيگيرى اين مسئله است. چندى پيش نيز اهالى شهرستان جم با ارسال نامه اى به احداث جاده در كنار كوه تاريخى جم و فروريختن اين كوه اعتراض كردند. |
| کوه ها همچنان آماج ساخت و ساز | |
| ساعت ۸:۱٧ ق.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در کارت دعوت نشست پیش کسوتان کوه نوردی که توسط فدراسیون کوه نوردی برگزار شد، دو عکس چاپ شده بود که گویای اثرات تخریبی جاده سازی و پناهگاه سازی در کوهستان است : در عکس دماوند ( این نماد سرزمین ما ) خط جاده ای که به طرف گوسفند سرای احسان ( یا معدن جدید قرقه ؟ ) می رود ، سخت به منظر این کوه باشکوه آسیب رسانده است. در عکس دیگر که مربوط است به قرارگاه کوه نوردی ونداربن ( واقع در منطقه ی علم کوه که قلب کوه نوردی فنی ایران است) ، ساختمان بزرگ و ناهماهنگ با محیط و جاده ی عریض منطقه توی ذوق می زند. به راستی آیا این ها نشانه های کوه نوردی است؟!
در روزنامه ی اعتماد ملی 7 مرداد– صفحه ی محیط زیست ، ميتوانيد گزارشی را از یکی دیگر از تجاوزها به کوهستان بخوانید:
تكرار فاجعه لويزان در سرخهحصار تهران و پارك جنگلي چغاسبز ايلام 70 هكتار از پارك جنگلي چغاسبز در آستانه تخريب قرار گرفت
جامعه جنگلبانی ايران با اعلام هشدار نسبت به تخريب پارك جنگلی چغاسبز در استان ايلام، از قطع قريب الوقوع بيش از 18 هزار اصله درخت بلوط زاگرس و نابودی 70 هكتار از اراضی جنگلی اين پارك خبر داد. جامعه جنگلبانی ايران اين بار نيز از اجرای قريبالوقوع طرحی خبر میدهد كه بيشباهت به پروژه بزرگراه زينالدين و تخريب پارك جنگلی لويزان نيست. پارك جنگلی چغاسبز ايلام يكی از نادر پاركهای جنگلی طبيعی كشور در منطقه زاگرس است كه 4170 هكتار وسعت دارد اما با اجرای پروژه جاده كمربندی شهر ايلام كه بدون مطالعه و ارزيابي زيستمحيطی طراحی شده بزودی 70 هكتار از اراضی جنگلی اين پارك جنگلی طبيعی نابود میشود. با اجرای اين پروژه 18 هزار اصله درخت بلوط جنگلی قطع و حدود 8600 اصله درخت دست كاشت ديگر در محدوده پارك از ميان برداشته خواهد شد و علاوه برآن حدود 50 هزار اصله درخت و درختچه ديگر از ساير گونههای جنگلی نابود خواهند شد. جامعه جنگلبانی ايران با اشاره به غيرقانونی بودن واگذاری عرصههای جنگلي و قطع درختان پاركهای جنگلی از مسوولان كشور و سازمان جنگلها درخواست كرده تا موجبات تغيير مسير اين جاده به بيرون از پارك جنگلی چغاسبز را فراهم كنند و براي يكبار هم كه شده به پيشنهادات خيرخواهانه و مفيد كارشناسان منابع طبيعی محيط زيست توجه نشان دهند. اين تشكل تخصصي و غير دولتي در حوزه منابع طبيعي كه رياست آن را كاظم نصرتي معاون سابق جنگلهاي شمال سازمان جنگلها برعهده دارد در گزارش خود به اعتماد ملي ميافزايد: در آستانه هفته منابع طبيعي سال گذشته هم ديديم، خوانديم و شنيديم كه در كلان شهر تهران در ايام تعطيل و شبانه با برنامهاي از پيش تعيين شده پارك جنگلي لويزان به وسيله نهادهاي رسمي و براي توسعه شهري مورد تخريب قرار گرفت و درختان سيچهل ساله ريشه كن شدند و نوشتيم كه براي قرباني شدن اين درختان مقامي، مسوولي يا نهادي براساس مادهاي و تبصرهاي مجوز صادر ميكند و سپس با ماشينآلات سنگين از ريشه درميآورند تا ديگر جستي و پاچوشي سربرنياورد و مدعي حضور خود در اين عرصه نشود و نوشتيم تا زماني كه مدعي فضاي سبز تهران يكي از كاركردهاي مهم و اصلي فضاي سبز را ذخيره زمين براي توسعه آتي شهر بدانند هيچ فضاي سبزي حتي تك درخت هم در كشور امنيت نخواهد داشت و هرجا منابع و نياز ايجاب كند از بن درميآوريم (تمام جنگلكاريهاي اطراف تهران در آينده قطع و تبديل خواهند شد) و باز نوشتيم كه از اوايل دهه چهل تا اوايل دهه هفتاد حداقل 12 پارك جنگلي متوسط و بزرگ به مساحت 6863 هكتار توسط سازمان جنگلها و مراتع كشور به طور عالمانه و آگاهانه در نقاط مهم و استراتژيك شهر تهران از نظر تفريح و تفرج و اثرگذاري برفضاي سبز شهر تهران با دورانديشي هرچه تمامتر ايجاد شده است و نام پارك جنگلي برآن نهادند تا براساس قانون حفاظت و بهرهبرداري جنگلها و مراتع كشور و همينطور مصوبه شوراي انقلاب به هيچوجه مالكيت آن قابل واگذاري و خريد و فروش و عوض و معوض نباشد و تحت نظارت سازمان جنگلها و مراتع كشور اداره شود و هيچ كس نتواند درختان آن را قطع نمايد ليكن خود ديديد و شنيديد كه به ناگاه چندهزار درخت سيچهل ساله در پارك جنگلي لويزان قرباني ساخت و سازهاي با برنامه و بيبرنامهاي شدند كه در طول چند دهه اخير بر سر راه بزرگراه از پيش طراحي شده سبز شده و مانع عبور بزرگراه از مسير اصلي خود شدهاند و طبيعي است كه سادهترين راه براي دستاندركاران قرباني كردن پارك است. اميدواريم دستگاه قضايي كشور به زودي تكليف اين تخريب را برابر قانون حفاظت و بهرهبرداري جنگلها و مراتع و مصوبه شوراي انقلاب به صورتي روشن كند كه ديگر چنين مواردي تكرار نشود و حتي ديگر مسوولان هم به خود اجازه ندهند كه قتل درختان را چيزي عادي بنامند. سرخه حصار هم تخريب شد متاسفانه آنچه كه در پارك سرخه حصار آرام و بيسروصدا اتفاق افتاده و كماكان ادامه مييابد تخريب گستردهتر و خاموش است كه كمتر كسي آن را نوشته و گفته است. تنها كساني كه پارك ايجاد نموده و زحمتكاشت و نگهداري درختان را به عهده داشتهاند يا مردمي كه پارك را محلي براي تفريح و تفرج ديده و بهرهبردهاند شاهد كاهش سطح و قطعه قطعه شدن اين پارك هستند. پارك جنگلي سرخه حصار به مساحت 650 هكتار از سال 1342 در شرق تهران و ورودي جاده دماوند به تهران احداث گرديد به طوري كه در دو دهه اخير جزو پاركهاي تفريحي و تفرجي براي مردم شرق شهر تهران درآمده و مورد استفاده و اقبال عمومي قرار گرفته است و هرچند كه هر ازگاهي مورد آتش سوزي يا تخريب بطئي قرار ميگيرد ليكن تخريب وسيع آن در اجراي توسعه شهري است تا جايي كه مساحت آن به كمتر از چهارصد هكتار تقليل پيدا نموده و همان بلاي پارك لويزان به صورت خاموش و وسيع تر برسراين پارك هم آمده است و شاهدان عيني ميگويند كه در آنجا هم وقتي نتوانستند اراضي مردم و نهادها را تملك كنند سادهترين راه عبور كانال و بزرگراه را از داخل پارك ديدند و خود هرچه خواستند كردند و در مراحلي حداقل 10 هزار اصله درخت (بيش از 20 هكتار) را قطع كردند و اخيرا هم در مناطقي از پارك رنگ ريختند تا حداقل 6 تا 7 هزار اصله درخت ديگر را قطع نمايندكه خود فاجعه زيست محيطي بزرگ است و دامنه اين تخريبها به پاركهاي ديگر مانند پارك جنگلي چيتگر هم كشيده شده و ادامه دارد و ميرود تا آرام آرام از پاركهاي جنگلي شهر تهران جز پوستهاي يا كلهاي كوچك و غير قابل استفاده باقي نماند. لذا ما عليرغم اينكه به توسعه شهر و حل مشكلات اقتصادي و اجتماعي آن معتقديم و علاقهمنديم مديريت شهري با همكاري آحاد مردم به موفقيت دست يابد و آماده هرگونه همكاري با آنها هستيم ليكن اينگونه برخورد با پاركهاي جنگلي و درختان را درست نميدانيم و معتقديم اينگونه اقدامات و تصميمات حرمت و حريم درختان و ارزش و اهميت فضاي سبز را شكسته و امنيت آنان را در جاي جاي كشور خدشهدار نموده است و سوال اينجاست كه چگونه در طول دو دهه اخير حدود 250 هكتار از مساحت فقط يك پارك كاهش يافته و اين كاهش كماكان ادامه دارد و به پاركهاي ديگر هم سرايت مينمايد تا جايي كه در پارك جنگلي چغاسبز در ايلام هم فاجعه در حال تكرار است. اين پارك از افتخارات استان و شهر ايلام است و خود ميتواند يكي از محورهاي توسعه استان در جذب توريسم و اكوتوريسم باشد و ارزشهاي زيست محيطي خود هم براي منطقه حفظ نمايد. حال چگونه پروژه جاده كمربندي شهر ايلام بدون مطالعه و ارزيابي زيست محيطي مطالعه و طراحي شده. چرا عليرغم اينكه در پروژههاي سوم و چهارم توسعه، مطالعه و طراحي پروژههاي عمراني را ملزم به مطالعات زيست محيطي نموده است، ولي پروژه كمربندي شهر ايلام فاقد اين مطالعه است و امروز ميخواهند به هر صورت ممكن سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري را مجبور به صدور مجوز نمايند. اين رسم كجاي دنياست كه هر كس كار خود را ميخواهد، به صورت ميان بر و آسان پيش ببرد و در پروژههاي عمراني اين چنين ارزش زمين منابع ملي، جنگلي، مرتع و ارزشهاي زيست محيطي و اقتصادي آن به حساب نيايد و بستر حيات انسانها را بيمحابا به دست ماشينآلات سنگيني سپرده و مظلومانه قرباني نمايند. لذا اين جامعه پيشنهاد مينمايد مديران سازمان جنگلها، مراتع و آبخيزداري كشور ضمن مطالعه و ارائه راهكارهاي علمي و منطقي در جهت حفظ اكوسيستمهاي طبيعي، جنگلكاريها دست كاشت اطراف شهرها و همينطور حفظ مراتع كشور در مقابل سودجويي و بهرهكشي ديگر دستگاهها تا حد استعفا و بركناري مقاومت نموده و آخرت خويش را به دنياي ديگران نفروشند، چون منابع طبيعي جزو انفال كشور اسلامي است و بايستي از آن حفاظت كرد. |
| نشست ماهانه ی انجمن و موضوع دماوند | |
| ساعت ٩:٢٧ ق.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
در بعدازظهر چهارم مرداد، مانند دیگر چهارشنبههای اول هر برج ، نشست ماهانهی انجمن برگزار شد. یک موضوع این نشست ، گفتگو درباره ی مراسم روز ملی دماوند بود . سه سالی میشود که سیزدهم تیرماه ( روز جشن تیرگان) را به عنوان روز دماوند ییشنهاد دادهایم ، و در این مورد نامهنگاریهایی با سازمان میراث فرهنگی و دیگر سازمانهای دولتی داشتهایم تا در مورد گنجاندن این روز در " تقویم رسمی " کشور اقدام کنند. در نشست دیروز ، ناصر پا زوکی طرودی از کارشناسان برجستهی دفتر ثبت آثار تاریخی، طبیعی و فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ( مدیر کل پیشین این دفتر و مولف چند کتاب از جمله: آثار تاریخی دماوند) توضیحاتی در زمینهی اهمیت ثبت میراث های کشور در فهرست آثار ملی ، و کوتاهیهایی که تا کنون در این مورد بوده ، داد. پازوکی همچنین گفت که فکر نمی کند هیچ مخالفتی با موضوع ثبت روزی به نام روز ملی دماوند وجود داشته باشد. و در مورد ثبت کوه دماوند در فهرست آثار ملی گفت که پی گیری و همکاری شما کوهنوردان میتواند بسیار موثر باشد. خانم برهان زهی هم از " پژوهشگاه مردم شناسی " سازمان میراث در نشست حضور داشتند و گفتند که کمک کوه نوردان به گردآوری فرهنگ عامه در منطقهی دماوند میتواند به شناخت ارزش های میراثی دماوند یاری رساند. ایشان همچنین گفتند که پژوهشگاه ، پی گیر ثبت روز ملی دماوند خواهد بود. در ارتباط با دماوند ، یک دیدار جالب دیگر هم داشتیم ؛ خلیل میلانی و غلام رضا اکینچه که سال ها است در خارج زندگی می کنند ، در نشست ما حضور داشتند. این دو کوه نورد پر سابقه همراه با محمد باقر زیارتی در سال 1335در یکی از پر برف ترین زمستانهای ایران، با 22 روز تلاش باور نکردنی توانستند نخستین صعود زمستانی دماوند را به انجام رسانند (از یال جنوب شرقی ). آنان خاطره هایی شنیدنی از آن صعود و برخورد جامعه ی کوهنوردی آن زمان با این حرکت بازگو کردند. از طرف انجمن لوح تقدیری به این پیش کسوتان کوهنوردی فنی ایران داده شد. در پایان فیلم مردی و کوهی ساخته ی رضا نظام دوست ( از اعضای انجمن ) که درباره ی زندگی زنده یاد غدیر یزدانی است و در جشنواره ی اخیر فیلم های ورزشی جایزه ی اول بخش مستند را برده است ، به نمایش گذاشته شد. |
| بيستون؛شاهدی ديگر بر غنای ميراث كوهستانی | |
| ساعت ٦:٢٢ ق.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
بيشتر آثار فرهنگي و تاريخي كشور ما، در منطقههاي كوهستاني قرار دارند يا به اين منطقهها وابستهاند.
خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي ـ بيستون به خاطر وجود كتيبه داريوش كه بزرگترين كتيبه تاريخي جهان است و به خاطر وجود مجسمه هركول، كاروانسراهاي كهن، پل، بقاياي ساختماني و مجموعهاي از ديگر ارزشهاي كمنظير باستانشناختي، در نشست اخير يونسكو به عنوان يك اثر جهاني به ثبت رسيد. پيش از انقلاب، سه اثر (تخت جمشيد، ميدان نقش جهان، زيگورات چغازنبيل) در خدمت ميراث جهاني (موضوع كنوانسيون 1972) ثبت شده بود و در دوران پس از انقلاب، با يك تاخير تقريبا ربع قرني باز تهيه پروندههاي ثبت آثار از سوي ايران و فرستادن آنها براي نشستهاي سالانه «ايكوموس» آغاز شد. با توجه به اين كه مطابق مقررات اخير، هر كشور ميتواند سالانه فقط يك اثر خود را براي ثبت جهاني معرفي كند و در هر سال مجموعا فقط 30 اثر ثبت ميشوند، پيداست كه چه فرصت عظيمي را از دست دادهايم ... و اگر اين فرصت از دست نميرفت، اكنون آثار بسيار بيشتري از كشور كهن ما مورد توجه و حمايت جهانيان و مراجع جهاني بود. (قابل يادآوري است كه استثنائا ارگ بم، پس از زمينلرزه سال 82 همزمان با محوطه آرامگاه كورش به ثبت جهاني رسيد.) فرصتسوزي كه گويا به هنري از هنرهاي ما بدل شده است(!) در زمينههاي گوناگون زندگي اجتماعي ما خودنمايي ميكند. در مورد همين آثار تاريخي و طبيعي، داستان فقط محدود به يك مراسم ثبت نميشود كه دل خوش داريم و بگوييم: خوب! از اين پس ما و نسلهاي آينده فرصت اين كار را خواهيم داشت. موضوع اين است كه بسياري از آثار را به كلي نابود كردهايم يا دستخوش فرسايش و غارت و تخريب جبراننشدني ساختهايم. نمونهها بسياراند: دشتهاي هفت تپه در خوزستان كه آماج بولدوزرهاي طرح توسعه نيشكر شدند، آثار كمنظير و كمشناخته ايذه و تمدن ايلامي آن با قدمت سه هزار ساله كه به زير آبهاي سد كارون 3 (با عمر مفيد 60 _ 50 ساله) رفتند، آثار تمدني بينظير و نويافته جيرفت كه به دليل ناهماهنگي ميان دستگاههاي حافظ ميراث فرهنگي و به دليل فقر و ناداني دامنگستر در آن منطقه به تاراج رفت، دهها اثر و محوطه باستاني كه در تنگه بلاغي با سدسازي تخريب شده يا تهديد ميشوند، صدها بناي آتشكده و چارتاقي و امامزاده و كاروانسرا كه در دشتها و كوهها به حال خود رها و جولانگاه «گنجياب»هاي غارتگر شدهاند، محوطهها و مناطقي كه مانند بيشابور و طالقان ميدانگاه عبور جادهها شدهاند، دهكدههايي با بافت كمنظير مانند موجن (در شاهرود) كه تمامي هويت خود را در جريان ساختوسازهاي جديد از دست دادهاند و ... . در اين ميان، توجه به يك نكته لازم است: بيشتر آثار فرهنگي و تاريخي كشور ما، در منطقههاي كوهستاني قرار دارند يا به اين منطقهها وابستهاند. از هشت اثر برجسته ايران كه در فهرست ميراث جهاني ثبت شدهاند، تخت جمشيد، پاسارگاد، تخت سليمان، گنبد سلطانيه و بيستون در مناطق كوهستاني يا كوهپايهاي قرار گرفتهاند. از سه اثر ديگر، چغازنبيل در حريم رودخانه كرخه قرار دارد كه از كوههاي لرستان و ... سرچشمه ميگيرد؛ موجوديت ميدان نقش جهان (و تمامي شهر اصفهان) مرهون زايندهرود است كه از زردكوه سرچشمه ميگيرد؛ و ارگ بم حيات خود را از آبهايي داشته است كه حاصل بارش بر كوههاي بارز است و از راه قناتها به شهر بم ميرسيده است. سرچشمه و منشا تقريبا تمامي آبهاي شيرين در كشور كمآب ايران، كوهها هستند و به همين دليل تمدن و فرهنگ در اينجا، مديون كوهستان است. بنابراين، حفاظت از ميراث دستساخت انسان، به ويژه در كشور ما، ارتباط تنگاتنگي با حفظ محيطهاي كوهستاني دارد و دستكاري حساب نشده در وضع طبيعي كوهستان ميتواند به تخريب آثار باارزش منجر شود. چنان كه براي مثال، ساختن سيلبند در حوالي روستاي مباركآباد در نزديكي پاسارگاد، سبب انحراف سيل به سوي آرامگاه كورش شده و در سال 1377 يك سيل بزرگ باعث آبگرفتگي اين اثر بينظير تا ارتفاع تقريبي دومتري آن شد. يا برداشت بيش از اندازه آب از سد زايندهرود، سبب كم شدن و حتي گاه خشك شدن آب رودخانه در شهر اصفهان (مثلا در خشكساليهاي سه چهار سال پيش) شده كه علاوه بر مخدوش كردن منظر شهر، ممكن است سبب آسيب ديدن پايههاي پلهاي تاريخي شود. بيستون، نمونه برجستهاي از همبستگي فرهنگ و طبيعت و اثر عظيمي است كه ميتواند به شايستگي، در فهرست پايگاههاي تاريخي ـ طبيعي مهم جهان جاي بگيرد. كوه بيستون با چشماندازي خيرهكننده، مجموعهاي است سترگ از انواع پديدههاي زمينشناختي شامل قطورترين لايه آهكي جهان (مطابق اظهار نظر گروه انگليسي پيمانيده غار پراو در سالهاي (1350 ـ 1351)، ديوارههايي به بلنداي صدها متر و برجها و شگفتها و كلاهكهاي خيرهكننده، روانابهاي زيرزميني و چشمهاي پرآب. بيستون و كوههاي نزديك به آن، يعني سه گل و پراو و طاقبستان، در يك امتداد حدود 30 كيلومتري ـ از شهر بيستون تا كرمانشاه ـ موزهاي خارقالعاده از چيرهدستيهاي طبيعي و هنرنماييهاي دهها نسل انساني است. در اين مجموعه، غار پراو با انواع سنگالهاي كممانند و با ژرفاي 752 متر (كه شايد با اكتشاف بيشتر، عمق فزونتري هم بيايد.) به تنهايي ميتواند به عنوان يك ميراث ملي و جهاني شناخته شود. در اين كوهستان، گونههاي متنوع گياهي و جانوري ـ از درختان كهن سال و دير رشد ارس تا پرنده افسانهاي هما، پرندگان شكاري، پازن (بز كوهي)، پلنگ، خرس، و انواع خزنده يافت ميشود. گروه انگليسي كاشف غار پراو در گزارش خود نوشتهاند كه افراد محلي ما را از خوابيدن در نقاط بيحفاظ كوه پراو برحذر ميداشتند، زيرا خطر حمله پلنگ وجود داشت. سنگنورد برجسته، زندهياد فريدون اسماعيلزاده، نقل ميكرد كه يك بار (در حدود 35 سال پيش) جانور بزرگي شبيه به پلنگ اما كاملا سياه رنگ را در بيستون ديده بود كه يك پازن را تعقيب ميكرد و به تازگي نصرالله رستگار پويايي، سوسمار كوري را در غارهاي بيستون كشف كرده كه گونهاي منحصر به فرد و شايد جمعيت آن در جهان، منحصر به همين 15ـ10 عددي باشد كه در آن غار زندگي ميكردند. در دو سر ستيغ پرفراز و فرود بيستون طاق بستان، دو مجموعه بينظير حجاري مربوط به دورههاي هخامنشي و ساساني قرار دارد. «كنوانسيون ميراث جهاني» بر آن است كه داراييهاي فرهنگي و طبيعي، يك كل هستند كه بايد مجموعا حفاظت شوند. در حدود يك سوم جايگاههاي ثبت شده در فهرست اين كنوانسيون، جايگاههاي طبيعي هستند كه بخش مهمي از آنها، كوهستاني است. اگر اثر جهاني بيستون به انضمام منطقه حفاظت شده بيستون و رشته كه سه كل و پراو تا طاق بستان، به شكل موثري حفاظت شوند، ميتواند مجموعه عظيمي را شكل دهد كه ارزش ثبت به عنوان گستردهترين جايگاه تاريخي ـ طبيعي جهان را دارد. اين كوهستان همچنين جايگاه چشمگيري در ادب غني فارسي دارد كه فقط يك نمونه آن را ميتوان در داستان پرجاذبه شيرين و فرهاد ديد كه نظامي گنجوي به شيوهاي بس دلنشين آن را به شعر در آورده است و سرانجام اين كه بيستون، مكان صعودهاي ماهرانه و شگفتآور سنگنورداني بوده است كه نه فقط در چند دهه اخير ـ بلكه در صدها سال گذشته به منظورهاي مختلف از صخرههاي سرگيجهآور بالا ميرفتهاند. پرداختن بيشتر به دو مورد اخيري كه به آنها اشاره شد ـ و خود ميتواند جاذبههاي براي جلب گروههاي پرشمار باشد ـ فرصتي ديگر ميطلبد.
|
| سيل گلستان در بايكوت خبري رسانه ها | |
| ساعت ٦:۳۸ ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
عباس محمدی
اعتمادملی31/4/85 سيل گلستان براي ششمين سال پياپي بار ديگر در استان گلستان تكرار شد و در نتيجه آن 3 نفر از هموطنان گلستاني جان خود را از دست دادند. اما مسوولان و رسانه ها كه گويا كشته شدن شهروندان گلستاني در سيل هاي متعدد چند سال اخير، براي آنها به يك امر عادي تبديل شده اين بار چنان ساده از كنار اين فاجعه گذشتند كه حتي انتشار خبر سيل و شمار تلفات و خسارات وارده به مناطق سيل زده را كاملا در بايكوت خبري قراردادند. انتشار خبر سيل كه قبل از هرچيز نتيجه فرايند روبه رشد تخريب جنگل هاي شمال كشور است تنها در پايگاه خبرگزاري ايرنا در روز 14/4/85 مخابره شد. ايرنا گزارش داد: «براثر جاري شدن سيل در نواحي كوهستاني روستاي سياه مرز كوه از توابع شهرستان علي آباد كتول 40 كيلومتري شرق گرگان( سه نفر به نام هاي صفرعلي فرهادي 34 ساله، قاسم تجري 25 ساله، و عماد صفرخاني 18 ساله) كشته شدند. اين سه نفر در هنگام شروع بارش و سيل در كنار آبشار گنجو در حوالي روستاي سياه مرزكوه از توابع علي آباد كتول در 40 كيلومتري گرگان بوده اند.» اما بعداز آن ديگر خبري از جزييات اين واقعه در هيچ خبرگزاري و روزنامه و حتي صدا و سيما منتشر نشد! عدالت در جهان، مفهومي است گم شده... گذشته از نابرابري در فرصت هاي اقتصادي و اجتماعي كه فاصله هاي طبقاتي را در دوره معاصر، به گفته ويل دورانت، از دوران برده داري در روم باستان هم بيشتر كرده، انواع نابرابري هاي ديگر هم در اين روزگار به چشم مي خورد. يكي از موهن ترين تبعيض ها، تفاوت قايل شدن بين جان بعضي انسان ها با بعضي ديگر است. نمونه بارز اين گونه تبعيض را اين روزها در جنگ لبنان مي بينيم؛ ربوده شدن دوسرباز اسرائيلي بهانه اي مي شود براي وارد ساختن بزرگ ترين ضربه ها به زيرساخت هاي اقتصادي دو ملت لبنان و فلسطين و به خاك و خون كشيدن صدها نفر. جنگ احمقانه ترين و شديدترين ضربه ها را نه تنها به زندگي انسان ها بلكه به تمامي چرخه حيات وارد مي كند؛ توجه داشته باشيم كه براي توليد يك تن سيمان، در حدود يك تن گاز كربن دار وارد هوا مي شود. با اين حساب، در بازسازي ساختمان ها و تاسيسات نابوده شده در جنگ، ميليون ها تن گاز گلخانه اي و گرم كننده زمين وارد جو مي شود. جلوه اي از نابرابري و بي عدالتي (اين بار، در حق حيات به طور كلي) را در اين بين مي توان ديد كه هر يك از ما انسان ها در بهترين حالت در هر سال يكي دو نهال مي كاريم اما در عوض چندين برابر اكسيژن توليدي يك هكتار جنگ با درختان تنومند 25 تن در سال اكسيژن را به سوختن مي دهيم و اشخاص «برجسته»ي كشورها كه از ملت ها حقوق هاي گزاف مي گيرند تا به آنان خدمت كنند در مواردي با جنگ افروزي هزاران برابر بيش از اين اكسيژن را مي سوزانند. غم انگيزتر اين كه كوچك ترين اتفاقي كه براي اين اشخاص پرمدعا و بي خاصيت بيفتد، همه جهانيان از آن خبردار مي شوند (مثلا به كما رفتن شارون! ) اما از زندگي و مرگ بيشتر انسان هاي شريف و مفيد به حال جامعه و محيط زيست كمتر كسي خبردار مي شود. حتي از اين بدتر در ميان خبرهايي كه به طور معمول در رسانه ها به چشم مي خورد بسياري از خبرهاي مهم از قلم مي افتند اما خبرهاي «جذاب» يعني آنها كه ذهن ساده خواه آدم ها را مشغول مي كند و خطري هم براي موقعيت مديران كشور و ديگر صاحبان قدرت ندارد، هميشه در ستون هاي مطبوعات و بلندگوي راديو و تلويزيون هست. چند نفر در يكي دو هفته گذشته خبردار شدند كه براي چندين مرتبه و در ششمين سال پياپي، در تابستان سيل به گلستان سرازير شد و سه نفر را كشت؟! رسانه هاي ملي اصلا به اين موضوع به راستي ملي پرداختند؟! براي مطبوعات مستقل اين خبر مهم تر بود، يا خبركله زدن زيدان به سينه ماتراتزي؟! خدايا ... عدالت كجا است؟! خبر سيل جديد در استان گلستان چنان مغلوب بود كه حتي روزنامه هاي بزرگ و سراسري هم اشاره اي به اين سيل نداشتند. بحران سيل هاي تابستاني در استان گلستان، آنقدر جدي است كه توجه رسانه اي بسيار بيشتر از اين را مي طلبد. اين موضوع، يك اتفاق طبيعي نيست. افزايش دفعات جاري شدن سيل در شمال كشور(حدود 7 برابر نسبت به چهار دهه پيش) و پردامنه تر بودن خسارت هاي آن در استان گلستان همبستگي مثبتي با روند تخريب جنگل دارد. سيل كوچك اخير، چه بسا كه پيش درآمد سيل هاي بزرگ تري در ماه هاي مرداد و شهريور باشد، چنان كه از سيل عظيم مرداد 1380 به بعد هرسال در اين موعد زماني شاهد جاري شدن سيل هاي كوچك و بزرگ در گلستان بوده ايم. ديگر به هيچ وجه نمي توان عذر «غافلگير شديم» را پذيرفت. رسانه ها در اين ميان رسالت بزرگي برعهده دارند و بايد سهم «عادلانه» اي را در ستون هاي خبري و تحليلي خود به موضوع محيط زيست و تشديد تخريب جنگل ها و مراتع و پيامدهاي مخرب آن همچون سيل و رانش زمين اختصاص دهند. لستر بروان، بوم گراي برجسته آمريكايي در يك مصاحبه گفته است كه در جهان علم لحظه هايي هست كه«لحظه آهان، فهميديم» خوانده مي شود. او مثالي را در اين مورد مي آورد: در تابستان 1988 چين با سيلاب هاي بي سابقه اي در حوضه رودخانه يانگ تسه مواجه شد. ميزان آسيب هاي حاصل از اين طغيان ها، حدود 30 ميليارد دلار، معادل ارزش محصول برنج سالانه چين برآورد شد. چند هفته اي دولت علت اين طغيان ها را نتيجه يك رخداد طبيعي مي دانست... اما در نيمه آگوست در يك كنفرانس مطبوعاتي نقش عامل انساني(جنگل زدايي در بالادست رودخانه يانگ تسه) را در اين واقعه پذيرفتند. سپس دولت چين، بريدن درختان جنگل ها را در سراسر چين ممنوع كرد... آنان تشخيص دادند كه خدمات كنترل سيلي كه اين جنگل ها فراهم مي آورند، سه برابر ارزشمندتر از الوار حاصل از بريدن جنگل ها است. مديران جنگل ها و مراتع كشور بايد هرچه زودتر اين «آهان فهميدم» را بگويند و اقدام هاي موثر خود را آغاز كنند. رسانه ها سازمان هاي (غيردولتي)، نويسندگان حوزه محيط زيست و استادان دانشگاه و ديگر متخصصان مي توانند با پرداختن بيشتر به موضوع تصميم گيرندگان دولتي را در اين راه ترغيب كنند. بايد با صداي بلند بگوييم كه واقعا جاي تاسف است كه يك هفته پس از سيل امسال، رئيس اداره منابع طبيعي مينودشت (در استان گلستان) با نظر مثبت از طرح هاي بهره برداري از جنگل تعريف كرده است! حسين سلطانعلي هفته گذشته به ايرنا گفت: « در زمان حاضر در عرصه هاي جنگلي اين شهرستان دو طرح بهره برداري در 2 سطح 4000 هكتاري و 15 هزار و 400 هكتاري در حال اجرا است. او گفت كه بهره برداران، استحصال چوب هاي جنگلي (بخوانيد: بريدن درختان كهنسال) طرح هاي جاده سازي، نگهداري و حصاركشي و احياي جنگل را برعهده دارند.» |
| اُرسها می افتند .. | |
| ساعت ٥:٤٧ ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
برگ دیگری از غمنامه البرز مرکزی ؛ هومن روانبخش-hoomanjangali.persianblog.ir
در عبور از جاده اوشان ، درختان زیبا و باشکوه ارس بر دامنه های مرتفع دو سمت جاده به چشم می خورند که در برخی نقاط از جمله منطقه رودک و حوالی اوشان بر تراکم آنها افزوده شده و بصورت توده های جنگلی دیده می شوند. به عقیده جنگلشناسان این لکه های جنگلی و پایه های پراکنده درختان ارس ، بقایای جنگلهای وسیع ارسی هستند که روزگاری سرتاسر دامنه های جنوبی البرز را می پوشاند. قصه جنگلهای وسیع ارس هرچه که بوده اکنون پایان یافته و جز میراث کوچکی هیچ باقی نیست . همه می دانیم که این میراث تا چه اندازه ارزشمند است ، همه می دانیم و همه می گوییم که بایستی پاسدار این میراث گرانبها بود ؛ قانون می گوید که باید حفاظت کنیم ، مجری می گوید که حفاظت می کنیم و دادگاه می گوید که از حفاظت حمایت می کنیم .. اما .. اما زخمهای طبیعت چیز دیگری می گویند ؛ متاسفانه توده های جنگلی بجا مانده ارس ، همان میراث گرانبها ، در مدیریت منابع طبیعی ما تعریف نشده است . سالهاست که رویشگاهها و توده های ارس بعنوان مرتع در نظر گرفته شده و برای اراضی آنها همانند مراتع مجاور پروانه چرا صادر می شود. همین امر باعث شده توده های ارس بواسطه برخورداری از شرایط مساعد به اتراقگاه دامها و عملا به یک دامداری تبدیل شوند و درنتیجه رفت و آمد و چرای بسیار بیش از ظرفیت، پوشش گیاهی کف کاملا نابود شده ، خاک کوبیده شده و ساختمان آن ویران شود ، خاک عرصه شسته شده ، ریشه های ارس بیرون زده و دیگر تاب ماندگاری نداشته باشند و درختان ارس یکی پس از دیگری بیفتند . آری .. جنگلهای ارس سالیان دور، به تک درختانی پراکنده و گاه توده های نحیف ، تبدیل شدند و اکنون شمارش معکوس آغاز شده است . تک درختان باقی مانده یکی پس از دیگری سرنگون می شوند و همچون مهره های شطرنج تا فرارسیدن پایان بازی یکی یکی از صحنه خارج می شوند. تک درختانی که هنوز به سن دیرزیستی نرسیده اند . بعلاوه ، شرایط موجود ، نابودی خاک و حضور پیوسته دام مجالی برای تجدید حیات باقی نمی گذارد. میکروتراسهای ناشی از عبور و مرور مکرر دام ؛ کوبیدگی عرصه ، تخریب پوشش گیاهی و از دست رفتن خاک شرایط را برای ادامه بقای درختان ارس ناممکن کرده است. تصاویر درختان افتاده این پست بخشی از حدود 10 پایه ارس افتاده در همین عرصه بوده و ضمن اینکه به صراحت می توان گفت در گذشته ای نه چندان دور به جای چند تک درخت ارس ، جنگلی از ارس در این تصویر وجود داشته ، تصویر آینده شوم این رویشگاه جنگلی ، دامنه ای خالی از درخت خواهد بود ... ادامه حضور دام در توده های ارس البرز مرکزی ، نابودی این باقیمانده جنگلهای ارس را در پی خواهد داشت . تخریب خاک ناشی از حضور دام و بیرون زدن ریشه های درختان ارس |


