
نيازي به گفتن نيست كه نريختن زباله
در كوه و ديگر اماكن عمومي، بهترين
راه پاك نگه داشتن محيط است.
دماوند ميراثطبيعی و سرمايه ملی
همهی ماست، در حفظ آن كوشا باشيم!
خبرگزاري ميراثفرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ عباس محمدي، مدير گروه ديدبان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران ـ نيازي به گفتن نيست كه نريختن زباله در كوه و ديگر اماكن عمومي، بهترين راه پاك نگه داشتن محيط است و عادت به رها كردن زباله را ــ كه پيش از هر چيز ريشه در احساس بيگانگي فرد با اجتماع و محيط دارد ــ بايد با كار فرهنگي از سر آدمها انداخت.
از 18 سال پيش كه روز «پاكسازي كوهستان» در ايران شناخته شد، در ميان فعالان زيستمحيطي، اين بحث وجود داشت كه آيا گروههاي داوطلب بايد خود را مستقيم درگير «آشغال جمع كردن» كنند يا به «فرهنگسازي» بپردازند؟
گروه اول بيشتر كساني بودند كه اهل آستين بالازدن و كارهاي اجرايي و اجتماعي بودند و گاه برنامههاي كموبيش پردامنه اي را هم پياده ميكردند. اما، بعضي از آنها، با گذشت زمان و مشاهده «بيتاثير» بودن كارهايشان در مقابل خيل جمعيت فزاينده و روند رو به تباهي محيطزيست كشور، نااميد و دلزنده، كناره گرفتند و سر در لاك خود فروبردند. گروه دوم ــ كه من آنها را «يقه سفيد»هاي جنبش زيستمحيطي ميخوانم ــ معتقدند كه ما بايد با كارهاي فرهنگي، مانند نوشتن مقاله، و برگزاري كلاس براي داوطلبان و برقراري تماس با مديران محيطزيست و شهرداريها و آموزشوپرورش سطح فرهنگ مردم را بالا ببريم.
از اين گروه جريانهاي برجستهاي ــ آگاهانه يا ناخودآگاه ــ تبديل به محفلهاي لابي با مقامهاي داخلي يا سازمانهاي جهاني شدند و اوج كارهايشان خلاصه شد به «گرفتن پروژه»؛ يعني گرفتن پول از سازمانهاي دولتي يا بين دولتي و اجراي طرحهاي كوچك زيستمحيطي. از اينان، سازمان هايي را ميتوان نام برد كه به كلي از ماهيت غير دولتي و داوطلبانه فاصله گرفتهاند و مديريت آنها به شكل هيات امنايي (و نه انتخابي)، در حالت جمود و به دست اشخاص «ممتاز» باقي ماند.
كار عملی( و نه نمادين) پاكسازي كوهستان،
گذشته از آنكه واقعا ميتواند تاثير محسوس در
تغيير مثبت مسيرهاي كوهپيمايي داشتهباشد،
آموزش وظيفههاي شهروندي به اشخاص بيمبالات است.
دو جريان ياد شده، فقط در ميان دوستداران محيطهاي كوهستاني به چشم نميخورد، بلكه در همه جريانها ي زيستمحيطي و با ديد كليتردر تمامي پهنه اجتماع محسوس است. نكته كليدي كه دلسوزان محيطزيست بايد بدانند اين است كه امر محيطزيست به ويژه در كشور ما چالشي بيشتر اجتماعي است تا معمايي فني. در اينجا لازم نيست كه خيلي به مغز خود فشار بياوريم كه چه بايد كرد و راه علمي مقابله با آلودگي و تخريب محيطزيست چيست چراكه بيشتر اينها در جهان علم شناخته شدهاي است. فقط كافي است كه چند وظيفه ساده شهروندي را همگي رعايت كنيم و چند مسئوليت مديريت را از مديران دولتي بخواهيم تا بيش از نيمي از مشكلات زيستمحيطي كشور حل شود.
كار عملی( و نه نمادين) پاكسازي كوهستان، گذشته از آنكه واقعا ميتواند تاثير محسوس در تغيير مثبت مسيرهاي كوهپيمايي داشته باشد، آموزش وظيفههاي شهروندي به اشخاص بيمبالات است. شيوه آموزش ميداني و چهره به چهره از قديميترين و موثرترين روشهاي آموزشي است، بهگونهاي كه اگر زمانبري و هزينهبري آن نبود هيچ مكتب آموزشي ديگري جايگزين آن نميشد. حتي شركتهاي بسيار موفق بازرگاني، بهترين راه معرفي كالاي خود را شناساندن مستقيم آن به مصرفكنندگان ميدانند كه فقط بهدليل گران بودن، هميشه اجرا نميشود. بنابراين، دست گرفتن كيسه زباله و اقدام عملي در پاكسازي كوهستان (و ديگر محيطها) هم در شكل دادن جرياني اجتماعي موثر است و هم كاري است فرهنگي.
سازمانها مردم نهاد(N.G.O) بايد از ظرفيتهايي استفاده كنند كه دولتيها نميتوانند؛ اگر قرار باشد ما هم از محل بودجههاي عمومي، كاري انجام دهيم، پس چرا خود را «غير دولتي» بخوانيم؟ ما بايد «خرده نيرو»هاي مادي مردم ( شامل وقت و كمك مالي) را به كار گيريم تا اولا مديون دولت نشويم و در ثاني پتانسيلهاي عظيم و دست نخورده اجتماع را به جنبش آوريم.
روشن است كه تاكيد بر اولويت كارهاي عملی، نفي علمآموزي و تحقير كار مقالهنويسي و برگزاري نشستهاي اموزشي نيست، فقط اشارهاي است بر اين كه حتي غور در كار فرهنگي بايد اين نتيجه رادرپي داشته باشد كه واقعا آستين بالا بزنيم.