اعضاي هيات مديره انجمن كوه نوردان پنج‌شنبه انتخاب مي‌شوند
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
www.chn.ir

خبرگزاري ميراث فرهنگي

۱۳۸۵/۸/۳۰ - 13:36:00

انتخابات هيات مديره انجمن كوهنوردان، بزرگترين گروه غيردولتي فعال در زمينه كوهنوردي و محيط‌كوهستان پنج‌شنبه همراه با مجمع عمومي ساليانه اين انجمن برگزار مي‌شود.

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ انتخابات هيات مديره انجمن كوهنوردان، بزرگترين گروه غيردولتي فعال در زمينه كوهنوردي و محيط‌كوهستان پنج‌شنبه همراه با مجمع عمومي ساليانه اين انجمن برگزار مي‌شود.
 
هيات مديره انجمن كوهنوردان هفت نفر هستند كه به همراه يك بازرس براي دوسال فعاليت مي‌كند. در جلسه روز پنج‌شنبه هم چنين قرار است گزارش هيات مديره، بازرس، كارنامه سال گذشته و برنامه سال آينده نيز ارايه شود.
 
عباس محمدي، از اعضاي انجمن كوهنوردان ايران در گفت‌وگو با خبرگزاري ميراث فرهنگي برگزاري همايش "زن و كوه"، دومين جشنواره گزارش‌هاي كوهنوردي، نشست‌ها و جلسات گروه ديده‌بان كوهستان، تبليغات زيست‌محيطي در سراسر كشور، حمايت از برنامه صعود به قله برودپيك، انتشار گاهنامه و برگزاري همايش روز دماوند را از اقدامات اين انجمن در سال كاري گذشته عنوان كرد و افزود:«اين انجمن در سراسر كشور حدود هزار عضو دارد و در شهرهايي همچون تنكابن، رامسر، ماكو، گرگان، سمنان و كلاردشت دفتر نمايندگي دارد.»
 
مدير گروه ديده‌بان كوهستان انجمن كوهنوردان ايران در مورد برنامه‌هاي آموزشي اين انجمن گفت:«نقطه ضعف انجمن كوهنوردان در كم توجهي به مسايل آموزشي و فني كوهنوردي است. اما اين موضوع در برنامه‌هاي انجمن گنجانده شده و به تدريج در حال ارتقاء است.»
 
محمدي از حضور انجمن در فعاليت‌هاي فدراسيون ياد كرد و افزود:«حضور يك نماينده از انجمن در كميته حوادث كوهستان و همچنين كميته‌هاي ديگر فدراسيون نشان از تعامل با بخش دولتي كوهنوردي دارد.»
 
به اعتقاد محمدي، انجمن كوهنوردان توقعي از فدراسيون كوهنوردي ندارد ولي پيشنهادات و انتقادهايي هم از فدراسيون دارد كه در قالب مقالات مختلف در مطبوعات ارايه كرده است.
حسين سلطان‌زاده

 
يك طرح در زمينه‌ي بازيافت بطري‌هاي پي.اي.تي
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

1- عنوان طرح

تشويق كارخانه‌هاي نوشابه‌سازي به جمع‌آوري/بازيافت بطري‌هاي يك بار مصرف (PET)

2- بررسي وضع موجود

- توليد، مصرف، مسئوليت

مصرف انواع نوشابه در بطري‌هاي پلي‌استر (PET) به سرعت در حال افزايش است. تبليغات سنگين براي متمايل ساختن مردم به مصرف اين‌گونه نوشيدني‌ها (كه به نظر مي‌رسد توليد، نگهداري و عرضه‌ي آنها سودآور و ساده است) و نبود برنامه‌هاي آموزشي مناسب براي ترويج مصرف آب، شير، دوغ و ديگر نوشيدني‌هاي سودمند، ذايقه‌ي مردم به ويژه كودكان و نوجوانان را به نفع نوشابه‌هاي گازدار (كولاها) تغيير داده است. ترويج افراطي روحيه‌ي راحت‌طلبي و هزينه‌دار نكردن مصرف بطري دورانداختني هم سبب شده كه مردم به جاي خريد نوشابه در بطري شيشه‌اي، به خريد آنها در بطري‌هاي يك بار مصرف روي آورند.

توليدكنندگان، در كشور ما هيچ‌گونه مسئوليتي در جمع‌آوري بطري‌هاي خالي ندارند و فقط با افتخار از افزايش توليد، «كارآفريني» و در زمينه‌ي مسايل زيست محيطي، حداكثر از گرفتن گواهي‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هاي رسمي و درخت‌كاري در اطراف كارخانه سخن مي‌گويند، همچنين به طرح بسيار ريزي كه روي برچسب بطري‌ها چاپ شده و فردي را نشان مي‌دهد كه بطري را در سطل زباله مي‌اندازد، اشاره مي‌كنند!

مصرف‌كنندگان، بطري‌هاي يك بار مصرف را با ديگر زباله‌ها مخلوط مي‌كنند، يا آنها را در شهر و طبيعت رها مي‌كنند. آنان چون هزينه‌هاي مشخص و برگشت‌پذيري را براي بطري خالي نپرداخته‌اند، انگيزه‌ي مادي براي جمع‌آوري آن ندارند، و چون بيشتر آنان از حداقل آموزش زيست محيطي بهره نبرده‌اند، احساس مسئوليت اخلاقي هم در رهاسازي آزادانه‌ي آن ندارند، از سوي ديگر چون كارخانه‌هاي بازيافت پي.اي.تي. در كشور نيست (يا در همه جا، و با ظرفيت كافي نيست) مصرف‌كننده دليلي براي جداسازي اين‌گونه بطري از ديگر زباله‌ها نمي‌بينند.

مشكلات

بطري‌هاي پي.اي.تي تجزيه نشدني هستند و فضاي زيادي را اشغال مي‌كنند، و از اين رو به هيولايي براي محيط زيست كشور بدل شده‌اند. در بيشتر دره‌ها و دامنه‌هاي كوهستاني، گردشگاه‌ها، ساحل‌ها، كناره‌ي جاده‌ها و بسياري نقاط ديگر، ريخت و پاش اين بطري‌ها چشم‌انداز بسيار زننده‌اي ايجاد كرده است.

در مسير رودخانه‌ها، به ويژه در پايين دست، اين بطري‌ها باعث گرفتگي زير پل‌ها و كانال‌هاي آبياري مي‌شوند (براي مثال اين وضعيت در مسير رودخانه‌هاي جاجرود، رود شور، كرج، كن و ... در جنوب تهران سخت به چشم مي‌خورد) و در طغيان رودخانه‌ها و پديد آمدن سيل و اختلال در آبياري موثراند. در درياچه‌ي پشت سدها (مثلاً در سد كرج) گاه انبوهي از اين بطري‌ها ديده مي‌شود.

در تالاب‌ها و درياچه‌ها، بطري‌ها به چشم‌انداز طبيعي آسيب مي‌رسانند و احتمالاً باعث ترسيدن و اختلال در مهاجرت و زادآوري پرندگان مي‌شود. پايين آمدن ارزش بصري پهنه‌هاي آبي با اين بطري‌ها را براي مثال مي‌توان در تالاب بندعلي خان و نهرها و رودهاي منتهي به آن در جنوب ورامين، در درياچه‌ي اروميه (به ويژه در امتداد پل ميان‌گذر)، و در درياچه‌ي زريوار در نزديكي مريوان ديد.

حجم زياد اين بطري‌ها، هزينه‌ي حمل آنها را بالا برده شهرداري‌ها و پيمان‌كاران نمي‌توانند زباله‌هاي حجيم شده با آنها را به مناطق دوردست ببرند. كساني كه پياده‌روي و گردش مي‌كنند نيز بازگرداندن بطري‌هاي جاگير را دشوار مي‌يابند و رغبتي به اين كار نشان نمي‌دهند.

دور ريختن و بازنگرداندن بطري‌هاي پي.اي.تي به چرخه‌ي توليد، هدر دادن آشكار و پراسراف منابع تجديدناپذير نفت است.

3- هدف طرح

1-3) درگير ساختن كساني كه در توليد و پخش بطري‌هاي پي.اي.تي ذينفع هستند، با موضوع جمع‌آوري و بازيافت بطري‌هاي مصرف‌شده؛ هر كس كه در چرخه‌ي توليد و مصرف بطري‌ها نقش دارد، بايد سهم مسئوليت خود را در بازيافت آنها بپذيرد.

2-3) متمايز كردن مصرف نوشيدني با مصرف بطري.

3-3) هزينه‌دار كردن دور ريخت بطري.

4-3) اقتصادي كردن جمع‌آوري و بازيافت بطري.

4- ارزيابي اوليه‌ي طرح

بازيافت بطري‌ها، در پاره‌اي كشورها با تعيين قيمت (و گرفتن «گرويي») آغاز مي‌شود. كسي كه بطري را بازگرداند، پول كمتري براي مصرف خود پرداخته، و هر كس كه بطري را دور بياندازد، هزينه‌اي درمقابل آلوده‌سازي پرداخته است. روشن است كه مصرف چيزي كه قيمت نداشته است، با اسراف و ريخت و پاش همراه است.

در بازيافت، مي‌توان از بطري‌هاي مصرف شده، بطري نو و يا منسوج پلي‌استر و ... توليد كرد. اگر امكان مصرف تمام بطري‌هاي بازيافت شده به علت پرهزينه بودن تاسيس كارخانه‌هاي بازيافت در كوتاه مدت ميسر نباشد، مي‌توان در كارگاه‌ها و كارخانه‌هاي كوچك‌تر و ساده‌تر آنها را خرد و براي صادرات آماده كرد.

5- هزينه‌ها

امروزه در ايران ميانگين بهاي يك بطري نوشابه 3000 ريال براي مصرف‌كننده است. اگر اين بها به 3500 ريال افزايش يابد (17 درصد) و 400 ريال آن با بازگرداندن بطري خالي به فروشنده، برگشت داده شود، هيچ فشاري به مصرف‌كننده وارد نمي‌شود و هيچ تغييري هم در مقدار مصرف اين نوشابه‌ها به وجود نمي‌آيد. 100 ريال اضافه كه مصرف‌كننده پرداخته است (فقط 3/3 درصد قيمت نوشابه) به اضافه‌ي 100 ريال كه توليدكننده بايد از محل سود خود پرداخت كند، جمعاً 200 ريال مي‌شود. اين مبلغ بايد صرف جمع‌آوري بطري‌ها شود.

اگر هزينه‌ي حمل يك بطري را كه در حدود 50 گرم وزن دارد، با توجه به حجم آن معادل حمل 200 گرم هم بگيريم، براي حمل 50000 بطري خالي (معادل 10 تن: ظرفيت يك كاميون معمولي) به فاصله‌اي در حدود 100 كيلومتر، يك ميليون تومان دريافت شده است. اين مبلغ، در حدود سي برابر هزينه‌ي حملي است كه امروزه در ايران براي حمل ده تن كالا در مسافت 100 كيلومتر دريافت مي‌شود. بنابراين، هيچ كارخانه‌اي نمي‌تواند بگويد كه جمع‌آوري و حمل بطري‌ها به يك نقطه‌ي مشخص، از نظر هزينه‌ي حمل و خدمات جانبي آن (دستمزد كارگر همراه كاميون، فشرده‌سازي اوليه‌ي بطري‌ها در محل فروشگاه يا در داخل كاميون و ...) توجيه اقتصادي ندارد.

از محل 200 ريال ياد شده، علاوه بر هزينه‌ي حمل، قطعاً مي‌توان مبلغي را صرف پرداخت اجاره‌ي محل انبار كردن بطري‌ها، تهيه‌ي دستگاه‌هاي فشرده كردن يا خردسازي بطري‌ها، تغيير قالب‌ بطري‌ها براي ساده‌تر شدن فشرده‌سازي، راه‌اندازي كارخانه‌ي بازيافت و انجام تحقيقات كرد.

شهرداري‌ها مي‌توانند به دليل كم شدن حجم زباله‌ها، در اجراي اين طرح به كارخانه‌هاي نوشابه‌سازي يا بازيافت‌كنندگان زمين ارزان واگذار كنند. دولت و شركت‌هاي پتروشيمي، مي‌توانند به دليل جلوگيري از ريخت و پاش موادي كه براي تهيه‌شان ارز مصرف شده و به دليل ايجاد شغل جديد، تسهيلاتي براي مجريان طرح در نظر بگيرند.

خلاصه

يك توليدكننده با چشم‌پوشي از 3/3 درصد سود ـ در كوتاه مدت ـ و يك مصرف‌كننده با پرداخت فقط 3/3 درصد اضافه‌بها براي يك كالا (كه جزء كالاهاي ضروري زندگي هم نيست) هزينه‌ي رفع آلودگي‌اي را كه خود، به نوعي مسبب آن هستند، مي‌پردازند.

قيمت‌دار شدن بطري خالي پي.اي.تي، مصرف‌كننده را از دور ريختن آن بازمي‌دارد، و موقعيتي را نيز فراهم مي‌آورد تا بازيافت‌گران (جويندگان اشياي به دردخور در زباله‌ها) به جمع‌آوري بطري‌هاي رها شده بپردازند.

گروه ديده‌بان كوهستان

انجمن كوه‌نوردان ايران


 
برای روز جهانی کوهستان چه خواهیم کرد؟
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

11 دسامبر ( 20 آذر ) روز جهانی کوهستان و موضوع امسال برای این روز ، "مدیریت تنوع زیستی کوهستان برای زندگی بهتر" است .

 

از همه ی اعضای انجمن کوه نوردان ایران و دیگر کوه نوردان و دوستداران محیط های کوهستانی دعوت می کنیم به مناسبت 11 دسامبر ، دست به اجرای برنامه های ویژه بزنند. نمونه هایی از کارهایی که می توان انجام داد:

 

* نوشتن گزارش از وضع محیط های کوهستانی کشور ، و نگارش  مقاله در مورد کوه ها (به ویژه با توجه به "موضوع" امسال)و اقدام به انتشار آن ها از طریق رسانه های همگانی

 

*  برگزاری نمایشگاه های عکس و اسلاید ، و نمایش فیلم  

 

*  برگزاری همایش ، و تبادل نظر درباره ی مشکلات کوهستان

 

* ارایه ی برنامه هایی برای اجرا در فرصت های چند ماهه ؛ درخت کاری در کوهستان ، پاک سازی مسیرهای کوه پیمایی ، پاک سازی غارها ، دادن پیشنهاد برای ثبت کوه ها در فهرست آثار ملی یا حفاظت شده.

 

                                        **********************

                                                   ***********

 

در تهران ، در روز 20 آذر نشست دوستانه ای توسط انجمن کوه نوردان به منظور دیدار کوه نوردان و گروه های کوه نوردی با یکدیگر ، بررسی مسایل کوهستان ،  و انتقال پیام به مسئولان ، برگزار خواهد شد . از همه ی علاقمندان دعوت می شود پیشنهاد های خود را برای برگزاری هر چه بهتر مراسم روز جهانی کوهستان به نشانی انجمن بفرستند.

 

تهران 11457، خیابان انقلاب ، جنب لاله زار ، شماره ی 590 ، واحد 12 ، انجمن کوه نوردان ایران                تلفن :66712243 نمابر :66712421


 
نمايشگاه عکس کلیپ ديجيتال
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی
طرح از محسن انواری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حمایت کنندگان مالیاطلاعات تکميلی:

1.      از لحاظ تعداد عکس محدوديتی نداريم

2.      حداقل رزولوشن عکسها 1200*1600 می‌باشد

3.      هيات داوری در انتخاب عکس‌ها مختار است

4.      سی‌دی عکس‌ها در آرشيو گروه خواهند ماند

 

         به امید دیدارتان

 http://fempav.blogfa.com/


 
دماوند در چشم انداز تهران
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢٤ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

دیدن دماوند از تهران ، رویدادی است هیجان انگیز که باید در این شهر به دود نشسته ، قدر آن را دانست ! امروز از آن روزهای امید افزا بود که می شد از میدان آزادی ، از پس "عمق میدان" چند ده کیلومتری شهر، مخروط قشنگ دماوند را در شمال شرق و تمامی ستیغ بال گستر توچال را در سراسر شمال ، با پس زمینه ای از آبی آسمان و ابرهای پنبه ای دید.

 هر اندازه که منظر دماوند با طاق و هلالی های برج آزادی متناسب می نمود ، منار غول آسای "میلاد" چونان خنجری بر دورنمای آسمان و سینه ی توچال سنگینی می کرد؛ نمی دانم چرا هرچه به این برج می نگرم در آن چیزی که بر دلم بنشیند ، نمی یابم....

 این پوش برفی که بر توچال می نشیند، چه حالی به شهر می دهد ! امسال نخستین پوش برف در روز بیستم مهر بر قله نشست ( که البته تا نزدیکی ظهر بیشتر دوام نیاورد ) ؛ سال پیش، نخستین برف در روز 15 مهر ، در سال 83 در روز 25 مهر ، و در سال 82 در روز 12 مهر،برف به شکل یک پوش نازک بر این کوه نشست .

 بخشی از شعر شاعر کرد، شیرکو بی کس را به یاد می آورم:

صبح به خیر برف همراه

برای تنهایی من چه آورده ای؟

                                (غمی سپید)


 
معرفي كتاب (قسمت آخر)
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

و تاملي بر نقش كوه‌ها در تنوع زيستی

        عباس محمدي

«تنوع حيات»نوشته‌ي: ادوارد ويلسون، ترجمه‌ي: عبدالحسين وهاب‌زاده

شكنندگي حيات در كوهستان

با وجود اينها، تنوع زيستي و مجموعه‌ي حيات در كوهستان، در وضعيتي شكننده به سر مي‌برند. كتاب به ما مي‌گويد كه: «قلمرو گونه‌ها در شيب ارتفاع كوه كاهش مي‌يابد» (ص 231). اين بدان معنا است كه در كوهستان هر يك از گونه‌ها محدوده‌ي ويژه‌اي را در كمربندهاي ارتفاعي متفاوت اشغال كرده‌اند، و گونه‌هاي مربوط به پايين دست به خاطر برخورداري از انرژي خورشيدي بيشتر و تغييرات فصلي كم‌دامنه‌تر، متنوع‌تر و در عين حال محدود به «آشيان‌هاي زيستي» خاص‌تر هستند.

پايين آمدن از شيب كوه، مانند آن است كه بر كره‌ي زمين از عرض‌هاي جغرافيايي بالاتر به استوا نزديك‌تر شويم، در ناحيه‌ي استوايي، تعداد گونه‌ها بيشتر است اما قلمرو گسترش گونه‌ها محدودتر مي‌شود (قانون راپوپورت ـ شرح داده شده در ص 231). پس، پاك‌تراشي يك جنگل يا علف‌زار كوه‌پايه‌اي، تعداد زيادي گونه‌هاي كاملاً تخصص يافته را نابود مي‌سازد ـ و قرن‌ها است كه انسان، به يكنواخت‌سازي دامنه‌هاي پايين دست كوه‌ها كه گستره‌ي بيشتر و خاك مناسب‌تر دارند و از آب‌هاي سرچشمه گرفته از كوه سيراب مي‌شوند، مشغول است.

عامل تهديدكننده‌ي ديگر آن است كه در ارتفاعات بالا، جمعيت‌هاي گياهي و جانوري كوچك هستند، چرا كه انرژي و گستره‌ي كم‌تري در دسترس است. يك برنامه‌ي جاده‌سازي يا معدن‌كاري در ستيغ كوهستان ممكن است گونه‌ها را به سرعت و بي‌سروصدا و غالباً بي‌آن كه نشاني از آنها باقي بماند (به خاطر ناپايداري شرايط كوهستان) منقرض سازد. «جزيره‌»هاي كوچك و جدا افتاده‌ي ستيغ‌هاي كوه، در برابر دخالت‌هاي مخرب بسيار شكننده هستند.

كوه‌نوردي

ويلسون در فصل آخر كتاب خواندني خود، در بحث از اخلاق زيست محيطي، مي‌گويد كه انسان‌ها با وجود چند نسل زندگي شهري، همچنان مي‌كوشند به درك ارتباط با بقيه‌ي عالم زنده دست يابند. در اين زمينه، نويسنده به ذكر برخي ويژگي‌هاي فرهنگ بشري مي‌پردازد كه يكي از آنها اين است كه «بخش بزرگي از مردم در صورت داشتن امكانات لازم و فراغت، به كارهايي همچون كوه‌نوردي، شكار، ماهي‌گيري، تماشاي پرندگان و باغباني روي مي‌آورند. در امريكا و كانادا شمار بازديدكنندگان باغ‌وحش‌ها و آكواريوم‌ها از مجموع كساني كه به تماشاي همه‌ي رويدادهاي حرفه‌اي ورزشي مي‌روند، بيشتر است ... اينان همچنين ... از بالاي بلندي‌ها در جست و جوي تصويري از يك تند آب يا حيواني در زندگي آزاد و طبيعي‌اش به نظاره مي‌نشينند و يا فواصل طولاني در طول ساحل مي‌گردند، بدون آن كه كلمه‌اي در توجيه علت آن بتوانند بر زبان آورند» (ص 403). ويلسون در جايي ديگر هم مي‌گويد: «يكي از زيباترين روزهاي عمرم، در بالا رفتن از كوه موو ]در كالدوني جديد[ و صعود در امتداد خط الراس آن در جنگل مه آلود كاج مطبق گذشت. در اينجا بود كه الگوي زيستي كاملاً خودي و بومي آن را يافتم كه حتي يك گونه‌اش در هيچ جاي ديگري از طبيعت ديده نشده بود» (ص 309).

 

آري، ساعت‌ها و روزها در كوهستان بالا و پايين مي‌رويم بي‌آن كه بتوانيم پاسخ سر راست و «قانع‌كننده‌اي» به اين پرسش دهيم كه چرا به كوه مي‌رويم. به كوه مي‌رويم چون كوه بخشي از طبيعت (و بخش كم‌تر دست‌خورده‌ي آن) است، و زندگي با طبيعت، بخشي از خاطره‌ي ازلي ما است كه با مواد ژنتيك در بافت وجودمان نقش خورده است.


 
معرفی کتاب (بخش سوم)
ساعت ٧:٠۳ ‎ق.ظ روز ٢۱ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

«تنوع حيات»

كوهستان، پناهگاه گونه‌ها

امروزه، در بسياري از بخش‌هاي آمريكاي جنوبي (همچون خيلي از ديگر زيستگاه‌هاي جهان) از آن تنوع شگفت‌آور نخستين، فقط تكه‌هايي در كوهستان به جا مانده است. براي نمونه، از جنگل پرباران سواحل اقيانوس اطلس كه داروين در سال 1832 آن را «پيچنده، همچون طره‌ي مو و سرشار از سكوت درختان سر به فلك كشيده» خوانده بود و از ديدن آن سرشار از اعجاب، حيرت، تعبد و تقديس شده بود، فقط «پنج درصد ... عمدتاً در مناطق پرشيب كوهستاني جان سالم به در برده است» (ص 304). به همين ترتيب، «گونه‌هاي پرندگان بومي جان به در برده‌ي هاوايي كه اغلب گونك (رليكت)هاي كوچك گوشه‌گير و نه چندان برجسته هستند، به بقاياي جنگل‌هاي كوهستاني اين منطقه محدود شده‌اند» (ص 283). ايفاي نقش پناهگاه براي گونه‌هاي در معرض انقراض، گاه سبب شده كه درست در سر بزنگاه نابودي هميشگي، يك گونه‌ي ارزشمند شناسايي شود: «روشن‌‌ترين تجسم امكانات بالقوه‌ي تنوع زيستي يا زي‌گونگي را كه ارزشمندترين منبع ما است، مي‌توان در گونه‌ي زيست Zea diploperennis ديد كه يك گونه‌ي وحشي و خويشاوند ذرت اهلي است. اين گياه را يك دانشجوي مكزيكي در دهه‌ي 1970 در ايالت غربي ـ مركزي جاليسكو در جنوب گوادالاهارا كشف نمود. گونه‌ي جديد، در عين مقاومت در مقابل بيماري‌ها، از اين صفت ويژه نيز برخوردار بوده كه رشد دايمي داشته است. اگر ژن‌هاي آن را به ذرت اهلي (Zea mays) منتقل كنند مي‌تواند توليد آن را ميلياردها دلار در سراسر جهان افزايش دهد. اما ذرت جاليسكو درست به موقع پيدا شد. اين گونه فقط 10 هكتار از زمين‌هاي كوهستان را اشغال كرده بود و با انقراض ناشي از آتش و تبر بيش از يك هفته فاصله نداشت» (ص 323).

                           

      Zea diploperennis                                                                        

يك علت ديگر گوناگوني زيستي در كوهستان، اين است كه ستيغ‌هاي يك رشته كوه، گاه همچون جزيره‌هاي جداگانه عمل مي‌كنند و هر يك جايگاه گونه‌هاي بومي خاص خود هستند. تبديل دامنه‌ها و ستيغ‌ها به كشتزار يا ساختمان، ممكن است بي‌سر و صدا سبب نابودي بسياري از گونه‌ها ـ حتي پيش از شناخته شدن ـ بشود. يك مورد مستند چنين اتفاقي، در كوه سنتينلا (آندهاي اكوادور) رخ داده است: دو طبيعت نگار به نام‌هاي آلوين جنتري و كالاوي دادسون كه براي باغ گياه‌شناسي ميسوري كار مي‌كردند، در سال 1978 حدود 90 گونه گياه را در اين كوه كشف كردند. در همان سال، كشاورزان با كشيدن يك جاده، از دره‌ي پايين دست شروع به بالا آمدن و بريدن جنگل كردند؛ تا سال 1986 سنتينلا كاملاً پاك شد و در آن كاكائو و ديگر محصولات كشاورزي كشت شد، و تقريباً تمامي آن گونه‌هاي كمياب، به شكلي «خاموش و خون چكان ... نه به صورت زخم‌هاي باز كه همه را به خود بخواند، بلكه به صورت رويدادهاي نامحسوس ...» منقرض شدند (ص 279).

نه تنها در رويدادهاي دست‌ ساخت انسان، بلكه حتي در دوران‌هاي زمين‌شناسي گذشته هم، گاه كوهستان پناهگاه زي‌گونگي بوده است. جنگل‌هاي پرباران از زيست بوم‌هايي هستند كه در چرخه‌هاي يخ‌بندان و خشك سالي، هيچ‌گاه به تمامي به زير لايه‌هاي يخ نرفتند يا به كلي كويري نشدند كه اين از عوامل تداوم گونه‌زايي و افزايش تنوع زيستي در آنها بوده است. به زير يخ نرفتن جنگل باراني، به علت نزديكي به استوا بوده است، اما بياباني نشدن آن به خاطر اين بوده است كه حاشيه‌ي پاره‌اي رودخانه‌ها و «قسمت‌هايي از دامنه‌ي كوه‌هاي مه آلود، تا ارتفاع معين، به صورت نواحي مشخص و محدود، بارندگي معتدل خويش را حفظ كرد، و پناهگاه‌هاي فراواني ايجاد نمود، كه مجموعه‌هاي گونه‌ها در آن كم و بيش دست نخورده باقي ماند» (ص 237). امروزه در بسياري از مناطق جهان، براي ديدن گوشه‌اي از زيستگاه‌ها به شكل قديم خود بايد به كوهستان رفت. مثلاً براي ديدن جزيره‌ي كالدوني جديد در اقيانوسيه «به صورتي كه قبلاً بوده، بايستي از كوه‌ها بالا رفت و شيب‌هاي تند و نقاط دور افتاده را در پيش گرفت، جايي كه چوب‌برها امكان صاف كردن آن را نداشته‌اند» (ص 309). يا براي يافتن گونه‌اي باارزش از گياه پريوش كه از آن دارويي براي درمان بيماري كشنده‌ي لوسمي لنفتيك استخراج مي‌شود، بايد به ارتفاعات بتيسلئو در ماداگاسكار رفت كه آخرين زيستگاه طبيعي اين گياه است (ص 326).

ويلسون مي‌گويد كه ماير 18 «نقطه‌ي داغ» را برشمرده است، اينها در مجموع كم‌تر از نيم درصد سطح زمين را مي‌پوشانند، اما حدود بيست درصد كل گونه‌هاي جهان را در خود پناه داده‌اند. در شرح اين 18 نقطه كه در صفحه‌هاي 300 تا 310 آمده متوجه مي‌شويم كه دست كم هشت منطقه، كوهستاني است و شايد در چند نقطه‌ي ديگر هم (كه مشخصاً از آن‌ها به عنوان منطقه‌اي كوهستاني ياد نشده) بخش قابل توجهي از تنوع باقي مانده، مرهون وجود كوه‌ها باشد (مثلاً در ماداگاسكار).                                                                   ادامه دارد...


 
معرفی کتاب و تاملي بر نقش كوه‌ها در تنوع زيستی(بخش دوم)
ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

«تنوع حيات»

                 عکس از :  curriculum.calstatela.edu

كوهستان و تنوع زيستي

آن چه كه در كتاب تنوع حيات به طور خاص براي من جالب توجه بود، شواهدي بود كه مويد نظريه‌ي اهميت كوه‌ها در شكل دادن گونا‌گوني حيات، و پناهگاه بودن كوه‌ها براي گونه‌هاي در خطر انقراض است. ويلسون در چند جا به اين مي‌پردازد كه تنوع زيستي در ناحيه‌ي جنگل‌هاي پرباران استوايي، از هر جاي ديگر زمين بيشتر است: «اين جنگل ها با آن كه بيش از شش درصد سطح زمين را اشغال نمي‌كند، گمان مي‌رود كه بيش از نيمي از گونه‌هاي موجودات زنده‌ي جهان را در خود جاي داده باشد ... اوج تنوع گياهي را در فلور جمعي سه كشور ناحيه‌ي آند، يعني كلمبيا، پرو و اكوادور مي‌توان ديد. در اينجا بيش از 40000 گونه در منطقه‌اي به مساحت تقريبي 2 درصد جهان مي‌رويد» (ص 227). مي‌توان گفت كه علت تنوع فوق‌العاده در اين منطقه‌ي كوهستاني از جنگل پرباران، اين است كه در اينجا، علاوه بر تاثير عواملي مانند رسيدن مقدار زيادي از انرژي خورشيد به زمين، بارندگي فراوان، و يك نواخت بودن دما در طول سال كه مشخصه‌هاي ناحيه‌ي استوايي است و سبب گونه‌زايي مي‌شود و امكان زيست انبوه گونه‌ها را در محدوده‌هاي كوچك فراهم مي‌سازد، يك عامل مهم ديگر هم وارد عمل مي‌شود؛ در ناحيه‌اي از جنگل پرباران كه كوه وجود داشته باشد، اختلاف دما در ارتفاعات گوناگون، اختلاف تابش نور در زاويه‌هاي متفاوت‌، و ريخت‌شناسي متنوع‌تر زمين، «آشيان‌هاي زيستي» مختلفي را پديد مي‌آورند. اين آشيان‌ها، به گونه‌هاي بسيار متنوعي كه در كنار يكديگر هستند، امكان مي‌دهد كه با استفاده از «مكانيسم‌هاي ذاتي انزوا» ـ چنان كه گويي هر يك در سرزميني مستقل مي‌زيند ـ و پيش گرفتن عادت‌هاي غذايي بسيار تخصصي، به زندگي‌هاي متفاوت خويش ادامه دهند. (براي آشنايي با اصطلاح «مكانيسم ذاتي انزوا» نگاه كنيد به ص 66.)

در بحث از «در خطر بودن تنوع زيستي» (فصل دوازدهم)، ويلسون با استفاده از مدل‌هاي «جغرافياي زيستي» و تشريح وضعيت چندين زيستگاه، ارتفاعات غرب آمازون را هم داستان با ديگر زيست‌شناسان، «بزرگ‌ترين فلور و فون شناخته شده‌ي جهان» مي‌خواند.

در اين ناحيه‌ي كوهستاني، «غني‌ترين اغنيا (از نظر گونه‌هاي بومي) ... به صورت يك نوار پنجاه كيلومتري، بين ارتفاعات 500 تا 1500 متري ... را مي‌پوشاند. در هر ستيغ كوه مجموعه‌ي‌ متراكمي از گونه‌هاي گياهان و جانوران يگانه و محلي وجود دارد كه هنوز اكثراً مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند» (ص 304).

متاسفانه با تراشيده شدن سريع اين جنگل‌هاي كوهستاني و تبديل 65 درصد گستره‌ي آنها (تا زمان نوشته شدن كتاب) به كشتزارهاي نخل روغني، اين تنوع و ثروت كم شناخته به سرعت رو به نابودي مي‌رود.

                                                                                ادامه دارد...


 
روز جهانی کوهستان ؛
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۸ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

                            جشن کوهستان 

یازدهم دسامبر ( 20 آذر ) روز جهانی کوهستان است ، و موضوع این روز برای امسال ، " مدیریت تنوع زیستی کوهستان برای زندگی بهتر " تعیین شده است .

هیات تحریریه ی نشریه ی سازمان ماونتین فوروم ، به این مناسبت از اعضای خود خواسته است که مقاله یا گزارش های خود را در این زمینه برای آن بفرستند ( دکا عضو ماونتین فوروم است ، و هر شخص دیگری هم می تواند به راحتی با مراجعه به سایت آن ، عضو شود . )

نشریه  همچنین توصیه کرده است که اعضا ، شرح همایش ها یا پروژه های خود را در ارتباط با موضوع امسال روز جهانی کوهستان ، تا جولای 2007 برای آن بفرستند( نگاه کنید به یادداشت 14/8/ این وبلاگ .)

روز جهانی کوهستان در ایران

انجمن کوه نوردان ایران امسال هم مانند دو سال گذشته ، کارهایی به مناسبت روز کوهستان انجام خواهد داد ؛ پیش از هر چیز از همه ی دوستان خواهش می کنیم  یشنهادهای خود را در این مورد برای ما بفرستند . دیگر ، این که در تهران ، یک دیدار یا جشن در روز دوشنبه 20 آذر ، از ساعت 5 تا 9 بعد از ظهر خواهیم داشت  ، و پیشنهاد ما این است که دوستان دیگر هم در شهرستان ها ، مشابه این برنامه را برگزار کنند . ریز کارهایی که  در این " جشن " خواهیم داشت ، چنین است :

* آشنایی و تجدید دیدار کوه نوردان و کوه دوستان با یکدیگر

* نمایش فیلم کوتاه ، عکس ، و اسلاید

* اجرای موسیقی

* گفتگو در مورد موضوع امسال روز جهانی کوهستان

* صرف چای و شیرینی

* جمع آوری گزارش ها یا مقاله های مرتبط با محیط های کوهستانی

* شنیدن پیام کوه نوردان برجسته یا پیش کسوت

پیشنهاد دیگر این که با مطبوعات و دیگر رسانه های منطقه ای و سراسری تماس بگیرید و مسایل مربوط به کوهستان را از طریق آنها به میان افکار عمومی بکشانید.

جشن روز کوهستان ، با همکاری همه ی گروه ها ی علاقمند برگزار خواهد شد ؛ در این مورد با ما تماس بگیرید. 


 
معرفي كتاب
ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

و تاملي بر نقش كوه‌ها در تنوع زيستی

عباس محمدي

تنوع حيات، نوشته‌ي: ادوارد ويلسون، ترجمه‌ي: عبدالحسين وهاب‌زاده، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد، چاپ اول: 1384.

ادوارد ويلسون استاد كرسي فرانك بيرد در علوم، رييس بخش حشره‌شناسي موزه‌ي جانورشناسي تطبيقي در دانشگاه‌ هاروارد است. بسياري او را داروين زمان و برجسته‌ترين زيست‌شناس و پژوهش‌گر معاصر مي‌شناسند. او پدر علم زيست اجتماعي (سوسيوبيولوژي) و از بنيان گذاران چندين رشته‌ي ديگر علوم زيستي از جمله جغرافياي زيستي جزاير و تنوع زيستي است. (از پشت جلد كتاب)

 

 

كتاب، با جمله‌هايي پر شور در توصيف شبي در حاشيه‌ي جنگل پرباران يك بخش از آمازون آغاز مي‌شود و موجي از احساس‌هاي متضاد را ـ ناشي از تصويرپردازي عالمانه از طبيعت سترگ، و خراب‌كاري پايان‌ناپذير آدميان كه آن جنگل پر راز و رمز را مي‌بُرند ـ در ذهن دامن مي‌زند. فصل اول، با توصيف بامداد همان نقطه و طرح اين پرسش به پايان مي‌رسد كه چه قدرتي است كه توان در هم شكستن آزمون سخت تكامل يك ميليارد ساله را داشته باشد؟ در فصل دوم، با دادن گزارشي از آتش‌فشان خارق‌العاده‌ي كاراكاتائو (1883) كه قدرتي برابر با 150-100 مگاتن ماده‌ي منفجره‌ي تي.ان.تي داشت، و شرح اين كه در كمتر از يك سال پس از آن انفجار مهيب، مهاجران كوچك گياهي و جانوري دوباره زندگي را به بقاياي جزيره بردند، به اين نتيجه مي‌رسد كه «حيات پر نبوغ، كشسان و ترميم‌پذير» را حتي فوران‌هاي آتش‌فشاني چنين عظيم نمي‌تواند درهم شكند.

             

Anak Krakatau. Photograph by Robert Decker

فصل سوم كتاب به ذكر پنج مورد انقراض بزرگ گونه‌ها در طول تاريخ حيات و چند نظريه در زمينه‌ي شناخت علت آن مي‌پردازد. ويلسون مي‌گويد كه پس از هر يك از انقراض‌هاي بزرگ، پنج ميليون سال براي «شروع قوي» شكل‌گيري دوباره‌ي تنوع زيستي، و ده‌ها ميليون سال براي «بهبود كامل» آن لازم بوده است. «اين ارقام بايد هشداري باشد به كساني كه گمان مي‌كنند آن چه را كه انسان هوشمند نابود مي‌كند، طبيعت جبران خواهد نمود. (ص 38). فصل چهارم، به «شكنندگي حيات» (كه با وجود قدرت ترميمي باور نكردني آن، تناقض‌آميز به نظر مي‌آيد) مي‌پردازد، و بيان مي‌كند كه تمامي «زيست سپهر، يعني كل موجودات ]زنده‌ي[ عالم بر روي هم، فقط يك قسمت از هر ده ميليارد قسمت جرم زمين را به خود اختصاص مي‌دهد.» مولف شرح مي‌دهد كه فقط در حدود ده درصد از انرژي خورشيد كه به سطح زمين مي‌رسد، درگير توليد انرژي براي تمامي حيات مي‌شود. اين ده درصد، در روند فتوسنتز گياهان به انرژي و مواد حامل آن كه براي ديگر زيستمندان لازم است، تبديل مي‌گردد. ده درصد از اين انرژي به كرمينه‌ها و علف‌‌خواران ديگر مي‌رسد، عنكبوت‌ها و ديگر گوشت‌خواران سطح پايين ده درصد از انرژي ذخيره شده در بدن گروه علف‌خواران را سهم مي‌برند (يك درصد مقدار اوليه)، و به همين ترتيب رده‌هاي بالاتر، سهم كم‌تري مي‌برند، تا آنجا كه براي «گوشت خواران انتهايي، از جمله عقاب، ببر و كوسه‌ي سفيد بزرگ ـ كه خود خوراك هيچ موجودي ديگري جز انگل‌ها و لاشه‌خواران نمي‌شوند ـ چنان مقدر شده كه به خاطر جاي‌گيريشان در راس شبكه‌ي غذايي، جثه‌ي بزرگ و شمار اندكي داشته باشند. سهم آنان از انرژي مهياي زندگي چنان اندك است كه همواره در لبه‌ي انقراض قرار دارند (ص 42).

ويلسون، اين رقابت انبوه گيج‌كننده‌ي گونه‌ها را كه نسبت به وزن كره‌ي زمين، وزن ناچيزي هم دارند، بر سر سهم اندكي از انرژي، «مشخصه‌ي اصلي حيات» مي‌خواند.

در فصل‌هاي بعدي، نويسنده با زباني شيوا (كه به يمن ترجمه‌اي روان، دريافته مي‌شود)، و توضيحات علمي و جذاب، خواننده را با جهان شگفت‌انگيز زيست گونگي (تنوع زيستي) آشنا مي‌سازد. در اين رهگذر، ويلسون با تعريف‌هايي كه از ژن، گونه، جنس، اكوسيستم، تكامل، انتخاب طبيعي، آشيان زيستي، انقراض، «نقطه‌هاي داغ» و ده‌ها مفهوم و اصطلاح ديگر، به دست مي‌دهد، ما را به جايي مي‌رساند كه «قطعنامه»ي كتاب (فصل 14) را در تبيين «ثروت زيست شناختي» بپذيريم. اين ثروت، به طور عمده، مرهون زيست گونگي است كه شايد انسان فقط يك يا حداكثر ده درصد آن را شناخته باشد. و سرانجام در فصل 15، موضوع «اخلاق زيست محيطي» را طرح مي‌كند، و اين كه «اكنون سرعت انقراض در كل جهان صدها و يا هزاران بار بيشتر از دوران قبل از ظهور انسان است. (ص 399) و «شواهد حاكي از آن است كه از دست رفتن زي گونگي نه فقط جسم بلكه روح آدمي را نيز به خطر مي‌اندازد ... و لذا داشتن يك اخلاق زيست محيطي شرط احتياط است» (ص 404).

 ادامه ی معرفی کتاب« تنوع حيات» را روزهای بعد بخوانيد.


 
واحد فرهنگی گروه کوه نوردی نمونه برگزار می کند
ساعت ٦:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٦ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

                             

با توجه به اقبال کوه نوردان به عکس های ديجيتال و امکاناتی که اين تکنولوژی در اختيار آنها قرار داده ، واحدفرهنگی گروه کوه نوردی نمونه در نظر دارد اولين نمايشگاه عکس و کليپ ديجيتال کوهستان را به مناسبت روز جهانی کوهستان«۲۰ آذر ماه ۸۵» برگزار کند.

گروه کوه نوردی و گردشگری نمونه از فروردين سال 1383 فعاليت خود را آغاز نموده و بابهره‌مندی از تجربيات کوه نوردان عزيز کشورمان و اجرای بيش از 100 برنامه تاکنون، يکی از گروه‌های مطرح به شمار می‌رود. اين گروه هم اکنون 115 عضو دارد و در زمينه کوه نوردی، طبيعت‌گردی، اجرای برنامه‌های زيست محيطی، و فرهنگی مرتبط فعاليت می‌کند.


 
فراخوان ارسال مقاله برای ماونتين فوروم به مناسبت روز جهانی کوهستان
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی


As you may know, the theme of the International
Mountain Day 2006, which falls on December 11 this
year, is "Managing Mountain Biodiversity for Better
Lives."

This is an opportunity for us all to raise awareness
about the need to manage mountain biodiversity in a
sustainable manner, to highlight promising models, and
to build partnerships at all levels to promote
biodiversity management that will reduce poverty,
improve livelihoods, and protect mountain environments
for us all.

Keeping the above in mind, we the Mountain Forum
bulletin team have decided that the theme of the next
issue of the Mountain Forum Bulletin should likewise
be "Managing Mountain Biodiversity for Better Lives".

We are, therefore, looking for:

1) Feature article(s) on any of the following:

- subjects related directly to mountain biodiversity;
- links between land, flora and fauna, natural
resources, human beings;
- management of mountain biodiversity in protected
areas;
- sustainable development and poverty alleviation in
mountain environments;
- value of traditional and sustainable land use
practices contributed by indigenous and local
communities in preserving mountain biodiversity;
- successful collaboration between mountain dwellers
and communities living in areas adjacent to mountains;
- the UN Convention on Biodiversity (UN CBD) (decision
VII/27 on mountain biological diversity);
(1000 - 1500 words)

2) Updates on your organisation, projects, or
initiatives for the 'Member Initiative" section
(600-800 words). If the initiative is linked to the
theme of the International Mountain Day 2006, we would
definitely like to hear from you!

3) Upcoming events (till July 2007!)

4) Review of a book on a topic related to "management
of mountain biodiversity“. (400 words, including a
digital image of the front cover of the book reviewed)

The deadline for submitting your contribution(s) is no
later than November 30, 2006.

Please send your contributions to:
bulletin@mtnforum.org

We look forward to sharing the next issue of the
Mountain Forum Bulletin with you.

If you haven not seen the last issue, please visit
http://www.mtnforum.org/rs/pub/bulletins/mf-bulletin-2006-07.pdf


Thank you!

Best regards,

Mountain Forum Bulletin Team


 
از سوي انجمن كوهنوردان ايران
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

دومين جشنواره گزارش‌هاي كوهنوردي برگزار شد

 

خبرگزاري فارس: دومين جشنواره سالانه ارائه گزارش‌هاي كوهنوردي از سوي انجمن كوهنوردان ايران در محل آكادمي ملي المپيك برگزار شد.

 

به گزارش خبرگزاري فارس، در اين مراسم از ميان 108 گزارش كه به صورت كتبي و فيلم به دبيرخانه ارسال شده بود، تعدادي از بهترين ها موفق شدند به بخش مسابقه راه پيدا كنند كه در پايان در بخش گزارش‌هاي كتبي جايزه نخست (تنديس بلورين و يك سكه بهار آزادي) به فرزاد پارسي به خاطر گزارش عبور از لوت "سرزمين كلوت هاي بي پايان" رسيد.
جايزه دوم (ديپلم افخار و نيم سكه بهار آزادي) به افشين يوسفي به دليل ارائه گزارش "گذري كوتاه بر ديداره علم كوه" تعلق گرفت.
در بخش فيلم رضا نظام دوست جايزه اول اين بخش را به خاطر فيلم "كوه هاي آبي" به دست آورد و جايزه دوم به يوسف سوري نيا با فيلم "پيمايش غار ميان سه پل" رسيد.
در بخش گزارش هاي زنده، جايزه نخست به كاظم فريديان به دليل ارائه گزارش "فرود از آبشار شوي" و جايزه دوم اين بخش به افشين يوسفي به خاطر گزارش "مبارزه اي به سوي آسمان" اهدا شد.  


 
معرفي كتاب (بخش پايانی)
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

   سيماي تاريخي جنگل‌هاي طبيعي و درخت‌زارهاي ايران

     تاليف: هانس بوبك

ترجمه: دكتر عباس پاشايي اول    

 عکس از وبلاگ  ...FOR NATURE

حبيب‌الله ثابتي، ديگر جنگل‌شناس ايراني هم در حدود چهل سال پيش مي‌نويسد: «در كوه‌هاي زاگرس، از سردشت و كردستان تا فارس و كازرون و همچنين در ارتفاعات جنوبي البرز و ساير مناطق كوهستاني كشور، جنگل‌هاي تنك نيم خشك، به طور مقطع و بريده بريده به حال وحشي ديده مي‌شود. هرچند مساحت اين جنگل‌ها قريب 12 ميليون هكتار تخمين زده شده است، ولي اگر اراضي باير و غيرجنگلي از آنها مجزا شود، تصور نمي‌رود از 5 تا 6 ميليون هكتار بيشتر شود. (كتاب جنگل‌هاي ايران، شركت كتاب‌هاي جيبي، چاپ دوم 1357، ص 146).

پس از انقلاب، عامل‌هايي همچون به هم ريختن نظام مديريت جنگل و مرتع، درگيري و جنگ در بسياري از مناطق غرب كشور، كمبود سوخت و درنتيجه افزايش مصرف هيزم و بوته، و افزايش جمعيت ـ بهره‌برداري بي‌رحمانه از درخت‌زارهاي زاگرس را به شدت افزايش داد. امروز، مشاهده‌ي مستقيم مناطقي كه طباطبايي و جوانشير و ديگران، در آنجاها جنگل ديده بودند، آشكارا فرسوده‌تر شدن خاك و كم‌تر شدن تعداد گياهان چوبي را مي‌رساند؛ در برنامه‌هاي كوه‌نوردي كه خود من در مناطق دور از دسترس زاگرس داشته‌ام ـ مانند خط‌الراس و دره‌هاي كوه شاهو (حدفاصل پاوه تا بانه)، خط‌الراس كوه قنديل (ارتفاعات مرزي در حدفاصل پيرانشهر تا سردشت) و دره‌هاي بسيار صعب‌العبور آن، كوه چهل چشمه (منطقه‌ي ديواندره)، دامنه‌هاي شمالي و جنوبي كوه‌هاي دنا (از سميرم تا ياسوج) و خط‌الراس اين رشته، منطقه‌ي آبشار تل زنگ و سالن كوه (در لرستان)، مناطق اشترانكوه، زردكوه و ... هيچ كجا جنگلي نديده‌ام كه از نظر درصد پوشش، پيوستگي تاج، قطر درختان، و صاف و سالم بودن تنه‌ها، قابل مقايسه حتي با جنگل‌هاي درجه‌ي دوي شمال باشد. وضع، در «جنگل»هاي اُُرُس دامنه‌هاي جنوبي البرز و خراسان، در «جنگل‌»هاي بنه و بادام دشت ارژن فارس و ديگر جاها، و در «جنگل‌»هاي تاغ كوير، از اين هم بدتر است. نامي كه امروز بر جامعه‌هاي درختي غيرشمال ايران مي‌توان گذاشت، «درخت‌زار» است و نه جنگل.

دادن آمار 12 ميليون هكتار جنگل در غرب كشور، فقط دامن‌زدن به يك توهم است كه نتيجه‌ي آن «تلطيف فاجعه» و دور نشان دادن خطر است. در زاگرس، ما حداكثر مي‌توانيم از جنگل‌هاي نيمه خشك به شدت بهره‌برداري شده، يا از استعدادها و اراضي جنگلي بگوييم. اين، بدان معنا نيست كه ارزش زمين‌هاي جنگلي (عرصه‌هايي كه پيشينه‌ي جنگلي دارند) را دست كم بگيريم، چرا كه آنها همچنان تنها اميد ما در نگهداري خاك و جذب آب، بستر تنوع زيستي، كمك‌كننده به معيشت مردم، ... هستند و در صورتي كه به شكل موثري حفاظت شوند، استعداد آن را دارند كه پوشش‌هاي به راستي جنگلي را باز پديد آورند. اما، اگر بدانيم كه ديگر در اين رشته كوه طولاني، جنگل انبوه و حتي نيمه انبوه نداريم و در شمال هم در سي سال گذشته ـ در برآوردي خوش‌بينانه و دولتي ـ در حدود يك سوم از جنگل‌هاي خود را از دست داده‌ايم (رييس سازمان جنگل‌ها و مراتع، روزنامه‌ي همشهري 23/8/84)، آن‌گاه بهتر مي‌توانيم براي حفظ جنگل‌هاي باقي مانده و احياي جنگل‌هاي نابودشده‌مان برنامه‌ريزي كنيم.

بوبك، به خوبي وضع پوشش درختي زاگرس شصت سال پيش را توصيف مي‌كند: «اين جنگل‌ها عبارت از جنگل‌هاي تنك و خشكي مي‌باشد كه اكثراً از درختان كوتاه و به ندرت بلندتر از 15-10 متر و با تاجي پهن و تنه‌اي كج و معوج تشكيل شده‌اند. به علت غيرپيوسته بودن تاج اين درختان، اين دامنه‌هاي جنگلي از دور به صورت صفحات لكه‌اي به نظر مي‌رسند كه نسبت به چگونگي شرايط محيط و شدت و ضعف بهره‌برداري توسط انسان، مي‌تواند متراكم يا تنك بوده و يا اين كه اصولاً درختي نداشته باشد ]...[ بعضي از اين جنگل‌ها، بيشتر منظره‌ي پارك‌هايي را دارند كه در زير آنها گوسفندان چرا كرده و يا حتي شخم مي‌شود (ص 40) و يا در جايي ديگر مي‌گويد: «خيلي بايد انسان خوشبخت باشد اگر بر روي صفحات ديم‌كاري وسيع ]شمال كرمانشاه[ بتواند يك درخت تنومند ]...[ ببيند.» (ص 45) و نيز: «تمام ارتفاعات ]لرستان[ مابين 2150-900 متر از سطح دريا مي‌توانند به طور طبيعي از درخت پوشيده باشند، ]چنان كه[ در گذشته چنين بوده است.» (ص 43)

عکس از آرشيوhoomanjngali.persianblog.ir

آن چه كه براي ما كوه‌نوردان و دوستداران محيط‌هاي كوهستاني جالب توجه است، اين است كه در پنجاه و چند سال پيش ـ و حتي دوره‌هاي پيش از آن هم كه بوبك نقل قول مي‌كند، جنگل‌هاي زاگرسي فقط در ارتفاعات وجود داشته‌اند، و اين از يك سو نشان‌گر نقش بي‌بديل كوه‌ها در پديد آمدن جنگل (و ديگر انواع پوشش‌هاي گياهي) است، و از سوي ديگر نشان‌گر آن كه كوه‌ها، آخرين پناهگاه‌هاي جنگل بوده‌اند. در عين حال، غمي غريبانه (نوستالژيك) به ما دست مي‌دهد، هنگامي كه مي‌خوانيم در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، نواري از جنگل‌هاي بلوط و ارس در زاگرس ـ حتي دامنه‌هاي داخلي آن ـ وجود داشته است؛ بوبك از گزارش‌هاي پژوهش‌گران غربي ياد مي‌كند كه در سلطان آباد اراك، اشتران‌كوه، رشته كوه دينار (دنا)، زردكوه بختياري، الوند و ... توده‌هاي جنگلي قابل توجه ديده بودند. (ص 44 و 45)

در جاهاي ديگر، بوبك به جنگل‌هايي از گونه‌هاي متفاوت اشاره مي‌كند كه در كوه‌هاي مناطق ديگر بوده‌اند، اما در زمان مطالعه‌ي او آثار كمي از آنها باقي مانده بوده است: در دامنه‌هاي شمال سبلان (ص 36)، كوه بزقوش (ص 37)، و حتي پوشش اُرُس در توچال شمال تهران (ص 26)، يا در تفتان بلوچستان كه ديدن عكس صفحه‌ي 130- مربوط به حدود هفتاد سال ـ پيش آه از نهاد انسان برمي‌آورد كه چه پوششي از درختان پسته در آنجا وجود داشته است.

 

خواندن كتاب بوبك، شايد يك بار ديگر وظيفه‌ي تك تك ما و مديران كشور را به يادمان آورد كه بايد در حفظ جنگل‌هاي باقي‌مانده‌مان بكوشيم. اندك پوششي كه سواي ارزش‌هاي زيستي و اقتصادي شناخته شده، اين ارزش را هم دارد كه يك نشان سرسختي حيات در عين شكنندگي آن، و نشان گرايش زمين به سبز داشتن خود است!

در پايان، نكته‌اي را هم در مورد ترجمه‌ي كتاب «سيماي تاريخي ...» يادآور مي‌شوم؛ اين ترجمه در پاره‌اي جاها نارسا است و به يك بازنگري نياز دارد. شيوه‌ي نگارش (رسم‌الخط) آن نيز پر ايراد است و با شيوه‌ي امروزين نمي‌خواند. نكته‌ي ديگر اين كه مترجم در بسياري موردها، نام محل‌هاي ايراني را با املاي لاتين آورده كه ظاهراً به دليل تشخيص ندادن نام اصلي بوده است.

با اين حال، اين ايرادها از ارزش كتاب كم نمي‌كند، كوشش مترجم هم در خور قدرداني است.


 
تنگه واشي، قرباني گردش گري بيمار
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

گردش گری گاه توام با آسيب هايی است که گويا در کشور ما از ثمرات آن فزونی می گيرد. تنگه تاريخی ساواشی نمونه بارز چنين وضعيتی است.

 

هجوم جمعيت در تنگه واشی

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ورزشي ـ حسين‌علي مهجوري ـ ديدني‌هاي سرزمين ما چنان است كه اگر كسي يك عمر در طلب آن پا به عرصه وجود طبيعت آن بگذارد، باز توفيق انجام بررسي‌هاي كامل آن را نخواهد يافت.

جاي‌جاي خاك پاك ايران، اين سرزمين چهار فصل يادگاري از گذشتگان در سينه خود دارد. جاهايي كه نمادهايي از برترين نشانه‌هاي فرهنگ و تاريخ و طبيعت را به اين ملت و دنيا نشان داده است.

آثار باستاني موجود در ارتفاعات و كوهستان‌هاي كشورمان، نشاني از قدمت و عظمت اين مرز و بوم است. انسان امروز نيز ديگر براي دانستن اصل وقايع تاريخي به كتاب‌ها و جزوات و دست‌نوشته ها بسنده نمي‌كند، خود به هر قيمتي در محل وقوع حوادث حاضر شده و با بررسي و تحقيق فزونتر سعي در كشف رازهاي پنهاني و برطرف ساختن تحريف‌هاي مغرضانه احتمالي مي‌كند و به همين منظور كوه‌ها و دشت‌ها و جنگل‌ها و اقيانوس‌ها و فضاي بيكران آسمان‌ها را با بهره‌گيري از حداكثر امكانات موجود زير گام‌هاي خود درمي‌نوردد تا گذشته خويش را باز يابد.

اما در دنياي امروز روي‌آوردن گردشگران به يك ناحيه به منظور تفرج، سياحت و يا تحقيق بايد نقش دوجانبه‌اي ايفا كنند. از يك سو حافظ و مروج تعاملات فرهنگي با سايرين و هويت و مبلغ هنرهاي سنتي و بومي باشند و از سوي ديگر عاملي براي بهبود شكوفايي اقتصادي و بالا بردن سطح زندگي و خلاصه موهبتي بزرگ براي مردمان آن ناحيه باشند.

با اين حال گردشگري گاه توام با آسيب‌هايي است كه گويا در كشور ما از ثمرات آن فزوني مي‌گيرد. تنگه تاريخي ساواشي نمونه بارز چنين وضعيتي است كه شرح كامل آن به تفصيل بيان مي‌شود.

تنگه "واشي" و يا به اصطلاح محلي، "ساواشي" در 14 كيلومتري شمال شهرستان فيروزكوه قرار گرفته است.

در نزديكي ورودي فيروزكوه (از سمت تهران) يك جاده باريك آسفالته مسافران را به روستايي كوچك مي‌رساند، كه معماري خانه‌ها و آغل رمه‌هايش حكايت از تاريخ دور و دراز آن دارد. در پس روستا دشتي بس سبز و خرم، گسترده است كه با گذر از جاده خاكي آن سيماي تنگه نمودار مي‌شود. در اينجا آب نهري زلال از شكاف كوهي، سخت و سهمگين به بيرون مي‌تراود و آدمي را وسوسه مي‌كند كه با پاي نهادن در آب به دنياي سراسر شگفتي و زيبايي گام نهد. در ميانه همين شكاف كه عرض آن به تناوب از 3 تا 15 متر متغير است و بلندي ديواره‌هايش، از چند ده متر فزوني مي‌يابد، كتيبه‌اي بزرگ از صحنه شكار شاهان و شاهزادگان قاجار بر ديواره سنگي نقش بسته كه تاريخش به دوران زمامداري فتحعليشاه قاجار (1250 ـ 1212 ق) باز مي‌گردد.

گفته مي‌شود اين كتيبه بر كتيبه‌اي قديمي‌تر از دوران ايران باستان نقر شده و اين خود گواه است كه تنگه ساواشي، از گذشته‌هاي بسيار دور محل گذار مردمان بوده؛ چرا كه كتيبه‌ها را غالبا در راه‌هاي پررفت‌ و آمد تعبيه مي‌كرده‌اند.

شكاف حدود يك كيلومتر طول دارد و با سربرآوردن از طرف ديگر آن، دشتي فرح‌انگيز با نهرهاي جاري و گل‌هاي معطر و درختان بيد و تبريزي كهن رخ مي‌نماياند. آن سوي دشت دوباره كوهي سنگين جلوه‌گر مي‌شود كه شكافي عظيم بر پيكره‌اش نشسته و آبشاري بلند را در دل جاي داده. در پشت آبشار باز هم رود است و رود و در دوردست‌تر درياچه‌اي و كوهستاني و در پس همه جنگل‌هاي سبز مازندران!

تا دو سال پيش ساواشي جايي تقريبا ناشناخته بود كه گاه و بي‌گاه پذيراي كوهنوردان و شيفتگان طبيعت مي‌گشت. اما از دو سال پيش به اين سو شبكه‌هاي تلويزيوني به معرفي آن همت گماردند و گردشگران را به ديدارش فرا خواندند. در اندك مدتي مردم از هر سو، به ويژه تهران روانه ساواشي شدند؛ آن هم درست زماني كه ييلاقات اطراف تهران از انبوه گردشگران در روزهاي تعطيل اشباع شده بود و مردم در جست‌وجوي جايي تازه و تجربه‌اي تازه‌تر بودند. ساواشي‌ اما، آماده استقبال نبود و تا به خود آمد بر پيكر خويش خراشي از بي‌مهري ميهمانان يافت!

حالا صبح روزهاي پنج‌شنبه و جمعه مردم با هر وسيله نقليه‌اي كه در دسترس باشد، از سواري و ميني‌بوس گرفته تا موتورسيكلت و وانت‌بار گروه‌گروه به جانب ساواشي مي‌روند و هنگامي كه در معابر تنگ و پيچ‌درپيچ روستا گرفتار مي‌آيند با بوق‌هاي ممتد ناشي از خشم، آرامش صبحگاهي روستاييان را برهم مي‌ريزند. آنگاه ستوني از دود و گرد و غبار در جاده خاكي پشت روستا پديدار مي‌شود كه در ميانه آن بكارت دشت در حال نابودي است. نزديكي‌هاي تنگه جايي كه رودخانه جاده خاكي را قطع مي‌كند، ماشين‌ها بي‌محابا به آب مي‌زنند تا در پاركينگ نه چندان وسيعي پشت در پشت هم توقف كنند. آنچه در عقب آنها باقي مانده نهري است كه ديگر هيچ نشاني از پاكي و زلالي ندارد.

مسافران با ولع زياد از ماشين‌ها پياده مي‌شوند و راه تنگه را در پيش مي‌گيرند. در مدخل تنگه غوغايي برپاست. مسافراني كه گويي تازه دريافته‌اند براي گذر از تنگه بايد درون آب و روي بستري از سنگلاخ حركت كرد، پس از لختي درنگ با پاي برهنه دمپايي و يا كفش قدم در آب مي‌گذارند. تازه‌به‌دوران رسيده‌ها البته ابتدا سگ‌هاي خود را روانه مي‌كنند تا با عقب و جلو رفتن و پارس‌هاي پياپي موجب وحشت زنان و كودكان شوند و تنبل‌ها بيهوده مي‌كوشند تا با موتورسيكلت از لابه‌لاي سنگ‌هاي ريز و درشت راه عبوري بيابند. عده‌اي هم كه از ديدن مناظر بديع به وجد آمده‌اند با فريا‌هاي گوش‌خراش و اصوات غريب و قهقهه‌هاي مستانه شادي چندش‌آوري از خود بروز مي‌دهند.

آن سر تنگه مرتع و چمن‌زاري وسيع با بي‌ميلي تمام انتظار ميهماناني را مي‌كشد كه با خيال راحت گل‌هاي رنگارنگ و بوته‌هاي وحشي را لگدكوب مي‌سازند، شاخه‌هاي درختان را مي‌شكنند و زباله‌ها را به هر سو پرتاب مي‌كنند.

كمي دورتر جولانگاه ماشين‌هايي است كه خود را از بالا‌دست تنگه و از جاده‌اي پرمخاطره به چمن‌زار رسانده‌اند و در زير چرخ‌هاي خود همه چيز را به كام نابودي مي‌كشند. در مابقي مسير نيز تا كنار آبشار كه ديگر تواني براي ادامه راه نمانده همين بساط برپاست و الگوي غالب گردشگران برخي از ما ايرانيان كه عبارت است از سوت زدن و فرياد كشيدن، زباله پراكندن و بر در و ديوار يادگاري نوشتن، به بهترين وچه ممكن مشاهده مي‌شود!

ساواشي در حال پذيرايي انبوه گردشگران شده كه نه ظرفيت چنين جمعيتي را دارد و نه آمادگي آن را. چنين به‌نظر مي‌رسد كه مسئولان محلي فاقد تجربه و توانايي لازم براي به سامان آوردن امور و هدايت مسافران تازه‌وارد هستند.

با اين وضعيت فعلي، آينده تنگه تاريخي ساواشي به روشني قابل پيش‌بيني است؛ به تدريج طبيعت بكر و زيباي منطقه، حال و روزي شبيه به دره‌هاي شمال تهران نظير دربند و دركه و دارآباد پيدا مي‌كند كه در مسيري كمتر از دو سه كيلومتر آب پاك كوهستان تبديل به گندابي متعفن و انباشته از زباله مي‌شود، كشاورزي منطقه رو به نابودي مي‌رود، آسيب‌هاي جدي بر پيكره كتيبه‌ تاريخي وارد مي‌آيد و به تدريج فرهنگ روستاييان دستخوش دگرگوني‌هاي شگرف مي‌شود. آنها در هجوم شهريان، آرامش، معيشت سنتي و خرده فرهنگ تاريخي خود را از كف مي‌دهند، بي‌آنكه چيزي به دست آورند، محيط آنها تنها يك قرباني است؛ قرباني گردشگري بيمار.


 
توسعه اكوتوريسم ايران تخريب اكوسيستم را به همراه داشته است
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

تخريب پوشش گياهي هميشه با كوبيدگي خاك همراه مي‌شود كه احياي چنين مناطقي بسيار سخت و دشوار و گاهي غيرممكن است.

 

90 درصد پوشش گياهي مناطقي كه مردم در آن كوهنوردي مي‌كنند به نابودي مطلق كشيده مي‌شود

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ اكوتوريسم و جاذبه‌ها ـمريم كريمپور

 توسعه اكوتوريسم به دليل رعايت نكردن ملاحظات بديهي و اوليه، با تخريب اكوسيستم كشور روبه‌رو شده است.

مهندس پيمان يوسفي‌آذري، مديركل دفتر جنگل‌هاي خارج از شمال در سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري كشور با بيان اين مطلب گفت: «متاسفانه در بسياري از مناطق كشور در مقابل پيگيري اكوتوريسم، ملاحظات اكولوژيكي و زيست‌محيطي از نظر‌ها پنهان مانده است.»

وي اظهار داشت: «در كشور ما هرجا اكوتوريسم توسعه يافته به دليل اين كه هيچ يك از ملاحظات بديهي و اوليه اكوتوريسم رعايت نشده، با تخريب و نابودي آن اكوسيستم روبه‌رو بوده‌ايم.»

اين مسئول افزود: «بيشتر كوهستان‌هاي كشور كه داراي بهترين مراتع نيز هستند، دستخوش بسياري از تخريب‌هاي زيست محيطي قرار گرفته‌اند و به دليل نبودن سيستم دفع زباله مناسب، اغلب اين عرصه‌هاي طبيعي به زباله‌داني تبديل شده‌اند.»

پوسفي‌آذري خاطرنشان كرد: «تخريب پوشش گياهي نيز يكي ديگر از معضلات كشور است و پياده‌روي و ورود با وسايل نقليه مختلف به محوطه‌هاي مرتعي و كوهستاني تخريب بسيار زيادي از پوشش گياهي را به دنبال داشته به طوري كه 90 درصد پوشش گياهي به شعاع 300 تا 400 متري افرادي كه كوهنوردي مي‌كنند به نابودي مطلق كشيده مي‌شود.»

وي خاطرنشان كرد: «تخريب پوشش گياهي هميشه با كوبيدگي خاك همراه مي‌شود كه احياي چنين مناطقي بسيار سخت و دشوار و گاهي غيرممكن است.»

مديركل دفتر جنگل‌هاي خارج از شمال با اشاره به اينكه در كشورهاي توسعه يافته تمهيداتي از جمله تعيين مسيرهاي پيش‌بيني شده و تهيه نقشه‌هاي اين مسيرها و اعطاي آن به توريست‌ها براي خارج نشدن از اين مسيرها در منابع طبيعي انديشيده شده است، افزود: «متاسفانه هيچ يك از اين ملاحظات اكولوژيكي در كشور ما اجرا نمي‌شود و هيچ متولي خاصي هم در اين زمينه توريست‌ها را نظارت نمي‌كند.»

 وي درباره عملكرد سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخيزداري در اين‌باره گفت: «در اين سازمان قوانين محكمي‌ براي جلوگيري از تخريب مراتع و جنگل‌ها وجود دارد ولي عملا در مورد اكوتوريسم فعاليت خاصي صورت نمي‌گيرد ولي در اين خصوص بايد موانع بازدارنده بيش‌تر شده و مناطقي براي استفاده مردم در جنگل‌ها و مراتع مشخص شود.»


 
۱۲آبان، بيستون جهاني شدنش را جشن مي گيرد
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

سراب بيستون بر پايكتيبه داريوش هخامنشي روز 12 آبان ماه ميزبان شركت كنندگان جشن ملي بيستون است.

 

 

نمايی از بيستون

بيستون(خبرگزاري ميراث فرهنگي)ميراث استان‌ها زهراكشوری

بيستون 12 آبان به مناسبت ثبت در فهرست آثار جهاني يونسكو به جشن مي‌نشيند.

بيستون هشتمين اثر ايراني پس از تخت‌جمشيد، تخت سليمان، چغازنبيل، نقش جهان، پاسارگاد، بم و منظر فرهنگي و گنبدسلطانيه است كه در فهرست جهاني يونسكو به ثبت ‌رسيد.

"مليحه مهدي‌آبادي"، مدير پروژه بزرگ بيستون در مورد جشن ملي بيستون به ميراث خبر گفت: « محوطه بيستون براي پذيرايي از هزار نفر آماده شده و از علاقه مندان دعوت مي‌شود تا در جشن ملي ثبت جهاني بيستون شركت كنند.»

وي افزود: « اين مراسم با سخنراني استانداركرمانشاه آغاز مي‌شودو پس از آن دكتر "طه‌ هاشمي "رئيس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گزارشي از روند جهاني شدن بيستون ارائه مي‌دهد. همچنين سخنراني "احمد جلالي"، نماينده دائم ايران در يونسكو و مهندس " مشايي" ريئس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از ديگر برنامه‌هاي سخنراني اين جشن است.»

اجراي موسيقي سنتي، نقاله خواني شيرين و فرهاد، نورافشاني ليزري و افتتاح پروژه نورپردازي محوطه جهاني بيستون نيز از ديگر برنامه‌هاي است كه به گفته مهدي آبادي براي برگزاري جشن ملي در اين سايت باستاني در نظر گرفته شده است.

مهدي‌‌آبادي همچنين از نصب دكور محل برگزاري مراسم در سراب بيستون خبر داد و به ميراث خبر گفت: « نورپردازي كتيبه نيز در حال انجام است و آمادگي كامل براي پذيرايي از مهمان‌هاي اين مراسم را داريم.درسطح شهر نيز اطلاع‌رساني شده است .»

بيستون 22 تير امسال با راي قاطع اعضاي كميته ميراث جهاني يونسكو در فهرست آثار جهاني به ثبت رسيد.

محوطه تاريخي بيستون در 30 كيلومتري شمال شرقي شهر كرمانشاه، در دامنه كوهي به نام بيستون قرار گرفته است.

در اين محوطه، آثاري مانند غارهاي پيش از تاريخ، نيايشگاه دوران ماد، نقش برجسته و كتيبه داريوش اول هخامنشي، نقش برجسته سلوكي هركول، نقش برجسته مهرداد دوم و بلاش اشكاني، صفحه معروف به فرهاد تراش و همچنين بنا و پل‌هاي ساساني جاي گرفته اند.


 
تهران شهر بی حريم !
ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

دانشجو ، مخبر کمیسیون فنی و عمرانی شورای شهر تهران ، گفته است که " شهر های جدید حریم تهران که کم تر از دو سال است ایجاد شده اند ، سه برابر وسعت شان حریم دارند ، اما تهران با جمعیت 8 تا 10 میلیون نفر حریم ندارد ؛ در صورتی که تهران آلوده ترین شهر دنیا است."  ( همشهری 7/8/85 ) . او همچنین گفته است که تمام روستاهای منطقه ی 18 تهران با مجوز های دولت قبلی شهر شده اند ، و باغ ها و فضاهای سبزی که اکسیژن پایتخت را فراهم می کردند ، به ساختمان بدل گشته اند.

 از سمت کوه هم که حتی حریم 1800 متر ( که خود جای بحث دارد ) رعایت نمی شود . چنان که متقی ، مدیر کل اجرای کمیسیون ماده ی 100 ، گفته است " روند رو به افزایش شهرک سازی در نوار شمالی تهران بدون رعایت ضوابط ومعیارهای فنی و ایمنی ... از سوی برخی ارگان ها " ادامه دارد ( همشهری 8/8/85 ) .

 دانشگاه آزاد ( از هفت دولت آزاد ! ) که در شمال غرب تهران ، در ارتفاع 2000 متری ساخت و سازهای بسیار داشته است ، هم اکنون در ارتفاع 2400 متر هم در حال ساختمان سازی سنگین است . کوه پایه های توچال ، در سربند ، ولنجک ، و دارآباد مورد تجاوز بی رحمانه ی نهادها و افراد است . از شرق تهران _ تپه های سوهانک _ تا غربی ترین بخش این شهر _ کن و چیتگر _ همه جا تیغ بولدوزرها ، دندان خشم به درخت و کوه نشان می دهند .

 آیا سر وصدایی که برای مقابله با شکسته شدن حریم تهران _ به ویژه در ارتفاعات شمال شهر _ برخاسته ، کمکی به حفظ بقایای طبیعت دور و بر می کند ؟!


 
معرفي كتاب (بخش دوم)
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

   

جنگل‌هاي گيلان و مازندران، طي دهه‌ها و سده‌ها به دست كشاورزان براي درست كردن باغ‌هاي توت و شالي‌زار، يا به دست دام‌داران براي تغذيه‌ي دام‌ها، و يا به دست تهيه‌كنندگان زغال، «مورد بهره‌برداري بي‌رويه بوده» و «از مجاورت مناطق مسكوني و راه‌هاي سراسري عقب‌نشيني كرده است.» (ص 2) اين، رفتار عموم مردم با جنگل بوده است؛ فقط شيوه‌ي كار «خواص» يا مديران اقتصادي كشور در دو سه دهه‌ي اخير توانسته اين تخريب آرام و موريانه‌وار را كم‌رنگ نشان دهد. شيوه‌اي كه با طرح‌هاي «جنگل‌داري»، احداث كارخانه‌هاي چوب و كاغذ، و معدن‌كاوي‌ها و راه‌سازي‌ها، عرصه‌هاي گسترده‌اي از جنگل‌ را به ناگاه و در پيش چشمان يك نسل صاف كرده است.

                               

عکس ها از وبلاگ ... For nature

پژوهش‌گران ديگر هم به تاثير جنگل‌نشينان و جوامع بومي نزديك به جنگل، در نابودسازي آن اشاره داشته‌اند. دُپلانول، استاد جغرافياي دانشگاه سوربن، در تحقيقي كه مربوط به اواخر دهه‌ي پنجاه ميلادي است و در ايران با عنوان مطالعاتي درباره جغرافياي انساني شمال ايران منتشر شده است (انتشارات دانشگاه مشهد، 1358) در مورد كلاردشت چنين مي‌نويسد: «مصرف قابل توجه چوب براي خانه‌سازي سبب بهره‌برداري وسيع از اراضي جنگلي اطراف، از ارتفاع 1400 تا 2000 متري گرديده است و اين امر موجب انحطاط جنگل‌هاي متراكم قديمي و ايجاد جنگل‌هاي تازه‌پايي شده است كه از لحاظ چوب‌هاي صنعتي فقير بوده‌اند.» (ص 131) و «احداث راه كلاردشت، كه عبور از آن با كاميون به سهولت امكان‌پذير بود، از آن پس تخليه‌ي اين محصول ]زغال[ را كه حمل و نقل آن به وسيله‌ي حيوانات ظاهراً چندان مقرون به صرفه نبود، تسهيل كرد. روستاييان از اين رهگذر به هيزم‌شكن و زغال‌ساز مبدل شدند. در هر گوشه‌ي جنگل كوره راه‌هاي ابتدايي زغال‌پزي با بازدهي بسيار نازل (حداكثر 10%) ايجاد گرديد. ]...[ در رودبارك شماره‌ي قاطرهايي كه چوب را از جنگل به كوره مي‌بردند و زغال را از كوره به جاده‌هاي كاميون‌رو منتقل مي‌ساختند، از 5 راس در حدود سال 1935 به 170 راس در 1958 بالا رفت ]...[ ولي به زودي بحران فرارسيد. استفاده‌ي بي‌رويه از اين منبع، جنگل را به حال احتضار افكند و از آن جز خرابه‌اي برجاي نماند. (ص 138-136)             

  

                   عکس از آرشيو hoomanjangali.persianblog.ir

به هر حال، بررسي‌هاي تاريخي، و مشاهده‌هاي امروزي كه بريدن درختان را براي خانه‌سازي، درست كردن املاك شخصي، فروش هيزم به ويلانشينان، سرشاخه‌زني براي تغذيه‌ي دام، و «آبادسازي» جنگل براي احداث باغ و كشتزار نشان مي‌دهد، درستي اين ادعا را كه عموم مردم (و از جمله، جنگل‌نشينان) هم در نابودسازي جنگل‌هاي ايران نقش داشته‌اند، ثابت مي‌كند. عباس پاشايي اول (مترجم كتاب سيماي تاريخي ...) مي‌نويسد: «پوشش جنگلي ايران از عهد بسيار قديم ]...[ جهت تهيه‌ي زغال و رفع نيازهاي خانه‌سازي و صنعتي و چراي دام و اقدامات مشابه جنگل‌نشينان مورد بي‌توجهي و بي‌مهري قرار داشته و هنوز هم، به خصوص از زمان دست‌يابي كشور به وسايل نقليه‌ي موتوري، با شدتي صد چندان ادامه دارد.» (پيش گفتار)

بوبك، بيشترين گستره‌ي جنگلي ايران را مربوط به ناحيه‌ي خزري مي‌داند، و به نظر مي‌رسد كه در مورد جنگل‌هاي غيرشمال، نظر او بيشتر به جنگل‌هايي است كه «بوده‌اند» يا «مي‌توانند باشند»؛ او به استناد اطلاعاتي كه در دسترس داشته، مي‌نويسد كه سطح جنگل‌هاي ايران در سال 1943 در حدود هشت ميليون هكتار (حدود 5 درصد سطح كشور) بوده كه 7-6 ميليون هكتار آن جنگل‌هاي شمال بوده است. پيش از چاپ كتاب، آمار ديگري از ايران (پيرنيا) به دست او مي‌رسد كه مطابق آن، سطح جنگل‌هاي كشور، برابر با 19 ميليون هكتار (6/11 درصد سطح كشور) تخمين زده مي‌شود. (ص 75) به نظر مي‌رسد كه ايرانيان، به ويژه مقام‌هاي رسمي، از حدود شصت سال پيش تمايل داشته‌اند كه آمار جنگل‌هاي كشور را بيشتر نشان‌ دهند، و اين فقط با خوش‌بيني بيش از حد در مورد بقاياي جنگل‌هاي زاگرس ممكن بوده است. چنان كه در سال 1381 هم با وجود اضمحلال جنگل‌هاي واقعي زاگرس، سازمان جنگل‌ها و مراتع در پايگاه اينترنتي خود، سطح كل جنگل‌هاي ايران را 40/12 ميليون هكتار اعلام كرده است (ص 75 همان كتاب؛ ضميمه‌ي اضافه شده توسط مترجم). اما، همان گونه كه دكتر پاشايي اول گفته است «ارقام ارايه‌شده‌ي اخير مورد تاييد كارشناسان نبوده و سهم جنگل‌هاي ايران را خيلي كمتر از اين حد مي‌پندارند.» (همان جا)

                      

 عکس از همان منبع

چهل سال پيش، جنگل شناساني مانند محمد طباطبايي و كريم جوانشير (در كتاب جنگل‌هاي باختر ايران، انتشارات سازمان جنگل‌باني ايران، 1345) هر جا كه از جنگل‌هاي زاگرسي ياد كرده‌اند، وضع آنها را نامناسب خوانده‌اند. آنان تقريباً در مورد تمام نقاط «جنگلي» استان‌هاي كردستان و كرمانشاه گفته‌اند كه اراضي جنگل بر اثر چرا و رفت و آمد مكرر دام، امكان‌ زادآوري با دانه را از دست داده‌اند؛ پوشش هوموسي (شاخ و برگ پوسيده) از ميان رفته؛ درختان بلوط بر اثر شاخه‌زني براي تغذيه‌ي دام‌ها، و درختان بنه بر اثر زخمي شدن در جريان برداشت سقز از شكل‌ افتاده و مريض شده‌اند؛ توليد چوب اين اراضي بسيار كم است؛ خاك‌ها فرسايش شديد يافته‌اند و دربسياري جاها سنگ مادر نمايان شده؛ تاج درختان در كمتر جايي به هم مي‌رسد؛ و جز در مناطق كوهستاني، در جاي ديگر جامعه‌ي قابل توجهي از گياهان چوبي باقي نمانده است. از عكس‌هايي هم كه در كتاب ياد شده هست، مي‌توان دريافت كه جنگل به معناي واقعي (جامعه‌ي‌ درختان تنومند با تاج به هم پيوسته و تراكم خوب) حتي در آن سال‌ها هم پديده‌اي بس كم‌ياب در زاگرس بوده است.


 
معرفي كتاب (بخش اول)
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۸ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

سيماي تاريخي جنگل‌هاي طبيعي و درخت‌زارهاي ايران

تاليف: هانس بوبك

ترجمه: دكتر عباس پاشايي اول

انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، چاپ اول: 1384

 

عباس محمدي

هانس بوبك (Hans Bobek) براي كوه‌نوردان ايراني نامي آشنا است. بوبك استاد علوم جغرافيايي دانشگاه بن (آلمان) بود و از نخستين كساني است كه به قله‌ي علم كوه (4850 متر، دومين قله‌ي بلند ايران) صعود كرده است. او در سال 1313 به همراه داگلاس باسك (Douglas Busk) جغرافي‌دان و كوه‌نورد انگليسي كه در سال 1312 از مسير جنوبي به قله‌ي علم كوه صعود كرده بود، از راه سرچال (شمال علم كوه) وارد منطقه شد. آن دو به قله‌ي علم كوه صعود كردند، تمامي يخچال‌هاي منطقه را شناسايي كردند و نخستين صعودهاي مستند قله‌هاي خرسان را به انجام رساندند.

كتاب سيماي تاريخي ... آن گونه كه مترجم (استاد دانشگاه‌هاي چمران اهواز و علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان) در پيش گفتار آورده، برپايه‌ي مطالعات شخص هانس بوبك و گزارش‌ها و نقشه‌هاي ديگري كه از دوره‌هاي پيشين در دسترس او بوده، در سال 1955 چاپ شده است.

بوبك، مقدمه‌ي كتاب را با اين جمله آغاز مي‌كند: «كشور ايران از نظر جنگل جزو فقيرترين كشورهاي جهان مي‌باشد ]...[ البته با در نظر گرفتن موقعيت كشور در كمربند قديمي خشك جهان انتظار ديگري نيز نمي‌توان داشت.» (ص 1) سپس مي‌گويد كه اگر كوهستان‌هاي ايران كه موجب ريزش باران‌هاي زمستانه، بهاره و حتي گاه تابستانه مي‌شوند، نبود شايد جامعه‌هايي از گياهان جنگلي را فقط مي‌شد در مناطقي كه آب‌هاي شيرين زيرزميني ]و نزديك به سطح زمين[ دارند، ديد. «در حال حاضر فقط دامنه‌هاي مرطوب‌تر خارجي اين ارتفاعات مي‌باشند كه توده‌هاي جنگلي ايران را بر روي خود جاي داده‌اند. به طوري كه براي كسي كه ماه‌ها در مناطق خشك و بي‌آب و علف مركزي گذرانيده باشد، يك سفر كوتاه به سواحل سرسبز و پوشيده از جنگل‌هاي خرم درياي خزر لذت‌بخش‌ترين لحظه خواهد بود.» (ص 1)

        

                           عکس ها از وبلاگhoomanjangali.persianblog.ir

به اين ترتيب، بوبك به نقش آشكار كوه‌ها در پديد آمدن جنگل‌هاي ايران اشاره مي‌كند. در اين زمينه، اهميت كوه‌ها فقط محدود به جنگل‌هاي شمال و غرب ايران نمي‌شود، بلكه تقريباً در هر نقطه‌ي ديگر كشور هم كه جامعه‌ي قابل توجهي از گياهان چوبي ديده مي‌شود، مي‌توان تاثير كوه‌ها را دريافت. براي نمونه، شكل‌گيري جامعه‌ي بادام و پسته‌ي وحشي در نقطه‌هايي از مناطق خشك جنوبي، مركزي و شرقي ايران، مرهون كوه‌ها است كه «ارتفاع زياد ]آنها[ تا حدي با مساله‌ي خشكي مقابله مي‌نمايد.» (ص 54)

كوه‌ها، نه فقط در پديد آمدن جنگل‌ها، بلكه در شكل دادن تنوع گسترده‌ي گونه‌ها و اقليم‌ها هم نقش داشته‌اند. بوبك مي‌گويد: «در حالي كه سواحل درياچه‌ي خزر به بيننده، تصويري از پوشش گياهي متراكم استوايي را ارايه مي‌نمايد، قدري بالاتر، دامنه‌هاي سرد و مه‌آلود بالابند و ميان‌بند ]...[ به انسان اين تصوير را مي‌دهد كه شايد در جنگل‌هاي راش اروپاي شمالي مي‌باشد». (ص 2-1) و نيز مي‌گويد: «به علت كوهستاي بودن منطقه ]ي بالابند خزر[ گاهي فقط در چند صد قدمي مي‌توانيم از داخل يك حوزه‌ي اقليمي خارج شده و به حوزه‌ي ديگري داخل شويم.» (ص 21)

در صفحه‌هاي ابتدايي كتاب، بوبك به تشريح موقعيت و كيفيت جنگل‌هاي هيركاني (خزري) مي‌پردازد، و ضمن آن به نكته‌اي اشاره مي‌كند كه به نوعي با مسايل امروز ما ـ موضوع جنگل‌نشينان، فرسايش، سيل ـ ارتباط مي‌يابد. او مي‌نويسد: «از زمان‌هاي بسيار قديم، حركت كاروان‌هاي بزرگي از هيزم و زغال از مناطق جنگلي به طرف مناطق مسكوني، تصوير آشنايي بوده است، ولي دست‌يابي به وسايل نقليه‌ي موتوري و راه‌آهن، اين استفاده‌ي بي‌رويه از اين منابع را صد چندان نموده است ]...[ در عين حال اين جنگل‌ها از داخل نيز توسط دام‌داران و جنگل‌نشينان درنهايت بي‌توجهي مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد. به طوري كه هيچ بيننده‌ي دقيقي نمي‌تواند در اين مطلب شك داشته باشد كه سطح جنگل‌هاي خشك ايران در قرن‌ها و هزاره‌هاي اخير به طور قابل توجهي كاهش يافته است. اين حدسيات نه تنها بارها توسط كارشناسان ذكر شده است، بلكه از نظر تاريخي نيز مي‌توان آن را ثابت نمود.» (ص 2)

امروزه، در ميان محيط زيستي‌هاي ايران ـ به ويژه در بخش غيردولتي‌ها ـ تمايلي به دست كم گرفتن اثر ويران‌گر جنگل‌نشيني و دام‌داري در جنگل‌ به چشم مي‌خورد. سازمان‌هاي غيردولتي، در مواردي با خوش‌بيني بيش از حد، از «سازگاري جوامع محلي با زيست بوم‌ها» سخن مي‌گويند، و بر اين پايه، از طرح‌هايي مانند «طرح خروج دام از جنگل» انتقاد مي‌كنند. گو اين كه اين طرح دولتي، مانند بسياري طرح‌هاي ديگر، بدون پيش‌بيني‌هاي لازم (از نظر بودجه، تامين رضايت صاحبان حق، ايجاد شغل جايگزين، ...) مطرح شده، و گو اين كه دولت هم زمان با اين سروصداها، اجازه‌ي جنگل‌زدايي‌هاي صنعتي و بي‌رحمانه را در ابعادي باور نكردني داده است ـ اما «جوامع بومي» يا شبه بومي (مهاجر) ما هم كم سهمي در نابودسازي آرام و پيوسته‌ي جنگل نداشته‌اند، به ويژه در سال‌هاي اخير كه رشد جمعيت و مجهز شدن آنان به اره‌هاي موتوري، فشار آنان را به منابع طبيعي چندين برابر كرده است.

بوبك در همين زمينه مي‌نويسد: «در مازندران و گرگان در ميان باقي‌مانده‌هايي از جنگل‌هاي طبيعي، صفحات وسيعي را بيشه‌زارها فراگرفته‌اند. اين حالت را مي‌توان بخصوص در بخش جنوبي بندر استرآباد ـ گرگان مشاهده نمود. به طوري كه اگر قدري در شرق آن يعني در كردكوي، جنگل‌هاي مرطوب به صورت كاملاً متراكم در حد واسط گرگان و مازندران باقي نمانده بود، انسان تصور مي‌نمود كه يك استپ را پيش‌رو دارد.» (ص 16) متاسفانه در سال‌هاي اخير، حتي اين مناطق و ديگر مناطق گرگان (استان گلستان)، از جمله مناطق بسيار شرقي و شمالي‌تر (مانند كلاله) كه به گفته‌ي بوبك به علت كم بودن جمعيت ساكن ـ ناشي از خطر حمله‌ي تركمن‌ها ـ (ص 25) جنگل‌هاي انبوه داشته‌اند، به استناد عكس‌هاي ماهواره‌اي موجود، حجم عظيمي از جنگل‌هاي خود را از دست داده‌اند. در تمامي اين مناطق، وجود جنگل‌هاي جلگه‌اي (مانند يك «لكه» در دلند) كاملاً استثنايي است و حتي شيب‌هاي تند هم پوشش خود را از دست داده و مستعد بروز سيل شده‌اند. جنگل‌زدايي در بسياري از بخش‌هاي اين مناطق، نه ناشي از يك طرح بزرگ و صنعتي، بلكه نتيجه‌ي تخريب آرام، به دست ساكنان جنگل و حاشيه‌ي جنگل بوده است.

                   

                                 عکس ها از وبلاگ ... For nature

بوبك، از درياي خزر و سد كوه‌هاي جنوب آن، به عنوان «بزرگ‌ترين ناهماهنگي در اطراف كويرهاي ايران» نام مي‌برد. رطوبت درياي خزر، در پشت كوه‌هاي البرز حبس مي‌شود و درنتيجه «در اين منطقه، به صورت موضعي يك منطقه‌ي جنگلي مرطوب به وجود آمده كه در حالت عادي مي‌بايد فقط يك جنگل ساده‌ي ارس قرار گرفته باشد. ارزش اين هديه‌ي طبيعت براي ايران در حدي غيرقابل تصور مي‌باشد.» (ص 73) اما، خود ما ارزش اين هديه را درنيافته‌ايم و از خاص و عام كمر به نابودي اين باريكه‌ي بي‌نظير كشور بسته‌ايم.


 
همايش در اراک
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

در روز جمعه 5/8/85 تعدادی از کوه نوردان و طبیعت دوستان اراک ( و چند نفری از تهران و دیگر جاها ) در منطقه ی " هفتاد قله " جمع شدند و ضمن دیدار و تجدید آشنایی ، در مورد مسایل کوه نوردی و مشکلات مربوط به محیط کوهستان با هم گفتگو کردند.

 

از حاضران در منطقه ، می توان به آقای سیف الدینی از قدیمی های جامعه ی کوه نوردی اراک ، خانواده ی زنده یاد ناصر خوشه چین ، آقای حسن سلیمانی مدیر شرکت هفت گوهر ، شهردار اراک ، مسئول اداره ی محیط بانی هفتاد قله و دیگر محیط بانان منطقه ، و چند نفر از اعضای هیات مدیره ی انجمن کوه نوردان ایران اشاره کرد.

 

نکته ی جالب توجه ، شیوه ی اداره ی همایش  بود ؛ افراد با تجربه یا صاحب نظری که حاضر بودند ، توسط میزبان معرفی شدند ، و پس از صحبت های کوتاه آنان ، هر کس که مایل بود با آنان به گفتگو می نشست . هر چند نفری که دور هم جمع شده بودند ، در مورد یک مساله ( آلودگی کوه ها ، پناهگاه سازی ، صعود های جمعیتی ، ... ) بحث می کردند .


 
يادداشت مدير
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ٥ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

گاهنامه ی انجمن کوه نوردان ايران -شماره ی ۱۳

۱ شگفت‌آور مي‌نمايد كه با رفتارهايي كه ما با پديده‌هاي طبيعي و آثار تاريخي سرزمين خود داشته‌ايم، باز هم در گوشه و كنار اين كشور، ديدني‌هاي پرشماري يافت مي‌شود. گو اين كه يك دليل وجود اين ديدني‌ها، تنوع اقليمي و پيشينه‌ي ديرين تمدن در ايران زمين است، اما يك دليل ديگر آن، از نظر پنهان ماندن بسياري از آثار طبيعي يا مدفون شدن آثار تاريخي بوده است. وگرنه، با آنها همان مي‌رفت كه با آثار يافت شده‌مان در يك قرن گذشته ـ به ويژه در دو سه دهه‌ي اخير ـ رفته است.

تنها «گنج‌ياب»ها و خريداران سودجوي «زيرخاكي‌»ها نيستند كه تيشه به ريشه‌ي ميراث فرهنگي و طبيعي ما مي‌زنند. بسياري از مردم عادي هم در ديدار از مكان‌هاي تاريخي و طبيعي ـ با كنده‌كاري روي سنگ‌ها، نوشتن يادگاري و پراكندن زباله و ديگر خراب‌كاري‌ها، سهم خود را در اين چرخه‌ي ميراث كشي كه گويا به صفتي از صفت‌هاي ايراني بدل شده، ادا مي‌كنند. حتي تحصيل كردگان و مديران محلي و استاني و بالاتر هم، سازندگي و رونق بازار يك منطقه را پايه بر محو جلوه‌هاي ميليون‌ها ساله‌ي طبيعي يا شكوه بناهاي چند هزارساله‌ي پيشينيان مي‌گذارند.

غارها نيز كه شكل‌گيري شان حاصل كار چند ميليون ساله‌ي عوامل زمين‌شناختي است، از اين آسيب‌ها در امان نبوده‌اند. شادروان عبدالله حاجيلو در كتاب  غار علي صدر، چند جا با خرسندي از تلاش خود براي «افتتاح دهانه‌ي غار» (يعني خراب كردن دهانه‌ي طبيعي با ديناميت و ديگر وسيله‌ها)، و روشن ساختن «فضاي مدخل غار» به نور آفتاب (كه موجب تبخير غيرطبيعي و پايين رفتن سطح آب درون غار شده) گفته است، بي‌آن كه احساس پشيماني كند از دست كاري غيرضروري در وضع طبيعي يك پديده‌ي بي‌مانند. او حتي به سادگي از «تكه شيشه و پاره سفال‌هايي» در ميان خاك‌هاي در هم ريخته گفته است كه «در حين تسطيح و سازندگي جلوي دهانه‌ي غار براي ايجاد تاسيسات جاده و پاركينگ» يافت شده است. اين «تكه پاره‌ها» به گفته‌ي خود او متعلق به «قرن پنجم تا قرون نهم و دهم هجري» بوده است.

شگفتا و دردا كه باستان‌شناسان بيگانه، نه در دوره‌ي معاصر كه بيش از صد سال پيش، در شوش و ديگر جاها با كاردك و قلم مو خاك از آثار تاريخي ما زدودند (و البته «حق» خود را بردند!) و ما امروزه با بولدوزر و ديناميت محوطه‌هاي تاريخي و طبيعي كم مانند را زير و رو مي‌كنيم.

مصطفي سلاحي در كتاب غارهاي ايران از آسيب‌هاي فراواني كه «در سال‌هاي اخير .... براي يافتن گنج و ساير آثار تاريخي» به غارهاي طبيعي و تاريخي كشور وارد شده، گفته است: غار آبزا كه نقش‌هاي ماقبل تاريخي حيوانات بر ديواره‌هاي آن، به دست هم دوره‌هاي ما محو شده است؛ غار بابا جابر كه ديوار آجري و سقف ضربي باستاني آن، براي ساختن حمام ده خراب شده است؛ كتيبه‌ي سلجوقي غار دست كنده‌ي قلعه جوق كه شكسته شده و به سرقت رفته؛ غار- معدن باستاني شاكين كه به معدن كاران امروزين اجاره داده شده و از ميان رفته است... و توريستي كردن غار كتل خور با حفر تونل و عبور كاميون‌هاي سنگين كه سبب لرزش سازندهاي غار شده است.

 

2   و اين داستان پرآب چشم ادامه دارد: غار قوري قلعه با تخريب دهانه و دست‌كاري گسترده در بخش‌هايي از آن، به تازگي توريستي شده است؛ براي غار علي سرد گويا آن همه دست‌كاري در دهانه و نورپردازي افراطي در داخل غار بس نبود كه يك «كافي شاپ» هم در انتهاي درياچه راه‌انداخته‌اند تا سر و صداي موسيقي و مشتريان آن، جايي براي بهره بردن از جاذبه‌هاي يك محيط طبيعي آرام و زيرزميني باقي نگذارد! در حريم غار طبيعي - تاريخي اشگفت سلمان ايذه، هتل‌سازي شده است؛ و عميق‌ترين و دشوارترين غار كشور ـ غار پراو ـ با انبوه زباله و پسماند گروه‌هاي غارپيما سخت آلوده شده است.

شماره‌ي 12 گاهنامه به غار پراو اختصاص داشت، در اين شماره چند مطلب ديگر در مورد غارپيمايي درج شده است كه مي‌توان آنها را در ادامه و تكميل ويژه‌نامه‌ي غار پراو دانست.

غار پراو، از اين نظر كه عميق‌ترين غار ايران و در مقياس‌هاي جهاني قابل توجه است، شايسته‌ي حفاظت اصولي است. اين غار، در لايه‌اي از سنگ آهك شكل گرفته كه احتمالاً قطورترين لايه‌ي آهكي جهان است. منطقه‌ي پراو، از حيث ريخت‌شناسي زمين (geomorphology)، تنوع پديده‌هاي زمين‌شناسي و آب‌شناسي، و نيز از نظر تنوع زيستي بسيار غني است. از اين رو، لازم است كه غار پراو و حريم آن به عنوان يك اثر طبيعي ملي ثبت شود. به يقين، كوه‌نوردان و غارپيمايان خواهند توانست در مديريت اين محيط نقش فعال و مثبتي داشته باشند. در مرحله‌هاي بعدي، منطقه‌هاي طاق بستان و كوه پراو تا كوهستان با شكوه بيستون كه مجموعه‌اي بي‌نظير از پديده‌هاي كمياب طبيعي و آثار منحصر به فرد تاريخي را در خود جاي داده، مي‌تواند به عنوان يك محدوده (site) جهاني ثبت و حفاظت گردد.

فزوني يافتن شمار كساني كه رو به مكان‌هاي طبيعي مي‌آورند، هيچ تناسبي با آموزش‌هايي كه بايد مردم ببينند تا به هنگام پا گذاشتن به محيط‌هاي طبيعي آسيبي به آنجاها نرسانند، ندارد. جامعه، در همه‌ي عرصه‌ها به روزمرگي امور مي‌گذراند، و در عرصه‌ي محيط زيست و ميراث فرهنگي هم كمتر كسي را پرواي فردا است؛ به عمق غاري مي‌رويم تا خود را ارضا كنيم، تفريح كنيم، يا ركوردي بگذاريم ... و هر بار طنابي بر طناب‌هاي باقي‌مانده، و زباله‌اي بر زباله‌هاي پيشين، و فضولاتي بر كثافات به جا گذاشته مي‌افزاييم و ... و آيا به مسئوليت خود مي‌انديشيم؟ آيا اين محيط‌هاي محدود منحصر به فرد ظرفيت تمام خودپسندي‌هاي ما را دارد؟ در مقام كوه‌نورد و غارپيما و طبيعت‌گرد، همه‌ي ما خواهان حق دسترسي به محيط‌هاي طبيعي هستيم، اما حق امروزه‌ي ما نبايد زايل كننده‌ي حق فرداي خودمان و ديگران، و «حق بقاي طبيعت» شود.


 
بشنو این نکته که خود را زغم آزاده کنی...
ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۳ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

در روزنامه ی همشهری 30/7/85 آمده بود که صباح الدین متقی مدیر کل امور اجرایی کمیسیون های ماده ی 100 گفته است که از ماه آینده ساخت و سازهای غیر مجاز تهران ، از جمله ساخت و سازهای بالای 1800 متر ، در هر مرحله ای که باشند با " حکم قلع و قمع " ( تخریب ) مواجه خواهند بود. او همچنین گفته است که قالیباف شهردار تهران ، " با کسب تایید از مقام معظم رهبری واستناد به فرمایشات اخیر ایشان مبنی بر این که شهر تهران صاحب ندارد و جلوی تخلفات را از سوی هر کسی که باشد باید گرفت "، مصمم به اجرای این تصمیم است .

 دکا نیز نامه ی زیر را برای قالیباف ( رونوشت : شورای شهر تهران ، رسانه ها ) فرستاد:

جناب آقای قالیباف

شهردار محترم تهران

باسلام؛

تصمیم به تخریب ساخت وسازهای بالای 1800 متر که خبر آن در روزنامه ی همشهری مورخ 30/7/85 چاپ شده ، مایه ی خوشوقتی دوستداران طبیعت و اکثریت مردم است که ذینفعان منابع طبیعی هستند.

انجمن کوه نوردان ایران معتقد است که فقط چنین برخوردی ( که باید صورت واقعیت به خود گیرد ) و دریافت هزینه ی تخریب از سازندگان بناهای غیر مجاز می تواند مانع تجاوز روزافزون به ثروت های طبیعی تهران شود. در عین حال این رفتار می تواند الگوی خوبی باشد برای برخورد با متجاوزان به منابع طبیعی ، زمین های کشاورزی ، و مناطق حفاظت شده در سراسر کشور. هر گونه رفتار دیگر ، از جمله دریافت جریمه ، فقط سبب افزایش قیمت زمین هایی که مورد تجاوز قرار گرفته اند و تشویق متجاوزان خواهد شد.

اکنون که عالی ترین مقامات کشور و شورای شهر تهران خواهان آن هستند که " حتی یک مورد هم تجاوز به زمین های بالای 1800 متر صورت نگیرد " توفیق شما را در اجرای این تصمیم خواهانیم. در پایان پیشنهاد می کنیم که از توان تبلیغی و آموزشی سازمان های مردم نهاد نیز در پیشبرد هدف خود استفاده فرمایید.


 
رياست زنانه
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

ریاست زنانه ؛ انتخابی اندیشمندانه یا نمایشی متظاهرانه ؟!

عباس محمدی

 

محمد علی اینانلو در همشهری 27 مهر یادداشتی نوشته بود با عنوان " یک شغل کاملا مردانه و یک سوء تفاهم کاملا بزرگ " . او پرسیده است که واقعا به چه دلیل قانع کننده ای هم آقای خاتمی و هم آقای احمدی نژاد یک خانم را برای یک شغل کاملا مردانه ( ریاست سازمان حفاظت محیط زیست ) برگزیده اند، و برای سومین بار هم قرار است یک خانم دیگر ( گویا وحیده دستجردی ) در جریان ترمیم کابینه به این پست گمارده شود ؟

 

من فکر نمی کنم که کاری ذاتا مردانه یا زنانه باشد ، و هر کس فارغ از تمایز جنسیتی می تواند – به شرط داشتن صلاحیت – هر کاری را بر عهده بگیرد، اما ، با روح سخن اینانلو موافقم . زیرا در مملکتی که در بسیاری موارد دیگر محدودیت های شدید برای زنان هست ، چه لزومی دارد که برای کاری که لازمه ی آن رفتن به کوه و بیابان و سر وکله زدن با مردان کوه رو یا بیابان گرد است ، یک خانم انتخاب شود که بدون چادر هم نباید باشد؟! به راستی این خانم ها می توانند تماس نزدیکی با طبیعت متنوع وخشن کشور داشته باشند؟

 

جای پرسش است که این خانم ها پیش از منصوب شدن به این مقام ، چه آشنایی یا علاقه ای به طبیعت داشته اند ، چه درسی درباره ی محیط زیست خوانده اند ، چه مطالعه ی مستقلی در این زمینه داشته اند ، کجا دو خط مطلب در این باره نوشته اند ، و جز سیاسی کاری چه کوشش هایی داشته اند که آنان را به عنوان عاشقان جنگل و صحرا و تالاب و کوه  متمایز کند ؟!

 

عقیده ی من این است که چون مقوله ی محیط زیست در نظر دولت مردان ما امری است از نوع " تجملی " ،  ریاست سازمان مسئول آن هم باید از این نوع باشد ؛ این طوری می توان پز هم داد که

بله ، در کابینه ی ما زن هم هست !