کوهستان ؛ زندگی و مرگ
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، آفتاب قشنگی بر بندیخچال و تمامی دامنه های توچال تابیده بود . باد ملایمی می وزید ، بر فراز تهران از آن لایه ی غم انگیز دود و غبار خبری نبود ، و برگ های ریزی که برتک و توک درختان زالزالک یا درختچه های نسترن جوانه زده بود ، شکوفایی بهار را در فصلی با بارش خوب نوید می داد .

 

با دوستی قدیمی که پس از چند سال از خارج از کشور آمده بود ، آرام آرام بالا می رفتیم و  خاطره های خوب گذشته را مرور می کردیم . به دوست ام می گفتم که تلاش های ما « اشغال جمع کن های کوهستان » بی تاثیر هم نبوده و حداقل این منطقه ی کوچک ، پاکیزه تر از 25 – 20 سال پیش است . همه چیز چنان بود که برای این روز هم دل خوش کنکی داشته باشیم . در کنار پناهگاه کوچک شروین ، چشم به دیواره داشتم و روزهایی را به یاد می آوردم که با یاران بر این جبهه ی سنگی کوهستان توچال جولان می دادیم ... چه دوستانی که در این بازی سفت و سخت و در این « زمین بازی » وحشی یافتیم ، و چه روزگاری که در این سرزمین بی ترحم سپری کردیم ! از بالا و پایین زندگی می گفتیم که ناگاه ... نه ! باورکردنی نبود ! یک نفر از آن چهار نفری که زیر کلاهک دیواره بودند ، از ارتفاع حدود 150 متر ، غلت زنان از روی دیواره پایین می آمد . چند فریاد وحشت زده که نمی دانم از او بود که فرو می افتاد ، یا از همراهان اش ... و بعد سکوت و دوباره همان صدای ملایم باد .

 

دل خوش کنک های زندگی ، عمری بس کوتاه دارند . آسمان و آفتاب و کوهستان بر جا بودند ، اما طومار یک زندگی درهم پیچیده بود ؛  در این فکر آزاردهنده بودم که شاید مادر این جوان بر زمین افتاده ، که هنوز خبر فاجعه را نشنیده است ، با لبخندی بر لب ، غذایی برای شام پسرک خود آماده می کند .
 
دروغ پردازی در ماجرای سیوند
ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
در ایران ، هم پیش از اسلام دروغ را بسی زشت می دانستند – چنان که پادشاهان در
 سنگ نبشته‌ها دعا می‌کردند که اهورمزدا این سرزمین را از دروغ در امان بدارد  و هم پس از 
 اسلام که دروغ جزو گناهان کبیره شمرده شد . اما ، بزرگ و کوچک مان بسیار دروغ گفته ایم 
 و می گوییم ! آنان که در مسلمانیشان شکی نباید کرد و امروزه در مناسبت هایی که اقتضا کند، 
در ایرانی بودن خود هم داد سخن می‌دهند و به نیاکان باستانی شان می نازند ، به چشمان شما
 زل می زنند و به راحتی آب خوردن دروغ می‌بافند.
 در روز 18 بهمن که عده ای از معترضان به آب گیری سد سیوند در جلوی وزارت نیرو و سازمان
 میراث فرهنگی جمع شدند ، هم یکی از معاونان وزارت نیرو و هم دکترمهدی موسوی معاون 
 سازمان ( و رییس پژوهشکده ی میراث فرهنگی ) قول دادند که در مناظره ای با مخالفان
 آب گیری شرکت کنند . رییس پژوهشکده که در دانشگاه هم تدریس می کند ، می گفت :
 « حرف شما ، حرف ما است ؛ ما خیلی خوشحال ایم که مردم این قدر به میراث فرهنگی خود
 حساسیت نشان می دهند ... » او حتی گفت که ترتیب یک سفر به تنگ بلاغی را به همراه 
روزنامه نگاران و نمایندگان سازمان های غیردولتی خواهد داد و در همان جا نشان خواهد داد
 که چه کارهای بزرگی برای حفاظت آثار باستانی منطقه انجام شده است . داشتیم حتی
 باور می کردیم که گویا سد سیوند را  اصلا برای حفظ آثار تاریخی ساخته اند ! یکی دو ماه
 گذشت و از آن سفر و از آن مناظره خبری نشد و در عوض دیدیم که  در پرده ی شکی میان
 می شود و نمی شود، آب موذی بالا آمد ... تا دیروز که ناگهان گفتند « به زودی آب گیری 
خواهیم کرد » .
 در مورد ارتفاع نهایی آب پشت سد و در مورد فاصله ی خود سد با دشت پاسارگاد هم ، 
آن چه که مقام های رسمی می گویند، با مشاهده ها و محاسبه های اشخاص مستقل 
و غیردولتی مغایرت شدید دارد . این ها را می شد در همان سفر مشترک و با یک دستگاه 
« جی پی اس » ساده محاسبه و صورت جلسه کرد ، اما در قاموس مدیران ما چنین
 هم اندیشی های تفاهم آمیز با عوام الناس ، که در نظر آقایان وظیفه ای جز هورا کشیدن
 برای مدیران « خدوم » ندارند ، تعریف نشده است . راحت تر آن است که به خلق الله بگوییم 
که سد برای شما آب خواهد آورد ، و البته از شبکه های لازم برای آبیاری زیر سد هیچ نگوییم، 
و نیز از هزاران هکتار مرتعی که به زیر آب می رود و عشایری که باید همان تعداد دام قبلی خود
 را در مراتعی کوچک تر بچرانند یا ... هر کار دیگری که دل شان خواست بکنند . مرده ریگ چند
 هزار ساله هم که در برابر قهقهه های سرخوشانه ی امروز به پشیزی نمی ارزد .
 و نگوییم که برای مهار و استفاده از آب راه های دیگری هم وجود دارد ، و حتی این که می‌شد
 سد را در جای دیگری ساخت .
 آب گیری سیوند انجام خواهد شد و یک بار دیگر فرهنگ بساز و بفروشی که در رگ و پی مدیران
 مملکت هم ریشه دوانده  و فقط در پی تخریب داشته ها – برای ساخت بناهای بی هویت  و 
کسب سود های بادآورده – است ،  ریشخند تحقیرآمیز خود را به دل شکستگان خسته ی این 
کارزار تحویل خواهد داد . فردای روز آب گیری ، بساز و بفروش ها حساب های خود را با خزانه
 تسویه خواهند کرد و به دنبال پروژه ای دیگر در جایی دیگر خواهند رفت . این ، فقط خزانه ی 
فرهنگ و تاریخ ملت است که زخم خورده تر از پیش خواهد بود.

 
واگذاری منطقه های حفاظت شده به بخش خصوصی !
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ٢٩ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

جای شکر است (!) که بخش خصوصی ما آن قدر  کفایت و قدرت یافته که در زمینه هایی که در آمریکا هم به دست دولت اداره می شود ، متصدی امور می شود ؛ خانم واعظ جوادی رییس سازمان حفاظت محیط زیست اعلام کرد که بهره برداری بخشی از مناطق حفاظت شده ، به بخش خصوصی واگذار می شود . در این راستا قرار است که ظرف یک ماه اولین منطقه ، در استان سمنان به « کانون شکار ایران » واگذار شود .

خواهشمندیم اسناد این واگذاری و قرار داد فی مابین ، به منظور آگاهی مردم ایران که ذینفعان منطقه های حفاظت شده هستند ، در اختیار متقاضیان گذاشته شود .

بر نمایندگان سازمان های غیر دولتی است که این اسناد را از سازمان محیط زیست که قاعدتا امانت دار ثروت های ملی است ، مطالبه کنند .  


 
فراخوان به مناسبت روز زمين پاك(دوم ارديبهشت)
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

اداره‌ي حفاظت از محيط‌زيست شميرانات از سازمان‌هاي مردم‌نهاد زيست‌محيطي دعوت‌كرده است تا به منظور گرامي‌داشت روز زمين پاك، در روز دوم ارديبهشت در مصلاي لشگرك حضور يابند.

يكي از هدف‌هاي اين گردهمايي، پاك‌سازي اطراف درياچه‌ي سد لتيان و حاشيه‌ي جاجرود اعلام شده است. گروه ديده‌بان كوهستان (دكا) از دوستان سبزانديش تهراني دعوت مي‌كند در اين گردهمايي شركت كنند.

دكا، در برنامه‌اي ديگر به تاريخ جمعه 7/2/86 با جمعي از كوه‌نوردان و طبيعت دوستان به پاك‌سازي اطراف درياچه‌ي سد لتيان خواهد پرداخت. از همه‌‌ي دوستان درخواست مي‌كنيم براي شركت در اين برنامه، با ما تماس بگيرند.

پيشنهاد به دوستان شهرستاني

از همه‌‌ي اعضاي انجمن كوه‌نوردان ايران در شهرستان‌ها درخواست مي‌كنيم تا براي يكي از جمعه‌هاي نزديك به دوم ارديبهشت، به سازماندهي برنامه‌هاي پاك‌سازي، و آموزش چهره‌به چهره در مسيرهاي كوهستاني يا نقاط ديگر اقدام كنند. فرستادن مقاله، گزارش و خبرهايي به مناسبت روز زمين پاك براي رسانه‌ها، مي‌تواند از ديگر كارهاي دوستان باشد.

ما را از برنامه‌هاي خود مطلع سازيد، و با پيشنهادهايتان راهنمايي‌مان كنيد.


 
نظر سازمان‌های غيردولتی در مورد وضع محيط‌زيست ايران
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

سال باد، سال اشك

همشهري- اسدالله افلاكي

سال 85 براي محيط زيست ايران سال چندان خوبي نبود. در اين سال بيش از سال‌هاي ديگر عرصه‌هاي حفاظت شده تخريب شد و دامنه اين تخريب‌ها تا آنجا پيش رفت كه حتي دامن پارك‌هاي ملي  نيز از آن در امان نماند.

البته اين اقدامات، واكنش‌هاي متعددي را برانگيخت و بسياري از تشكل‌هاي زيست محيطي و صاحبنظران در سراسر كشور در قالب نامه سرگشاده و مصاحبه با رسانه‌هاي گروهي اعتراض خود را نسبت به آنچه در محيط زيست كشور رخ مي‌داد اعلام كردند.

اين در حالي بود كه به اعتقاد اين كارشناسان و تشكل‌ها   سازمان حفاظت محيط زيست كه متولي محيط زيست كشور است كمترين واكنش را از خود نشان داد و تقريباً‌ موضعي انفعالي در پيش گرفت. آنچه در پي مي‌آيد نقد و بررسي اين شيوه عملكرد سازمان محيط زيست از ديدگاه بر خي تشكل‌هاي زيست محيطي است كه از نظرتان مي‌گذرد.

محيط زيست اولويت ندارد

دكتر حميده توسلي، دبير شبكه سازمان‌هاي غيردولتي محيط زيست و توسعه پايدار تهران  در اين باره مي‌گويد: «در سال 85 هيچ گونه تغييرچشمگيري براي جلوگيري از تخريب محيط زيست صورت نگرفت در نتيجه اين احساس به انسان دست مي‌دهد كه محيط زيست نه تنها در اولويت قرار ندارد كه به آن كم‌توجهي هم مي‌شود. در حالي كه بايد توجه داشت هر چند موقعيت استراتژيكي در درجه اول اهميت قرار دارد، اما اين مسئله نبايد مانع از توجه به محيط زيست و پايداري آن شود.

متأسفانه ما در سال گذشته پيوسته شاهد تغيير و تحول  در سازمان محيط زيست بوديم. تغييراتي كه سبب شد اين سازمان نتواند برنامه‌اي براي محيط زيست كشور ارائه كند، حتي در برابر تخريب‌هايي كه تحت عناوين مختلف در مناطق حفاظت شده صورت مي‌گرفت اين سازمان واكنش بايسته و در خور شأن و ماهيت از  خود نشان نداد.

اين در حالي بود كه تشكل‌ها، از جمله شبكه سازمان‌هاي غيردولتي محيط زيست مثلاً‌ در مورد احداث جاده در پارك ملي گلستان و لار به قوه قضاييه و رئيس جمهور نامه نوشت و حتي با مراجعه به مجلس و گفت‌وگو با رئيس فراكسيون محيط زيست، خواستار توقف عمليات اجرايي در اين پارك شد.

 اما مسئله اين است كه در كشور ما محيط زيست در جايگاه واقعي خود قرار ندارد. نتيجه اين مي‌شود كه مثلاً‌ مجلس براي تغيير ساعت كار طرح دو فوريتي تصويب مي‌كند، اما درباره تخريب محيط زيست‌ كاري صورت نمي‌دهد.

وي يكي از فاجعه با‌ر‌ترين وقايع زيست محيطي سال گذشته را، تغيير كاربري اراضي پارك ملي سرخه‌حصار دانست و گفت: من شاهد بودم كه مديركل سابق محيط زيست استان تهران و محيط‌بانان با چنگ و دندان، مانع تعرض به اين پارك شدند حتي در اين راه كتك خوردند اما از پارك حفاظت كردند ولي امروز مي‌بينيم 240 هكتار از عرصه‌هاي اين پارك را تعاوني زيتون تصرف مي‌كند.

واقعاً‌ سازمان توضيح دهد براي حفاظت از پارك چه اقدامي صورت داده است؟
درخواست دلسوزان محيط زيست آن است كه سازمان نبايد در اين خصوص كوتاه بيايد. وقتي شهرداري اعلام كرد مانع ساخت و ساز در ارتفاعات بيش از 1800 متر مي‌شود پاي آن ايستاد، محيط زيست هم مي‌تواند در مقابل يك گروه بايستد.

مطمئناً‌ قدرت و ثروت اين گروه به مراتب كمتر از كساني است كه در ارتفاعات ساخت و ساز مي‌كردند.سؤالي كه الان مطرح است اين است كه واقعاً چرا بايد اولين پارك ملي كشور به اين وضع دچار شود؟»

توسلي مي‌گويد: «هر مديري كه به سازمان حفاظت محيط زيست آمده قول داده با تشكل‌ها تعامل و همكاري داشته باشد، اما تا زمينه اين تعامل فراهم شده مدير مربوطه تغيير كرده است در نتيجه عملاً‌ هيچ تعاملي ميان تشكل‌ها و سازمان وجود ندارد و زمينه مشاركت و همكاري از ميان رفته است.»

محيط زيست
تعرض و تخريب بدون دفاع

مهندس كاظم نصرتي نصر‌آبادي، رئيس جامعه جنگلباني ايران در يك تعريف كوتاه از محيط زيست مي‌گويد: مجموعه منابع پايه يعني آب، خاك، پوشش گياهي و هوا، محيط زيست را تشكيل مي‌دهد مجموعه‌اي كه تأمين‌كننده نيازهاي زندگي است.

متأسفانه اين مجموعه روند مثبتي ندارد و بيلان آن همواره منفي است و اين ناشي از آن است كه هر يك از اين بخش‌ها، شيوه‌هاي مديريتي خاص مي‌طلبد حال آن كه مثلاً‌ منابع طبيعي زيرمجموعه بخش كشاورزي است ماهيت كشاورزي هم حفاظت محيط زيست نيست از همين‌رو، نمي‌تواند كارنامه مثبتي داشته باشد.

بر همين اساس است كه مي‌بينيم در سال 85 از يك سو، بحث ادغام منابع طبيعي با جهاد كشاورزي استان‌ها مطرح مي‌شود از سوي ديگر در بودجه‌ريزي چندان توجهي به منابع طبيعي نمي‌شود حتي امكاناتي كه در اختيار اين نهاد بوده به دليل زيرمجموعه بودن همواره تحت الشعاع قرار مي‌گيرد. به عبارت ديگر، در حال حاضر، جايگاه منابع طبيعي به گونه‌اي است كه نه تنها از آن دفاع نمي‌شود كه همواره جو عليه آن است.

نصرتي مي افزايد: «انتظار آن بود كه در هفته منابع طبيعي چالش‌هاي پيش روي منابع طبيعي مطرح شود كه نشد و اين نشان مي‌دهد كه شيوه‌هاي معمول چندان موثر نبوده و نيازمند تجديد نظر است. در بخش محيط زيست هم به دليل تغيير نگرش و برخي سياست‌ها، مشكلاتي براي محيط زيست ايجاد شد و همه شاهد بوديم كه حتي مناطق حفاظت شده و پارك‌هاي ملي از تعرض و تخريب مصون نماند.

اين نشان مي‌دهد كه بيلان كار كماكان منفي است. به طور كلي در يك جمع‌بندي مي‌توان گفت در منابع پايه كشور، ما دستاورد مثبتي نداشتيم. بر همين اساس، سازمان‌هاي غيردولتي انتظار دارند اولاً‌ دولت و مجلس براي مجموعه منابع طبيعي و محيط زيست تعريفي ارائه كنند.

ثانياً‌ بخش اصلي محيط زيست يعني عرصه‌هاي منابع طبيعي را از زيرمجموعه وزارت جهاد كشاورزي خارج و براي آن منزلت ويژه‌اي كه در خور آن باشد ترسيم شود. افزون بر اين ضروري است در اعتبارات و امكانات دولتي، جايگاه خاصي براي منابع طبيعي و محيط زيست در نظر گرفته شود و در تأمين اعتبارات، با توجه به اين كه منابع طبيعي و محيط زيست منبع حيات محسوب مي‌شوند مورد توجه قرار گيرند.

نكته ديگر حائز اهميت، اجراي قوانين است. چرا كه اگر قوانين درست و به موقع اجرا شود ديگر شاهد پديده شوم زمين‌خواري نخواهيم بود. در حالي كه امروزه به دليل نبود اهرم‌هاي قانوني و اعمال به موقع قانون، سوء استفاده متجاوزان و فرصت‌طلبان تا آنجا پيش  رفته كه عرصه‌هاي منابع طبيعي آستانه تحمل خود را از دست داده‌اند و هر روز شاهد تخريب بر اثر رانش، طوفان و سيل هستيم كه ناشي از تخريب محيط زيست و تجاوز به عرصه‌هاي منابع طبيعي است.

سازمان حفاظت محيط زيست يك سازمان اداري نه زيست محيطي

عباس محمدي، مدير گروه ديده‌بان كوهستان مي‌گويد:«به نظر مي‌رسد سازمان حفاظت محيط زيست اداره‌اي است مثل ادارات ديگر كه صرفاً‌ به دليل آن كه از قبل وجود داشته مي‌خواهد به حيات خود ادامه دهد. در حالي كه اين سازمان بايد با اداره ثبت و احوال تفاوت داشته باشد يعني بايد شور و شوقي كه لازمه يك سازمان زيست محيطي است در آن آشكار باشد.»

وي مي‌افزايد: «رفتاري كه اين سازمان با محيط زيست دارد يك رفتار كاملاً‌ اداري است. نتيجه آن مي‌شود كه وقتي احداث جاده در پارك ملي لار مطرح مي‌شود كمترين واكنش‌ها را از طرف سازمان محيط زيست شاهديم. چرا كه هر واكنشي بايد در قالب اداري و ضوابط صورت بگيرد.

در حالي كه در شرايطي از اين دست، سازمان بايد مردم را به طور مثبت عليه اقداماتي كه به تخريب محيط زيست مي‌انجامد برانگيزد و براي عموم روشن كند كه با احداث اين جاده چه از دست مي‌دهيم و چه بدست مي‌آوريم تا از اين طريق آنچه به نفع محيط زيست است حفظ و حراست شود.

اما مي‌بينيم همه چيز منوط به تصميم شوراي عالي محيط زيست مي‌شود. در حالي كه اين شيوه نادرستي است كه تصميم‌گيري درباره محيط زيست به گروهي واگذار شود كه همه آنها اجرايي هستند اين واقعاً‌ ضعف بزرگي است كه در سازمان محيط زيست وجود دارد و تاكنون هم رفع نشده است.»

مدير گروه ديده‌بان كوهستان تصريح مي‌كند: «حفظ و صيانت از محيط زيست نياز به وزارتخانه مستقل دارد. به ويژه شوراي عالي محيط زيست بايد متشكل از كساني باشد كه متأثر از كارهاي اجرايي نباشند. براين اساس بايد بخشي از اعضاي شوراي عالي محيط زيست از ميان استادان دانشگاه و صاحبنظران غيردولتي انتخاب شوند ضمن آن كه اعضاي دولتي شورا هم نبايد تحت تأثير جريان روز باشند.»

گله‌ تشكل‌هاي زيست‌محيطي

وي مي‌گويد: «نكته ديگر، گله‌مند بودن تشكل‌هاي زيست‌محيطي است. اين تشكل‌ها نامه‌هايي را كه به سازمان مي‌دهند بي‌پاسخ مي‌ماند حتي يك خط جواب نمي‌دهند كه شما بي‌ربط مي‌گوييد، يا حرفتان درست است. اين نشان مي‌دهد سيستم حاكم بر محيط زيست كشور بيمار است.

وقتي يك تشكل زيست محيطي و يا يك فرد علاقه‌مند به طور مجاني در اين عرصه فعاليت مي‌كند آيا شايسته است سازماني كه متولي محيط زيست است با او چنين برخوردي داشته باشد.

مسلماً‌ وقتي تعاملي ميان سازمان با تشكل‌ها نباشد وضعيت محيط زيست بهتر از اين نمي‌شود. مثلاً‌ دفتر مشاركت مردمي كه ماهيت آن مشخص است هيچ‌گاه پاسخگوي تشكل‌ها و ارباب رجوع نيست يعني هر موقع مراجعه مي‌كنيد مي‌بينيد به كار خودشان مشغول‌اند. رئيس اين دفتر هم هيچ وقت حضور ندارد و همواره پاسخ كاركنان اين دفتر هم اين است كه ايشان دكتر است، استاد دانشگاه است، فلان‌جا كار مي‌كند. يعني اين دفتر بيشتر جنبه‌ تشريفاتي دارد.

در حالي كه بايد كسي كه متصدي اين دفتر است علاقه‌مند و دلسوز باشد و اين از آنجا نشأت مي‌گيرد كه سازمان محيط زيست هم اداره‌اي است مانند ساير ادارات.
اينها بخشي از مسائلي است كه امروزه محيط زيست كشور با آن دست به گريبان است.»

انفعال تشكل‌ها

عليرضا صديق، دبير اجرايي انجمن حفظ طبيعت مي‌گويد:  در سال 85مهمترين بحث، انفعال تشكل‌هاي زيست محيطي در برابر رخدادهاي ناگوار محيط زيست بود مثلاً‌ در برابر سد سيوند، تشكل‌ها موضع‌گيري قاطعي نكردند.

نكته ديگر اين كه دفاتر تخصصي سازمان محيط زيست در برگزاري مناسبت‌ها چندان نقشي ايفا نكردند بلكه اين روابط عمومي سازمان بود كه به رتق و فتق امور مبادرت مي‌كرد. اين عملكرد سبب شد تا در روز هواي پاك، بر روي پلاكارد‌هايي كه به همين منظور تهيه شده بود جمله «روز ملي هواي پاك» درج شود و اين نشان مي‌دهد كه ستاد برگزار كننده تا چه اندازه نسبت به روز هواي پاك بي‌اطلاع بود

وي ضمن انتقاد از عدم حمايت از تشكل‌هاي زيست محيطي در سال 85 گفت: در سال 85 تقريباً‌ از تمام تشكل‌هاي اجتماعي و فرهنگي حمايت شد بويژه وزارت كشور كمك‌هاي قابل توجهي به اين تشكل‌ها كرد در حالي كه از نظر حمايت اين سال يكي از بدترين سال‌ها براي تشكل‌هاي زيست محيطي بود.

به گفته صديق «سازمان محيط زيست در مناقشات زيست محيطي بين سازماني بسيار منفعل بود. اين رويكرد سبب شد تا در بحث احداث جاده گلستان، وزارت راه كار خودش را انجام دهد. در بحث آزاد راه شمال و احداث بزرگراه جديدي در استان گلستان هم سازمان برخوردي انفعالي داشت كه مورد انتقاد تشكل‌هاي زيست محيطي قرار گرفت.

اتفاق ناگوار ديگر برگزار نشدن نمايشگاه محيط زيست بود. اما در اين ميان اقدام مطلوبي كه از سوي سازمان حفاظت محيط زيست صورت گرفت گنجاندن بحث زمين پزشكي در دستور كار اين سازمان بود كه مي‌توان آن را گامي مثبت ارزيابي كرد.


 
با محبوب‌ترين وبلاگ‌هاي زيست‌محيطي سال 1385 آشنا شويد!
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٦ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

1. مهار بيابان‌زايي 

3. ديده‌بان کوهستان

 در وبلاگ همنهاد ۵۴ وبلاگ زيست‌محيطي سال 85 به ترتيب درجه‌ي محبوبيت را ببينيد


 
استاد! لطفاً بيشتر توضيح دهيد...
ساعت ٧:٢۱ ‎ق.ظ روز ٢٥ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی                                                         

در صفحه‌ي محيط زيست همشهری ۱۵/۱/۸۵ مطلبي از استاد گران‌قدر دكتر پرويز كردواني چاپ شده بود كه در آن، كوير را «موهبت» خوانده و حتي آن را براي آينده «عامل توسعه و پيشرفت، نه مايه‌ي بدبختي» دانسته‌اند. اين نكته، و توضيحاتي درباره‌ي تفاوت «كوير» و« بيابان» ( در ترمينولوژي خودشان) بارها وبارها در مقاله‌ها و گفتارهايي كه از ايشان در رسانه‌ها ديده ايم، تكرار شده است.

استاد كردواني، تأليفات پرشمار و باارزشي در زمينه‌ي شناخت سرزمين هاي كم آب و ديگر مباحث جغرافيايي دارند، اما هنگامي كه از سخنگاه‌هاي عمومي‌تر- و براي عامه- صحبت مي‌كنند، غالباً به همين دوسه نكته مي پردازند.

گذشته از اين لازم است، صاحب‌نظران ما براي مردمي كه در سرزميني عمدتاً خشك و نيمه خشك مي‌زيند، مسايل متنوعي را در خصوص اين گونه منطقه‌ها مطرح كنند، در اين جا مي‌خواهم به اين نكته اشاره كنم كه بيان مطالبي از اين دست كه «كوير منبع ميلياردها دلار ثروت» است، موجب دامن زدن به اين توهم است كه ما كشوري با طبيعت بسيار غني داريم و فقط كافي است كه اين منابع و معادن را بشناسيم و از آن ها بهره‌برداري كنيم! دكتر كردواني در بيان منابع ثروتي كويرهاي ايران، به چند مورد اشاره مي كنند:۱ـ استفاده از كوير به عنوان مرتع براي شتر و بز (و حيات وحش) ۲ ـ استفاده از گياه اشنيان براي توليد مواد شوينده يا گياه استبرق براي نساجي و مانند اين‌ها ۳ ـ برداشت از معادن كلروركلسيم و سولفات سديم و نيترات پتاسيم و... ۴ ـ بهره برداري از جاذبه‌هاي گردش‌گري كوير.

تمامي اين‌ موارد استفاده، جز تا حدودي مورد آخر، روش‌هاي سنتي و ساده‌ي بهره‌برداري از طبيعت است كه از هزاران سال پيش به شدت هرچه تمام‌تر در اين سرزمين رواج داشته و آن را فرسوده ساخته است؟ در مورد استفاده از كوير به عنوان مرتع، در كجاي ايران مي‌توانيد چهارتا بوته‌ي علف يا خار بيابيد كه چند راس دام دور و بر آن نباشد؟ در كم بازده ترين مراتع خشك كه توليد سالانه‌ي علوفه در آن‌ها، كمتر ار يكصد كيلوگرم در سال است، بز و شتر مي چرند و حتي شترهايي به صورت رهاشده وجود دارند كه به سرعت مشغول بياباني كردن منطقه هستند. با نگاهي به آمار «دفتر فني مرتع» كه وسعت مراتع كشور و تعداد دام موجود (وتعداد مجاز) را نشان مي‌دهد (نگاه كنيد به ماهنامه‌ي طبيعت سبز، بهمن ۱۳۸۵) درمي‌يابيم كه به جز استان اردبيل، در تمام استان‌هاي ديگر كشور، تعداد دام موجود بسيار بيشتر از تعداد مجاز است (ميانگين كشور:6/1 برابر). تازه، اين آمار خوش‌بينانه به نظر مي‌رسد، چرا كه مثلاً در همان استان اردبيل كه گفته اند ظرفيت دام بيشتر از اين را دارد، در بهترين مراتع سبلان، فرسايش خاك چشم هر بيننده‌ي غير متخصص را هم مي‌آزارد. مضاف براين كه دفتر مرتع (وابسته به سازمان جنگل‌ها و مراتع) اصلاً براي حيات وحش سهميه‌اي قايل نيست؛ در همان كوهستان هاي سبلان، با چندروز گشت زني  و دوربين‌كشي هم مشكل بتوانيد يك بز كوهي يا حتي خرس همه چيزخوار بيابيد! فراواني شتر در كويرهاي ايران، يكي از عامل‌هاي از ميان رفتن خوراك مورد نياز آهو و جبير و در نتيجه، يوزپلنگ بوده است. به علاوه، شتر باعث شيوع بيماري‌هايي در ميان حيات‌وحش است كه در شرايط طبيعي و سالم وجود ندارد.

در مورد استفاده از اشنيان براي تهيه مواد شوينده، واقعاً با جمعيت و الگوهاي مصرف كنوني، آيا مي توان تصور كرد كه حتي يك درصد از مواد شوينده‌ي لازم را بتوان از اين گياه تأمين كرد؟! يا در شرايطي كه در باغ هاي توت در شمال پرآب، با استفاده از كرم هاي ابريشم اصلاح شده و كود شيميايي و مراقبت هاي ديگر، از هر هكتار كم‌تر از يك ميليون تومان پيله در سال برداشت مي‌شود ( بدون احتساب دستمزد كشاورز و خانواده‌اش!) چگونه مي‌توان از گياه وحشي استبرق، اليافي برداشت كرد كه بتوان آن را «ثروت» ناميد؟! اگر چنين برداشت‌هايي احيا شود، در كم‌تر از يك‌سال عرصه‌هاي كويري ما از اشنيان و استبرق تهي خواهدشد.

مواد معدني، از كم‌ارزش‌ترين كالاها در جهان هستند و هر كشوري كه پايه ي اقتصاد خود را بر فروش آن‌ها قرار دهد، كشوري فقير است. اگر، منظور استفاده از اين مواد براي صنايع داخلي باشد، در حال حاضر از سولفات سديم و نيترات پتاسيم در حدي كه پاسخ گوي نياز باشد، بهره برداري مي شود. به علاوه، امروزه در سراسر كشور –از جمله در كويرها و بيابان ها- برداشت از معادن با شدتي بي ملاحظه و به قيمت تخريب محيط زيست، در حال اجرا است و نيازي به توصيه در اين مورد نيست.

 در مورد جاذبه هاي گردش‌گري كوير، گر چه مي‌توان گفت كه ما هنوز از اين ظرفيت استفاده‌ي چنداني نكرده‌ايم، اما حتي اين «منبع» بالقوه را هم در قياس با چندهزار كيلومتر ساحل در شمال و جنوب، كوهستان هاي گسترده، جنگل‌ها، تالاب‌ها، و آثار تاريخي كشور نمي‌توان رقمي به شمار آورد. در واقع اگر مشكلاتي كه در ايران براي جذب گردش گر خارجي داريم، رفع شود، كوير در «سبد جاذبه»هاي كشور جزء رتبه‌هاي يك تا سه خواهد بود.منظور از اين يادداشت، چند چيز است:۱ ـ در مورد ثروت طبيعي كشور مبالغه، و در ميان مردم-كه سنتاً در پي «سهم» خود از ثروت كشوراند- القاي توهم نكنيم. ثروت يك كشور، در جهان امروز اساساً در توليد صنعتي و كشاورزي و ارايه‌ي خدمات است.۲ ـ در مورد كوير به‌طور خاص، بايد بدانيم كه آن‌ها جزء فقيرترين عرصه هاي كشوراند و بخش‌هاي وسيعي از آن، حاصل بهره‌برداري پرفشار و چندهزارساله بوده است و نه آن كه طبيعي باشند. عرصه هاي كويري بايد مهارشوند، و با مديريت جامع‌نگر زيست‌محيطي، آن‌ها را تا حد امكان احيا كرد.۳ ـ صاحب نظران بايد الزام‌هاي زيست در مناطق خشكي مانند ايران را پيوسته يادآور شوند و راه حل‌هايي براي مديريت صرفه‌جويانه و آينده‌نگر منابع طبيعي ارايه دهند. ۴ ـ مشكل منابع طبيعي و محيط زيست در كشور ما، بيشتر از آن‌كه با بن‌بست‌هاي علمي و فني روبرو باشد: گرفتار «گير»هاي اجتماعي است كه يك مورد آن، دور بودن متفكران ما از عرصه ي جامعه و بيگانگي‌شان با واقعيت‌هاي جامعه شناختي امروز است.

اين مقاله در همشهري ۲۲/۱/۸۶ با عنوان« كوير، نه همان كوير» چاپ شده است.

                                                                                                                                     عكس از :CHN


 
طبيعت در زندان
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز صبح ، از انتهای بلوار ۲۴ متری سعادت آباد به توچال و کوه پایه های آن نگاه می کردم ؛ بارش های کم وبیش پیوسته و آرامی که در این سه چهار هفته باریده ، موقعیت خوبی را برای رویش گیاهان فراهم کرده است . البته سرد بودن هوا ، هنوز نگذاشته که از حدود ۲۰۰۰ متر به بالا  طبیعت زنده شود ، اما در پایین تر هم آن سبزی که مورد انتظار است ، به چشم نمی آید . از نقطه ای که من می نگریستم ، تپه ماهورهای درون محدوده ی زندان اوین بسیار سبز می نمود و بعد از آن شیب های بالای ساختمان قوه ی قضاییه ـ که تعدادی درخت میوه  هم دارد ـ سبز به چشم می آمد ، و دیگر جاها بیشتر خاکستری یا کبود بودند . حتی زمین جنگل کاری محدود بالای « کوی فراز » که گونه های آن سوزنی برگ است ، سبز به چشم نمی آمد .

پیدا است که فقط دیوارهای بلند زندان توانسته از فرسایش خاک و آسیب دیدگی شدید پوشش گیاهی دامنه های توچال جلوگیری کند ! چرای دام ، چیدن گیاهان غیر علوفه ای به عنوان سبزی کوهی یا سبزی صحرایی ، و رفت و آمدهای بی ملاحظه از همه جا ( و نه فقط از راه هایی مشخص ) در  سال های متمادی، رمقی برای خاک نگذاشته تا بتواند حتی در این موقعیت عالی و کم یاب ، با کمک سخاوتمندانه ی دایه ی ابر بهاری،  به قول سعدی ،  بنات نبات را در مهد زمین بپرورد .

هم چنان که با نگاه به نگین سبز داخل زندان و درختان شکوفه کرده ی بالای ساختمان قضایی ، به چشمان خود سور می دادم ، ناگهان گله ی پرشماری از گوسفندان را د یدم که در سمت دیوار غربی زندان ظاهر شدند . در شگفت شدم که در حاشیه ی بخش اعیان نشین پایتخت ، و در شرایطی که از ۱۲ سال پیش تمامی دامنه های جنوبی توچال از سوهانک تا کن « قرق » اعلام شده ، و شهرداری کاربری تمامی عرصه های بالای ۱۸۰۰ متر ( در بعضی جاها ؛ کم تر ) را تفریحی و فضای سبز اعلام کرده است ... دام داری به روش ماقبل تاریخ و پیش از موعد مناسب از نظر امادگی مرتع ، صورت می گیرد و آب هم از آب تکان نمی خورد !

مدیران منابع طبیعی و محیط زیست و فضای سبز شهری ما نمی توانند در کنار پایتخت به مسئولیت و وظیفه ی خود عمل کنند ، آن وقت می خواهیم که صدها هزار هکتار عرصه ی پارک ملی کویر یا چند هزار کیلومتر مربع اب های جنوب و شمال و ... را حفاظت کنند ؟!


 
تا ۲۵ فروردين در همنهاد رای بدهيد
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                         


 
تجمع در برابر سازمان ميراث فرهنگي
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

  امروز، از ساعت 11صبح تا حدود 1 بعدازظهر، در حدود دويست نفر از معترضان به ساخت و آب‌گيري سد سيوند، يك‌بار ديگر در مقابل سازمان ميراث فرهنگي تجمع كردند. اين عده، ضمن در دست گرفتن پلاكاردهايي با شعارهاي اعتراضی، به توزيع بروشوري با عنوان«سيوند، سدي در برابر فرهنگ»در ميان رهگذران پرداختند.

در پايان تجمع، بيانيه‌اي به شرح زير توسط يكي از حاضران خوانده شد:

 

به نام خداوند جان و خرد

رياست محترم سازمان ميراث فرهنگي و صنايع دستي و گردش‌گري

جناب آقاي اسفنديار مشايي

ما خواستار پاسخ روشن شما پيرامون صدور غير مسئولانه‌ي مجوزهايي از سوي سازمان ميراث فرهنگي براي ساخت و آب‌گيري سدهاي متعددي هستيم كه ويرانگرِ يادگارهاي فرهنگي و محيط زيست بوده و هستند؛ به‌ويژه سد سيوند كه آب‌گيري آن اثرات زيان باري بر انبوه يادگاري‌هاي فرهنگي يافت شده در تنگه‌ي بلاغي و بر آثار باستاني پاسارگاد و آرامگاه كورش بزرگ(ذوالقرنين) خواهد داشت.

مشروح خواسته‌هاي ما از سازمان ميراث فرهنگي از اين قرار است:

1-     به‌طور شفاف و روشن اعلام شود كه مجوز كتبي آب‌گيري سد سيوند از سوي سازمان ميراث فرهنگي صادرشده است يا خير.

2-     به دنبال پي‌گيري‌هاي مستمر معترضان به سد سيوند، لازم است گزارش كامل و دقيق نتايج كاوش‌هاي باستان‌شناسي و تمامي يافته‌هاي فرهنگي تنگه‌ي بلاغي هرچه زودتر از سوي سازمان ميراث فرهنگي منتشر شود.

3-     طبق وعده‌هاي پيشين سازمان ميراث فرهنگي، زمان و مكان مناظره‌ي كارشناسي بين نمايندگان ميراث فرهنگي و وزارت نيرو با كارشناسان مستقل مخالف آب‌گيري سد سيوند هرچه زودتر اعلام شود.

4-     نام كارشناسان سنجش رطوبت در اطراف سد سيوند و منطقه‌ي پاسارگاد و نتيجه‌ي عمل‌كرد آنان تا اين مقطع از سوي سازمان ميراث فرهنگي اعلام شود

5-      بنابه گفته هاي برخي از كاوش‌گران، هنوز همه‌ي سايت‌هاي باستاني تنگه‌ي بلاغي به‌طور كامل مورد كاوش قرار نگرفته است. با توجه به اين كه تنگه‌ي بلاغي مجموعه‌اي بي‌همتا از آثار باستاني و فرهنگي دوره‌هاي مختلف تاريخي است، حتي اگر كاوش‌ها پايان يافته باشد، سازمان ميراث فرهنگي  نبايد مجوز  مدفون شدن بناها، آثار غيرمنقول و روستاهاي چندهزارساله‌ي اين تنگه در زير آب سد را صادر كند. به همين سبب ما خواستار اعلام مخالفت قطعي سازمان ميراث فرهنگي با روندساخت و آب‌گيري سد سيوند هستيم.

6-      سازمان ميراث فرهنگي متعهد شود كه با اطلاع‌رساني زودهنگام و شفاف، عموم مردم را از هر گونه خدشه‌دارشدن حريم يادگارهاي فرهنگي و باستاني توسط پروژه‌هاي به ظاهر عمراني در حال ساخت يا در دست مطالعه آگاه سازد.

در پايان بار ديگر مخالفت و اعتراض خود را به رويه ي انفعالي و كم اثر سازمان ميراث فرهنگي در برابر تجاوز  سازمان‌ها و نهادهاي مختلف به حريم يادمان ها و مكان‌هاي فرهنگي همچون ميدان ‌نقش‌جهان، نقش‌رستم، مدرسه‌ي چهارباغ، آرامگاه فردوسي، ارگ عليشاه و آب گيري سدهايي چون شيان، سلمان فارسي، كارون3 و ملاصدرا اعلام مي كنيم كه اثرات ويران گري بر فرهنگ و يادگارهاي فرهنگي و باستاني داشته و دارد. بديهي است حق دادخواهي نسبت به عملكرد ضعيف سازمان ميراث فرهنگي براي همه‌ي شهروندان و تشكل هاي مردمي محفوظ است.

جمعي از دوستداران فرهنگ و طبيعت ايران

جمعي از دانشجويان دانشگاه هاي تهران، صنعتي شريف و اميركبير

جمعي از نمايندگان سازمان هاي مردم نهاد

22 فروردين‌ماه 1386


 
کانادا؛ جريمه‌ی ۱۰ميليون تومانی برای قطع هر درخت!
ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در بولتن خبری باشگاه آلپاين کانادا(www.alpineclubofcanada.ca/news)که برای ما فرستاده می‌شود، يک خبر جلب توجه می‌کند که قابل مقايسه(!) است با برخورد مسئولان محيط زيست و جنگل‌داری ما با قطع‌کنندگان درخت؛ ببينيد آنان با چوب‌بران يک ملک خصوصی چه رفتاری دارند، و ما با بيابان کنندگان جنگل های ملی چه می کنيم...!

                      عكس از:www.wildlifewebsite.com

                           عکس از:www.wildlifewebsite.com

شركت چوب‌بريMalmut Holdings Ltd كه در ضلع غربي بزرگ‌راه 99، نزديك منطقهي سنگ نورديStawmus Chiefbluff  يك ملك ده هكتاري دارد،به خاطر زيرپاگذاشتن مقررات منطقه در قطع 500 اصله درخت، در آستانه‌ي جريمه‌اي تا پنج ميليون دلار قرار دارد. شاترلند(Sutherland)   شهردار اسكواميش گفت كه شركت يادشده، مقرراتي را كه بر پايه‌ي آن، صاحبان املاك خصوصي موظف به كسب مجوز براي قطع درختان هستند، زيرپا گذاشته است. او مي گويد شركت مالموت براي هر درخت بين 1000تا 10000 دلار جريمه خواهدشد. هدف اين مقررات، حصول اطمينان از اين است كه برنامه هاي توسعه، با استانداردهاي منطقه هماهنگي داشته باشد.

شاترلند همچنين مي‌گويد مي‌خواهيم اطمينان يابيم كه جريمه ي نقض قانون آن‌قدر سخت است كه اشخاص نمي‌توانند آن را بخشي از هزينه‌ي كار تجاري خود قلمداد كنند.

شهرداري، پس از آن كه مردم محل خبر قطع درختان را رساندند، جلوي كار شركت را گرفت.


 
قله‌ی الوند؛ افتخار کوه‌نوردی فرانسه،ايران و همدان
ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

داوود محمدی‌فر نويسنده‌ی تاريخ کوه‌نوردی

دراين‌جابخوانيد:

سرود کوهستان - شنبه ۱۸ فروردين

خبرگزاری ميراث فرهنگی


 
فقط شش روز ديگر فرصت داريد
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                          

                                  در وبلاگ همنهاد : hamnahad.blogfa.com


 
شايعه آبگيري سد سيوند
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

- از روزنامه‌اعتماد ۱۹فروردين         در اين‌جا بخوانيد


 
ثبت روز «ملي دماوند» در دستور كار محيط زيست مازندران
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

يادداشتي از حسينعلي مهجوري-آمل                    عكس : كيانوش فرهادي‌نژاد  

 جمعي از كوه‌نوردان و طبيعت‌دوستان ايران، از سال 1383 درصدد بوده‌اند كه يك روز از سال را به‌نام روز ملي دماوند در تقويم رسمي كشور بگنجانند. انجمن كوه‌نوردان ايران، روز سيزدهم تير را كه مصادف با جشن تيرگان است، به اين منظور پيشنهاد داده است. در اين زمينه، كار گروه ديده‌بان كوهستان در انجمن با همكاري گروه‌هاي مختلف،به اجراي برنامه‌هايي مانند پاك‌سازي مسيرهاي دماوند،«نگاهباني» شقايق‌ها، آموزش چهره‌به چهره، گفتگو با كوه‌پيمايان در دماوند، و برگزاري همايش پرداخته است. همچنين، مكاتبه‌هاي زيادي با دفتر رياست حمهوري، سازمان ميراث فرهنگي و سازمان حفاظت محيط‌زيست داشته و پيشنهاد ثبت رسمي روز دماوند و پيشنهاد تبديل كوهستان دماوند به پارك ملي را پي‌گيري كرده است.

چندي پيش مسئولان محيط‌زيست استان مازندران، با اينجانب- به‌عنوان نماينده‌ي انجمن كوه‌نوردان _ تماس گرفتند و خواستار برگزاري نشستي در روز 16/1/86 به منظور پي گيري ثبت روز ملي دماوند شدند. اين نشست، با حضور آقاي مقدسي معاون اداره‌ِ كل محيط‌زيست مازندران برگزارشد.

 در اين نشست، من مستنداتي را كه انجمن در مورد اهميت كوه دماوند و جايگاه آن در اسطوره ها، تاريخ، ادبيات و كوه‌نوردي جهان گردآوري كرده يا نوشته است، همچنين تصوير تمامي مكاتبه‌هايي را كه در اين مورد با دستگاه‌هاي دولتي داشته ايم، به آقاي مقدسي دادم. ايشان، گفتند كه به صورت جدي پي گير ثبت روز ملي دماوند خواهند شد. هدف ما از ثبت چنين روزي در تقويم رسمي كشور، جلب توجه همگان به نقش مهم كوه‌ها در حيات انسان و ديگر زيستمندان زمين، و نيز متمركز نمودن فعاليت‌ها براي حفاظت دماوند به عنوان نماد طبيعي سرزمين ايران است.

 

 درنشريه گروه ديده‌بان کوهستان (کوه‌بان۳ ) به تاريخ تيرماه۸۵ مطالبی با عنوان های زير چاپ شد كه می‌توانيد در آرشيو تيرماه وبلاگ اين مقاله‌ها را بخوانيد:

 دماوند؛ كهن‌ترين كوه صعود شده‌ي تاريخ ، ميراث كوه‌نوردي جهان

دره‌ي لار از نگاه تاريخ       كاخ ييلاقي ششصدساله ، و دهكده‌ي مدفون در گدازه‌ی آتشفشان 

دماوند ونگاهی به تاريخ كوه‌نوردی

دماوند نماد طبيعی ايران

كتاب‌ها و نقشه‌های دماوند

جان باختگان دماوند 

 

متن كامل يكی از  مقاله‌ها را در اين‌جا آورده‌ايم:

   

به بهانه‌ي تلاش براي تعيين «روز ملي دماوند»

          البرز، در آيينه‌ي آثار و اساطير

   حسينعلي مهجوري

كوه در آثار و اساطير ملل جايگاه ويژه‌اي دارد. مثلاً در اساطير ژاپن از كوه «فوجي ياما» و در يونان از كوه المپ مقر زئوس يا ژوپيتر به تقدس ياد مي‌شود.

در اوستاي زرتشت، بخصوص «يشت‌ها و بندهشن»، البرز «ايزدي بخت» كه «هرا» يا «هربرز» ناميده مي‌شود، «نخستين كوهي است كه بر فراز است.» دكتر معين در شرح واژه‌ي البرز مي‌نويسد: «هر به معني كوه + برز به معني بلند و بالا و بزرگ، جمعاً كوه بزرگ، كوه بلند.»

در شاهنامه‌ي فردوسي، از اين كوه كه در سرتاسر شمال ايران كشيده شده است به كرات ياد شده است. در نزد ايرانيان اين كوه داراي مرتبتي ممتاز است، زيرا از يك سو نماد و يادگار استواري اين خاك پاك تلقي مي‌شده و به‌عنوان يكي از موانع استراتژيكي خدادادي، مايه‌ي مصونيت ايران‌زمين در برابر مهاجمان افسارگسيخته بود، و از ديگر سو بنا بر آثار اساطيري و روايات كهن، هم محل به بند كشيدن و كشتن نيروهاي اهريمني است و هم پرورشگاه كساني چون زال و فريدون و محل زندگي سيمرغ بوده است، همچنين، البرز محل رياضت‌کشيدن عارفاني چون شاه نعمت اله ولي است.

 

البرز، بوسه‌گاه گام‌هاي آرش كمان‌گير

آرش، كمان‌دار بزرگ ايراني است كه در زمان پادشاهي «منوچهر» ايراني و «افراسياب» توراني مي‌زيست. او از تيراندازان نامي لشكر منوچهر بود.

جنگ ايران و توران سال‌هاي سال برنده‌اي نداشت. پس از سال‌ها جدال و ستيزه، بنا شد تيراندازي از خاك ايران، تير رها كند و محل فرود آمدن تير مرز ايران و توران باشد. اين رسالت بزرگ را، آرش آزادمرد ايراني برعهده گرفت. او به البرز رفت و از فراز قله تيري را رها كرد. ادامه‌ي رشادت آرش را از زبان سياووش كسرايي بخوانيد:

 

شامگاهان؛

راه جوياني كه مي‌جستند آرش را به روي قله‌ها پيگير،

بازگرديدند بي‌نشان از پيكر آرش،

با كمان و تركشي بي‌تير،

آري آري جان خود را در تير كرد آرش،

كار صدها، صد هزاران تيغه‌ي شمشير كرد آرش،

تير آرش را سواراني كه مي‌راندند بر جيحون،

به ديگر نيم روزي از پي آن روز،

نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند،

و آنجا را از آن پس، مرز ايران شهر و توران نام كردند.

 

افتادن تير آرش در حوالي (مرو يا جيحون) هم باعث شادماني مردم ايران و هم موجب ختم غائله‌ي ديرينه ايران و توران شد.

 

دماوند در پاره‌اي آثار ديگر

فردوسي در كتاب گهرآگين شاهنامه، در داستان فريدون، البرز كوه (يا دماوند) را زندان ديوان و ضحاك تازي مي‌داند. فردوسي پس از نقل سيه كاري‌هاي ضحاك بد سيرت، و پيروزي شاه فريدون بر آن ديو ناپاك، اين‌گونه مي‌سرايد:

 

وز آن پس همه نامداران شهـــر          

              كسي را كه بود از زر و گنج بهر

برفتند به آرامش و خواستـــه    

               همه دل به فرمــانش آراســــته

فريدون فرزانه بنواختشــــان     

               ز راه خرد پايگــه ساختشــــان

همي گفت كاين جايگاه من است

                       به فال اختر بختتان روشن اســت

كه يــزدان پـاك از ميان گروه

                       برانگيخــت ما را ز البــرز كـــوه

 

در گرشاسب‌نامه اسدي طوسي درباره‌ي فريدون و ضحاك و دماوند آمده است:

همان سال ضحاك را روزگـار

                       دژم گشت و شد سال عمرش هـزار

بيامد فريدون به شاهنشهــي

                             وز آن مارفش كرد گيتي تهــــي

سرش را بگرز كپي كوفت خرد

                       به بستش به كــوه دماونــد بــرد

فريدون فـرخ به گـرز نبــــرد

                       ز ضحــــاك تازي برآورد گـــرد

ببردش به كوه دماوند بســت

                       به جايش به تخت شهي برنشسـت

 

در تاريخ طبري آمده است: «پس كيومرث بر كوه دماوند نگريست و دعا كرد به خداي عزوجل».

در جاي ديگر از همين كتاب، درباره تيرانداختن آرش، چنين آمده است:

«پس منوچهر بر وي با قوت بنگريست كه او آرش بود و اندر همه روي زمين از او تيراندازتر نبود. او را بفرمود بر سر كوه دماوند رود، آن يكي كوه است كه بر روي زمين هيچ كوه از آن بلندتر نيست. و يكي تير با همه قوت خود بيندازد تا خود كجا افتد. آرش از سر كوه تيري بينداخت به همه قوت خويش و تير از همه زمين طبرستان و زمين گرگان و زمين نيشابور و از سرخس و مرو و همه بيابان مرو بگذشت، و افراسياب را سخت اندوه آمد.

 

در كتاب مجمل التواريخ و القصص تصحيح ملك‌الشعراي بهار چنين آمده است:

«پس ايزد تعالي فريدون را برانگيخت و كارها رفت تا ضخاك را بگرفت و چهل سال بسته بر هيرني گرد عالم بگردانيد و بر آخر كوه دماوند در چاهي ببست استوار.»

 

در كتاب ارزشمند سفرنامه‌ي ناصرخسرو قبادياني آمده است:

«و ميان ري و آمل كوه دماوند است مانند گنبدي، كه آن را لواسان گويند و گويند بر سر آن چاهي است كه نوشادر از آنجا حاصل مي‌شود و گويند كه كبريت نيز، مردم پوست گاو ببرند و پر نشادر كنند، و از سر كوه بغلطانند كه به راه نتوان فرود آوردن ...»

ناصر خسرو در قصايد خود نيز نام دماوند را آورده است:

 

    ز بيدادي سمر گشت ضحاك

             كه گويند او به بند است در دماوند

 

در كتاب مروج الذهب و معدن الجواهر نوشته‌ي مسعودي آمده است:

«كوه دماوند كه مابين ري و طبرستان است از صد فرسخي ديده مي‌شود كه ارتفاع بسيار دارد و در فضا بالا رفته است و از فراز كوه بخار بلند است و برف روي برف مي‌نشيند و هرگز از برف خالي نيست. از زير آن رودي برون مي‌شود با آب فراواني كه زرد و گوگردي و طلايي رنگ است و از دامن كوه تا بالا سه روز و سه شب راه است و هر كه بر آن بالا رود و به قله رسد آنجا را هزار ذراع مسطح بيند، ولي از پايين چون گنبدي مخروطي به نظر مي‌رسد، سطح قله پر از ريگ سرخ رنگ است كه پا در آن فرو رود، و بر اوج قله از كثرت بادهاي سخت و شدت سرما حيوان درنده و پرنده نيست. و در آنجا نزديك به سي سوراخ است كه بخار گوگردي از آنجا خارج مي‌شود و اين صداي مهيب آتش است.»

 

در كتاب مسالك الممالك چنين آمده است:

«از كوه‌هاي نام برده در اين نواحي، كوه دماوند است كه از پنجاه فرسنگ آن را مي‌توان ديد و نشنوده‌‌ام كه هيچ آدمي بر سر اين كوه رسيده است، و در خرافات پارسيان گويند كه ضحاك در اين كوه است.»

و در همان كتاب آمده است:

«كوه دماوند بر همه كوه هاي طبرستان مشرف بود و از همه جايي او را بتوان ديد و كوه دماوند را اقرع گويند، زيرا كه بر آنجا اشجار بسيار نباشد.»

 

از دماوند، در ادبيات معاصر هم به فراواني ياد شده است؛ در زير، دو نمونه‌ي معروف را مي‌بينيد:

 

دماوند

ملك‌الشعراي بهار

اي ديو سپــيدپــاي در بنــد       

             اي گنبد گيتي، اي دماوند

از سيم به ســـر يكي كله خود

                       ز آهن به ميان يكي كمربند

تا چشم بشــر نبينــدت روي    

             بنهفته برابر چهـــر دل بند

بنواخت ز خشم بر فلك مشت

                       آن مشت تويي، تو اي دماوند

تو قلب فســرده‌ي زمينــــي

                       از درد ورم نموده يك چنــد

وز بـــرق تنــوره‌ات بتابـــد         

             ز البرز اشــعه تا به روانـــد

اي مادر سرســـپيد بشنـــو

                       اين پند سياه بخت فرزنـــد

بركن ز بُن اين بنا كه بايــــد

                       از ريشه بناي ظلم بر كنــد

زين بي‌خردان سفله بستــــان

داد دل مــردم خردمــــند

 

با دماوند خاموش              

                                              سياوش كسرايي

سلام اي شكوهمند!

سلام اي ستيغ صبح‌خيز سربلند!

به يال و بال و دره‌‌ها و دامنت درود

به چشمه‌هاي پاك و روشنت درود

تن تهمتني و قلب آهنيت استوار

درشتي‌ات بجاي، بي‌گزند

به بزم شامگاهيت، فراز قله‌ها

ستايش ستارگان هميشگي،

تولد سحر درون پرده‌هاي مه، ميان بازوان تو

مدام،

بسيج دودمان لاله‌هاي سركشت

پناه سنگ‌هاي سخت، دل‌پسند.

غريو مرغك غريب در غروب از تو دور

غم از تو دور اي غرور

نشاط آبشارها ترا

ستيز آب و آبكند

ستون و صخره‌ات به هر كنار گوشه، سنگر اميد

دل تو باغ خار بوته‌هاي رنگارنگ

گل طلاي آفتاب تو

هماره پر نويد نوشخند

به پيش روي ما، چو ما اگر فتاده‌اي به بند،

كلاف ابرها به گردن رميده‌ات كمند،

پناه‌‌بخش و پشت باش!

شكسته نعل بسته، اي سمند!

دلم گرفته همچو ابرهاي باردار تو

كه با تو گفتگو مراست.

به كوهپايه‌ها كسي نمانده تا غمي به پيش او برم

به من بگو كه آشيانه‌ي عقابها كجاست؟

به تنگ درنشستم به چند؟

شب برهنه، بي‌ستاره ماند،

نگاه و دست ما تهي

سكوت سوخت ريشه‌هاي حرف سبز گشته را،

بگو بگو كه گاه گفتن تو در رسيد.

تو با زبان شعله‌ريز و واژه‌هاي سنگي‌ات بگو

كه سخت‌تر شبي است

كه سردتر شبي است از شبان ديرپاي ما

بگو، دهان ز گفت و گو مبند!

 

كوه‌نوردان هم با تاثير از دماوند، سروده‌هايي داشته‌اند:

 

فرياد دشت                       

                                               عباس جعفري

تن در مغاك و سر بر بلندا

يكه كوهي است دماوند

مشتي نه، كه فريادي است در سكوت دشت،

دهانه‌ي زخم و هراي خشم زمين بر گرده‌ي البرز،

كمان آرش زمانه و حد كمانه‌ي زمين،

خشمي فروخورده سر!

ايستاده بر سر خاك،

قامت كشيده به افلاك،

در اندرون هزار شعله و در برون شولاي سپيد برف بر دوش.

چين و شيار و شكن شكن دره‌ها و يالها،

دامان گرم و مهربان مادر زمين.

سرد و سپيد و بلند ... دماوند.

 

دماوند در موسيقي معاصر

شاهين فرهت، آهنگ‌ساز و استاد دانشگاه، سمفوني ششم خود را در سه موومان كه نشان‌گر صعود، رسيدن به قله، و فرود از قله است، به نام سمفوني دماوند ساخته است. فرهت، در بيان انگيزه‌ي خود در ساختن اين سمفوني، گفته است كه دماوند از كودكي براي او نمادي از عظمت وطن، زيبايي خلقت، نمودي پر راز و رمز و آكنده از وهم بوده است. به گفته‌ي اين آهنگ‌ساز، ساخت سمفوني شش، اداي ديني بوده به كوه دماوند.

پي‌نوشت:

در نگارش اين يادداشت، از منابع زير استفاده شده است:

اسطوره‌هاي ايران، نوشته‌ي ويستا كرتيس، ترجمه‌ي عباس مخبر

كوه مينوي، نوشته‌ي مسعود نصرتي، كيهان هوايي

انواع ادبي، نوشته‌ي دكتر شميسا

 


 
برای رای دادن تا ۲۵ فروردين ماه فرصت داريد :
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                          

                                 در وبلاگ همنهاد : hamnahad.blogfa.com


 
سهل‌انگاري هايي كه به سرخه‌حصار آسيب رسانده...
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱٦ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

« رای دیوان ، هیچ گونه دلالتی بر تغییر کاربری سرخه حصار از پارک ملی به مسکونی ندارد . »

يك ويژگي شخصيتي و رفتاري كه در جامعه‌ي ما – حتي ميان نخبگان- زياد به چشم مي‌خورد، نگاه سرسري به مسايل و دقت نكردن به جزئيات است. نمودي از اين قضيه را مي‌توان در ماجراي برخورد با راي اخير ديوان عدالت اداري در مورد دعواي ميان سازمان حفاظت از محيط زيست و شركت تعاوني مسكن زيتون بر سر ۲۴۰ هكتار از اراضي پارك ملي سرخه‌حصار ديد:

در اواسط اسفندماه گذشته، يكي دو وبلاگ و سايت متعلق به كارشناسان و فعالان صاحب قلم در حوزه‌ي محيط زيست، خبر دادند كه با راي ديوان عدالت اداري، «تير خلاص» به قلب پارك ملي سرخه‌حصار زده شد. اما هيچ يك از اين رسانه‌ها، متن كامل راي شعبه‌ي تجديدنظر ديوان را منتشر نكردند (شايد به‌آن دسترسي نداشته‌اند)؛  بي‌توجهي به مضمون راي و فرياد برآوردن كه «پارك ملي از دست رفت!» خود مي‌تواند زمينه ي ذهني لازم را براي پذيرفتن اين كه «ديگر نمي‌شود كاري كرد» فراهم آورد ، و  براي دست‌اندركاران آن تعاوني كه سرسختانه از پذیرفتن راه حل‌هايي مانند گرفتن زمين معوض خودداري مي كنند( به دليل تمايل هاي زمين‌خوارانه و ميل به نزديك بودن به تهران، و نه به دليل نياز مبرم به سرپناه)بهانه‌ي خوبي خواهد بود تا ساخت و سازهاي غير قانوني خود را شدت بخشند. علاوه برنويسندگان آن وبلاگ‌ها و سايت‌ها، دو تن از تحصيل كردگان و فعالان بنام طرفدار محيط زيست ايران هم در روزنامه‌ي همشهری ۱۵/۱/۸۵ بدون پرداختن به مضمون راي و استدلال‌هاي حقوقي مندرج در آن، به اعتراض برخاسته‌اند كه «چرا املاك ملي بذل و بخشش شده» و «اگر همين رويه ادامه يابد... از پارك‌هاي ملي چيزي باقي نخواهد ماند» و ... .

در دعواهاي قانوني، گله گزاري و اظهار تاسف، يا اعتراض بدون استدلال‌هاي حقوقي ، كارساز نيست. بحث هاي كلي در مورد ارزش مناطق حفاظت‌شده يا سوء مديريت در حفظ تماميت اين‌گونه مناطق و مانند اين‌ها، در جاي خود مهم هستند، اما در يك دعواي قانوني بايد به‌طور مشخص در خصوص آن موضوع ( به قول حقوق دانان، در «در مانحن في») اقامه ي دليل يا بحث كرد.

متن كامل(؟) راي شعبه ي ۸ تجديد نظر ديوان عدالت اداري در مورد دعواي يادشده، در روزنامه‌ي آينده‌نو ۱۴/۱/۸۶ چاپ شد. اين راي ، پس از تجديدنظرخواهي تعاونی مسكن زيتون از راي شعبه ي دوم بدوي ديوان عدالت اداري، به طرفيت سازمان حفاظت از محيط زيست صادر شده است. توضيح اين‌كه سازمان، خواهان تملك بر۲۴۰ هكتار واگذار شده به تعاوني يادشده بوده و دادگاه بدوي هم راي به نفع آن داده بود. در راي شعبه‌ي تجديدنظر آمده است:«...سازمان محيط‌زيست... در اجراي ماده ي ۹ لايحه‌ي قانوني نحوه‌ي خريد و تملك اراضي مورد نياز دولت... اقدام به انتشار آگهي در تاريخ ۱۲/۴/۸۲ در روزنامه‌ي ياس كرده است و اين اقدام فرع برپذيرش مالكيت اعضا بوده ، و براي اعضاي تعاوني حق مكتسب از حيث مالكيت ايجاد كرده است...» . يعني اين‌كه سازمان در آن زمان ، در عمل مالكيت قانوني تعاوني را پذيرفته بوده، و اين موضوع را كه واگذاري اراضي پارك ملي براي ساختمان سازي از ابتدا غير قانوني بوده، منتفي دانسته است.

  شايد  بتوان گفت كه تا اين جا ايراد چنداني به سازمان وارد نبوده و مجبور بوده است كه با وجود سندهاي رسمي صادر شده براي حدود ۴۰۰۰ نفر، كوتاه بيايد و از راه ديگري وارد شود. اما قصور سازمان در حفاظت پارك ملي از آن‌جا به طور قطع روشن مي شود كه بنا به گفته‌ي شعبه‌ي تجديدنظر ديوان ، سازمان «مقررات قانوني لايحه‌ي قانوني نحوه ي خريد و تملك اراضي و املاك [...] را رعايت نكرده است.» در راي، اشاره نشده كه كدام مقررات رعايت نشده است، اما با مراجعه به متن لاحه‌ي قانوني يادشده( مصوب ۱۷/۱۱/۱۳۵۸) در مي‌يابيم كه «دستگاه اجرايي»( در اين مورد :سازمان حفاظت از محيط زيست) مي‌بايست براي تملك ۲۴۰ هكتاري كه به هر حال در مالكيت تعاوني بوده، «...با تنظيم صورت مجلس وضع موجود ملك با حضور مالك يا نماينده‌‌ي وی و در غياب او نماينده‌ي دادستان، و كارشناس رسمي، نسبت به تصرف و اجرای طرح اقدام نماید . لکن دستگاه اجرایی مکلف است حداکثر تا سه ماه از تاریخ تصرف، نسبت به پرداخت يا توديع قيمت عادلانه اقدام طبق مقررات اين قانون اقدام نمايد» (ماده ي ۹ لايحه‌ي يادشده). اين رويه اعمال نشده و به همين دليل در متن راي آمده است كه در سازمان تحت رياست خانم ابتكار و دولت قبلي، حتي«... در خصوص تامين زمين معوض و انتقال آن به اعضا بابت اراضي مورد مالكيت اعضا هيچ‌گونه اقدامي] كه قابليت اجرايي داشته باشد  [صورت نپذيرفته است.» اين هم يك نمونه از همان سهل‌انگاري‌ها و سرسري گرفتن هايي است كه در ابتدا به آن اشاره كردم؛ در مورد موضوعي حياتي و حيثيتي، سازماني كه به يك معنا امانت دار ميراث ملي است، «هيچ گونه اقدامي» براي تثبيت مالكيت خود (در واقع ، تثبيت مالكيت ميليون‌ها نفري كه وكيل‌شان است) نمي‌كند- چراكه بي توجه به جزييات موضوع است. نتيجه‌ي قصور سازمان محيط زيست در آن دوره( و البته دوره هاي پيش‌تر كه اجازه‌ي واگذاري اراضي پارك ملي به تعاوني كاركنان وزارت كشاورزي داده شده) اين بوده است كه امروزه صدها واحد ساختماني نامطمئن ، بدون موافقت اين سازمان و شهرداري و حتي دولت در سرخه حصار ساخته شده و معضلي بزرگ شكل گرفته است.

بي اعتنايي به ريزه‌كاري هاي قانوني، در ماجراي سرخه حصار هم چنان ادامه پيدا کرد: خانم واعظ جوادي رييس سازمان محيط زيست در دولت جديد هم با خيال راحت گفت:« اسناد مالکان شهرک زيتون توسط قوه قضاييه ابطال شده است» (همشهری ۳/۲/۸۵). در حالی که در واقع اين کار به نتيجه‌ی قطعی نرسيده بوده است.

اما نکته‌ی بسيار مهم در رای اخير و قطعی شعبه ی تجديدنظر ديوان عدالت اداری اين است که:«... چنان چه سازمان قصد تملک ملک را به روش قانونی داشته باشد می‌تواند بروفق قانون و مقررات اقدام کند و از طرفی اين رای هيچ گونه دلالتی بر تغيير کاربری از پارک ملی به مسکونی يا ابطال طرح پارک ملی و فضای سبز ندارد.» در واقع خود ديوان ، سازمان حفاظت از محيط زيست را راهنمايی کرده است که «به روش قانوني» (و دقيق) می تواند ۲۴۰ هکتار مورد منازعه را تملک کند، و تصريح هم کرده است که مالکيت اعضای تعاونی بر زمين ها به معنای اختيار آنان در ساختمان‌سازی نيست. اين نكته ي آخر شايد كمي نياز به توضيح داشته باشد: صرف مالك بودن يك زمين كشاورزي جوازي براي احداث بنا در آن نيست؛ يا مالكيت بر يك زمين با كاربري مسكوني، جوازي براي ساختمان سازي با هر تعداد طبقه نيست. به همين ترتيب، مالكيت بريك قطعه زمين از يك پارك ملي، مجوزي براي شهرك سازي نيست؛ بلكه براي اين كار بايد موافقت سازمان هاي ديگر ( دراين‌جا: سازمان حفاظت از محيط زيست به عنوان «وكيل» ميليون‌ها ايراني ديگر كه در منافع پارك شريك‌اند، و شهرداري تهران به عنوان نهادي كه بايد به آن شهرك خدمات بدهد، و ...) نيز جلب شود. به همين دليل است كه در بعضي كشورها، اشخاص ، مالك جنگل يا تالاب يا كوه هستند، اما حق تغيير وضعيت طبيعي آن‌ها را ندارند.

 پيشنهاد من اين است كه دوستان محيط زيستي، به جاي بغل گرفتن زانوي غم و پذيرش شكست در برابر تعاوني مسكن زيتون ، كارزار حفاظت از سرخه حصار را به پيش برند. در اين ميان، لازم است كه سازمان حفاظت از محيط زيست، بدون فوت وقت تشريفات قانوني تملك بر ۲۴۰ هكتار را انجام دهد، و سازمان هاي دولتي ديگر و شهرداري تهران هم از دادن هرگونه خدماتي كه به ساخت و ساز در سرخه حصار كمك كند، خودداري كنند.

عباس محمدی


 
مطلبی از استاد پرويز رجبی
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 مطلب زیر را از وبلاگ www.parvizrajabi.blogspot.com  برگرفته ایم .

 

سرزمین کیمیاگران!

 

غریب حکایتی است این حکایت مردم ما!

نمی دانم در این وقت شب دردم را چگونه درمان کنم. هنوز چند ساعتی از عمر روزنوشت پیشینم نمی گذرد.

این قلم زنی هم حکایت غریبی است که شب و روز آدمی را یکی می کند... بزرگ ترین دوستی که نویسنده برای خودش برمی گزیند خود اوست. او اگر به این یکی دوست دروغ نگوید، من او را رستگار می دانم. آن گاه برگ درختان سبز هم به جلوه خود می پردازند و معرفت آفرین می شوند....

داستان باباسرگی تولستوی را خوانده اید؟.... جدال تولستوی با خودش را می گویم.... او در دستی تیغ دارد و در دستی قلم.... و انگشت خود را قلم می کند تا مبادا به قلم خیانت کند....

سهم بزرگی از انصاف امانتی است ارجمند نزد قلم به دستان.... می ترسم سخنم شعار تلقی رشود. اما چه باک! زنده باد قلم. این آبشخور رستگاری

در این سال ها  شیفتگی سرشاری را می بینم در نگاه ایرانیان به میهن. در هر کسی به شیوۀ خودش. در این میان دم زدن از سنت ها و جشن های ملی هم گونه ای روزافزون یافته است.

و چنین پیداست که گویا همگان می دانند که ایرانیان خاک را به نظر کیمیا می کنند!...

دیروز، روز سیزده بدر، میلیون ها تهرانی (و شهرستانی و روستایی) سر به بیابان گذاشتند برای پاسداری از آیینی میهنی.

و دیروز میلیون دستمال کاغذی، میلیون ها پاکت و کیسۀ پلاستیک ده ها نوع قاقالیلی، میلیون ها قوطی و شیشۀ یک بار مصرف نوشابه و پوست میلیون ها پرتقال از پنجرۀ ماشین ها و در چادرها  و از روی فرش پیک نیک برروی میلیون ها جوانه ای که آهنگ روییدن داشتند و دارند باریدن گرفت و تارکشان را به درد آورد.

و بارها شاهد بودم که از پنجرۀ انواع ماشین زباله نثار راه و کنار راه می شد.

ماشین بنزی صدها میلیون تومانی را دیدم که شیشۀ پنجره اش با هنجاری مدنی پایین رفت و بی درنگ پوست پرتقالی به باند میانی اتوبان پرتاب شد... بگذریم از این که به سبب کندی ترافیک می دیدی که پرتقال زیبا با چه شتاب و ولعی پوست می شد. و می دیدی که کودکان ناظر و شاهد احترام پدر و مادرشان به مردم و زمینی که مدعی هستیم که به نظر کیمیاش می کنیم بودند. از خود پرسیدم آیا یک لرد لعنتی انگلیسی چنین رفتاری را از خود به نمایش می گذارد؟...

شامگاهان که بر می گشتم، کنار راه تا چشم کار می کرد زمین سوخته بود و زباله دانی کبیر ملتی کبیر و شیفتۀ سنت های اساطیری...

از خودم پرسیدم، شبانگاه که نوبت اشغال زمین بیابان به شغال ها و روباه ها خواهد رسید، حتما این ددان از دگرگونی غیر مترقیه فضای آکنده از استخوان مرغ و قلم گوسفند و ته دیگ سوخته درشگفت خواهند ماند... و خواهند دید که بر سر هر بته ای قطعه پلاستیکی در اهتزاز است و تا عادت به موقعیت جدید بکنند، خود را خواهند باخت...

کنار دریا هم که می بودم، چشم انداز همین می بود. به اضافۀ لنگه کفش پلاستیک و لاستیک اتومبیل و شیشه شکسته و توپ ترکیده...  

از خودم پرسیدم، پس کجایند آنان که سینۀ خود را می درند برای فیلم اسکندر و 300.

پس کجایند کیمیاگران ما؟...

چرا خاک میهنمان به دست «برادران وارنر» خودی این چنین تحقیر شده است؟

پس کجایند آنانان که نظافت را با ایمان مترادف می بینند؟...

مگر این خاک همانی نیست که بوی نیاکانمان را می دهد و مادرمان را؟...

کودکان ما از که باید بیاموزند احترام به دیگران را و احترام به میهن را؟...

آیا خیانت به میهن تنها همکاری با دشمن است؟...

فردا، در سراسر خیابان عزیز و طولانی ولی عصر، رفتگران را خواهیم دید که بیشتر از روز می کوشند تا با دستۀ جاروهای خود آب جوی های دو سوی خیابان را به حرکت وادارند...

فردا باز مترصد خواهیم بود که کسی بگوید که بالای چشم میهنمان ابروست... و از هزاران ابروی ناهنجار و زشتی که خود نشانده ایم، نه در محراب صدای فریادی خواهیم شنید و نه در مدرسه...

 

و شغال ها و روباه ها و دیگر ددان چند روز دیگر خواهند گفت، پس کجا مانده اند خیران پر برکت روزگار؟...

 

حرف زیاد داشتم، اما با خود گفتم، سخن من که عزیزتر از میهن نیست، در سرزمین کیمیاگران...

 

با فروتنی 

پرویز رجبی
 
سيزده بدر ؛ روز طبيعت ؟!
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در تقویم رسمی کشور ، سیزدهم فروردین ، روز طبیعت نامیده شده است . پس از انقلاب ، تمایلی وجود داشته است که با تغییر نام ها ، محتوا یا مفهوم پاره ای چیزها را دگرگون سازند . همان طور که چهارشنبه سوری را « چهارشنبه ی آخر سال »‌  می خواندند یا خیلی ساده از نام بردن آن خودداری می کردند ... ! شاید در پشت این تمایل ها ، نیت خیری هم بوده است که مثلا بگویند شب چهارشنبه ی آخر سال یا روز سیزدهم سال ، نحس نیست که به خاطر آن مراسم ویژه ای لازم باشد ، و شاید هم روح انقلابی گری ناشیانه ، اقتضا می کرد که بکوشند همه چیز را منقلب کنند ـ حتی سنت های دیر پای ملی را ـ و نه آن که آن ها را ارتقا دهند یا در بازشناخت شان بکوشند .

اما ، به نظر می رسد که این یک نام گذاری ( شاید استثنائا ! ) خوب از کار درآمده باشد ؛ از دیدگاه سنتی ، در فرهنگ ما سیزدهم فروردین روز رفتن به دامان طبیعت است ، و از دیدگاه امروزین ، توجه کردن و توجه دادن به طبیعت ( ولو با یک نام گذاری خشک و خالی ) کاری است مفید در جهت مقابله با تخریب و آلوده سازی زمین که بزرگ ترین معضل پیش روی انسان امروز است . سیزده بدر نشان می دهد که گردش در طبیعت را با هیچ چیز دیگر نمی توان عوض کرد و تن و روان انسان نیازمند این دایه ی بی بدیل است . می توان سیزده بدر را فرصتی دانست برای ارج نهادن به مهربان دایه ی طبیعت ، و به یاد آوردن وظیفه ای که در برابر بخشندگی های بی پایان آن داریم ؛ وظیفه ی خودداری از نابو دسازی آن .

 پیش درآمد نوروز ،  جشنی است که در « فضاهای بیرونی » یعنی در کوی و برزن ( و در بعضی جاها در صحرا ) برگزار می شود ؛ چهارشنبه سوری شاید اجتماعی ترین ( و تنها ؟ ) جشن ما باشد که از حالت مجلسی به در می آید و با تمام ابعاد به « بیرون » راه می یابد . پایان بخش نوروز هم مراسمی است « بیرونی » که گر چه نمی توان به آن عنوان جشن به معنای خاص داد ، اما به هر حال سنتی است شادمانه و پر سرور . جامعه ی ما سخت به این گونه مراسم گروهی و اجتماعی نیاز دارد ؛‌ آن ها را پاس بداریم  و با حفاظت از طبیعت ، امکان استمرار آن ها را نگاه بداریم !


 
اول فروردین، روز زمین
ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                        و هر روز ، روز زمین

در اوایل اکتبر 1969 جان مك كانل (J. Mc‌ Connell) به چند نفر از اعضای انجمن شهر سانفرانسیسکو پيشنهاد داد تا نخستين روز بهار به عنوان «روز زمين» (Earth Day)  ناميده شود. مك كانل روزنامه‌نگار و علاقمند به نجوم بود؛ او معتقد بود كه «اعتدال بهاري»يا تساوي روز و شب كه در 21مارس(اول فروردين)روي مي‌دهد، نشانه‌اي از نوشدن زندگي است و چون از ديرباز در فرهنگ ها و مليت‌هاي گوناگون، نخستين روز بهار بيست‌ويكم مارس دانسته شده و آن را گرامي داشته‌اند، اين روز مي‌تواند فارغ از تمايزهاي فرهنگي، مذهبي، مليتي و نژادي، مردم جهان را به انديشه درباره‌ي «پرستاري از زمين و دوستي با همسايه»تشويق كند.

نخستين اعلاميه‌ي روز زمين در سال 1970 توسط شهردار سانفرانسيسكو، جوزف آليوتو (J. Alioto) در بزرگ‌داشت «صلح، عدالت، و مراقبت از زمين» خوانده شد. بعداً اوتانت (Uthant) دبيركل سازمان ملل طي بيانيه اي، 21 مارس را روز زمين خواند. در روز 21مارس، در مقرهاي سازمان ملل در نيويورك و ژنو،«زنگ صلح» به صدا در مي‌آيد.

مك كانل گفته است كه اعتدال بهاري، همه‌ي بشريت را به شناخت زمين واحترام به توازن زيباي آن فرامي‌خواند؛ توازن ميان حضور جانوران بر زمين، ماهيان در دريا، پرندگان در هوا، و نوع بشر در همه جا. نكته‌ي مهم اين است كه انسان بايد پيوسته با هوشياري مراقب باشد كه اين توازن ظريف به هم نريزد.

ما همه اعضاي خانواده‌ي انساني هستيم و سياره‌ي زمين را با تمامي غناي آن به ارث برده‌ايم. هر انسان حق يكساني نسبت به زمين، مواد معدني و مواد خام دارد، و هيچ‌كاري نبايد در جهت از بين بردن فرصت‌هاي يكسان براي انسان‌هاي حاضر و آينده، انجام شود.هماهنگي با طبيعت، و هم‌دلي با نزديكان و ديگر انسان‌ها، آرمان كساني است كه در انديشه‌ي زمين پاك و محيط زيست سالم هستند.

«روز زمين» ديگري هم وجود دارد: سناتور گايلورد نلسون(G. Nelson)و دنيس هايس (D. Hayes) در بهار 1970 اعلام كردند كه لازم است يك روز «براي نزديكي با محيط زيست» داشته باشيم. سناتور نلسون از مخالفان جنگ ويتنام  بود، او به تصويب چند قانون زيست محيطي  سناي آمريكا كمك كرد. نلسون 22 آوريل (دوم ارديبهشت) را روز زمين خواند؛ اين روز مطابق يا نزديك به روز عيد پاك (Easter)است.

در تقويم رسمي ايران، دوم ارديبهشت «روز زمين پاك » اعلام شده است. ظاهراً به دليل آن كه اول فروردين در ایران تعطيل رسمي است و جايي براي برگزاري مراسم و همايش و مانند اين ها نيست، بزرگ داشت زمين در دوم ارديبهشت برگزار مي شود. حال آن‌كه اول فروردين تناسب بهتري با موضوع دارد و هماهنگ با سنت‌هاي ديرپاي ما و آِيين نوروز است.

به هر حال طرفداران انديشه‌ي سبز، هر روز را روز زمين مي‌دانند و معتقد به حفظ يا احياي هماهنگي و توازن ميان زمين و انسان هستند. هر فرد و گروهي مي‌تواند با برگزار كردن يك مراسم كوچك يا بزرگ، با پراكندن واژه هاي محيط زيست و بازيافت و صرفه جويي و مانند اين‌ها در جامعه، با ترويج شيوه‌هاي زيست ساده‌تر، با جلوگيري از ريخت و پاش غيرضروري، با عضويت در گروه‌هاي زيست محيطي، با مراقبت از درختان و ... به طور كلي با كسب آگاهي از وضع زمين و احساس مسئوليت نسبت به آن، روز زمين را گرامي بدارد.


 
اعتدال بهاری در جهان
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٠ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

روز ۲۱ مارس که مطابق است با اول فروردین و روز « اعتدال بهاری » ( vernal equinox )  از سال ها پیش در سازمان ملل ، در بعضی شهرها ( سان فرانسیسکو ، برکلی ، دنور ، لاگونا بیچ ، ... ) و از سوی بعضی سازمان های داوطلبانه ، به عنوان روز زمین خوانده می شود . برگزار کنندگان مراسم روز زمین  در ۲۱ مارس می گویند چون واقعه ی فلکی برابر شدن روز و شب  و آغاز بهار ، رویدادی است برای همه ی انسان ها و دیگر موجودات زمین ، و هیچ اختلاف سلیقه ی فرهنگی شمول این روز را بر همگان مخدوش نمی سازد ، می توان آن را بهترین موقعیت برای اندیشیدن به زمین دانست .

مشکلاتی مانند جنگ و آلودگی محیط زیست ، زمین را تهدید می کند ؛ این مشکلات را انسان پدید آورده و فقط انسان می تواند آن را از میان بردارد . نو شدن طبیعت را در بهار پاس بداریم و در راه آرمان صلح و حفاظت محیط زیست بکوشیم .

---------------------------------------------------

برای آگاهی بیشتر در مورد ۲۱ مارس ( روز زمین ) نگاه کنید به : www.earthsite.org 


 
بيستون را از چشم انداختند
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

پس از ثبت جهاني بيستون در فهرست آثار جهاني يونسكو، حريم  اين اثر توسط ارگان‌ها ونهادهاي دولتي شكسته شد اما هيچ يك از دوستداران ميراث فرهنگي و سياست مداران كه ماه‌هاست براي سد سيوند و خطري كه آرامگاه كوروش را تهديد مي كند فرياد مي‌زنند، گوشه چشمي به دشت بيستون و كتيبه‌اش ندارند.


 
نوروز، جشن نوزايي طبیعت(بخش پایانی)
ساعت ٦:٤٩ ‎ب.ظ روز ٧ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

كوه و نوروز

                                 

                                                                 قله‌ی چپ‌دره-  عكس از رضا صدري

كوه، به‌ويژه در ایران، از مهم‌ترين‌ تجلي‌گاه‌هاي زیبايی و سرافرازی و سرزندگی طبیعت است.جان گرفتن دوباره‌ي طبیعت در آغاز بهار را به بهترین شكلي مي توان در كوهستان ديد؛ آن‌جا كه ابرها باران هستي بخش را مي‌بارند، و لحظه‌اي بعد تيرگي جاي خود را به كپه‌هاي سفيد ابرهاي پنبه‌اي مي‌دهد و حس مي‌كني كه زمين و هوا رنگ به رنگ مي‌شوند و خاك آبستن جوانه‌هاي زندگي است. ملك‌الشعراي بهار، توصيفي دلكش از حال و هواي كوه و رود در فروردين دارد:

هنگام فروردين كه برد زما درود      بر مرغزار ديلم و طرف سپيدرود

دريابنفش و مرزبنفش و هوابنفش    جنگل‌كبود و كوه‌كبود و افق‌كبود

رفتن به كوه‌پايه و حتي فراز كوه‌ها، در بسياري مناسبت ها و جشن‌ها، بخشي از مراسم بوده است.ابوريحان بيروني در كتاب گران‌قدر خود آثار الباقيه مي‌نويسد:«سعيدبن فضل مي‌گويد كوه دنا كه در فارس است، هر شب نوروز بر آن برق‌هايي مي‌درخشد، خواه هوا صاف باشد و يا ابر». مي توان گمان برد كه يكي از رسم‌هاي نوروزي افروختن آتش بر فراز كوه‌ها بوده است. چنان كه در جشن و شادماني‌هاي ديگر نيز چنين مي‌كرده‌اند؛ ناصرالدين شاه در سفرنامه‌ي عتبات خود‌، در شرح رويدادهاي 28 رجب 1313و نيز پنجم و هفتم شعبان از « كوه و كمررو »هايي مي‌گويد كه از «سختان» [ديواره]هاي بيستون، طاق بستان و كنشت كه« خيلي مشكل است... و به غير از بز كوهي محال است كسي برود» بالا مي‌رفتند و به افتخار حضور شاه شبانگاه برروي كوه آتش روشن مي‌كردند. افروختن آتش بر بام خانه ها در شب آخر سال كه در ميان زرتشتيان رسم است، يا آتش افروزي كردها بر فراز كوه‌ها و بلندي‌هاي ديگر كه هنوز رواج داد، و نيز روايتي كه مي‌گويد هواداران مختار ثقفي (خروج كننده بر امويان به خونخواهي امام حسين) بر بام‌ها آتش روشن كردند... همه نشان از جايگاه كوه يا نمادهاي كوه بر جشن‌ها دارد .

در دوران معاصر هم كوه‌نوردان براي ابراز شادي، به روشن كردن آتش بر فراز قله ها (به‌ويژه نقاط صعب‌العبور) علاقه نشان داده اند؛ بسياري از كوه‌نوردان، با شورو حال خاصي هم‌چنان كه ترانه‌ي معروف و قديمي « مرا ببوس» را مي‌خوانند، هيزم بر آتش مي‌گذارند:«مرا ببوس... براي آخرين‌بار... كه مي‌روم به سوي سرنوشت...به تيره ره گذركنم... كه برفروزم آتش ها در كوهستان ها...». و در بعضي مراسم بزرگداشت كوه‌نوردان از دست رفته ديده‌ايم كه هنگام غروب بر بلندي كوه‌ها آتش مي افروزند.(البته امروزه اكيداً توصيه مي كنيم كه از سوزاندن شاخ و برگ درختان و بوته ها خودداري كنيد!)

به درستي گفته‌اند كه كوهء‌ها حامل تنوع فرهنگي هستند؛ بسياري از مناطق بيرون از محدوده ي كنوني ايران كه در آن‌ها هنوز نوروز جشن گرفته مي شود كوهستاني است: كردستان عراق، مشرق تركيه، كشمير و ... .  

                                     

                                  قله‌ی ورسه‌سر-فيروزكوه -عكس از رضا صدري

بر پايه‌ي بعضي از اسطوره ها شكل‌گيري ساخت نوروز با كوه مرتبط است: ثعالبي نيشابوري در ضمن شرح حال جمشيد(پادشاه پيشدادي) مي‌گويد:«سپس فرمان داد ارابه اي از عاج با چوب ساج بسازند و گستردني ديبا بر آن بيفكنند. بر آن سوار شد و به اهريمنان فرمان داد كه آن را به دوش كشند و ميان آسمان و زمين برند تا او را از دماوند در هوا يك‌روزه به بابل رسانند، اين به روز اورمزد بود از فروردين ماه كه نخستين روز بهار است... مردم گفتند اين روزي نو و عيدي سعيد است... و نوروزش نام نهادند.»

( نقل قول‌هاي بيروني و ثعالبي، از همان كتاب هاشم رضي برداشت شده است.)

يكي از تقارن هاي دل‌انگيز بهار و كوه را مي توان در شعر زير از احمد شاملو ديد:

من به هيات ما زاده شدم

به هيات پرشكوه انسان

تا در بهار گياه به تماشاي رنگين كمان پروانه بنشينم

غرور كوه را دريابم و هيبت دريا را بشنوم

...


 
نوروز ، جشن نوزايی طبيعت ( ادامه )
ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ٦ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

آیین های نوروزی و مخالفت ها با آن

نوروز ، دیرپاترین و مفصل ترین جشن ایرانی ، و برجسته ترین جشن بهاری جهان است که علاوه بر محدوده ی کنونی ایران ، در افغانستان ، تاجیکستان ، و بخش هایی از پاکستان ، هندوستان ، ترکیه ، سوریه ، آذربایجان ، و جامعه های ایرانی دیگر کشورها ( که کم شمار هم نیستند ) برگزار می شود . در روز اول فروردین ، در سازمان ملل زنگی به صدا در می آید که مناسبت آن ، بزرگ داشت روز زمین است ( و چه خوب بود که در ایران هم به جای دوم اردیبهشت ، این روز در تقویم رسمی عنوان روز زمین پاک می گرفت ) . افروختن آتش در کوی و برزن ، نواختن موسیقی و آوازخوانی ، شادخواری و گذر از رفتارهای رسمی و خشک روزمره ، گستردن سفره های رنگینی که آراسته به نمونه های زیبای طبیعی ـ از سبزه و گل وگیاه  ـ است ، دید و بازدید ، هدیه دادن به کوچک تران ( و در شکل متکلفانه : به بزرگ تران ) ، و گلگشت در دامن صحرا ... ، آن هم نه در یک بازه ی زمانی دو سه روزه بلکه برای دو سه هفته ،  نوروز را به جشنی پر سرور و فراگیر  بدل ساخته است .

با این حال ، در  ایران ـ که چهارراه پررفت و آمد قوم ها و حکمرانان گونه گون بوده است ـ موقعیت هایی هم پیش آمده که برگزاری این جشن محدود شده یا مورد مخالفت متعصبان و کژاندیشان قرار گرفته است . در دو سه دهه ی گذشته ، شاهد تلاش هایی برای کم رنگ کردن این جشن و به ویژه رسم چهارشنبه سوری بوده ایم که به نتیجه نرسید ؛ در زیر به چند مورد مخالفت های دیگر اشاره می کنیم که از همان کتاب هاشم رضی برگرفته ایم :

در سال ۲۴۸ هجری ، معتضد خلیفه ی عباسی دو روز مانده به نوروز حکم کرد که مراسم آب پاشیدن و آتش افروزی ممنوع است ، اما در غروب همان روز این فرمان را لغو کرد ( لابد برای این که « سبک » نشود ! ) . عمر ابن عبدالعزیز هم رسم هدیه دادن را ممنوع کرد ( ظاهرا به دلیل اجباری که خلیفه های پیشین برای دادن هدیه های گزاف به خودشان ، وضع کرده بودند ) . در سال ۲۸۴ المعتضد بالله دستور داد از چراغانی و آتش افروزی در کوچه و بازار و شاهراه ها جلوگیری شود ، اما چون به وی گزارش کردند که ماموران در اجرای حکم موفق نمی شوند ، فرمان داد که بگذارند مردم هر چه می خواهند بکنند ( گویا در آن زمان هم « مقاومت مدنی » کارساز بوده است ! ) . امام محمد غزالی ( درگذشت : اوایل سده ی ششم ) که فقیهی متعبد بود ، در کتاب کیمیای سعادت گفته که جشن های نوروز و مهرگان و سده که با نواختن موسیقی و آوازخوانی و فروش عروسک و صورت جانوران ( اسباب بازی بچه ها ) همراه است ، « اظهار شعایر گبران » است  و باید لغو شود .

با این حال ، نوروز همچنان در متن زندگی ما جریان دارد و چون جشنی است طبیعی ، هیچ گاه کهنه نمی شود و همیشه شادی افرین است . 


 
نوروز ، جشن نوزايی طبيعت ( ادامه )
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

دقت تقویم ایرانی

تقویم کنونی ما که به تقویم جلالی هم معروف است ، به دستور ملک شاه سلجوقی و به دست گروهی از دانشمندان ایرانی به سرپرستی حکیم عمر خیام تنظیم شده است . در این تقویم ، یک سال خورشیدی برابر است با ۲۴۲۱۹  /۳۶۵روز ، اما به دلیل اجباری که در تطبیق دادن ابتدای سال با ابتدای روزها ( نیمه شب ) هست ، هر سال ۵ ساعت و ۴۸ دقیقه و۲ /۴۵  ثانیه کم می آورد . برای جبران این کسری ، در هر ۴ سال  یک روز به اسفند ماه که در سال های عادی ۲۹ روزه است ، اضافه می شود که چنین سال هایی ، « کبیسه » نامیده می شوند . 

تقویم جلالی یا تقویم شهریاری ، چنان دقیق است که با وجود مشکلات مربوط به تطبیق روزها با سال ، فقط هر ۱۴۱۰۰۰ سال یک بار به اندازه ی یک روز با گردش خورشید اختلاف پیدا می کند ، در صورتی که تقویم میلادی ( گرگوری ) که امروزه در جهان غرب و ... رایج است ، در هر ۵۰۲۵ سال  یک روز با گردش خورشید اختلاف پیدا می کند  ( نگاه کنید به : www.scienceworld.wolfram.com/astronomy/iraniancalendar  ) . مضاف بر این که شروع ماه  ها در تقویم میلادی  با هیچ پدیده ی فلکی و طبیعی ویژه ای تطبیق ندارد .

پیشینه ی نوروز و محاسبه ی اعتدال بهاری

اگر چه تقویم جلالی دقیق ترین تقویم جهان ، و آغاز سال در آن منطبق با اعتدال بهاری است ، اما این بدان معنا نیست که رویداد اعتدال بهاری با ابداع این تقویم شناخته شده است . در واقع ، از چند هزار سال پیش ، این رویداد فلکی شناخته شده بود ؛ به احتمال زیاد تصادفی نبوده است که مجسمه ی ابوالهول به گونه ای ساخته شده است که در روز اول فروردین ، رخ آن درست روبروی خورشید قرار می گیرد ( www.infoplease.com  ).  همچنین در قدیمی ترین نوشته های ایرانی (‌ اوستا ) از جشن آغاز بهار سخن رفته ، و در جشن های مردم میان رودان ( بین النهرین ) نیز چنین جشن هایی وجود داشته است ( برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به کتاب گاه شماری و جشن های ایران باستان تالیف هاشم رضی ) .

اما آغاز جشن نوروز همیشه با آغاز بهار منطبق نبوده است ؛ در پاره ای زمان ها به علت آن که بزرگان دینی ایران برای هر روز از ماه های ۳۰ روزه یک نام از نام های ایزدان قرار داده بودند و حاضر نبودند که سال ۳۶۰ روزه تغییر کند و در نتیجه تطابق آغاز سال قراردادی با گردش خورشید به هم می خورد . در دوره ای هم به دلیل این که مسلمانان به طور کلی کبیسه گرفتن را به دلیل برهم خوردن ترتیب ماه های حرام ، جایز نمی دانستند ( در این مورد هم نگاه کنید به کتاب یاد شده در بالا ) .

به هر حال در دوره های متعددی هم پادشاهان ایران ( از جمله شاه عباس اول ) دستور به برگزاری مراسم نوروز در ابتدای بهار داده اند که شعرهای فراوان از شاعران ایرانی موید این ماجرا است . سرانجام این که در سال ۱۳۰۴ به موجب قانون ، گاه شماری کنونی که همان تقویم جلالی است ، به عنوان تقویم رسمی ایران تثبیت شد .


 
نوروز ، جشن نوزايی طبيعت ( ادامه )
ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ٥ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

به گفته ی دکتر رضا مرادی غیاث آبادی ( باستان ستاره شناس و پژوهشگر گاه شماری ) ، تقویم خورشیدی ایران دقیق ترین نظام گاه شماری جهان است و دانش کنونی بشر نمی تواند تقویمی منسجم تر از این و هماهنگ تر با پدیده های فلکی و دگرگونی های طبیعی زمین ابداع کند . او همچنین می گوید که این تقویم نشانه ی پیشرفت علمی ایرانیان در دوره های گذشته ، و عاملی برای وحدت همه ی ایرانیان و قوم ها و ملیت های ساکن در حوزه ی تمدنی ایران است .

اهمیت تعیین اعتدال بهاری

پس از طولانی ترین شب سال ( سی ام آذر : انقلاب زمستانی ) که از دیر باز در تقویم های ایرانی شناخته شده بوده و آیین های ویژه ای داشته ( شب چله ) ، روز  در نیم کره ی شمالی  شروع به طولانی تر شدن می کند . با این حال ، هنوز زاویه ی تابش خورشید آن اندازه نزدیک به عمود نیست که گرمای کافی برای بیدار شدن درختان و آغاز فعالیت های کشاورزی را به سطح زمین برساند . می دانیم که « تمامی حیات بر کره ی زمین ، کشمکشی است بر سر گرفتن سهمی از انرژی خورشید » ( گفته ی ادوارد ویلسون در کتاب تنوع حیات ) . پس از  « نوزایی » خورشید در روز اول دی ، همچنان تا اول فروردین طول روز از طول شب کوتاه تر است ، و بنابراین طبیعی است که برابر شدن روز و شب در این روز و آغاز طولانی تر شدن روز را که سرآغاز دریافت سهم بیش تری از انرژی جان بخش خورشید است ، مهم بدانیم و آن را جشن بگیریم . 

پس از آغاز طولانی شدن روز ، کم و بیش ( بسته به عرض جغرافیایی ، ارتفاع ، و دیگر شرایط اقلیمی منطقه ) شرایط برای کار روی زمین آماده می شود . با اندک فاصله ای پیش یا گاه پس از این روز ، باید کار جا بجا کردن درختان و نهال کاری را به سرانجام رساند ، و نکته ی بسیار مهم دیگر این که می توان امیدوار بود که گیاهان زراعی و باغی « روز بلند » که سهم عمده ای در سبد غذایی انسان دارند به رشد کافی و باردهی برسند .

ایرانیان ، برای تعیین اعتدال بهاری ( و اعتدال پاییزی و انقلاب های تابستانی و زمستانی ) ابداعات جالب توجهی داشته اند : رصد خانه ها ، اصطرلاب ، و شاید از همه جالب تر اما کم شناخته شده تر « چارتاقی » ها و دیگر بناهای چند منظوره ( مثلا گور دخمه های نقش رستم ) . رضا مرادی غیاث آبادی در کتاب نظام گاه شماری در چارتاقی های ایران توضیحات علمی و جالب توجهی در این مورد دارد .


 
نوروز ؛ جشن نوزايی طبيعت (ادامه)
ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ٤ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                       

                       وضعيت زمين نسبت به خورشيد در هنگام « اعتدال بهاري»

برای مثال ، اگر رسیدن خورشید را در آسمان به یک « ارتفاع »‌ معین مبدا تغییر سال قرار دهیم ( که در تقویم های خورشیدی چنین است ) ، نمی توانیم یک مضرب « صحیح » از روزها یا ماه ها را یک سال بگیریم . زیرا تناسب صحیحی میان گردش های زمین به دور خودش که مبنای یک « روز » است ، و گردش کامل زمین روی مدار خود به دور خورشید که مبنای یک « سال » است ، وجود ندارد . اگر ۳۰ روز را یک ماه   و هر ۱۲ ماه را نیز یک سال بگیریم( که در تقویم قدیم ایران چنین بوده ) ، در یک سال ۳۶۰ روز خواهیم داشت ، در صورتی که پس از ۳۶۰ روز ، زمین مدار خود را به طور کامل طی نکرده است . حال اگر تغییر شکل های ماه  در آسمان شب و پیدا شدن هلال نو را مبنای تعیین یک « ماه » و ۱۲ تا از این ماه ها را یک سال بگیریم ( تقویم قمری ) ، اختلاف میان سال ما و سال خورشیدی ( یک گردش کامل زمین به دور خورشید ) بیش تر می شود ، زیرا هر ماه قمری تقریبا ۲۹ روز است . ممکن است بپرسند که خوب ما با گردش کامل زمین به دور خورشید چه کار داریم ، و می توانیم بر حسب قرارداد ، سال خود را ۳۶۰ روز یا کم تر بگیریم . اما اهمیت تعیین موقعیت زمین به دور خورشید ـ یا آن چه که در نگاه ناظر زمینی ، « ارتفاع » خورشید خوانده می شود ـ در این است که مهم ترین رخدادهای طبیعت ، یعنی تغییر فصل ها بستگی به این امر دارد .

    

می دانیم که زمین علاوه بر حرکت های وضعی و انتقالی ، یک حرکت « انحرافی » روی محور خودش نیز دارد ، یعنی یک میل محوری دارد که حداکثر به ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه می رسد . این میل ( به کسر م ) سبب می شود که در همه جای زمین به جز خط استوا ، زاویه ی تابش خورشید به زمین در طول سال تغییر کند که در نتیجه ی آن سردی و گرمی زمین تغییر می کند . هر چه از استوا به طرف قطب های زمین برویم ـ به فرض ثابت بودن دیگر عوامل ـ این تغییرها بیش تر می شود . از دید ناظر زمینی ، این میل با زاویه ی طلوع خورشید نسبت به خاور مشخص می شود ؛ در واقع ، در طول سال به جز دو روز ، هیچ گاه خورشید درست از خاور بر نمی آید . ساکنان دو سوی خط استوا ، طلوع خورشید را کمی در شمال یا جنوب خاوری می بینند ؛ ما که در نیم کره ی شمالی زندگی می کنیم ، از فروردین تا مهر طلوع را کمی در شمال خاور ، و از مهر تا فروردین کمی در جنوب خاور می بینیم . حداکثر این انحراف ، در اول تیر ماه ( انقلاب تابستانی ) و اول دی ماه ( انقلاب زمستانی ) است که به ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه می رسد . اما در اول فروردین ( اعتدال بهاری) و در اول مهر ( اعتدال پاییزی ) که محور زمین عمود بر مدار خودش به دور خورشید قرار می گیرد ، طلوع خورشید درست از مشرق دیده می شود . در این دو روز برای همه کس و در همه جای زمین ، طول شب و روز مساوی است .

تقویم خورشیدی کنونی ما ، بر پایه ی این دگرگونی های طبیعی و موثر بر حیات زمین طراحی شده و علاوه بر رفع نیازهای گاه شماری انسان ، گونه ای هماهنگی با عناصر طبیعت را می رساند که در تقویم های دیگر دیده نمی شود .


 
نوروز ؛ جشن نوزايی طبيعت
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۳ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

گاه شماری ها ، و برگزاری جشن ها یا مراسم مناسبتی دیگر که با گردش زمان ملازمه دارند ، به دلیل نیاز انسان به داشتن معیاری برای اندازه گیری زمان و تعیین موقع مناسب برای بذرپاشی ، نهال کاری ، برداشت محصول ... ، وکارهای غیرکشاورزی ( مثلا تعیین سن افراد و تعریف جایگاه آنان در سامانه ی خانوادگی یا قومی ) ابداع شده اند . برای سنجش زمان ، هیچ چیزی بهتر از نگه داشتن حساب پدیده های طبیعی ادواری که تغییر ناپذیراند ( دست کم به معیار عمر نسل های انسانی ) نبوده است .  توالی روز و شب ـ یعنی برآمدن و فروشدن خورشید ـ یکی از این پدیده ها است که شایداز دیرباز ،  نخستین واحد سنجش زمان برای آدمی بوده است . همچنین ظاهر شدن ماه در آسمان شب و تغییر شکل آن در شب های مختلف و تکرار منظم این شکل ها ، سنجه ی دیگری بوده برای اندازه گیری زمان . پایه قرار دادن شکل های ماه ( در عربی : قمر ) یا وضع خورشید ( در عربی : شمس  ) مبنای دو گونه ی معروف گاه شماری ، یعنی تقویم قمری و تقویم شمسی شده است .

انسان برای رفع نیازهای زمان شناختی خود ،  واحدهای دیگری به جز « روز » یا شبانه روز هم لازم داشته است ؛ ساعت ، هفته ، ماه ، سال ، و مانند این ها ، اجزا و اضعاف « روز » بوده اند که برای تسهیل گاه شماری و تدقیق در زمان سنجی ساخته و پرداخته شده اند . انسان ها ، مضرب هایی از واحد اولیه ( روز ) را به نام هفته ( یا پنجه ) ، ماه ، و  سال ... نام گذاری کرده اند . اما این واحد های انسان ساخت ، با چرخش های بزرگ تر طبیعت ( مثلا رسیدن خورشید به یک « ارتفاع » معین ) که تکرار دقیق وضع قبلی باشد ، همیشه هماهنگ نبوده است .