پيدا کنيد آثار نفيس را ... !
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٩ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

عکس از میراث خبر

هر روز از گوشه ای از این مملکت ، افاضاتی از بزرگان قوم ، چشم ما را روشن می سازد و گوش مان را  می نوازد ! یک روز کسی می گوید که حفظ محیط زیست و کنترل جمعیت  توطئه ی غربی ها است ، یک روز فلان استاندار می گوید که منطقه ی حفاظت شده سد راه توسعه است ، یک روز رییس سازمان متولی محیط زیست می گوید که سیرک باب آشنایی با حیات وحش را باز می کند ، یک روز فلان مقام می گوید ساخت آزادراه در منطقه ی حفاظت شده ی البرز مرکزی گامی است برای حفظ محیط زیست ... و حالا رییس سازمان میراث فرهنگی می گوید که قلعه ی شوش اثر نفیسی نیست و می تواند به مسافرخانه بدل شود ( همشهری 24/10/86 ).

می دانیم که در بسیاری کشورهای پیشرفته ی جهان ، مکان های تاریخی به رستوران و هتل و مانند آن بدل می شوند یا اداره ی آن ها به بخش خصوصی سپرده می شود ، اما در آن جاها ضوابط محکمی هم بر حفاظت آثار تاریخی حاکم است و سابقه ی چشم گیری در نگهداری و مرمت این گونه آثار دارند . در ایران ، کدام اثر تاریخی به دست بخش خصوصی سپرده شده و نتیجه ی قابل قبولی از این کار دیده شده که قرار است اثر بزرگ – و از قضا ، نفیسی- مانند قلعه ی شوش به این آزمون سپرده شود ؟ نمونه هایی از کاروانسرا و ساباط را در سال های اخیر دیده ایم که به بخش خصوصی سپرده شده و سیم کشی ها و آویختن لوسترهای بی قواره و توالت سازی و نصب تابلو و دستکاری های دیگر ، سخت بر جلوه ی تاریخی آن آسیب رسانده است .

شیپور خصوصی سازی – که در تاثیر واقعی آن بر بهبود وضع همگان شک است – در ایران از سر گشادش نواخته می شود ؛ آن جا که باید جولانگاه سرمایه داران بخش خصوصی باشد  و با سرمایه گذاری آنان به پیش رود ( مانند خودروسازی و راه سازی و بانک داری ... )،  یا در دست دولت است یا با انواع رانت و حمایت تعرفه ای زیر چتر دولت و لابی گران زرنگ است . اما آن جا که حتی در " آزاد " ترین اقتصادها – مثل آمریکا -هم در دست دولت است ( حفاظت منابع طبیعی و آثار تاریخی ملی ) ، به بخش خصوصی کم تجربه و کوته نگر و رانت خوار ایرانی سپرده می شود !

بی کفایتی مسوولان میراث فرهنگی در نگاهبانی از آثار تاریخی کشور، قطعا با تقدیم کردن این آثار به رستوران داران و قهوه چی ها جبران نخواهد شد .     


 
علوفه پراکنی در ورجين و پيام دکتر بسکی
ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، در یک گروه حدودا سی نفره به پاسگاه محیط بانی زردبند رفتیم تا اقدام به علوفه پراکنی برای حیات وحش منطقه ی حفاظت شده ی ورجین کنیم . از چند روز پیش ، حدود هشت تن یونجه را که به همت گروه کوه نوردی لواسان و هیات کوه نوردی لواسان( که تعدادی از آنان عضو انجمن کوه نوردان هم هستند ) تهیه شده بود ، به پاسگاه رسانده بودیم . از ویژگی های برنامه ی امروز این بود که شورای شهر لواسان هم در جریان کار ما قرار داشت  و با نظر مساعد و کمک به تهیه ی علوفه ، ما را تشویق به اجرای این برنامه کرد .

از طریق دوستان لواسانی ، خبر این حرکت به دکتر بسکی که از فعالان عرصه ی حفاظت از محیط زیست است ، رسیده بود . دکتر بسکی  در منطقه ی گنبد کاووس زندگی می کند و با وجود سن بالا ، با صدایی لرزان از اشک شوق ابراز علاقه کرده بود که به منطقه بیاید . اما  دوستان ، به خاطر سردی هوا و دوری راه ایشان را از این کار منع کرده بودند . دکتر بسکی ، پیامی برای ما فرستاده است که بخشی از آن را در زیر می بینید :

دوستان و عزیزان جوان من

در روز تاسوعای حسینی ، به کار پرارزش مهرورزی به حیات وحش لواسانات پرداخته اید .   ملت  ما   در هزاره ی گذشته میزبان مهربانی ها و گریه های غریبانه بر شهدای دشت کربلا بوده و پرده های قلبش هماره سرود آسمانی رقت قلب و عواطف انسانی را در سراسر میهن باستانی مان نواخته است .

در شنیدن این خبر، اشک شوق از چشمانم سرازیر شد . آیین ما ، آیین پاسداشت عاطفه ها است ... در هنگامه ای که در همه جا سفره ی احسان و سخاوت گشوده و خوان کرم و اطعام برپا شده  است  ، شما عزیزان من با دستان پرسخاوت تان برای این جانداران زیبا چشم گرسنه علوفه آورده اید تا سمفونی عاطفه ها و بارش ابر مهربانی ما به اوج برسد ، و حیات وحش نیز که به دلیل مظالم انسان و گسترش شهرنشینی ، زنجیره ی چراگاه طبیعی اش پاره شده ، گرسنه نماند ... به شما به خاطر این احساس پاک تبریک می گویم .
 
آموزش زيست محيطی برای دانش آموزان
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٧ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

گروه دیده بان کوهستان ، با کمیته ی محیط زیست شورای شهر تهران همکاری هایی دارد . شبکه ی سازمان های غیردولتی محیط زیست و توسعه ی پایدار  (دبیر : خانم دکتر توسلی ، عضو کمیته ی یادشده) با رایزنی هایی که داشته ، شرایط همکاری چند سازمان غیردولتی را با شورا فراهم ساخته است . درپی چند جلسه که در محل ساختمان شورا ( با کمیته ی محیط زیست و کمیسیون های فرعی آن ) داشته ایم ، ما پذیرفتیم که در "کارگروه" هایی از کمیته ی محیط زیست با شورا همکاری کنیم .

دیروز ، در جلسه ای که با حضور خانم توسلی و نمایندگان چند  ان جی او  داشتیم ، در مورد یکی از برنامه هایی که قرار است در قالب طرح های شورای شهر اجرا کنیم ، صحبت شد . بر پایه ی این طرح ، ان جی او ها اقدام به اجرای برنامه های آموزش محیط زیست برای دانش آموزان خواهند کرد . این برنامه ها ، به شکل های گوناگون و ابتکاری اجرا خواهد شد . خانم دکتر اصغری ، از همکاران ما و نماینده ی  دکا  در جلسه ی دیروز اعلام داشته اند که مایل به دریافت پیشنهادهای دوستان در مورد چگونگی برنامه های آموزشی در مدرسه ها هستند . خواهشمندیم پیشنهادهای خود را در این زمینه برای ما بفرستید .


 
دومين برنامه ی علوفه پراکنی
ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢٥ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

          

در روز جمعه 28 دی ماه ، دومین برنامه ی علوفه پراکنی این فصل در منطقه ی حفاظت شده ی ورجین اجرا خواهد شد . این برنامه ها ، با هدف حمایت از حیات وحش ، کمک به محیط بانان زحمت کش پاسگاه محیط بانی زردبند ، آموزش زیست محیطی ، و جلب توجه افکار عمومی به موضوع حفاظت محیط زیست برگزار می شود .

برای شرکت در برنامه ی این جمعه ، با تلفن 09124014298 ( حامد عرب ) تماس بگیرید  .

                


 
بيانيه ی جبهه ی سبز و انجمن کوه نوردان ، در مورد درگذشت هيلاری
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

بخسب ، پرواز کن ، بیارام ، دریا نیز می میرد

ادموند هیلاری ، فاتح قله ی اورست ، در سن 88 سالگی درگذشت . 55 سال قبل در سن 33 سالگی  او قدم به جهان ناشتاخته ها ، جهانی که بسیاری از دانشمندان ورود به آن را غیرممکن می دانستند ، گذاشت . چند سال پیش بود که هیلاری در خصوص آن روز و شرایط حاکم بر آن گفت : وقتی پزشکان صعود به قله ی اورست را به دلیل کم بودن اکسیژن محال می دانستند ، ما می خواستیم پیروزی انسان را بر این جو روانی غلط نشان دهیم . هیلاری یک سدشکن واقعی و در عین حال انسانی فرهیخته و متواضع بود . بسیاری از سال های عمر او در خدمت به مردمان فقیر کوهپایه های اورست گذشت . برای بچه های آنان مدرسه ساخت و با شرپاها دوستی جاودانه برقرار ساخت . او از بنیان گزاران اتحادیه ی حفاظت از هیمالیا بود ، نهادی که نقش مهمی در شکل گیری پارک ملی ساگارماتا (نام  نپالی قله ی اورست) داشت .

درگذشت او جامعه ی کوه نوردان و دوستداران محیط زیست را با غم و اندوه مواجه ساخت ، یادش گرامی و راهش پر رهرو باد .

انجمن کوه نوردان ایران                                                                                                   جبهه ی سبز ایران

       عباس محمدی                                                                                                             جمال معینی

    رییس هیات مدیره                                                                                                         رییس هیات مدیره

 


 
درگذشت دکتر هرمز اسدی در سانحه‌ی رانندگی
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ٢٢ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

حادثه‌های رانندگی در ايران ، با حدود سی هزار کشته و هزاران آسيب‌ديده در هر سال، بيش از بسياری از جنگ‌های جهان تلفات دارد ؛ برای مثال اين تلفات چند ده برابر کشتگان درگيری‌های فلسطينيان با اسراييل است! خسارت‌های زيست محيطی حوادث رانندگی، شامل نابود شدن دست ساخته‌ها و سرمايه‌ها و فرصت‌ها، تاکنون محاسبه نشده‌اند. اما، پيدا است که اين خسارت‌ها بسيار سنگين است.

دو روز پيش، بوم‌شناس برجسته‌ی ايران ، دکتر هرمز اسدی و راننده‌ی خودروی او در يک حادثه‌ی رانندگی در نزديکی شهرضا جان‌باختند. شرح کوتاهی از خدمات دکتر اسدی را در اين‌جا بخوانيد.


 
انتخابات « دمکراتيک » در فدراسيون فوتبال
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ٢۱ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 

روزنامه ی ابرار ورزشی ۲۰ دی ۱۳۸۶ در صفحه ی 4 نوشت : « سرانجام انتخابات رییس فدراسیون فوتبال برگزار شد تا شاهد پایان ماه ها خیمه شب بازی در صحنه ی فوتبال کشور باشیم ... با انتخاب کفاشیان ، درحقیقت انگار خود علی آبادی رییس فدراسیون است و بر تمام فعالیت ها اعمال نفوذ می کند . در همین روزنامه ، در صفحه ی 16 می خوانیم : « ... کدام انتخابات ؟ دو نامزد وابسته به سازمان [تربیت بدنی] آمدند و یکی از این دو نفر ، با دستور سازمان کنار کشید تا نفر دیگر «انتخاب» شود . این دیگر اسمش انتخابات که نیست ، هست ؟!»

من ، چندی پیش در ارتباط با انتخابات فدراسیون کوه نوردی ، در روزنامه ی اعتماد نوشتم که پس از شش سال که از تصویب اساسنامه ی جدید فدراسیون های ورزشی می گذرد، هیچ کس نپرسید که این چه جور فدراسیون غیردولتی است که تقریبا همه ی اعضای مجمع عمومی آن دولتی هستند؟! و گفتم که خو کردن و تمکین عموم مردم مان را به شیوه ی مدیریت دولتی ، می توان در ماجراهای فدراسیون فوتبال هم دید که حتی دخالت فدراسیون جهانی نیزنتوانست دو سه نامزد غیردولتی را به رقابت برای ریاست فدراسیون بکشاند (نگاه کنید به یادداشت 28 آبان این وبلاگ) .

اما جالب توجه است که جورج شامپانی ، ناظر فدراسیون جهانی فوتبال ، در انتخابات 19 دی گفته است : « انتخابات فوتبال ایران کاملا عادلانه و در آن دمکراسی حکم فرما بود» (همشهری 20 دی) . در مورد این سخن حکیمانه (!) پیش از هر چیز باید گفت که این سخنی است دیپلماتیک و آغشته به دروغ برای ختم به خیر کردن ماجرای تهدید وتحریم فوتبال ایران که دیگر حوصله ی آقایان فیفا نشین را سر برده بود .، و در عین حال خود را از تک و تا نیانداختن که مثلا فیفا سرانجام حرف خود را به کرسی نشاند . نکته ی دوم اما این است که اگر ما خود نخواهیم ، دمکراسی برای ما از خارج نخواهد آمد ، و آنان که دل به فشارهای خارجی بسته اند ، کمی بیش از حد خوش بین اند . نکته ی آخر – و از همه مهم تر -  این که انتخاباتی کردن فدراسیون های ورزشی ، مطابق نسخه های کمیته ی جهانی المپیک و دیگر تشکیلات مشابه جهانی ، اصلا کوششی برای استقرار دمکراسی به آن معنایی که ذهن ساده انگار ما می پندارد، نیست ! این گونه انتخابات ، فقط تلاش برای سپردن هرچه بیشتر ورزش به دست بخش خصوصی ( باشگاه های انتفاعی ) و دور ساختن آن از آماتوریسم است . به بیان دیگر تبدیل کردن هرچه بیشتر ورزش به " کالا " برای مبادله و سودجویی .

 

عباس محمدی


 
آيا کمک رسانی به حيات وحش لازم است ؟ (۲)
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
عکس عکس ها از وبلاگ گروه کوه نوردی نمونه

ادوارد ویلسون ، بزرگ ترین زیست شناس معاصر، در نظریه ی جغرافیای زیستی جزایر خود که با همکاری رابرت مک آرتور وضع کرده ، با دقتی ریاضی وار نشان داده است که با ده بار کاهش مساحت یک زیستگاه ، تعداد گونه ها به نصف کاهش می یابد . همچنین، ویلسون و دیگران ثابت کرده اند که هر چه اندازه ی متوسط یک جمعیت کوچک تر باشد ، آن جمعیت سریع تر به نقطه ی صفر رانده می شود ( نگاه کنید به فصل یازدهم کتاب تنوع حیات او ) . در ایران ، در بیشتر زیستگاه ها ، با هر دوپدیده ی یادشده روبرو هستیم ؛ هم ابعاد زیستگاه ها در سی سال اخیر بسیار کوچک شده اند ، و هم تعداد افراد هر گونه بسی کم تر شده است . به علاوه ، کیفیت زیستگاه ها – یک پارچگی ، در امان بودن از انسان و دام ، پوشش گیاهی مناسب ، و ... – هم سخت افت کرده است . پس  کم شدن تنوع زیستی و انقراض ، هر دو به دلیل دخالت عامل انسانی ، محیط زیست ما را به انحطاط کشانده و وضع روز به روز وخیم تر هم می شود . در این حال ، فقط دخالت مثبت انسان می تواند اوضاع را بهتر ، یا دست کم در حالت موجود تثبیت کند . صورت های بسیار موثر این "دخالت مثبت" جلوگیری از تجاوز بیشتر به زیستگاه ، افزودن منطقه های ضربه گیر به اطراف زیستگاه ، مطالعه در رفتار گونه ها و مانند این ها است . اما ، در مواردی ممکن است یک رشته عملیات اورژانسی هم لازم باشد ، مثلا دادن کمک تغذیه به گونه ها در زیستگاه .

ریختن علوفه و دانه برای علف خواران و پرندگان وحشی ، یک کار نمایشی یا رمانتیک نیست و روی آن مطالعه ی علمی شده است . در زیستگاهی مانند ورجین (در کوه های شمال تهران) ، کل و بز یا قوچ و میش دیگر در زمستان ها  امکان مهاجرت به دشت های چند ده کیلومتر پایین دست که هیچ ، حتی امکان آمدن به کنار رودخانه ی جاجرود برای استفاده از چمن های حاشیه ی آب را هم ندارند ، چرا که تمامی حریم رودخانه را نیز زمین خواران تصرف کرده اند . " گدار رفتن " سردسته ی گله های این جانوران ، که درشرایط بزرگ بودن زیستگاه ، نشانه ی تشخیص درست غریزی آن ها در فرارسیدن فصل سرد ، و به مثابه سوت قطار برای راه افتادن بود ، اینک زنگ خطری است برای محیط بانان که این گله های کوچک باقی مانده ممکن است کمی پایین تر گرفتار شکارچی ها و افراد ناآگاه شوند یا در جاده ها با خودرو ها تصادف کنند . علوفه پراکنی در زیستگاه ، از مهاجرت به سوی تله های مرگبار جلوگیری می کند ، و البته کمک موثری است به تغذیه ی حیوان علف خوار و گوشتخوارانی که بقایشان در گرو وجود آن علف خوار است . اگر این دخالت مثبت آدمی نبود ، چه بسا که نسل علف خواران بزرگ در منطقه ی حفاظت شده ی ورجین و جاهای مشابه ، چند سال پیش از میان رفته بود .

در مقیاس های کوچک تر یا نیمه شهری می توان به دانه ریختن برای کبوترچاهی  در اطراف زیارتگاه ها اشاره کرد که تا حد زیادی به حفظ نسل آن ها و بعضی گونه های دیگر مانند قمری خانگی ، یاکریم ، گنجشک ، سار، کلاغ ، زاغ ، دم جنبانک ، بلبل خرما - و به یمن بقای آن ها ، به حفظ گونه هایی از پرندگان شکاری در حوزه ی شهری و روستایی کمک کرده است . در مقیاس های بزرگ ، می توان اشاره کرد که در بعضی زیستگاه ها و حومه های شهری کانادا ، با فرارسیدن زمستان ، مردم و مقام های مسوول ، با دادن غذا به " موس " ها (گوزن های شمالی) این جانوران را که در شرایط تغییرات  محیطی و جوی دیگر نمی توانند مانند گذشته زمستان را از سربگذرانند ، به زیر چتر حمایتی خود می گیرند . توضیح این که محققان دریافته اند که موس ها که در گذشته ، علف ها و خزه های کوتاه روی سنگ ها را با کنار زدن برف زمستانی ، می خوردند ، در سال های اخیر در این کار با مشکل روبرو شده اند . علت این است که گرم شدن زمین سبب شده که حتی در روزهای زمستانی ، مقدار بی سابقه ای از برف های رویی ذوب شود و به پایین  رود . این آب ها با رسیدن به سطح سنگ یا خاک ، یخ می زند و در نتیجه موس ها نمی توانند با کنار زدن برف ها به علف دست یابند . پس از جر و بحث هایی در این زمینه که تغذیه ی مصنوعی موس ها در زمستان ، آن ها را بدعادت خواهد کرد ، بررسی های محققان به این نتیجه رسید که این عمل مضر نیست و درهرحال می تواند کمکی باشد به بقای جانور .

نکته ی مهم این است که علوفه پراکنی و ریختن دانه برای کبک و ... باید در محل هایی انجام شود که حداقلی از شرایط حفاظتی را داشته باشد و از دسترس " شکار دزد " ها در امان باشد ، وگرنه ممکن است که این کار به نوعی تله گذاری بدل شود . بنابراین ، توصیه این است که سازمان های غیردولتی و داوطلبان دیگر ، تغذیه ی مصنوعی را با هماهنگی محیط بانان انجام دهند .

گروه دیده بان کوهستان انجمن کوه نوردان ایران ، در 4-3 سال گذشته از کوه نوردان و دیگر گروه های دوستدار طبیعت دعوت کرده است تا با تهیه ی علوفه و دانه ، و ضمن هماهنگی با پاسگاه های محیط بانی ، در منطقه هایی که بارش سنگین برف مشکل جدی برای حیات وحش پیش می آورد ، به کمک این مخلوقا ت زیبا بروند. تجربه ی علوفه پراکنی ما ، توانسته اندکی به محیط بانان سخت کوش پاسگاه زردبند دل گرمی بدهد که کسانی هستند که قدر زحمت های آنان را بدانند . همچنین توانسته  به خود ما ثابت کند که می توانیم کارهایی موثر ( و نه فقط نمادین) انجام دهیم ، و دیگر این که توانسته فرصتی برایمان فراهم کند تا از رهگذر آن به آموزش های زیست محیطی برای گروه هایی از مردم بپردازیم . این برنامه ها در چندین روز تعطیل  در منطقه ی ورجین، و چند مورد مشابه آن نیز در دیگر استان ها اجرا شده است . سازمان های غیردولتی جبهه ی سبز ایران ، انجمن حمایت از حیوانات ، و جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست ، از همکاران ما در این برنامه ها بوده اند . 

 
آيا کمک رسانی به حيات وحش لازم است ؟
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٧ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در برابر کسانی که معتقد به کمک رسانی به حیات وحش هستند ، گاه این پرسش طرح می شود که « چرا؟ مگر شما نمی گویید که طبیعت  بهتر از انسان ها می داند که چگونه خود را حفظ کند ؟ » این پرسش "به طور کلی" گزاره ی درستی را پیش می کشد . به این معنا که  شعور ذاتی طبیعت که با گذر از ده ها میلیون سال انتخاب طبیعی ، سازش ، و جهش ژنتیکی پدید آمده ، بسی بیشتر از عقل خودشیفته ی انسانی می داند که چگونه مهمانان خود را که همانا میلیون ها گونه ی گیاهی و جانوری است ، پذیرایی کند . فراموش نمی کنیم آن چه را که در فرهنگ ما از حضرت سلیمان نقل می شود که روزی خواست با سفره ای رنگین و پر،  از همه ی جانوران پذیرایی کند ، اما هنگامی که فقط یک ماهی بزرگ آمد و با یک "قورت" سفره را پاک کرد ، حضرت تازه دریافت که حتی نمی تواند "دو قورت ونیم" باقی مانده ی آن ماهی را سیر کند ! این حکایت ، اشاره ای است به   توانایی شگفت آور طبیعت در فراهم آوردن امکان زیست برای این همه گونه ی متنوع و پرشمار . با این حال ، در شرایط  کنونی محیط زیست که تقریبا در همه جای آن ردپای پرتاثیر و تخریب انسان به چشم می خورد ، قضیه ای که گفتیم " به طورکلی" درست است ، "به طور مشخص" صورت دیگری می یابد.

 موضوع مشخص این است که انسان تمامی " آشیان های زیستی " زمین را، یعنی تمام مهارت های ویژه ای را که به انبوهی از گونه ها این امکان را می دهد که در کنار هم بزیند ، بی آن که حریم یکدیگر را بشکنند و یکی بتواند گونه ی دیگر را ( نه افرادی از آن گونه را ) از میان ببرد ، اشغال کرده است . این اشغال – که گسترده تر از هر اشغال سرزمینی دیگر به دست بزرگ ترین امپراتوری ها بوده است - نه تنها در اشتهای گارگانتوایی انسان که همه چیز را می خورد ، بلکه در چنگ اندازی به هرنوع سرزمین ، از بلندترین کوه ها تا پست ترین دشت ها و از سردترین نقطه ها تا گرم ترین آن ها ، خود را نشان می دهد . به بیان دیگر ، انسان عرصه ی زمین را سخت بر تمامی گونه های دیگر تنگ کرده است .

هر گونه ی گیاهی یا جانوری ، کمینه ای از مساحت زیستگاهی را می خواهد تا بتواند نیازهای زیستی خود رابرآورده سازد . آدمی با ساخت و ساز در زیستگاه ها و حصارکشی زمین ها ، آن ها را قطعه قطعه کرده است و به این ترتیب حتی اگر عامل هایی مانند نابودسازی منابع غذایی ( پوشش گیاهی  ... ) و شکار را نیز درنظر نگیریم ، صرف کوچک شدن زیستگاه ها می تواند گونه ها را رو به قهقرا ببرد .
 
برف را عشق است !
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

از این برف ها ( با گرم شدن زمین ) در تهران  دیگر کم می بارد ؛ قدر آن را بدانید ، از پشت پنجره خوب به آن بنگرید ، به حیاط و کوچه بروید و بگذارید دانه های آن بر سر و روی تان بنشیند ، روی آن راه بروید و صدای دل نشین قرچ و قوروچ آن را بشنوید ، دست بچه ها را بگیرید و مانند آن ها دل به زیبایی بی بدل برف بدهید و شادمانی کنید ، با دست لخت برف بازی کنید ... و خجالت نکشید !

شما آدم های بزرگ و جدی و پرمشغله ! تمام آن کارهای "مهم" روزمره تان ، به لندازه ی دقیقه ای شادی خالص و کم خرج و بی زیان برف بازی نمی ارزد ! می توان ساده تر زندگی کرد ، ساده تر شادی کرد ، کم تر حرص مال دنیا راخورد ، کم تر مصرف کرد ، و کم تر به زمین آسیب رساند .

برف را عشق است ! تعطیلی را عشق است !
 
کوه نوردی فنی و حفظ محيط کوهستان
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نشست های ماهانه ی انجمن کوه نوردان ایران ، در بعد از ظهرهای دومین چهارشنبه ی هر ماه برگزار می شود . دیروز ، شصت و سومین نشست ماهانه برگزار شد ؛ در آن ، ضمن گفتگوهای دیگر ، از سوی کاظم فریدیان – کوه نورد فنی کارکه در تابستان گذشته توانست قله ی دشوار ک2 را صعود کند – مطلبی ، برای چندمین بار طرح شد که اگرچه من و دیگران پاسخ هایی به او داده ایم ، اما بد نیست که در این جا هم به آن اشاره ای شود و دوستان دیگر هم نظر خود را در مورد آن بدهند .

کاظم گفت که انجمن کوه نوردان ، از هدف اصلی خود و آن چه که « قشرها و سلیقه های متفاوت در کوه نوردی را گرد هم می آورد – یعنی کوه نوردی فنی – دور شده است و علت بحرانی که انجمن از نظر تشکیلاتی با آن روبرو است ، همین نکته است ... پرداختن به موضوع هایی مانند زباله جمع کردن ، حفاظت از شقایق های دماوند ، برخورد با معدن کاوی در کلاردشت ، و علوفه پراکنی ... وقت و نیروی انجمن را تلف می کند و آن را از پرداختن به "مسایل اصلی" کوه نوردی بازمی دارد . » دیروز من به شوخی گفتم که طبیعی است که شخص فنی کاری مانند کاظم ، از علف ریختن برای بزها خوشش نیاید ... و ما آدم های غیرفنی هم به این کارها می پردازیم ؛ هرکسی را بهر کاری ساخته اند.

 واقعیت ، اما این است که عشق ورزیدن به محیط کوهستان که در عالی ترین شکل خود به تلاش برای حفظ کوهستان می انجامد ، مغایرتی با کار فنی (سنکنوردی ، صعودهای زمستانی ، پیمایش ستیغ های دشوار ، و مانند این ها) ندارد که هیچ، بلکه در میان بیشتر کوه نوردان جدی ، یک دلیل مهم برای رفتن به سوی قله ها بوده است . شاهد مثال های بسیاری را در این زمینه می توان آورد ؛ از خود کاظم فریدیان شروع می کنم که برنامه اش برای پاک سازی غار پراو، د شوارترین غار ایران، در سال 1380 نشان گر دل بستگی ذاتی او به کوهستان و تمایل و اقدام اش  به حفاظت آن است . یوسف سوری نیا هم از کسانی است که بیشترین غارپیمایی ها را در غار سرسخت پراو داشته و چندین بار هم به پاک سازی این غار و دیگر غارها و نقاط کوهستانی ایران اقدام کرده است . رامین شجاعی چه در کوه های ایران و چه در مسیرهای طولانی کوه های خارج از کشور ( مانند راکاپوشی ) به جمع آوری زباله ها و بازگرداندن آن ها به پایین اقدام کرده است .  از نسل با سابقه تر کوه نوردان ایرانی ، می توانم از حسن نجاریان نام ببرم که بارها و بارها با کیسه های پر از زباله های رها شده در کوهستان به پایین آمده است . زنده یاد محمدپور ، با وجود سن بالا ، همیشه در بازگرداندن زباله های خود وجمع آوری زباله های رها شده تلاش داشت . رضا زارعی را هم می دانم که به موضوع حفظ محیط کوهستان سخت معتقد است . خود من هم اگرچه ادعای فنی بودن ندارم ، اما  می توانم   بگویم که همیشه  به جدی ترین کارهای کوه نوردی علاقمند بوده ام ( به استناد 5 کار نو در منطقه ی علم کوه ، دو کار نو در دماوند ، چند صعود زمستانی نو در جاهای دیگر ،  حدود سی سال کار تشکیلاتی / مدیریتی در باشگاه کوه نوردان آرش و فدراسیون کوه نوردی و انجمن کوه نوردان ، نوشتن و ترجمه ی ده ها مقاله در مورد کوه نوردی جدی ،  و ... ) اما هیچ گاه فکر نکرده ام که کوه نوردی فنی با اندیشه ی سبز مغایرتی دارد . برعکس ، همیشه گفته ام که کوه نوردی ، پیش از هر چیز ، با عشق به طبیعت آتش خود را به جان آدمی می افکند ، و انگیزه های دیگر مانند رکوردشکنی و شهرت طلبی و ... پس از آن که طبیعت دوستی ما را به کوه کشاند ، رخ نموده است .

از کوه نوردان بزرگ جهان ، فقط به دو " اسطوره ی زنده " ، راینهولد مسنر و کریس بانینگتون اشاره می کنم که از مدافعان سرسخت محیط زیست هستند  و فقط یکی از کارهایشان ، راه اندازی " اتحادیه ی حفاظت هیمالیا " بوده است .

در اساس ، جدی ترین و فنی ترین کوه نوردان نه فقط به دلیل دل بستگی به محیط زیست ، بلکه همچنین به خاطر آن چه که شاید بتوان بر آن عنوان " منافع صنفی " نهاد ، خواستار طبیعی و دست نخورده ماندن طبیعت  هستند ؛ چرا که کوه نوردی با ارزش فنی ، به معنای کار در وحشی ترین شرایط کوهستانی است . از جنبه ی اخلاقی هم یک کوه نورد جدی که بهترین خاطره های خود را از کوه دارد ،  دوستان جانی خود را در کوه یافته است ، و شهرت خود را مدیون کوهستان است ، خویشتن را مقید و موظف به تلاش برای حفظ کوهستان می شمارد .

نکته ی دیگری که کاظم فریدیان به آن اشاره کرد ، این است که گویا در انجمن کوه نوردان ، فعالیت های محیط زیستی جا را برای کارهای فنی تنگ کرده است ، درحالی که اولا « تلاش برای حفظ محیط های کوهستانی ، گونه های گیاهی و جانوری و فرهنگ بومی این مناطق و کمک به بهسازی مناطق تخریب شده » جزو هدف های انجمن است که در بند دوم اساسنامه ی آن آمده است ، و در ثانی در انجمن هرکس بسته به علاقه ی خود می تواند وقت بیشتری در راه یکی از هدف های آن بگذارد و کسی مانع کسی نیست . و دست آخر این که ، اگر واقع بینانه نگاه کنیم ، اصلا در انجمن بحرانی وجود ندارد ؛ ضعفی هم اگر هست ، مربوط به ضعف کلی جامعه ی مدنی ایران است . نگاهی به کارنامه ی چندساله ی انجمن کوه نوردان ایران ، نشان می دهد که آن ، یکی از سازمان های غیردولتی موفق ایران بوده است .
 
در سايت خبرگزاری ميراث فرهنگی بخوانيد:
ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱٢ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
 
علوفه‌پراكني براي حيات وحش
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱٠ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                               

پخش علوفه در منطقه‌ي حفاظت شده‌ي ورجين در زمستان‌ها، براي ما ديگر نه يك كار نمادين، بلكه فعاليتي است موثر براي كمك به محيط‌بانان پاسگاه زردبند، اداي دين به كوهستان كه بخش مهمي از زندگي و خاطره‌هاي ما را رقم زده است، و ياد دادن  چند نكته‌ي ساده‌ي زيست محيطي به آشنايان و تعدادي مخاطب غريبه.

همچون سال‌هاي گذشته از همه‌ي‌دوستان

 در خواست مي‌كنيم كه در اين  زمينه با ما

 همكاري كنند؛ مالي، قدمي، قلمي، فكري،… .

از كوه‌نوردان شهرستاني هم درخواست مي‌كنيم

به اجراي برنامه‌هاي مشابه در مناطق خود بپردازند.

براي شركت در برنامه‌ي علوفه پراكني جمعه 14/10/86، پيوند زير را بخوانيد:

                           [وبلاگ گروه كوه‌نوردي نمونه 14/9/86]

           


 
پيرمرد برای آخرين بار به کوه زد
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نگاهی به کارنامه‌ی زنده‌یاد علی محمدپور

کیخسرو  در پیرانه سر ، لهراسب را به جانشینی برگزید و به کوهستان رفت :

 

به لهراسب فرمود تا بازگشت              بدو گفت روز من اندر گذشت

همی رفت لشگر گروها گروه             ز هامون بشد تا سر تیغ کوه

و به سپاهیان اش گفت که بازگردند :  

ز کوه اندر آید یکی باد سخت              کزو بشکند شاخ و برگ درخت

ببارد یکی برف ز ابر سیاه                 شما سوی ایران نیابید راه

 و  خود بازنگشت و سرانجام :

چو از کوه خورشید سر برکشید            ز چشم جهان شاه شد ناپدید

                                                            (شاهنامه)

 

                                 

                                              قله خله نو  11/4/1343- عکس‌ها از وبلاگ کلاغ‌ها

 

 علی محمدپور که در روز جمعه 30 آذر 1386 در بازگشت از قله ی کلک چال – مسیری ساده و پررفت و آمد در شمال تهران- راه را گم کرد و جان باخت ، متولد 1319 بود .

نخستین بار او را یکی دو ماه  پس از انقلاب در یک برنامه ی کوه پیمایی نزدیک تهران ( فکر می کنم برنامه ی صعود دارآباد ) دیدم . به شیوه ی آن روزها ، گفتگوهای تندی میان افرادی که هریک دیدگاه سیاسی ویژه ای داشتند ، درگرفته بود . به یاد دارم که یکی از دوستان ، سخن ناخوشایندی – نزدیک به توهین – درمورد آن چه که محمدپور به آن اعتقاد داشت بر زبان آورد ، اما او با لبخندی بر لب، سکوت کرد . من با محمدپور کوه نوردی زیادی نکردم ، ولی او را بارها در همین گونه برنامه های کوچک یا در محفل های کوه نوردان دیدم و هیچ گاه از او سخن درشت یا صدای بلند نشنیدم و از کسی هم نشنیده ام که بگوید از محمدپور تندی دیده است . رفتار باوقار او و سلوک اش با دارندگان دیدگاه های متفاوت ، در جامعه ای که سخت به "مدارا" نیازمند است ، الگویی می تواند باشد برای دیگران .

محمدپور کوه نوردی جدی را از اوایل دهه ی چهل و در کلوب کوه نوردی و اسکی دماوند آغاز کرد . فهرست زیر ، تعدادی از کارهای شاخص او را ، تا جایی که از منابعی مانند  تاریخ کوه نوردی ایران (محمدی فر و ابراهیمی ) ، و  تاریخچه ی فعالیت های گروه کوه نوردان آرش (محمدی) برمی آید ، نشان می دهد :

* 1346  مشارکت در پایه گذاری "گروه صعودهای زمستانی" که به ابتکار بهمن شهوندی از میان اعضای چند سازمان کوه نوردی شکل گرفت . این گروه ، قصد داشت که صعودهای زمستانی دشوار را در ایران راه بیندازد و توانست تا سال 1349 چند فعالیت درخور توجه در این حوزه انجام دهد .

1349  نخستین صعود زمستانی سبلان ، با "گروه صعودهای زمستانی" 

1353  نخستین صعود زمستانی دماوند از یال تخت فریدون

* 1354  نخستین صعود یخچال سیوله ( دماوند)  

* 1354  نخستین صعود زمستانی دنا (قله ؟)

* 1355  عضویت در تیم ایرانی-ژاپنی ماناسلو ( نخستین صعود ایرانی ها به یک هشت هزارمتری)

* 1357  عضویت در تیم ایرانی-چینی شناسایی مسیر شمالی اورست ( نخستین ورود یک گروه کوه نورد خارجی به تبت ، پس از اشغال آن به دست نیروهای چینی) 

* 1357  نخستین صعود زمستانی قله ی گل گل (اشترانکوه)

*1362  نخستین صعود زمستانی قله ی دشوار کول جنو (اشترانکوه) 

* 1363  نخستین صعود ایرانی گرده ی آلمانی ها در زمستان      (علم کوه)

* 1364  تلاش برای صعود زمستانی دیواره ی شمالی علم کوه

* 1370  پیمایش ستیغ البرز ، از غرب دماوند تا دره ی حصارچال (علم کوه) از 26 تیر تا 5  مرداد 

* 1372  نخستین پیمایش زمستانی ستیغ خلنو- آزادکوه (قله ی آزادکوه صعود نشد) 

* 1375  نخستین پیمایش زمستانی ستیغ دوبرار از پل مرغ تا ده هویر

محمد پور در کمیته هایی از فدراسیون کوه نوردی هم فعالیت داشت ؛ تا جایی که من به یاد دارم ، در سال 1373  در کمیته ی  صعودهای برگزیده - که خود نیز عضو آن بودم-  عضویت داشت و چند سالی هم در تابستان ها در پناهگاه جنوبی دماوند مستقر بود و در صدور گواهی های صعود به دماوند ، با فدراسیون همکاری داشت . در هنگام حضور در پناهگاه دماوند ، مانند دیگر زمان هایی که در کوه بود ، به حفظ محیط کوهستان و پاک سازی آن بسیار اهمیت می داد و برای آن می کوشید .  در 17 بهمن 1380 در مراسم افتتاحیه ی اردوی زمستانی علم کوه ، فدراسیون از او ( و حسن ابریشمی ، جعفر بهدادنیا ،  اصغر امین نیا) به عنوان پیش کسوت ، تقدیر کرد .

                                

                                                     قله الوند 7/9/1342

برنامه های دشواری که محمدپور از سال 1362 به بعد اجرا کرد ، همراه با جمعی بود که گاه خود را "گروه مشترک صعودهای زمستانی" می خواندند . این گروه که کوه نوردی های زیادی با هم کرده بودند ، شامل ابراهیم بابایی و فریدون اسماعیل زاده (از گروه کوه نوردان آرش) ، جلال فروزان (از خانه ی کوه نوردان تهران)، ناصر خوشه چین (از کوه نوردان اراک) ، مجید بنی هاشمی و یکی دو نفردیگر بود . از این افراد که جمعی از بهترین کوه نوردان ایرانی را شکل داده بودند ، چند نفر در راه کوهستان جان داده اند : بنی هاشمی ( دماوند 1378) ، فروزان (دماوند ، 1381) ، خوشه چین (ایست قلبی در پناهگاه کول جنو ، 1381) ، و سرانجام محمدپور ... .

چند سال پیش که می خواستم مطالبی را در مورد خطرهای کوهستان گردآورم، به محمدپور گفتم که در کوه دچار چه آسیب هایی شده است . او گفت که طی آن همه سال کوه نوردی ، تا سال 1374 آسیبی ندیده بود ، اما در زمستان این سال ، در مسیر پیاده روی و همگانی پس قلعه (در شمال تهران) دست اش براثر ضربه ی سم یک قاطر شکست ! (نگاه کنید به مقاله ی ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا ، گاهنامه ی انجمن ، شماره ی 7 اردیبهشت 82) .  البته او شاهد حادثه هایی در کوهستان بوده است ؛ ازجمله این که دربهمن سال 1344 هنگام پایین آمدن از قله ی گل زرد ، نفر همراهش فؤاد طبسی سُر می خورد و جان می بازد .

                                     

                                                مراسم روز جهانی کوهستان ( سه شنبه ۲۰/۹/۸۶)

در میان ما رسم نیست که پس از درگذشت کسی از او انتقاد کنیم ! اما از آن جا که من انتقاد کردن به یک  شخص را به معنای "دیدن" او و اهمیت دادن به کارهایش می دانم ، لازم می دانم که بگویم یک ایراد کار محمدپور، هم چون بسیاری دیگر از کوه نوردان و دیگر شخصیت های اجتماعی ما ، این بو د که میراث مکتوبی از خود باقی نگذاشت تا مورد استفاده ی نسل های بعدی قرارگیرد . و دیگر این که او نیز مانند هم نوردش جلال فروزان و ... اهمیتی به پوشاک مناسب و ابزارهای جدید کوه نوردی نمی داد و اگر او را در کوهستان به جوان نوآمده ای معرفی می کردی ، نمی توانستی بگویی که از نظر تناسب پوشاک با محیط ، به سر و وضع این استاد نگاه کن ؛ هنگامی  که پیکر او را بر کنار جویباری یافتند ، با وجود آن که روز پیش برف خوبی باریده بود و سرما چند درجه زیر صفر بود ،  به پای او کفش کتانی بود ! از ظواهر چنین برمی آمد که محمدپور به اشتباه از مسیر عمومی کلک چال - شیرپلا منحرف و وارد یک دره شده و در کنار رودخانه لیز خورده و در آب افتاده است . شاید  دیگر نتوانسته تشخیص دهد که چه باید کند و سرما او را از پا انداخته باشد . لازم به توضیح است که محمدپور در چند سال آخر ، دچار آلزایمر و لرزش کم و بیش شدید دست شده بود.

 نکته های دیگری هم هست که می گذارم برای بعد ... اگر عمری باقی باشد.

عباس محمدی


 
با گرامی داشت ياد جان باختگان بم
ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ٦ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                           (عکس از میراث خبر)

به کوچه و خیابان های دوره ی کودکی خود بنگرید ؛ اگر فقط سی ساله باشید ، شاید حداکثر سی درصد از بافت مسکونی آن روزگار باقی مانده باشد . هفتاد درصد دیگر ، به نیش کلنگ بساز و بفروش ها – وبهتر بگوییم : فرهنگ بساز و بفروشی حاکم بر مملکت – نابود شده و به جای آن بناهایی بیگانه با آن چه که ما به یاد داریم ، برافراشته شده اند . این میل به تخریب که میلی است "ملی" و کوچک و بزرگ ایرانی ها به آن مبتلا هستند  و بزرگ ترین آسیب ها را به میراث فرهنگی ما زده است ، می توانست یک اثر مفید هم داشته باشد و آن این که دست کم ساختمان هایی ساخته شوند که در برابر زمین لرزه مقاوم باشند . اما ، دریغ و درد که نبود نظارت محکم و بی اغماض بر کار ساخت وساز از یک سو ، و روحیه ی سهل انگارانه و باری به هرجهت همگانی از سوی دیگر ، مانع از آن شد که اکنون زیر سقف خانه هامان احساس امنیت کنیم . من که هرشب با حس ترس آلود این که ممکن است در نیمه های شب ، فرزندان یا همسر و خودم زیر آوار بمانیم و زجرکش شویم ، به بستر می روم ! راستی که این غیرمسوولانه ترین شیوه ی مردن است (!) چه مسبب آن  خودمان باشیم یا دیگران.

در سال1341 بویین زهرا با خاک یکسان شد ، در سال 1356 شهر تاریخی طبس نابود شد ، در سال 1369 رودبار و لوشان و... تا حدود نود درصد ویران شدند ، و در پنجم دی سال 1382 شهر کم نظیر بم صاف شد . در هر یک از این زمین لرزه ها  ، چند ده هزار نفر- و درموردهای کم دامنه ترمانند زمین لرزه های اردبیل و همدان ، صدها نفر جان باخته اند . آیا در کشوری که تاریخ اش مشحون از زلزله های بزرگ و کوچک است ، می توان گفت که این پدیده ی زمین شناختی پیش بینی ناشدنی است و به این دلیل نمی توانستیم کاری کنیم؟! در کشوری که مدیران آن مدعی درانداختن طرحی نو در جهان هستند و هر روز از پیشرفت های ملی که به دست "دانشمندان خودی" رقم زده شده ، داد سخن می دهند ، دشوار بود که اصول شناخته شده ی ساختمان سازی رعایت شود ؟! چند هشدار و چند لرزش عظیم و چند هزار کشته و چند میلیلرد دلار خسارت لازم است تا به خود آییم ؟!

این را که می گویم سهل انگاری و بی مسوولیتی ، عارضه ای است که همه ی ما گرفتار آنیم ، می توان با به یاد آوردن بناهایی که در بم فرو ریختند تایید کرد : در آن جا فقط ساختمان های سنتی خشتی ویران نشد ، بلکه بسیاری از خانه های نوساز اسکلت آهنی و بتونی ( از آن هایی که در همه جای کشور ساخته می شوند) هم خراب شدند ، و از قضا انجام کارهای جستجو و نجات در زیر آوارهای این گونه بناها دشوارتر از خانه های سنتی بود . تا این جای کار می توان گفت که نه مهندسان و معماران تحصیل کرده ای که زیر "پایان کار" های ساختمانی را امضا می کنند ، در کار خود موازین اخلاقی و مقررات قانونی را رعایت کرده اند ، و نه مردم عادی یا مصرف کنندگان ساختمان ها حداقل به اندازه ی ارزشی که برای سنگ نمای خانه قایل هستند ، به استحکام آن اهمیت داده اند . اما ، از این بدتر ، آن که بیشتر ساختمان های نوساز دولتی حتی آن هایی که قاعدتا باید بسیار محکم باشند – مانند برج فرودگاه ، زندان ، ساختمان دادگستری ، شهرداری ، ساختمان هلال احمر ، آتش نشانی ، ترمینال ، چند مرکز نظامی و انتظامی ، بانک ، ... – هم در بم ویران شد یا به شدت آسیب دید . این یعنی آن که مدیریت کلان کشور  که قدرت قانون گزاری و تعقیب قانونی را در دست دارد ، امکانات مالی خوب دارد ، و از آیین نامه ی حاکم بر ساختمان سازی که پس از زمین لرزه ی رودبار سازندگان را مکلف به رعایت اصول ایمنی می کند ، آگاه بوده نیز دربند استحکام سازی بناها در برابر زلزله نبوده است !

زمین لرزه ، پدیده ای طبیعی است  و به این دلیل نه می توان آن را مفصر دانست و نه آن را محکوم کرد ؛ آن چه که محکوم شدنی است ، رفتار ما در ساختمان سازی و کوتاهی مان در مقاوم سازی بناهای قدیمی و باارزش است . این رفتار و این کوتاهی ها ، گذشته از خسارت های جانی و مالی جبران نشدنی که به خودمان و به کشورمان وارد می کند ، سبب آسیب عظیم بر محیط زیست و میراث فرهنگی مان می شود . وظیفه ی ما است که هر روز به زمین لرزه بیندیشیم ، در مورد آن هشدار دهیم ، و کسانی را که با انگیزه ی سودجویی جنایت کارانه بر گسل های کوه پایه ها و جاهای دیگر ساختمان می سازند ، افشا کنیم .