عطر خوش آب ، در تالاب ها(6)
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ٢٩ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 

                                         عکس میان‌گذر دریاچه ارومیه از روزنامه ایران

طرح احداث "کنارگذر" تالاب انزلی ، بخشی از طرح کمربندی شهر انزلی است که عملیات آن از سال 1377 آغاز و برای ساخت آن پایه های عظیمی در میانه ی آب و نیزارهای تالاب کوبیده شد . با مخالفت سازمان حفاظت محیط زیست ، این طرح در سال 1379 متوقف شد ، اما می دانیم که در پروژه های ساخت و ساز کشوری ، پروژه بگیران بزرگ و حامیان دولتی آنان مانند اداره های راه ، استانداری ها ، ... و نیز شهرداری ها و بعضی نمایندگان مجلس ، دست بردار نیستند و از هر فرصتی برای ادامه دادن پروژه ی مورد نظر خود از راحت ترین راه و حتی به قیمت تخریب محیط زیست و میراث فرهنگی ، استفاده می کنند . به طور معمول ، مقام های عالی رتبه ی اجرایی نیز به منظور هرچه پرتر کردن کارنامه ی خود و دادن آمار ، موافق پیاده کردن طرح های پر سروصدا و هزینه بر هستند . این گرایش در میان دولت های محافظه کار ، اصلاح طلب ، و اصول گرا ... مشترک است ؛ همان گونه که طرح میان گذر دریاچه ی اورمیه در تمام سال های پس از انقلاب ادامه یافت ، در سال 1383 دولت اصلاح طلب  آقای خاتمی دستور تسریع در ساخت کنارگذر انزلی را داد (15) و در سال 1386 در دولت آقای احمدی نژاد  با وجود آن که مخالفت سازمان محیط زیست همچنان برقرار بود ، ناگهان در یک تعطیلی چند روزه در اواخر مرداد ماه ، سیل کامیون هایی که خاک و سنگ به تالاب می ریختند تا کنارگذر بسازند ، به راه افتاد و هزاران تن دیگر خاک وارد این تالاب نگون بخت شد .اگرچه یک بار دیگر سازمان محیط زیست پروژه را متوقف کرد ، اما سرنوشت تالاب همچنان در هاله ای از ابهام است ، و دوستداران محیط زیست در بیم و امید به سر می برند .

                            
                                                  عملیات اجرایی کنارگذر انزلی در داخل تالاب بین‌المللی انزلی
آن چه که در میانه ی کشمکش ها بر سر احداث کمربندی انزلی ، تقریبا ناگفته مانده ، این است که آیا به راستی ساخت چنین راهی یک ضرورت گریزناپذیر برای شهر است ؟! آیا ساخت چنین راه هایی در شهرهای دیگر ، واقعا مشکل ترافیک را حل کرده و در مجموع ( با توجه به هزینه های ساخت و نگهداری ، هزینه هایی که صرف سوخت می شود ، و هزینه های زیست محیطی ) کمکی به اقتصاد ملی کرده است ؟ در مورد شهر انزلی ، مهیار سکری معاون پیشین محیط طبیعی اداره ی کل محیط زیست گیلان گفته است : « شهر انزلی به این دلیل شلوغ است که به عنوان یک شهر توریستی مورد توجه نود درصد گردش گران گیلان است . پس طبیعی است که [در آینده] همه ی این گردش گران بدون توجه به کمربندی ... به داخل شهر ... و به سوی تالاب حرکت خواهند کرد ... . تا تالاب در شهر انزلی قرار دارد ، حجم و بار ترافیکی داخل شهر کاسته نخواهد شد » (16) .

به هر صورت آشکار است که در ایران ، شیوه های دیگر حل مشکل ترافیک مانند اصلاح روش رانندگی ، ارتقای سامانه ی شدآمد همگانی ، و هزینه دار کردن استفاده از خودروی شخصی مورد توجه " اولیای امور" که سخت تحت تاثیر ساخت و سازگرایان هستند ، نیست . طرفداران ساخت و ساز ، همه جور " استدلال " برای پیش بردن کار خود در چنته دارند و از هر موقعیتی هم که پیش می آید ، برای توجیه پروژه های خود استفاده می کنند . هادی حق شناس نماینده ی انزلی در مجلس ، به تازگی گفته است که « اداره ی محیط زیست گیلان ارگانی غیرمردمی است و مانع طرح های حیاتی برای شهر انزلی می شود »  و « بحرانی که [ پس از بارش برف سنگین ] انزلی را دربرگرفت ، به دلیل نبود کنارگذر و نداشتن راه ارتباطی با شهرهای اطراف » بوده است ! (17) جای پرسش است که با این احتجاج ، بحران شهرهای برف و سرمازده ی دیگر که کمربندی داشته اند ، به چه دلیل بوده است ؟! آیا اگر هم ساخت این کمربندی "حیاتی" باشد که مطمئنا نیست ، گزینه ی دیگری برای این پروژه وجود ندارد؟


 
گوسفندچرانی امروز!
ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٦ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

به ما لقب «بزچران» داده‌اند؛ واقعیت اما این است که در منطقه‌ی حفاظت شده‌ی ورجین، ما بیشتر با قوچ و میش(گوسفند وحشی) سر و کار داریم، پس اگر لقبی سزاوار ما باشد، بهتر آن است که «گوسفندچران»مان خوانند! امروز هم 15-14 نفری بودیم (از تهران و لواسان) که در زردبند و گلندوک، علف به کوه بردیم.در مورد ضرورت علوفه‌پراکنی برای حیات وحش، حرف تازه‌ای نداریم، که گفتنی‌ها را پیش از این گفته‌ایم (نگاه کنید به یادداشت‌های مورخ ). اما آن‌چه برای ما جالب است، حس دلنشینی است که از دیدن حیوان‌های گرسنه‌ای که به خوردن علوفه‌ها می‌آیند، به ما دست می‌دهد و در ثانی لذت دیدن تاثیر این ‌کار بر اهالی منطقه و گذرندگان از جاده است که گاه زبان به دعا و تحسین می‌گشایند و مطمئناً هر یک از آنان حامل پیامی زیست محیطی به نقطه‌ای از شهر و روستا خواهند شد.

به هر حال، جای همه‌ی کوه‌نوردان جدی و فنی‌کار ومنتقدان متلک‌گو و دیگر دوستان را در هوای برفی امروز که «رُمانس» برنامه را افزون ساخت، حسابی خالی کردیم!


 
عطر خوش آب ، در تالاب ها(۵)
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز ٢٢ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

گذشته از آن که چند برابر شدن تعداد سیل های ویرانگر و مرگبار در یکی دو دهه ی اخیر، با وجود چند برابر شدن تعداد سدهای کشور ، در عمل بطلان نظر سد سازان را مبنی بر تاثیر مثبت سدها در مهار سیل نشان می دهد ، همچنین باید افزود که موضوع کنترل سیل ، با سد سازی طرح وارونه ی یک موضوع است . در واقع ، اگر سدی ساخته می شود ، برای طولانی تر شدن عمر مفید آن باید با حفاظت حوزه ی آبخیز ، از وقوع سیل جلوگیری کرد و نه آن که سدی ساخت تا جلوی سیل را بگیرد. به بیان دیگر ، اگر قرار باشد سد جلوی سیل را بگیرد ، آن را قربانی ندانم کاری های خودمان ساخته ایم ، و سرمایه ی کلان صرف شده برای ساخت آن را به باد داده ایم .

 

2- جاده سازی ؛ نمونه ی بارز و جبران ناشدنی اثر تخریبی راه سازی بر تالاب های کشور ، میانگذر دریاچه ی اورمیه (ارومیه) است . اقدام به ساخت این جاده به سال 1358 برمی گردد (14) که می توان آن را  آزمونکده ای برای پیاده کردن شیوه های پر آزمون و خطای راه سازی هم دانست ! نخستین اثر این کار این بوده است که بزرگ ترین "پارک ملی" ایران ( به مساحت تقریبی چهارصد و هشتاد هزار هکتار )  دو نیم شده است . دریاچه ی اورمیه ، نه تنها بزرگ ترین تالاب ایران و از حیث حجم آب و دربرداشتن چندین جزیره ی نامسکون ، دارای موقعیت بی همتا در کشور بوده ، بلکه در میان تمامی منطقه هایی که با یکی از عنوان های چهارگانه ، در ایران حفاظت می شوند نیز پس از دو منطقه ی توران  و کویر مرکزی ، سومین منطقه ی بزرگ است . آبی بودن این پهنه ، می توانست موقعیت ممتازی باشد که آن را از ساخت و ساز در امان بدارد ، اما افسوس که تب دست زدن به کارهای "بزرگ " و شیفته ی بودن به "مهار" طبیعت ، مهندسان و مدیران ما را واداشت که برخلاف تمامی اصول جهانی ناظر بر مدیریت پارک های ملی ، و حتی برخلاف ماده ی 8 آیین نامه ی اجرایی قانون حفاظت و به سازی محیط زیست که هرگونه عملی را که موجب تغییر اکوسیستم پارک های ملی باشد ، ممنوع کرده است ، میلیون ها تن خاک را از کوهی در نزدیکی دریاچه بکنند و در آب بریزند تا دو سوی دریاچه را به هم متصل کنند.  ساختن جاده به این روش ، سبب به هم خوردن تعادل حجم آب در دو سوی میانگذر – حتی پیش از تکمیل شدن- گردید و در نتیجه ی آن  ، و البته با تاثیر عوامل دیگر، جاده ی تکمیل ناشده شروع به زیر آب رفتن کرد . اکنون سال ها است که پیمانکاران خارجی هم برای به پایان رساندن پروژه دعوت شده اند و سرانجام ، این "طرح ملی" تکمیل خواهد شد . اما چندین سال است که خودروها از میانگذر ، با سوار شدن بر لنج در یک بخش ، استفاده می کنند . این لنج ها ، مقدار زیادی گازوییل و روغن موتور به دریاچه وارد کرده اند که آشکارا در محل توقف آن ها دیده می شود . همچنین انبوهی از زباله توسط مسافران و دکه داران در دو سوی میانگذر ریخته شده است . روشن است که این آلوده سازی ها تا آینده ی قابل پیش بینی ادامه خواهد یافت و آلودگی صوتی خودروها و برهم خوردن چشم انداز طبیعی دریاچه ، برای همیشه ماندگار خواهد بود .

دیگر نمونه ی معروف جاده سازی در تالاب های ایران ، طرح کنارگذر تالاب انزلی است .     


 
 
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱٩ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                               تمدید فراخوان 

                                  نمایشگاه عکس چشم اندازهای دماوند                 

                                                       

مهلت فرستادن آثار برای نمایشگاه عکس چشم اندازهای دماوند ، به منظور دریافت آثار بیشتر ، تا آخر اردیبهشت 1387 تمدید شد . این نمایشگاه ، به مناسبت  روز دماوند (13 تیر) از سیزدهم تا بیستم تیرماه 1387 در فرهنگسرای نیاوران (تهران) برگزار خواهد شد .  

در موضوع عکس های نمایشگاه تاکید بر نمایش جلوه های ویژه ی دماوند است . برای مثال :

* زیبایی های بکر و شگفتی های طبیعت این کوه نشان داده شود 

* عکس هایی که از دورترین سافت ها از دماوند گرفته شده باشد 

* عکس هایی از نقاط کم تر شناخته شده ی دماوند  

* عکس هایی از جلوه های ویژه ی حیات جانوری ، پوشش گیاهی ، عارضه های زمین شناختی و باستان شناختی دماوند 

* چهره های مختلف دماوند در فصول مختلف ، و رخ های متفاوت آن .

از تمامی هنرمندان ، کوه نوردان ، و علاقمندان به هنر عکاسی کوه و طبیعت دعوت می شود تا با ارسال آثار خود ، جلوه های متمایز دماوند را به نمایش بگذارند .

آثار ارایه شده ، توط هیات داوران بررسی ، انتخاب و به نمایش گذاشته می شود .

به آثار برگزیده جوایزی تعلق خواهد گرفت .

آیین نامه

* شرکت برای همه ی هنرمندان و علاقمندان آزاد است .

* هر فرد می تواند هر تعداد عکس ارسال کند .  

* اندازه ی عکس ها حداقل 30 در 40 سانتی متر باشد .  

* عکس ها می تواند به صورت رنگی یا سیاه و سفید باشد .  

* عکس های قاب شده ، تاشده ، لوله شده ، پاسپارتو ، در گزینش شرکت داده نخواهند شد ( عکس ها می تواند به صورت چاپ شده روی ام.دی.اف. و لمینت ارایه گردد ) .  

* آثار گزینش نشده ، پس از پایان داوری به صاحبان آن ها برگشت داده خواهد شد .   

* دبیرخانه ی اجرایی ، ضمن درک ارزش آثار ، و با نهایت دقت در جهت نگهداری آن ها ، هیچ گونه مسوولیتی در برابر آسیب دیدگی احتمالی ناشی از نحوه ی ارسال آثار و حوادث غیر مترقبه ندارد .

* انجمن کوه نوردان ایران ، آثار برگزیده را در نمایشگاه های مختلف به نمایش می گذارد ، و در انتشارات ویژه ی خود با ذکر نام صاحب اثر ، از آن ها استفاده خواهد کرد . 

* آثار منتخب  ، در صورت موافقت صاحب اثر در معرض فروش نیز گذاشته می شوند .

* ارسال آثار به دبیرخانه ی انجمن به منزله ی پذیرفتن تمامی شرایط این آیین نامه است .

* آخرین مهلت ارسال آثار ، روز 31/3/87 است . 

* لطفا در پشت هر عکس ، برچسبی با این اطلاعات بچسبانید : عنوان عکس ، محل عکاسی ، تاریخ عکاسی ، نام عکاس ، تاریخ ارسال .

از شرکت کنندگان دعوت می شود آثار خود را به نشانی زیر ارسال نمایند :

تهران – خیابان انقلاب ، جنب لاله زار ، شماره ی 590 ، طبقه ی 4 ، واحد12 ، انجمن کوه نوردان ایران ( دبیرخانه ی نمایشگاه چشم اندازهای دماوند )

تلفن :66712243 (021)         نمابر :  66712421(021)

جهت هرگونه اطلاعات بیشتر ، می توانید با تلفن انجمن یا با شماره ی 09121870576 ( محمد نوری ) تماس بگیرید .

                                             کانون تصویرگران کوهستان انجمن کوه‌نوردان ایران                                                                 


 
عطر خوش آب ، در تالاب ها(۴)
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۸ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                         او از بلدرچین ها ، غوغای برفی حواصیل ها ، فرار شتابان قره غازها ، شاه ماهی های ترسو ، 

                         مرغان ماهی خوار آمریکایی ، پازردها ، اردک ها ،           

                         مرغابی های جره ، بابکت ها ، گرگ های صحرایی ، آهوها ، و نیز از پلنگ های آمریکایی جاگوار ،

                   این خونریز ستمگر دلتا ، پنهان شده در میان درختان و علف های بلند ، سخن می راند .

                          لئوپولد از بیم آن که این دلتا به غارت و یغما رفته باشد ، دیگر هرگز به آن منطقه

                          بازنگشت . اما بعید است که او حتی در تاریک ترین و نومیدانه ترین لحظات می توانست چنین ویرانی

                          کاملی را برای این منطقه پیش بینی کند . از زمان بلم رانی لئوپولد روی کلرادو بارها روی آن سد بسته شد

                          و آب آن منحرف گردید و امروز دیگر دلتایی به جا نمانده است (10) . 

سپس ، مک کالی شرحی از بدل شدن آن دلتای باشکوه  به چند استخر راکد پر از حشره کش و زهاب شور کشاورزی ، به یک دهم رسیدن جمعیت پرندگان و پستانداران منطقه ، ازمیان رفتن ماهی گیری ، و نابودی تقریبا کامل خانوارهای بومی ... می دهد .

یکی از کارکردهای " مثبت " سد سازی که پیمان کاران و مدیران این پروژه ها ، با افتخار در مورد آن سخن پردازی می کنند ، موضوع مهار سیلاب ها است . مهندسان سد چنان از سیلاب سخن می گویند که گویی این پدیده از ابتدای خلقت فقط برای نابودسازی نوع بشر بوده و این وظیفه ی مقدس ایشان است که با دیوار بستن بر رودخانه ها ، این شر را از سر بشر کم کنند ! این کونه گزافه گویی ها ، در جریان آغاز آب گیری سد کرخه ( زمستان 82) بسیار گفته شد ، و پس از آن هم با هر بارندگی شدید ، مقام های وزارت نیرو از اهمیت این سد در مهار سیل هایی که می توانست بسیار مخرب و مرگ بار باشد ، گفته اند . اما در بهمن ماه 1384 فقط چند روز بارندگی کافی بود تا  با  پر شدن « ظرفیت سدها ... بستان ، شوشتر ، اهواز ، شادگان ، گتوند [و بسیاری از شهرها و روستاهای دیگر خوزستان] از سیلاب آسیب ببینند » (11) .

 واقعیت این است که سیلاب های طبیعی ، در تالاب ها به بهترین شکلی آرام می گرفتند و خود یک عامل مهم در تداوم سرزندگی تالاب و بهره وران آن ( از انسان و حیوان و گیاه ) بودند . چنان که سیلاب های زاینده رود ،  به تالاب گاوخونی ، سیلاب های کرخه به تالاب هورالعظیم ، سیلاب های رودخانه ی جراحی به تالاب شادگان ، سیلاب های زرینه رود و سیمینه رود به دریاچه ی ارومیه  ...  زندگی می بخشیدند . به علاوه ، سیلاب ها سبب حاصلخیز شدن خاک های درشت دانه که در ایران بسیار زیاد هستند ، و نیز بالا آمدن سطح آب های شیرین زیرزمینی می شوند . به طوری که عده ای از کارشناسان مانند دکتر بصیری ، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان معتقدند که « سدسازی بی رویه [در ایران] با جلوگیری از بروز سیلاب ها ، موجب خشک شدن تالاب ها ... و فقر نواحی پایین دست » شده  و دکتر کوثر استاد مرکز تحقیقات کشاورزی و منابع طبیعی استان فارس ، می گوید « اصولا ایران به دلیل داشتن ذخایر آبرفت های درشت دانه [که موجب ذخیره ی آب در زیر زمین می شود ] نیازی به سدسازی ندارد (12). سیل های مخرب و مرگ بار ، بیش از هرچیز ناشی از تجاوز انسان به حوزه ی مسیل ها و ساخت و ساز نابخردانه در آن جاها ، و همچنین ناشی از تخریب جنگل ها و مراتع و فرسایش شدید خاک است . به گفته ی خداکرم جلالی ، رییس سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری ، « تخریب جنگل ها و مراتع باعث افزایش خطر سیل تا چهل برابر شده است » ، و  برپایه ی اعلام سازمان جنگل ها و مراتع و آبخیزداری کشور « هر سال حدود 236 میلیون مترمکعب از بهترین و مرغوب ترین خاک های کشور پشت سدها انباشت می شود ... یعنی ایران هر سال یک سد بزرگ خود را از دست می دهد » (13) .
 
نيکول ُ ديگر طبيعت را نمی بيند ...
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱٧ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، نیکول فریدنی عکاس بزرگ طبیعت ایران ، در هفتاد و دو سالگی ، چشم از جهان فروبست . هر یک از عکس های او ، مدیحه ای صادقانه و بی تکلف از زیبایی های سرزمین ما بود . بسیاری از عکس های او  را نمی شد به سادگی دید ؛ آن ها را می بایست تماشا کرد و اشک ریخت ! اشک ذوق و شور و حسرت ... ، و پاره ای دیگر از عکس هایش ، چنان بود که گویی دریچه ای است به باغ وطن ، و تو با نگاه به آن معنای عشق را درمی یابی .

عباس جعفری می گفت : «نیکول در عکس هایش سمتی رازآمیز و ناپیدا از وطن را به تماشا می کشاند ؛ همان سمتی که ما آن را نادیده انگاشته و آسان از کنار آن گذشته و می گذریم .راز کار در این است که نیکول وطن ما را به ما نشان می دهد . »

در مراسم روز جهانی کوهستان ( 20 آذر ) ۱۳۸۵ ، نیکول از سوی انجمن کوه نوردان ایران به عنوان عضو افتخاری انجمن معرفی شد .  یادش گرامی باد .
 
عطر خوش آب ، در تالاب ها(۳)
ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱٥ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 نگاهی به مشکلات تالاب ها در ایران

1- سد سازی ؛ سد بستن بر روی رودها ، نبض این رگ های زندگانی بخش زمین را می گیرد ، و بخش بزرگی ازیک  رود پرجوش و خروش را به مخزنی راکد بدل می سازد . به علاوه ، تالاب های پایین دست سد و دلتا ها را که شور زندگی انسانی و حیات وحش در آن ها موج می زند ، از آب ورودی محروم می سازد .  سد سازان ، همیشه با بزرگ نمایی بسیار ، هدف خود را رساندن آب به کشتزارها ، و تامین آب آشامیدنی مردم عنوان می کنند . روزنامه های ما ، مملو از سخن پردازی های این گونه ، و القای این فکر است که اگر سد ها نباشند ، آب نیست ! « آب شیرین ... گوارای کام مرزنشینان خلیج فارس » ، « پنج استان کشور سیراب می شوند » ، « سد بانه ، آب شهر را تامین خواهد کرد » ، « سد نسازیم ، روستاها ... خالی می شوند » ، « سد خواف ، ایستاده در برابر کویر» ... ، این ها تعدادی از تیترهای ویژه نامه ی طرح های مهار آب در سال 1382 است که به ضمیمه ی یکی از شماره های روزنامه ی ایران در سال  1383 منتشر شد . این مهندسان که شیفته ی آن هستند که دست ساخته هایشان با صفت های بزرگ ترین ، اولین ، و  بلند ترین شناخته شود ، درعین حال دوست دارند به عنوان فرشته های نجات شناخته شوند . البته ، این راه بسیار خوبی است برای آن که سودجویی شخصی و بریز و بپاش گسترده ای را که از رهگذر سد سازی حاصل می شود ، پنهان کنند . مهندسان سد ساز به ما نمی گویند که ایشان فقط آب یک منطقه را به منطقه ای دیگر می دهند و درواقع هیچ تولید آب یا جلوگیری از نابود شدن منابع آبی ، با سد سازی فراهم نمی شود . در حالی که برعکس ، با سد سازی به این توهم که گویا آب فراوانی در دسترس است ، دامن می زنند و آب هایی را که در امتداد رودخانه ، با نوعی سهمیه بندی سنتی و دیرپا مصرف می شد ، پس از سد سازی ، با اسراف ، به نابودی و آلودگی می سپارند .

پاتریک مک کالی ، یک نمونه از تاثیر ویران گر سد سازی را بر دلتای رودخانه ای سرزنده ، این گونه شرح می دهد :

                  فیلسوف طبیعت گرا آلدو لئوپولد ، از بلم رانی در دلتای رودخانه ی کلرادو در سال 1922 ، با

                      توصیف طبیعت شیر وعسل یاد می کند . لئو پولد از حزنی دوست داشتنی و زیبا ، واحه ای بزرگ

                      از مرداب های سبز ، کهورها ، بی دهای مجنون در میان خارزار شمال باختری مکزیک سخن

                      می گوید و شعرگونه ای غنایی سر می دهد .

                 

                                     عکس تالاب انزلی از سایت :www.iran-daily.com

            

                                         عکس تالاب انزلی از سایت :      taleb.blogfa.com


 
در ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

ادواد ویلسون می گوید : « اگر بر روی چیزی قیمت گذاشته شد آن چیز ممکن است کم ارزش شده ، به فروش برسد و سپس دور ریخته شود . » این که به تقلید از روش های ارزیابی که در جهان امروز باب شده و بر مبنای آن  برای اجرای طرح های توسعه و عمران ، پروژه نویسان باید طرح توجیه زیست محیطی هم ارایه دهند ، چیز خوبی است . اما این خطر هم وجود دارد که در یک محاسبه ی ساده ی " دو دو تا ، چهار تا " بازدهی اقتصادی پروژه ی اقتصادی پیش رو  بیشتر از ارزش افزوده ی مفروض تالاب برآورد شود . به بیان دیگر ، با ساده سازی صورت مساله و نادیده گرفتن ارزش های محاسبه ناپذیر یک محیط طبیعی ( مانند ارزش های زیبایی شناختی ، ارزش های فرهنگی ، حق ذاتی حیات وحش برای بقا ، ارزش ناشناخته ی تنوع زیستی ، ... ) نابود شدن تالاب ، توجیه شود .

در ایران ، تا چند سال پیش بدون طرح های ارزیابی زیست محیطی  سد و جاده ساخته می شد و بر اثر آن تالاب ها نابود یا آسیب دیده می شدند ؛ اکنون به همین علت ( و علت های دیگر ) باز هم تالاب ها مورد هجوم هستند ، اما این بار ، با وجود طرح های ارزیابی زیست محیطی ! مثال برای مورد اول ، سد زاینده رود که در سال 1348 ساخته شد و تالاب گاوخونی را از بخش عمده ی آب حیات بخش خود محروم کرد ؛ مثال برای مورد دوم ، پروژه ی جاده ی میان گذر دریاچه ی ارومیه که پس از سال ها نداشتن طرح های زیست محیطی ، در چند سال اخیر برای آن مطالعات زیست محیطی طراخی کرده اند و حتی مجریان  پروژه ،   در بروشورهای تبلیغی خود عنوان « پلی برای طبیعت » (!) را برای کار خود برگزیده اند . واقعیت این است که ارزیابی های زیست محیطی ، به ویژه در کشور ما ، خود به صنعتی پول ساز بدل شده اند که مجریان آن غالبا به سفارش و با پول طراح اصلی پروژه ی عمرانی کار می کنند . در نتیجه همان گونه که متاسفانه در کشور ما بساز و بفروش ها به  مهندس سازه  و معمار می گویند که چقدر سیمان و آهن مصرف کنند یا پنجره ها را چگونه طراحی کنند ، در این مورد هم قابل تصور است که مدیر برنامه ی ساخت و ساز به ارزیاب  زیست محیطی دیکته  کند که کار را  " به نحو قابل قبولی" جمع کند . 

در بهمن ماه سال گذشته ، مسعود باقرزاده کریمی  کارشناس مسوول تالاب های دفتر زیستگاه های سازمان محیط زیست گفت که مسوولان ، در تلاش برای ارزش گذاری اقتصادی تالاب ها « برای هر هکتار تالاب حرا در سال 4300 دلار ، برای هر هکتار تالاب چغاخور در سال 3200 دلار و برای هر هکتار تالاب امیرکلایه 3300 دلار درآمد تخمین زده شده است .»  با این فرض ، تالاب 1000 هکتاری امیرکلایه در منطقه ی بین چمخاله و بندر کیاشهر گیلان ، در کل در هر سال حدود 3.3 میلیون دلر درآمد دارد . حال  فرض بگیریم که در یک پروژه ی جهان گردی این ده میلیون مترمربع زمین را به یک یا چند هتل ساز بفروشیم : به قیمت امروز ( برای زمین های کشاورزی ) هر هکتار باغ یا شالیزار در آن منطقه حدود پنجاه میلیون تومان می ارزد ، بنابراین می توان از محل فروش این 1000 هکتار ، حدود پنجاه میلیون دلار به دست آورد (که رقم سنگینی برای هتل سازان بین المللی نیست ) و سود سالانه ی آن با احتساب نرخ بهره ی بانکی ایران ( حدود 16 درصد ) می شود هشت میلیون دلار . به بیان دیگر ، از پول هر هکتار این تالاب می توان سالانه هشت هزار دلار بهره گرفت (!) و این تازه به جز ارزش افزوده ای است که از تبدیل این "زمین بایر" به زمین های ویلایی و توریستی "مرغوب" حاصل خواهد شد . آمارهای دیگری هم در سایت ها و مطبوعات زیست محیطی دیده ایم که ارزش افزوده ی سالانه ی تالاب ها را حدود 14000 دلار برآورد کرده اند که حتی با این رقم هم باز می توان گفت که حداقل در ایران ، به قول معروف « نان در بساز و بفروشی است » ! بیهوده نیست که گاه از زبان مسوولان بلندپایه می شنویم که « برای چهار تا  کل و بز یا پرنده که نمی توان طرحی را متوقف ساخت » .

طبیعت ، به ویژه بخش های ممتاز آن مانند تالاب ها ، آن قدر ارزش تقویم ناشدنی دارند که لازم نیست برای حفاظت آن متوسل به چرتکه انداختن های ظاهرا دقیق شویم . بهترین شیوه آن است که دست کم ده درصد از سرزمین ها را با عنوان "حفاظت شده" ، از هرگونه دست اندازی مخرب در امان بداریم و با هیچ توجیهی به آن ها تجاوز نکنیم ؛ با اطمینان می توان گفت که این گونه منطقه ها ، بزرگ ترین ثروت ما در آینده خواهند بود .  همان گونه که اشیای موزه ای  را که به ظاهر هیچ ارزش کاربردی ندارند ، در جهان پیشرفته ی امروز به هیچ قیمتی نمی فروشند . این گونه اشیا را اشخاص هوشیارتر از ما ، در دهه ها و سال های گذشته از کف ما بردند و امروزه سود آن را می برند .
 
عطر خوش آب در تالاب ها (۲)
ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

گونه ی انسان نیز به احتمال زیاد – آن طور که نظر بیشتر زیست شناسان است – در محیطی نزدیک به تالاب ها یا منطقه هایی که ترکیبی از دشت و دریاچه و درختزار بوده ، پدید آمده است . ادوارد ویلسون در تشریح این نکته که انسان بخشی از طبیعت  [ و نه ارباب آن] است ،  می نویسد :

                       مکان دلخواه زندگی برای اکثر مردم نقطه ی مرتفعی در نزدیکی آب است که از آن چشم اندازی به

                       یک درختزار فراهم باشد و در چنین مکانی است که خانه ی اغنیا و قدرتمندان ، آرامگاه بزرگان ،

                       معابد ، پارلمان ها و بناهای یادبود پیروزی های قومی بنا می شود . امروزه این گونه مکان ها از نظر

                       زیباشناسی نقاط دلخواه همه ست ... [ ریشه ی این تمایل در این است که ] انسان در قسمت عمده ی

                       تاریخ کهن خود در ساوان های استوایی و نیمه استوایی شرق افریقا می زیسته  که سرزمینی وسیع و

                       باز است با درختان ، بیشه ها ، جویبار و دریاچه ها ی پراکنده در این جا و آن جایش (2) .

انسان ، نه تنها در "تاریخ زیستی"  خود ، بلکه در تاریخ تمدنی خویش نیز پیوندی آغازین با تالاب و رود داشته است .  ویل دورانت ، در نخستین بخش های  تاریخ تمدن، آن جا که کهن ترین تمدن ها را شرح می دهد ،  می نویسد که  کشورشهر شوش ، یا آن طور که یهودیان می گویند ، عیلام  سرزمین کم وسعتی بوده است که « از طرف باختر با مرداب ها و از طرف خاور با کوه های کنار فلات بزرگ ایران محدود و حفاظت می شده » (3) . در این کشورشهر بوده که نخستین چرخ ارابه ی بشر و نخستین چرخ کوزه گری اختراع می شود . تمدن مصر نیز در دلتای نیل ، آن جا که « فیضان و زیاد شدن آب سبب حاصل خیزی صحرا می شود » (4) پدید آمده و شکل گیری تمدن هند ، چنان که نام این سرزمین از « لغت بومی سندو به معنای رود گرفته شده است » (5) ، یکسره با رود و آب و دشت های تالابی پایین دست رودخانه هایی مانند سند ، جمنا و گنگ عجین است . ویل دورانت ، همچنین خاستگاه تمدن کهن چین را نیز کناره ی شط های پهناوری مانند یانگ تسه و هوانگ هو می  داند ؛ آن جا که توانستند « با شکیبایی توان فرسا آب را که در عین دشمنی ، دوست بودند ، به هزاران ترعه بکشانند ... » (6) . درست در همین جا ، تاریخ نگار بزرگ ما می نویسد : « تمدن چینی ... رفته رفته جنگل و وحوش آن را پس راند ؛ ... خاک را از خار و خس پیراست ؛ ... و ... مرداب ها را خشکانید .»

خشکاندن تالاب ها – یا آن گونه که در ادبیات قدیمی تر نامیده می شده  باتلاق ها ، یکی از دیرین ترین "هنر" های آدمی است ؛ هنر یا فنی که اگرچه در ابتدای برتری جویی نوع انسان بر طبیعت ، عامل  فزونی یافتن قدرت او بوده ، اما امروزه فقط  نمادی است که از غریزه ای کهن و پالایش نیافته در ژرفای روان او حکایت می کند . به گفته ی مجنونیان، تالاب ها در تمام طول تاریخ انسان ، به عنوان اراضی نامناسب ، بد ، بی فایده ، و بستری برای زندگی وحوش  شناخته می شدند ، و تصویری که از آن ها ساخته می شده ، باتلاقی بوده است که هر انسانی با پا گذاشتن به آن به کام مرگ فرو می رفته است (7) . در زبان ما ، و بسیاری دیگر از زبان ها ، دست و پا زدن در باتلاق به معنی در افتادن در لجنزار و کنایه از تلاش مذبوحانه است . شاعر بزرگ معاصر ، شاملو ، در یک شعر تکان دهنده  درباره ی بچه های فقیرمی کوید :  بچه های اعماق / بچه های اعماق / باتلاق تقدیر بی ترحم در پیش  و / دشنام پدران خسته در پشت ... . این فقط یک نمونه از تصوری است که ما غالبا از "باتلاق" که همان تالاب  یا  گستره ی آبی کم عمق و دربردارنده ی رسوب و نیزار است ، داریم .  تصویرپردازی گزافه گویانه درباره ی محیط های وحشی که آشکارا در تضاد با تمایل ذاتی انسان به زیستن در کنار طبیعت است ، با آموزه های انسان متمدن که مالکیت را نشان دور شدن از بربریت فرض کرده ، به ویژه با آموزه های شیوه ی تولید سرمایه داری ، ارتباطی تنگاتنگ دارد . در ملکیت داشتن زمین ، نشان قدرت و ابزار کسب ثروت شخصی بوده است ؛ لازمه ی آن که کسی قطعه زمینی عمومی را برای شخص خود غصب کند ، این بوده که آن زمین را  بایر ، بی فایده ، و بی صاحب بخواند ؛ اگرچه آن زمین ، مال همه و سودرسان به ساکنان دیرین آن جا – از حیات وحش و انسان ها – بوده باشد . در این میان ، زمین های تالابی که با چهره ی پر گیاه و محیط پر از جانور و زمین سست ، به راحتی قابل تملک ، کشاورزی ، یا ساخت و ساز نبوده اند ، سوژه ی خوبی برای اطلاق صفت های منفی یادشده به شمار می آمده اند و تملک کنندگان آن با چهره ای حق به جانب ، خود را قهرمان غلبه بر " طبیعت وحشی" جا زده و حتی از جامعه طلبکار هم شده اند .
 
عطر خوش آب ، در تالاب ها(۱)
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱٢ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

۲ فوریه / ۱۳ بهمن ،روز جهانی تالاب ها 

 بشر با نابودی تالاب ها ، سطح پایین معرفت و دانش خود را

 در ابعاد علمی , اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی نشان داده است .

                                       هنریک مجنونیان ، تالاب ها ، 1377

هر یک از چشم اندازهای طبیعی ، مانند کوهستان ، بیابان ، جنگل ، دریا ... ، شکوه و گیرایی ویژه ی خود را دارند و درعین حال ، دربرگیرنده ی زی گونگی ( تنوع حیات ) خاص و مقایسه ناپذیر با دیگر گستره های طبیعی هستند . در این میان اما، تالاب ها چه از لحاظ چشم نوازی های خیال انگیز ، و چه از حیث ارزش زیستگاهی ، موقعیتی شاخص – و اگر مجاز به کاربرد این واژه باشیم ، " برتر" هستند . از نظر ممتاز بودن چشم انداز ، اثبات این ادعا را دلیل این است که بر کناره ی یک تالاب می توان لطافت آب ، استواری خاک ، و سرزندگی گیاه را یک جا دید . دریا بزرگ تر از تالاب است ، اما در آن درخت ، بوته یا گلی نمی توان دید ؛ دشت گسترده تر از تالاب است ، اما نمی توان در آن بازتابش آسمان را دید و عطر خوش آب را شنید ؛ جنگل سرسبز تر از تالاب است ، اما نمی توان چشم ها را در آن  تا دوردست ها یله داد ؛ و کوه سربلند تر از تالاب است ، اما در آن از این همه جانوران و گیاهان تالابی خبری نیست . تالاب ، از آن جا که تلاقی گاه آب و خاک و گیاه است ، بستری   بهینه برای گونه های پرشمار، و گستره ای مملو از آشیان های زیستی گونه گون برای انواع سلیقه های مشکل پسند  ، خاصه خور ، عزلت گزین ، تخصص یافته ، و جز آن است . راز رنگارنگی زندگی در تالاب را باید در این جست که آن چه را که از لازمه های نخستین حیات است ، می توان در این گونه زیستگاه  یافت ؛ هوا ، نور ، رطوبت ، زمین ، خوراک ، اعتدال شرایط طبیعی ، جولانگاه ، جایگاه برای آشیان کردن ، فضای باز برای گریز، و بیشه برای مخفی شدن .

در محیط تالاب ، هم جانور تک رویی مانند اسب آبی یا پلنگ ، و هم جانوران اجتماعی تر مانند گراز و گرک ؛ هم خزنده ای مخفی کار مانند تمساح ، و هم پرندگان پر سروصدایی مانند کاکایی و غاز ؛ هم علف خواری مانند گوزن ، و هم گوشت خواری مانند شیر ؛ انواع حشره ها ، نرم تنان ، کرم ها ، و خلاصه از ماهی تا مرغ – درون آب ، بر آب ، در کنار آب ، لابلای نیزار ، در درون بیشه ، و در هوا ... می توان یافت . 

                                            

 

 

 


 
تغيير تاريخ نشست ماهانه
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

به آگاهی می رساند که  نشست همگانی این ماه انجمن که می بایست طبق روال عادی  در دومین چهارشنبه ی ماه برگزار شود ، به دلیل اشغال بودن سالن مرکز سازمان های غیردولتی ، هفته ی آینده ( چهارشنبه 17 بهمن ماه ) در همان محل برگزار خواهد شد .

موضوع اصلی این نشست ، بررسی فیلم های مستند کوه نوردی است که با حضور آقایان محمود نظریان ، احمد وخشوری ، و رضا نظام دوست - از سازندگان مستندهای کوه نوردی – انجام خواهد شد . همچنین آقای دکتر مساعدیان، به معرفی سایت امداد و پزشکی کوهستان خواهند پرداخت .
 
آموزش و تمرين اسکی
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۸ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

انجمن کوه نوردان ایران ، در نظر دارد یک اردوی سه روزه ی اسکی برگزار نماید . در این اردو ، به تمرین و آموزش آزاد اسکی پرداخته خواهد شد .

مربی : حسن زرین قلم

منطقه:  دربندسر

تاریخ :  4 تا 6 اسفند

هزینه :  یک میلیون ریال .  برای کسانی که نیاز به لوازم اسکی دارند : یک میلیون و سیصد هزار ریال

خدمات:  مربی ، رفت و آمد ، محل اقامت ، هزینه ی استفاده از پیست ، بیمه

مهلت ثبت نام : تا 27 بهمن

لطفا هزینه ی ثبت نام را به حساب شماره ی 5000 بانک صادرات شعبه ی 870 سورنا ، واریز فرمایید و فیش را به شماره ی 66712421 فاکس کنید .

برای اطلاعات بیشترمی توانید از ساعت 13 تا 18 با دفتر انجمن ( 66712243 ) تماس بگیرید .


 
احداث کارخانه سيمان در ايستگاه تحقيقات منابع طبيعی
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهری ۳/۱۱/۸۶- محمد درويش             در اين‌جا بخوانيد


 
انعکاس فعاليت علوفه‌پراکنی ديده‌بان کوهستان در روزنامه‌ی همشهری
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ٦ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
 
احداث سازه يا اصلاح مغزها ؟!
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

دکتر خسرو صادق نیت ، متخصص طب کار ، گفته است :

در طی روز ، در کشور ما 70 تا 80 نفر براثر تصادف [رانندگی] جان خود را از دست می دهند و این مثل این است که هر دو روز یک هواپیما سقوط کند . علاوه بر مرگ و میر ، معلولیت های ناشی از تصادفات را هم نباید نادیده گرفت . این درحالی است که ما برای اصلاح یک خطر جاده ای ممکن است چندین میلیارد تومان هزینه کنیم و یک پیچ خطرناک را از بین ببریم ، ولی هزینه ی دو تا از این پیچ های خطرناک اگر در امر آموزش رانندگان به کار گرفته شود ، درصد خیلی بالاتری از تصادفات را کاهش می دهیم  ( روزنامه ی همشهری 4/11/86 ) .

در این گفته ، به نکته ی مهمی اشاره شده و آن این که ما بیشتر به ساخت وساز و خرج کردن پول علاقمندیم تا به یادگیری و یاد دادن . این سامانه ی اندیشگی ، در میان مدیران ارشد کشور هم جا افتاده و در ترکیب با سودجویی بیمارگونه که به بهترین وجهی با ساخت و ساز به هدف می رسد ، بدل به معجون " بساز و بفروش " شده که روح حاکم بر برنامه های توسعه و عمران ما است . این معجون مست کننده ، دیکته می کند که برای حل هر مشکلی باید بودجه ی کلانی گرفت ، اعتباری جذب نمود ، جایی را خراب کرد ( که مهم نیست بخش مهمی از طبیعت باشد ، یا قسمتی از فضای سبز شهری ، یا یک محوطه ی تاریخی ، ) و چیزی احداث کرد . در این میان ، حفظ یا ارتقای وضع آن چه که داریم ، اصلا در نظر گرفته نمی شود .

در سال گذشته هم سردار احمدی مقدم ، فرمانده ی نیروی انتظامی گفته بود :

ایجاد ده ها کیلومتر اتوبان با هزینه های سرسام آور ، مشکلات ترافیکی تهران را رفع نمی کند ... تهران نیازمند طرح های محدود کننده ی استفاده از خودروی شخصی است ... ( روزنامه ی آینده نو 27/9/85) .

با این حال ، شهر همچنان و با شدت گرفتار تعریض خیابان ها و احداث راه های جدید است که نتیجه ی هر معبر جدید را که گشوده می شود ،با پدید آمدن یک کانون ترافیک و آلودگی جدید می بینیم . چه موقع این نگرش عوض خواهد شد و به جای تلاش برای ساخت و ساز جدید ، بر آموزش  و اصلاح رفتارها تاکید خواهد شد ؟


 
نامه به شورای شهر لواسان
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ٢ بهمن ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

یکی از بهترین دستاوردهای ما ، درجریان کارهایی مانند اجرای طرح نگاهبانی دماوند ، یا همراهی با اهالی کلاردشت در مخالفت با فعالیت معدن سنگ دیوچال ، و علوفه پراکنی برای حیات وحش در منطقه ی ورجین ، ارتباط هایی است که با جامعه های محلی پیدا می کنیم . این رابطه ها ، برای ما  سرمایه های بزرگ اجتماعی ای هستند که از راه های دیگر به دست نمی آمدند یا بسیار سخت می آمدند . در هفته ی گذشته ، موفق به برقراری ارتباط با هیات و گروه کوه نوردی لواسان شدیم و از طریق آنان با شورای شهر لواسان ارتباط یافتیم . این شورا بسیار علاقمند به موضوع حفاظت محیط زیست است ، و پس از آگاهی یافتن از برنامه ی ما برای علوفه پراکنی ، چند تن علوفه خریدند و برای پخش توسط ما ، به پاسگاه محیط بانی زردبند تحویل دادند . نامه ی زیر را ما برای تشکر از این شورا ، نوشته ایم :

 

شورای شهر لواسان

 

با سلام و احترام

انجمن کوه نوردان ایران لازم می داند از توجه آن شورا به موضوع حفظ محیط زیست ، بخصوص کمک به کوه نوردان و پاسگاه محیط بانی زردبند در پخش علوفه برای حیات وحش منطقه ی ورجین تشکر نماید .

یقینا همکاری نهادهای رسمی و نیروهای مردمی ، بهترین راه دسترسی به هدف هایی مانند حفظ محیط زیست است . امیدواریم که بتوانیم در پاسداری از منابع طبیعی ، و جلوگیری از تجاوز به ثروت های ملی همراه شما باشییم .

                                                                                            سبز و سربلند باشید

                                                                                                عباس محمدی

                                                                       رییس هیات مدیره و مدیر گروه دیده بان کوهستان