فرهنگ خودي و زندگی جهانی (۲ )
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

اما علی آبادی رییس سازمان تربیت بدنی ، در پاسخ به این پرسش که آیا کنفدراسیون فوتبال آسیا برای پذیرش درخواست ایران در مورد میزبانی جام ملت های آسیا در سال ۲۰۱۱ ، آزاد بودن ورود زنان به ورزشگاه ها را به عنوان یکی از شرط های خود اعلام کرده ، گفت : « هر ملتی در چارچوب فرهنگ خود عمل می کند ... و اگر داخلی ها شیطنت نکنند و به خارج از کشور خط ندهند ، قصدمان تعامل با کنفدراسیون آسیا است ... » ( روزنامه ی دنیای اقتصاد ۲۴/۲/۸۶ ) .

« تعامل » در گنجینه ی واژگان مدیران ما ، معادل مصالحه یا بهتر بگوییم ساخت و پاخت است که شیوه ای است متداول در حل و فصل مشکلاتی که باید روشن و مشخص به نفع یک طرف ماجرا به نتیجه رسد . برای مثال ، تقریبا در تمام موردهایی که سازمان محیط زیست یا میراث فرهنگی در برابر سازمان های دولتی دیگر شاکی شده ، قضایا با « تعامل » ختم به خیر شده است . یک نمونه ی آن را همین امروز در روزنامه ی شرق خواندم که سازمان میراث فرهنگی از بنیاد مسکن  به خاطر خراب کردن دیوار یک مدرسه ی قدیمی در  روستای  تاریخی ابیانه ، شکایت کرده و دادگاه هم به نفع میراث رای داده ، اما میراث ، بنیاد مسکن را بخشیده و از پی گیری موضوع خودداری کرده است (‌ ! )

« تعامل با کنفدراسیون آسیا » هم یعنی این که یک جوری داستان را ماست مالی کنند . نیازی به توضیح نیست که بیشتر مقام های کنفدراسیون آسیا اطلاعات دقیقی از اوضاع و احوال داخل مملکت ما ندارند و داده های خود را از کانال مقام های دولتی ما می گیرند . کافی است ( یا دست کم تا پیش از ماجرای اخیر فدراسیون فوتبال ، کافی بوده ) که مثلا مقام های رسمی بگویند انتخابات فدراسیون انجام شد ، تا آن بندگان بی خبر از دنیا بپذیرند که دمکراسی یا غیر دولتی کردن فدراسیون به سرانجام رسیده است ! مسئولان کنفدراسیون به سختی می توانند بپذیرند که صاحبان حق رای در مجمع عمومی فدراسیون های ایرانی ، غالبا تشکیلات های دولتی هستند .

( ادامه دارد . )


 
فرهنگ خودي و زندگی جهانی
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

از مدیران مملکت - در سطوح مختلف - بسیار شنیده ایم که گفته اند : « ما مطابق فرهنگ خودمان رفتار می کنیم ... دیگران هر چه دل شان می خواهد بگوید ... ما از تهدید های دیگران باکی نداریم ... » و سخنان دیگری شبیه به این مضمون . اما همین آقایان ، در بسیاری موارد هم از این که تصمیم گیرندگان کشورهای دیگر با ما رفتاری دارند که با رفتارشان در قبال دیگر ملت ها متفاوت است ، گله می کنند . ظاهرا این نکته ی ساده را نمی دانند که هرکس ( یا هر شخصیت و کشوری ) که وارد بده و بستانی با دیگران می شود ، یک سری « اصول بازی » را برای رفتار در خصوص مورد معامله پذیرفته است . این اصول  مشترک ، تابع مغایرت های فرهنگی نیست ، بلکه مبنای آن بر اشتراکات بشری است .

در ورزش ، قضیه باید بر هر کس روشن تر از آن باشد که جر وبحثی پیش آید ؛ هر بازی مقرراتی دارد ، و آنان که وارد بازی می شوند با پذیرش بی قید و شرط آن قانون ها ( که حاکم بر خود بازی و سازمان های درگیر در بازی ) است ، فعالیت خواهند کرد . با این حال ، در فوتبال که پر طرفدارترین ورزش کشور است ، چندین ماه است که شاهد درگیری فدراسیون ایران با کنفدراسیون جهانی هستیم . بر پایه ی مقرراتی که از حدود ده سال پیش در سازمان های جهانی ورزش تصویب شده ،ارگان رسمی حاکم بر هر رشته ی ورزشی ،  باید منتخب ورزشکاران ( که در باشگاه ها ، اتحادیه ها ، و انجمن های مربوط متشکل شده اند ) باشد . به عبارت دیگر ، نقش دولت ها در  تصمیم گیری در مورد مسایل ورزشی بسیار کاهش یافته است ، و آن ها باید بیشتر نقش بستر ساز و تسهیل گر داشته باشند . به همین دلیل ، عزل و نصب رییسان فدراسیون ها از سوی دولت ( سازمان تربیت بدنی و دیگر دستگاه های دولتی ) خلاف مقررات جهانی است . به تازگی هم ، کنفدراسیون فوتبال آسیا گفته است که اگر ایران می خواهد میزبان جام ملت های آسیا در سال ۲۰۱۱ باشد ، باید ورود زنان را به ورزشگاه ها ی فوتبال آزاد کند .

( ادامه دارد . )


 
اردوی سنگ نوردی برتر
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
انجمنکوه نوردان ايران در نظر دارد در خرداد ماه 1386 يک اردوي سنگ نوردي با اهداف زير برگزار نمايد:

1- آموزش
• روش ها و فنون تخصصي صعود ديواره هاي بلند
• ايمني در صعود هاي بلند
• امداد و نجات روي ديواره ها

2- تبادل تجربيات
• انتقال و اصلاح دانسته هاي ديواره نوردي
• بررسي اخلاقيات ديواره نوردي
• هماهنگ کردن روش هاي درجه بندي سطح کشور

3- گزينش
• گزينش 12 نفر براي شرکت در اردويي که با حضور مربيان فرانسوي سازمان GHM فرانسه، در آبان ماه 1386 در ايران برگزار خواهد شد.

زمان: 25 تا 28 خرداد ماه 1386

مکان: جاده ی چالوس، منطقه پل خواب

مربيان: حسن نجاريان، حسين هيزم کار، رسول کشوري، رضا زارعي، اسماعيل متحير پسند، حسين بلند اختر، مجيد قاسمي

سرپرست: عباس محمدي، مريم بهرامي نژاد

مسئول ثبت نام: اسماعيل رضايي

ظرفيت اردو: 25 نفر

هزينه ی دوره: 600,000 ريال

هزينه ی دوره براي افرادي که تا پايان فروردين ماه 1386 عضو انجمن شده اند مبلغ 500,000 ريال است.همچنين با توجه به محدود بودن ظرفيت اردوي سنگ نوردي برتر تست انتخابي در روز جمعه 11 خرداد ماه در منطقه پل خواب، برگزارخواهد شد.

هزينه ی شرکت در تست انتخابي اردو 50,000 ريال مي باشد.

علاقه مندان براي شرکت در تست انتخابي، لطفا تا تاريخ نهم خرداد ماه با آقاي اسماعيل رضايي (09123279210) تماس بگيرند.

به همراه داشتن تجهيزات زير براي شرکت در تست ضروري است:
- لوازم انفرادي ديواره نوردي
- لوازم عمومي ديواره نوردي
- بيمه ی پزشکي ورزشي معتبر
- تغذيه براي يک روز

کميته ي آموزش
محمود بهادري

 
پيدا کنيد پرتقال فروش را ... !
ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در اخبار شبکه ی یک سیما ( حدود 2:30 بعد از ظهر 26/ 2/84 ) خبری در مورد منطقه ی نفتی پارس جنوبی ( عسلویه ) خوانده شد که از حیث توجه مدیران این منطقه به محیط زیست ( دور از جان ! ) و نیز از حیث خودداری آنان از ریخت و پاش سرمایه های مملکت ( باز هم : !! ) شگفتی آفرین بود .

گوینده ی اخبار گفت که یکی از بهترین گیاهان برای کاشت در مناطق خشک ایران ، کاکتوس است ( ! ) و در منطقه ی پارس جنوبی نه تنها کارهای عظیم اقتصادی انجام می شود ، بلکه به توسعه ی فضای سبز هم توجه بسیار می شود ؛ از این رو یک بوستان کاکتوس به مساحت 1200 متر مربع و با هزینه ی یک میلیارد و ... ( رقم دقیق را به یاد ندارم ) ریال در منطقه ساخته شده است . فیلمی هم از این بوستان نشان داده شد که تعداد زیادی کاکتوس زینتی کوچک را در یک محوطه ی پارک مانند نشان می داد .

عسلویه ، هم اکنون یکی از بد ترین نقاط کشور از نظر آلودگی هوا است ، و آب های منطقه نیز آلوده ترین آب های دریایی جهان است . ده ها هکتار از جنگل های حرا که در ایران بسیار کم یاب هستند ، در این جا در معرض نابودی قرار گرفته  و نیز صد ها هکتاراز اراضی منابع طبیعی به شکلی بی ملاحظه زیر و رو ، و گرفتار همه جور آلودگی شده است . با این حال "بزک و بوزوک " به سبک وسمه بر ابروی کور ، و البته برای آمار دادن و تظاهر به دل بستگی های سبز ... ، فراموش نشده است . گیاهان بومی را که بی هیچ سرمایه گذاری – و فقط به شرط مصون نگاه داشتن از تجاوز – می توانند سبزی و برکت برای منطقه باشند ، نابود می کنند و از سوی دیگر با کاکتوس باغ درست می کنند !

اگر در هر متر مربع ، چهار کاکتوس متوسط کاسته شده باشد ،برای حدود 5000 بوته ای که می توان در 1200 متر مربع کاشت ، به قیمت خرده فرشی بازار گل وگیاه تهران ( خیابان آهنگ )  فقط  حدود ده میلیون تومان پول لازم است ( هر بوته حدود 2000 تومان ) .  آقایان بیش از ده برابر این رقم را هزینه کرده اند ، که البته هزینه ی آماده سازی زمین ، دستمزد کارگر ، و خیابان بندی را هم باید به حساب آورد که به هر ترتیب که حساب کنی نباید بیش از ده میلیون تومان ( برای هر متر مربع ، در حدود 8000 تومان )  باشد . خوب ، چاره ای نیست جز آن که به سبکی که برای مساله های دوران دبستان می گفتیم ، بگوییم : پیدا کنید پرتقال فروش را ... !

 
تخريب تالاب ميقان به مراحل بحرانی نزديک می‌شود
ساعت ٧:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در يادداشت ۵/۲/۸۶ نوشتيم که طبيعت دوستان اراک، در تلاش برای جلوگيری از تخريب بيشتر تالاب ميقان هستند.«ميراث خبر» گزارشی دارد، در اين مورد.

                               در اين‌جا بخوانيد


 
درباره‌ی سرخه حصار
ساعت ٧:۱۳ ‎ق.ظ روز ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در يادداشت  ۱۶/۱/۸۶ مطلبی درباره ی سرخه‌حصار داشتيم که در روزنامه‌ی همشهری با عنوان آسيب شناسي تخريب يك پارك ملي هم چاپ شد.

در گزارش زير، روزنامه‌ی اعتماد با اشاره ای به تاريخچه ی تجاوز وزارت کشاورزی(تعاونی مسکن زيتون) به محدوده‌ی پارک ملی سرخه‌حصار، نظر « دکا » را نيز در اين مورد چاپ کرده است.

                        اعتماد ۱۹/۲/۸۶


 
چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور! (بخش پاياني)
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                                                                                           عباس محمدی

من به طوركلي مخالف شكارم و معتقدم كه بايد با كار آموزشي و نشان دادن زيبايي‌هاي طبيعت وحش به مردم، شكار را در نظر آنان تا حد امكان مذموم ساخت. اما در جاي ديگر هم اشاره كرده‌ام«كه به هر حال پديده‌اي به نام شكار وجود دارد، و با نصيحت‌هاي اخلاقي صرف هم نمي‌توان جلوي آن را گرفت. راه مبارزه با شكار، مديريت زيستگاه‌ها و اِعمال سخت‌گيرانه و همه شمول قانون است.»(13)،در مورد اِعمال قانون، داستان آشكارتر ار آن است كه نيازي به توضيح زياد باشد؛ اگر اين كار درست و بي تبعيض انجام مي‌شد و اگر تعداد ظابطان قانون (محيط بانان) با وسعت منطقه‌هاي حفاظت شده تناسب داشت، امثال«دكتر» جرات نمي‌كردند در برابر پرسش خبرنگار كه « مي‌دانيد سازمان حفاظت از محيط زيست چقدر براي شناسايي شما و ديگر متخلفان تلاش مي‌كند»، بلند بلند بخندد. واقعيت اين است كه هيچ كارفرهنگي و آموزشي نمي‌تواند دوستداران تجاوز به ثروت‌هاي ملي را از اين كار باز دارد ( اگرچه مي‌تواند در كاهش تعداد اين گونه افراد موثر باشد و تعداد مردم مراقب زيستگاه‌ها و ديگر منابع ملي را افزايش دهد)؛ فقط براي ابزارهاي بازدارنده و مجازات‌هاي قانوني مي‌تواند مانع آنان شود. اما مديريت زيستگاه‌ها نيز فقط به معني گماردن تعدادي نگهبان و جلوگيري از هرگونه شكار نيست. آمارگيري دقيق از تعداد وحوش و صدور پروانه‌ي شكار (به قيمت بالا و با در نظر گرفتن همه‌ي جوانب زيست بومي)  و استفاده از توان شكارچيان قانوني در پايش و ديده‌باني و منطقه‌ها هم بخشي از مديريت است.

 نكته‌ي آخر اين كه دوستداران شكار مي‌توانند آستين بالا بزنند و منطقه‌هايي را براي پرورش «شكار» احيا كنند. براي مثال مي‌توان بعضي دشت‌هاي باير كشور را با طرح‌هاي آبخوان‌داري تبديل به بيشه‌زار يا ني‌زار كرد و در آن‌ها در مراحل نخست، نسل جانوراني را كه سريع تكثير مي‌شوند ( مانند گراز و خرگوش ) و در مراحل بعد، جانوراني مانند آهو را احيا كرد. در چنين شكارگاه‌هاي دست ساخته مي‌توين  طرح‌هاي درآمدزاي شكار پياده كرد. به عبارت ديگر، شكارچيان به جاي بهره برداري از موجودي ناچيز و رو به انقاض  طبيعت، از حاصل « كِشت» خود درو كنند. سازمان‌هايي مانند جنگل‌ها و مراتع، محيط زيست، و ميراث فرهنگي و گردش‌گري، هم‌مي‌توانند در فراهم سازي بستر اين ‌كار كمك كنند.

                                                                                     عباس محمدی

 

 

پي نوشت بخش پاياني

13) روزنامه‌ي همشهري 20/11/1384


 
انحطاط معماری ما
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در سفر چهار روزه ای که از چهارشنبه ی گذشته ، در مناطقی از کویر ( انارک ، گرمه ، خور ، مصر ، جندق ، دامغان ... ) داشتم ، یک بار دیگر انحطاط معماری کشور در این دوران سخت آزارم داد . به هر کجای این سرزمین که می روی ، یک جور خانه سازی یک نواخت که معلوم نیست از کجا آمده و وجه مشخصه ی آن درهای بزرگ آهنی ، پنجره های بزرگ با شیشه هایی که نور تند را تا سرحد کور کنندگی به درون خانه می برد ،  دیوارهای نازک بی عایق ، و نبود هیچ آرایش همخوان با معماری سنتی است ، می بینی . از شمال تا جنوب ، و از شرق تا غرب مملکت همین است !

نمونه ی این معماری بی هویت ، « مجتمع های خدماتی و رفاهی » هستند که گویا با هماهنگی وزارت ارشاد و مشارکت بخش خصوصی در امتداد جاده های پر رفت و آمد ساخته شده اند . گذشته از نام طولانی و غیر فارسی این بناها ، نمای درونی و بیرونی آن ها هم به کلی دور از فرهنگ ایرانی است . در این مجتمع ها که در جاده ی تهران ـ اصفهان ، آزادراه قزوین ـ زنجان ، جاده ی تهران ـ مشهد و ... به یک شکل دیده می شوند و هزینه ی زیادی صرف شان شده ، هیچ نشانی از معماری اصیل ایرانی که آثار آن  برای نمونه در کاروانسرا های شاه عباسی به چشم می خورد ، وجود ندارد . در آن ها فکری برای صرفه جویی در انرژی نشده ، تناسب با میراث فرهنگی منطقه در  نظر گرفته نشده است ، و حتی استحکام سنگ های روکار آن قدر کم است که در بسیاری جاها فرو ریخته اند .


 
چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور! (بخش سوم)
ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                          عكس از:سنگ‌نگاره‌- شكار گراز www.partov.ca

ممكن است متناقض‌نما (پارادوكسيكال) باشد كه چگونه در آفريقاي شرقي كه زادگاه گونه‌ي هوموساپينس (جد انسان كنوني) است، تا همين چند دهه پيش ( و تا حدودي هنوز هم) زيستگاه‌هاي گسترده، با انبوهي از گونه‌هاي بزرگ وجود داشته است. اما، از قضا همين هم قرينه‌اي است بر اين كه هر كجا كه انسان وارد شود، انقراض سرعت مي‌گيرد؛ در آفريقا، تكامل و افزايش جمعيت انسان، در كنار گونه‌هاي بزرگ صورت گرفت و خطرناك بودن او در حافظه و تجربه‌ي جمعي گونه‌هاي ديگر نقش بست. در آن‌جا ، گونه‌هاي ديگر تا حدودي ياد گرفتند كه از دست انسان بگريزند. اما با افزايش بيش از حد جمعيت انساني و ورود او به قاره‌هاي ديگر، گونه‌هاي كم تجربه‌ كرور كرور به ورطه‌ي نابودي فرو افتادند. نمونه‌هاي بزرگ اين قتل عام‌ها در قاره‌ي آمريكا، يك‌بار در پايان آخرين چرخه‌ي يخچالي با ورود كهن-سرخ‌پوستان و يك‌بار ديگر، در قرن پانزدهم به بعد با ورود اسپانيايي‌ها و ديگر اروپائيان؛ در استراليا با ورود  بوميان در سي‌هزارسال پيش از راه اندونزي؛ و در جزيره‌هايي ديگر با ورود اقوام ديگر رخ داده است. در مقياس‌هاي كوچك تر، مي‌توان ورود انسان‌هاي مدرن يا مجهز به وسايل نوين را از جهاتي تشبيه به آن مداخله‌هاي كهن كرد: در ايران، پيشينه‌ي تمدن به حدود هفت‌هزار سال مي‌رسد؛ شايد بتوان گفت كه يك دليل مهم بقاي گونه‌هاي گوشت‌خوار بزرگ(شير، ببر،...) كه بيش از ديگر گونه‌ها آسيب پذيراند، تا همين چند دهه پيش در كشور ما، آشنا بودن خطر انسان براي آن‌ها بوده است.اما، به محض دگرگون شدن اساسي وضع تمدني و ورود انسان مجهز به اسلحه‌ي آتشين، خودرو، موتورسيكلت روند انقراض شدتي بي سابقه يافت. ديگر فقط تير و كمان نيزه، يا حتي جرگه كردن با استفاده از نيروهاي انساني پرشمار كه فقط از عهده‌ي پادشاهان يا حاكمان بزرگ برمي‌آمد، و استفاده از دام‌هاي ساده، تيپچه و مانند اين‌ها نبود. نمونه‌ي برجسته در اين زمينه، ورود انگليسي‌ها به ايران پس از كشف منابع نفت بود كه به مسلح شدن عشاير كمك كرد و اين امر «عامل اصلي از بين رفتن شير ايران ... و كشتارهاي جمعي آهو، قوچ و ميش بود... بزرگ‌ترين حمله به حيات وحش ايران بعد از جنگ جهاني دوم و پس از فروش جيپ‌هاي مستعمل به ايراني‌ها به ويژه به خوانين، افراد متنفذ محلي و شكارچيان بود... و سومين حمله به حيات وحش با اشاعه‌ي فرهنگ موتورسيكلت سواري در اين اواخر انجام شد. در اين حملات نه تنها جمعيت‌هاي آهو و جبير بلكه يوزپلنگ و گورخر ايراني هم نابود شدند.»(9) مي‌توان دور چهارم اين حمله‌ها، يا تيرخلاص به حيات وحش بسياري از منطقه‌هاي كم و بيش بكر ايران را فرصت‌طلبي  انبوهي از شكارچيان و ديگر گروه‌هاي مردم دانست كه پس از انقلاب به اسلحه دست يافتند.

آيا اين كه علاقه به شكار، در ذات انسان است، توجيه كننده‌ي هر شكارچي امروز هست؟

سبزها مي‌گويند :نه،و مي‌خواهند با تكيه بر آموزه‌هاي فرهنگي و با اين استدلال كه فشار بشر بر چرخه‌ي حيات از حد گذشته و مي‌رود كه تمامي ثروت زيستي ما را نابود سازد، انسان را بيشتر متوجه مراقبت از گونه‌ها كنند تا شكار آن‌ها. حتي نمونه‌هاي برجسته از شكارچيان مدافع محيط‌زيست (براي مثال: اسكندر فيروز) چه به لحاظ نادر بودن نوع ايشان و چه به لحاظ وضع وخيم كنوني، نمي‌توانند دستاويز توجيه شكار – آن هم از نوع غيرقانوني- باشند. در كارزار بر ضد شكار، بايد استدلال بر «ساختار ليمبيك» غلبه كند.

با اين وصف‌ها، از آن آقاي شكارچي كه در ابتداي مقاله به او اشاره شد مي‌پرسم شما كه براي « دمي دور شدن از حال و هواي كسب و كار، و براي تفريح و ورزش » به شكار مي‌رويد، و دور ماندن خودتان را از پروانه‌هاي شكار قانوني كه «مخصوص نورچشمي‌ها است» بهانه‌ي شكار غير قانوني قرار مي‌دهيد، از لحاظ شعور اجتماعي و درك وضع غم‌بار حيات وحش فرسوده و كم‌شمار چه تفاوتي داريد با انسان‌هاي دوران‌هاي ماقبل تاريخ يا شاهان و شاهزادگان قاجار(10) وپيش از آن‌، و بي فرهنگان فرومايه‌ي معاصر كه مي‌پندارند صيد و شكار حق انسان‌هاي امروز هم هست؟ واقعيت اين است كه ما سهم خود را از طبيعت گرفته‌ايم ونسبت به بيشتر جانوران خشكي‌زي، حق ما بيشتر محدود است به تماشاي آن‌ها و لذت بردن از خراميدن آن‌ها در كوه و دشت.

دكتر ما، در آن مصاحبه، چند بار به «كشورهاي ديگر» اساره مي‌كند كه در آن‌ها «صدها برابر ايران پروانه‌ي شكار صادر مي‌كنند و حفاظت را براي تكثير و تكثير را براي بهره‌برداري انجام مي‌دهند.» ايشان مشخص نمي‌كنند كه در چه كشوري چنين مي‌كنند؛ آيا منظورشان كانادا است كه دومين كشور بزرگ جهان است و در عين حال جمعيتي به مراتب كم‌تر از ايران دارد، و سراسر خاك آن جنگلي و پرآب است؟ يا مثلاً فرانسه كه در آن، مالكين جنگل‌هاي خصوصي به پرورش گوزن براي شكار مي‌پردازند و اين كار با اصول علمي و بسيار حساب شده انجام مي‌شود؟ يا دست كم تركيه مورد نظرشان است كه باز ده‌ها برابر ايران جنگل و آب دارد  و در مناطق خاصي از آن گراز براي شكار پرورش داده مي‌شود؟ مقايسه‌ي اين‌ها با ايران كه تعداد پستانداران بزرگ ‌آن در بيشتر منطقه‌هاي حفاظت شده (منطقه‌هاي آزاد كه هيچ!) حداكثر در حد چند صد راس است(11)، و به جز نوار باريك حاشيه‌ي درياي خزر، تمامي گستره‌ي كشور خشك و نيمه خشك است، و طبق آمار رسمي «يك ميليون اسلحه‌ي شكاري مجاز و 500هزار قبضه اسلحه‌ي غيرمجاز يا جنگلي، محيط زيست را به صحنه‌ي جنگي نابرابر بين انسان و حيوان تبديل كرده است»(12) قياسي مع الفارق و غير مسئولانه است. بگذريم كه آمار اسلحه‌ي غيرمجاز ، به احتمال زياد بسيار بيشتر از اين است. به همين ترتيب استناد به كم كاري‌ها يا اشتباه كاري‌هاي سازمان حفاظت محيط زيست، و نتيجه گيري حق به جانب كه:«من متخلفم يا سازمان محيط زيست؟» نيز نشانه‌ي يك بي مسئوليتي ديگر است. آقاي دكتر لابد مي دانند كه تخلف يا قصور ديگران، موجب برائت ما از مسئوليت فعل خودمان نيست.

در گفته‌هاي «دكتر»  نكات درستي هم به چشم مي‌خورد: كم بودن حقوق محيط بانان، اين كه بايد پاداش‌هاي خوبي براي محيط باناني كه شكارچي غيرمجاز دستگير مي‌كنند در نظر گرفته شود، و حتي اين كه سازمان محيط زيست بايد شكارچيان ورزشكار و قانون مدار را به همكاري فرا بخواند.

 

 

پي نوشت بخش سوم

9)مجموعه‌ي شش جلدي دانستني‌هاي زيست محيطي، انتشارات سازمان حفاظت از محيط زيست، 1382، صفحه‌هاي 24، 25 كتاب ششم.

10) براي به‌دست ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آوردن تصويري از قتل عام بي‌رحمانه‌ي حيوانات، و از باب نمونه، نگاه كنيد به كتاب نخجيران (از انتشارات موزه‌ي آثار طبيعي و حيات وحش ايران، 1374) آن‌جا كه ظل‌السلطان پسر ناصرالدين شاه از شكار در ميانكاله مي‌گويد:«6000 قرقاول به ساري براي دوستان فرستاده شد، 35 ببر، 18 پلنگ، 63 گاوميش اهلي كه وحشي شده بودند، 150 مرال [شكار كرديم]... چه قدرها مردند، خدا مي‌داند.»(ص56)

11)مژگان جمشيدي در يك مقاله(روزنامه‌ي شرق22/8/84) مي نويسد:«دكتر هنري يكي از متخصصان اكولوژي كشور، 4 سال قبل در يك سخنراني انتقادي... براساس آمار موثقي كه هرگز توسط سازمان محيط زيست تكذيب نشده است،[گفته] تعداد وحوش در پارك ملي گلستان از 16 هزار و 500 راس به دوهزار راس، در بختگان از 14هزار راس به 56 راس، در بيستون از 12هزار راس به زير 100 راس رسيده ... و از 7600 آهوي موته، 9هزار راس آهوي قوشه، 12هزار راس كل و بز و قوچ و ميش خوش ييلاق، و هزاران راس آهوي گردنه‌ي آهوان، امروز ديگر چيزي باقي نمانده است. دكتر بهرام كيايي، اكولوژيست، هم گفته است كه در سال‌هاي 1354و 1355 بيش از 150 هزار راس قوچ و كل و ميش و بز در ايران وجود داشت كه اين رقم امروز به كم تر از يك دهم رسيده است.

12) همان مجموعه‌ي شش جلدي...، كتاب ششم،ص26

                                                  (ادامه دارد)


 
چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور! (بخش دوم)
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                  

                                   تصوير از: www.tqnyc.org

                        

در «تاريخ» ميليون‌ها ساله‌ي خود، انسان براي بقا و افزايش جمعيت نياز به شكار (و گردآوري مواد خوراكي موجود در طبيعت) داشته است. هم‌گام با اين رفع نياز طبيعي، انسان يك مسير كاملاً غير طبيعي (در مقايسه با تمامي گونه‌هاي ديگر) را پيموده است؛ او از نظر فيزيولوژيكي، در اندام‌هايي مانند دست، پا و مغز چنان تكامل غيرعادي‌اي يافته كه او را توانا به اشغال تقزيباً تمام «آشيان‌هاي زيستي»(5) كرده و بدينسان عرصه را به كلي بر گونه‌هاي ديگر تنگ كرده است. انسان، با ساختن اسلحه توان نفوذ خود را به آشيان‌هاي ديگر افزايش داده، و با ساختن شهرها و جاده‌ها، خودروها و هواپيماها سبب شده كه «جمعيت مخلوقات بيولوژيكي قبلي كاهش يافته ... و انقراض بسياري از گونه‌ها» پيش آيد، زيرا هريك از اين مصنوعات «نيچ مخصوص به خود را اشغال نموده و بدين ترتيب اكوسيستم بزرگ‌تري فراهم آمده كه شامل گونه‌هاي بيولوژيك و مصنوعات بشر مي‌باشد.»(6)

در چنين شرايط، شكار ديگر گونه‌ها به دست انسان، به نبردي سخت‌نابرابر بدل شده است و هيچ توجيه منطقي ندارد. مي‌گوييم غيرمنطقي است، زيرا نه‌تنها از نظر اخلاقي و در نظر گرفتن حق زيستمندان ديگر كه پيشينه‌ي زيست آن‌ها بر زمين، بيش از انسان است – بلكه هم‌چنين از نظر منافع درازمدت نوع بشر و از نظر منافع ميان مدت فرد شكارچي هم لازم است شكار در بسياري منطقه‌ها ممنوع و در جاهاي ديگر سخت قانون‌مند شود تا نسل اندك شمار گونه‌هاي بزرگي كه باقي‌مانده از ميان نرود، و فرصت براي شناخت گونه‌هاي كوچك و پرشماري هم كه تاكنون بر انسان ناشناس مانده‌اند، باقي بماند.

جالب توجه‌ است بدانيم كه نه تنها پس از انقلاب صنعتي كه كم‌كم انسان موفق به تصاحب تقريباً تمامي سطح كره‌ي زمين شد، و ضريب نابودي زيستگاه‌هاي طبيعي به شكل «نمايي، و با سرعتي مقايسه نشدني نسبت به تمامي دوره‌هاي پيشين و حتي دوران‌هاي زمين‌شناختي، پيش رفت، بلكه در ابتدايي‌ترين زمان‌هايي كه انسان مجهز به ابزارها و امكانات اوليه (آتش، نيزه، تير و كمان، سگ اهلي ...) شد نيز ورود او به هر سرزمين كشف ناشده، مقارن بوده است با انقراض دسته جمعي گونه‌هاي بزرگ. امروزه، موردهاي پرشماري از اين گونه انقراض‌ها شناخته شده‌اند؛ يك نمونه‌ي آن، انقراض بيش از 70 درصد پستانداران بزرگ قاره‌ي آمريكا بوده است، هم‌زمان با ورود سرخ پوستان قديم در 12 تا11 هزارسال پيش به آن سرزمين. آن جانوران كوه‌پيكر (گاوميش‌هاي شاخ‌بلند، شترها، ماموت‌ها، كرگدن‌هاي عظيم) و نيز انبوهي از اسب‌هاي وحشي اوليه، غزال‌ها، پرندگان شكاري بزرگ و... كه امروزه فقط با فسيل‌ها و استخوان‌ها و آثار اندك ديگري از آن‌ها باقي مانده، از آن‌جا كه تجربه‌اي در برخورد با انسان نداشتند، در زماني كه به مقياس زمين شناختي لحظه‌اي بيش نيست، به خاطر شكار و به دليل تصرف آشيان‌هاي زيستي‌شان به دست انسان، براي هميشه نابود شدند.(7) ادوارد ويلسون، بر تحقيق ها و نظريه‌هاي جيرد دياموند در اين زمينه ، و چكيده‌ي مباحث او كه «انسان شكارچي به هيچ‌گونه‌اي كمك نمي‌كند»(8) صحه مي‌گذارد. انسان شكارچي، در همه نوع زيستگاه شكار كرده و حضورش –مگر در موارد به كلي استثنايي- به نفع هيچ گونه‌ي جانوري يا گياهي ديگري نبوده است.

 

 

پي نوشت بخش دوم

5) آشيان (niche)زيستي، يا زيست‌خوان، نقش يا موقعيت يك گونه است در ترازهاي غذايي اكوسيستم... هرگونه‌اي كه قدرت سازش بيشتري داشته باشد، زيست‌خوان وسيع‌تري را اشغال خواهد كرد.(دولت آبادي ،حسن. فرهنگ محيط زيست).

6) رضايي،مجيد . لياقتي،همايون. مصطفوي، حسين . آموزش محيط زيست ( مجموعه مقاله‌هاي نخستين همايش ملي تخصصي محيط زيست ايران)، انتشارات كيان مهر، 1385،ص 218

7) براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به : ويلسون، ادوارد. تنوع حيات، ترجمه:عبدالحسين وهاب زاده، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد، 1384، فصل دوازدهم.

8) همان، ص 291

                                                  (ادامه دارد)


 
چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور!
ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                          در حاشيه‌ي مصاحبه‌ي يك شكارچي غيرمجاز

 

ببين كه تا شكمت سير و تنت پوشيده است

چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور

چه بارهاست ز تو بر دل سوام و هوام(1)

چه داغ‌هاست زتو بر دل وحوش و طيور

به  دشت جانوري خار مي‌خورد غافل

تو تيز كرده‌اي از بهر صُلب(2) او ساطور

 

               

                                تصوير از:    www.yataahoo.com        

 

چرا به شكار مي‌رويد؟ پاسخ به اين پرسش براي شكارچيان همان اندازه سهل و ممتنع است كه پاسخ كوه‌نوردان به «چرا به كوه مي‌رويد؟» آدمي بسيار كارها مي‌كند كه خودش هم نمي‌داند چرا بايد آن‌را انجام دهد، چه رسد اين كه بخواهد براي ديگران احتجاج كند و آنان را قانع نمايد. به گفته‌ي فيزيولوژيست‌ها استدلال به سلول‌هاي خاكستري كورتكس مغز مربوط است، اما احساسات و انگيزش‌ها و هيجان‌ها از بافت سفيد و عمقي مغز موسوم به سامانه‌ي ليمبيك(limbic system)  سرچشمه مي‌گيرد.

ذخيره‌هاي ژنتيك ميليون‌ها ساله، نقش قاطع و تعيين كننده‌اي در بروز اين اعمالِ «خودگردان» (autonomic)  دارد و شكل‌دهنده‌ي حافظه‌ي تاريخي يا بخش پنهان (limbo)  ضمير ما و ديگر پستانداران است.

ادوارد ويلسون – هم‌نظر با زيست شناسان ديگر – مي‌گويد: « انسان در بيش از 99درصد از تاريخ‌اش [منظور تاريخ زيستي است، نه تاريخ اجتماعي كه به 5-6 هزارسال اخير محدود است] شكارچي-جمع‌آورنده بوده است.»(3)  گذشته از اين ، چندهزار سال تاريخ فرهنگ و ادب بشري نيز (كه البته در قياس با چند ميليون سال تاريخ وراثتي، بسيار كوتاه است) خود مشحون از آموزه‌هاي ضد محيط زيست است؛(4) و در برابر ، آموزش‌هاي بسيار جديد زيست‌محيطي كه عمر آن‌ها فقط چند دهه است، لحظه‌هايي كوتاه و كاملاً اخير به‌شمار مي‌روند.

با اين حساب پاسخ سوالي كه در ابتدا طرح شد، دست‌كم از اين بُعد كه چرايي طبيعي (و نه منطقي) موضوع بيان شود، روشن است: اين، در ذات انسان است! يك شكارچي

تحصيل‌كرده (پزشك) كه به شكار غير قانوني هم مي‌پردازد، در گفتگو با خبرنگار روزنامه‌ي آينده‌نو(15/8/85) در پاسخ به اين كه «شما با حيات انسان‌ها سرو كار داريد، چگونه و چرا به شكار مي‌پردازيد؟!» مي‌گويد: «شكار بخشي از وجود آدمي است.» نكته، اما اين‌جا است كه اگر به اين آقاي دكتر بگوييد شما در اين مورد خاص از خوي حيواني يا ساختار ليمبيك هيچ فاصله‌اي نگرفته‌ايد و به لحاظ فرهنگي با جانوران گوشت‌خوار يا حداكثر، انسان‌هاي غارنشين تفاوتي نداريد، ايشان قطعاً برافروخته خواهند شد و شما را متهم به ايراد توهين خواهند كرد. حتي، از اين هم بالاتر، اگر ايشان را با همين انسان‌هاي امروزين - اما كم سوادتر - كه با استدلال مشابه،تعداد وحوش كشور را در سي سال اخير به يك‌دهم رسانده‌اند، مقايسه كنيد، باز هم ناراحت خواهند شد. قضيه از اين قرار است كه ما تمايل داريم، كسب آن چه را كه در ديدگاه همگان مثبت انگاشته مي‌شود (مانند تحصيلات، ثروت، موقعيت اجتماعي) ، حاصل تلاش آگاهانه و پشتكار خود بدانيم، و آن‌چه را كه درستي يا پاكيزگي آن با شائبه همراه است، نتيجه‌ي عوامل طبيعي، يا حداكثر منتسب به ضمير ناخودآگاه خود بدانيم.

 

پي نوشت بخش اول

1) چرنده و خزنده

2) صُلب: استخوان پشت. اين شعر از ظهيرالدين فاريابي است، و از كتاب تاريخ اجتماعي ايران (جلد هفتم)، تاليف مرتضي راوندي نقل شده است. فصل دوم اين كتاب، به «شكار حيوانات و تفريح با دَد و دام» اختصاص دارد. در اين فصل، نمونه‌هاي زيادي از شكارهاي انبوه و بي‌رحمانه ذكر شده است.

3) ويلسون، ادوارد. سوسيوبيولوژي، ترجمه: عبدالحسين وهاب زاده، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد،1384،ص293

4) نگاه كنيد به مقاله‌ي عباس محمدي با عنوان «با ياس‌ها به داس سخن گفته‌ايم» در روزنامه‌ي همشهري6/3/1382

 

                                                                           (ادامه دارد)


 
با نيکول فريدنی...
ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

با عکس های

             نیکول فریدنی ،

                                         بر کوه و دشت های ایران عاشق تر شدیم .

در مراسمی که در بیستم آذر ماه  ۱۳۸۴ به مناسبت روز جهانی کوهستان ( ۱۱ دسامبر ) داشتیم ، هنگامی که نیکول با صندلی چرخ دار به روی سن باشگاه آرارات آمد ، ۵۰۰ - ۴۰۰ نفری که در سالن بودند ، ایستادند و مدتی طولانی برای او کف زدند .

لوح عضویت افتخاری انجمن کوه نوردان ایران که به نیکول داده شد ، برای من یکی واقعا افتخاری بود که در محضر او هستم .

آیا خواهد شد که او را دوباره سرپا و در حال عکس گرفتن ببینیم ؟!

عباس محمدی


 
شب نيكول فريدني
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

              

                       عکس از عباس جعفری :  http://azadkooh.blogspot.com    

  مجله بخارا سي و سومين شب از «شب هاي بخارا» را به تجليل از هنرمند عكاس ، نيكول فريدني اختصاص داده است. اين مراسم سه شنبه هجدم ارديبهشت ساعت پنج بعد از ظهر در تالار ناصري خانه هنرمندان برگزار خواهد شد .

    نيكول فريدني عمري را به ثبت هنرمندانه خود از نقطه به نقطه طبيعت و سرزمين پهناور ايران گذرانده است . آثار عكاسي فريدني در نوع خود بي بديل است . گفتني ها را در شب نيكول فريدني از زبان آيدين آغداشلو ، منير سلطاني ، علي دهباشي ، عباس جعفري و هوشنگ فتحي خواهيم شنيد. همچنين فيلم مستندي از زندگي نيكول و آثارش به نمايش در خواهد آمد.


 
بزرگ‌نمايي داشته‌ها(۳ ؛ بخش پايانی )
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

               

                       عكس‌ از :   www.fwhphotographer.com

وسعت پارك ملي گراندكانيون۴۹۰۰۰۰ هكتار است كه بخش عمده‌ي آن، به عنوان «منطقه‌ي بكر» حفاظت مي‌شود. در اين پارك ملي، ۷۵ گونه پستاندار (ازجمله گوزن و كايوت)، ۵۰گونه خزنده و دوزيست، ۲۵گونه ماهي، و بيش از ۳۰۰ گونه پرنده زندگي مي‌كنند. به اين ترتيب، گذشته از آن كه پديده‌اي زمين شناختي مانند گراندكانيون در هيچ كجاي ديگر زمين ديده نمي‌شود، اين ژرف دره‌ي شگفت‌انگيز، از غناي زيستي كم مانندي هم برخوردار است. از ديگر جاذبه‌هاي گراندكانيون اين است كه هنوز چند قبيله‌ي سرخ‌پوست در آن زندگي مي‌كنند. خانه‌هاي معدن‌كاران قديمي هم از ديدني‌هاي اين دره است.

                                                      

با اندكي توجه به ويژگي‌هاي گراندكانيون در مي‌يابيم كه اين پديده، نه از نظر وضع اقليمي قابل مقايسه با كويرها و بيابان‌هاي ايران است (ميانگين بارندگي كناره‌ي خشك آن هم چند برابر ميانگين بارندگي كوير نمك و بيابان لوت است)، نه از نظر تنوع زيستي، نه از نظر ريخت شناسي زمين (ژئومورفولوژي)، نه از نظر طول، و نه از نظر گستره ي بكر آن. پس اگر ما مي‌گوييم كه عرصه‌هاي كويري و بياباني ايران فقير هستند (فقرزيستي) و گزافه‌گويي در «ثروت سرشار نهفته‌در آن‌ها» هيچ كمكي به ثروت‌زايي آن نمي‌كند (بلكه خودمان را دچار توهم مي‌سازد). مقايسه‌ي اين عرصه‌ها با گراند‌كانيون، قياسي است به كلي مع‌الفارق. هم‌چنين است مقايسه‌ي گراندكانيون با دره‌هاي الشتر و شروان دره‌سي، گذشته از آن كه اين دره‌هاي ايراني بسيار بسيار كوتاه‌تر و كم عمق‌تر و كم تنوع‌تر و كم‌آب‌تر هستندو اساساً عارضه‌هاي زمين‌شناختي آن‌ها هم با گراندكانيون تفاوت بسيار دارد، بخش عمده‌اي از شكل‌هاي غيرعادي زمين كه براي مثال در شروان دره‌ به چشم مي‌خورد، عارضه‌هاي ناشي از فرسايش سريع خاك است كه اين خود از چراي مفرط و ديگر اشكال بهره‌برداري ناپايدار انساني ناشي مي‌شود.اين فرسايش را بايد فرسايش‌هاي انسان‌ساخت دانست كه نتيجه‌ي حضور چند هزارساله‌ي انسان در سرزمين ايران، و به ويژه نتيجه‌ي افزايش جمعيت در دوران معاصر است. برعكس، در گراندكانيون سابقه‌ي مدني چنداني وجود ندارد و فرسايش‌ها نتيجه‌ي عمل ميليون‌ها ساله‌ي رودخانه‌ي پرآب كلرادو و تاثير باد است.

              

                           عكس‌ از : www.grandcanyonprints.com

 

غرض از گفته‌هاي بالا اين است كه بگوييم براي بيان ارزش‌هاي آن‌چه كه داريم، لازم نيست آن‌ها را با داشته‌هاي ديگران مقايسه كنيم (كه بعضاً در اين كار دقت كافي هم نداريم) ، بلكه بايد بدانيم كه در طبيعت، چيزهاي كوچك و بزرگ ارزش ويژه‌ي خود را دارند و جايگاه هر موجود كوچك هم چنان است كه مي‌توان ارزش آن‌را با جايگاه موجودات بزرگ مقايسه كرد. در عين‌حال، ارزش عرصه‌هاي طبيعي ، بيشتر در نفس وجودشان است و نه در قيمت مواد داخل آن‌ها. نگاه ما نسبت به آب و خاك‌مان نبايد نگاه خريدارانه باشد و سرزمين را مجموعه‌اي از معدن‌ها و «منابع» طبيعي فرض كنيم. بايد سرزمين را زيستگاه يا خانه‌اي بدانيم كه آن را باتمامي جانوران و گياهان ديگر شريك‌ايم. ثروت اصلي ما، در دانش و كارخودمان است، نه در اسخراج ثروت‌هايي كه به ارث برده‌ايم و در مديريت‌شان هم آينده‌نگري نمي‌كنيم.

بزرگ‌نمايي داشته‌هاي طبيعي، هم با روح بينش علمي مغايرت دارد و هم بهره‌برداري ناپايدار از زمين را دامن مي‌زند.


 
در حاشيه ...
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز که به سازمان محیط زیست رفتم ، دیدم که در ضلع غربی ساختمان این سازمان ، گود برداری بزرگی ( شاید در وسعت دو هکتار ) شده و بولدوزرها همچنان درحال تخریب تپه های پارک پردیسان هستند . ظاهرا سازمان محیط زیست در مورد خودش مشکلی نمی بیند که پارک یا تتمه ی عرصه های طبیعی باقی مانده در داخل شهر را به زیر ساخت و ساز ببرد !

به جز ساختمان غول پیکر اصلی ( که در مورد اشکال های زیست محیطی آن در فرصت دیگری خواهم نوشت، و بخشی از فضای سبز قدیمی پارک پردیسان را از بین برده )  اکنون تخریب های دیگر برای ساختن پارکینگ صورت می گیرد . ریشه ی مشکل در این جا است که همه ی ما ، موعظه ها را برای دیگران می کنیم ، و خوب بلدیم که « حقانیت » خودمان را برای هر کار ناحقی توجیه کنیم .

جالب توجه این که این کارگاه ساختمانی عالی ترین دستگاه ناظر بر محیط زیست کشور ( که درست تنگ خود سازمان هم چسبیده ) از نظر معیارهای زیست محیطی ، هیچ برتری بر کارگاه های دیگری که هر بساز و بفروشی در این مملکت برپا می کند ، نداشت ؛ گازوییل فراوانی از منبع بزرگ کارگاه بر زمین ریخته بود ، زیر تراکتور فرسوده ای که در کنار گود پارک شده بود ، روغن موتور زیادی ریخته بود ، و نخاله و زباله در همه جای کارگاه به چشم می خورد .

     هر چه بگندد نمک اش می زنند                                         وای به روزی که بگندد نمک


 
نامه به سازمان محيط زيست
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، از سوی انجمن کوه نوردان ، نامه ی زیر را به دبیرخانه ی سازمان حفاظت محیط زیست دادم :

سرکار خانم واعظ جوادی

رییس محترم سازمان حفاظت محیط زیست

با سلام ؛

چند روز پیش ، در یک مصاحبه ی مطبوعاتی فرمودید : « سازمان حفاظت محیط زیست در راستای اصل ۴۴ قانون اساسی ، بهره برداری بخشی از مناطق تحت مدیریت این سازمان را به بخش خصوصی واگذار می کند ، و به این منظور اولین منطقه ، در استان سمنان به کانون شکار ایران واگذار می گردد . »

با عنایت به این که سازمان حفاظت محیط زیست ، امانت دار میراث طبیعی ملت ایران است ، خواهشمندیم یک نسخه از قرارداد بهره برداری از منطقه ی مورد نظر را که فی مابین آن سازمان و کانون شکار منعقد شده یا خواهد شد ، به منظور آگاهی دقیق از شرایط واگذاری ، در اختیار ما قرار دهید .

با احترام

عباس محمدی

مدیر گروه دیده بان کوهستان و رییس هیات مدیره


 
بزرگ‌نمايي داشته‌ها(2)
ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

              

                         عكس‌ ازسايت : www.grandcanyonprints.com

گراندكانيون (The Grand Canyon)در سال ۱۸۶۹ به همت سرگرد جان واسلي پاول  (J.Wasley Pawel) طي چند هفته قايق‌راني و پياده‌روي شناسايي شد. در اواخر قرن نوزدهم، بهره برداران از معادن مس و آزبست گراندكانيون به اين نتيجه رسيدند كه سازمان‌دهي برنامه‌هاي گردش‌گري در اين « ژرف‌دره»(Canyon) بيش از كار معدن پول ساز است. توسعه‌ي گردش‌گري به جايي رسيد كه امروزه، هر سال حدود 5 ميليون نفر از گراندكانيون ديدن مي‌كنند.

 

 

گراندكانيون، بر اثر  عمل فرسايشي رودخانه‌ي كلرادو كه در كف آن جاري است، شكل گرفته است. كناره‌هاي اين ژرف‌دره را صخره‌ها، يال‌ها، تپه‌ها و دره‌هايي به شكل‌هاي گوناگون پوشانده است. بسياري از يال‌ها را باد فرسايش داده و طبقه‌طبقه ( شبيه به معبدهاي چيني) ساخته است. اين لايه‌ها، به رنگ هاي متضادي از طيف‌‌هاي مختلف قرمز، خاكستري، كرم، سياه و قهوه‌اي به چشم‌ مي‌خورند.

لبه‌هاي گراندكانيون را جنگل‌هاي انبوهي از گونه‌هاي كاج‌نوئل، سرو، بلوط، ... پوشانده، اما در بخش‌هاي پاييني دره، پوشش گياهي پراكنده و كوتاه‌تر است: كاج پينون  (PinonPine) و ژونيپروس‌ها از گياهان بارز اين بخش است. در ميان درختان، بوته‌ها و درختچه‌هاي مقاوم به كم آبي  مانند نسترن صخره‌دوست(Cliff RoseFern bush، و Serviceberry   ديده مي‌شود.  كف دره دنياي ديگري است و منظره‌ي بياباني آن با پوشش كاكتوس‌ها و درختچه‌هاي مقاوم به خشكي، چشم‌اندازي به كلي متفاوت با بالادست دارد. اما در همين بخش، درختان و درختچه‌هاي ساحلي(riparian)  مانند بيد و گز، نوع ديگري از پوشش‌هاي گياهي را به نمايش مي‌گذارند. به طور كلي، اختلاف ارتفاع زياد، باز و بسته بودن محيط، و تفاوت ميانگين بارش در بخش‌هاي گوناگون اين دره‌ي عظيم، سبب پديد آمدن زيست‌بوم‌هاي متفاوت در آن شده است.

                 

                      عكس‌ ازسايت :   www.fwhphotographer.com            

گراندكانيون شامل دو كناره‌ي شمالي (The North Rim)  و جنوبي (The South Rim) است. ميانگين بارش سالانه در كناره‌ي شمالي، ۶۳ سانتي‌متر و در كناره‌ي جنوبي، ۳۹ سانتي‌متر است. بلندترين نقطه‌ي گراندكانيون ، حدود ۲۷۰۰متر از سطح دريا بلندتر است و در كناره‌ي شمالي قرار دارد.

اين كناره به طور ميانگين حدود ۴۰۰متر بالاتر از كناره‌ي جنوبي قرار دارد. بارش برف و يخ‌زدگي، در زمستان، سبب مي‌شود كه راه‌هاي دسترسي كناره‌ي شمالي بسته شود(از نيمه‌هاي اكتبر تا نيمه‌ي ماه مي)، عمق دره، در پاره‌اي نقطه‌ها به ۱۸۰۰ متر، و اختلاف دماي بالا و پايين به حدود ۱۸ درجه‌ي سانتي‌گراد مي‌رسد. گرماي كف دره ممكن است تا ۴۹ درجه‌ي سانتي‌گراد برسد. عرض گراند كانيون(در بالا) و در بعضي جاها به ۲۹ كيلومتر مي رسد، و طول رودخانه‌ي كلرادو در منطقه‌ي گراندكانيون ، ۴۴۶ كيلومتر است.

 

(ادامه دارد.)


 
در بزرگ نمايی داشته ها
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

چند سال پیش ، در مقاله ای با عنوان « بزرگ بینی ها و محیط کوهستان » ( فصل نامه ی صلح سبز بهمن  1379 ) نوشتم :

 

غالبا دوستداران طبیعت ... مردم را به جای توجه دادن به وخامت اوضاع محیط زیست ، دچار توهم داشتن طبیعت بی نظیر یا کم نظیر می کنند. مثلا بارها نظیر این جمله بیان شده است که طبعیت ایران در شمار پنج طبیعت اول جهان است که در این صورت معلوم نیست جایگاه کشورهایی مانند چین ، هند ، امریکا ، روسیه ، پاکستان ، برزیل ، شیلی ، استرالیا ، کنیا ، و ایتالیا که هر کدام دارای طبیعتی با تنوع شگفت انگیز هستند در کجای این رده بندی است ... . نتیجه ی این سخنان نسنجیده چه بوده است ؟ به نظر من دامن زدن به غفلت و خطاهایی که در کشور ما همه گیر است ؛ هجوم همه جانبه به عرصه های طبیعی که مثلا در یک مورد منتج به ارایه ی طرح تامین کاغذ روزنامه ی مورد نیاز کشور از جنگل های شمال می شود و در موردی دیگر با قرار دادن عکسی از سواحل اقیانوس آرام در آگهی تبلیغ فروش زمین های اطراف دریاچه ی کوچک ولشت ، اعلام کشف « بهشت گم شده » را می کنند .

 

چندی پیش هم ( در همین وبلاگ به تاریخ ۲۵   فروردین ) گفتم که « بیان مطالبی از این دست که کویر منبع میلیاردها دلار ثروت است ، موجب دامن زدن به این توهم است که ما کشوری با طبیعت بسیار غنی داریم و فقط کافی است که این منابع و معادن را بشناسیم و از آن ها بهره برداری کنیم ! » پس از این یادداشت ، یکی از دوستان اشاره کرد که واقعا بیابان ها و کویرها ثروت زا هستند و برای مثال ، فقط « گراند کانیون سالی دو میلیارد دلاردرآمد برای آمریکا فراهم می کند . » از آن جا که یکی دیگر از دوستان هم به تازگی ( در راهنمای سفر ضمیمه ی روزنامه ی همشهری پیش از نوروز ) نوشته بود در مسیر شهبازان به امام زاده محمد الشتر می توانید «گراند کانیون هایی را ببینید بسیار بزرگ تر از گراند کانیون مشهور آمریکا ... » باز لازم دیدم درباره ی خطر گزافه گویی در مورد داشته های طبیعی مان هشدار دهم . به ویژه که هر دوی این جمله ها در مورد گراند کانیون را اشخاصی برجسته که در ایران صاحب نظر در زمینه ی محیط های طبیعی و گردش گری هستند ، بیان کرده اند . کسان دیگری هم مثلا شروان دره سی سبلان را با گراند کانیون مقایسه کرده اند .

به هر حال بد نیست که اطلاعات مستندی را درباره ی گراند کانیون معروف و اصلی ،  از تارنمای  www.grand.canyon.nationalpark.com -    بخوانیم : از نظر زمین شناسی ، گراند کانیون به خاطر وجود لایه های ضخیم  صخره های کهن که به شکل زیبایی در دیواره های کانیون خود نمایی می کند ، با ارزش تلقی می شود. این صخره ها ، بخش اعظم تاریخ زمین شناسی آمریکا را دربرمی گیرد و یکی از برجسته ترین نمونه های فرسایش طبیعی در جهان است .

( ادامه دارد . )


 
به ياد فريدون
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

روبروی پنجره ی اتاق ما ،  یک ساختمان هست که هنوز یک طبقه باقی مانده و به همین دلیل می توانم بی آن که مجبور باشم سرم را از پنجره بیرون کنم و آن را خیلی بالا بگیرم ، به تماشای رعد و برق بنشینم . چه قدر زیبا است این پدیده ی پر ابهت طبیعت !

زنده یاد فریدون اسماعیل زاده ، عاشق رعد و برق بود - چنان که دل داده ی بسیار چیزهای طبیعی دیگر بود - و از همین رو ، در این نخستین بهاری که او سر بر خاک گذاشته و دیگر آسمان را نمی بیند ، و در این شب با شکوه که در قاب پنجره ی کوچک ام پذیرای ماه و ابر و رعد و برق هستم ، به یادش لحظه ای سکوت می کنم .

عباس محمدی


 
نشست ماهانه ی انجمن
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در روز چهارشنبه ، از ساعت ۵ تا ۸ بعد از ظهر ، در مرکز سازمان های غیردولتی (خیابان نجات اللهی ، نبش ورشو ) نخستین نشست همگانی انجمن کوه نوردان ایران در سال ۸۶ برگزار خواهد شد . این ، پنجاه و پنجمین نشست ماهانه ی انجمن خواهد بود .

در جلسه ی پس فردا ، اخبار کوه نوردی مبادله خواهد شد ؛ هیات مدیره گزارش فعالیت هایش را خواهد داد ؛ یک گزارش به همراه نمایش اسلاید از قایق رانی در آب های خروشان هیمالیا ارایه خواهد شد ؛ اسلاید هایی از طبیعت کوهستانی ایران نشان داده خواهد شد و ... دوستان دیداری تازه خواهند کرد .

از دوستداران کوه و صحرا دعوت می کنیم در این نشست شرکت کنند .


 
زوال ميراث کوهستانی کشور
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ٩ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در روزنامه ی همشهری امروز دو خبر آمده است که هر دو ، نشان از زوال میراث کوهستانی کشورمان دارد . یکی آن که در جاده ی چالوس ( منطقه ی پل زنگوله ) زمین رانش کرده و شکافی به طول 200 متر در طول جاده پدید آمده ، واین جاده از چهارشنبه ی گذشته برای چندمین بار طی ماه های  گذشته بسته شد ؛ دیگر این که در منطقه ی سربند تهران دیوار دست ساز حاشیه ی کوه در جنب ساختمان شماره 3 شهرداری منطقه ی یک ریزش و در پی آن کوه رانش کرده است . رانش کوه در سربند باعث وارد آمدن خسارت به پنج خودرو شده ، و پس از آن قایم مقام شهردار منطققه ی یک از مردم خواسته است که از آوردن خودرو به این منطقه خودداری کنند .

در جاده ی چالوس چند سال است که تعریض های پیاپی و بریدن « پوزه » های سنگی به منظور روان تر شدن ترافیک ، به شکلی گسترده و بی ملاحظه انجام می شود . این کارها ، در کنار فرسایش فزاینده ی خاک به دلیل تحلیل پوشش گیاهی ، سبب شده که پس از یک باران و حتی به شکل خود به خودی ، زمین رانش پیدا کند . آقایان مهندسانی که پوزه ها ی سر پیچ را می برند ، به این فکر نمی کنند که هزاران و میلیون ها تن خاک کوه بالای سر جاده به چه چیز اتکا خواهد داشت ؟! و شگفت آن که می خواهند در همین مسیر کوهستانی و بستر لغزنده ، « آژاد راه » بسازند !

در خیابان سربند ، نکته ی قابل توجه و عبرت آموز این که ریزش دیواره ی مصنوعی در جوار شهرداری ( متولی رسمی دادن جواز ساختمان ) روی داده است ؛ بر آنان که با تراشیدن کوه ، زمین ها را می خورند و با چیدن دیوار مصنوعی سعی می کنند جلوی ریزش کوه را بگیرند ، حرجی نیست ، از شهرداری سوال داریم که با کدام محاسبه و بر مبنای کدام آینده نگری اجازه ی چنین ساخت و سازهایی را می دهد ؟!
 
آشغال جمع می کنم ، پس هستم !
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

" این کارها دیگر فایده ندارد . "

" ما این دوره ها را گذرانده ایم ! "

تا کی دیگران بریزند ، ما جمع کنیم ؟! "                      "

" باید کاری اساسی کرد . "

" باید کار فرهنگی کرد . "

" آن ها با جاده سازی و سدسازی و واگذاری اراضی ملی ، محیط زیست را نابود می کنند ، شما می خواهید با جمع کردن چهار تا کیسه آشغال چه کنید ؟! "

...

جمله های بالا چند نمونه از گفته های دوستانی است که یا از برنامه های پاک سازی  خسته شده اند ، یا اصلا از اول به آن اعتقاد نداشته اند ، ویا شاید از کارهای زیست محیطی ، به قسمت کثیف اش علاقه ای ندارند . از اینان ، یک گروه هیچ کاری نمی کنند و دیگر خط عوض کرده اند یا اولویت خود را در زندگی تغییر داده اند( بیش تر به نفع بخش پولی زندگی ) ؛ یک گروه صرف انتقاد کردن را دوست دارند و از دولت و مردم بد گویی می کنند ، بی آن که بگویند که چه باید کرد ؛ گروهی نیز فقط می نویسند ( که من برا ی شان بسیار احترام قایل ام ، اما کارشان را در کارزار زیست محیطی کافی نمی دانم. )

واقعا چند درصد مردم نوشته های ما را – حتی در پرشمارگان ترین مطبوعات – می خوانند ؛ در کشوری که سرانه ی کتاب خوانی را با دقیقه و ثانیه اندازه می گیرند ! یا می خواهیم از طریق رادیو و تلویزیون فرهنگ سازی کنیم ؛ ما را که غالبا به آن ها راهی نیست ، یا بلد نیستیم به آن جا راه یابیم . شاید می پنداریم که با کارهایی می توانیم دولتی ها را تکان بدهیم ؛ ولی آن ها که خود بهتر از ما می دانند ایراد کار کجا است و فقط چون هیچ جنبش اجتماعی محیط زیستی وجود ندارد ، به خود تکانی نمی دهند . و دست آخر این که آیا اگر ما دست به پاک سازی یک گوشه ی کوچک نزنیم ، خراب کاری های بزرگ ناشی از طرح های عمرانی کاستی می گیرد ؟!

من معتقدام که مجموع تخریب ها و آلوده سازی هایی که به دست تک تک مردم عادی و با حسن نیت صورت می گیرد ، بیش تر از آن چیزی است که توسط دولت انجام می شود . ناگفته نماند که به نظر من یکی از کارهای مخرب مردم ، مطالبه نکردن حقوق زیست محیطی خود از حکومت است . در آشنا ساختن مردم با اصول حفظ محیط زیست ، در واداشتن آنان به استیفای حقوق خود ، و در الگو سازی برای رفتار مسئولانه در قبال محیط زیست و جامعه ، هیچ کاری کارسازتر از فعالیت های داوطلبانه ی پاک سازی و مانند آن نیست .

رفتار منفعلانه ی سازمان های غیر دولتی در روز زمین پاک و مشارکت نکردن آن ها در برنامه های سازمان داده شده به دست دولتی ها ، یا اقدام نکردن به فعالیت های مستقل به این مناسبت ، با هر توجیهی که باشد ، به حل هیچ معضل زیست محیطی کمک نمی کند .

عباس محمدی

 

 

 

 


 
تلاش طبيعت‌دوستان اراكي براي حفظ تالاب ميقان
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                             

                                                       عكس از CHN

 

باز يكي ديگر از طرح‌هاي عمراني، گوشه‌اي از طبيعت كشور را نشانه گرفت: قرار است  از وسط تالاب ميقان در نزديكي شهر اراك، جاده‌اي- گويا براي تسهيل برداشت سولفات سديم- بكشند.

پهنه‌هاي آبي، از با ارزش‌ترين و ثروت‌زاترين عرصه‌هاي طبيعي هستند، و اهميت آن‌ها براي سرزمين‌هاي خشكي مانند ايران صد چندان است. اما از آن‌جا كه در كشور ما هر زرنگي كه زودتر از راه برسد و طرح زودبازده‌تري ارايه دهد، برنده است؛ در اين مورد هم برداشت ماده‌ي معدني از عرصه‌اي كه مي‌تواند با برنامه‌ريزي درازمدت‌تري به سوددهي پايدار برسد، بر طرح‌هايي كه احتمالاً در حوصله‌ي مديران شتاب‌زده‌ي ما نيست، چيره شده است.

تالاب ميقان در شمال شرقي اراك و به فاصله‌ي كمی از شهر قرار دارد. بخش‌هايي از اين تالاب در تابستان (به‌ويژه در سال‌هاي كم‌بارش) خشك مي‌شود، و از شوره‌زارهاي اطراف يا ميانه‌ي آن ( كوير ميقان) نمك‌هاي معدني برداشت مي‌شود. اين تالاب تا حدود صد كيلومتر مربع وسعت مي‌يابد و يكي از ايستگاه‌هاي بين راهي براي پرندگان مهاجري است كه در زمستان‌ها از سرزمين‌هاي سرد روسيه و ... به جنوب ايران و ديگر نقاط جهان مي‌روند. به اين دليل، در ماه‌هاي آبان، آذر (و نيز در اسفند و فروردين كه فصل بازگشت پرندگان است) اين تالاب، پذيراي پرندگان زيبايي مانند فلامينگو، غاز، اردك و غيره است.

هم اينك، جاده‌هاي دسترسي متعددي در اطراف تالاب ميقان هست، و كشيدن راهي ديگر از ميانه‌ي آن، بومگان(ecosystem)‌ آن‌را به شدت تخريب خواهدكرد.

 طبيعت‌دوستان اراك، در روز جمعه 7 ارديبهشت به حاشيه‌ي تالاب ميقان خواهند رفت و سعي خواهند كرد كه اعتراض خود را در مورد طرح كشيدن جاده به گوش مسئولان استان برسانند.

گروه ديده‌بان كوهستان، از كوه‌نوردان اراك و هر علاقمند ديگري كه مي‌تواند، دعوت مي‌كند تا در اين تجمع شركت كنند. با اين يادآوري كه دوم ارديبهشت «روز زمين پاك» بوده است و دوستان مي‌توانند حركت خود را به اين مناسبت سازمان‌دهي كنند.

 

براي اطلاعات بيشتر با دفتر موسسه‌ي زيست محيطي سبزانديشان تماس بگيريد:

2222310 (0861) ؛ 4 تا 6 بعدازظهر


 
پاک‌کردن صورت مسئله
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ٤ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

مسئولان ما، مهارت ويژه‌اي در حل مشكلات به شيوه‌ي «پاك‌كردن صورت مسئله» دارند! هرجا كه معضلي -پيش آمده از بيرون، يا خودساخته-  پديد آمد، اگر خود به خود يا باري به هر جهت رفع نشد، سعي مي‌كنند با شعار دادن و پيچاندن مساله در لفافي از سخن‌پردازي و محكوم‌سازي ديگران، يا اساساً تجاهل نسبت به وجود قضيه (مورد معروف آن : گراني‌ها) ، موضوع را بلاموضوع جلوه دهند.

در حدود يك‌ سال‌ونيم ار آن زمان مي‌گذرد كه قاليباف، عزم شهرداري تهران را براي مقابله با ساخت و ساز در ارتفاعات تهران، و تخريب بناهايي كه در بالاي تراز 1800 متر در مناطق 1و2 (و 1400 و 1600 متر در مناطق 22و5)ساخته شده‌اند، اعلام كرد. شوراي شهر تهران و عالي‌ترين مقام كشور هم از اين تصميم حمايت كرده‌اند. اما، تا به امروز ما تخريبي نديده‌ايم و از خود شهرداري هم گزارشي در اين زمينه نخوانده‌ايم.

مهدي چمران رييس شوراي شهر تهران در پايان سيصدوسيزدهمين جلسه‌ي شورا، در جمع خبرنگاران گفت:«محدوده‌ي تهران را به منظور ايجاد محدوديت ساخت‌و سازهاي مسكوني، از 720 كيلومتر به 617 كيلومتر مربع تقليل داده‌ايم »(همشهري27/1/86) . معناي اين سخن بايد اين باشد كه بيرون از اين 617 كيلومتر مربع، تا يك مرز مشخص بايد حريم شهر تهران باشد و در آن هيچ ساخت و سازي نشود تا هوا و فضاي سبز شهر تامين شود و به طور كلي مديريت آن ممكن گردد. اما چمران در مورد دانشگاه آزاد كه روي كوه‌هاي منطقه‌ي 22 تهران (تا ارتفاع حدود 2500 متر) ساخته‌شده و هم‌چنان در حال توسعه نيز هست، گفت: « با تصميم شوراي شهر، اين دانشگاه خارج از محدوده و در حريم تلقي و ايجاد آن به‌عنوان يك منطقه‌ي كلان فرهنگي در نظر گرفته شده است.»  به عبارت ديگر چون زور شوراي شهر و شهرداري و هيچ‌كس ديگر به اين دانشگاه نمي‌رسد، راه راحت‌تر حل اين مشكل اين بوده كه بگويند آن‌جا خارج از محدوده است!

خوب! اگر قرار باشد در فضاي مثلاً «خارج از محدوده» هم‌چنان ساخت‌وسازهاي سنگين و متصل به شهر (آن‌هم روي گسل و در عرصه‌ي منابع طبيعي و در چشم‌انداز كوهستاني) انجام شود، پس خاصيت اعلام حريم خارج از محدوده چيست؟ لابد به قول قديمي‌ها «براي سردي و گرمي» است!

چنين است كه دستگاه‌هاي ديگر هم هر كدام با توجيهي براي خود که مثلاً ساختمان‌هاي صداو سيما كمك به فرهنگ كشور است، يا بناهاي مسكوني سوهانك براي پرسنل«خدوم»است، يا دكل‌هاي عظيم و راه احداث شده براي نصب ‌آن‌ها خدمت به خلق است، يا اهالي پس‌قلعه نياز به خيابان دارند،... بي آن‌كه قانون شهر را زير پا بگذارند، به ساخت وسازهاي خود ادامه مي‌دهند؛ تمام اين كارها خارج از محدوده‌ي شهر است و خارج از محدوده‌ هم كه ربطي به شهر ندارد. پيدا كنيد مسئول مربوطه را... .


 
دوم ارديبهشت، روز زمين پاک
ساعت ۸:٥۸ ‎ق.ظ روز ٢ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در تقويم ما، امروز به‌نام «روز زمين پاك» ناميده شده است.اين روز، فرصت ديگري است براي توجه كردن و توجه دادن به وضع « مادر زمين» كه اكنون حال و روز خوبي ندارد.

از همه‌ي كوه‌نوردان و دوستداران طبيعت دعوت مي‌كنيم تا به اين مناسبت، در روز جمعه هفتم ارديبهشت (يا هر فرصت ديگري نزديك به اين روز) دست كم دو ساعت از زماني را كه در كوه يا ديگر عرصه‌ها مي‌گذرانند، صرف جمع‌آوري زباله‌هاي رهاشده كنند.

همچنين، مي‌توان در خانه و محل كار و خيابان، با مردم درباره‌ي آلودگي محيط‌زيست و مسئوليت فردي نسبت به آن ، گفتگو كرد.

بعضي از دوستان زيست‌محيطي، خسته از ديدن تخريب‌هاي بزرگي كه به دست متوليان امور مختلف در كشور صورت مي‌گيرد، يا نااميد به خاطر كوتاهي‌هاي پرشمار سازمان حفاظت محيط‌زيست و ديگر مسئولان حفظ طبيعت؛ اقدام به كارهايي مانند آشغال جمع‌كردن را بي‌فايده مي‌دانند. اما، چنين نيست!

آستين‌ها را بالا بزنيد و يك محيط كوچك آشنا را پاك‌سازي كنيد...آن‌گاه خواهيد ديد كه « مي‌شود». و خود، لذتش را خواهيد برد.

 

سايت ميراث خبر :   مراسم روز زمين پاک برگزار می‌شود

 


 
غار دربند خراب شد
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

مازیار اطوکش ، مسئول دفتر انجمن کوه نوردان در سمنان ، دیشب خبر غم انگیزی را رساند . او چند ماهی را با میراث فرهنگی و اداره ی محیط زیست سمنان به این بحث گذرانده بود که کوه نوردان سمنان می توانند غار دربند سمنان را پاک سازی و احتمالا برای بازدید های توریستی سامان دهی کنند . اما دیروز که برای بازدید غار،  پاک سازی اولیه ، و برآورد هزینه و زمان لازم ، به داخل غار می روند ، با کمال تعجب  می بینند که از حدود 60 متری داخل غار به بعد ، راه بسته شده و از استالاگمیت عظیم غار ( که با 18/48 متر ارتفاع ، احتمالا بلندترین استالاگمیت ایران است ) فقط نزدیک به 8 متر آن پیدا است .پس ازبررسی معلوم می شود که ریزش سقف غار سبب مسدود شدن دالان ها و تالارهای غار شده ، و دلیل ریزش سقف غار، به احتمال زیاد ، انفجار دهانه ی غار ، و فعالیت معدن سنگ در نزدیکی ( حدود 200 متری ) غار و جاده سازی های مربوط به معدن است .

مازیار می نویسد چیزی نمانده بود که گریه مان بگیرد... آن هم با خبرهای نا امید کننده ای که پیوسته به گوش مان می رسد ؛ یک روز خبر می رسد که آب خطیر کوه به علت کم آب شدن کوه ، به سمنان نمی رسد ، روز دیگر خبر می رسد که طرح تونل شهمیرزاد باعث کم آبی این شهر و خشک شدن چند چشمه شده است ... و حالا این ماجرای غم انگیز ... .چه کسی پاسخ گوی این رویداد های دردناک است ؟