شهری برای هيچ کس
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                      

                                                    عكس از: chn

چه جیزهایی ما را به شهر و دیارمان وابسته می سازد تا آن را با خاطره ها و هستی مان پیوند زنیم ؟ سرزمین ، چونان  آدمیان با « چهره ی آشنا »  است که در رگ های جان جاری می شود و اگر این الفت نباشد ، در گذرگاه نا آشنایان و در گذر زمان ، مهر سرزمین بر دل نمی نشیند . ساختمان ها ، خیابان ها و کوچه ها ، و فضاهای سبز ، هر کدام اگر جلوه ای آشنا به خود بگیرند یا به بیان دیگر ، اگر قدیمی شوند ، به ما کمک می کنند تا به « خاطره ی جمعی » و هویت اجتماعی دست یابیم

.

عنصرها ( المان ها ) ی شهری و روستایی ، به جز برآوردن نیاز به مسکن و محل کار و تفریح گاه – و حتی ارضای حس زیبایی شناسی ، کارکرد عمیق تر و درازمدت تری دارند که همانا ایجاد حس تعلق خاطر است . اگر چشم اندازهای آشنا که بارها و بارها و در سالیان دراز دیده ایم شان ، و یا فضاهایی که پدران و مادران مان هم آن ها را دیده و اکنون ما روح ایشان را با تماشای این عنصرها درمی یابیم ، نباشند – آن گاه ، زندگی بسی خشک و کسالت بار خواهد شد .

 

رابطه ی شهری که میراث فرهنگی کهنه ندارد با فرد ، حداکثر همچون رابطه ی انسان است با انبوه آدمیان دیگری که او را در همه جا می بیند . اما ، ارتباط شهروند با محیط آشنا و کهن ، مانند رابطه ی او است با پدر و مادر ؛ آیا کسی می تواند وابستگی عاطفی با پدر و مادر را هم تراز بداند با رابطه ای که شخص با مرد و زنی نا آشنا دارد ؟! اگر ساختمان ها و گذرگاهها ، نیازهای مادی یا معیشتی ما را برآورده می کند ( چنان که ارتباط های ما با بیشتر آدمیان این گونه است ) اما نماهای آشنای محیطی ، خوراک روان ما را فراهم می سازند و کمک می کنند تا زیستن ساده در شهر تا مرحله ی « زندگی » ( با تمام معناها ) ارتقا یابد ، چنان که دل بستگی به پدر و مادر یا دیگر نزدیکان ، چنین جلوه هایی را به زندگی می بخشد .

 

در تهران که متاسفانه الگوی دیگر شهرهای ایران هم هست ، چقدر از چشم اندازهای خاطره انگیز باقی مانده است ؟ هر یک از ما ، در مسیر های روزمره مان ، آن چه که از نمای خیابان ها و ساختمان ها و محله می بینیم ، شاید حداکثر در حدود ده درصد مطابقت داشته باشد با آن چه که فقط بیست سال پیش می دیدیم . از سوی دیگر ، همه روزه می توانیم در مسیر خود ( شاید در بیش از ده درصد از طول راه ) جریان بیمارگونه ی تخریب و ساخت و ساز را ببینیم که دیگر به جزیی از چشم انداز مالوف ما بدل شده است .

 

اقتصاد ناسالم و غیرتولیدی  مبتنی بر رانت نفتی ، نه فقط رانت خواران حرفه ای بلکه تقریبا همه ی مردم ما را آلوده و و علاقمند به « سود » بی دردسر زمین فروشی و کار بساز و بفروشی کرده است . از آن جا که هیچ سود سرمایه و سهام یا بهره ی بانکی و ارزش اضافه ی ناشی از کار تولیدی ، با عشری از رانت حاصل از افزایش بهای زمین و ساختمان هم برابری نمی کند ، همگان تمایل دارند ساختمانی را که در ملکیت دارند ، وارد جریان ساخت و ساز کنند .  در این میان ، تغییر پی در پی برنامه های جامع شهری و دیگر مقررات شهرسازی هم اجازه ی « کوبیدن » ساختمان هایی را  که فقط دو سه دهه از عمرشان گذشته می دهد . به علاوه درآمد شهرداری هم مبتنی است بر عوارض گیری از ساختمان های در حال احداث ، و نیز « مشارکت » در کار ساخت و ساز .

 

( ادامه دارد. )  


 
نمونه‌ای از بروشورهايی که در «طرح نگاهبانی دماوند» پخش می‌شود
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۳٠ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                              

                                        عكس از: كيانوش فرهادي‌نژاد

دماوند، ميراث طبيعي و ملي ما

نماد طبيعت ايران

دماوند، اين تك‌كوه سرفراز و باشكوه، سرچشمه‌ي آب و آباداني، رويشگاه انبوه گياهان، زيستگاه گونه‌هاي متنوع جانوري، الهام‌بخش شاعران و سخنوران بزرگ، و چشم‌انداز كم مانندي كه هرساله هزاران دوستدار كوه و طبيعت را به خود جذب مي‌كند.

استفاده‌ي پايدار ما از اين محيط ، در گروي حفاظت از آن است. بهره‌برداري هايي كه به آسيب‌هاي جبران نشدني منجر شود. در دراز مدت به زيان همه‌ي ما است. هريك از ما بايد مراقب باشيم تا منطقه‌ي دماوند از تخريب و تجاوز در امان بماند.

بهره‌برداري هايي مانند چراي دام، معدن‌كاوي، ساخت‌و ساز، گردش‌گري، و شكار در دماوند بايد در چارچوب ملاحظه‌هاي زيست محيطي، و به گونه‌اي باشد كه به حق همگان در برخورداري از منالفع اين كوهستان تجاوز نشود.

 

خواهشمنديم به چند نكته‌ي زير توجه فرماييد:

1-    از چيدن هرگونه گل و سبزي خودداري كنيد؛ به گردش‌گراني كه به اين نكته توجه نمي‌كنند، و به اشخاصي كه براي استفاده‌ي تجاري به چيدن انبوه گُل و گياه مي‌پردازند و كساني كه بوته‌ها را آتش مي‌زنند، تذكر دهيد.

2-    هركس كه از طبيعت استفاده مي‌كهند ، مسئوليت دارد كه زباله‌هاي خود را جمع‌آوري كند و به شهر يا محل جمع‌آوري زباله برساند.

3-    از حق خود در برخورداري از محيط سالم دفاع كنيد، و مدافع ارزش‌هاي طبيعي و تاريخي منطقه باشيد؛ به كساني كه به عرصه‌هاي طبيعي و آثار تاريخي منطقه تجاوز مي‌كنند، يا به شكار و ماهي‌گيري  غيرمجاز مي‌پردازند، تذكر دهيد و در صورت لزوم آنان را به نيروهاي انتظامي و محيط‌بانان معرفي كنيد.


 
طرح نگاهبانی دماوند
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢۸ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

برای سومین سال پی در پی ، دکا با همکاری گروه های کوه نوردی و زیست محیطی ، در روزهای تعطیل خرداد تا مرداد ماه به کار آموزش چهره به چهره در زمینه ی حفاظت محیط های کوهستانی ، در جاده ی پلور - رینه می پردازد .

این برنامه ها ، با عنوان طرح نگاهبانی دماوند اجرا می شود و شرکت کنندگان در طرح ، با پخش بروشور ، نصب تابلو و پارچه نوشته ، و گفتگو با مردمی که برای تفریح به منطقه می آیند ، می کوشند تا اصول زیست محیطی را که باید در گردش ها رعایت کرد ، آموزش دهند . به ویژه از گردش گران درخواست می شود که از چیدن گل های شقایق که در این فصل جلوه ی ویژه ای به کوه پایه های دماوند می دهد ، بپرهیزند .

از دوستداران طبیعت دعوت می کنیم به منظور حضور در منطقه و کمک در اجرای طرح ، با انجمن کوه نوردان ایران تماس بگیرند :

مسوول طرح : موسی عرب ورامین ۰۹۱۲۷۲۵۹۲۶۰

تلفن : ۶۶۷۱۲۲۴۳

نمابر : ۶۶۷۱۲۴۲۱


 
تصويري از وضعيت امروز بيابانزايی در ايران
ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهری - زيست‌بوم - محمد درويش

                                                        در اين‌جا بخوانيد


 
موج در موج ماسه آيد
ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهری - زيست‌بوم - اسدالله افلاكي

                                                      در اين‌جا بخوانيد


 
بيابان‌های کوهستانی یا کوهستان‌های بيابانی
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                          در اين‌جا بخوانيد


 
انتشار خبر هم دلی و هم گامی وبلاگ نویسان
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ٢٦ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

خبر از سرود کوهستان

به اعتقاد جمعي از وبلاگ‌نويسان كوه‌نورد هزينه کردن براي آوردن مربيان خارجي و ارتقاي سطح آموزش مربيان داخلي در درجه اول اهميت كوه‌نوردي ايران قرار دارد. 

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي ـ گردشگري ـ جمعي از وبلاگ نويسان کوه‌نورد (کوه نويسان) صعود مشترک خود را در راستاي بررسي مسائل کوه نوردي کشور برگزار کردند.

                        

                                  

اين برنامه با صعود به ارتفاعات اشترانکوه در لرستان و برگزاري نشست مشترک در کناره‌هاي درياچه گهر به انجام رسيد و در پايان بيانيه کوه نويسان در خصوص مسايل مطرح منتشر شد.

 

در اين بيانيه با اشاره به مشکلات موجود در حفاظت از محيط‌هاي کوهستاني تاکيد شد: «تلاش براي دست يافتن به توسعه، نمي‌تواند توجيهي براي نابودي طبيعت باشد؛ بلکه حفظ و مراقبت از طبيعت خود جزئي از اهداف توسعه پايدار است. در اين راستا تراشيدن کوه‌ها براي ساختن جاده‌ها و ايجاد تاسيسات مخرب ديگر به هر بهانه‌اي، فقط نشان ‌دهنده نگاه تخريبي طراحان اين‌ گونه طرح‌ها به سرنوشت زيستي موجودات و انسان است.»

 

همچنين اين وبلاگ نويسان در بيانيه نشست خود با اشاره به افزايش تخريب اکوسيستم محيط‌هاي کوهستاني، کاهش اين خسارت‌ها و حفاظت از محيط کوهستان را منوط به برنامه‌هاي عملي و دوري از شعارزدگي عنوان کرده و کوه‌نوردي مسئولانه را مورد تاکيد قرار دادند.

 

کوه‌نويسان در نشست سوم با اشاره به افزايش حوادث کوه‌نوردي در کشور ضرورت بازنگري در سياست‌هاي فدراسيون کوه‌نوردي را مورد اشاره قرار داده و تاکيد کردند: «کوه‌‌نورد پس از گذراندن دوره‌هاي آموزشي لازم، مي‌تواند درک درستي از خطرات کوهستان داشته باشد و فدراسيون کوه‌‌نوردي مسئول آموزش افراد علاقمند در تمام شاخه‌هاي فني اين رشته‌ است بنابراين هزينه کردن براي آوردن مربيان خارجي و ارتقاي سطح آموزش مربيان داخلي در درجه اول اهميت قرار دارد تا در سايه اين آموزش‌ها به صعودهايي ايمن دست پيدا کنيم و کمتر با حوادثي که اغلب ناشي از عدم آشنايي افراد از اصول فني است مواجه شويم.»

 

کوه نوردي و حضور مسئولانه در محيط هاي کوهستاني، ضرورت گسترش آموزش هاي فني و فرهنگي به علاقمندان، مديريت اصولي تاسيسات و پناه گاه هاي کوهستاني موجود از سوي فدراسيون کوه نوردي و ضرورت در بازنگري برنامه هاي صعود پرتعداد به قلل ايران از ديگر محورهاي بيانيه نشست سوم وبلاگ نويسان کوه‌نورد است.

 

اين برنامه سومين نشست از اين دست برنامه‌هاي جمعي کوه‌نويسان ايران است که به همت گروه کوه نوردي تاريانا از شهرستان اهواز به مدت چهار روز در ارتفاعات اشترانکوه برگزار شد.

 

دومين نشست کوه نويسان در تاريخ 17 و 18 اسفندماه گذشته در ارتفاعات توچال با شعار «هم دل، هم گام، هم نفس» پيش از اين برگزار شده بود.

                       

                                   

 

نخستين نشست وبلاگ نويسان کوه نورد در پناه گاه پلنگ چال تهران در سال 1384 برگزار شد که استمرار آن ممکن نشد و سري جديد اين نشست‌ها به همت گروه جديدي از وبلاگ نويسان پي گرفته شد.


 
راه هايی برای تخريب
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

محمد رحمتی ، وزیر راه و ترابری گفته است که « آزادراه قزوین – رشت از نادرترین پروژه هایی است که به لحاظ تخصیص اعتبارات مشکلی ندارد ... و قسمت زیادی از این پروژه به غیر از 11 کیلومتر منطقه ی رودبار ، امسال به بهره برداری می رسد ... این آزادراه به لحاظ فنی مسایلی دارد که باید حل شود مانند رانش های بزرگی که در مسیر وجود دارد که با به کارگیری مهندسان مشاور در حل این مشکل تلاش می کنیم . » ( روزنامه ی هم میهن 19/3/86 ) .

خدا این مهندسان مشاور را ( که لابد لایه ی دیگری از « دانشمندان » ایرانی حیران کننده ی دشمنان مان هستند) از ما نگیرد ! این نابغه های راه سازی هنگامی که چند سال پیش ،  بولدوزرهایشان را برای بریدن کوه های منطقه راه انداختند ، یادشان رفته بود که مطالعه ی ژئوتکنیکی لازم را انجام دهند ( روزنامه ی اطلاعات 26/7/84 ) و در نتیجه ، آتش فشانی ، سست بودن ، و لرزه خیزی بخش بزرگی از مسیر را ندیدند . امروزه ، با عبور از جاده ی قزوین – رشت ، نه فقط در منطقه ی رودبار ، بلکه درتمام حد فاصل کوهین تا امام زاده هاشم ، می توان زمین لغزه ها و رانش های بی شماری را دید که کوه ها را پاره پاره کرده است . این وضع ، در یک نقطه ( پنج کیلومتر بعد از گنجه ) یک کوه بزرگ را که از کنار رودخانه تا قله شاید حدود 500 متر ارتفاع داشته باشد ، به پایین رانده است و سبب اختلال در مسیر رودخانه ی سفیدرود ، نابودی بخش های قابل توجهی از جنگل زربین ( که از گونه های کم یاب و حمایت شده ی ایران است ) و نیز در یک مورد سبب جا بجا شدن دکل های انتقال نیرو و قطع برق  شده است .

مهندسان مشاوری که آقای وزیر می خواهد مشکل را با کمک شان حل کند ، در طول ده ها کیلومتر از این آزادراه در دست ساخت ، برای جبران غفلت های حرفه ای خود ، حاشیه های سمت کوه جاده را تا ده ها متر پله پله کرده اند تا از ریزش کوه جلوگیری کنند .بخش های تیغ خورده ی این چنینی ، چشم انداز جنگل و مرتع را بسیار زشت ساخته اند و خاک لخت آن ها تضاد غم انگیزی با دامنه های طبیعی بالا دست دارند . روشن است که دامنه های بالا هم به علت آن که زیرشان خالی شده ، هرآینه در معرض خطر ریزش و فرسایش هستد . با اطمینان می توان گفت که این آزادراه با استانداردهای راه سازی و به ویژه استانداردهای زیست محیطی ، هیچ گونه هم خوانی ندارد .

به نظر من لازم است که مقام های مسئول مانند سازمان جنگل ها و مراتع ، سازمان حفاظت محیط زیست ، و حتی سازمان های غیر دولتی طرفدار محیط زیست ، با طرح شکایت قانونی ،  پیمانکاران آزدراه قزوین – رشت را به دلیل وارد آوردن خسارت های هنگفت و جبران نشدنی به منابع طبیعی کشور ، به دادگاه بکشانند .
 
پاتوق سبز
ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز ٢۱ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، شهرداری تهران در بوستان نظامی گنجوی « پاتوق سبز » یا تالار گفت و گوی محیط زیست شهری را افتتاح کرد . در خصوص هدف های تشکیل این تالار ، به این مورد ها اشاره شده است :

* ایجاد تعامل بین بدنه ی شهرداری تهران و نخبگان ، کارشناسان و صاحب نظران محیط زیست

* تبادل دانش روز محیط زیستی

* شناخت مشکلات محیط زیستی شهر تهران

* بررسی قوانین زیست محیطی موجود و تلاش برای اجرایی شدن آن ها

* ...

قرار است که هر هفته در این پاتوق ، کارشناسان و علاقمندان محیط زیست جمع شوند و در مورد محیط زیست شهری گفتگو کنند .

 

طرح خوبی است ... امید آن که نمایشی نباشد و پاتوق  بتواند مکان نقد برنامه های شهری هم باشد . ما هم به مناسبت این

افتتاح ، و به مناسبت هفته ی محیط زیست ، دو پرسش از قالیباف ( شهردار ) و حیدر زاده ( مشاور شهردار در امور محیط زیست ) می پرسیم :

1- برنامه ی تخریب بناهای غیر مجاز در بالای تراز 1800 متر ( برای منطقه های 1و 2 ) و 1600 و 1400 متر ( برای دیگر منطقه ها ) که قالیباف از حدود یک سال و نیم گذشته  قول آن را داده به کجا رسید ؟ ما که چیزی ندیده ایم !

2- حیدر زاده در جریان بازسازی پیاده روی خیابان ولیعصر گفت که شهرداری تهران قصد دارد به  درختان این خیابان رسیدگی کند و با کوددهی و آفت زدایی ،  به بقای آن ها کمک کند. اما امروزه می بینیم که با به پایان رسیدن این پروزه ی پرخرج ، تا طوقه ی درختان ، سنگ یا در بعضی جاها ، پنجره ی آهنی  کار گذاشته شده است و هیچ جایی برای خاک و کود دادن باقی نمانده است . در واقع ، درختان ولیعصر اصلا در این پروژه دیده نشده اند ... .
 
ميراث اجل
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نمايشگاه«يادمان‌هاي زنده‌ياد محمود اجل» ديروز در شهر همدان افتتاح شد. مطلب زير، متن پيام انجمن كوه‌نوردان ايران است براي اين نمايشگاه.

 

 عباس محمدي 

 

اي پيك عاشقان گذري كن به بام دوست

برگرد بنده‌وار به گرد مقام دوست

گرد سراي دوست طوافي كن و ببين

آن بار و بار نامه و احتشام دوست

 

 به‌جا است كه محمود اجل را نماد كوه‌نوردي همدان‌، و اين شهر را كانون مهم كوه‌نوردي ايران بخوانيم:

با اين فرض رباعي بالا را كه از عارف بي‌باك عين القضات همداني است مي‌توانيم خطاب به خود بدانيم كه به ديدار سراي دوست و بام او – كه شايد الوند باشد- آمده‌ايم.

 شكل‌گيري و استمرار حيات انساني در همدان بي‌شك مرهون رشته كوه الوند است كه آب و آباداني را براي اين دشت به ارمغان آورده است. اهميت الوند در سرنوشت همدان سبب شده كه اين كوهستان جلوه‌اي قدسي در فرهنگ شهر بيابد، از ديرباز زيارتگه خيل مشتاقان باشد. در اوستا (زامياد يشت) از الوند كوه نام برده شده است: «كوه الوند به باد از جا كنده نمي‌شود، الوند استوار است، باد مي‌آيد و مي‌گذرد.» الوند در لغت به معناي دارنده‌ تندي و تيزي است(از ريشه ارونت اوستايي) و از ديرباز در آثار بسياري از نويسندگان و شاعران از عظمت اين كوه و صفاي چشمه‌ها و چمن‌زارها و باغ‌هايش ياد شده است. سعدي عظمت الوند را چنين بيان كرده:

غم فراق كه پيش تو پر كاهي نيست

بيا و بر دل من بين كه وه الوند است

 توصيفي كه عارف قزويني در حدود نود سال پيش از دره‌ مرادبيك الوند مي‌كند، نشانگر آن است كه فرهنگ كوه‌پيمايي و طبيعت ‌گردي از زمان‌هاي دور در ميان همدانيان وجود داشته است.

 از اين شهر بود كه محمود هفت ساله در كنار پدرش، به سال 1288 در ادامه‌ سنتي كه ريشه در هزاره‌ها داشته، به زيارت شاه الوند مي‌رود؛ جاي كه بهترين مكان براي ديدن خورشيد در حال طلوع (مهر: سرچشمه نور) و برفاب‌ها(ناهيد: نگاهبان آب) بوده است. اجل در يكي ازصفحه‌هاي دفتر خاطرات خود اين صعود به زيارت را شرح مي‌دهد و مي‌نويسد كه بر قله الوند پس از تماشاي طلوع خورشيد و زيارت شاه الوند به ديدن گهواره‌ مريم، خانه عابد، چشمه بهشت آب، و زيارت امام‌زاده كوه رفتند. اين نام‌هاي مقدس – و نام‌هاي ديگر مانند يخچال حضرت صاحب‌الزمان، نوح نبي، بندعلي، زيارتگاه خضر زنده، امامزاده‌هاي متعددي كه در اطراف اين كوه وجود دارند همگي نشان از جايگاه بي‌بديل و حتي مقدس كوه در فرهنگ مردم همدان و به طور كلي ايران دارد.

جايگاه همدان در پيدايش و رشد كوه‌نوردي ايران چنان برجسته است كه وقايع نگاران اين ورزش، مشكل بتوانند در رويدادهاي مهم آن – از نخستين سال‌هاي شكل‌گيري در ايران تا به امروز- سالي را بدون نام بردن از اين شهر، كوه‌نوردان اهل آنجا شرح دهند. در اينجا اشاره همين بس كه در سال 1327 (يك سال پس از تأسيس فدراسيون كوه نوردي) محمود اجل با همكاري عده‌اي ديگر گروه كوه‌نوردان آزاد را در تهران تشكيل داد كه شعبه‌هايي نيز در همدان، كرمان و رشت داشت. همچنين مي‌توان اشاره كرد كه در دومين دوره تربيت كمك مربي كوه نوردي(1333) از 12 شركت كنند.

 

دونفر (محمود اجل، اميل مارگاريان) اهل همدان بودند، يا در كنگره‌هاي كوه‌نوردي پيش از انقلاب همدان پس از تهران، فعال‌ترين شركت كننده بود و ديگر اين كه در دوران پس از انقلاب، همدانيان در گشايش مسيرهاي نو روي ديواره‌هاي بلند كشور، نقش برجسته داشته و تقريبا همه ساله در تركيب تيم‌هاي ملي اعزامي به خارج از كشور حضور داشته‌اند.

كارنامه كوه‌نوردي اجل چكيده‌اي است از آنچه كه مي‌توان آن را ميراث كوه‌نوردي ايراني خواند: عمري دل سپردن عاشقانه به كوه، درنورديدن قله‌ها در گوشه و كنار كشور به خرج خود، راه انداختن گروه و باشگاه بي‌آن كه هيچ اثري از حرفه‌اي گري در آن يافت شود – و بعد اضمحلال گروه با ميراث مكتوب ناچيز، آموختن به طور عمده نزد خود، ياد دادن به شيوه سينه به سينه، حفظ استقلال و شخصيت خود به بهاي ديده نشدن توسط مقام‌هاي رسمي، درك نشدن از سوي خانواده يا تنها ماندن به دليل نيافتن كسي كه به عشق احترام بگذارد، و سرانجام روي در خاك كشيدن بي آن كه خودت يادگيري كارنامه‌اي را سامان داده باشد براي تجربه‌آموزي‌ رهروان راهت.

 

براي آن كه هم‌چون خود اجل آن جا كه با طنزي گزنده در يك شعر فدراسيون و مربيان كوه‌نوري را مي‌نوازد – نقدي هم داشته باشيم بر شيوه‌ برخوردي كه در بسياري موارد، ما با ميراث كوهستاني كشور داشته‌ايم بدنيست اشاره‌اي كنيم به يادداشتي كه اجل از صعودش به قله‌ تخت‌سليمان در سال 1342 داشته است. در اين صعود راهنماي محلي كه همراه اجل بوده با وجود اعتقادش به مقدس بودن الوارهايي كه بر فراز قله بوده (كه احتمالا مربوط به نيايشگاه‌هاي باستاني بوده است) چند ساعتي كه از شب مي‌گذرد، براي فرار از سرما، آنها را آتش‌ مي‌زند و اجل هم مانع او نمي‌شود. اين حركت، قرينه‌اي است نمونه‌وار كه نشانگر رشد نامتوازن جامعه‌ ما است؛ وسايل يا پديده‌هايي (در اينجا ورزش كوه‌نوردي) به كشور وارد مي شوند، بي‌آنكه در بستري طبيعي و در جامعه‌ خودمان رشد كرده و باليده باشند در نتيجه لازمه‌اي جنبي آن (در اينجا، با توجه به ميراث طبيعي و فرهنگي) رعايت نمي‌شوند، و البته خود آن پديده هم جايگاه موزون خود را در جامعه نمي يابد.

 

شگفتا كه حتي امروز، همچنان ميراث با ارزش كوهستان‌هاي كشور، دستخوش گزندهاي پرشمار ما است، كوه پر ارج شاه الوند، پايمال طرح‌هاي توسعه بيمارگونه است و تيغ بولدوزرها و پايه‌هاي تله‌كابين دامنه‌هايي را كه چندين هزار سال برايمان بركت، آرامش، زيبايي به ارمغان آورده از شكل مي‌اندازد و تحقير مي كنند.

 

باشد كه نمايشگاه يادمان‌هاي زنده‌ياد محمود اجل سرآغاز تفحصي جدي باشد در كارنامه اين پيشگام كوه‌نوردي و نسل او، براي مدون كردن هرچه بهتر تاريخ‌مان – كه كوه‌نوردي هم در گوشه‌اي از آنجا دارد – و نگاه نقادانه به گذشته و حال مان براي ساختن آينده‌اي بهتر.


 
ازدواج موقت ، کمک به حفظ محيط زيست (۳)
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱٩ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

شاه بیت گفته ی کسانی که می خواهند طرحی برای رفع  نیازهای جنسی و عاطفی افراد ازدواج نکرده بدهند ، و در عین حال دل شان نمی خواهد هیچ دگرگونی در ساختار بسیار محدود کننده ی رابطه ها در شرایط موجود پدید آید ، این است که باید شرایط ازدواج دایم را برای جوانان ساده کنیم . و در این زمینه ، گاه طرح ازدواج ها ( در واقع : مراسم ازدواج ) دانشجویی را می دهند ، گاه طرح وام برای ازدواج را می دهند ( که حداکثر می تواند یکی دو ماهی کار زوجین را راه بیاندازد ) ، گاه از والدین می خواهند سطح توقع خود را پایین بیاورند و از پسر ها طلب خانه و خودرو و مهریه نکنند ، و مانند این ها که در آن  ها اصلا به علت اصلی بالا رفتن سن ازدواج دایمی توجه نمی شود . علت اصلی  آن است که دوره ی تحصیل طولانی تر شده ، زنان بیشتر درگیر مشاغل شده اند ،  تامین حداقل های مورد انتظار برای یک زندگی مشترک امروزین دشوارتر و زمان بر تر از گذشته شده و از شما چه پنهان ، نگرش به زندگی مشترک « بسوز و بساز » در حال فروپاشی است .  تمامی این عوامل ، در جامعه ی ما – همچون بیشتر جاهای دیگر دنیا – رو به تقویت هستند و به هیچ وجه نمی توان روند آن را معکوس کرد . پس باید فکری کرد تا یک پسر که از حدود ۱۸ – ۱۷ سالگی و یا دختری که از سن کم تر از این ، نیاز جنسی دارد ، به راه های غیر قانونی و ناسالم کشیده نشود . ازدواج دایم ، در عمل نمی تواند پاسخ گوی این نیاز باشد ، همان گونه که نمی تواند پاسخ گوی نیاز افراد طلاق گرفته ، دورمانده از زن ، یا دختران دور شده از سن « مطلوب » برای ازدواج اول پسران باشد .

این « سن مطلوب » از مواردی است که در ایران ، به دلیل تمایل مردان به ازدواج با زنان جوان تر از خود ، به راستی یک بحران جدی و حل نشدنی تا سال های سال است . فرض کنید که هر پسری بخواهد با دختری که فقط دو سال از خودش کوچک تر است ، ازدواج کند ؛ چون جامعه ی ما هر ساله رشد جمعیت دارد ، هر سال به اندازه ی « x » نفر به جمعیت دختران آماده ی ازدواج اضافه می شود . اما پسرانی که در همین سال آماده ی ازدواج هستند ، به اندازه ی  « 2x» کم تر از دختران هستند . این وضع هر سال ادامه می یابد و جمعی از دختران از « مطلوبیت » خارج می شوند ، چنان که جمعیت قابل توجهی ( در ایران امروز ، در حدود دو تا سه میلیون نفر ) از دختران برای همیشه امکان ازدواج با پسران را از دست می دهند . با دقت در خانواده و آشنایان ، به راحتی می توانید چند دختر را با این شرایط در دور و بر خود بیابید . نتیجه این که ازدواج موقت می تواند به این گروه از زنان هم کمک کند .

و توضیح بیشتری در این مورد که چرا ازدواج موقت می تواند به حفظ محیط زیست کمک کند : فرض کنید که همه ی جوانان در سن ۲۵ سالگی ازدواج دایم کنند . در این صورت ، حتی با فرض بچه دار شدن هر زن فقط دو نوبت ، پس از ۵۰ سال ، از زوجین نخست ، شش نفر به جمعیت اضافه شده است . اگر میانگین عمر افراد جامعه را هم ۷۵ سال بگیریم ، در این حال سه نسل در کنار هم زندگی می کنند. اما اگر سن ازدواج دایم ( یا بچه دار شدن )  ۳۵ سالگی باشد ، هفتاد سال لازم است تا از زوجین نخست ، شش نفر به جمعیت اضافه شود که با احتساب سن ۳۵ سال والدین اول ، سه نسل نمی توانند در کنار هم باشند ( چون در این صورت باید میانگین عمر ۱۰۵ سال باشد . )

در این میان ، استدلال کسانی که فکر می کنند ازدواج موقت فقط برای « هوسرانی » مردان است و می گویند آیا خودتان هم حاضرید دخترتان را به ازدواج موقت مردی درآورید، فقط طفره رفتن از پاسخ گویی به واقعیت های موجود ، و جواب دادن به سوال با سوال است .

 

 

 


 
گرم شدن زمين، و عقب‌نشيني «قطب سوم»
ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                

 روز 5جون(15خرداد)، به منظور آگاه‌سازي مردم جهان نسبت به پاره‌اي موضوعات مشخص زيست‌محيطي، به عنوان روز جهاني محيط زيست ناميده شده است. اين روز، به مردم جهان يادآور مي‌شود كه پيشرفت‌ها، رويكردها، و عمليات مرتبط با موضوع‌هاي زيست محيطي را بازنگري كنند. شعار امسال روز جهاني محيط زيست، «ذوب يخ‌ها موضوعي داغ؟» است. اين شعار، در حمايت از «سال جهاني قطب» انتخاب شده است. يخ‌هاي قطبي به دليل گرم شدن جهان به سرعت در حال ذوب هستند. ذوب يخ‌هاي قطبي، تاثير مستقیمی بر تمامي سامانه‌ي زمین كه انسان جزئی از آن است، دارد.

               

نپال هم از تاثير گرم شدن جهان به دور نیست. يخچال‌هاي هيماليا به سرعت در حال ذوب شدن هستند و «برف مرز»(Snowline)‌ها عقب‌نشيني مي‌كنند. مردم نيز از اين تغييرات، دچار مشكلات بسيار شده‌اند. به مناسبت روز جهاني محيط زيست، در نپال سمینارها و همايش‌هايي برگزار شده است.

در رويدادي ديگر، «صلح سبز» دو عكس از منطقه‌ي برج‌هاي يخي اطراف كوه اورست – از سمت تبت - منتشر كرده است كه كوچك شدن منطقه‌ي يخي، و گرم شدن زمين را «در عمل» نشان مي‌دهد. اين منطقه كه به «قطب سوم» جهان معروف است، در برگيرنده‌ي چشم‌گيرترين توده‌هاي يخي خارج از دو قطب زمين، و سرچشمه‌ي بزرگترين رودهاي آسيا – يانگ‌تسه، رود زرد، سند، و گنگ است. عكس نخست، در سال 1968 توسط آكادمي علوم چين گرفته شده است. صلح سبز در دو سال گذشته، سه سفر اكتشافي به همان منطقه داشته، اما نتوانسته‌است به همان نقطه‌ي دقيقي كه فكر مي‌كنند عكس 1968 از آن‌جا گرفته شده، دست‌يابند، زيرا يخچال كوچك‌تري كه چهاردهه پيش آن‌جا بوده ناپديد و منطقه غير قابل عبور شده است.

مطلب از:www.mtnforum.com

                            

             عکس‌ها از:   http://www.unep.org/wed/2007/english/Photo_Gallery

 

                                            *        *       *

 

در ايران هم گروه‌هاي كوه‌نوردي و انجمن‌هاي زيست محيطي، به مناسبت روز جهاني محيط زيست دست به اجراي برنامه‌هاي پاك‌سازي كوهستان زده‌اند.

منتظر دريافت خبر اين فعاليت‌ها هستيم.


 
نمايشگاه « يادمان زنده‌ياد محمود اجل» برگزار می‌شود
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱٧ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

محمود اجل از پيشگامان ورزش کوه‌نوردی همدان و ايران است که چندين دهه به طور مداوم کوه‌نوردی کرد و قله‌های بی‌شماری را در سراسر کشور درنورديد.

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردشگري ـ نمايشگاهي از دست نوشته‌ها، طراحي‌ها و عكس‌هاي محمود اجل

(۱۳۶۲-۱۲۸۱) از روز شنبه ۱۹ خرداد تا پنج‌شنبه ۲۴ خرداد در سالن تشكل‌هاي مردمي شهرداري همدان برگزار مي‌شود.

 

محمود اجل از پيشگامان ورزش كوه‌نوردي همدان و ايران است كه چندين دهه به طور مداوم كوه‌نوردي كرد و قله‌هاي بي‌شماري را در سراسر كشور در نورديد. همچنين چند نسل از كوه‌نوردان ايران، در دوره‌هاي آموزشي كه او برگزار مي‌كرد، آموزش ديدند.

از اجل يك دفتر خاطرات، چندين گزارش صعود، طرح‌هايي از مناطق كوهستاني مختلف و شعرهايي با مضمون‌هاي توصيف كوهستان و طنز باقي مانده است. تعدادي از اين آثار و عكس‌هايي از محمود اجل در اين نمايشگاه به نمايش گذاشته مي‌شود.

نمايشگاه يادمان‌هاي زنده ياد محمود اجل، توسط انجمن كوه‌نوردان ايران و با همكاري معاونت فرهنگي - اجتماعي شهرداري همدان برگزار مي‌شود. مراسم افتتاحيه نمايشگاه از ساعت چهار بعدازظهر روز شنبه آغاز خواهد شد.


 
ازدواج موقت ، کمک به حفظ محيط زيست (۲)
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱٥ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

مصطفی پورمحمدی ، وزیر کشور ، در روز ۱۰/۳/ در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی قم ، ازدواج موقت را « راهکاری جدی برای حل بسیاری از معضلات اجتماعی عنوان کرد »‌ ( همشهری ۱۳/۳/۸۶ ) .

این سخن کاملا درست است ؛‌ در کشورهای گوناگون ،  بر حسب فرهنگ و قوانین حاکم ، امکانات مختلفی برای ارضای نیازهای عاطفی وجود دارد . چرا نباید از این امکان شرعی که در کشور ما وجود دارد ، برای برآورده ساختن نیازی که همه داریم و به عناوین مختلف بر آن سرپوش می گذاریم یا آن را انکار می کنیم ، استفاده کنیم ؟ در چند روز گذشته ، « اصلاح طلبان » دولت قبلی شروع به مخالفت با این حرف وزیر کشور کرده اند ، چنان که در دولت قبلی ، این بحث با مخالفت محافظه کاران و گروه های دیگر روبرو شده بود . فخرالسادات محتشمی پور ، مدیر کل سابق دفتر امور زنان وزارت کشور ، از مخالفان این موضوع است . او معتقد است که ازدواج موقت ، بیشتر از آن که مشکل جوانان را حل کند ، پایه های « زندگی های شکل گرفته را متزلزل می کند » . و فاطمه راکعی ، نماینده ی سابق مجلس ، معتقد است خانواده های ایرانی به راحتی نمی پذیرند که دختران آنان ازدواج موقت کنند . نعمت احمدی حقوق دان روشنفکر هم می گوید که بسیاری از افراد تنوع طلب می خواهندزیر سایه ی اسلام زنان متعددی را بدون حق و حقوق تملک کنند . ( همشهری ، همان شماره ) .

واقعیت ، اما این است که ازدواج موقت بیش از آن که ضایع کننده ی حق زنان ازدواج کرده باشد ، احیا کننده ی حق زنان بی شوهر و مردان بدون زن است . زنان شوهر کرده می توانند با استفاده از حقی که با «شروط ضمن عقد » حاصل می شود ، همسر خود را از اختیار کردن همسران دیگر ( ولو موقت ) منع کنند . به علاوه ، ازدواج موقت ، اگر آگاهانه صورت گیرد ، نسبت به ازدواج دایم حقوق بیشتری را برای زنان ممکن می سازد . مهم ترین این حقوق ، حق طلاق است که در ازدواج موقت بر اساس توافق اولیه ی زن و مرد ، پس از مدت مشخص ، نصیب هر یک از طرفین می شود . در صورتی که در ازدواج دایم ، حق طلاق همیشه از آن مرد است ، و مردان از این حق ، بسیاری مواقع ظالمانه به نفع خود و برای آزار زن استفاده می کنند .  


 
ازدواج موقت ، کمک به حفظ محيط زيست
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در کشور ما ، آب خوردن هم سیاسی است یا سیاسی می شود ! آن چه که باید در فضایی مفاهمه آمیز یا دستکم محترمانه ، به گفتگو گذاشته شود و به نتیجه ای برسد ( یا حتی نرسد ) بسیاری اوقات در کشاکش کینه توزی ها یا رقابت های سیاسی ، به دستاویزی برای تسویه حساب با طرف مقابل بدل می شود . یکی از موضوع هایی که با گرفتار شدن در چنبر « آتو» گیری جناح های سیاسی ، نتوانسته در جمهوری اسلامی حل شود ، موضوع ازدواج موقت است . این موضوع ، در سال های اخیر چند بار از سوی گروه هایی از حاکمیت عنوان شده و هر بار گروه های رقیب با ابراز مخالفت شدید ، مانع شده اند که قضیه سرانجامی بیابد .

بدون شک ، ریشه ی بسیاری از خشونت های جنسی ، و جرم های دیگر که به ضرب و شتم و قتل منجر می شود ، محرومیت های جنسی است . فاصله ای که میان  سن بلوغ تا سن مناسب برای ازدواج هست ، مشکل تهیه ی مسکن ، هزینه های ازدواج دایم ، معضلات تشکیل خانواده به شکل سنتی ، افزایش بی کاری و در نتیجه افزایش مهاجرت  مردان جویای نان به شهرهای بزرگ ، ...و در کنار همه ی این ها ، نبود هیچ گونه امکان قانونی  ارضای جنسی در خارج از نظام ازدواج دایم ،  سبب شده که ارتباط های غیر قانونی جنسی که به  دلیل غیر قابل کنترل بودن ، گاه خطرناک هم می شوند ، افزایش یابند .

گذشته از این که به هر حال باید نیازهای عاطفی و جنسی زنان و مردانی که به هر دلیل از همسران دایمی خود جدا می شوند ، برآورده گردد ، این واقعیت را هم باید پذیرفت که بویژه در جهان امروز ، خیلی از مردان و زنان اصلا نمی خواهند ازدواج دایمی کنند و «خانواده ی مقدس» را شکل دهند . این رفتار ،  غلط نیست و ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ، تعداد کسانی که به انتخاب خود یا به جبر زمانه ، زندگی مجرد دارند افزایش می یابد .

ازدواج دایم اگر در سن پایین و صرفا ( یا عمدتا )  در پاسخ به نیاز جنسی صورت گیرد ، گذشته از آن که نمی تواند پایه ی یک زندگی شیرین و توام با تفاهم  باشد ، با کم کردن فاصله ی نسل ها ، به افزایش جمعیت منجر می شود . می دانیم که بزرگ ترین معضل یا مادر تمام معضلات زیست محیطی ، افزایش جمعیت است .
 
برف‌چال، پيوند سنتی با طبيعت
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

مراسم سنتي «برف‌چال»، امسال در روز جمعه 28 ارديبهشت در روستاي آب‌اسك (لاريجان) برگزار شد. در اين مراسم حدود چهار هزار نفر ار اهالي محل و مهمانان حضور داشتند، و از سوي گروه ديده‌بان كوهستان انجمن كوه‌نوردان ، هماهنگي‌هايي با شوراي روستا صورت گرفت و در ميان شركت‌كنندگان كيسه‌ي زباله و اطلاعيه‌هاي زيست‌محيطي پخش شد . این کار، بازتاب موثری داشت و بسياري از شركت كنندگان در مراسم به جمع‌آوري زباله‌ها و انتقال آن‌ها به نقاط مخصوص اقدام كردند.

در زیر،مقاله‌ای را از حسین‌علی مهجوری عضو فعال «دكا» در مازندران، در  مورد اين مراسم ببينيد:            برف‌چال، پيوند سنتی با طبيعت -  ميراث خبر 


 
كوه‌نوردان ژاپني قله اورست را زباله‌روبي كردند
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

            

                                    عکس از: www.savetibet.org 

در کوه‌نوشت اين خبر به نقل از شبكه ورزش ايران آمده است:

قله اورست به ابتكار "كن نوگوچي" كوه‌نورد نامدار ژاپني از زباله‌هايي كه ديگر كوه‌نوردان در آن برجاي گذاشته بودند، پاك‌سازي شد. قله‌اورست كه‌در ميان نپال و چين قراردارد با ۸۸۵۰متر ارتفاع، بلندترين قله جهان محسوب مي‌شود.


به‌نوشته روزچهارشنبه روزنامه يوميوري، گروه پاك‌سازي قله‌اورست كه نوگوچي سرپرستي آنها را به عهده دارد ، تاكنون
۹تن زباله از قله اورست و اطراف آن جمع‌آوري كرده است.


گروه نوگوچي براي زباله‌روبي قله اورست پنج بار به اين قله صعود كرد.


نوگوچي كه از ديدن زباله‌هايي كه ديگر كوه‌نوردان جهان در قله اورست از خود باقي مي‌گذارند، دل آزرده شده بوده، در سال
۱۹۹۸با هدف پاك‌سازي مسير صعود به قله اورست، اقدام به بنياد جنبشي به نام "كوه‌نوردان زباله روب" كرده است.


در اين جنبش كه به‌طور عملي كار خود رااز سال
۲۰۰۰ميلادي آغاز كرده است ، كوه‌نوردان پنج كشور آسيايي هم‌چون گرجستان ، چين، نپال، ژاپن و كره جنوبي به مدت نزديك به چهار سال ، مسيرهاي صعود به قله اورست از سمت هاي چين و نپال را مورد پاك‌سازي قرار داده‌اند.

 
"ماسايوكي تاكاهاتا" يكي از اعضاي اين جنبش پيشتر به خبرنگار ايرنا پيرامون انگيزه بنياد اين جنبش گفته بود كه بيشتر زباله‌هاي دور ريخته شده در مسير قله اورست متعلق به كوه‌نوردان كشورهاي آسيايي بوده و اين موضوع سبب شده كه نوگوچي تصميم به بنياد جنبشي براي پاك‌سازي اين كوه با محوريت كوه‌نوردان آسيايي بگيرد.


به‌گفته اين كوه‌نورد ژاپني، دورانداختن كپسول‌هاي اكسيژن، قوطي‌هاي كنسرو، كپسول سوخت از سوي كوه‌نوردان در هنگام صعود به قله اورست از دلايل انباشته شدن زباله در قله اورست است.


دست‌اندركاران اين گروه مي‌خواهند زباله‌هاي جمع‌آوري شده از قله اورست و اطراف آن را در دو شهر توكيو و سئول به‌نمايش گذاشته و خواستار توجه بيشتر مردم به حفظ محيط زيست شوند.


تاكاهاتا گفته بود كه تنها انديشه صعود به قله كوه مهم نيست بلكه داشتن اخلاق و انديشه حفظ محيط زيست نيز بايد براي كوه‌نوردان اهميت زيادي داشته باشد.


 
لغو دستور واگذاری جنگل
ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در مهاربيابان‌زايی بخوانيد


 
خاک مهربان و خاکيان پرخشونت
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

پنج شنبه ی هفته ی گذشته ، مادر همسرم را که تنها زندگی می کرد ، در خانه اش کشتند و مقداری از وسایل خانه اش را دزدیدند . پیکر او را چند روز بعد به خاک سپردیم ؛ خاکی که همه چیز ما از اوست ، و عزیزان ما را هم مهربانانه در خود می گیرد تا هر گاه که دل فسرده شدیم ، به گفته ی سعدی به خود بگوییم : باری نظر به خاک عزیزان رفته کن / تا مجمل وجود ببینی مفصلی .

خدیجه آریایی پور ، 64 سال داشت و زنی سرزنده و فعال در امور مددکاری بود . تحصیلات دانشگاهی داشت ، سال ها در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران کتاب دار بود ، در شورای کتاب کودک و در کانون اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان ، داوطلبانه کار می کرد ، و با گروه هایی که در بم به کمک رسانی مشغول اند ، همکاری داشت . کتابی نوشته بود که دربرگیرنده ی خاطرات اش از مدد رسانی به کودکان و نوجوانان زندانی بود.

                                                

                                                      ************************

 

در جامعه ی ما ، جلوه های خشونت روز به روز بیشتر می شود : به خیابان ها و جاده ها بنگرید و شیوه ی رانندگی را ببینید ؛ به رفتارهای مردم با یکدیگر ، و به رفتار « بزرگان » جامعه که گویا قصد مقابله با اراذل و اوباش را دارند ، نگاه کنید ؛ و مردان توسعه و پیمانکاران تحصیل کرده مان را ببینید که با میراث طبیعی و فرهنگی و کوه و دشت مان چه می کنند . هنگامی که رفتار مردم  عادی و گزدیدگان جامعه  پر خشونت باشد ، از دزدها چه انتظاری داریم ؟! دزد هم دزدهای قدیم (!) که مطابق آن حکایت ، وقتی به خانه ای وارد شد و به اشتباه سنگ نمکی را چشید ، چون « نمک گیر » شده بود ، دست از کار کشید و از خانه بیرون رفت .

 

عباس محمدی
 
فولاد ،سد و پتروشيمی
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ٩ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهری - منابع‌طبيعی - دكتر ناصر كرمي:


ماجراي 120 هكتار جنگل كه قرار است قرباني احداث كارخانه پتروشيمي در گيلان بشود طي سه روز گذشته در رسانه‌هاي جمعي بازتاب گسترده‌اي داشته است.

غرابت موضوع البته آنقدر هست كه به‌جز مسأله جذاب عزل سه مقام سازمان جنگل‌ها باز هم توجه همگان را به خود جلب كند: كارخانه پتروشيمي در گيلان، آن هم نه در اراضي دامنه غيرجنگلي البرز در جنوب استان، بلكه در بخش جلگه‌اي و جنگلي.

اگر قرار باشد در اين زمينه بازخواستي صورت گيرد قاعدتا نه به‌خاطر عدم رعايت هنجارهاي توسعه پايدار (كه چقدر در چنين مقياسي از مناقشه طرح آن مضحكه‌آميز خواهد بود) و بلكه صرفا به‌خاطر عدم رعايت حداقلي از منطق فني و توجيه اقتصادي در سازماندهي فضايي و برنامه‌ريزي منطقه‌اي استان پرتراكمي همچون گيلان است.

 طرفداران احداث مجتمع پتروشيمي در گيلان احتمالا به نرخ بيكاري در استان و نياز به ايجاد فرصت‌هاي تازه اشتغال اشاره خواهند كرد. اما آيا در ايران هيچ فعاليت صنعتي و اشتغالزايي جز پتروشيمي و كارخانه فولاد و سدسازي قابل تعريف نيست؟

چرا فقط صنايع بسيار آلاينده و مخرب محيط زيست در ايران فرصت توسعه دارند، چرا هزينه رشد صنعت را بايد محيط زيست و منابع طبيعي كشور بپردازد؟ آيا مزيت نسبي گيلان براي توسعه اشتغال، پتروشيمي است؟

در اين‌باره اتفاقا بايد يكي از همين سه مقام عزل شده را هم مخاطب قرار داد: مديركل منابع طبيعي استان را كه سوابق دو سال گذشته نشان مي‌دهد هرگز موافق طرح‌هاي توسعه اكوتوريسم نبوده است. بالاخره وقتي كه به مزيت واقعي استان توجه نمي‌كنيد، اشتغال به عنوان يك نياز اساسي در حوزه‌اي ديگر، ولو عرصه آلوده‌زايي همچون پتروشيمي، خود را به استان تحميل خواهد كرد.

البته مقام صادركننده احكام عزل را هم مي‌توان با ذكر يك خاطره خطاب قرارداد. اوايل دهه شصت وزير كشاورزي وقت به بهانه توسعه زراعت دستور به زير كشت بردن هزاران هكتار از مراتع و درختزارهاي استان فارس را صادر كرد. از همان زمان امكان وقوع سيل در فارس 10 برابر شده است.

بله، 10 برابر! به تلفات دائم سيل در استان‌هاي گلستان و شرق استان مازندران و علل افزايش دوره وقوع آن هم توجه كنيم و نگذاريم گيلان هم به همين سرنوشت دچار شود.

خبرهای ديگری در مورد تخريب جنگل‌های گيلان و عزل مخالفان در روزهای اخير بخوانيد:

مهار بيابان‌زايی ، همشهری  ، ديده‌بان محيط زيست ،  برای طبيعت و ايسنا


 
فرهنگ خودی و زندگی جهانی ( پايان )
ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

مطابق ماده ی ۵  اساسنامه ی فدراسیون های ورزشی مصوب ۹/۳/۷۸ هیات وزیران ، مجمع عمومی فدراسیون ها مرکب است از رییس سازمان تربیت بدنی یا نماینده ی او ، روسای هیات های ورزشی استان ها ، روسای انجمن ها و هیات های ورزشی کارگران و نیروهای مسلح و دانش آموزان و دانشجویان به انتخاب وزارتخانه یا سازمان مربوطه ، دبیر کل کمیته ی ملی المپیک یا نماینده ی وی ، رییس فدراسیون ، سه نفر نماینده ی ورزشکاران ، یک نفر به انتخاب کانون داوران ، یک نفر به انتخاب کانون مربیان ، و دو نفر به انتخاب اتحادیه ی باشگاه ها .

 با توجه به این که رییس تربیت بدنی از سوی رییس جمهور منصوب می شود ، روسای هیات ها حکم خود را از  رییس فدراسیون می گیرند ، انجمن های کارگری و دانش اموزی و دانشجویی و نظامی به کلی دولتی هستند ، و حتی به تجویز تبصره ی یک ماده ی ۵ ، تا زمان تشکیل نشدن کانون ها و اتحادیه های داوران و مربیان و ... سازمان تربیت بدنی می تواند نمایندگان آن ها را معرفی کند ( و تازه ، در ایران تمام این تشکل ها مجوز فعالیت خود را باید از دولت بگیرند ، و هر آینه که دولت بخواهد می تواند آن ها را تعطیل کند ) ، در چنین اوضاع ، اطلاق عنوان « انتخابات » به فرایند نصب رییسان فدراسیون های ورزشی فقط بازی با واژگان و مفهوم ها است .

فدراسیون فوتبال ، به علت آن که این ورزش در جهان جایگاه خاص دارد و بیش از هر ورزش دیگری قدرت و طرفدار دارد ، بیشتر زیر ذره بین است . از این رو ، دخالت گسترده و بی پروای دولت کنونی در مسایل آن بیشتر جلب توجه کرد و کار به جایی رسید که حضور تیم جوانان فوتبال در بازی های آسیایی قطر ، ممنوع اعلام شد و فقط با پادرمیانی رییس جمهور ایران و امیر قطر و البته قول موکد ایران به اصلاح اساسنامه ی فدراسیون فوتبال ، این تیم توانست در بازی های آسیایی شرکت کند . اکنون ، چند ماهی است که تیمی با صلاحدید فیفا مشغول تدوین اساسنامه ی جدید و حل معضلات پیش آمده است .

در فدراسیون کوه نوردی ، آقاجانی پس از « انتخابات » سال ۱۳۸۰ در حدود یک سال و نیم هم به صورت اضافه ، رییس ( یا سرپرست ؟‌)‌ ماند . اکنون  هوایی که در مهر ماه ۸۵ به عنوان سرپرست برای شش  ماه منصوب شده ،  همچنان در این مقام مانده است . اگر هم مجمع عمومی فدراسیون کوه نوردی به شکل گذشته دعوت شود ، هیچ تغییر ماهیتی در شیوه ی مدیریتی این دستگاه پدید نخواهد آمد ؛ گذشته از دولتی بودن اکثریت قاطع اعضای مجمع ، غیر دولتی ها نیز تشکیلات خود ( کانون داوران ، کانون مربیان ... ) را سازمان نداده اند .

اگر آقایان ، به راستی به انتخابات اعتقاد دارند ، یا به تعهدهایی که در چند سال گذشته به کمیته ی جهانی المپیک داده اند ( مبنی بر غیر دولتی کردن اداره ی فدراسیون های ورزشی )  پایبند هستند ، دلیلی ندارد که از « خط دادن » داخلی ها به مسئولان خارجی ورزش هراس داشته باشند . کار درست ، چه به خارجی ها گزارش شود و چه نشود ، درست است . کار نادرست هم در هر شرایطی نادرست است . یا باید با جهانیان زندگی کنیم و برای این کار به عمومی ترین الزامات زندگی جهانی تمکین کنیم ، و یا با « فرهنگ » خودمان بسازیم و مثلا به جای شرکت در مسابقه ها و رویدادهای جهانی ، به بازی های محلی و ملی بسنده کنیم .