نمايشگاه«يادمانهاي زندهياد محمود اجل» ديروز در شهر همدان افتتاح شد. مطلب زير، متن پيام انجمن كوهنوردان ايران است براي اين نمايشگاه.

عباس محمدي
اي پيك عاشقان گذري كن به بام دوست
برگرد بندهوار به گرد مقام دوست
گرد سراي دوست طوافي كن و ببين
آن بار و بار نامه و احتشام دوست
بهجا است كه محمود اجل را نماد كوهنوردي همدان، و اين شهر را كانون مهم كوهنوردي ايران بخوانيم:
با اين فرض رباعي بالا را كه از عارف بيباك عين القضات همداني است ميتوانيم خطاب به خود بدانيم كه به ديدار سراي دوست و بام او – كه شايد الوند باشد- آمدهايم.
شكلگيري و استمرار حيات انساني در همدان بيشك مرهون رشته كوه الوند است كه آب و آباداني را براي اين دشت به ارمغان آورده است. اهميت الوند در سرنوشت همدان سبب شده كه اين كوهستان جلوهاي قدسي در فرهنگ شهر بيابد، از ديرباز زيارتگه خيل مشتاقان باشد. در اوستا (زامياد يشت) از الوند كوه نام برده شده است: «كوه الوند به باد از جا كنده نميشود، الوند استوار است، باد ميآيد و ميگذرد.» الوند در لغت به معناي دارنده تندي و تيزي است(از ريشه ارونت اوستايي) و از ديرباز در آثار بسياري از نويسندگان و شاعران از عظمت اين كوه و صفاي چشمهها و چمنزارها و باغهايش ياد شده است. سعدي عظمت الوند را چنين بيان كرده:
غم فراق كه پيش تو پر كاهي نيست
بيا و بر دل من بين كه وه الوند است
توصيفي كه عارف قزويني در حدود نود سال پيش از دره مرادبيك الوند ميكند، نشانگر آن است كه فرهنگ كوهپيمايي و طبيعت گردي از زمانهاي دور در ميان همدانيان وجود داشته است.
از اين شهر بود كه محمود هفت ساله در كنار پدرش، به سال 1288 در ادامه سنتي كه ريشه در هزارهها داشته، به زيارت شاه الوند ميرود؛ جاي كه بهترين مكان براي ديدن خورشيد در حال طلوع (مهر: سرچشمه نور) و برفابها(ناهيد: نگاهبان آب) بوده است. اجل در يكي ازصفحههاي دفتر خاطرات خود اين صعود به زيارت را شرح ميدهد و مينويسد كه بر قله الوند پس از تماشاي طلوع خورشيد و زيارت شاه الوند به ديدن گهواره مريم، خانه عابد، چشمه بهشت آب، و زيارت امامزاده كوه رفتند. اين نامهاي مقدس – و نامهاي ديگر مانند يخچال حضرت صاحبالزمان، نوح نبي، بندعلي، زيارتگاه خضر زنده، امامزادههاي متعددي كه در اطراف اين كوه وجود دارند همگي نشان از جايگاه بيبديل و حتي مقدس كوه در فرهنگ مردم همدان و به طور كلي ايران دارد.
جايگاه همدان در پيدايش و رشد كوهنوردي ايران چنان برجسته است كه وقايع نگاران اين ورزش، مشكل بتوانند در رويدادهاي مهم آن – از نخستين سالهاي شكلگيري در ايران تا به امروز- سالي را بدون نام بردن از اين شهر، كوهنوردان اهل آنجا شرح دهند. در اينجا اشاره همين بس كه در سال 1327 (يك سال پس از تأسيس فدراسيون كوه نوردي) محمود اجل با همكاري عدهاي ديگر گروه كوهنوردان آزاد را در تهران تشكيل داد كه شعبههايي نيز در همدان، كرمان و رشت داشت. همچنين ميتوان اشاره كرد كه در دومين دوره تربيت كمك مربي كوه نوردي(1333) از 12 شركت كنند.
دونفر (محمود اجل، اميل مارگاريان) اهل همدان بودند، يا در كنگرههاي كوهنوردي پيش از انقلاب همدان پس از تهران، فعالترين شركت كننده بود و ديگر اين كه در دوران پس از انقلاب، همدانيان در گشايش مسيرهاي نو روي ديوارههاي بلند كشور، نقش برجسته داشته و تقريبا همه ساله در تركيب تيمهاي ملي اعزامي به خارج از كشور حضور داشتهاند.
كارنامه كوهنوردي اجل چكيدهاي است از آنچه كه ميتوان آن را ميراث كوهنوردي ايراني خواند: عمري دل سپردن عاشقانه به كوه، درنورديدن قلهها در گوشه و كنار كشور به خرج خود، راه انداختن گروه و باشگاه بيآن كه هيچ اثري از حرفهاي گري در آن يافت شود – و بعد اضمحلال گروه با ميراث مكتوب ناچيز، آموختن به طور عمده نزد خود، ياد دادن به شيوه سينه به سينه، حفظ استقلال و شخصيت خود به بهاي ديده نشدن توسط مقامهاي رسمي، درك نشدن از سوي خانواده يا تنها ماندن به دليل نيافتن كسي كه به عشق احترام بگذارد، و سرانجام روي در خاك كشيدن بي آن كه خودت يادگيري كارنامهاي را سامان داده باشد براي تجربهآموزي رهروان راهت.
براي آن كه همچون خود اجل آن جا كه با طنزي گزنده در يك شعر فدراسيون و مربيان كوهنوري را مينوازد – نقدي هم داشته باشيم بر شيوه برخوردي كه در بسياري موارد، ما با ميراث كوهستاني كشور داشتهايم بدنيست اشارهاي كنيم به يادداشتي كه اجل از صعودش به قله تختسليمان در سال 1342 داشته است. در اين صعود راهنماي محلي كه همراه اجل بوده با وجود اعتقادش به مقدس بودن الوارهايي كه بر فراز قله بوده (كه احتمالا مربوط به نيايشگاههاي باستاني بوده است) چند ساعتي كه از شب ميگذرد، براي فرار از سرما، آنها را آتش ميزند و اجل هم مانع او نميشود. اين حركت، قرينهاي است نمونهوار كه نشانگر رشد نامتوازن جامعه ما است؛ وسايل يا پديدههايي (در اينجا ورزش كوهنوردي) به كشور وارد مي شوند، بيآنكه در بستري طبيعي و در جامعه خودمان رشد كرده و باليده باشند در نتيجه لازمهاي جنبي آن (در اينجا، با توجه به ميراث طبيعي و فرهنگي) رعايت نميشوند، و البته خود آن پديده هم جايگاه موزون خود را در جامعه نمي يابد.
شگفتا كه حتي امروز، همچنان ميراث با ارزش كوهستانهاي كشور، دستخوش گزندهاي پرشمار ما است، كوه پر ارج شاه الوند، پايمال طرحهاي توسعه بيمارگونه است و تيغ بولدوزرها و پايههاي تلهكابين دامنههايي را كه چندين هزار سال برايمان بركت، آرامش، زيبايي به ارمغان آورده از شكل مياندازد و تحقير مي كنند.
باشد كه نمايشگاه يادمانهاي زندهياد محمود اجل سرآغاز تفحصي جدي باشد در كارنامه اين پيشگام كوهنوردي و نسل او، براي مدون كردن هرچه بهتر تاريخمان – كه كوهنوردي هم در گوشهاي از آنجا دارد – و نگاه نقادانه به گذشته و حال مان براي ساختن آيندهاي بهتر.