فضای امنيتی در ميدان آزادی
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در زمانه ای که عصر انفجار اطلاعاتنام گرفته و در هر کشوری صدها و هزاران رسانه به هر موضوعی که در مخیله هم نمی گنجد می پردازند ، و خبرنگاران در مورد جزییات زندگی شخصی دولت مردان و دیگر افراد معروف هم مطلب می نویسند ، و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات جرم به شمار می آید ، در میهن عزیز ما برای تهیه ی خبر از اردوی تیم ملی (؟!) فوتبال مانع تراشی می کنند و ترجیع بند سخنان این عزیزدردانه ها و مربیان محترم شان ( که هرچه دارند از صدقه سر مردم و رسانه ها است )  این است که " مطبوعات جو سازی می کنند " و ... .

حالا حکایت ما " بیکاره "های  دوستدار محیط زیست و میراث فرهنگی است که در امور" ممنوعه " ای مانند چگونگی مرمت میدان آزادی تهران سرک می کشیم ! چندی پیش نوشتم (میراث خبر ۱۷/۴/۸۶ ) که برای پرسیدن چند سوال ساده از پیمانکار باز پیرایی میدان آزادی ، خیلی محترمانه وارد کانکس آنان شدم و آن آقایان هم به جای هر گونه پاسخی به این سوال که چرا برای مرمت یک اثر ملی تمامی محوطه ی آن را زیرو رو کرده اند  ، ماشین های سنگین را از زیر برج عبور داده اند ، و درختان قدیمی میدان را ریشه کن کرده اند... از کارگر خود خواستند که مرا به بیرون " هدایت " کند ، و در واقع رفتاری توهین آمیز و غیرقانونی و غیر اخلاقی با من کردند . دیروز ، دوباره به وسط میدان آزادی رفتم ؛ دیدم که در مسیر عابران ، چند جا تابلو زده اند که " ورود به محوطه ی کارگاه ساختمانی ممنوع " و دیواره های کم و بیش مستحکمی هم در کناره های مسیر و تمامی اطراف میدان کشیده اند . بولدوزرها همچنان در داخل میدان مشغول حفاری بودند و در بسیاری نقاط تا بیش از یک متر ، محوطه ی سابقا سبز را گود کرده بودند و درختان باقی مانده در میدان هم زخمی و شاخه شکسته بودند.  درست در زیر خود برج ، کارگران با ابزارهای بادی پر لرزش و پر صدا مشغول کندن سنگ فرش و بتون بودند . شروع کردم به گرفتن چند عکس ( در هیچ جا تابلوی عکاسی ممنوع نبود که نباید هم باشد ) ، پس از چند دقیقه ناگهان سر و کله ی یکی از عوامل پیمانکار که در بازدید پیشین ، وظیفه ی " هدایت " مرا به بیرون بر عهده داشت ، پیدا شد و با تحکم از من پرسید که « چرا عکس می گیری ؟!» گفتم « این جا میدان آزادی است و دلم می خواهد که عکس بگیرم .» گفت « ممنوع است . »  گفتم « تابلویی نمی بینم ! » در این هنگام او با خشونت دست مرا گرفت و با بی سیم گفت « مهندس ، همان کسی که یک بار به این جا آمده بود ، از میدان عکس گرفته است .» صدایی از آن سوی بی سیم آمد که « نگهش دار تا بیاییم !» به آن شخص گفتم که اگر مرا نگه داری ، به کلانتری می روم و از همه تان شکایت می کنم . اما او دست بردار نبود و دست مرا آن قدر محکم نگه داشت که درد گرفت ، اما من شروع کردم به داد و بیداد و سرانجام خودم را از دست او رها کردم و به میان مردم رساندم و رفتم .

به راستی جای تاسف است – و گاه آدم خجالت می کشد که کجا زندگی می کند – که هر چیز پیش پا افتاده ای هم می تواند در جهت منافع شخصی یا گروهی ، " امنیتی " شود و هر کس و ناکسی به خود اجازه می دهد که حق مسلم شهروندی را که می خواهد بداند با بودجه ی او چه بلایی سر میراث فرهنگی و فضای سبز شهر او می آورند ، زیر پا بگذارد . شاید من اشتباه می کنم ، و به قول شهرداری چی ها (میراث خبر ۳۰/۴/) تمام کار مرمت میدان آزادی زیر نظر کارشناسان میراث فرهنگی انجام می شود ، و هیچ اتفاق بدی هم در آن جا نیفتاده و نخواهد افتاد . اما حق ( و بلکه وظیفه ی )  من و هر شهروند دیگر در دسترسی به اطلاعات مربوط به یک پروژه ی ملی ، قابل انکار نیست . پروژه ی ملی یعنی این که کار با پول ملت انجام می شود و به همین دلیل ملت حق دارد که در مورد آن اطلاعات کافی داشته باشد و راجع به آن اظهار نظر کند .

از این ها که بگذریم ، من همچنان معتقدم که درمیدان آزادی ، کار مرمت به افراط کششیده است و هیچ همخوانی با اصول مسلم بازپیرایی آثار تاریخی ندارد ، و همچنین اسراف زیادی در ریخت و پاش بودجه ی این شهر که هنوز لنگ خط کشی خیابان ها است ، شده است . کارهای امروزه ی شهرداری در حق خیابان ها و بسیاری از دیگر فضاهای عمومی تهران ، مصداق بارز هویت زدایی است .

عباس محمدی

محوطه‌سازان حريم برج آزادی را مخدوش کردند


 
سهميه بندی بنزين و گردش گری وطنی
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۳٠ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

پس از سهمیه بندی شدن بنزین خیلی ها پرسیده اند که تکلیف "صنعت" گردش گری چه می شود ؟ برای مثال ، در سرمقاله ی روزنامه ی اعتماد ملی ۲۵/۴/ در این زمینه ابراز نگرانی شده بود . اما ، این "صنعت" هم شبیه صنعت خودرو سازی مان است که با وجود « فروش سالانه ی 15 هزار میلیارد تومانی و فراوان – به نحوی که هیچ وقت عرضه اش کفاف تقاضا را نمی کند -  همیشه بدهی دارد » ( مجله ی ترابران ، اردیبهشت ۸۶ ) .  به بیان دیگر ، همان گونه که صنعت بیمار خودروسازی فقط با اتکا به یارانه های نفتی و حمایت های تعرفه ای و حمایت ها ی دیگری همچون اعطای مجوزجمع آوری پول مردم با عنوان پیش فروش ...  توانسته به حیات انگل وار خود ادامه دهد ، به اصطلاح "صنعت" گردش گری هم به قیمت سوزاندن سرمایه های طبیعی و تخریب محیط زیست ، رونق کم فروغی داشته است . جابه جا شدن حدود ۴۰ میلیون نفر در تعطیلات نوروز ، یا هجوم ۳۰-۲۰ میلیون نفر به استان های کوچک شمالی در تابستان ، کمکی به اقتصاد ملی نمی کند . زیرا در این گردش ها ، هزینه ی بنزینی که با فروش نفت خام خریداری شده و نیز هزینه ی آلوده سازی و تخریب منابع طبیعی کشور به حساب نمی آید .

در هفته ی گذشته ، چند روزی به منطقه ی " رودبار جنات " در نزدیکی رامسر رفته بودم . جاده ی زیبا و پر پیچ و خمی ، از جاده ی کناره به سمت جنوب (کوهستان ) می رود که در بالاترین بخش ها به لیماک ده می رسد . با وجود آن که این منطقه هنوز مانند ییلاق جواهرده ، معروف (و بی هویت) نشده اما در جای جای مسیر می توان آثار گردش گری وطنی را با توده های رها شده ی زباله و بقایای آتش افروزی ها دید . خودروهایی که هر جا دل صاحبان شان خواسته ، وارد جنگل و چمنزار شده اند ، ویلاهایی که در زمین های کشاورزی و مراتع و حتی دل جنگل بنا شده ، و بولدوزرهایی که همه جا مشغول بریدن کوه برای تعرض جاده و " ایمن سازی " هستند ، از دیگر نشانگان گردش گری ایرانی هستند . این گونه گردش گری همان به که کمتر شود .
 
چنار مسجد شاه هم رفت ...
ساعت ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در پایین پله های مسجد شاه  تهران ، در کنار یک مغازه ی قفل و زنجیر فروشی ، درخت چنار کهن سالی وجود داشت که به نظرم در حدود یکصد و پنجاه سال سن داشت . تنه ی قطور و باشکوه این درخت ، بخشی از دیوار مغازه را شکل داده بود (که هنوز هم چنین است ) و سیمان و موزاییک کف مغازه و محوطه ی جلوی آن ، تا پای طوقه ی درخت را پوشانده بود ... بی آن که در هیاهوی بازار و غوغای پول اندیشی ، کسی را پروای آن باشد که این موجود زنده ی تاریخی به هوا و آب هم نیاز دارد. بارها ، در محوطه ی شمالی مسجد ، یا کمی دورتر ، به تماشای عظمت سرسبزاین درخت ایستاده بودم و سایه فکنی گشاده دستانه و صبوری آن را ستوده بودم .  همیشه ، دل بستگی پیشینیان مان به نشاندن درخت در صحن یا مجاورت مسجدها و بقعه ی امام زاده ها  را تحسین کرده ام و این گرایش برایم موضوع تفکربرانگیزی بوده است . درعین حال ، اندوهناک شده ام که چرا در دوران معاصر ، به عنصر درخت در فضاسازی محوطه های مقدس توجه نشده و درختان کهن سال مورد بی مهری قرار گرفته اند .

چند روز پیش ، پس از ماه ها – و شاید یکی دو سال -  از جلوی مسجد شاه رد شدم ؛ بی اختیار سر بلند کردم تا درخت محبوب ام را ببینم . اما با اندوه فراوان ، دیدم که آن چنار دیرین خشک شده و فقط شاخه های بی برگی از آن برجای مانده است ! آری ، بی توجهی به یک اثر تاریخی زندهی دیگر ، آن را نابود ساخت ... چنان که چنار صدها ساله ی امام زاده صالح نابود شد .

شهروندان گرامی ، شهردار محترم ، مسوولان عزیز میراث فرهنگی

بیایید همه با هم ، فکری برای زنده نگاه داشتن دیگر درختان قدیمی شهر کنیم  که هم اینک می توان نمونه هایی از آن ها را در امام زاده قاسم ، جلوی مسجد درکه ، مسجد سنگان ، مسجد جامع تهران و ... دید .

تامل برانگیز است که سازمان میراث فرهنگی ، در کتاب سیمای میراث فرهنگی تهران (۱۳۸۱) حتی اشاره ای هم به درختان که میراث های جاندار شهر هستد ، نکرده است .
 
نگرانى هاى محيط زيست از آزاد راه تهران ـ شمال
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

  ۱۹ تيرماه ۸۶ - ايران - محيط‌زيست

در حالى كه پروژه آزادراه «تهران- شمال» با گذشت ۱۰ سال از آغاز اجراى آن تنها ۵/۷ درصد پيشرفت فيزيكى داشته است، اما تخريب ها، ورود آلودگى ها، تخليه نخاله ها و ... موجب نگرانى مسئولان محيط زيست شده است

                 

 

 

 


 
در CHN بخوانيد
ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
 
آقای قاليباف ُ از شما شکايت داريم !
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

شهرداری تهران ، به جان خیابان ها افتاده است . این سنت به جا مانده از زمان آقای بوذرجمهری ، که در طرح های " اصلاح " خیابان ها ، درختان حاشیه را می برند ( و او این کار را  با بخشی از خیابان ولیعصر کنونی کرد ) ، دوره به دوره در سازمان شهرداری به ارث رسیده و اکنون میراث دار بزرگ آن ، آقای قالیباف شده است . البته کار شهردار کنونی ، به مراتب "بزرگ" تر از کار بوذرجمهری در شصت هفتاد سال پیش است ، چرا که قالیباف به درختان حاشیه  بسنده نمی کند و کمربند هایی را که قرار بوده حافظ حریم شهر باشند نیز در امان نگذاشته است .  به نظر نمی رسد که هیچ یک از شهرداران تهران به اندازه ی قالیباف ، درخت قطع کرده باشند ؛ در کارنامه ی او ، تجاوز به جنگل دست کاشت لویزان ، خیابان کشی های گسترده در پارک جنگلی چیتگر ، نابودسازی چندین کیلومتر از فضای سبز وسط جاده ی کمربندی تهران ( بزرگ راه آزادگان ) ، بریدن انبوهی از درختان پارک جنگلی سرخه حصار ، ... و تعرض بی سابقه به فضای سبز دو خیابان خاطره انگیز تهران  یعنی خیابان های آزادی و چمران – تا حد بی هویت کردن  و از شکل انداختن کلی آن ها ، به چشم می خورد . در این جا قصد داریم فقط به دو مورد آخر بپردازیم که این روزها ، گویا به شکل ضربتی در دست اجرا است .

خیابان آزادی ، با دو باند عریض تندرو ، دو باند کم عرض کندرو ، دو باغچه ی حاشیه ای که جدا کننده ی باندهای تندرو و کندرو بوده ، دو پیاده روی پهن ،  و یک رفوژ در وسط ، هویتی تعریف شده داشت و می توانست در صورت مدیریت درست ترافیک و کنترل تعداد خودروهای ورودی به آن ، یک گذرگاه شهری باشکوه و ماندنی باشد . ورودی این خیابان از سمت فرودگاه بین المللی شهر ، با یک میدان دل گشا که یکی از دل انگیز ترین یادمان های معاصر شهر در آن بنا شده ، زینت یافته است . درختان حاشیه ی میدان و خیابان آزادی ، مانند  خیابان های به یادماندنی و سنتی ایران ، نقشی مهم در به سازی منظر و تلطیف آفتاب بی امان و ایجاد حس نزدیکی به طبیعت ، داشته است . اکنون ببینید که نابود سازی باغچه های دو طرف با آن همه درخت مسن برای ساخت دوربرگردان ( که در دوره ی شهردار قبلی انجام شد ) ، برداشتن رفوژ سبز وسط ، و پهن کردن خیابان در چند نقطه – مثلا از سر نواب تا انقلاب – گه با تجاوز به فضای پیش بینی شده برای درختان انجام شده است ... چه جهنمی از اسفالت و ماشین و هیاهو فراهم کرده است . در جایی مانند تقاطع بهبودی ، این روزها که شهرداری رفوژ را هم به سطح سواره رو اضافه کرده ، خیابان آزادی را با 16-15 ردیف خودرو که به غلط ترین شیوه ها در حرکت اند ، می توان تشبیه به دریاچه ای کثیف و متلاطم کرد که آدمی راجرات عبور از آن نیست . آری از این خیابان که فقط یک قلم خاطره ی آن ، راه پیمایی های دوران انقلاب و خستگی در کردن در حاشیه ی پر درخت آن در آن روزها است ، چیز زیادی باقی نمانده است و آن اندک باقی مانده هم می رود که در طرح های "عمرانی" شهردار کنونی نابود شود .

در بزرگراه چمران هم همین سناریو در حال اجرا و تکمیل است ؛ این خیابان ، تنها پارک وی یا "باغ راه" تهران بوده است . ویژگی این گونه خیابان ها ، داشتن حاشیه های عریض درخت کاری شده در عین چندبانده بودن گذرگاه است . شوربختانه ، اما این بزرگراه خوش پرداخت هم قربانی دیدگاه تخریب گر و بی اعتنا به اصالت های شهر شده است . ساخت دوربرگردان های متعدد به قیمت نابودی فضاهای سبز وسط و حاشیه ( که با گذشت اندک زمانی از ساخت آن ها ، بی تاثیر بودن شان در روان سازی ترافیک مشخص شد ) ، و تعریض هایی که به ویژه این روزها شدت گرفته است ، درختان 40-30 ساله ی کاج و سرو نقره ای و درختچه های قدیمی گل توری را از میان برده و بستر خیابان را به مسیل عریض و روان فرسایی برای سیل خودروهای بدسوز و بدرو بدل ساخته است . در حال حاضر ، از حوالی تقاطع همت تا نیایش  در این بزرگ راه ، درختان  و درختچه های قدیمی و زیبا قطع شده یا منتظر قطع شدن هستند تا یکی دو باند به گذرگاه اضافه شود . آیا برنامه ریزان شهرداری نمی دانند که با این کارها مشکل ترافیک حل نمی شود و فقط میل به استفاده از خودروی شخصی در شهر دامن زده می شود؟! آیا آنان نمی بینند که کوتاه زمانی پس از اتمام این گونه پروژه ها همگان همان زمان – یا بیشتر – را صرف عبور از این گذرگاه ها می کنند که که پیش تر می کردند ؟! چرا... ! آنان می دانند اما باید بودجه ها به نحوی هزینه شوند ، و آن چه که در این میان در نزد پروژه بگیران به پشیزی نمی ارزد ، حفظ اصالت های شهر و محیط زیست آن است ، اگرچه ادعاها در این زمینه ، گوش فلک را پر کرده باشد .

                                           *********************************

پیشنهاد می کنم سازمان های غیر دولتی طرفدار محیط زیست و توسعه ی پایدار ، و نیز محیط زیست نویسان ، ترتیب یک اعتراض گسترده و مشترک به کارهای اخیر شهرداری را بدهند . شروع کار می تواند صدور یک نامه ی سرگشاده باشد .

عباس محمدی
 
هراز ، اثری تاريخی ؟
ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

دو سه هفته پیش ، رییس راهنمایی و رانندگی کشور گفت که جاده های هراز و چالوس دیگر پاسخ گوی نیازهای شدآمد (ترافیک) شمال کشور نیست ، و این راه ها باید به عنوان آثار تاریخی نگهداری شوند . ایشان ، خواستار آن شده بود که هر چه زودتر آزادراه تهران – شمال گشوده شود تا مشکل ناامنی و کم کشش بودن جاده های چالوس و هراز رفع شود .

در چند جمعه ی گذشته که در اجرای « طرح نگاهبانی دماوند » در جاده ی هراز ، تا پلور و از آن جا تا رینه ، رفت و آمد داشتیم ، با نگاه به جاده و اطراف آن  فکرمی کردم  که از این « اثر تاریخی » چه باقی مانده است : در ابتدای جاده ، یک طول چندین کیلومتری از جنگل کاری حاشیه ی پارک ملی سرخه حصار ( قدیمی ترین منطقه ی حفاظت شده ی ایران که به یک تعبیر ، با سابقه ترین منطقه ی حفاظت شده و شناسنامه دار جهان است ) برش خورده و درخت زدایی شده ؛ پس از محدوده ی سرخه حصار نیز تعریض های چندباره هیچ چیزی از ساختار قدیمی راه باقی نگذاشته و می توان تا شهر جاجرود ، تجاوزهای بی شمار به منطقه ی مثلا حفاظت شده ی جاچرود و پارک ملی خجیر را دید . بعد از آن می توان به عنوان نمونه ای دیگر ، اشاره کرد به شهر جدید پردیس که اگرچه جدید ساخته شده است ، اما در آن هیچ رویکرد زیست محیطی که این شهر را از دیگر شهرهای آشفته ی کشور متمایز کند ( مثلا با فضای سبز کافی ، نمای هم خوان با محیط ، یا یا عایق سازی دیوارها و پنجره ها ) به چشم نمی خورد .

 در آبعلی و چندین نقطه ی دیگر، کوه بری ، قطعه بندی و دیوارکشی تپه ها که به دست عموم زمین خواران و بساز بفروشان « عزیز » - و نیز شهرداری محترم – انجام شده ، فقط طرح بسیارکم رنگی ازجاده ی هرازی که تا حدود بیست سال پیش دیده بودیم ، باقی گذاشته است . دشت مشا ، یک سره به زیر ساخت و ساز رفته و نشانی از آن چمنزارها ی دل انگیز در آن یافت نمی شود . در گردنه ی امام زاده هاشم ، بنای تاریخی امام زاده و منظر باستانی آن که بیان گر اعتقادات کهن ( احتمالا مرتبط با دوران میتراییسم ) بود ، به کلی از میان رفته است و به جای آن انبوهی از مغازه ها و دکه های آلاینده و بدشکل سبز شده است .در پایین گردنه ، عملیات تونل سازی بی ملاحظه ، گستره ی چشم گیری از مراتع و نیز حریم رودخانه را به "خاکزار " بدل کرده است و از آن  « ساباط » ( کاروانسرای کوچک ) که قدمتی چند صد ساله داشت ، آثار کم رمقی باقی مانده که فقط به سختی به چشم آدم های خبره و آشنا به منطقه می آید .

می توان با ذکر بسیار موردهای دیگر از تخریب بی پایان چشم اندازهای طبیعی  و میراث فرهنگی دره ی هراز که یکی از گذرگاه های تمدنی مهم و پر غنای سرزمین ما است ( و نیز از تخریب های بی امان جاده ی چالوس ) ، این سیاهه را ادامه داد . اما چه سود از این سوگ نامه نویسی ها ؟! آقایانی که می گویند این جاده ها را باید به چشم آثار تاریخی نگاه کرد ، به احتمال زیاد تاریخ را به سخره گرفته اند ، و فقط نظر به این دارند که جاده ای دیگر بسازند و آزموده ای را باز بیازمایند .

 
بازتاب روز دماوند در خبرگزاری‌ها
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

خبرگزاري فارس         از سوي انجمن كوه‌نوردان ايران

                                                        مراسم روز دماوند برگزار شد

 

 


 
جشن « روز دماوند »
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٦ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                 

مراسم « روز دماوند » در شهر رينه، در پاي كوه دماوند، برگزار شد. سه سال است كه انجمن كوه‌نوردان ايران، روز سيزدهم تيرماه را كه در ايران قديم به عنوان جشن تيرگان خوانده شده، روز دماوند، ناميده و در مكاتبه‌هايي با سازمان ميراث فرهنگي و سازمان حفاظت محيط‌زيست، درخواست كرده است كه اين روز  در تقويم رسمي كشور ثبت شود.

هدف از اين نام‌گذاري و برگزاري مراسم، جلب توجه همگان به اهميت زيست‌محيطي كوه دماوند، و نقش آن در تاريخ و اسطوره‌ها و ادب ايران زمين، و نيز تاكيد بر كاركرد اين كوه به عنوان «چشم‌انداز سرزمين» و سازنده‌ي خاطره‌هاي جمعي در ذهن ايرانيان است.

انجمن كوه‌نوردان ، با كمك گروه‌ها و باشگاه‌هاي كوه‌نوردي ، در روزهاي تعطيل تيرماه و بعضي روزهاي ديگر، در گردش‌گاه‌هاي پاي دماوند اقدام به كار آموزش چهره‌به‌چهره با گردش‌گران مي‌كند و در نزديك‌ترين جمعه به سيزدهم تير، همايش روز دماوند را در شهر رينه برگزار مي‌كند.

در مراسم امسال كه در سالن ارشاد اسلامي رينه برگزار شد، در حدود 400 نفر از اهالي رينه، كوه‌نوردان مازندران و تهران، چند كوه‌نورد خارجي و جمعي از علاقمندان حضور داشتند. دكتر پرويز رجبي ، پروفسور سيدحسن امين، و دكتر رضا مرادي غياث‌آبادي كه هريك تاليف‌ها و ترجمه‌هاي پرشماري در زمينه‌ي ايران‌شناسي دارند، از سخن‌رانان اين مراسم بودند. همچنين، سالاري از شوراي شهر رينه، در زمينه‌ي مشكلات زيست‌محيطي دماوند، به‌ويژه معدن‌كاوي براي برداشت «پوكه» صحبت كرد. اجراي موسيقي مازندراني و پذيرايي با گندم بريان و ميوه‌هاي خشك كه از سنت‌هاي جشن تيرگان بوده است، بخش ديگري از اين مراسم بود.

        

در بيانيه‌اي كه در اين روز خوانده شد، آمده است:

*همه‌ي كوه‌نوردان و گردش‌گران و بهره‌برداران منطقه، به شكلي مسوولانه از محيط بي‌مانند دماوند استفاده كنند، به ‌گونه‌اي كه پس از خروج از منطقه، هيچ پسماند و اثر تخريبي از ايشان باقي نماند.

* طرح‌هاي عمراني در منطقه‌ي دماوند، با توجه دقيق به معيارهاي زيست‌محيطي، بازنگري شود و به ويژه جاده‌سازي و بهره‌برداري از معادن پوكه در ارتفاعات متوقف گردد.

*حفظ و احياي ميراث فرهنگي منطقه، شامل بناهاي تاريخي،‌ بافت‌هاي‌قديمي، محوطه‌هاي باستاني، شيوه‌هاي معماري و سنت‌ها در دستور كار مسوولان قرار گيرد و به شكلي جدي به آن بپردازند.

*روز سيزدهم تيرماه «تيرگان» به عنوان «روز ملي دماوند» در تقويم رسمي كشور ثبت شود.

 


مراسم روز دماوند امسال، با حمايت مالي بانك كشاورزي برگزار شد.

 

 

مطلب مرتبط :  روز دماوند گرامي‌داشته شد

 

 


 
 
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 
روز ملي دماوند
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱٢ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

و نگاه بوم‌گرا به «تيرگان»

عباس محمدي

                            

اسطوره‌هاي ديرين، از چنان ظرفيت‌ها و معناهاي ژرف برخوردارند كه مي‌توان در هر روزگار، آن‌ها را دستاويزي براي يك تمثيل نو يا بيان مفهومي بديع، و يا بهانه‌اي براي كاربردي جديد از روح آن داستان‌ها قرار داد.

اسطوره‌هاي مرتبط با جشن تيرگان نيز چنان نكته‌هاي خيال‌انگيز و انديشه‌سازي دارند كه مي‌توان با تامل در آن‌ها ، همچنان براي زندگي امروز مصداق‌هايي از آن داستان‌ها يافت. داستان آرش را كه «جان خود در تير كرد»، مي‌توان پايه‌اي براي ارج نهادن به خاك - هم در معناي «سرزمين مادري» و هم در معناي «رويشگاه گياه و بستر زندگي» - قرار داد. در اين داستان، اسفندارمذ فرشته‌ي نگهبان زمين، ياري‌رسان آرش است كه به حفاظت از خاك پرمهر برخاسته است، و هوا نيز بر وفق جنبش او است و تير را بر بال‌هاي نرم  خود چون پرنده‌اي مهاجر به دوردست‌ها مي‌برد .

تيرگان همچنين روز پيروزي تيشتر فرشته‌ي نگهبان آب بر اپوش ديو خشك‌سالي است.پس اين روز را مي‌توانيم روز گرامي داشت آب كه زندگي بخش پهنه خاك است، نيز بدانيم.با نگاه بوم‌گرايانه به ماجراهاي تيرگان، ارزش‌هاي هوا و آب و خاك را از چشم‌اندازي ديگر در مي‌يابيم. چنان كه با كوه نيز از منظري ديگر وصلت مي‌يابيم؛ كوه پايه استواري است كه پهلوان نام‌دار ما آن را تكيه‌گاه حركت نجات بخش خود قرار مي‌دهد. و كوهستان است كه آناهيتا فرشته آب را جايگه شده و با چشمه سار‌ها و جويباران خود، ما را زندگاني مي بخشد-چنان كه كيخسرو با قطره هايي از آب چشمه‌اي  در كوه كه با دست بيژن بر چهره‌اش پاشيده شد، از بي هوشي به هوش آمد و نجات يافت.

در تاريخ گرديزي آمده است : «... و تيرگان سيزدهم ماه تير است. و اين آن روز بود كه آرش تير انداخت اندر آن وقت كه ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد، و منوچهر را گفت: هر جا كه تير تو برسد، از آن تو باشد. پس آرش تير بينداخت از كوه رويان، و آن تير اندر كوهي افتاد ميان فرغانه و طخارستان.  و آن تير روز ديگر بدين كوه رسيد. و اندر تيرگان پارسيان غسل كنند...  و چنين گويند كه مردمان اندرين روز از حصار افراسياب برستند...  و هم اندر اين ايام گندم بپزند و بخورند و گويند: اندر آن‌وقت همه گندم پختند و خوردند كه آرد نتوانستند كرد، زيرا كه همه اندر حصار بودند.»

خوردن خوراك‌هاي ساده گياهي مانند گندم بريان و ميوه‌هاي خشك كه از آيين‌هاي تيرگان بوده و مفيد بودن آن‌ها در دانش نوين هم مورد تاكيد است ، مي‌تواند نمونه‌اي ديگر از كاربرد به جاي سنت‌هاي گذشته در زندگي امروزي، قرينه اي در وجود لايه‌هاي عقلاني در افسانه‌ها ، و سرمشقي براي نگاه بوم گرا به اسطوره‌هاي كهن است.

سه سال است كه انجمن كوه‌نوردان ايران، سيزدهم تير را كه در تقويم كهن ايراني «تيرگان» خوانده شده ، به عنوان روز ملي دماوند ناميده و آن را بهانه‌اي براي گفتگو در مورد ارزش بي مانند كوه دماوند- نماد سرزمين ايران - قرار داده است. از اين رهگذر، جايگاه كوهستان در چرخه زندگي زمين هم به طور اجمالي به بحث گذاشته مي‌شود. به منظور ثبت سيزدهم تير به عنوان روز ملي دماوند، در تقويم رسمي كشور ، نامه نگاري هائي با دفتر رييس جمهور ، سازمان ميراث فرهنگي و سازمان حفاظت محيط‌زيست انجام شده است كه در مجموع با نظر مثبتي به اين موضوع نگريسته‌اند.

                              

امسال هم مانند دو سال گذشته ، پس از چند جمعه كه كوه‌نوردان و طبيعت دوستان به پاكسازي يكي دو نقطه از كوه‌پايه‌هاي دماوند و به كار آموزش چهره به چهره با گردش‌گران پرداختند، در روز جمعه پانزدهم تير از ساعت دو تا پنج بعدازظهر در سالن ارشاد شهر رينه گردهم مي‌آيند تا به مناسبت « روز ملي دماوند» به سخنان صاحب‌نظران فرهنگ و محيط‌زيست و به نواي موسيقي مازندراني گوش فرا دهند.

                            


 
دعوت‌نامه
ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                   همايش روز دماوند(سيزدهم تيرماه؛تيرگان)

تيرگان، روز اسطوره‌اي آرش كمانگير و فرصتي براي گرامي داشت آب و خاك و هوا است.

با اين انديشه كه بتوانيم مسووليت خود را نسبت به كوهستان‌ها كه سرچشمه‌ي آب، دربرگيرنده‌ي خاك و تلطيف كننده‌ي هوا هستند بشناسيم، سيزدهم تير را روز دماوند مي‌خوانيم.

حضور شما را در همايش روز دماوند گرامي مي‌داريم.

برنامه‌هاي همايش:

*    بررسي جايگاه دماوند در اسطوره‌ها و ادب فارسي

*    اشاره‌اي به ميراث فرهنگي منطقه‌ي دماوند

*    گفتگو در مورد عوامل تخريب كوهستان دماوند

*      اجراي موسيقي محلي مازندران

 

مكان:شهر رينه- سالن ارشاد اسلامي

زمان: جمعه 15 تيرماه 1386، ساعت 14 تا 17


 
 
ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

           


 
دماوند، اين باشكوهِ سرفراز، نشان سرزمين ايران است
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

... و تيرگان سيزدهم ماه تير است. و اين آن روز بود كه آرش تير انداخت اندر آن وقت كه ميان منوچهر و افراسياب صلح افتاد، و منوچهر را گفت: هر جا كه تير تو برسد، از آن تو باشد. پس آرش تير بينداخت از كوه رويان، و آن تير اندر كوهي افتاد ميان فرغانه و طخارستان.  و آن تير روز ديگر بدين كوه رسيد. و اندر تيرگان پارسيان غسل كنند...  و چنين گويند كه مردمان اندرين روز از حصار افراسياب برستند...  و هم اندر اين ايام گندم بپزند و بخورند و گويند: اندر آن‌وقت همه گندم پختند و خوردند كه آرد نتوانستند كرد، زيرا كه همه اندر حصار بودند.

                                                                                  (تاريخ گرديزي)

 

 از مراسمي كه ابوريحان بيروني نقل مي‌كند ميان پارسيان  معمول بوده و درجشن تيرگان انجام مي‌دادند، پختن گندم و ميوه ‌بوده به يادآوري آن ايامي كه در محاصره قرارداشتند و به آرد كردن گندم نمي‌رسيدند. سنت ديگر هم اين بوده كه در كنار چشمه‌ها و آب‌هاي روان ، شست و شو و غسل كرده ، به هم آب مي‌پاشيدند.

 

                                (هاشم رضي، گاه‌شماري و جشن‌هاي ايران باستان)


 
چرا سهميه بندی مفيد است ؟
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ٩ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

طرفداران وطنی « اقتصاد جهانی » می گویند که برای آزادسازی جامعه از قید و بند اقتصاد دولتی ، باید بهای بنزین « واقعی » شود و سهمیه بندی را خلاف دمکراسی می خوانند ( برای مثال ، نگاه کنید به سرمقاله ی امروز هم میهن به قلم محمد قوچانی ) . واقعیت ، اما این است که در آمریکا و اروپای « آزاد » هم تمام قیمت ها آزاد نیست که مورد معروف آن ، گاوهای این کشورها است که هرکدام روزانه دو دلار - دو برابر مقدار خط فقر که صدها میلیون نفر در جهان ، زیر آن می زیند ـ یارانه می گیرند ! در واقع ، می توان و باید با یک نظام معطوف به عدالت ، و  با طراحی یک سامانه ی هدفمند یارانه و مالیات ، به دهک های پایین جامعه یاری رساند .

به طور مشخص در مورد بنزین ، دست کم در شرایط کنونی ایران ، آزاد کردن قیمت  موجب بروز تورم وحشتناک خواهد شد که این ، دهک های پایین درآمدی را له خواهد کرد . سیاست درست همین است که سهمیه ی اندکی برای یک استفاده ی معقول از خودروی شخصی و سهمیه ی مناسبی برای تاکسی ها و دیگر وسایل همگانی در نظر گرفته شود تا در عمل ، بر همگان مشخص شود که استفاده از وسیله ی نقلیه ی شخصی هزینه بر است . گران شدن یکسان بنزین ، انگیزه ای برای خواباندن خودروی شخصی در پارکینگ و  سوار شدن بر اتوبوس و تاکسی باقی نخواهد گذاشت . 


 
ادای بخشی از يک دين
ساعت ٧:٠۱ ‎ق.ظ روز ٩ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

از کوه  ، چیزهای بسیاری به دست آورده ایم : لذت نزدیکی با طبیعت ، جذبه ی برخوردارشدن از هیجان ، ارضای هوس تجربه کردن های نو ، غنیمت معاشرت با دوستان ، غرور دستیابی به شهرت ... . و چه به آن داده ایم ؟ هیچ ، جز فرسایش و آلودگی !  

تلاش برای حفاظت کوه ها ، ادای بخش ناچیزی از دینی است که به کوهستان  داریم. هر کوه نورد ، و هر کسی که برای یک هواخوری یا ورزش ساده به کوه می رود ، می تواند با شرکت در یک برنامه ی پاک سازی ، یا ترتیب دادن چنین برنامه ای با دوستان خود ، یا گفتگو با دیگران  در مسیری که می پیماید ، به کوه ( در واقع ، به خودش ) خدمت کند .

بر این پندارم که هر یک از هفتاد – هشتاد نفری که دیروز به دشت کوچک خومه در پای دماوند ( جاده ی پلور- رینه ) آمدند و مانند دو جمعه ی گذشته ، و به روال دو سال گذشته ، به کار پاک سازی و آموزش چهره به چهره پرداختند ، شب گذشته را همچون من  با ،  این حس که توانسته اند دستی به سر و روی کوه محبوب شان بکشند ، راحت خوابیده اند . سرانجام توانستیم در سال سوم ، در یک بعد از ظهر در شرایطی این محدوده ی 15-10 هکتاری را ترک کنیم که یک تکه زباله هم – حتی در دو گودالی که انباشته از آشغال های کهنه بود – به چشم نمی خورد . در این مدت با صدها نفر گفتگو کردیم که بیشترشان سخن ما را در این مورد که هرکس باید پس ماندهایش را با خود ببرد ، و شقایق های باشکوه دماوند را فقط باید نگاه کرد ، و باید در گام گذاری بر پوش سبز زمین محتاط تر بود ، پذیرفتند .

صحنه های قشنگی بود ، هنگامی که می دیدیم بچه های خردسال دستکش و کیسه از ما می گیرند و اطراف بساط خانواده را تمیز می کنند ، یا مردم به جای کندن گل ها ، در نزدیکی آن ها نشسته اند . و از همه قشنگ تر ، لبخند رضایت قربانعلی قرقبان منطقه که از کار ما خوش اش آمده بود .

دست حامد عرب درد نکند که امسال هم پی گیر طرح نگاهبانی دماوند بود و در فراخوان دوستان خیلی زحمت کشید ، زنده باد آقای مبهوتیان که با شور و هیجان به  بچه های کوچکی که زباله جمع می کردند ، دفتر یادداشت و مداد جایزه می داد و با همه صحبت می کرد ، درود بر حسینعلی مهجوری که از آمل می آید و ما را با بسیاری از اهالی رینه و پلور آشنا ساخته است ، و سپاس بر باشگاه های کوه نوردی آرش ، دماوند ، سایپا ، پرنیخ قایم شهر، و دیگرانی که همراه ما بوده اند یا در هفته های آینده خواهند بود .

این برنامه ها ادامه دارد .


 
سهميه بندی بنزين ، کاری شجاعانه
ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ٦ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

امروز ، ترافیک تهران از آن وضع ضد انسانی همیشگی کمی فاصله گرفت و قابل تحمل تر شد .این ، نخستین اثر ملموس و مثبت سهمیه بندی بنزین بود . حتما در روزهای آینده ، اثرات دیگر این کار هم نمایان خواهد شد : پاکیزه تر شدن هوا ، کم تر شدن آلودگی صوتی ، کم تر شدن تصادف های رانندگی ... و در درازمدت ، صرف شدن ارزی که برای خرید بنزین تلف می شد در راه سرمایه گذاری ملی ( البته اگرچاله های جدید برای ارز صرفه جویی شده کنده نشود !)  

عده ای طبق عادت ما ایرانیان عزیز (!) شکوه دارند که " آقا ، باید کار اساسی کرد ... مسافربرها چه کنند ؟ موتورسیکلت هایی که تاکسی شده اند چه خواهند شد ؟ صنعت پرافتخار (!) خودروسازی وطنی چه خاکی بر سر خواهد کرد ؟ وسایل حمل و ننقل همگانی کافی نیست " ، و... کلی فلسفه بافی دیگر ، فقط به دلیل عادتی که به مفت سوزاندن بنزین کرده ایم و به دلیل اعتیاد  به رانت خواری ملی .

عبارت رانت خواری ملی را برای وضعی به کار می برم که بر کشور ما حاکم است ، و فکر می کنم که جز در ایران ، پدیده ای بس نادر در جهان باشد . در جامعه ای که گرفتار این وضع باشد ، مردم از پرداخت اندکی مالیات هم بیزار هستند و اصولا قایل به نقش خود درپرداخت هزینه ی خدماتی که از آن بهره می برند ، نیستند . این مردم ، کاملا متکی به منابع طبیعی هستند  و خود را از سرزمین طلبکار می دانند ؛ غرغرو هستند ، اما منتقد نیستند ؛ سهم می خواهند ، اما سهمی ادا نمی کنند ؛ و در یک کلام ، زیر بار مسوولیت اجتماعی نمی روند . بیشتر مردم ما ، از زمان شاه تا کنون ، در فکر این هستند که " پول نفت " شان را درب منزل تحویل بگیرند (!) و بی خیال کنار گذاشتن حتی  بخشی از این پول را  برای نسل آینده هستند .

قرار نیست که مشکل بی کاری انبوهی از مردم ، با مسافر بری حل شود ، و اصلا این مشکل به این ترتیب حل نخواهد شد . امکان کسب درآمد با سوزاندن بنزین در شهر ، فقط جاذبه ای ایجاد می کند که مردم از روستاها و شهرهای کوچک به تهران و دیگر شهرهای بزرگ بیایند . یا امکان این را می دهد که  کارفرمایان ، با چند میلیون تومان که به کارگر یا کارمند خود می دهند ، او را اخراج کنند ( تا برود مسافرگشی کند ) . و باعث می شود ارزی که باید صرف دادن یارانه به کشاورزان شود ، صرف ریخت و پاش شهرنشینان شود .

تعیین سهمیه ای اندک برای خودروهای شخصی ، سهمیه ی زیاد برای تاکسی ها ، و هزینه دار کردن مصرف بالا ی بنزین ، راهی معقول برای جلوگیری از آتش زدن سرمایه های ملی و آلوده سازی محیط زیست است .

قطعا در ابتدای کار مشکلاتی هم پیش خواهد آمد که آن ها را می توان به تدریج حل کرد .
 
شهری برای هيچ کس (۳)
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 پیمانکار محترم ، خواهشمندم توضیح دهید !

                         

                                          عكس از هم‌ميهن

آن چه که در زیر می خوانید ، گزارش یک بازدید کوتاه از میدان زیر و رو شده ی آزادی ، و یک نمونه از ساخت و سازهای  هویت زدا یا مرمت های نادرست است که پهلو به تخریب می زند .

حوالی ظهر روز ۴ تیر ، برای آن که ببینم در پشت دیوار حایلی که به دور میدان آزادی تهران ( ثبت شده در فهرست آثار ملی ) کشیده اند چه می گذرد ، از مسیری که برای گذرندگان باز گذاشته اند ، وارد میدان شدم . نیمه ی غربی میدان تقریبا به طور کامل به محوطه ای خاکی بدل شده و اثری از جدول بندی ها و چمن ها و بوته ها نبود ، و فقط  یکی دو درخت در وضعی غم انگیز با توده هایی از خاک و سنگ در دور و بر، به جای مانده بود . آب نماهای میدان نیز خرد شده و تنها شبحی از آن قابل تشخیص بود .  در نیمه ی شرقی میدان ، بولدوزری به کندن محوطه ی فضای سبز مشغول بود ، چند کارگر درخت سرو نقرهای مسن و تازه آرایش شده ای را که از ریشه درآمده بود روی زمین می کشیدند ، و یک کامیون با باری از چند درخت از ریشه درآمده می چرخید که کمی بعد ، غرش کنان به میانه ی میدان  آمد و درست از زیر هلالی برج آزادی به سوی دیگر میدان رفت .

از میان تل های خاک به انتهای غربی میدان که در آن جا اتاقک های پیمانکار قرار داشت ، رفتم . در یکی از این اتاقک (کانکس ) ها سه نفر نشسته بودند که از ظاهرشان برمی آمد  مهندس یا سرپرست کارگاه باشند . دو نفرشان در آن لحظه به هیچ کاری مشغول نبودند و یک نفر دیگر پشت میز با رایانه ای مشغول بود .سلام کردم وگفتم که ممکن است به چند سوال من پاسخ دهید ؛ مردی که با رایانه کار می کرد ، گفت : " اگر سوال ها خارج از عرف نباشد " ! گفتم آیا به نظر شما درست است که برای مرمت یک اثر ملی ، تمامی محوطه ی آن را زیر و رو کنند ؟ بلافاصله گفتند که به شما ارتباطی ندارد . گفتم که این اثر مال من است ، چنان که مال همه ی آحاد ملت است ، و درختان و بوته های آن در مدت ۴۰-۳۰سال با آبی بس گران بها آبیاری شده اند . این بار هرسه نفر پرسیدند که شما از کجا آمده اید ؟ گفتم : از ایران ! نام ام این است ، و با چند رسانه هم به صورت آزاد کار می کنم . گفتند که ما با شما هیچ حرفی نداریم ؛ و کارگری را صدا کردند و به او گفتند که این آقا را به بیرون هدایت کن !

چنین است شیوه ی برخورد چند آدم تحصیل کرده ی این مملکت با شخصی که دل سوز آثار ملی کشور است و فقط چند پرسش طرح می کند . در این جا سر آن ندارم که در مورد بی اعتنایی همگانی به محیط اطراف خود (به ویژه نسبت به موضوع های فرهنگی و زیست محیطی ) بحث کنم ، و این که رفتار متکبرانه ی  مدیران دولتی و قشر صاحب موقعیت تا چه حد به این بی اعتنایی ها دامن می زند ... .  فقط در مقام یک شهروند ساده که احساس مسوولیتی در قبال جامعه و متعلقات اش دارد و اندکی از حقوق خود را نیز می شناسد ، نکته هایی را در مورد پروژه ی مرمت میدان آزادی پیش می کشم و انتظار دارم که کارفرما و پیمانکار طرح ، به آن پاسخ دهند یا اشتباهات را یادآور شوند .

۱- هر رفوگر فرشی که اندکی با اصالت های فرش دست بافت آشنا باشد ، می داند که در مرمت قالی های کهنه حفظ حتی یک تار یا  پود از آن  دست بافته اهمیت دارد . در واقع ، هنر مرمت گر این است که کهنگی فرش را خدشه دار نکند ، بلکه تار و پود های نویی را که اضافه می کند ، در خدمت حفظ بخش های کهنه قرار دهد . این اصل ، کم وبیش درمورد هر گونه مرمت دیگر – از تعمیر اشیای قدیمی تا بازپیرایی بناهای کهن -  صدق می کند .

۲- بافتن یک فرش جدید ، با بهترین مواد و مطابق با تمامی اصول سنتی ، یا ساختن مثلا یک برج آزادی و نوسازی  محوطه   ی آن  قشنگ تر از محوطه ی اولیه ، با امکانات امروز هیچ کار دشواری نیست ؛ هنر در این است که آن چه را که روح زمان در آن جاری است ، حفظ کنیم .

۳-  در کشوری که با این همه تطاول ها هنوز دارنده ی بی شمار بنای ماندگار و مسن است  ، می توان مرمت ها و دیگر کارهای ساختمانی را به گونه ای انجام داد که هر عملیات ، تا صد سال دیگر نیاز به بازنگری یا باز سازی اساسی نداشته باشد. به بیان دیگر ، ما  آن پشتوانه ی معماری را داریم که چیزهایی بسازیم که در عمر چندین نسل ، پابرجا بماند .

۴- با این حال ، روحیه ی بساز و بفروشی ناسالمی که چند دهه است بر همه ی ارکان اجتماع ما حاکم شده ، فقط به دنبال خراب کدن داشته ها ، به قصد سرهم بندی کردن دوباره و به جیب زدن سود بادآورده است . در این حال و هوا آن چه البته به حساب نیاید ، حفظ میراث های با ارزش و یادمان های گذشتگان است .

۵- به همین علت است که در میدان آزادی به جای مرمت کاشی ها  و سنگ ها و جدول ها ، آن ها را کن فیکون  می کنند  تا در این پروژه سود بیشتری حاصل شود . فقط در حدود ده سال از زمانی می گذرد که تمامی سنگ فرش های میدان آزادی را تعویض کردند .

۶- هنوز یک سال نمی گذرد که در رفوژ میانی خیابان آزادی ، درخت کاری دوباره ای کردند ( که خالی از اشکال هم نبود و در آن موقع ، من یادداشتی در مورد آن نوشتم ) و از نصب تیرهای روشنایی وسط خیابان هم چند سالی بیش نمی گذرد . اما درچند روز گذشته شاهد بوده ایم که چند کیلومتر رفوژ خیابان با تمام چمن و درختان  و تیرها و دال های بتونی اش  به کلی کنده شده است تا مدیر دیگری طبع آزمایی کند و پروژه بگیران دیگری به خرج ملت  به نان و آب برسند .

۷- بس است ! شما را به خدا بس است ! بگذارید نماهای شهر در خاطر ما بمانند و خاطره های جمعی بیش از این زخمی نشوند .


 
شهری برای هيچ کس ( ۲ )
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ٢ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نبود تعریف برای بخش های گوناگون شهر

 

مدیران شهری ما ، با وجود الزام به پای بندی به « طرح جامع » و « طرح هادی » و محدوده ی شهری و مانند این ها ، در عمل دنباله روی موج های بساز و بفروشی ، یا تب های تورمی که هر چندگاه یک بار قیمت زمین و ساختمان را بی دلیل منطقی بالا می برد ، هستند . و چه بسیار مواقع که خود ، به منظورایجاد درآمد برای شهرداری ، مشوق و شریک در برنامه های تخریب پیاپی محله ها و گذرگاه های شهر می شوند . درست این است که اگر خیابان ، مجموعه ی ساختمان ، یا فضای سبز ( در حاشیه ی گذرگاه ها  یا  در زمین های جداگانه ) با طرحی مشخص ساخته شد ، این ها – به ویژه از نظر نما – از تغییرهای پی در پی در امان باشند تا شهر شکل و هویت پایدار به خود بگیرد . ثبات در طراحی شهری ، سازندگان را ملزم به رعایت استانداردهای ایمنی و زیبایی شناختی می کند ، از هجوم جمعیت اضافه و نامتناسب با مساحت محدوده جلوگیری می کند ، و احساس آرامش و تعلق خاطر به محل را برای ساکنان به ارمغان می آورد .

محدوده ای که به عنوان مسکونی تعریف شده است ، نباید با ساخت بناهای مربوط به وزارتخانه ها ، شهرداری ، مراکز درمانی ، مراکز خرید ، و مانند این ها هویت زیستگاهی خود را که نخستین ویژگی آن ، خلوتی نسبی و « آشیان » بودن برای گروهی خاص است ، از دست بدهد . در آشیان ، می توان زندگی کرد و مهر ورزید ، اما در مجموعه های درهمی که در دو سه دهه ی اخیر شکل گرفته ویک روز می بینی که در کنار ساختمان مسکونی ات مثلا یک مرکز پاتولوژی سبز شده است ، هیچ احساس ریشه دار و هیچ میراث ماندگار پا نمی گیرد .

شاید بگویند که با رشد جمعیت بالایی که ما داشته ایم ، چاره ای جز تخریب های سریع و تجدید بنا ، برای استفاده ی بیشتر از زمین ، نداریم . اما ، باید گفت که  عادت به تخریب آثار گذشتگان و ریخت و پاش های این چنین ، مختص شهرهای بزرگ نیست و در شهرهای با رشد جمعیت کم یا حتی در روستاها که بسیاری شان رشد جمعیت منفی دارند هم دیده می شود . می توان گفت که سلیقه ی همگانی ما ، به دلایلی ، به سوی دشمنی با آثار کهنه تنزل کرده است . تا جایی که بر اثر عوارض این گرایش بیمارگونه ، ما یک ساختمان ۳۰-۲۵ ساله را « کلنگی »  می خوانیم .

در زیر ، به چند نمونه از کارهای عمرانی که هم اینک در شهر تهران در حال اجرا است ، و مصداق بی برنامگی و ناپایبندی به ارزش های میراثی است ، اشاره می کنم ؛ از این نمونه ها بسیار می توان برشمرد ، چه در تهران و چه در دیگر شهرها و روستاهای کشور .


 
نگاهبانی دماوند
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

           

جمعی از دیده بانان کوهستان ، امروز به جاده ی پلور – رینه رفتند و به گفتگو با مردمی که برای تفریح به این منطقه می آیند و در علف زارها بساط می گسترند ، پرداختند . در این ماه ها از سال ، انواع گل و گیاهانی که در دامنه ی دماوند می رویند ، با جلوه هایی کم مانند ، منطقه را آرایش می کنند . اما ، متاسفانه افراد بسیاری  بی توجه به ارزش های زیست بومی این گیاهان ، لاقیدانه با خودروهای خود وارد دشت ها می شوند ، بوته ها را لگدمال می کنند ، و دسته دسته گل ها ( به ویژه شقایق های بی نظیری را که مختص دماوند است ) می چینند .

           

فزونی یافتن جمعیت ، و افزایش خودروها  بی آن که متناسب با این ها ، آموزش های لازم در زمینه ی طبیعت گردی  و حفظ محیط زیست  به مردم داده شود ، سبب شده تا هر گوشه ی طبیعت کشور دستخوش آسیب های اشخاص بی مبالات گردد . هدف از طرح نگاهبانی دماوند که امسال برای سومین سال پی در پی اجرا می شود ، جلب توجه مردم به ارزش بالای دماوند به عنوان نماد طبیعت ایران و یادآوری مسوولیت همگانی در حراست از این کوهستان است . در این برنامه ها که طی چند جمعه در ماه های خرداد تا مرداد اجرا می شود ، دوستداران کوهستان با پخش کردن اطلاعیه ، نصب پارچه نوشت ، جمع آوری زباله های رها شده در محل های تجمع گردش گران ، و آموزش چهره به چهره ، می کوشند مردم را متوجه اهمیت استفاده ی مسوولانه و پایدار از طبیعت کنند .

       

طرح نگاهبانی دماوند ، با مدیریت گروه دیده بان کوهستان انجمن کوه نوردان ایران ( دکا ) اجرا می شود و تاکنون از حمایت اهالی منطقه که حفظ گل و گیاهان را ضامن بقای دام ها و زنبورهای عسل خود می دانند ، برخوردار بوده است .

عکس‌ها از وبلاگ برای طبيعت