بولدوزرها می تازند ...
ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۳٠ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
بولدوزرها همچنان در شهر می تازند ، چنان که گویی این جا شهری جنگ زده بوده و همه چیز باید از نو ساخته شود . گذشته از خانه ها ، خیابان ها ، میدان ها ، باغ ها ، و بافت های قدیمی که به شیوه ی مالوف اهالی محترم شهر و شهرداران پرکار و اهل عمران و آبادی  تخریب می شوند ، یکی دو سالی است که " کلنگی " فرض کردن پارک ها و حاشیه های سبز خیابان ها  و محوطه ی بیمارستان ها و دیگر بناهای عمومی هم در مکتب مدیران بساز و بفروش مسلک شهر ، باب شده است . برای این آقایان ،  فضاهای سبز فقط ذخیره های زمین برای ساخت و سازهای پایان ناپذیرایشان است و به خودی خود ، ارزشی ندارند.  اگر فرصت کردید و فکر را کمی از اندیشه های " خور و خواب وخواب وخشم و شهوت "رها ساختید ، در کوچه و خیابان به درختان بنگرید که چگونه به جور تبرها فرومی افتند ، و بتن و اسفالت را ببینید که چگونه دامن گستر می شوند .
 
سازمان محيط زيست مخالف ساخت جاده در لار است
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي_ گردشگري_ طرفداران محيط‌زيست از موضع سازمان حفاظت محيط‌زيست در مخالفت با ساخت جاده در پارك لار حمايت مي كنند. 

عباس محمدي، ‌مدير گروه ديده‌بان كوهستان انجمن كوه‌نوردان ايران به ميراث‌خبر گفت:

« سازمان محيط‌زيست به خصوص بدنه كارشناسي اين سازمان قويا مخالف کشيده شدن جاده در پارک ملي لار است.» 

                                                          در اين‌جا بخوانيد


 
دماوند ، اثر طبيعی ملی يا ... ؟!
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي_ گردش‌گري_ در حالی‌كه روزنامه‌ي همشهري  براساس گزارش مؤسسه توسعه پايدار مناطق طبيعي، آمار صعود كوه‌نوردان خارجي به كوه دماوند را در قياس با 300 هزارصعود سالانه به قله‌هاي فوجي ياماي ژاپن و 100 هزار صعود به كليمانجارو در تانزانيا، بيش از سه هزار صعود كننده و بسيار كمتر از آمار ديگر قلل عنوان مي كند، حميد باقرپور؛ مسئول كمپ جبهه جنوبي دماوند كه از سوي فدراسيون كوه‌نوردي چندسالي است در اين كوه مشغول ارائه خدمات به كوه‌نوردان است، اين آمار را كاملا غلط مي‌داند.                                     در اين‌جا بخوانيد

 

 


 
تخریب بهشت شمال
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهري – ايران‌گردي- اسدالله افلاكي:

تلفن زنگ مي‌زند، كسي مي‌گويد مي‌خواهم با خبرنگار محيط زيست صحبت كنم، بعد شروع مي‌كند، آقا يه كاري بكنيد، گزارشي، چيزي بنويسيد، ديگر جايي باقي نمانده.

مي‌گويم راجع به چه چيزي صحبت مي‌كنيد. از هيجانش كاسته مي‌شود. مي‌گويد دارند بخشي از سياه‌كوه در كلاردشت را تخريب مي‌كنند تا خانه بسازند. بعد هم تأكيد مي‌كند از قول او چيزي ننويسم تا برايش دردسر نشود. به او اطمينان مي‌دهم تا خاطرش جمع باشد.
بخشي از زيباترين چشم‌انداز طبيعت‌ كلاردشت واقع در منطقه «حسنكيف» و «ولبال» معروف به گرگ سياه‌كوه از سوي سازمان مسكن و شهرسازي استان مازندران براي ساخت 700 واحد مسكوني به تعاوني مسكن فرهنگيان واگذار شده استدراين‌جا بخوانيد                     .


 
باز هم درباره ی لار
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ٢٧ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نامه ی زیر را امروز به دبیرخانه ی سازمان حفاظت محیط زیست دادم . در پی گیری نامه ی پیشین انجمن ( نگاه کنید به یادداشت ۲۳ مرداد این وبلاگ ) به دفتر امور زیستگاه ها رسیدم ، و در گفتگو با کارشناسان این دفتر دریافتم که سازمان قویا مخالف کشیده شدن جاده در پارک ملی لار است . زمزمه های این که  "گویا  اجازه ی احداث این جاده صادر شده " ( نگا : وبلاگ ناصر کرمی ) ممکن است از جانب محافل طرفدار این کار دامن زده می شود تا فضاسازی کنند و در یک بزنگاه ، عملیات جاده سازی را شروع کنند . لازم است که دوستداران محیط زیست ، با پی گیری قضیه و کار رسانه ای ، موقعیت را به نفع لار عوض کنند .

اما متن نامه :

سرکار خانم واعظ جوادی

رییس محترم سازمان حفاظت محیط زیست

با سلام ؛

به پیوست تصویر نامه ی ۸۵/۱۸۵۰۹ مورخ ۱۷/۱۰/۸۵ این انجمن را برای بار دوم و نیز نامه ی ۱۳۴۹۰۴ مورخ ۳/۱۱/۸۵ دفتر هماهنگی و پی گیری های ویژه ی نهاد ریاست جمهوری را تقدیم می دارد .

با توجه به این که مجددا زمزمه هایی در مورد احداث جاده در پارک ملی لار به گوش می رسد و از سوی دیگر در منطقه ی یالرود در شمال لار ، عملیات سنگین جاده سازی در جریان است و مشخص است که برنامه های مفصلی برای زمین خواری از سوی محافل خاص پی گیری می شود ، خواهشمند است نظر صریح آن سازمان را در مورد طرح جاده سازی یاد شده اعلام فرمایید .

با احترام

عباس محمدی

مدیر گروه دیده بان کوهستان

 


 
در ارزش يابی صعودهای دولتی و خصوصی (۲)
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٦ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

با صعود دو هشت هزار متری در تابستان امسال ( کاظم فریدیان ، ک۲ و مهدی اعتمادفر ، گاشربروم یک ) شمار هشت هزارمتری هایی که ایرانیان صعود کرده اند – از ماناسلو در سال ۱۳۵۵ – به ده قله رسید . از این ده تا ، کار هفت مورد به دست تیم های اعزامی دولتی ، به سرانجام رسیده است و به جز این دو مورد آخری ، برودپیک هم به دست "بخش خصوصی" صعود شده است ( مهدی اعتماد فر ، ۱۳۸۳ ) . اگر صعود هومن آپرین – ایرانی مقیم آمریکا – را هم  به اورست در سال ۱۳۶۹ به حساب آوریم ، چهارمورد از نخستین صعودهای ایرانی به هشت هزارمتری ها را بخش خصوصی و شش مورد را بخش دولتی به انجام رسانده اند که نسبت بسیار خوبی برای کوه نوردی غیردولتی کشور است .

در مورد قله های هفت هزارمتری ( اگر تعداد قله های صعود شده و رکوردهای انفرادی ، و نه تعداد نفرات صعود کننده را در نظر بگیریم )  وضع را شاید بتوانیم بیشتر به نفع کوه نوردی غیر دولتی بدانیم ؛ تنها ایرانی که تا به امروز توانسته است تمام قله های بالای هفت هزارمتر شوروی پیشین را صعود کند ، مهدی اعتمادفر است که این کار را شخصی انجام داده است . برنامه های پرشمار کوه نوردانی مانند حسین نظر ، مسعود آقابالایی ، پرویز مشهدی ، و ... در قراقوروم ، هیمالیا ، قفقاز و دیگر جاها نیز تا جایی که من آگاهی دارم ، به تمامی خصوصی بوده است .

بخش خصوصی کوه نوردی  ایران ، در کارنامه ی خود چند صعود با ارزش هم دارد که بخش دولتی نظیر آن را ندارد : صعود به قله ی دشوار مونت لوگان ( ۶۰۵۰ متر در مرز آلاسکا و کانادا ) در سال ۱۳۷۹ و صعود دیواره ی عظیم سله سی و چندین قله ی فنی در آمریکای شمالی به دست غدیر یزدانی ، دو صعود به آکونکاگوا ( ۶۹۶۰ متر ، بلندترین قله ی نیم کره ی غربی ) به دست عباس جعفری و سعید طوسی ، صعود آرش سفلا و یزدان عقاقیری به قله ی دنالی ( یا  مک کاینلی ، ۶۱۹۴ متر ، بلندترین قله ی آمریکای شمالی ) .

اما ، چرا صعودهای غیر دولتی مهم اند ؟ به نظر من ، به این دلیل که توانایی " استقلال " که یک ارزش در مجموعه ارزش های انسانی و اجتماعی به شمار می رود را در کوه نوردی که یک عرصه ی فرهنگی است ، به نمایش می گذارد . مهم است که انسان ها بتوانند توانایی خود را فارغ از وابستگی به دولت ها – به ویژه دولت هایی که خود را قیم و نه خدمت گزار مردم می دانند – نشان دهند . انسان مستقل و توانا و دانا است که می تواند جایگاه  پرشان  خود را در مقام شهروند ( و نه رعیت ) در جامعه تعریف کند . روشن است که نباید این ارزش گذاری بر صعودهای مستقل ، حمل بر بی ارزش دانستن صعودهای دولتی شود ، چراکه برای مثال در مواردی می توان حمایت دولت را از یک برنامه ، وظیفه ی آن و شرکت در آن برنامه را حق کوه نورد شایسته ی مملکت دانست . ولی در کشوری مانند ایران ، و با سامانه ی تصمیم گیری جانبدارانه که پیش از این در بسیاری موارد شاهد آن بوده ایم ، پذیرفته شدن در تیم های " ملی " کوه نوردی نه صرفا به استناد شایستگی های فنی ، بلکه همچنین با دخالت دادن معیارهای " گزینشی " خاص این سامانه ، صورت گرفته است . به این دلیل شاید پاره ای کسان که در این تیم ها بوده اند ، در خلوت خود هم چندان مفتخر به این حضورها نبوده باشند . از این گذشته ، ارزش صعودهای مستقل یا غیر دولتی در این هم هست که در آن ها  از ظرفیت هایی استفاده می شود که دولت آن را ندارد و لازم هم نیست که داشته باشد .مثلا برخورداری از کمک شرکت های تجاری یا دوستان . همچنین با اجرای یک صعود مستقل ، به سهم خود از مصرف کردن درآمدهای ملی که علی الاصول باید صرف بسترسازی برای رشد آحاد جامعه شود ، خودداری کرده ایم ( و می دانیم که هر برنامه ی دولتی ، بسیار بیشتر از مشابه خصوصی اش هزینه می برد ) .

اما ( و این خیلی مهم است که ) در عرصه ی هیمالیا نوردی ایران ، دولتی ها و خصوصی ها در یک چیز مشترک اند : در هیچ از یک از این همه کار که با صرف صدها میلیون تومان پول ، وقت بسیار ، و مرگ ۶-۵نفر به انجام رسیده است ، نوآوری دیده نمی شود ، و حتی کم ترین تلاشی هم برای اجرای یک کار نو و ارزشمند در سطح جهانی نشده است . در این زمینه ، فقط یکی دو بار حرف هایی از یکی دو برنامه روی غیردولتی شنیده ایم . جا دارد که کوه نوردی ایران ، از " پخته خواری " و بسنده کردن به تکرار مکررات دست بکشد 
 
در ارزش يابی صعودهای دولتی و خصوص
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ٢٥ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در کوه نوردی هم مانند اقتصاد ، می توان قایل به دو بخش اصلی خصوصی و دولتی شد ؛ یک بخش که با اتکا به اموال عمومی ( بودجه ی ملی ) اجرا می شود ، و بخش دیگر که به هزینه ی شخصی ( یا با حمایت مالی اشخاص خصوصی )  اداره می شود . در ایران ، به پیروی از وضع عمومی اقتصاد و شرایط اجتماعی ، ورزش ها در کل و کوه نوردی به طور خاص ، عمدتا دولتی بوده اند . البته ، بلافاصاله بگویم که این دولتی بودن کوه نوردی ، فقط در حیطه ی هیمالیا نوردی که حوزه ی پر سر و صدای این ورزش است ، و نیز از حیث شمار صعود کنندگان وجه غالب را دارد – و نیز از جنبه ی  مدیریت دستگاه رسمی کوه نوردی که مانند دیگر دستگاه های رسمی ، گویا ارث پدری دولتی ها است ! در حیطه ی کوه نوردی عمومی ، در سنگ نوردی ، در دیواره نوردی ، در صعود های زمستانی ، در باشگاه داری و در رشته های جانببی کوه نوردی مانند غار پیمایی ، کفه ی خصوصی بسیار سنگین تر از کفه ی دولتی است . در واقع ، می توان گفت که کوه نوردی ، در مجموع حتی   از هدف های خصوصی سازی که این روزها خیلی طرفدار یافته ، تا حدودی جلوتر است .

اما اگر بخواهیم فقط صعودهای " بزرگ " یا به بیان دیگر صعودهای هیمالیایی را در نظر بگیریم ، بی هیچ تردیدی می توانیم بگوییم که تعداد قله های  ۸۰۰۰ متری صعود شده به دست ایرانیان دولتی و شمار کسانی که درگیر برنامه های ۷ و ۸ هزارمتری بوده اند ،  بیشتر از شخصیت های خصوصی درگیر در این گونه از کوه نوردی بوده است و از لحاظ کمی ، دولتی ها جلوتراند. با این حال ، شاید جالب توجه باشد که ادعا کنیم در این زمینه  اختلاف کیفی چندانی بین کوه نوردی دولتی ها و غیر دولتی نیست .

در این زمینه ، بعدا بیشتر گفتگو خواهیم کرد .


 
دادستان کشور : نمی‌توان به بهانه‌ی توسعه محيط زيست را تخريب کرد
ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ٢٤ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

روزنامه‌ی اعتماد-۲۲/۵/۸۶-گروه اجتماعي؛ دادستان کل کشور در جمع مسوولان سازمان جنگل ها و مراتع کشور به عدم تناسب بين فضاي سبز تهران با جمعيت بيش از 12ميليون نفري آن اشاره کرد و گفت؛ توسعه بايد قانونمند، همه جانبه نگرانه و مبتني بر مصالح باشد و نمي توان به بهانه توسعه، اراضي سبز شمال، دماوند، لواسان، سرخه حصار، خجير، لويزان و پارک هاي ارزشمند کشور را ويران و حيات مردم را دچار اخلال کرد.       در اين‌جا بخوانيد


 
بی خيال ... !
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

کفاشیان ، رییس کمیته ی ملی المپیک گفت : " مهم نیست که مشعل المپیک از ایران عبور نمی کند " (همشهری ۲۳/۵/۸۶) .

جلال الدین بصام مدیر عامل شرکت دولتی فرش ایران گفت : " صنعت فرش ایران هراسی از تحریم های احتمالی امریکا ندارد" (ایران ۲۳/۵/۸۶) .

 « دیگران » : از صدور قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل نگران نیستیم ... .

 

بابا ! بی خیال ! ما از هیچ چیز نگران نیستیم ... !


 
سد سازی و جهانی سازی
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 مطلبی با اين عنوان را می توانيد در وبلاگ عليه آبگيری سد سيوند بخوانيد:

 بخش اول: خصوصی شدن آبهای جهان!


 
طرح احداث جاده در پارك ملي لار، ستيز با محيط زيست و قانون
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ٢۳ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نامه‌ي زير را انجمن كوه‌نوردان ايران در تاريخ17/10/85 به دفتر رييس جمهور داده است.پس از چند روز، دفتر هماهنگي و پي‌گيري‌هاي ويژه‌ي نهاد رياست جمهوري اين نامه را به آقاي مدادي، مدير كل دفتر رياست سازمان حفاظت محيط زيست داده و خواسته است كه « موضوع بررسي و اقدام لازم معمول گردد.» انجمن، خود نيز رونوشت نامه را به دفتر رييس سازمان حفاظت محيط زيست و دفتر مشاركت‌هاي مردمي اين سازمان داده بود. متاسفانه، مانند بيشتر نامه‌هاي ديگر ما، سازمان محيط زيست حتي يك اعلام وصول ساده هم در اين مورد نكرده است.

از دوستان مطبوعاتي درخواست مي‌كنم، در حد امكان به طرح نكته‌هاي قانونی مندرج در اين نامه بپردازند.

 

عباس محمدي

 

                                             به نام خدا       

 

جناب آقاي احمدي‌نژاد

رياست محترم جمهوري اسلامي ايران

 

با سلام؛ چندي پيش در خبرها آمده بود كه با احداث جاده‌اي در پارك ملي لار كه لواسان را به منطقه‌ي نور وصل خواهد كرد، موافقت شده است. اين خبر باعث نگراني شديد دوستداران طبيعت شده، و از آن جا كه هيچ ضرورتي براي احداث جاده در اين منطقه‌ي كوهستاني منحصر به فرد وجود ندارد و سازمان حفاظت محيط زيست هم در سال‌هاي گذشته با اين كار مخالفت كرده است، توجه حضرت عالي را به چند نكته جلب مي‌كنيم:

 1- جاده‌هاي كنوني كه تهران را به استان‌هاي مازندران و گيلان متصل مي‌كنند، نيازهاي مواصلاتي اصلي اين منطقه از كشور را برآورده مي‌سازند و الزام اقتصادي و اجتماعي براي احداث جاده‌اي جديد احساس نمي‌شود. آن‌چه كه اولويت دارد و ضروري است، اصلاح جاده‌هاي موجود، ارتقاي ناوگان حمل و نقل عمومي و ناوگان باربري (كه در وضع كنوني باعث كندي رفت و آمد در جاده‌ها و مصرف سوخت زياد و آلودگي شديد هوا است)، ارتقاي فرهنگ رانندگي، و هدايت بخشي از نيازهاي گردش‌گري به استان‌هاي غيرشمالي است. نهايت اين كه اگر توسعه‌ي شبكه‌ي حمل و نقل ضروري باشد، بهتر است با احداث راه‌آهن كه از نظر زيست محيطي زيان كمتري دارد. اين نياز را برآورده ساخت.

2- علاوه بر چهار جاده‌ي اصلي تهران ـ چالوس، هزار، فيروزكوه، و تهران ـ رشت، دو آزادراه (تهران ـ شمال و قزوين ـ رشت) نيز در دست ساخت است، بهتر است كه اقدام به ساخت‌ جاده‌ي جديد حداقل تا افتتاح آزادراه‌هاي ياد شده به تعويق بيافتد.

 3- در جاده‌هاي كنوني تهران - شمال، توجه لازم به ساختار كوهستاني مسيرها نشده و از اين رو مرتباً شاهد ريزش كوه و رانش خاك در امتداد اين جاده‌ها هستيم. به ويژه، در امتداد آزاد راه در دست ساخت قزوين ـ رشت، زمين لغزش‌هاي عظيم رخ داده، و در مسير آزاد راه تهران ـ شمال، زلزله‌ي خرداد 83 در منطقه‌ي نور سبب شده كه پيمانكار، دست كم در منطقه‌ي 3 از اين راه، ناچار به بازنگري اساسي در طرح اوليه شود. با اين اوصاف، و با توجه به اين كه پارك ملي لار در منطقه‌اي واقع شده كه استعداد شديد زمين لرزه و رانش دارد، شكي نيست كه جاده‌ي احداثي در آن، مشكلات اساسي در نگاه‌داري خواهد داشت.

 4- نزديكي دشت لار به تهران و مناطق ييلاقي رودبار قصران، لواسان و دماوند كه تا امروز آماج هجوم زمين خواران و بساز و بفروشان بوده است، آن را كاملاً مستعد زمين‌خواري و ملك‌سازي‌هاي «خزنده» مي‌سازد و احداث جاده در اين ناحيه، افق جديدي را فراروي فرصت‌طلبان و سودجويان نابودكننده‌ي منابع طبيعي خواهد گشود. تجربه نشان داده است كه پس از احداث جاده در هر منطقه‌اي، تب ساخت و ساز و تجاوز به عرصه‌هاي ملي به شدت بالا مي‌رود، و با اطمينان مي‌توان گفت كه عامل محرك بسياري از طرفداران جاده‌سازي در لار همين موضوع است.

 5- منطقه‌اي لار از چند دهه پيش، عنوان پارك ملي يا منطقه‌ي حفاظت شده داشته و هم اكنون نيز بنا بر مصوبه‌ي شوراي عالي محيط زيست، عنوان رسمي «پارك ملي» دارد.

پارك‌هاي ملي، بنا به تعريف، مناطق حفاظت شده‌اي هستند كه به منظور حفظ اكوسيستم‌ها براي نسل‌هاي حاضر و آينده كنار گذاشته مي‌شوند، و هرگونه بهره‌برداري يا سكونت زيان‌آور كه موجوديت منطقه را به مخاطره اندازد، در آن‌ها ممنوع است. همچنين بنابر اصول نگاه‌داري پارك‌هاي ملي، استفاده از خودرو در آن‌ها ممنوع است و بايد فقط محدود به موارد بسيار خاص و نقاط غيرحساس پارك باشد.

پارك ملي براي «حفظ هميشگي وضع زندگي و طبيعي آن و همچنين ايجاد محيط مناسب براي تكثير و پرورش جانوران وحشي و رشد رستني‌ها در شرايط كاملاً طبيعي تحت حفاظت قرار مي‌گيرد». (ماده‌ي 2 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط‌‌ زيست).

پارك‌هاي ملي بايد داراي «زون‌هاي ضربه‌گير پيراموني» باشند، اما پارك ملي لار از همه سو در محاصره‌ي مناطق پرجمعيت و نيز زير فشار چراي سنگين دام و تخريب ناشي از جاده‌سازي‌هاي غيرقانوني است. كشيده شدن يك جاده‌ي اصلي در دل پارك ملي لار، اساساً عنوان آن را بي‌معنا خواهد ساخت.

 6- احداث جاده در پارك ملي لار با نص صريح يا روح چندين ماده‌ي قانوني ناظر بر حفاظت محيط زيست جمهوري اسلامي ايران مغايرت دارد:

* اصل پنجاهم قانون اساسي اشعار مي‌دارد: «... فعاليت‌هاي اقتصادي و غير آن كه با آلودگي محيط زيست يا تخريب غيرقابل جبران آن ملازمه پيدا كند، ممنوع است»، پارك ملي لار يك ذخيره‌گاه زيست محيطي ملي است و جاده‌سازي در آن مصداق «تخريب غيرقابل جبران» است.

* ماده‌ي 8 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط زيست: «تعليف احشام و قطع اشجار و بوته‌كني و تجاوز و تخريب محيط زيست و به طور كلي هر عملي كه موجب از بين رفتن رستني‌ها و تغيير اكوسيستم باشد، در پارك‌‌هاي ملي و آثار طبيعي ملي ممنوع است...».

* بند 9 ماده‌ي 135 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه‌ي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران، «حفظ محيط زيست و حفاظت از منابع طبيعي و ميراث فرهنگي» را از وظايف دولت در «حوزه‌ي امور حاكميتي و تصدي‌هاي اجتماعي، فرهنگي، خدماتي ...» دانسته است.

* دولت جمهوري اسلامي ايران طبق قانون مصوب 13/3/1375 مجلس شوراي اسلامي، به كنوانسيون تنوع زيستي ملحق شده است. مطابق بند الف ماده‌ي 8 اين كنوانسيون، دولت بايد «نظامي از مناطق حفاظت شده، يا مناطقي را كه اقدامات ويژه‌اي براي حفاظت از تنوع زيستي بايد در آن‌ها انجام شود، ايجاد نمايد» همچنين طبق بند ب ماده‌ي 67 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه «... دولت مكلف است ... به جلوگيري از شكار بي‌رويه و نابودي تنوع زيستي ...»، و شوراي عالي محيط زيست راهبردهايي را براي حفاظت از كشور تعيين نموده است (مصوبه‌ي مورخ 21/3/81). پارك ملي لار از مناطقي است كه نقش مهمي در حفظ تنوع زيستي كشور دارد، و از اين حيث يك ثروت ملي كم نظير به شمار مي‌رود. جاده‌سازي در اين پارك موجب نابودي سطح وسيعي از پوشش گياهي، خرد شدن زيستگاه، و درنهايت اضمحلال تنوع زيستي مي‌شود. همچنين با توجه به اين كه احداث جاده موجب تسهيل دسترسي شكارچيان غيرمجاز به وحوش منطقه‌ مي‌شود، اقدام به اين كار با ماده‌ي 7 آيين‌نامه‌ي اجرايي قانون حفاظت و به‌سازي محيط زيست مبني بر اين كه «تيراندازي و شكار در پارك‌هاي ملي ممنوع است» مغايرت دارد.

* طبق ماده‌ي 2 آيين‌نامه‌ي جلوگيري از آلودگي آب مصوب 16/3/73 هيات وزيران «اقدام به هر عملي كه موجبات آلودگي آب را فراهم نمايد ممنوع است.» رودخانه‌ي لار در ميان سه منبع اصلي تامين آب تهران، تنها منبعي است كه سكونت‌گاه‌هاي دائمي و جاده‌هاي اصلي آن را آلوده نمي‌سازد و مشكل ساخت و ساز در حريم رودخانه را ندارد (برعكس رودخانه‌هاي كرج و جاجرود)؛ احداث جاده در لار به طور قطع موجب بالاتر رفتن آلاينده‌هاي آب پايتخت خواهد شد.

 7- در كنگره‌ي جهاني پارك‌هاي ملي و مناطق حفاظت شده در بالي (1982) تمامي شركت‌كنندگان موافقت كردند كه گستره‌ي زير پوشش اين‌گونه مناطق را به ده درصد برسانند. با توجه به اين كه امروزه در حدود 5/7 درصد از خاك كشور ما حفاظت شده است، و از سوي ديگر ايران از پيشتازان و فعالان موضوعات محيط زيستي جهان بوده است، شايسته نيست كه با تخريب گستره‌هاي زيست بومي با ارزش خود، شهرتي را كه شايسته‌ي آن هستيم، مخدوش كنيم. به ويژه آن كه فصل 13 «دستور كار 21» (ريو، 1992) بر «حمايت و احياي اكوسيستم‌هاي شكننده‌ي كوهستاني» تاكيد دارد.

 8- هرگونه تنزل دادن درجه‌ي حفاظتي پارك ملي لار به منظور قانوني ساختن احداث جاده در آن، ممكن است حمل بر اراده‌ي ناپايدار مديران كشور در حفاظت از محيط زيست، و تغيير مصلحتي مصوبه‌هاي زيست محيطي براساس سليقه‌ي جناح‌هاي سياسي حاكم، شود.                                  

9- پارك ملي لار دربرگيرنده‌ي تعدادي از بلندترين قله‌هاي كشور و داراي چشم‌اندازهاي بي‌مانند طبيعي است. نزديك بودن اين پارك به «اثرطبيعي ملي» دماوند ـ با شكوه‌ترين نمادطبيعي سرزمين ايران ـ ارزش آن را دو چندان كرده است. پيشنهاد طبيعت دوستان كشور (و به طور مشخص، انجمن كوه‌نوردان ايران) از چند سال پيش، ارتقا و گسترش حريم حفاظتي كوه دماوند و تبديل آن به «پارك ملي» و ملحق ساختن آن به پارك ملي لار بوده است. در اين صورت، راه براي ثبت دماوند در فهرست ميراث‌هاي جهاني باز خواهد شد، و جاذبه‌هاي اين منطقه‌ي كوهستاني بزرگ خواهد توانست تعداد زيادي از طبيعت دوستان جهان را به اين جا بكشاند.

جناب آقاي رييس جمهور

ميراث طبيعي كشور، همچون ميراث‌هاي فرهنگي، امانتي است در دست نسل‌ حاضر كه حفاظت از آن براي انتقال به نسل‌هاي بعدي از وظايف دولت و تك تك مردم است. طبق مواد 58 و 59 قانون برنامه‌ي چهارم توسعه، دولت موظف است شاخص‌هاي تنوع زيستي كشور را تا پايان برنامه‌ي چهارم به سطح استانداردهاي جهاني نزديك سازد، و هزينه‌هاي ناشي از آلودگي و تخريب محيط زيست را در فرآيند توسعه، محاسبه كند. همچنين طبق ماده‌ي 105 برنامه‌ي سوم توسعه، كليه‌ي طرح‌ها و پروژه‌هاي بزرگ توليدي و خدماتي بايد پيش از اجرا و در مرحله‌ي انجام مطالعات امكان‌سنجي و مكان‌يابي، مورد ارزيابي زيست محيطي قرار گيرند. لذا از جنابعالي درخواست داريم، مصوبه‌ي احداث جاده در پارك ملي لار را لغو فرماييد، و در مورد طرح‌هاي مشابه، مطالعه‌ي كافي را با كمك سازمان حفاظت محيط زيست، سازمان جنگل‌ها و مراتع، سازمان‌هاي مردم نهاد زيست محيطي، و ديگر كارشناسان و دل‌سوزان طبيعت كشور معمول فرماييد.

   با احترام

          عباس محمدي

                                                                           رييس هيات مديره

 

 

رونوشت: سركار خانم واعظ جوادي، رييس محترم سازمان حفاظت محيط زيست

سازمان بازرسي كل كشور  


 
نماشگاه عکس « از کرانه تا کوه »
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نمایشگاه عکس اختصاصی اسماعیل کشتکار ، کوه نورد و عکاس طبیعت گرا با عنوان " از کرانه تا کوه " از روز ۱۷ تا ۳۱ مرداد ماه ، با همکاری انجمن کوه نوردان ایران در محل موزه ی هنرهای معاصر اصفهان برگزار خواهد بود .

نمایشگاه های عکس اسماعیل کشتکار ، پیش از این در شهرهای تهران ، سنندج و خرم آباد نیز برگزار شده و مورد توجه دوستداران طبیعت قرار گرفته است .

                                    شما را به بازدید از این نمایشگاه دعوت می کنیم .
 
براي نجات بختگان، دريچه سد را باز كنيد
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ٢۱ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

همشهري -زيست‌بوم - پريسا خلف‌بيگي:
كارشناسان محيط‌زيست از وزارت نيرو درخواست كردند براي نجات بختگان و همچنين حفظ جان هزاران فلامينگوي به دام افتاده دست كم دريچه يكي از سدهايي را كه مانع از ورود آب به اين درياچه شد، باز كند.

اداره كل حفاظت محيط‌زيست استان فارس نيز با اشاره به شرايط بحراني زيستگاه‌هاي طبيعي منطقه و همچنين شورشدن چاه‌هاي‌ آب شرب و كشاورزي روستاهاي پيرامون درياچه بختگان، چاره كار را در بازشدن دريچه سدهاي بالادست دانسته و اعلام كرد اگر وزارت نيرو كمك نكند هزاران فلامينگوي ديگر نيز تلف خواهد شد.

براساس اين گزارش  پريشب با كمك شماري از تشكل‌هاي زيست‌محيطي و همچنين همكاري و مشاركت دلسوزانه ده‌ها نفر از روستاييان منطقه در يك راهپيمايي شبانه هزار جوجه فلامينگوي سرگردان از شوره‌زارهاي بخش شرقي بختگان به سمت جزيره علي يوسف واقع در شمال غرب درياچه هدايت شدند در صبحگاه اين شب فلامينگوها به بخشي از درياچه رسيدند كه مقداري آب شيرين داشته و شرايط زيستي به نسبت مناسب‌تري دارد.

تجربه اين راهپيمايي گسترده در طول درياچه در تاريخ فعاليت‌هاي حفاظت محيط‌زيست در ايران كم‌نظير بوده و تجربه‌اي شورانگيز از همكاري مردم و تشكل‌هاي زيست‌محيطي با ماموران حفاظت محيط‌زيست به شمار مي‌آيد.  پيش از اين ماموران محيط‌زيست كوشيده بودند با زنده‌گيري و استفاده از تورهاي صيادي جوجه‌فلامينگوها را به بخش كمتر آسيب‌ديده بختگان منتقل كنند كه موفق نشدند و طي دو شب گذشتند با جلب مشاركت مردم محلي به ويژه اهالي روستاي بستروم جان هزاران  فلامينگو از مرگ نجات يافت.

روزنامه همشهري گزارش مفصلي در اين باره چاپ كرده و اشاره كرده بود كه بر اثر سدسازي‌هاي غيراصولي در حوزه بالادست تالاب بختگان اين تالاب به شوره‌زار تبديل شد و هزاران فلامينگوي ساكن اين تالاب به همين خاطر و با توجه به گرماي شديد هوا و نبود آب شيرين تاكنون تلف شده‌اند.

تالاب بختگان كه پيش از اين يكي از چشم‌‌اندازهاي طبيعي زيباي استان فارس به شمار مي‌آمد و همه ساله هزاران جهانگرد را به خود جلب مي‌كرد، در اشعار و ترانه‌هاي محلي استان فارس بسيار به زيبايي‌هاي (سابق) اين درياچه اشاره شده است.

 مرگ هزاران فلامينگو در شوره زار بختگان


 
يادداشتی از استاد
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

این یادداشت را با تاخیری طولانی ، از استاد پرویز رجبی در این جا می آوریم (مربوط به جشن روز ملی دماوند ُ در روز سیزدهم تیر ) :

عجب حکایتی است این سرزمین
 

دیروز از سوی انجمن کوهنوردان ایران به رینه، در پای کوه دماوند، دعوت داشم. قرار بود در روز دماوند که در روز جشن تیرگان و آرش کمانگیر تعیین شده لست، سخنرانی کنم.

هواداران محیط پاک و شیفتگان دماوند در دامنه های افسانه ای این رعناترین کوه ایران مشغول جمع آوری زباله هایی بودند که دوست داران طبیعت از خود به یادگار گذاشته بودند و همچنان می گذاشتند!...

در پبرامون و داخل سالن برگزاری سخنرانی ها شور و حال غریبی بود که دست به دست «پارچه نوشت ها» چنان عشقی را به دماوند و میهن در درونت می خروشاندند که بی اختیار دامن از دست می دادی و قطره اشکی بر گونه ات می غلتید...

خودم را آماده کرده بودم که دربارۀ ریشه های جشن تیرگان و جشن های در پیوند با آن مانند جشن آب ریزان و یا آب پاشان و آرش کمانگیر سخن بگویم...

 

در آغاز، مجری برنامه های جشن،   شعر معروف دماوند ملک الشعرای بهار را خواند و ضربان عاطفی دل های حاضران را تا می توانست بالا برد...

آن گاه نوبت به من رسید. در پای آن کوه بلند. با سینه ای آکنده از خاطره های سفر چند روز پیش نیاسر و رفتار مردم این سرزمین با چارطاقی نیاسر که یکی از کهن ترین میراث های فرهنگی نیاکان ماست...

سخنم را تقریبا چنین آغاز کردم: عجب حکایتی است این سرزمین. گاهی چنان به یاد خاطره هایی که به نیش کشیده ایم می افتیم که چهار ستونمان به لرزه در می آید. عشق به میهن چنان سرشارمان می کند که اشک ریزان به رقص درمی آییم و گاهی و به عبارتی همواره و پیوسته، برای نمونه با شیوۀ رانندگیمان، چنان هم میهنانمان آزار می دهیم که میهن عملا معنا و اعتبار خودش را از دست می دهد. و همواره و پیوسته با افشاندن زباله هایمان به سر و روی میهن، نشان می دهیم که علی الاصول کوچکترین حرمتی را برای میهن قائل نیستیم...

عحب حکایتی است این سرزمین...

 

زیباترین لحظه های دیروز تماشای تارک و سینه و دامن دماوند رعنا بود و شنیدن سخنرانی بسیار زیبای استاد رضا مرادی غیاث آبادی دربارۀ جشن تیرگان...

 

با فروتنی

پرویز رجبی


 
ترافيک ، عامل زوال سرمايه ی اجتماعی
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ٢٠ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

شدآمد ( ترافیک ) فلج کننده ی شهری مانند تهران ، سبب اتلاف حدود نیمی از وقت روزانه ی هر ساکن این شهر است .( البته پس از سهمیه بندی بنزین ، چند روزی  وضع کمی بهتر شد اما گویا دوباره می رود که اوضاع مانند گذشته شود . ) ممکن است به نظر آید که این رقم گزافه است ، اما اگر « وقت » هر کس را آن زمانی بدانیم که صرف خواب ، کار برای معاش ( که در مورد بیشتر اشخاص کار همراه با عشق نیست ) ، خورد و خوراک ، و دیگر لازمه های ناگزیر نمی شود – بلکه آن مقدار زمانی بدانیم که صرف کام گرفتن از زندگی و کارهای آفریننده ( آموزش ، نوآوری ، خواندن ، نوشتن ، نقاشی ، نوازندگی ... ) می شود ، آن گاه در می یابیم که به راستی بیش از نیمی از وقت مفید ساکنان  شهرهایی مانند تهران ، فقط در شدآمد خیابان ها می سوزد . اگر به آمارهاهایی که سازمان های جهانی ( یا داخلی ) می دهند و بر مبنای آن ها ساعت " کار مفید " هر شاغل ایرانیا حدود نیم ساعت در روز است ، توجه داشته باشیم ، آن گاه می توانیم بگوییم زمانی که هر تهرانی در خیابان ها تلف می کند ( ۲ تا ۵ ساعت در روز برای هر فرد شاغل ) چندین برابر زمان کار مفید او است .

آسیب دیگر شدآمد سنگین تهران این است که به این علت ، رابطه های عاطفی و اجتماعی دچار زوال شده اند . در این شهر ( و شهرهای مشابه ) دیدارهای خانوادگی و دوستانه بسیار سخت شده ، و مراوده های اجتماعی – شامل فعالیت های خیریه ، کار در سازمان های مردم نهاد ( غیر دولتی ) کار حزبی و اتحادیه ای – دارد به سمت صفر فرو می رود . به عبارت دیگر ، هم وابستگی های اجتماعی سنتی سست می شود و هم " سرمایه ی اجتماعی " که افزایش آن در گروی تقویت جامعه ی مدنی (  سازمان های صنفی و سیاسی مستقل از دولت ) است ، چنان که باید شکل نمی گیرد . چرا که کم تر کسی فرصت می کند در چنین شهری برای شرکت در یک نشست داوطلبانه به سفر بپردازد .

اگر بسیاری از رفتارهای اجتماعی باشندگان شهرهای بزرگ ما ، تطابقی با معیارهای شهرنشینی کشورهای پیشرفته ندارد ، حتما یک علت آن ضعف نهادهای مدنی است . در این نهادها است که فرد تبدیل به شهروند می شود ، و برای مثال می آموزد که در برابر جامعه مسوولیت دارد و باید با کم تر استفاده کردن از خودروی شخصی یا صرفه جویی در مصرف سوخت ، نقش خود را در کم کردن آلودگی هوا ایفا کند .


 
سهميه بندی بنزين يا جوک ؟!
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱٩ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

بارها و بارها دیده ایم که طرح ها و سخنان خوب ، در این مملکت به جوک بدل می شوند ( من تا حد امکان از کاربرد واژگان بیگانه می پرهیزم ، اما در این جا نمی دانم برای "جوک " چه برابر نهادی بگذارم! ) . شعارهایی که همچون نقل و نبات بر زبان ها و در رسانه های رسمی و خصوصی جاری می شوند ، وعده های بی پایه ای که داده می شوند ، ادعاهایی چون گذر از مرزهای دانش و قدرت جهان ، و خود فریبی هایی که گویا ما بسیار باهوش هستیم و دنیا وام دار ما است ... ، هر یک از بن مایه ای شاید درست سرچشمه می گیرند ، اما به مرور زمان بر اثراستفاده های نابجا و عوامل دیگر ، چنان از خمیره ی نخست خود فاصله گرفته اند که تبدیل به جوک شده اند .

سهمیه بندی بنزین هم می رود که به همین سرنوشت دچار شود ؛ سهمیه برای دولتی ها ، سهمیه برای مشاغل خاص ، سهمیه برای بازرگانان ، سهمیه برای خبرنگاران ، سهمیه برای گردش گران ، امکان پیش خور کردن سهمیه ی ماه های آینده ، بحث برای آزادسازی فروش بنزین ، آزاد شدن آن در جزیره ی کیش ، باز شدن راه هایی برای خرید بنزین آزاد در بعضی جایگاه ها در نیمه های شب ، وفور بنزین های گالنی در بعضی شهرستان ها ، و ... همه ی این ها ، بسیار زودتر از آن چه که فکرش را می کردیم ، وضع خیابان ها را شبیه به روزهای پیش از سهمیه بندی کرده است . بیشتر مردم هم می گویند که به زودی بنزین ، با قیمت بالا آزاد خواهد شد .

به نظر می رسد که همچنان ، هیچ اراده ای در سطوح بالای مدیریتی کشور وجود ندارد که استفاده از خودروی شخصی را هزینه بر و محدود کند ، و سهمیه بندی بنزین شاید فقط یک آزمون و خطای  دیگر باشد مانند خیلی بازی های دیگر که خورده ایم .
 
اطلاعيه در مورد تله کابين گنج نامه
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 نابودی طبیعت و میراث فرهنگی ، بهای گسترش گردش گری ناپایدار

 

* جاده سازی در مسیر گنج نامه – میدان میشان که یکی از قدیمی ترین و پررفت وآمدترین راه های کوه پیمایی ایران است ، به معنای آسیب رسانی جدی به فرهنگ پیاده روی و ورزش دوستی است .

* جاده سازی و عملیات تاسیس تله کابین ، ارزش های طبیعی- تاریخی این محور باستانی را مخدوش ساخته است .

* لازمه ی گردش گری پایدار که بتواند سود اقتصادی عاید کشور کند ، فراهم ساختن زمینه برای جذب گردش گران خارجی است . با تخریب محوطه های طبیعی و تاریخی ، جاذبه های مورد علاقه ی این گردش گران و امکان ثبت آثار با ارزش خود را در فهرست میراث های جهانی از میان می بریم .

 

                                               از مقام های مسوول درخواست داریم : 

* نظارت بیشتر و دقیق تری بر کار شرکت تله کابین گنج نامه داشته باشند .

* از گسترش خط های تله کابین و تله سیژ جلوگیری کنند .

* از تبدیل جاده ی گنج نامه – میدان میشان به یک جاده ی دایمی جلوگیری کنند .

* شرکت تله کابین را موظف به ارایه ی طرح های جمع آوری تفکیک شده ی زباله و ارایه ی طرح مناسب برای دفع فاضلاب کنند و تا پیاده شدن کامل این طرح ها ، از راه اندازی تله کابین جلوگیری کنند .

* شرکت تله کابین را موظف کنند که تاسیسات خود را متناسب با محیط کوهستانی و به شکلی که کم ترین ناهماهنگی را با طبیعت داشته باشد ، بنا کنند و تمامی استانداردهای زیست محیطی را رعایت نمایند .

 

                                                             همه ی ما باید :

* نسبت به داشته های طبیعی و تاریخی خود حساس باشیم و از میراث های ملی کشور محافظت کنیم .

* ضمن رایزنی با با سازمان های میراث فرهنگی و محیط زیست ، از طریق انجمن های مردم نهاد بر طرح های عمرانی و توسعه نظارت کنیم .

* مسوولیت شخصی خود را حفظ آثار طبیعی و تاریخی فراموش نکنیم  و در حفظ پاکیزگی و  سلامت محیط های کوهستانی بکوشیم .

                                                                                                     انجمن کوه نوردان ایران

                                                                                                                                          گروه دیده بان کوهستان


 
انحلال شورای عالی محيط زيست و شان قانون
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱٤ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

هیات دولت ، شورای عالی حفاظت محیط زیست را منحل کرد . آیا قوه ی مجریه می تواند قانون یا دستگاه های قانونی را تعطل کند ؟! علی القاعده ، دولت حداکثر می تواند وزارت خانه ها یا اداره های تابع خود را جرح و تعدیل کند ( و نه منحل ، که به نظر می رسد فقط در صلاحیت قوه ی مقننه یا دادگاه ها است ) . این که دولت بتواند شورایی را که به موجب قانون مصوب مجلس (به تاریخ ۲۸/۳/۱۳۵۳ و اصلاحیه ی ۲۴/۱۳۷۱/۸ ) شکل گرفته است و خود ناظر بر رفتار دولت و غیر دولت با محیط زیست کشور و ناظر بر سازمان حفاظت محیط زیست است ، منحل کند ، دخالت قوه ی مجریه در کار قوه ی مقننه و از شگفتی های دوران ما است . ممکن است بگویند که ترکیب این شورا (شامل  وزیران کشاورزی ، صنایع ، بهداشت ، ... )  تماما دولتی بوده و نظارت آن بر یک سازمان دولتی ، بی معنا است . خوب ، این اشکال واردی است ( و ما پیش از این به آن اشاره داشته ایم ) اما باید این ترکیب دولتی ، با ورود تعدادی از شخصیت های مستقل ( دانشگاهی ، مجلسی ، و از سازمان های غیر دولتی ) به یک ترکیب کارشناسانه تر و محیط زیستی تر بدل می شد ، نه آن که ریشه کن شود .

بیش از صد سال است که ملت ایران برای حاکم شدن قانون مدون و همه شمول تلاش می کند ، اما حال در می یابیم که یکی از مهم ترین قانون های کشور ( قانون مجازات اسلامی ) ۲۵ سال است که به طور آزمایشی اجرا می شده  و اکنون چند روزی است که رسما این قانون ، قانونیت خود را از دست داده و دادگاه ها بر اساس " منابع فقهی معتبر و فتاوا " حکم جزایی صادر می کنند . در این شرایط ، عجب ندارد که بی قانونی یا قانون شکنی ، بر محیط زیست کشور هم چیره شود !

نخستین بند از وظایف شورای عالی محیط زیست که در قانون حفاظت و به سازی محیط زیست آمده است ، « تعیین مناطقی تحت عنوان پارک ملی ، آثار طبیعی ملی ، پناهگاه حیات وحش ، منطقه ی حفاظت شده ... است » . لابد از این پس ، دولت خود بی هیچ دردسر اضافه حد و حدود این گونه مناطق را دست کاری خواهد کرد و حتی برای توسعه ی طرح های عمرانی ، مناطق حفاظت شده را از فهرست خارج خواهد کرد ؛ کاری که در این دو سال گذشته ، در عمل با کارهایی مانند لوله کشی در پارک ملی خجیر و تصویب طرح جاده سازی در پارک ملی لار ... انجام شده است .

جا دارد که مجلس و سازمان بازرسی کل کشور به کارهایی مانند انحلال سازمان برنامه ، و انحلال شورای عالی محیط زیست رسیدگی کند . 
 
تله کابين گنج نامه ، نمونه ای از آسيب رسانی های گردش گری وطنی
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱٢ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

اگر در دیگر جاهای جهان بحث هایی هست که گردش گری می تواند به محیط زیست آسیب برساند ، در ایران با اطمینان می توان گفت که گردش گری بیمار وطنی چنین هست و به علاوه به میراث های تاریخی و جاذبه هایی که ممکن است گردش گران خارجی ( بخش اصلی گردشگری که به اقتصاد ملی کمک می کند) را جلب کند ، آسیب می رساند .

گردش گری وطنی ، با دست کاری گسترده در محوطه های باستانی یا تاریخی و نیز خراب کردن چشم اندازهای طبیعی این محوطه ها ، ارزش ذاتی جاذبه های توریستی را مخدوش می کند . در افق محدود بینش مدیران این نوع گردش گری ، هر کاری که بتواند درآمدزایی بیشتر و زودبازده تر داشته باشد ، بودجه های کلان تری را از دستگاه های دولتی ( وزارتخانه ، استانداری ، فرمانداری ... ) یا شبه دولتی ( شهرداری ها و ... ) جذب کند ، و بیش تر به چشم بیاید ، بهتر است ! نصب تله کابین در یک محدوده ی تاریخی که از دیرباز گردش گاه همگانی هم بوده است ، تمام این ویژگی ها  را دارد . نخست این که در فضای تفریحی کم گزینه ی ایران ، سوار شدن بر تله کابین از معدود کارهای تفرجی قابل اجرا و غیرممنوعه است ، و به این دلیل بی مشتری نمی ماند . دوم این که در نصب تله کابین ، امکان جذب منابع مالی بسیار است و سازمان میراث فرهنگی ، استانداری ها و شهردار ی ها می توانند بودجه هایی را که منشا نفتی ( یعنی سرمایه ای و نه درآمدی ) دارند و زمین هایی را که از منابع طبیعی هستند ، در این طرح ها به کار اندازند . سوم این که یک خط صدها متری یا چندین کیلومتری تله کابین با تعداد زیادی دکل و کابل و ساختمان  ، از آن چیزهایی است که خوب به چشم می آید و به کار "نوار افتتاح" بریدن و آمار دادن می آید !

فرهاد فرزانه رییس میراث فرهنگی همدان ، در سال گذشته گفته بود : « اقدامات تخریبی ماشین های راه سازی شرکت تله کابین گنج نامه در دامنه های الوند توجیه پذیر نیست » ( همشهری ۱۴/۲/۸۵ ) اما نتیجه ی مخالفت های آبکی آن سازمان با اقدامات شرکت ، فقط این بود که جاده ی تله کابین سازان و بتون ریزی آنان برای نصب دکل  که منظر کتیبه های بی نظیر گنج نامه را مخدوش کرده بود ، کمی عقب تر برده شد و تخریب دامنه های سرسبز الوند با شدتی بیش تر ادامه یافت . نامه ی مربیان و گروه های کوه نوردی و طبیعت دوستان همدانی به رییس جمهور نیز ظاهرا تاثیری نداشته است .

جمعی از دوستداران میراث فرهنگی و طبیعی کشور تصمیم گرفته اند که در روز جمعه ۱۹/۵/۸۶ در گنج نامه و میدان میشان الوند ، به اقدامات مخرب شرکت تله کابین گنج نامه اعتراض کنند . شرکت در این برنامه و پوشش دادن خبر آن ، می تواند تلنگری بزند به وجدان به خواب رفته ی مسوولانی که موظف به حراست از یادمان های کهن این مرز و بوم هستند .


 
پس از گنج‌نامه نوبت به تخريب زيبايی‌های الوند رسيد
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ٩ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                              

شرکت تله‌کابين همدان به تخريب محوطه گنج‌نامه بسنده نکرده و در مناطق زيباي گردشکري کوه الوند نيز هتل احداث مي کند تا مناطق زيباي اين کوه را به نام جلب گردشگر از ميان ببرد.                         در اين‌جا بخوانيد

                                                            


 
يک اشاره ی آسيب شناختی
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در روزنامه ی ایران ۱/۵/۸۶ آمده بود که مهندس بابک شعبان نژاد ، فرمانده ی یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی گیلان گفته است از ابتدای سال ۸۳ تا کنون ۲۹۲ انجمن میراث فرهنگی در آن استان تشکیل شده و یک هزار و ۴۲۸ نفر به عضویت این انجمن ها در آمده اند .

با توجه به آمار بالا ، مشخص می شود که میانگین تعداد اعضای هر انجمن فقط پنج نفر است ! شاید این آمار مربوط به اعضای هیات موسس یا هیات مدیره های انجمن ها باشد ( که البته متن خبر چنین چیزی را نمی رساند ) ولی به هر حال ، با شناختی که من خود از چند سازمان غیر دولتی زیست محیطی و طرفدار میراث فرهنگی دارم ، اطمینان می دهم که بیشتر این گونه سازمان ها اعضای بسیار کمی دارند . علت این امر ، یکی این است که هنوز بیشتر مردم ما به ضرورت متشکل بودن در یک سازمان برای رسیدن به هدف های معین و به منظم کار کردن اعتقادی ندارند . مردم ما بیشتر نق می زنند ، به جای آن که انتقاد کنند ؛ و بیشتر توقع دارند ، به جای آن که فعالیت کنند . علت دیگر – که می تواند اشاره ای آسیب شناختانه  به  کارکرد ان جی او ها باشد – این که بیشتر ما ها نمی توانیم خوب با یکدیگر کار کنیم ؛ تن به الزام های کار سازمانی مانند وظیفه شناسی و تخصیص وقت و تحمل سلیقه های متفاوت نمی دهیم ، انحصار طلب و دیکتاتور مسلک هستیم ، و سخت دل بسته ی این هستیم که هر کار کوچکی را که می کنیم با بوق و کرنا  به گوش دیگران برسانیم و آن را به اسم شخص خودمان  ثبت کنیم ! در صورتی که کار سازمانی به حد معقولی از فداکاری و حوصله نیاز دارد تا بتوان در پروسه ای طولانی ، با همکاری دیگران به نتیجه هایی رسید .

خیلی خوب است که دور هم جمع شویم و انجمنی به ثبت برسانیم ، به نظر من ، اما بهتر این است که از میان انجمن های موجود ، آن را که به هدف های ما نزدیک تر است بیابیم و در آن عضو شویم و به ارتقای کمی و کیفی آن یاری رسانیم . بدیهی است که ساختار آن سازمان هم باید طوری باشد که اجازه ی عرض اندام اشخاص تازه وارد و منتقد را بدهد ؛ چیزی که در ساختارهای هیات امنایی به چشم نمی خورد
 
البرز ،آن بالابلند عشق
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

             

                                                قله دماوند - رشته کوه البرز

ماهنامه‌ی اينترنتی ايران ديدار

نویسنده: پیرایه یغمایی

استوره مانند رويا، تجربه های روانی انسان و نيز باورها و افكار فلسفی وقايعی را  که در زمان و مكان اتفاق افتاده اند، به زبان نمادين بيان می كند. اگر نتوانيم معنای راستين آنها را دريافت كنيم، تنها آنها را تصاويری پيش پا افتاده و بی معنا خواهيم يافت و يا در بهترين وجه، فرآورده هایی شاعرانه و زيبا ...

امروزه به هسته ی درونی اساتير بهای بيشتری داده می شود و داستان بيرونی آن فقط نمادی از آن مفهوم درونی است.

البرز هر جا كه باشد و به هر نام كه باشد ، خواه در اوستا باشد، خواه در شاهنامه... هر جا باشد، هرابرز باشد، هرابرزيتی باشد يا البرز، استوره ی بالا بلند عشق است... هستی ساز و بخشنده، شكوهمند و مغرور.

بالا بلندی كه از خويش نردبانی می سازد و پله پله تا نيروهای اهورایی می پويد و انگيزه های اهريمنی را زير پا مي گذارد. 

                                                         در اين‌جا بخوانيد


 
چند خبر
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ٧ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی
 
وزير راه چندی پيش با افتخار گفت
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٦ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

كه در دولت كنوني چند برابر دولت‌هاي قبلي، فعاليت‌هاي راه‌سازي شده است.

بخش اعظم اين فعاليت‌ها نه‌تنها توجيه زيست‌محيطي ندارند، بلكه هيچ توجيه اقتصادي هم ندارند و فقط براي تسهيل دسترسي به جنگل‌ها و مراتع و تبديل آن‌ها به عرصه‌هاي ساخت و ساز بازاري خوب‌اند. عكس زير، نمونه‌اي است از فعاليت‌هاي مخرب راه‌سازي كه در سراسر كشور در جريان است( همچنين نگاه كنيد به يادداشت 30/4/86).

          

                 نمونه‌اي از فعاليت‌هاي غير ضروري و پرزيان جاده‌سازي؛

بريدن«پوز»هاي جاده و تعريض، به نحوي كه پايه‌ي شيب بريده مي‌شود و استعداد رانش خاك و تخريب جنگل، صدها برابر مي‌شود.(جاده‌ي ليماك‌ده، منطقه‌ي رودبار جنات رامسر)


 
گزارش تصويری از ميدان آزادی؛
ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز ٤ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

اين  بازپيرايی است يا دوباره سازی؟!   ( نگاه کنيد به يادداشت ۳۱/۴/۸۶)

         

                         «ورود عابران به كارگاه ساختماني ممنوع»؛

                           تبديل ميدان آزادي به كارگاه ساختماني!

           

        ورود و تردد سنگين‌ترين ماشين‌آلات به محوطه‌ي پاي برج آزادي؛

                 اين، «بازپيرايي» است يا عمليات بساز و بفروشي؟!

          

                 كار با مته‌هاي لرزشي در پاي برج آزادي (تيرماه 1386)

          

               نابودسازي درختان زيبا و قديمي سدروس در ميدان آزادي


 
گزارش تصويری از قلع و قمع درختان شهر به دست شهرداری تهران
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۳ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

اين عکس‌ها فقط گوشه‌ای از نابودسازی درختان تهران به دست شهرداری را نشان می‌دهد.(نگاه کنيد به يادداشت ۲۰/۴/۸۶) يک‌بار ديگر از سازمان‌های غيردولتی طرفدار محيط زيست و توسعه‌ی پايدارُ و نيز محيط زيست نويسان درخواست می‌کنيم ترتيب يک نشست را برای هم‌انديشی در زمينه‌ی‌ ‌برخورد با اين خرابكاری‌ها بدهند.

                       

     گويا درختان، جز مزاحماني براي كارهاي « عمراني» شهرداري نيستند؛

تجاوز به حريم درختان و نابودسازي باغچه‌هاي دوسوي خيابان آزادي (كاري كه به كم و زياد در تمام سطوح شهر در جريان است.)

          

             نابودسازي حاشيه‌ي سبز «باغ‌راه» چمران (عكس: حوالي پل نيايش)

 

          

    حاشيه‌ي بزرگراه چمران؛ نابودسازي درختان و درختچه‌هايي كه بيش از چهل‌سال عمر دارند.

          

                      اين‌جا كارگاه‌هاي چوب‌بري جنگل‌هاي آمازون نيست!

                          حاشيه‌ي «باغ‌راه» چمران است (تيرماه 1386)

 

                       

                                   

                                    گويا درختان، جز مزاحماني برای کارهای «عمرانی» شهرداری نیستند ... 

 

          

             

          

تعریض خیابان آزادی با نابودسازی رفوژ میانی و درختان قدیمی دو طرف 

تبدیل یک خیابان زیبا و آرامش بخش به گرداب متعفن خودروها

                                        

 

نمايي از  رفوژ مياني زيبا و حاشيه‌هاي سبز خيابان آزادی در بخشي كه هنوز به دست شهرداري نابود نشده است ( نزديك دانشكده‌ي دامپزشكي- تيرماه 86)

     

 

 


 
خبرهايی از تخريب پارک ملی خجير
ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 خجير ريه‌ی پايتخت   در اين‌جا بخوانيد

گزارش و تصاوير مژگان جمشيدی در وبلاگ ديده‌بان محيط‌زيست

تصاوير پارک ملی خجير گرفته شده از گوگل  در طراحی با طبيعت

 لينک اعتراض اينترنتی


 
اخطار به جنازه گوسفندهاي روي قله دماوند
ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ٢ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

وي ايجاد هرگونه تخريب در کوه دماوند را تکذيب کرد و اين منطقه را تحت نظارت کامل سازمان دانست.

كوه قاف: دوستي داشتم كه هر موقع بهش چرت و پرت مي گفتيم، جواب مي داد: يا نمي فهمي يا خودت رو به نفهمي زدي.

شده حكايت آقاي دبير سازمان حفاظت محيط زيست مازندران كه بي شك فردي است نا آگاه و نامطلع نسبت به شرايط كوهستان و دماوند.

ارتفاع 4500 متر در كوهها مكاني است مرده كه نه گياه و نه جانداري در آن زندگي مي كند (البته بجز حيواناتي كه از دست انسانها به اين محيط مي گريزند). بدون شك نبود منابع طبيعي در اين محيط موجب شده تا از تخريب گسترده اين مكان توسط لدرها و بلدوزرها در امان باشد، وگرنه همچون فلاتهاي مرتفع هيماليا و تبت امروز شاهد تخريب ارتفاعات اين كوه همانند دامنه هاي آن بوديم. فعاليتهاي معدن پوكه (خاك بي ارزشي كه معلوم نيست به نيت هزينه در كدام ارگان و نهادي استخراج مي شود) چون خاري است كه در دل اسطوره طبيعت و فرهنگ ايران فرو مي رود.


 
۱۲۰ اثر تاريخی فيروزکوه و دماوند در انتظار ساماندهی
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                          

خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _آثار تاريخي فيروزكوه و دماوند به دليل شرايط آب و هوايي مرطوب اين دو شهر ، به شدت در معرض خطر تخريب قرار گرفته اند و اين در حالي است كه تا كنون اعتباري براي حفظ و احيا اين بناها از سوي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري استان تهران اختصاص نيافته است .

                                                                   در اين‌جا بخوانيد


 
فريديان پاداش خود را از k2 گرفت
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 

                                                  

k2دومين قله مرتفع دنيا                                                                    

خبرگزاري ميراث‌فرهنگي_ گردشگري_ روز جمعه و در ساعت 16:36 دقيقه به وقت محلي قله8611 متري کي2، دومين قله بلند جهان و سرکش‌ترين کوه دنيا، تسليم اراده کوهنوردان تلاشگر ازجمله كاظم فريديان كوهنورد ايراني شد. 

به گزارش خبرگزاري ميراث‌فرهنگي، كاظم فريديان كوهنورد ايراني كه به همراه يك گروه كوهنوردي بين‌المللي عازم منطقه قراقروم پاكستان شده بود، ‌روز گذشته،‌ جمعه توانست به اين قله صعود كند. بنابر اعلام باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند برنامه اين صعود در روز آخر به اين شرح اعلام شده است:  

 

K2 ساعت 1:20 بامداد روز جمعه به وقت محلي 

کوهنوردان کمپ 4 را ترک مي‌کنند . آنها ديگر 6 تيم از مليت‌هاي مختلف نيستند بلکه يک گروه واحد بشمار مي‌آيند. پيوسته بهم و کاملا هماهنگ عمل مي‌کنند. آنها از کشورهاي کره، پرتغال، ايتاليا، روسيه، آمريکا و ايران هستند. حقيقتا اين يک تيم بين‌المللي است. 

K2 ساعت 4:23 بامداد روز جمعه 

تيم به ارتفاعي در حدود 8200 متر رسيده است. در انتهاي محلي بنام " باتل نک " و به صعود ادامه مي‌دهند.

 

K2 ساعت 6:20 بامداد روز جمعه 

افراد تيم بين‌المللي  در فاصله‌اي حداکثر 150 متري از هم همچنان تلاشي سخت را ادامه مي‌دهند.

 

K2 ساعت 8:03 صبح روز جمعه 

اولين نفرات تيم از ارتفاع 8200 رد مي‌شوند، در مقابل آنها، "تراورسي" بر روي شيبي 55 درجه قرار دارد.

تراورسي که پوشيده از برف تازه بر روي برف يخ زده است. مسيري باريک!! تنها راه عبور است.

 

K2 ساعت 10:40 صبح روز جمعه 

کوهنوردان روسيه و آمريکا جلودار تيم هستند. آنها در حال نصب و ترميم سه رشته طناب ثابت براي عبور ديگر کوهنوردان هستند. کوهنوردان جمهوري چک که از مسير " سزن " در حال صعود بودند به تيم بين‌المللي ملحق مي‌شوند. بر اساس پيش بيني بعمل آمده تا چهار ساعت ديگر مي‌بايد بر روي قله باشند.

 

K2 ساعت 12:20 ظهر روز جمعه 

در ارتفاع 8350 متري شکافي عمودي به ارتفاع 12 متر در مقابل کوهنوردان رخ مي‌نمايد.

 

K2 ساعت 14:36 بعد از ظهر روز جمعه 

نفرات اول تيم در فاصله حدودا 80 متري در زير قله هستند.

 

K2 ساعت 16:36 بعدازظهر روز جمعه 

کريس وارنر و بروس نورمند به قله مي‌رسند. دان بووي اندکي پس از آنها در ساعت 16:42 پاي بر قله مي‌گذارد. در پي ايشان" چهار روس"، "يك زن کره‌اي و  دوشرپايش"، "کوهنوردي کره‌اي"، "کاظم فريديان"، "دانيل ناردي از ايتاليا" و "جوآئو گارسيا از پرتغال" پاداش تلاش و اراده خود را دريافت مي‌کنند.

اين نخستين صعود يك ايراني بر قله k2 است. فريديان اين سفر را به تنهايي و با هزينه شخصي خود انجام داد. 

 

مطالبی در مورد صعود کاظم فريديان در وبلاگ «باشگاه ما»:

صعود 17 کوهنورد در روز جمعه 29 / تیر / 86 ; به قله 8611 متری کی 2 تائید شد...

کوه‌نوردان آزاد از تمام ملیت ها در میان انبوه برف بر بلندای خطرناک ترین کوه جهان راه خود را باز کردند...     در اين‌جا بخوانيد