پاک سازی در خجیر و بقیه ی ماجرا
ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

قرار بود که روز جمعه ، از سمت اتوبان بابایی وارد پارک ملی خجیر شویم . ( و « پارک ملی » چه عنوان بی تناسبی است برای منطقه ای که کلکسیون انواع آلودگی ها و تجاوزها است !) اما ، مسوولان اداره ی کل محیط زیست استان تهران که خود دعوت کننده ی ما بودند ، در ساعت 8 شب پنج شنبه اطلاع داده بودند که به درب ساختمان اداره ، در پارک سرخه حصار برویم . از این نقطه ، به جاجرود رفتیم ( در طول راه آن قدر تخریب  شلخته وار و غیرمسوولانه ی جنگل کاری های سرخه حصار - برای ساخت بزرگ راه تهران- آبعلی دیده می شود که بغض گلو را می گیرد ) . پس از آن که مسوولان محیط زیست و ما در برابر دوربین شبکه ی خبر ، چیزهایی گفتیم و آن ها هم فیلم گرفتند ( از ما  سی نفر که در کنار هزاران خروار زباله ، کیسه هایی به دست گرفته بودیم ! و احساس می کردیم که " فیلم " شده ایم )... به پاسگاه سرمحیط بانی جاجرود رفتیم .

عکس از هومن روان بخش
 

درست روبروی این پاسگاه ، بولدوزرها و ماشین های سنگین کوه کنی با سروصدای وحشتناکی به گشودن یک  معبر بسیار عریض برای عبور دادن خط لوله ی گاز مشغول بودند ؛ خط لوله ای که می توانست از کناره ی غربی سرخه حصار و مسیر تلو هم بگذرد و پارک ملی خجیر را تکه و پاره نکند ... اما راحت طلبی و سودجویی پیمانکاران - و شاید عواملی دیگر که منافعی دیگر دارند -  مانع شد که خط از آن جا بگذرد . از پاسگاه  ، با حدود دو ساعت کوه پیمایی ، به " چشمه ی سید رضا " در شرق پارک ملی خجیر رفتیم که در آن جا هم زباله های رها شده وجود داشت . خوشبختانه ، مقدار این زباله ها آن قدر بود که بتوانیم همه اش را جمع کنیم ، و کردیم . در بازگشت هم ، زباله های طول مسیر را تا نزدیکی پاسگاه ، جمع کردیم ، و در نهایت 60-50 کیسه زباله را به جاجرود بردیم .

در مورد این برنامه ، نامه ای به اداره ی کل محیط زیست استان تهران نوشته ایم که متن آن را بعدا در وبلاگ خواهیم گذاشت .


 
برنامه به مناسبت روز زمین پاک
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

در روز جمعه 30 فروردین ، گروه دیده بان کوهستان یک برنامه ی بازدید ، راه پیمایی و پاک سازی در پارک ملی خجیر خواهد داشت .

 این برنامه به مناسبت روز زمین پاک ( دوم اردیبهشت ) اجرا خواهد شد . در این برنامه ، کارشناسان محیط زیست و جنگل، درباره ی ارزش های اکولوژیک خجیر وعوامل تهدید کننده ی این منطقه صحبت خواهند کرد .

 کسانی که مایل به شرکت در برنامه هستند ، می توانند با شماره ی 09358350317 ( حامد عرب ورامین ) تماس بگیرند . 


 
تغذیه در کوه نوردی
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز ٢۸ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

دوره ی آموزشی تغذیه در کوه نوردی

 مدرس : دکتر ابوالفضل جوادی (مدیر آموزشگاه کوه نوردی فلات ، مترجم و نویسنده ی مقاله های کوه نوردی و پزشکی ارتفاع ، با سابقه ی فعالیت در تیم های ملی و کمپ های پزشکی دماوند ... )

 سرفصل های آموزشی : مبانی تغذیه ی ورزشی ؛ جایگاه  کربوهیدرات ها ، چربی ها ، پروتئین ها ، کانی ها و ویتامین ها در کوه نوردی ؛ آب و مایعات جایگزین ؛ تغذیه در ارتفاع ؛ تغذیه در سرما ؛ تغذیه ی کوه نوردان در شهر ؛ اصلاح وزن ؛ پیش گیری از آسیب              

زمان : روز های 23 و 24 اردیبهشت از ساعت 5 تا 9 بعد از ظهر مکان : تهران ، دفتر انجمن کوه نوردان ایران

هزینه : ۲۵۰۰۰۰ ریال ، برای اعضای انجمن ۲۰۰۰۰۰ ریال به شرکت کنندگان ، گواهی نامه ی  آموزشگاه کوه نوردی فلات  و انجمن کوه نوردان ایران داده می شود . 

کسانی که مایل به شرکت در این دوره هستند ، می توانند هزینه ی ورودی را به حساب شماره ی 5000 بانک صادرات ، شعبه ی سورنا 870 واریز و فیش را به شماره ی 66712421 فکس کنند .

 برای اطلاعات بیشتر ، لطفا از ساعت 10 تا 18 با دفتر انجمن (66712243 ) تماس بگیرید .  


 
نامه به شورای شهر در مورد خیابان انقلاب
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ٢٧ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

دکا در چند کارگروه از کمیته ی محیط زیست شورای شهر تهران ، فعالیت دارد . در کارگروه باغ ها و فضای سبز ، با کانون عالی گسترش فضای سبز و حفظ محیط زیست (www.isdle.ir) که یک سازمان غیر دولتی است ، همکاری نزدیک داریم . ضمن هم فکری با این کانون ، نامه ی زیر را تدوین و  امروز به شورای شهر دادیم :

 سرکار خانم ابتکار

   رییس گرامی کمیته ی محیط زیست شورای اسلامی شهر تهران 

 با سلام ؛

همان گونه که آگاهی دارید ، شهرداری تهران عملیات مرمت پیاده روهای خیابان انقلاب را آغاز کرده است . لازم می داند در این مورد چند نکته را به عرض برساند :

 1- در عملیات های مشابه ، مانند طرح خیابان ولیعصر ، برخلاف ادعاهای اولیه هیچ گونه رسیدگی به وضع درختان حاشیه ی خیابان نشده و حتی این درختان کهن و با ارزش ، بیش از پیش در محاصره ی سخت سنگ و سیمان و آهن قرار گرفتند .

 2- در حال حاضر ، با توجه به بیدار شدن درختان ، هرگونه جابجایی خاک اطراف ریشه ها – به ویژه با توجه به ضعف عمومی درختان حاشیه ی خیابان انقلاب – می تواند به خشک شدن آن ها بینجامد . لازم به ذکر است که در چند نقطه از این خیابان ، پیمانکار برای تسهیل کار خود و کار گذاشتن جدول ، به صورتی کاملا بی ملاحظه اقدام به کندن خاک باغچه ها و اطراف درختان کرده است .

 3- ایراد زیست محیطی دیگر در این گونه عملیات ، این است که به علت نامناسب بودن مصالح مورد استفاده و رعایت نکردن اصول فنی ، موزاییک ها و سنگ های استفاده شده با گذشت اندک زمانی خرد و لق می شوند . با توجه به مقادیر هنگفت از گازهای گلخانه ای که در جریان تولید سیمان ، آزاد می شود و به طور کلی به دلیل منابع بسیاری که در این طرح ها به مصرف می رسند ، لازم است که شورای شهر سازوکار سخت گیرانه ای را برای نظارت بر طرح های عمرانی شهرداری مقرر کند .

 4- پیشنهاد می کنیم ، طرح و نقشه های مرمت پیاده روهای خیابان انقلاب و ... در کمیته ی محیط زیست شورای شهر مورد ارزیابی و بررسی قرار گیرند . می توان از این فرصت ، برای اضافه کردن به فضای سبز تهران و رسیدگی به وضع درختان حاشیه ی خیابان سود جست .

  5- کارشناسان این سازمان مردم نهاد حاضرند که به شکل داوطلبانه ، از سوی شورای شهر بر عملیات یاد شده نظارت کنند .


 
افسانه های سد سازی
ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٤ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

در اسفند ماه گذشته ، یادداشت هایی با عنوان « سدها ، برای خود نمایی » داشتیم و در آن به افسانه پردازی های سد سازان در مورد ارزش سد ها اشاره کردیم . در این یادداشت ، به یکی دیگر از این افسانه ها می پردازیم . نیازی به گفتن نیست که یکی از عامل های بسیار مخرب برای محیط های کوهستانی ، سد ها هستند .

* " سدها به پیشرفت گردش گری کمک می کنند "؛ در ویژه نامه ی مدیریت منابع آب (13) آمده است : « سدها می توانند به عنوان مناطق ویژه ی گردش گری توسط سازمان میراث فرهنگی شناخته شده و به ثبت برسند » و نویسنده افزوده است که می توان با ایجاد مجتمع های گردش گری و هتل داری ، راه اندازی ورزش های آبی ، و برگزاری تورهای علمی و فنی ... گردش گران را جذب کرد . از همه جالب تر این که در یادداشت دیگری  با عنوان « نگاه کارشناس » در همین صفحه از ویژه نامه ، آمده است که با استفاده از سدها می توان در جهت « توسعه ی اکوتوریسم » استفاده کرد . بیچاره اکوتوریسم که گویا جدیدترین قربانی روند قلب واژه ها و مفهوم ها در ایران است !


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
ورزش و منجلاب پول
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ٢۱ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

بهروز بهزادی ، سردبیر روزنامه ی اعتماد ، در سرمقاله ی امروز روزنامه با عنوان « این وطن » ، از دو موضوع نوشته که با سفر نوروزی اش به مازندران ذهن او را مشغول کرده : نخست ، فضولات و آشغال هایی که همه جا را پوشانده  و طرز سلوک مردم با محیط زیست ، دوم خودباختگی گروهی از مردم در برابر پول . این « خودباختگی » را بهزادی با یک آگهی « خدمات مهاجرت به کانادا » در هتلی گران قیمت در شمال کشور، دیده است . او اشاره کرده که چرا باید سرمایه های مملکت را تشویق به رانده شدن کنیم ... تا آن جا که حتی برای تبلیغ فروش آپارتمان در دوبی ، یک « قهرمان ملی » کشور  پا پیش بگذارد .

من هم حسین رضازاده را ( که بهزادی از او نام نمی برد )  در آگهی های یک شبکه ی ماهواره ای دیده ام ؛ او که در زیر سنگین ترین وزنه های جهان ، برای من ( مانند دیگر ایرانیان ) چهره ای بسیار دوست داشتنی می نمود و نماد افتخار آفرینی بود برای ما که بسی تحقیر شده ایم ، در آن بنگاه معاملات ملکی دوبی بسیار حقیر به چشم می آید . یا آن جاها که برای تبلیغ روغن موتور و آب معدنی و ... در پشت کامیون ها و اتوبوس ها ، دوره گرد خیابان ها می شود . پول پرستی ، عادتی کثیف است و آن که برای پول بیشتر  هر کاری می کند ، یوسف خویشتن را به زر ناسره می فروشد .

یاد تختی گرامی باد ... که به منجلاب پول در نیفتاد ؛ قهرمان ملی ما او است !


 
محیط زیست از کجا آسیب می بیند ؟
ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز ٢٠ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

بسیاری از ما ، حتی اگر به وجود مشکلات زیست محیطی معتقد  و کمی هم سبزاندیش باشیم ، به دو دلیل می پنداریم که نقشی در پدید آمدن بحران های فاجعه آمیز زیست محیطی نداریم ؛ نخست این که آدمی به طور طبیعی خود را مفید ( یا دست کم ، بی زیان ) به حال دیگران و دیگر چیزها می داند ! و دوم این که با خود می گوییم این بحران ها آن قدر بزرگ هستند که از من با این توان و تاثیر اندک ،رد پایی در ماجرا نمی تواند باشد . واقعیت اما چیز دیگری است : اگر صاحبان صنایع بزرگ ، به تصرف بهترین منطقه های طبیعی برای راه اندازی کارخانه می پردازند ، مصرف کننده ی کالاهای تولیدی آنان ، ما آدم های ساده هستیم . اگر نفت کش های غول پیکر ، اقیانوس ها را آلوده می کنند ، برای روشن کردن و گرم ساختن خانه ها و محل های کار ما پهنه های آبی را درمی نوردند . اگر مدیران دولتی ، کوه ها را می شکافند و جنگل ها را خاک می کنند تا بزرگ راه بسازند ، به خاطر فشاری است که تک تک ما با استفاده از خودروهای شخصی مان به سامانه ی ترابری کشور وارد می کنیم . اگر کیسه ها و ظرف های دور انداختنی ، کوه و دشت ها را پوشانده ، علت را باید در راحت طلبی خودمان جسنجو کنیم . و اگر تخریب گران بزرگ ، آسوده به کار خود مشغول اند ، به دلیل سکوت و بی اعتنایی ما است . 

 چند مثال

  * فریدون از نوجوانی عاشق طبیعت بوده و اکنون پنج سالی است که کوه نوردی را شروع کرده است . در طول سه چهار سالی که در دانشگاه بوده ، با گروه کوه نوردی دانشکده و از طریق مربیان و سرپرستان گروه ، با نشریه های کوه نوردی داخلی و خارجی آشنا شده است . با دیدن انواع وسایل و پوشاک در این مجله ها و کتاب ها ، متقاعد شده است که یک کوه نورد جدی باید ست کاملی از ابزارها ، جند جفت کفش مختلف ، و مجموعه ای از " لایه های سه گانه " ی پوشاک را داشته باشد . فریدون ، با فشار آوردن بر پدر خود و با قرض و قوله ، انبوهی از وسایل را می خرد . چند هفته بعد که شوق اش فروکش می کند ، تازه به محاسبه می نشیند که دو سوم این وسایل برای اجرای برنامه هایی که او دوست دارد  ضروری نیستند ( ابزارهای دیواره نوردی و صعودهای زمستانی ) ، می توانست چند قلم از آن ها را که ممکن است در سال یکی دو بار لازم شوند از دوستان قرض بگیرد ( چادر و کیسه خواب سه فصل )، یک قلم گران قیمت را تا با نوع متوسط آن به مهارت های لازم دست نیابد ، نمی بایست تهیه می کرد ( کتانی صعود اصطکاکی ) . فریدون ، فریب آگهی های پر زرق و برق را خورده است ؛ بسا کسان دیگر که در خرید وسایل خانه ، خودرو ، لباس ، و چیزهای دیگر ، به جای تشخیص درست "حداقل لازم" به دنبال " حداکثر شیک " می روند و از این رهگذر هم به اقتصاد خود آسیب می زنند و هم آب به آسیاب صنایع مخرب محیط زیست می ریزند . 

  * مریم کارمند سازمان حفاظت محیط زیست است . او درباره ی صرفه جویی در مصرف انرژی و کمکی که از این راه می توان به جلوگیری از تولید گازهای گلخانه ای و جلوگیری از گرم شدن زمین کرد، بسیار شنیده است . اما ، چون می بیند که تقریبا همه ی کارمندان ساده و عالی رتبه و حتی استادان محیط زیست که به اداره رفت و آمد دارند نسبت به گرمای زیاد اتاق ها و راهروها در زمستان ، یا خنکی بیش از حد آن ها در تابستان ، حساسیتی نشان نمی دهند ، او هم ترجیح می دهد که در این مورد چیزی نگوید . مریم می تواند با پایین آوردن دمای اتاق در زمستان ( و استفاده از پوشاک مناسب ) یا جلوگیری از سرد شدن اتاق در تابستان ، برای دیگران الگوسازی کند . هم رنگ شدن با جماعت و تسلیم شدن به شرایط موجود ، زیبنده ی انسان مدنی نیست .  

 * محمود مشتری خوب یک شعبه ی بزرگ بانک است . اگرچه او عضو یک سازمان غیردولتی محیط زیستی است و در بعضی از فعالیت های داوطلبانه ی این سازمان مشارکت می کند ، اما هیچ گاه در شعبه با کارمندان درباره ی مسایلی مانند " رویکرد سبز " در محیط کار صحبت نکرده است . او می پندارد که شاید این گونه صحبت ها ، با شان جدی و اعتبار تجاری اش در بانک هماهنگ نباشد . رضا می تواند به رییس شعبه بگوید که لزومی ندارد تمام چراغ های سقفی روشن ، و از سوی دیگر تمام پرده کرکره ها کشیده باشد ؛ می توان با استفاده از نور طبیعی ، مقدار زیادی در مصرف برق صرفه جویی کرد و هزینه های جاری شعبه را پایین آورد .   * پیام برای یک شرکت برگزار کننده ی مراسم همایش کار می کند . او به اصل استفاده ی کم تر از کالاهای یک بار مصرف و استفاده نکردن از کالاهای نالازم معتقد است . همچنین می داند که هر شرکت کننده ی جدی در همایش ها ، کاغذ و خودکار با خود می آورد . با این حال ، به خود جرات نمی دهد که به رییس شرکت بگوید دادن یک کیف پلاستیکی محتوی مقدار زیادی کاغذ و خودکاری که بد می نویسد و چند روز دیگر اصلا نمی نویسد ، به شرکت کنندگان در همایش ها ، هیچ ضرورتی ندارد .  شاید دادن این گونه کیف ها ، و دادن نهار مفصل و نوشابه در لیوان های دورانداختنی ، به یک رسم همایش ها بدل شده باشد اما می توان با بعضی رسم های نادرست مبارزه کرد . پیام می تواند به رییس شرکت پیشنهاد دهد که اندکی از هزینه ی ورود به همایش ها را کم کنند و در عوض ، نوشت افزار را در بخش ورودی سالن ، در ازای دریافت پول به شرکت کنندگان بدهند . به این ترتیب ، فقط کسانی که واقعا به قلم و کاغذ و پوشه نیاز دارند ، آن را می گیرند . و/ یا می توان از محل صرفه جویی در هزینه ی نوشت افزار، به جای لیوان های پلاستیکی از لیوان های بلوری ( و نیروی کار اضافه برای شستشو ) استفاده کرد . 

 * علی در یک برنامه ی کوه نوردی ، از کتار پناهگاهی در ارتفاع حدود 4000 متر می گذرد . او در نزدیک این پناهگاه که هیچ نگهبان یا مامور نظافت ندارد ، تلی از زباله می بیند و با این پندار که " آب که از سر گذشت ، چه یک نی ، چه صد نی " قوطی خالی کنسرو خود را روی تل می اندازد .  علی با این کار، از دست شدن محیط این نقطه ی کوهستانی را پذیرفته و خود را به جریان موجود تسلیم کرده است . او می تواند با پایین بردن قوطی خود و یکی دو قوطی دیگر ( و ترغیب دیگران به کارهای مشابه ) ، سیر قهقرایی محیط را معکوس کند . 

 * خانواده ی بزرگ جمشیدی ( شامل پدربزرگ و مادربزرگ ، چهار فرزند و شش نوه ، و چند نفر دیگر از نزدیکان ) می خواهند به مشهد بروند . آنان با شش خودروی شخصی راه می افتند . جمشیدی ها و دوستان می توانند با برنامه ریزی از پیش ، بلیط قطار تهیه کنند و ضمن صرفه جویی در هزینه ی بنزین و استهلاک خودرو ، و کم کردن خطر تصادف ، و رها شدن از مشکل رانندگی و پارک کردن در شهر شلوغ مشهد ، از لذت هم صحبتی با یکدیگر در قطار بهره مند شوند . در ضمن ، آنان با این شیوه ، دی اکسید بسیار کم تری را وارد جو خواهند کرد . 

 نتیجه گیری : محیط زیست را فقط " آنان" آلوده و تخریب نمی کنند ، این کار به دست همه ی " ما " و در همین نزدیکی ها انجام می شود . با رفتار مسوولانه تر خود ، و با تذکر و آموزش به دیگران ، این روند پرشتاب را کندتر کنیم .


 
تغییر اقلیم یا بی اعتنایی به ظرفیت اقلیم ؟!
ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱٧ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

نگاهی به سرنوشت تلخ نخل ها و اوکالیپتوس های تهران

 هر کسی که کمی درمورد فضای سبز کنجکاو باشد ، این روزها در تهران ( و بسیاری از دیگر شهرهایی که آب وهوای شبیه تهران دارند) متوجه شده که هرچه نخل ( بادبزنی ، خرما ) و اوکالیپتوس در گوشه و کنار شهر بوده ، خشک شده است . همه می دانند که نخل ، درخت مناطق گرمسیری است ؛ این درخت در ایران در عرض های جغرافیایی حدود زیر 32 درجه به خوبی رشد می کند و به بار می نشیند .  در عرض های بالاتر، ممکن است که نخل دوام بیاورد ، اما باردهی مطلوب نخواهد داشت  و حیات آن را خطر سرمازدگی و طول روزهای کوتاه ، تهدید می کند . هانس بوبک ، گیاه شناس اتریشی ، بیش از پنجاه سال پیش نوشته است که رشینگر[ دیگر گیاه شناس اتریشی که روی گیاهان ایران پژوهش های علمی داشته ] در سال 1950 به حق درخت خرما را به عنوان حد شمالی گرمسیر انتخاب کرده ... و نخل هایی که به بالاتر از عرض مناسب - برای مثال ، به قسمت های پست کویر مرکزی ایران - برده شده اند ، هم اکنون به صورت « تعداد زیادی توده های ضعیف رها شده اند » (1). اوکالیپتوس هم که اصلا گیاه بومی ایران نیست ، و از مناطق گرم و خشک استرالیا به ایران معرفی شده و اگر آن را با شرایطی ، مناسب ایران بدانیم ، حتما باید در جنوبی ترین بخش های کشور کاشته شود .

 با این حال ، جای شگفتی است که تعداد زیادی کارشناس دکتر و مهندس ، از چندین سال پیش گونه ی نخل را برای تزیین ، و اوکالیپتوس را برای تزیین و جنگل کاری به بسیاری از نقاط ایران ، از جمله مناطق با زمستان های سرد ، معرفی کردند . تنها دلیلی که برای این خطای بزرگ می توان تصور کرد ، این است که آقایان با اتکا به نتایج کوتاه مدت چند ساله که از کاشت آزمایشی این گونه ها در مناطق میانی به بالای ایران به دست آمده بوده ، اقدام به کاشت های گسترده کرده اند . و در این میان ، آن چه که مورد توجه نبوده همانا مطالعه ی درازمدت و توجه به تاریخ طبیعی و کشاورزی مناطق بوده است . به بیان دیگر ، اشکال در همان روحیه ی  کم حوصله و سهل انگارانه  ، و تمایل به انجام کارهای زودبازده است که گویا ذاتی ما شده است .

 سرمای زمستان 86 که در بعضی روزها ، در تهران و ... به 10 تا 15 درجه زیر صفر هم رسید ، البته کم سابقه بود ، اما چه کسی است که بیش از چهل سال عمر کرده باشد و برف و سرماهای مشابه ( و طولانی مدت تر ) را در دهه های گذشته به یاد نداشته باشد ؟ اظهاراتی هم که به نقل از اداره ی هواشناسی  گاه در مطبوعات می آمد ، حداکثر می گفت که این سرما ، در پنجاه سال گذشته بی سابقه بوده است . آیا پنجاه سال ، در تاریخ طبیعی ، رقمی به شمار می رود ؟! مقام هایی که در رفوژ میانی خیابان های آزادی (2) و امام خمینی غربی تهران نخل بادبزنی ، یا در پارکی در سمنان درخت خرما کاشتند ، یا کارشناسانی که در اطراف ساختمان جدید سازمان حفاظت محیط زیست (!) اوکالیپتوس نشاندند ، و آن دیگرانی که در کرج و کاشان و دیگر شهرهایی که تاریخ شان پر از زمستان های زیر صفر بوده است چنین کردند ، اکنون که به قامت خشک این درختان می نگرند ، آیا از این ریخت و پاش سرمایه و این اتلاف زمان شرمسار نیستند ؟

تجربه ی مرگ نخل ها و اوکالیپتوس ها در تهران ، اگرچه می تواند اخطاری دیگر به انسان باشد که " تغییر اقلیم " به راستی پیش آمده  و دامنه ی اختلاف دما و بسامد رویدادهای نامنتظر بسی بیشتر شده ، اما در این مورد خاص و برای ما ایرانیان بیشتر باید درسی باشد برای بازنگری در سیاست های مدیریتی که بی توجه به ظرفیت اقلیم و توان زیست بومی به اجرا درمی آیند . 

    پی نوشت1

1)  نگاه کنید بوبک ، هانس . سیمای تاریخی جنگل های طبیعی و درخت زارهای ایران ، ترجمه : دکتر عباس پاشایی اول ، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح ، 1383 ، ص 55

۲)  در یادداشتی در وبلاگ " دیده بان کوهستان "  (www.mountainwatch.persianblog.com) به تاریخ 29/12/1385 در خصوص کاشت نخل بادبزنی در رفوژ میانی خیابان آزادی ( که در سال 86 در جریان ساخت خط ویژه ی اتوبوس نابود شد ! ) نوشتم که نخل بادبزنی « مناسب مناطق نیمه گرمسیری است که نوسان های دمایی زیاد ندارند و به ویژه زمستان های ملایمی دارند ، و هیچ سابقه ای در تاریخ فضای سبز تهران ندارد ( به جز موردهای کاملا پراکنده و تفننی ... ) » .   

 


 
گزارش بازدید از پارک جنگلی خرگوش دره (بخش پایانی)
ساعت ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱٤ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

مسوولانی که از شهرداری 22 در نشست و بازدید میدانی حضور داشتند ، در پاسخ به پاره ای پرسش های ما ، مانند این که " آیا صورت جلسه ای با سازمان جنگل ها و مراتع برای قطع درختان تنظیم شده " ، " آیا شهرداری جریمه ی قطع درختان را پرداخت کرده " ، " می توانید مصوبه ی شورای شهر را برای قطع درختان نشان دهید" ، " آیا مطالعه ای روی مسیر جایگزین (به جای عبور از میان پارک جنگلی) شده " ، " چرا قطع درختان ، شبانه و ضربتی صورت گرفته "  ، " دقیقا چند درخت قطع و چند درخت جابه جا شده " ، " آیا ارزیابی زیست محیطی این پروژه انجام شده ، و اگر بلی ، به چه مرجعی داده شده "  ... می گفتند که طرح ادامه ی بزرگ راه آزادگان ، طرحی " فرامنطقه ای " است ومعاونت    فنی- عمرانی شهرداری آن را اجرا می کند و شهرداری منطقه ی 22 جزییات آن را نمی داند .  

تنها چیزی که خانم یولچی و آقایان اسدپور و براتچی ، در توجیه قطع گسترده ی درختان پارک جنگلی خرگوش دره  چند بار تکرار کردند ، این بود که شهرداری به ازای هر درخت قطع شده ، چند نهال خواهد کاشت ؛ حتی آقای اسدپور گفت که شهرداری به جای این درختان ، دو میلیون نهال خواهد کاشت ! ایشان در پاسخ به این پرسش که دو میلیون نهال به پنج هزار هکتار زمین نیاز دارد ، و این  درختان کجا کاشته خواهند شد ؟ گفت که این تعداد ، در طرح کمربند سبز تهران و ارتفاعات البرز کاشته خواهند شد . ایشان و دیگر همکاران شان در پاسخ به این که کمربند سبز اصلی تهران شامل پارک های خرگوش دره و چیتگر و لویزان و سرخه حصار بوده که امروزه آماج حمله در طرح های عمرانی شهرداری قرار گرفته ، گاه می گفتند که " برای شهر ، توسعه هم لازم است " و گاه اشاره می کردند که " ما هم مخالف قطع درخت ایم ، اما چاره ای نداریم و تصمیم ها در جای دیگر گرفته می شود " . هیچ یک از آنان هم پاسخ قانع کننده ای برای این سوال ما که " فضای سبز کمربندی - بر فرض احداث و برقرار ماندن- در فاصله ی ده ها کیلومتر از شهر ، چه کمکی به شهروندانی که به لحاظ تفرجی ، تنفسی ، چشم اندازی ، در قلب شهر نیاز به پارک دارند ، می کند " ندادند .

نتیجه گیری

با تشکر از آقای شیخانیان که با پیشنهاد ما ، در مورد برگزاری نشست در شهرداری 22 و بازدید میدانی از پارک خرگوش دره و درختان جابه جا شده موافقت کردند ، و با تشکر از خانم یولچی و آقایان اسدی و براتچی ، و با علم به این که مقام های شهرداری منطقه ی 22 مسوول قطع گسترده ی درختان خرگوش دره نبوده و توان مقابله با این طرح را نداشته اند ، با توجه به مساحت پاک تراشی شده ی پارک یاد شده  ، فاصله ی درختان موجود ، مشاهده ی عملیات در نیمه شب 13-12 اسفند 86 ، گفتگو با چند نفر از عوامل اجرایی ، و همچنین با توجه به نوع درختان مجاور محور در دست احداث و بقایای گیاهی در کف این محور ، اعلام می دارد :

1- در پارک جنگلی خرگوش دره ، برخلاف اظهرات شهرداری ( برای مثال ، در روزنامه ی همشهری 15 اسفند ) که تعداد درختان قطع شده را فقط 123 اصله اعلام کرده ، بین پنج تا شش هزار اصله درخت تقریبا چهل ساله برای ادامه دادن جاده ی کمربندی آزادگان قطع شده است .

 

 

2- 80 تا 90 درصد درختان محدوده ی مورد نظر، سوزنی برگ ( کاج ) بوده و اصلا امکان جابه جا کردن آن ها وجود نداشته است .

3- چیزی در حدود دویست درخت اقاقیا به شکلی کاملا غیرفنی ( و فقط  برای نمایش ) به بخش های دیگر پارک منتقل شده است  که اگر بر فرض نزدیک به محال ، سبز شوند و باقی بمانند ، این انتقال هیچ نقشی در ایجاد فضای سبز معادل سطح ازبین رفته ندارد . تعداد درختان منتقل شده ، اختلاف بسیار زیاد با رقم اعلام شده از سوی مشاور شهردار در امور محیط زیست ( 3223 اصله ؛  همشهری 15 اسفند ) دارد .

4- در جریان قطع کردن درختان ، برخلاف رویه ای که برای جنگل ها و پارک های جنگلی پیش بینی شده ، صورت جلسه ای تنظیم نشده ( یا به ما ارایه نشد ) و مهم تر این که تعداد دقیق درختان مشخص نشده ، کنده ی آن ها برای شمارش پس از قطع  باقی گذارده نشده ، و عملیات به شکل شبانه و ضربتی ( برای جلوگیری از واکنش مردم و سازمان های مردم نهاد ) اجرا شده است .

5- اظهار این که چند برابر درختان قطع شده ، نهال کاری خواهد شد ، مبالغه آمیز بوده و با آمار مربوط به طرح " کمربند سبز " جدید تهران ، خلط مبحث می شود .

6- به نظر می رسد که برخلاف مصوبه ی شورای شهر سوم ، شهرداری تهران اقدام به ارزیابی زیست محیطی طرح نکرده است .

پیشنهاد

لازم است شورای اسلامی شهر تهران ، برخورد قاطعی با مدیریت شهرداری و همه ی دست اندرکاران پروژه ی خرگوش دره داشته باشد تا شیوه ی  قرار دادن شورا و افکار عمومی در برابر عمل انجام شده ، که چند سال است به روش شهرداری در پروژه های بحث برانگیز بدل شده ، کنار گذارده شود .

همچنین پیشنهاد می شود ، شورا از طریق تصویب نامه و با ارایه ی لایحه به مجلس ، کمیسیون تصمیم گیرنده در موضوع قطع درختان را از کنترل شهرداری به درآورد .

نظریه

به نظر ما مجموعه ی شهرداری تهران به دلیل غلبه ی دیدگاه ساخت و سازگرایانه بر آن ، و به این دلیل که بودجه های هنگفت آن که از محل انواع عوارض و دریافت اعتبار از دولت تامین می شود باید به نحوی هزینه شود و برای این هزینه ها احتمالا شرکت های پیمانکاری مختلف  " برنامه "می ریزند ، همچنین به دلیل آن که دیدگاه حاکم بر شهرداری ، حفظ بافت شهر ( شامل مجموعه ی بناهای با ارزش و فضاهای سبز و محورهای تاریخی و خاطره های جمعی ) نیست  و شهرداری به جای مدیریت ترافیک با توجه به خیابان های موجود ، و تنظیم ساخت و سازها متناسب با این سطوح سواره رو ، بیشتر به فکر ساختن سواره روهای جدید است ، اساسا پارک ها و دیگر فضاهای سبز تهران که به بهای گذشت دهها سال ، و با صرف هزینه های بی شمار پدید آمده اند ، در برابر شهرداری در امان نیستند .

لایحه ی قانونی حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها مصوب 3/3/59 همان گونه که از عنوان و متن ماده ی یک آن برمی آید ، در اصل برای جلوگیری از قطع درختان وضع شده و شهرداری را در مقام نگاهبان فضای سبز قرار داده است . اما ، متاسفانه در چند سال اخیر ، شهرداری تهران خود را فعال مایشا در امر تخریب پارک ها و ازمیان بردن فضای سبز حاشیه ی خیابان ها دانسته و به عنوان " خدمت به مردم " و اجرای طرح های عمرانی ، به جان درختان شهر افتاده است . به گونه ای که ، به استناد نقشه های قدیمی شهر و مقایسه ی آن ها با نقشه های کنونی ، و با توجه به تخریب پیوسته ی خانه های حیاط دار و بنا شدن ساختمان های چند طبقه و افزایش جمعیت ، می توان قاطعانه گفت که سرانه ی فضای سبز تهران در بیشتر منطقه های شهر، به شدت کاهش یافته است . آن چه که شهرداری از آن به عنوان افزایش سرانه ی فضای سبز تهران یاد می کند ، بیش از هرچیز مربوط است به نهال کاری در عرصه های نامرغوب خارج از محدوده ی شهر مانند وردآورد ، سعیدآباد ، کهریزک ، شهریار،  دامنه های البرز، سرخه حصار و خجیر که هیچ گاه ارزش و کارایی پارک های 40-30 ساله ی داخل شهر را ندارند . به علاوه ، در منطقه هایی مانند کوه پایه های توچال و سرخه حصار و خجیر ، آبیاری فضای سبز بسیار هزینه بر است و همچنین پارک سازی  می تواند به علت دست کاری در وضع طبیعی منطقه و معرفی گونه های غیربومی ، کاملا زیان آور باشد .

هر متر مربع از فضای سبز داخل شهر تهران که از میان برود ، خسرانی جبران نشدنی برای شهروندان است ، چرا که به اعتراف خود مسوولان شهرداری ( از جمله مختاری ، مدیر عامل سازمان پارک ها ؛ همشهری 14/12/86 ) یکی از مشکلات توسعه ی فضای سبز، گران شدن روزافزون زمین در تهران است که در عمل تملک زمین برای پارک سازی را ناممکن می سازد . بنابراین ، شهرداری باید بیش از آن که به احداث فضای سبز در حاشیه ی شهر و دور از مراکز جمعیتی می پردازد ، به حفظ و به سازی فضاهای موجود اهمیت دهد .

در حاشیه : وضع کلی درختان خرگوش دره ، مطلوب نیست ؛ بیشتر کاج ها ، کم برگ و پریده رنگ و کوتاه قد ( به نسبت آن چه که از عمر آن ها انتظار می رود ) به نظر می رسند ، و درختان اقاقیا نیز کم شاخ و برگ و کوتاه قد هستند . حتی بسیاری از اقاقیاها ، از نزدیک زمین قطع شده و دوباره سبز شده اند و شاید چیزی در حدود ده درصد آن ها کاملا خشک شده و جای آن ها چیزی کاشته نشده است . رسیدگی جدی به وضع این پارک جنگلی ضروری است .


 
از بلایی که بر منابع طبیعی می رود (متن کامل)
ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱٢ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

بخش هایی از این مقاله ،‌ پیش از این در وبلاگ آمده است . در این جا ، برای استفاده ی بهتر متن کامل و اصلاح شده را می آوریم .

 پیامدهای ویران گر آزادراه قزوین - رشت 

 برای آن که ببینیم "دولت - ملت" ایران چگونه رفتاری با منابع طبیعی کشور دارد ، کافی است در امتداد یکی از جاده ها به سفری کوتاه بپردازیم و با کمی دقت ، به دور و بر بنگریم . در این یادداشت ، نگارنده به توصیف گوشه ای از آن چه که در سفرهای متعدد ، در امتداد آزادراه تازه ساخت ( و کامل نشده ی ) قزوین – رشت دیده است می پردازد و امیدوار است که بتواند با این کار ، توجه سازمان جنگل ها و مراتع را که طبق ماده ی 2  قانون حفاظت و بهره برداری از جنگل ها و مراتع  موظف به « حفظ و اصلاح و توسعه و بهره برداری از جنگل ها و و مراتع و بیشه های طبیعی و اراضی جنگلی ملی شده » است ، به عمق فاجعه ای که در این پروژه پیش آمده جلب کند . همچنین شاید که بتواند توجه سازمان حفاظت محیط زیست را که متولی ارزیابی اثرات زیست محیطی بزرگراه ها است ، و توجه سازمان بازرسی کل کشور را که نگاهبان منافع ملی است ، به این موضوع جلب کند ؛ باشد که برخورد قاطع با دست اندرکاران این پروژه و بیان تخلف های آنان بتواند راه را برای ترمیم اندکی از تخریب های صورت گرفته و جلوگیری از تخلف های مشابه در دیگر پروژه ها باز کند . از این ها گذشته ، امیدوار است که بتواند تلنگری به افکار عمومی وارد سازد که غالبا می پندارند راه سازی و دیگر عملیات بزرگ عمرانی به هر صورت که اجرا شوند، آبادانی و پیشرفت را برای منطقه به ارمغان می آورند . و با این پندار است که بسیاری از گروه های اجتماعی ، همساز با پروژه بگیران ، از طریق نمایندگان مجلس ، شوراها ، استانداری ها ، شهرداری ها و مانند آن ، خواستار کشیده شدن جاده های مختلف در منطقه ی خود هستند .


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
از بلایی که بر منابع طبیعی می رود (2)
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ٤ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

ساخت آزادراه ، قرار است که به توسعه ی اقتصادی کمک کند . اما هر امر اقتصادی در ذات خود ، یک محاسبه ی سود و زیان دارد ؛ در مقابل آن چه که هزینه می کنیم ، چه چیزی به دست می آوریم ؟ با ساختاری که اقتصاد کشور ما دارد – اتکای 90-80 درصدی درآمد ارزی به صادرات نفت خام ، و واردات همه نوع کالاهای ساخته شده – همچنین با توجه به بی جاذبه بودن کشور برای ترانزیت کامیون های خارجی به دلایلی که مربوط به روابط خارجی ما است ، آزادراه قزوین- رشت نمی تواند برای کشور ثروت زا باشد . این آزادراه ، فقط می تواند واردات کالا از روسیه و چند کشور دیگر را به کشور ما تسهیل ، و رفت و آمد تفرجی از تهران به گیلان را که هم اینک نیز از ظرفیت این استان شمالی فراتر رفته و نابودی زمین های کشاورزی و جنگل ها و مراتع را در روند ساختمان سازی و زمین خواری در پی داشته و موجب مصرف بسیار بالای بنزین یارانه ای است ، تشدید کند . از آن جا که هزینه های ساخت و نگهداری آزادراه ها بسیار بالا است ، علی القاعده باید شرکت هایی اقدام به ساخت این گونه راه ها کنند که بتوانند با دریافت عوارض عبور ، هزینه های خود را تامین کنند . اما در ایران ، وزارت راه با استفاده از پول نفت که به اشتباه " درآمد " فرض می شود ( و در واقع ، سرمایه است ) ، آزادراه می سازد  ( گاه با مشارکت بانک های دولتی نیز این کار انجام می شود ) و عوارض عبور آن قدر نیست که بتواند هزینه ی ساخت و نگهداری را بپوشاند . به این ترتیب می توان گفت که آزادراه سازی ، مانند بسیاری از دیگر پروژه های کشور ، از ابتدا به قیمت مصرف منابع طبیعی انجام می شود و در این کار اصلا محاسبه نمی شود که اگر ما  سرمایه ی خدادادی نفت و گاز را نداشتیم  چه باید می کردیم ، و در آینده ی نزدیک که نخواهیم داشت ، چه خواهیم کرد ؟

گذشته از این ، راه سازی ها – به ویژه ساخت بزرگ راه ها و آزادراه ها – در ایران به نحوی اجرا می شوند که آسیب های جبران ناشدنی به " منابع طبیعی " در مفهوم خاص آن ( مرتع ، جنگل ، رودخانه ، تالاب ) و به کشاورزی و دام پروری وارد می کنند . در پروژه ی آزادراه قزوین- رشت هر گذرنده ی غیر متخصصی می تواند تخریب دهشت انگیز دامنه های کوهستانی و مسیرهای رودخانه ای یکی از غنی ترین و کم مانند ترین اقلیم های کشور را ببیند . در زیر به چند نمونه از این تخریب ها در نقاط گوناگون پروژه اشاره می شود : 

* بک کندی تا شیرین سو ؛ برش غیراصولی کوه ، به نحوی که رانش و لغزش دامنه های شیب دار به حد گسترده ای رخ داده است .

* شیرین سو ؛ ورود به منطقه ی مسکونی . 

* رودبار ؛ ورود به زمین های کشاورزی ( باغ های زیتون ) .

 * جوبن ؛ تجاوز گسترده به حریم رودخانه و تخریب جبران ناشدنی دره .

* گنجه ؛ برش غیر فنی و بی مطالعه ی دامنه های پرشیب آتش فشانی که نتیجه ی آن ، رانش بسیار عظیم کوه و نابودی یک جامعه ی جنگلی بزرگ زربین ( گونه ی سوزنی برگ حمایت شده ) بوده ، به طوری که با اطمینان می توان گفت که دست کم این بخش از جاده ، هیچ گاه ایمن نخواهد بود . با کمال تاسف ، درحال حاضر به دلیل آن که رانش های بزرگ ، پروژه را دراین بخش متوقف کرده ، پیمانکار اقدام به تخریب بخش های بسیار بزرگ دیگری از دامنه های کوهستانی  جنگل پوش تا صدها متر بالاتر و در عرضی تقریبا یک کیلومتری کرده است . 

 * حلیمه جان ( در حد فاصل رستم آباد تا امام زاده هاشم ) ؛ عبور از میان یکی از آخرین بقایای جنگل های جلگه ای گیلان که پوشش بسیار زیبا و کم مانندی از درختان سفیدپلت داشت .

* رستم آباد تا امام زاده هاشم ؛ تخریب چشم انداز جنگلی و ایجاد ترانشه های خاکی پرشیب و غیر قابل درخت کاری .

* سراوان ؛ ورود به پارک جنگلی

* سراوان تا رشت ؛ ورود به زمین های کشاورزی و مناطق مسکونی . 

 موردهای بالا ، تنها چند نمونه از فاجعه ای است که در سراسر این آزادراه بر سر منابع طبیعی و دیگر ثروت های ملی رفته است . این راه ، در حدفاصل رستم آباد تا امام زاده هاشم ، در ساحل شرقی سفیدرود بر دامنه های کوه درفک ( بلند ترین قله ی گیلان – 2705 متر ) ساخته شده است . درفک ، یکی از چشم اندازهای بسیار برجسته و باشکوه گیلان است و از پایین تا بالا ، مجموعه ای از تنوع زیستی و فرهنگی این استان را در خود جای داده است . اما راه سازی های بی حساب در دو دهه ی گذشته که اینک از یک طرف تا نوک قله می رود ( ! ) این کوه و جنگل های آن را که به دلیل اختلاف تراز ، گونه های بسیار متفاوتی را شامل می شود ، به شدت تخریب کرده و در آستانه ی نابودی قرار داده است .

آزادراه قزوین – رشت ، بی توجه به آتش فشانی بودن درفک و سستی و لغزندگی لایه های زمین در این گونه کوهستان ها ، ساخته شده و برش های عمیق دامنه سبب شده که هر بارش و هر زمین لرزه ی نامحسوس و حتی وزن توده های خاک بالادست ، موجب لغزیدن خاک و سنگ از لبه ی ترانشه ها به سوی جاده شود . لغزش توده های پایین دست ، به شکلی پیوسته موجب رانش لایه های بالاتر می شود . برش کوه در امتداد آزادراه ، چنان ناشیانه و بی ملاحظه انجام شده که اصلا به گذشت زمان برای ویران شدن و فروریختن کناره های راه نیاز نبوده است . د ر مراحل گوناگون ساخت این راه ، همه جا شاهد بی مبالاتی در حفظ محیط زیست ، و در چندین نقطه شاهد رانش های بزرگ بوده ایم . " دیده بان کوهستان " در سال های گذشته در حد توان خود به این موضوع اشاره کرده است (1) . دیگران هم نوشته ها یی در مورد ایرادهای اساسی این پروژه داشته اند ، برای مثال بیژن علیزاده ، کارشناس دفتر امور راه و ترابری سازمان مدیریت و برنامه ریزی ، در مهرماه 1384 گفته بود : « در محدوده ی [این] طرح ، طی میلیون ها سال ، آتش فشانی های متعدد رخ داده و مواد حاصل از آن سرد شده است . با عبور رودخانه ، لایه هایی از شن های دانه درشت ، مواد آتش فشانی را پوشانده و با فرسایش توده های شنی و گدازه های آندزیتی ، سطوح شیب دار ناپایداری به وجود آمده ... عدم توجه به این مسایل ، خسارت های جانی و مالی جبران ناپذیری را به بار می آورد . به طور مثال در بیستم خرداد [84] به سبب افزایش سرعت لغزش تا حد 56 سانتی متر در روز ، عملیات متوقف و محل تخلیه شد . ارگان های ذیربط به حال آماده باش درآمدند ، خطوط انتقال برق فشار قوی قطع شد و در نهایت در همان روز لغزش رخ داد . حدود 1.8 میلیون متر مکعب خاک به سمت آزادراهریزش و بخشی از مسیر سفیدرود را اشغال کرد ... . کارشناسان سازمان مدیریت عتقدند که دستگاه اجرایی باید درمورد چنین عملکردی توضیح کافی ارایه دهد » (2) . به گفته ی علیزاده ، مطالعات ژئوتکنیکی این پروژه ، تازه در تیرماه 1383 (هفت سال پس از آغاز عملیات اجرایی طرح )  آغاز شد ! دکتربهروز دهزاد ، کارشناس و محقق محیط زیست و عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در گزارشی گفته است : « مسیر بزرگراه قزوین _ رشت جایی در نزدیکی سفیدرود به طول 40 کیلومتر در حال ریزش های جزیی به سمت رودخانه است . اگر زمانی این ناحیه کاملا ریزش کند ... سلامت اهالی روستاهای اطراف آن با خطر مواجه خواهد شد » (3) . البته دکتر دهزاد احتمالا خبر از رانش های بسیار بزرگ ( و نه جزیی ) در امتداد طرح نداشته است . این رانش ها ، علاوه بر آن که موجب شده هنوز ( با سپری شدن زمان اتمام طرح که سال 1386 بوده ) یک قطعه از راه در مراحل اولیه ی کار باشد ، در قطعه های راه اندازی شده هم سبب تخریب دیوارچینی های کنار راه در بعضی نقاط شده است .

سفیدرود ، تامین کننده ی آب برای حدود یک میلیون هکتار زمین کشاورزی ، و تامین کننده ی آب آشامیدنی 22 شهر و تعداد پرشماری روستا است . دلتای این رود در منطقه ی زیباکنار ، جزو تالاب های بین المللی ثبت شده در کنوانسیون رامسر و از منطقه های مهم برای زمستان گذرانی پرنده های مهاجر و محل ورود ماهیان خاویاری و آزادماهیان برای تخم گذاری است . تراکم جمعیت در گیلان و وجود صنایع آلاینده در حریم این رود ، آن را به یکی از آلوده ترین رودخانه های ایران یا به قولی « آلوده ترین » آن ها (4) بدل ساخته است . تخریب حریم و حتی بستر رودخانه که در جریان ساخت آزادراه صورت گرفته و در زمان بهره برداری هم ادامه خواهد یافت ، زندگی واقتصاد صدها هزار نفر را تهدید می کند . در شرایطی که منطقه با انواع مصایب زیست محیطی درگیر است ، هرگونه بارگذاری تخریبی و آلاینده ی نو ، اثر تشدید کننده بر عوامل پیشین دارد. برای مثال ، در بازدیدی که در روز نهم اسفند 86 از این آزادراه داشتیم ، در حالی که زمین جنگل کاملا خیس بود و پوشش علفی کف فقط اندکی جوانه زده بود ، یک گله ی بزرگ گوسفند و بز در حاشیه ی شرقی آزادراه و در بالادست یک ترانشه ی بلند مشغول چرا دیده شد. گذشته از آن که از زیر پای گله مرتبا سنگ و خاک ریزش می کرد ، این گونه چرای خارج از فصل که موجب فرسایش خاک و نازایی جنگل است ، در تلفیق با اثر فرساینده ی آزادراه ، تخریبی به مراتب شدید تر از قبل را رقم خواهد زد . 

 نتیجه گیری 

عملیات ساخت آزادراه قزوین – رشت ، در سال 1376 آغاز شده و طبق " آیین نامه ( الگو )ی ارزیابی اثرات زیست محیطی " که در جلسه ی مورخ 2/10/76 شورای عالی محیط زیست تصویب شده است ، بزرگ راه های با طول باند بیش از دوهزار متر « موظف اند به همراه گزارش امکان سنجی و مکان یابی پروژه ها نسبت به تهیه ی گزارش ارزیابی زیست محیطی مطابق این الگو اقدام نمایند » . اطلاعی نداریم که آزادراه یاد شده نیز چنین تکلیفی داشته یا نه  و اگر داشته ، به آن اقدام کرده یا نه . به هر حال لازم بوده که سازمان حفاظت محیط زیست ، سازمان جنگل ها و مراتع ، و افکار عمومی ، نسبت به این تخریب بزرگ منابع طبیعی واکنش های بیشتر و موثری نشان می دادند .   

 ( ادامه دارد)


 
لطفا نظر دهید !
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی
 گرگ خاکستری و هوای بارانی
  • ماندای سرخ - ماندانا
  • مدیریت کشاورزی - سعید مقیسه
  • منابع طبیعی - محمد خسرو ‌شاهی
  • مهاربیابان‌زایی - محمد درویش
  • نیکا - رضا شیرازی
  • وبلاگ مستقل دانشجویان محیط زیست کرج - مرتضی میرزایی
  • هنوز ایستاده در زیر باران - صفورا زواران حسینی
  • طراحی با طبیعت -

  • برای شرکت در نظرسنجی  اینجا کلیک کنید


    نظرسنجی‌هایی برای انتخاب بهترین وبلاگ زیست‌محیطی، برترین نوشته و برترین سبزنویس سال 86

    به دنبال کار ارزشمندی که سال گذشته، فرداد دولتشاهی عزیز، مدیر پایگاه اطلاع‌رسانی «همنهاد» سامان داد، اینک با کسب اجازه از او و نظرخواهی از همه دوستان سبزاندیش اقدام به برپایی نظرسنجی‌هایی برای انتخاب بهترین وبلاگ زیست محیطی، برترین نوشته و برترین سبزنویس تازه وارد در سال 1386 از بین لیست وبلاگ‌های زیر کرده‌ام.
           دوستان، توجه داشته باشند که چنانچه وبلاگ دیگری مد نظر دارند، می‌توانند نام وبلاگ مورد نظر خود را در بخش
    نظرات نظرسنجی قید فرمایند. همچنین راجع به دو نظر سنجی دیگر دوستان سبزاندیش تعیین کننده انتخابها می‌باشند. بنابراین با درج مشخصات برترین نوشته و برترین سبزنویس جدید زیست محیطی در سال 1386، فقط در قسمت نظرات نظرسنجی در ایجاد دو نظرسنجی جدید همکاری نمایید.
           گفتنی آن که این نظر‌سنجی‌ها تا پایان فروردین‌ماه سال 1387 ادامه می‌یابد و سپس اقدام به معرفی سه وبلاگ برتر سال جاری خواهد شد.

    در مورد اهدا جوایز به منتخبین نیز، آماده کسب نظرات ارزشمند دوستان هستم.
    اینک تقاضا دارم هم در این نظرسنجی سبز شرکت فرمایید و هم خبر آن را به دوستان‌تان اطلاع دهید و لوگوی آن را در تارنماهای خویش منتشر سازید.

     
     
     
    ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۳ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی
     
     
    ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱ فروردین ۱۳۸٧ : توسط : عباس محمدی

    نوروزتان پیروز باد 

    اعتدال بهاری و نوزایی طبیعت ، بر همه ی دوستداران کوه و دشت خجسته باد .

    با آرزوی سالی که در آن تخریب زیست بوم ها کمتر، آلودگی از آن دورتر، و سرزمین مان از دروغ و خشک سالی در امان باشد !

     اگرچه دستان مان ازاد نیست تا به گفته ی شاملو :

     هر چشم انداز را به جان در بر کشم

    هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده

     هر بدر کامل و هر پگاه دیگر

    هر قله و هر درخت و هر انسان دیگررا...  

    با این حال ، اگر کمی حوصله کنیم و به گوشه و کنارها سر بکشیم ، می توانیم جایی را بیابیم و همچون عطار در سده ها پیش ، بخوانیم :

     به صحرا شدم ، عشق باریده بود و زمین تر شده ؛ چنان که پای به برف فرو شود ، به عشق فرو می شد...                                 

    صحراها و گیاهان و جانوران را در حمایت خود بگیریم !