دیروز در خانه ی هنرمندان تهران ، به مناسبت یکمین سال درگذشت نویسنده ی نام آور ، نادر ابراهیمی ، همایشی برگزار شد . در این همایش ، من نیز جزو سخن رانان بودم و بخش هایی از مقاله ام با عنوان « نادر ابراهیمی مرد قلم ، مرد کوه » را خواندم . این مقاله را پارسال نوشته بودم ، اما امسال چند پاراگراف به آن افزودم که در این پاراگراف ها ، بیشتر به دل مشغولی های زیست محیطی نادر پرداخته ام . در زیر ، این بخش از مقاله و در « ادامه ی مطلب » کل مقاله را می بینید .
محیط زیست ، نادر ، جامعه ی روشنفکری ایران
نادر ابراهیمی ، در چند زمینه در ایران جزو پیشگامان و نوآوران بود : پرداختن جدی به داستان نویسی برای کودکان ، طرح مسایل پداگوژیکی مدرن در فیلم کودک ، آمیختن ایران شناسی و داستان نویسی ، مستند سازی در زمینه ی شناخت طبیعت ایران ، و ... پرداختن به نکته های محیط زیستی که در بالا به چند مورد آن اشاره شد .
در این جا ، فرصتی است که به کوتاهی جامعه ی روشنفکری ایران در پرداختن به موضوع حفاظت طبیعت ، و متمایز بودن نادر ابراهیمی در این مورد ، اشاره کنم . در شرح حال هایی که دیگران از نادر ابراهیمی نوشته اند – تا جایی که من دیده ام – به شخصیت کوه نوردی او اشاره نشده است ؛ شاید بتوان این را به حساب آن گذاشت که شرح حال نویسان ، کوه نوردی را فقط یک تفنن در زندگی نادر دانسته اند که البته با آن چه که در بالا گفته شد ، این پندار نادرست است . اما ، این نویسندگان به طبیعت دوستی نادر و این که او پیشتاز طرح پاره ای مسایل امروزین محیط زیستی هم در ادبیات بوده اشاره نکرده اند . این ، می پندارم که به دلیل کم اعتنایی روشنفکران ما به مقوله ی مهم حفاظت محیط زیست باشد، و از آن جا که معمولا آدمی آن چه را که برایش مهم نباشد ، نمی بیند ، این دوستان هم گرایش طبیعت دوستانه ی نادر را ندیده اند !
جالب توجه است که او در جاهایی مانند داستان « تابوتم را بر سر دست می برند » ، نکته های دقیق مرتبط با بحث « توسعه ی پایدار » را در داستان می گنجاند :
می بینم که هزاران درخت را اره می کنند . همیشه مسایل مهم تر وجود دارد . می توانستم ، لااقل جنگل بان
ساده ی درست کاری باشم و تا دم مرگ با اره کنندگان درخت ها بجنگم ؛ اما در زمان زنده بودن من ، فرسنگ
در فرسنگ ، جنگل ها را کوبیدند ، خاک را شخم زدند ، پنبه کاشتند . زمین خدا آلوده تر شد و من از افزایش
صادرات پنبه سخن گفتم . بچه ها بدون جنگل ها به روز سیاه افتادند، من سخن رانی کردم (17) .
چنین نگرش سبز اندیشانه ای را هنوز - با وجود گستردگی فاجعه های زیست محیطی که بر سر ما آمده - بسیار کم می توانیم در نوشته های ادبی معاصر ببینیم ؛ در واقع ، روشنفکران ما همچنان با امر محیط زیست بیگانه اند ، چرا که برای شان « همیشه مسایل مهم تری وجود دارد » و در این زمینه اشتراک فکری ( یا بی فکری ! ) در خور توجهی با سیاستمداران مان دارند . اما ، داستان « تابوتم ... » ادعا نامه ای است ادیبانه بر ضد سیاستمداران دروغ پردازی که توسعه را با جنگل زدایی و تخریب طبیعت مترادف کرده اند :
من وظایف مهم تری داشتم . من تعهد کرده بودم که خودبسندگی واقعی به وجود بیاورم . می دانی « واقعی »
یعنی؟ یعنی همه چیز مثل جنگل های فرو افتاده نباشد . « آزادی » تبدیل به سخن رانی نشود . رودخانه های
گندیده از فاضلاب ها . دشت های بایر و برهنه . زاغه ها ، تشنگان در سیستان ، له له زنان ، به دنبال آب
باران ... آه اگر من یک سیاستمدار واقعی می شدم، کاری می کردم که هیچ کدام از این ها نباشد (17) .
نادر ابراهیمی ، در سال 1378 یک فیلم (گویا برای تلویزیون) تهیه کرد ، با نام روزی که هوا ایستاد . موضوع این فیلم ، «وارونگی هوا» بود که یکی از مشکلات بزرگ شهرهای آلوده مانند تهران است . فیلم به گفته ی خود نادر(در پشت صحنه) «کمی سیاه» است ، اما توصیف هنرمندانه ی شبح مخوفی است که در بسیاری از روزهای سال بر فراز شهر تهران و شماری از دیگر شهرهای کشور در پرواز است . این فیلم ، به نمایش همگانی درنیامد .
یک عاشقانه ی آرام ، شاهکار نادر ابراهیمی است ؛ چرا که در آن با قلمی که دیگر خوب پخته شده ( چاپ نخست کتاب : 1376) و با طبع روانی که با عشق هایی دیرین خوب قوام یافته ، کهنه ترین تمنا ها و بی پیرایه ترین عشق ها و سخت ترین دوندگی هایش را شرح می دهد . این کتاب ، هدیه ی او است به همسرش که بر او عاشق بوده و بارها او را ستوده است . کتاب ، با واژگان و جمله هایی پر از مه ، خاک ، رود ، جنگل ، شقایق ، نرگس ، فاخته و دیگر پدیده های طبیعی آغاز می شود ؛ نویسنده از « مه نوردی » می گوید و این که یک مه خیالی می تواند پلشتی های زندگی را نرم تر و آلودگی زمین را کمی پاک سازی کند و نرم تر نشان دهد :
مه اگر آن طور که من تخیل می کنم باشد ، دیگر از نگاه های چرکین ، قلب های کدر ، و رفتارهایی که
آن ها را « رذیلانه » می نامیم ، گله مند نخواهیم شد . خائنان به خاک – همان ها که زمین خدا آلوده را
می کنند – در مه ، گرچه وهمی اما قدری زیبا و تحمل پذیر خواهند شد(18) .
سراسر این عاشقانه ، آکنده است از صحنه های کوهستان و جنگل ؛ و پر است از نام کوه ها و نقطه های کوهستانی نام و نشان دار مانند ساوالان ( سبلان ) ، دماوند ، علم چال ، سردچال ، بند یخچال ، پلنگ چال ، ونداربن؛ و پر است از تعریف های کارشناسانه از کوه نوردی ، پیاده روی و طبیعت گردی . نادر ، چنان به طبیعت و حفظ آن پایبند است که در گرماگرم سخن سرایی های عاشقانه هم فراموش نمی کند که بگوید : « نزدیک جنگل ، آتش روشن نکنید » (19) . این گونه سخن گفتن های او ، و شکوه اش از « خائنان به خاک » نه سخنی از دهان در رفته بلکه دغدغه ای جدی است که با منش او عجین شده است . آری ، نادر ابراهیمی در زمینه ی پیش کشیدن چالش های زیست محیطی در ادبیات ، از کم یابان و پیشاهنگان بود .
سخنان نادر ، آمیزه ی عشق به یار ، به کوه ، و به تمامی طبیعت است ؛ چه کسی می تواند این شعرگونه های پاکیزه ، با واژگان استادانه چیده شده را بخواند و قطره اشکی بر برگ کتاب نریزد :
نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد
گل از تو گلگون تر
امید از تو شیرین تر .
نمی شود ، پاییز
- فضای نمناک جنگلی اش
برگ های خسته ی زردش –
عمگین تر از نگاه تو باشد .
...
نمی شود که بهار از تو سبز تر باشد .
و – صدای شیهه ی اسبی تنها در ارتفاع کوه
و – صدای گریه ی سردابرود
- زمانی که تنگه ی ونداربن را می ساید –
و – صدای عابر پیری که آب می خواهد
به عمق یک سلام تو باشد . (20)
یاد نادر سبز باد .
ادامه مطلب را مطالعه کنید