تغییر اقلیم در چشم انداز کوه نورد (1)
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز ۳٠ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

 مقاله ای که بخش نخست آن را در زیر می خوانید، در نخستین "همایش ورزش، محیط زیست، و توسعه ی پایدار" که کمیته ی ملی المپیک ایران برگزار کرد (تهران- 26 آذر 1381) ارایه شد. همچنین در فصل نامه ی صلح سبز، شماره ی 12-11، پاییز و زمستان 1381 چاپ شد. عنوان مقاله را از یک شعر احمد شاملو گرفته­ام.

هدف من از نوشتن این مقاله، مستند سازی دیده هایم از تغییر آب و هوا، و تاثیر آاین تغییر بر محیط کوهستان بود؛ مستند سازی ای که به شکلی دیگر، از حدود یک سال پیش با همکاری محمود بهادری و شماری از دیگر دیده بانان کوهستان در حال انجام است.

 

                 خورشید چون دشنامی بر می­آید...

                                               و زمین گرم­تر می­شود

کوه­نوردی، وزرشی است در دل طبیعت، و به همین دلیل کوه­نوردان غالبا شیفتگان طبیعت و نسبت به تغییرات آن حساس هستند. کوه­ها نیز برخلاف تصور بیشتر آدمیان که آن­ها را استوار و تغییر ناپذیر می­دانند، در واقع بسیار حساس و شکننده هستند. به این ترتیب می­توان گفت که کوه و کوه­نورد دو موجود حساس هستند که رابطه­ی نزدیکی با هم دارند، و کوه­نورد در مقام عنصر آگاه این رابطه، می­تواند نقش فعالی(حداقل) در تبیین اوضاع زیستی کوهستان باشد.

مشاهدات کوه­نورد و عکس­های او از کوه در تاریخ­های گوناگون، می­تواند "شاهد"های آماری در شناخت تغییرات بوم­شناختی و اقلیمی به شمار آید.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
طرفدار محیط زیستیم... چون از آن پول درمی آوریم!
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز ٢٧ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

به بهانه ی یادداشت ارزنده ی عباس ثابتیان در "آرام کوه" با عنوان من به محیط زیست رای دادم!

بوم گرایی یا طرفداری از محیط زیست، مانند هر گرایش یا کنش اجتماعی دیگر، می تواند صادقانه باشد... می تواند ریاکارانه باشد. می توان کمتر مصرف کرد، خم شد و آشغالی را از زمین برداشت، در برابر تخریب ها و آلوده سازی ها ایستادگی کرد، مطلب زیست محیطی نوشت، گیاه خواری یا "کم گوشت خواری" پیشه کرد... و برعکس، می توان فقط شعار محیط زیستی داد اما از خودروی شخصی جدا نشد، عاشق شیک پوشی و خرید هرگونه وسیله ی الکترونیکی جدید بود، مشارکت در برنامه های پاک سازی را کسر شان دانست، و از کنش های محیط زیستی فقط پروژه های پولی را، بی آن که به نتیجه ی موثر آن برای محیط زیست توجه داشت، عاشق بود!

چند سال پیش، در مجله ی آمریکایی Climbing یک آگهی بازرگانی دیدم با این شعار (تا جایی که به یاد دارم): "طرفدار محیط زیستیم، چون از آن پول درمی آوریم". عکسی هم که در آگهی بود، یک لیفت تراک را نشان می داد که بطری های PET (بطری های نوشابه ای) را فشرده کرده بود و برای بازیافت می برد. این آگهی مربوط به یک شرکت تولید کننده ی پوشاک های پلی اتیلن حاصل از بازیافت بطری دور انداختنی بود. از آن آگهی بسیار خوشم آمد؛ به دلیل آن که ریاکارانه نبود و در عین حال مضمونی جذاب برای سرمایه گذاران و دیگر مردمان داشت.

همچون امر تربیت فرزند یا شاگرد، یا کار در اداره و... لازم نیست که ریاکارانه شعار "ایثار" و خدمتگزاری بدهیم؛ کافی است که "وظیفه" ی خویش را بجا آوریم. یکی از مهم ترین وظیفه های امروز هر انسانی این است که امر حفاظت محیط زیست را موضوع و مساله ی همه روزه ی خود بداند... صرفنظر از این که چه شغلی دارد (یا ندارد). و البته، ضرورتی ندارد که خودمان را کشته مرده ی محیط زیست قلمداد کنیم اما در رفتار همه روزه مان بی اعتنا به آن باشیم.

مدیر شرکت پاتاگونیا (Patagonia: یک منطقه ی کوهستانی در آمریکای جنوبی)، ایوان شوینار کوه نورد اسطوره ای آمریکایی است. او در عین این که یک تولید کننده ی پوشاک پلی اتیلنی (و جز آن) و بازرگانی موفق است، یک فعال واقعی محیط زیست و چهره ای تاثیرگذار در جهان بوم گرایان نیز هست.

لطفا یادداشت دیگر آرام کوه را درباره ی زندگی ایوان شوینار در اینجا ببینید. همچنین یادداشتی درباره ی تجربه ی دیدار ما با ایوان شوینار در آمریکا را می توانید در اینجا بخوانید.

از راست: مجید ثابت زاده، عباس ثابتیان، ایوون شوینار، عباس محمدی و جیم دونینی (رییس پیشین آمریکن آلپاین کلاب)


 
نگاه متفاوت به برج های آب
ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز ٢٥ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

حسینعلی مهجوری، از کوه نوردان و فعالان محیط زیستی مازندران و یکی از  اعضای باسابقه ی گروه دیده بان کوهستان است. از او مقاله ها و یادداشت های پرشماری در روزنامه های استان و تارنماهای گوناگون منتشر شده و می شود. در زیر، دو یادداشت او را می توانید بخوانید. مقاله ی او را به مناسبت 14 آبان روز مازندران، نیز می توانید در همین جا بخوانید. در این مقاله، او به جاذبه های تاریخی و طبیعی مازندران اشاره می کند.

نگاه متفاوت به "برج های آب" در تارنمای باشگاه خبرنگاران

جنگل های مازندران را دریابیم در تارنمای باشگاه خبرنگاران

 

14 آبان، روز مازندران

 به بر بط چو بایست بر ساخت رود                           برآورد مازندرانی سرود

 که مازندران شهر ما یاد باد                         همیشه بر و بومش آباد باد

 که در بوستانش همیشه گل است             به کوه اندرون لاله و سنبل است

 هوا خوشگوار و زمین پر نگار                       نه گرم و نه سرد و همیشه بهار

                                      فردوسی

  


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
دکتر آخانی درباره ی کردوانی نوشت...
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ٢٢ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

با سپاس فراوان از دکتر حسین آخانی، استاد گیاه شناسی دانشگاه تهران که در پاسخ به یادداشت من با عنوان "درخواست از استادان دانشگاه تهران" مطلب خواندنی و ارزنده ی زیر را در سبز پرس نوشته اند:  بزرگنمایی

کردوانیسم و خربزه کاری در کره ماه!

 نمی دانم باید دعوت دوست گرامی آقای محمدی را در نقد آقای دکتر کردوانی جدی بگیرم یا نه. اگر بخواهم در نقد نظر ایشان در پر کردن دریاچه ارومیه با شن و ماسه بنویسم که این حرفشان به حدی فاقد ارزش علمی است که بیشتر به طنز شبیه است تا نظریه.  و طبیعی است که ارزش قلم فرسایی را هم ندارد. البته دوست عزیزم آقای مهندس درویش این کار را به خوبی انجام داده اند و تکرار آن لازم نیست.

 اما داستان آشنایی من با آقای دکتر کردوانی بر می گردد به اوایل دهه هفتاد که من تازه از دانشگاه تهران در دوره فوق لیسانس فارغ التحصیل شده بودم.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
درخواست از دانشگاهیان در ارتباط با دکتر کردوانی
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ٢۱ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

دانشگاهیان ما (شامل استادان و دانشجویان)، حتی آن دسته که رشته شان محیط زیست، منابع طبیعی، و دیگر شاخه های مرتبط است، حضور شایسته ای در کارزارهای زیست محیطی جامعه ندارند. به این معنا که بیشتر آنان برخورد فعالی با مخربان و آلوده کنندگان محیط زیست، حضور ملموسی در نشست و برخاست های مردمی، و کار پیگیرانه ای در رسانه ها ندارند. در یادداشت زیر، که در سبزپرس درج شده است، با توجه به این که دکتر پرویز کردوانی استاد معتبرترین و قدیمی ترین دانشگاه کشور بوده، از استادان دانشگاه تهران درخواست کرده ام که در مورد گفته های ایشان که به نظر من نه تنها از نظر علمی بسیار سبک است، بلکه فاقد روشمندی های ابتدایی یک گفتمان هم هست، نظر دهند.

 دکتر پرویز کردوانی، استاد گروه جغرافیای دانشگاه تهران است. او عنوان مهم "استاد نمونه" ی این دانشگاه، و عنوان "چهره ی علمی ماندگار" را از سوی دولت نیز دارد. ایشان همچنین چندین جلد کتاب تالیف کرده اند که غالبا از سوی دانشگاه تهران منتشر شده است. این استاد، دست کم با کتاب "نظریه ی جدید درباره ی کویرها" جزو نظریه پردازان یا صاحبان کرسی نظریه پردازی قدیمی ترین دانشگاه کشور  به شمار می روند. از این استاد دانشگاه، در رسانه ها با عنوان هایی مانند "پدر کویر شناسی ایران" و "چهره ی محیط زیستی" هم یاد می شود.

 من، نه آکادمیسین هستم و نه پژوهشگر حرفه ای و فقط چند سالی در دانشکده ی کشاورزی دانشگاه تهران درس خوانده ام و در فضای اجتماعی کشور، حداکثر خودم را یک "کنشگر محیط زیست" می دانم. اما، در مقام یک ایرانی به دانشگاه تهران که قدیمی ترین دانشگاه زنده ی کشور و معتبرترین آن ها است، افتخار می کنم و نگران اعتبار علمی آن هستم.

 می دانم که مطابق الفبای کار پژوهشی، نظر دادن درباره ی موضوع های محیط زیستی، مثلا تالاب ها و دریاچه ها، باید بسیار محتاطانه (و نه همراه با حکم های قاطعانه) باشد. این نظرها باید با استناد به آمار و پژوهش های گوناگون، با اتکا به مطالعه های میدانی، و با ذکر دقیق منابع و مآخذ باشد. جناب استاد دکتر پرویز کردوانی، اما چنین سخن نمی گویند و چنین کتاب و مقاله نمی نویسند... . در کتاب هایشان که من بسیاری از آن ها را با بردباری خوانده ام، و در مصاحبه های مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی شان، نشانی از تدقیق علمی، ارجاع مشخص به تحقیقات دیگران، و روحیه ی شنوندگی و پذیرش نظر دیگران، نمی بینم.

 استاد دکتر پرویز کردوانی، طرف مشورت دولتمردان ما است که با قلمی در دست، آماده ی تخصیص بودجه برای کشیدن جاده از میان هر دریاچه و جنگل و کوه، یا زدن سد بر هر رود؛ با یک کلنگ آماده ی آغاز عملیات عمرانی؛ با یک قیچی آماده ی بریدن نوار سه رنگ افتتاح؛ و... اصولا شیفته ی این گونه آیین های هیجان انگیز هستند. استاد گرامی، به تازگی، و برای چندمین بار، خشک شدن دریاچه ی اورمیه را توجیه کردند و به این ترتیب دست سد سازان و حفر کنندگان چاه های بی شمار در اطراف دریاچه و مجوز دهندگان به آن ها را "شستند". ایشان فرموده اند که «دریاچه ارومیه هم‌اکنون با ایجاد گرد و غبار از سطح، و شور کردن آب از عمق، به آلودگی محیط زیست می‌افزاید... و بهتر است سطح آن با شن و ماسه پر شود».

 من، در مقام یک ایرانی دلواپس آبروی دانشگاه تهران، از دیگر استادان آن دانشگاه فروتنانه درخواست دارم نظر خود را درباره ی این فرمایش های استاد کردوانی – که البته منطبق با روش های تحقیقی که به ما تدریس شده، نیست– بیان کنند.

 نکته: در این یادداشت کوتاه، تا آن جا که بلد بودم، با "احترامات فائقه" از استاد دکتر کردوانی یاد کرده ام، چرا که پیش تر، حتی دوستان من در سبزپرس هم مقاله ی مرا "در نقد دکتر کردوانی" منتشر نکرده اند!

 

 

 


 
شکرشکنی تازه ی دکتر کردوانی!
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

یک بار دیگر استاد نمونه جناب آقای پروفسور دکتر پرویز کردوانی زبان به سخن گشودند، و در و گوهر بر فضای رسانه ای کشور، به ویژه بر ستون های زیست محیطی باریدن گرفت و دل های خسته ی دردمندان عرصه ی طبیعت این سرزمین - بلکه کل جهان - دگرباره جوان و شاداب شد!

حضرت ایشان که "پدر کویر شناسی ایران" کمترین لقب شان، و "صاحب کرسی نظریه پردازی" دانشگاه تهران فقط یکی از کنیه هاشان است، و از افتخارات تابناک جهان فرهنگ و دانش به شمار می روند، به تازگی پس از خواندن دعای زیارت اهل قبور بر مزار شادروان دریاچه ی اورمیه فرموده اند:

ایسنا "... دریاچه ارومیه را کشته‌ایم و چاره‌ای برای دوباره زنده‌کردن آن نداریم... باید نمک این دریاچه را هرچه زودتر برداشت کرد تا بیش از این به آب‌های زیرزمینی ضرر نزند، ضمن این‌که نمک این دریاچه با سایر نمک‌ها متفاوت است و می‌تواند در صنایع مختلف مانند تولید خمیر‌دندان مورد استفاده قرار بگیرد... آذربایجان می‌تواند از وضعیت فعلی استفاده کند به شرط این‌که نمک‌ها برداشت شود و سطح دریاچه با شن و ماسه پر شود تا سبز‌شدن سطح آن از ایجاد گرد و غبار و فرستادن باد گرم به شهرهای اطراف جلوگیری کند."

بدیهی است که با چند میلیارد تن نمک این دریاچه ی سابق و منحله می توانیم تریلیون ها لوله خمیردندان ویژه ی لثه های حساس تولید کنیم و آن ها را به تمامی بلاد و قصبات جهان و بلکه کهکشان صادر کنیم و در این وانفسای بی دلاری، خانه هامان را پر ارز و پر رونق سازیم. همچنین می توانیم با خشک کردن دریای خزر و خلیج فارس و دریای عمان، سرانه ی فضای سبز کلیه ی ساکنان کره ی ارض را چند برابر کنیم.

از مقامات مسوول، عاجزانه درخواست داریم به منظور حفظ این ذریه ی گرانقدر کویر، و جلوگیری از ربوده شدن شان توسط عوامل انگلیس و آمریکای جهانخوار، که قطعا برای استفاده از تجربه های "دریاچه کشی" ایشان نقشه کشیده اند، هرچه سریع تر نسبت به استقرار بادیگاردهای کافی برایشان اقدام نمایند.

برای آشنایی بیشتر با این چهره ی جاودان علم و معرفت، نگاه کنید به: اینجا و اینجا


 
نمایشگاه عکس های ترانگو
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱٧ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

نمایشگاهی از عکس های مهدی فرهادی، حمید رضا شفقی، و علی کریمی (از تیم ایرانی صعود کننده ی ترانگو) از 20 تا 25 آبان در فرهنگسرای ارسباران (تهران- خیابان شریعتی، خیابان جلفا) برگزار خواهد شد.

ساعت بازدید: 9 تا 19


 
ردی بر جا نگذارید
ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

طبیعت پیمایی کم اثر(1)

چرا برجا نگذاشتن ردّ مهم است؟

بیشتر ما، برای سفر یا چادر زنی در طبیعت شیوه های آشنا را پیش می گیریم. یک جفت پوتین کهنه ی راحت می پوشیم، نگاهی به نقشه می اندازیم، و به سوی سربالایی ها می رویم. در چادرگاه، محل را می روبیم، آشپزخانه ای برقرار می سازیم، و ستارگان که درآمدند آتشی می افروزیم.برای بسیاری از ما، این رفتارها همه ی آن چیزی است که به چادرزنی مربوط می شود- این کارها تجربه ی طبیعت پیمایی ما را تعریف می کنند.

شیوه نامه ی "ردّی نگذارید" ما را به دگرگون سازی ِ اگرچه اندک تعریف هایمان فرامی خواند. تامل برای گزینش کفشی با زیره ی کوتاه تر، خودداری از "آماده سازی" یک محل پیش از چادر زنی، و حتی شاید چشم پوشی از افروختن آتش غروبگاهی.

می گویید: "اما، این برنامه ی چادر زنی من است، چرا به خودم زحمت تغییر عادت ها را بدهم؟"

پاسخ ساده است: اگر یاد نگیریم که ردی برجا نگذاریم، طبیعت را با عشق خواهیم کشت. زمین با کوبش لگدها بی گیاه و سخت خواهد شد، حیات وحش فرار خواهد کرد، و دیگران از راه های فرسوده، سر و صدا، آشغال و زخم های زمین شکوه خواهند کرد.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
نشست سبز در باشگاه دماوند
ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱٥ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند

 نشست هفتگی باشگاه کوه‌نوردی و اسکی دماوند، امروز (دوشنبه 15 آبان 1391) با موضوع محیط‌زیست کوهستان، از ساعت 19 تا 21 و با همکاری گروه دیده بان کوهستان برگزار می‌شود.

آغاز سخن: علی عزیزی اصل

 کارگاه دیده بانی کوهستان: عباس محمدی

 نمایش فیلم کوتاه درباره ی تغییراقلیم در کوهستان‌های ایران: محمود بهادری

 معرفی گروه دیده‌بان کوهستان: مریم عطاریه
 
نمایش عکس کوهستان‌های ایران: محمود بهادری
 
 گفت و شنود درباره کوه‌نوردی سازگار با محیط‌زیست: گروهی
 

 
همدلی از همزبانی بهتر است... و ماجرای بیستون
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱٤ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

رضا زارعی در کوه قاف نوشته است:

جشنواره بیستون به رغم همه مشکلات موجود دارای یک حسن بود، آنهم مشخص شدن اختلافات ریشه ای در کوهنوردی کشورمان، میان کوهنوردان با سازمانهای دولتی و غیر دولتی و سازمانها با یکدیگر بود!

اختلافاتی که در زمان کم کاری و بیکاری سازمانها همه به آن بی توجه هستند، اما به محض وقوع یک حرکت همه صاحب آن می شوند! از برگزار کننده تا بانی و از مجری تا ...!
دومین جشنواره بیستون ابتدا با اختلاف برخی کوهنوردان کرمانشاهی با هیئت آغاز و سپس با اختلاف انجمن و فدراسیون پیگیری شد!
جشنواره دوم همچنین مکان مناسبی بود برای تسویه حسابها! از مدعیان دیواره نوردی گرفته تا سنگنوردان داخل سالن همه و همه آنرا محلی مناسب برای اعلام اعتراض هایشان یافتند!
خلاصه آنکه جشنواره بیستون برای هیچیک از علاقمندان همدلی به بار نیاورد بجز (برای گلریز فرمانی):

 که در جدید آنلاین از "زبان همدلی بر دیواره ی بیستون" نوشته است.

متن را در ادامه ی مطلب بخوانید، و یک کلیپ زیبا را که ساخته ی گلریز فرمانی است، در اینجا ببینید.

 

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
سرنوشت ببر مازندران، سرنوشت دیگر گونه ها؟!
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۱ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

حسینعلی مهجوری، از اعضای باسابقه ی انجمن کوه نوردان ایران و فعال محیط زیست، یادداشتی درباره ی ببر مازندران در تارنمای باشگاه خبرنگاران داشته است که می توانید آن را در اینجا بخوانید.

مهجوری همچنین یادداشتی با عنوان "انقرض مدرن، حاصل افزون طلبی های بی منطق بشر" دارد که آن را نیز می توانید در تارنمای باشگاه خبرنگاران بخوانید.


 
یادگاری از زنده یاد اسماعیل زاده
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱٠ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

دوست از دست رفته مان فریدون اسماعیل زاده که عمری را سر به کوه گذراند، و همراه و استادی بی ریا برای دو سه نسل از کوه نوردان همدان و دیگر نقاط کشور بود، چند سال آخر عمرش را به صعود قله های بالای 3500 متر ایران و نگارش گزارش آن صعودها اختصاص داده بود. مجموعه یادداشت ها و شماری از عکس های او، هم اینک به شکل کتابی با عنوان راهنمای صعود قله های ایران به همراه یک سی دی، به همت جمعی از دوستان او و انجمن کوه نوردان ایران منتشر شده است.

 کیومرث بابازاده یادداشتی را در این مورد در کوه نیوز نوشته است. همچنین می توانید زندگی نامه ی فریدون را که من پس از درگذشت او نوشته ام، در ویکی پاکوب بخوانید.

 

 


 
همایش «ایرانیان و صعودهای برون‌مرزی؛ تجربه‌ها، چالش‌ها، افق‌ها»
ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی ج.ا.ایران

 فدراسیون کوه‌نوردی و صعودهای ورزشی در نظر دارد؛ نیمه دوم دی ماه سال جاری همایشی تحت عنوان: "ایرانیان و صعودهای برون مرزی؛ تجربه‌ها، چالش‌ها، افق‌ها " را برگزار نماید. هدف از این همایش آسیب‌شناسی و بررسی  صعودهای برون‌مرزی کوه‌نوردان کشور، وضعیت فعلی و ارائه‌ی راهکار برای اصلاحات لازم و ترسیم افق‌های آن است .

لذا از کلیه صاحب‌نظران، منتقدان و علاقه‌مندان دعوت می‌شود که با مشارکت پویای خود، در حصول دستآوردهای عمومی این همایش مساعدت نمایند.

*محورها:


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
نکوداشت صعود کنندگان ترانگو
ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ٧ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

انجمن دوستداران دماوند

  برگزارکننده: گروه کوه نوردی آرش کمانگیر بابل با همکاری هیات کوه نوردی شهرستان بابل

زمان: جمعه 12 آبان 1391، ساعت 18 تا 20

مکان: بابل، سالن اجتماعات هلال احمر


 
اعتراض کوه نوردان به نصب آنتن
ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ روز ٦ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

دوست مان محمد خورشیدی اطلاع داده است که تعداد زیادی از کوه نوردان استان خراسان رضوی، به نصب دکل ارتباطی بر روی قله ی شیرباد (بلند ترین قله ی استان) اعتراض کرده اند. هیات کوه نوردی استان هم نامه ای به مقام های سیاسی استان، اداره ی کل منابع طبیعی، اداره ی کل ورزش و جوانان، و فدراسیون کوه نوردی نوشته و اعتراض کوه نوردان را به آن ها اعلام کرده و پیگیر موضوع است. 

امید آن که نتیجه ای به دست آید!


 
توضیح درباره ی پذیرش مسوولیت حادثه
ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ روز ٤ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

در بخش نظرات یادداشت پیشین، نوشته ام که هر کوه نورد باید بیاموزد که مسوولیت خطر کردن هایش را خود بر عهده بگیرد.  یک خواننده ی ناشناس هم در پاسخ نوشته بود که من در مورد حادثه ی گاشربروم یک، به فدراسیون انتقاد کرده بودم که چرا از شرکت کنندگان در برنامه، برگه های "رضایت نامه" (برگه ی رفع مسوولیت) گرفته بود. (آن نظر را من به اشتباه، در حین پاسخ دادن و اصلاح نوشته ی خودم حذف کردم!)

به آن خواننده (که پیدا است نه اصل مقاله را در سال 83 و نه باز انتشار آن را در همین جا به تاریخ 25 شهریور 1391 خوانده است) و به دیگر علاقمندان به موضوع، پیشنهاد مطالعه ی دو مقاله خودم با عنوان های بررسی حادثه ی گاشربروم یک و مرگ محمد اوراز و  کوه نوردی، حادثه، قانون  را می کنم.

مقاله ی اول، با این جمله ها آغاز می شود:

 "ورزش کوه­نوردی، با خطر همراه است. معمولا بخشی از هر کتاب آموزش کوه­نوردی، اختصاص به شناخت خطرهای کوهستان و راه­های مقابله با آن دارد. همچنین، در بیشتر شماره­های هر مجله­ی کوه­نوردی، اخباری از حادثه­های مرگ­بار یا دردناک به چشم می­خورد. و در صفحه­ی شناسنامه بسیاری از نشریه های کوه­نوردی، (و برگه­های درخواست عضویت باشگاه­های کوه­نوردی و بروشورهای همراه وسایل کوه­نوردی) به "خطرهای ذاتی" این فعالیت به صراحت اشاره و به خواننده تذکر داده شده است که مسوولیت عواقب ناشی از حادثه­های کوهستان و استفاده ی نادرست از وسایل، برعهده­ی خودش خواهد بود." در واقع، در آن مقاله نه تنها از فدراسیون کوه نوردی بابت گرفتن برگه های رفع مسوولیت ایراد نگرفته بودم، بلکه انتقاد کرده بودم که:

"فدراسیون کوه­نوردی هیچگاه به شکل منطقی و مستدل به مساله­ی خطرات کوهستان نپرداخته است و به جز یکی دو مورد اشاره­ی ضمنی و گذرا، در هیچ یک از گاهنامه­ها و اطلاعیه­های خود به این نکته اشاره نکرده که کوه­نوردی جدی و ممتد در بردارنده­ی ریسک و حادثه است و هر چه روزهایی که شخص در کوه سپری می­کند، بیشتر شود، و این کوه­نوردی­ها در ارتفاع بالا انجام شود، خطر بیشتر می­شود. مسوولان فدراسیون پس از حادثه­ی مرگ اوراز در مورد پر خطر بودن هیمالیانوردی زیاد صحبت کرده­اند، اما پیش از این تقریبا هیچ بحثی در این زمینه نداشته­اند. به این ترتیب فدراسیون تا حدودی سبب ساز سهل انگاری در میان کوه­نوردان (حتی هیمالیانوردان خود) و زمینه­ساز ناآمادگی ذهنی خانواده­های کوه­نوردان شده است."

در مقاله ی دوم هم که حشمت حیدریان و من نوشته ایم، آمده است:

"از آنجا که ورزش و صدمه دیدن دو امر غیر قابل تفکیک است، نوعی مصونیت قضایی برای ورزشکار {و مربی یا سرپرست یا مدیر برنامه}، یک ضرورت اجتناب­ناپذیر است، اما این مصونیت محدود به رعایت مقررات در زمان و مکان اجرای عملیات ورزشی است."

در مورد برگه های رافع مسوولیت، من پیوسته از مدافعان آن بوده ام و انتقادم به فدراسیون کوه نوردی این بوده است که چرا در این زمینه به روشنی بحث نکرده و فقط به گرفتن امضا از شرکت کنندگان در برنامه های بزرگ بسنده کرده است. در این جا هم تصریح می کنم که اگر شرکت کنندگان در برنامه های کوه نوردی، مسوولیت حادثه های احتمالی را نپذیرند، در عمل هیچ کس حاضر نخواهد بود که مسوولیت سرپرستی و سازمان دهی یک برنامه، یا اداره ی یک سازمان کوه نوردی را بر عهده گیرد. بدیهی است که بحث "قصور در انجام وظیفه" در جای خود قابل طرح است.

 

 

 


 
دست از سر توچال بردارید!
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ٢ آبان ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

در اواخر تابستان گذشته، کوه ستمکش توچال باز شاهد یک طبع آزمایی "خیر خواهانه" بود؛ نصب میله های آهنی و تابلوهای بزرگ "هدایتگر" . مطابق یادداشت چند روز پیش تارنمای هیات کوه نوردی استان تهران، این کار در چارچوب طرح "بهسازی پناهگاه ها و مسیرهای کوهستانی شمال تهران"، با مدیریت کمیته پناهگاه های فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی انجام شده است. اگرچه جای شکر است که این کمیته، در چند سال اخیر دست از پناهگاه سازی در کوه ها برداشته و بیشتر مشغول "قرارگاه" سازی در کوهپایه ها و بهسازی پناهگاه های موجود بوده، اما گویا هنوز با آن روحیه ی "شهری سازی" کوهستان ها، به کلی خداحافظی نکرده (و البته، قرارگاه سازی را هم با دست اندازی به منابع طبیعی به انجام رسانده است).

می گویم "کوه ستمکش توچال" برای این که این کوه که حق زیادی هم بر گردن تهرانی ها دارد، گویا باید تاوان نزدیکی با این همسایگان پر توقع را بدهد! هر چند گاه، گروهی (لابد در کمال حسن نیت و بی چشمداشت مادی) طرحی برای "ایمن سازی" یا فراهم آوردن "امکانات" برای شهروندان گرامی در می اندازد و خودسرانه به اجرای آن "همت می گمارد"؛ یک روز پناهگاه سازی، یک روز تله کابین، یک روز پیست موتور ای تی وی، یک روز طرح پناهگاه دو طبقه، یک روز طرح هلی بورد، یک روز میله گذاری، و... کسی هم در اندیشه ی حفظ این کوه نیست (شاید به این دلیل که "حفاظت" هزینه بر نیست و به درد جذب بودجه نمی خورد!).

 

 عکس ها از تارنمای هیات کوه نوردی استان تهران

نصب این همه میله و علامت، چشم انداز توچال را که برجسته ترین بخش از بقایای طبیعت تهران است، مخدوش و آرامشی را که به خاطر آن به کوه می رویم زایل می سازد. تابلوهای راهنما در کوهستان باید به تعداد کم، در اندازه های کوچک، و با مواد و رنگ هایی که با طبیعت همساز باشد، تهیه و نصب شود. به علاوه، معلوم نیست که چگونه دوستان می پندارند که با تجهیز کوهستان، خطر حادثه و مرگ کمتر می شود؟! تجربه نشان داده که بیشترین حادثه ها، در مسیرهای با علامت و پناهگاه دار رخ داده اند. ممکن است علت این امر، پر رفت و آمدتر شدن مسیرها پس از "تجهیز" باشد، و یا القای حس کاذب امن و ساده بودن مسیر به دلیل وجود امکانات.

در مورد میله گذاری در توچال، و این که چنین کارهایی نمی تواند خطر را از میان ببرد،  یادآوری می کنم که دست کم یک مورد مرگ در حد فاصل جان پناه قله تا ایستگاه هفت تله کابین، به علت برخورد با همین میله ها بوده است (مرگ کوه نورد باتجربه بهنام کرمی، در روز 24 بهمن 1387). همچنین، از دیگر حادثه های چند سال اخیر می توان به مرگ خانم افخم در مسیر شیرپلا - سیاه سنگ در روز 30 فروردین 86، و مرگ شبنم فرحی و محمد سعادتی در حوالی چشمه نرگس در هفتم اردیبهشت 86 و گم شدن آقای ابوالفضل عظیمی که توچال را بهتر از کف دست می شناسد، در حد فاصل قله تا ایستگاه هفت تله کابین (اواخر اسفند 83) اشاره کرد.

در پایان، از کوه نورد طبیعت دوست و گرانقدر و دوست عزیزم، حسین نظر، درخواست دارم در همراهی با این گونه طرح ها،‌ تجدید نظر کند. 

نمونه ای از معدود تابلوهای مسیر صعود قله ی گراند تیتان در آمریکا (ابعاد تقریبی تابلو: 20 × 30 به ارتفاع حدود 30 سانتی متر از زمین) (مضمون تابلو: پا نگذاشتن روی گلسنگ ها و دیگر گیاهان بسیار کوتاه کوهستان، خودداری از آلودن محیط)