«سوء تفاهم» در طبيعت‌گردي و گردشگري ورزشي!
ساعت ٦:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢۸ شهریور ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

بحث‌هاي طبيعت‌گردي (Eco tourism) و گردش‌گري ورزشي هم مانند بسياري پديده‌هاي اجتماعي ديگر، نارس و ناقص به جامعه ما وارد شد.

 

 

 کوه‌نوردی در راه سبلان -عکس از حسين سلمان‌زاده

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي ـ گردش‌گري ورزشي ـ عباس محمدي ـ بحث‌هاي طبيعت‌گردي (Eco tourism) و گردش‌گري ورزشي هم مانند بسياري پديده‌هاي اجتماعي ديگر، نارس و ناقص به جامعه ما وارد شد. ما عادت داريم چيزهاي نو و قشنگ را زود به زندگي خود وارد كنيم و خودي نشان دهيم كه: «اين منم طاووس عليين شده ...»، اما غور در عمق موضع و جديت در شناخت نكته‌هاي ظريف قضيه، گويا كار ما نيست و ترجيح مي‌دهيم كه (به زبان سپهري) «در افسون‌ها شناور باشيم».

 

در خبرها آمده بود كه يك «كميته راهبردي» در سازمان ميراث فرهنگي و گردش‌گري، با چند فدراسيون ورزشي نشستي براي توسعه «توريسم ورزشي» برگزار كرده و تفاهم‌نامه‌اي امضا شده است و گويا بودجه خوبي هم براي آغاز كار در نظر گرفته‌اند (ميراث خبر 13/6/85). از سوي ديگر، رييس كميته راهنمايان كوهستان فدراسيون كوه‌نوردي (و نيز مسئول روابط عمومي آن فدراسيون) فغان برآوردند كه در جايي كه بخش مهمي از اكوتوريسم، گردش در مناطق كوهستاني است و اصلا ايران يك كشور كوهستاني است و فدراسيون كوه‌نوردي «متولي ورزش كوه‌نوردي» است ... چرا اين فدراسيون به نشست دعوت نشده است (ميراث خبر 21/6/85).

 

پيش از هر چيز، به نظر مي‌رسد كه براي فدراسيون كوه‌نوردي اين سوءتفاهم پيش آمده كه در آن نشست مشترك، صحبت طبيعت‌گردي بوده است (و نه توريسم ورزشي به طور كلي)؛ به اين دليل زبان به اعتراض گشوده‌اند كه: پس ما چي؟! واقعيت اين است كه طبيعت‌گردي به معناي خاص آن ـ يعني گردش در مناطق بكر يا كم و بيش بكر ـ بخش كوچكي از اقتصاد گردش‌گري را تشكيل مي‌دهد. بخش بسيار بزرگ اين صنعت، مربوط است به گردش در شهرهاي تاريخي و غيرتاريخي)، گردش‌گري ساحلي، و گردش در منطقه‌هاي ييلاقي و اسكي. توريسم ورزشي هم، به طور عمده به شهر مربوط مي‌شود و نه كوهستان، چنان كه رويدادهاي بزرگ ورزشي مانند مسابقه‌هاي المپيك، جام‌هاي جهاني فوتبال، دو و ميداني، بسكتبال، گلف و بسياري رشته‌هاي پرطرفدار و درآمدزاي ديگر، در شهرها يا محيط‌هاي انساني (و نه طبيعي) انجام مي‌شوند.

 

اگر قرار باشد از گردش‌گري ورزشي، چيزي عايد كشور شود، نخست بايد پاره‌اي «گير»هاي اجتماعي‌مان رفع شود؛ در حالي كه هنوز زنان حق تماشاي مسابقه‌هاي فوتبال را در ورزشگاه‌ها ندارند، چگونه مي‌توان اميدوار بود كه مسابقه‌هاي درآمدزاي جهاني يا هر فعاليت ورزشي پرطرفدار ديگري بتواند گردشگران را به ايران بكشاند و بتواند منشا درآمد براي كشور باشد؟ دست كم تا آينده قابل تصور، جز مسابقه‌هايي كه از بودجه عمومي براي آنها يارانه پرداخت مي‌شود، چيز ديگري را شاهد نخواهيم بود.

 

اما، انواع ديگري از «توسعه» گردشگري را ممكن است در اينجا شاهد باشيم: يك مورد، همان دست‌اندازي به آخرين بقاياي طبيعت بكر (كه درصد بسيار ناچيزي از مساحت كشور را تشكيل مي‌دهد) و اجراي برنامه‌هاي ساخت‌وساز در‌ آنها، به اسم توسعه‌ اكوتوريسم است. نمونه‌اي از اين دست، طرح گردشگري آشوراده است كه تنها جزيره درياي خزر و تنها ساحل ايراني دست‌نخورده در شمال كشور را نشانه گرفته و نام آن را هم گذاشته‌اند كمك به طبيعت‌گردي. در حالي كه طبيعت‌گردي، هنگامي معنا دارد كه طبيعت بكري جود داشته باشد، وگرنه با بنا كردن هتل و تاسيسات ديگر در عرصه‌هاي طبيعي، اولا بكارت طبيعت را از ميان برده‌ايم و ثانيا از «مايه» خورده‌ايم؛ يعني به جاي خريد زمين در منطقه‌هايي كه ساخت‌وساز در آنها انجام شده، از منابع طبيعي باقي مانده استفاده كرده‌ايم.

                                            محمدي:اگر قرار باشد از گردشگري ورزشي،

                                              چيزي عايد كشور شود، نخست بايد پاره‌اي

                                                   «گير»هاي اجتماعي‌مان رفع شود.

نمونه ديگر، طرح تله‌كابين‌سازي در پارك ملي خَبْر (بافت كرمان) بود كه خوشبختانه با اعتراض سازمان‌هاي مردمي طرفدار محيط زيست، منتفي شد. و البته تله‌كابين‌سازي‌هاي ديگر در نمك‌آبرود، لاهيجان، گردنه حيران و ... نيز «طبيعت‌گردي» قلمداد شده‌اند، در صورتي كه در واقع، غيرطبيعي كردن عرصه‌هاي طبيعي بوده‌اند. و باز چنين است: هتل‌سازي در ارتفاع 4200 متري دماوند و ساختمان‌سازي در وندارين توسط فدراسيون كوه‌نوردي كه در اظهارات رييس فدراسيون در اين مورد، گاه به ضرورت اين گونه‌ كارها براي جلب گردشگران و درآمدزايي اشاره شده است. در صورتي كه اگر سرمايه‌گذاري اوليه اين طرح‌ها از محل بودجه ملي انجام نشود، و قيمت زمين‌هاي تصرف شده براي آنها صفر فرض نشود، و زيان‌هاي زيست‌محيطي آنها ناديده گرفته نشود، قطعا مي‌توان گفت كه چنين طرح‌هايي اصلا اقتصادي نيستند و به واقع درآمدي را نصيب كشور نمي‌كنند.

 

نكته مهم در بحث طبيعت‌گردي اين است كه مسئولان برنامه‌ريزي و مديريت كشور، ابتدا بايد براي يك دوره كم و بيش دراز‌مدت (مثلا 15 ساله) آموزش زيست محيطي را در سطح جامعه (از خانواده تا مدرسه و دانشگاه و محيط‌هاي كاري) با جديت پي‌گيري كنند، و پس از آن كه حفاظت محيط زيست در يك حد استاندارد در عرصه‌هاي گوناگون اجتماع و در باور عمومي جاي گرفت، و موضوع‌هاي ساده‌اي مانند نريختن زباله در كنار جاده و ساحل و رودخانه، ملكه ذهن مردم شد، و بساز‌وبفروش‌ها و هتل‌داران و ديگران از رعايت نكردن معيارهاي زيست محيطي ترسيدند، بعد به فكر بازكردن پاي انبوه مردم به مناطق طبيعي بيفتند.

                                       دست كم تا آينده قابل تصور، جز مسابقه‌هايي

                                         كه از بودجه عمومي براي آنها يارانه پرداخت

                                            مي‌شود، درآمدي را شاهد نخواهيم بود.

اگر به راستي، اكوتوريسم مد نظر باشد (و نه تصرف منابع طبيعي براي اجراي پروژه‌هاي ساخت‌وساز)، مديران ما بايد بدانند كه هيچ طبيعت‌گرد خارجي بافرهنگي براي سوار شدن بر تله‌كابين، يا اقامت در هتلي كه بر سينه دماوند بنا شده، يا ساحل‌ بكري كه چشم‌انداز خود را با ويلا و پرچين و جاده‌ از دست داده است، به كشور ما نخواهد آمد. براي جلب اين گروه، لطفا در حفظ بقاياي طبيعت كشور بكوشيد، و براي جلب گردشگران ديگر، به رفع مشكلات اجتماعي و حل مسايل‌مان با جهان بيانديشيد.