درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| متن نامه ی استادان دانشگاه صنعتی اصفهان به مقام رهبری | |
| ساعت ٩:۱٢ ب.ظ روز ٤ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی |
|
این نامه با امضای نزدیک به 30 تن از اعضای هیات علمی دانشگاه صنعتی اصفهان در اسفند ماه سال 1388 برای مسوولان طراز اول کشور فرستاده شده است. آیا زمان آن نرسیده است که دانشگاه ها و هیات های علمیِ مراکزِ دانشی- پژوهشی به پیامدهای جدی و بسیار زیانبار مدیریت سخت افزاری حاکم بر سرنوشت آبخیزهای کشور توجه کنند و با اعلام پشتیبانی از این نامه، به بزرگ ترین فعالیت بیابانزای کشور پایان دهند؟ به نام خدا درخواست اصلاح رویکرد سخت افزاری در بخش آب کشور اجازه می خواهیم نخست از فواید سدسازی بگوییم. هدف از ساخت سدها همواره افزایش زمین کشاورزی، تولید برق، مهار سیل و تامین آب شرب، عنوان شده است. بسیاری از سدهایی که به نام کشاورزی ساخته شدند، مانند سد حنای اصفهان، سد سیوند فارس، اصلاً در پروندهشان هیچ نشانی از اراضی نیازمند به آب وجود نداشت. سد زاینده رود حقابهی شاید هزاران هکتار زمین کشاورزی در پائین دست را ضایع کرد. روستاها از پائینترین نقطه آبخیز با از دست دادن حقابه هایشان که بر اساس طومار منسوب به شیخ بهایی به زیبایی تنظیم شده بود از روستانشینان خالی شدند. به عنوان مثال ورزنه شهری از هزاره سوم با صنعت بومی کهنسال پارچه بافی و متکی به پنبه زارهای منطقه، با غصب حقابه هایش وسیلهی سد زاینده رود، مزارع پنبه و ناگزیر پارچه بافی خود و نیز فواید ماهیگیری و گردشگری در تالاب گاو خونی را از دست داد. این شهر در 30 کیلومتری تالاب که از سال 1347شهرداری داشت، اینک با 13 هزار نفر جمعیت، خالی از سکنه شدن را به پیشواز رفته است. این گونه تضییع حقها هرگز موضوع هیچ پژوهشی قرار نگرفت. سد زرینه رود، اراضی پائین دست رود در میاندوآب را که پیش از آن نیز آبی بودند، زهدار کرد. آیا اساساً به ساخت سد نیازی بود؟ همانگونه که دانشگاه ارومیه بدرستی مطرح کرده است، آشنایی با شرایط و اقلیم منطقه این پرسش را برمیانگیزد که آیا همهی 40 سد ساخته شده در آبخیزهای مشرف به ارومیه تکرار همین تجربه تلخ نبودند و نیستند؟ تقریباً نزدیک به180 هزار هکتار از سطح دریاچه ارومیه به شوره زار خطرناکی بدل شده است و اراضی کشاورزی منطقه با پراکنش غبار نمک از این شوره زار، در خطر کاهش است. (بگذریم از اراضی که زیر دریاچه سدها رفته اند، یا اراضی که حقابه شان ضایع شده، یا اراضی که زهدار و شور شده اند). سد کرج حقابه زمینها و باغهای کرج و شهریار را همانند همه سامانههای انتقال حوضه به حوضه، بی توجه به صاحبان آنها منحرف کرد و همین بلا بر سر حقابه بران جاجرود (پس از ساخت سد لتیان)، لار (پس از ساخت سد لار)، شاهرود (پس از ساخت سد طالقان)، و.. آمد و صدها هزار هکتار از اراضی کشاورزی آبی کاسته شد تا 2 میلیارد مترمکعب حقابه کشاورزی به تهران، شهری که 7 برابر معیار، آب مصرف می کند اختصاص یابد. (سرانه 1100 لیتر در روز در برابر 150 لیتر معیار جهانی). بسیاری از سدها مانند سد بار نیشابور یا سد نهرین طبس یا سد ماشکید سیستان بلوچستان ساخته شدند تا همان اراضی را آبیاری کنند که قناتی کهنسال و بارور آبیاری میکرد بی آنکه هیچ آبی را در برابر آفتاب بگذارد. این سدها گذشته از ویران سازی قنات از سطح اراضی آبی کاستند. سدهای مناطق مرکزی و شرقی و جنوبی کشور با تبخیر سالانه بیشتر از 5 متر رو در رویند. آبی که در زمستان در بستر رود جاری است در سفرههای زیرزمینی نفوذ می کند و هدررفت کمی دارد اما اگر سدی بر آن ببندند بخش بزرگی از همان آب، در دریاچه سد، در تابستان تبخیر می شود و آنچه می ماند با سرنوشت شوری و بویناکی روبروست. از سد همیشه خالی پیشین سخنی نمی گوییم اما سد میناب هرمزگان نشان داد که آب حبس شده در برابر آفتاب در این مناطق چه زود به زوال می رسد و نه بهدرد شرب می خورد و نه بهدرد کشاورزی. برخی می گویند آبی که به دریا می رود بهتر است در سدی جمع شود. باید پرسید چرا هرگز به راهکارهایی مانند جنگلکاری و احیای پوشش گیاهی برای جذب اسفنجی آب و هدایت آن به سفرههای زیرزمینی بدون زوال و تبخیز آب توجه نمیشود، که بسیار پایدارتر و کم هزینه ترند و به تخریب دهانه ها و قطع جریان ورودی بسیار ضروری آب شیرین به دریا نمی انجامند؟ بیش از 20 سد ساخته شده در آبخیزهای البرزشمالی از سد سفیدرود گیلان تا سدهای البرز و تجن مازندران و سدهای استان گلستان، در پائین دست خود، شالیکاری و باغهای باروری داشتند که با آب بندان، این شیوه اندیشمندانه گردآوری آب باران فصل سرد، برای کاربرد در کشتهای فصل گرم، آبیاری می شدند. این سدها به اراضی کشاورزی هیچ نیفزودند که از آن نیز کاستند و صدها هزار خانوار کشاورز مولد را از روستاهایشان آواره کردند تا زمینهای بارورشان در مخزن سدها مدفون شود. سد گاوشان تجربه دیگر تامین آب کشاورزی برای دشتهایی است که بدون سد نیز با شبکه سنتی از رودها و سفره های زیرزمینی بهره می گرفتند. انحراف آب از یک حوضه به حوضه دیگر در کیلومترها دورتر، با احداث سد و سامانه انتقالی بسیار پرهزینه است. تقریباً 320 میلیون مترمکعب تبخیر سالانه از سد کرخه بسیاری از کاربردهای این آب، از مصارف کشاورزی تا جلوگیری از خشکیدن خطرناک هورالعظیم را، نابود می سازد. کم یا بیش همه سدها از سطح اراضی آبی کشور کاستند. گرانترین و خسارتبارترین شیوه تولید برق، برقآبی ها هستند. اما تحلیلی برای مقایسه برقآبی با نیروگاه های گازی یا خورشیدی انجام نشد. آیا تجربه ساخت نیروگاههای خورشیدی در کشورهای کم آفتابِ اسکاندیناوی نباید مارا به اندیشه می انداخت تا درسرزمین مهر تابان، ساخت برقآبی بسیار گرانقیمت با پی آمدهای زیان بار آن برای موجودات زنده را متوقف کنیم؟ و اما ادعای مهار سیل که به عنوان دیگر فایده ساخت سدها مطرح بود جای بحث فراوان دارد. وقوع سیل که در بسیاری از نقاط کشور رخ میدهد از جنگل زدایی سرچشمه می گیرد. جنگل مانند اسفنج سیلاب را بخود می کشد اما در نقاط بدون پوشش گیاهی رواناب به سیل تبدیل می شود. رویکرد سخت افزاری مدیریت آب سالها با پاک کردن صورت مساله و نادیده گرفتن علت اصلی، مهار سیل را یکی از اهداف خود برشمرد. شکستن سد دشت در خراسان شمالی و خسارات جانی و مالی ناگوار آن نشان داد که سدها در بارندگیِ سنگین از سیل خطرناکترند. چاره سیل احیای جنگل و پوشش گیاهی و سامانه هشدار سیل (مدیریت نرم افزاری) است. اما دیگر هدف ساخت سدها تامین آب شرب به میزان نیاز است. درحالیکه سدها تنها توهم فراوانی آب ایجاد کردند. تا آنجا که علیرغم دهها سد بزرگ ساخته شده برای شرب تهران، هرروز30 تا 60 درصد (بسته به فصل) نیاز شهر از سفرههای آب زیرزمینی برداشت می شود. پس آب زیرزمینی (بویژه 500 قنات قدیمی تهران) می توانست مصرف سنجیده حتی جمعیت کنونی را تامین کند. در مجموع هرگونه نیاز آبی در هر منطقه باید از منابع خودش و با مدیریت مصرف و تقاضا تامین شود. داستان سدهای مرزی نیز یکی از داستانهایی است که به راستی آزمایی نیاز دارد. اما بزرگترین فایده مدیریت سازه ای بخش آب همانا منافع شرکتهای بزرگ و کمیته ها و کمیسیون ها و دفاتر دولتی- خصوصی اقماری آنهاست که فعالیتی بدون پاسخگویی و بدون حسابرسی دقیق داشته اند. رویکرد مدیریت سخت افزاری در بخش آب با ساخت سدها و سامانههای انتقال به مناطق دیگر، با نادیده گرفتن حق کشاورزان و عشایر و ماهیگیران، با کاستن از اراضی کشاورزی و منابع طبیعی کشور، با صرف هزینه گزاف، بدون ارزیابی تحلیلی از طرح های اجراشده، 5 دهه پیامدهای ناسازگار اجتماعی، اقتصادی را به جامعه و خشکیدن خطرناک پیکرههای آبی (رودها، تالابها، دریاچهها)، و آلودگی خطرناک هوا با پراکنش غبار از تالابها و دریاچههای فروخشکیده را به محیط زیست کشور تحمیل کرده است. رویکرد نرم افزاری دربرگیرنده اصلاح الگوی مصرف، افزایش کارایی آب (از میزان حدودنزدیک به 4/0 کنونی و رساندن آن به 1 یا بیشتر که بویژه در بخش کشاورزی می تواند به معنای دسترسی به سالانه میلیاردها مترمکعب آب باشد)، یا بررسی سامانه های گردآوری باران، و نیز بازیافت و بازچرخانی و کاربرد چندین باره آب با نصب ابزارهایی نه چندان پیچیده روی بام ساختمانها و نیز گسترش و ترویج یاختههای خورشیدی و... سایر شیوه های پایدار تامین آب و برق نادیده مانده است. گسترش و ترویج دانش بومی پایدار آب مانند قنات ها و آب بندانها بیرون از شأن تلقی شده و بعکس تخریب آنها با سدهای ناپایدار و پرهزینه و پرپیامد سالها ادامه یافته است. در حالیکه حوضه تمدن ایرانی، نخستین تمدنی است که کشاورزی آبی را آزمود، که قنات ها این هوشمندانه ترین شیوه های کاربرد پایدار آب زیرزمینی را ابداع کرد، که نیز سدسازان بسیار ماهری پرورید و ساخت نخستین سدهای قوسی (سد ایزدخواست اصفهان) و بلندترین سدهای جهان (سدکریت طبس به ارتفاع 60 متر بلندترین سد جهان بمدت 550 سال تا پیش از سد هور امریکا) را در پرونده خود داشت. اما گذشتگان ما که در چندین هزار سال شاید چند ده سد ساختند بدرستی و با آموختن از گذشت روزگار دانستند که سدها در چنین سرزمینی گرم و با میزان تبخیر از سطح آب تا 5 متر یا بیشتر که بخش بزرگی از آب را از دسترس بیرون می کند، با میزان زیاد رسوب آوریِ روانابها و رودها که در چند دهه سدها را پررسوب و بیفایده می کند، سدسازی رویکردی ناپایدار، غیراقتصادی و زیان بارست. آنها که به خیر درازمدت نسلها میاندیشیدند، با آگاهی و نه از روی ناتوانی، چندین سده پیش سدسازی را از رویکرد بهره برداری از منابع آب حذف کردند و شیوههای پایداری همچون قنات، آب بندان، شبکه های حساب شده برداشت از رودخانه را ادامه دادند. دور دوم سدسازی در کشور پس از کودتای 28 مرداد بدست شرکتهای بین المللی منتفع، بدون ژرف اندیشی و توجه به تجربه و دانش درخشان بومی - ملی آغازشد و متاسفانه پس از 1357 نیز علیرغم شوروشوق احیای هویتِ دانشیِ این سرزمین کهن، بدست فن سالاران و دیوانسالاران شرکتهای منتفع ادامه یافت. هویت دانشیِ درخشانی که گذشته از نخستین ابداعات آبی، نخستین سازه های مقاوم به زمین لرزه، نخستین گرمابه با سوخت گاز طبیعی، سازههای با صرفه جویانه ترین شیوه های ضرور گرمایش و سرمایش، آب انبارها و بادگیرها، بازارهای مثال زدنی و بسیار دیگر پایدارترینها را در پرونده خود داراست. خرد جمعی چنین حکم میکند که ساخت و ساز 1000 سد کنونی با اصول توسعهی پایدار و مصلحتهای این سرزمین همخوانی ندارد. |

