درختان کهن و خرافات؟!
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز ۸ خرداد ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

در همشهری 20/2/89 مطلبی از آقای سید احمد قمی آمده بود با عنوان «مبارزه با خرافات» که در آن با اشاره به بقعه های نا معتبر و درختانی که مردم به آن ها دخیل می بندند و از آن ها «حاجت» می خواهند، گفته شده بود که اداره ی اوقاف گیلان مبارزه با این خرافات را با «حذف» آن ها آغاز کرده و ادامه خواهد داد. دوستداران میراث فرهنگی و محیط زیست با این گونه «خرافه ستیزی» از حدود یک سال پیش آشنا شدند که حجت الاسلام اشکوری رییس اوقاف گیلان، قطع شماری از درختان کهن سال را آغاز کرد.


درخت (و هر پدیده ی دیگری) می تواند در نگاه ناظران گوناگون دال بر معانی متفاوت شود؛ همان گونه که کسی می تواند آن را حاجت گشا بداند، بسی کسان بیشتر آن را نشانه ای از قدرت و برکت خداوند می دانند. و در هر حال، و برای معتقدان همه ی مذهب ها و باورها، درخت نشان سرسبزی است که در سایه سار آن می توان آسود، از میوه های آن برچید، و البته از چوب آن بهره مند شد. اما، این به راستی خطا است که درختی را به صرف نگاه دیگران، یعنی به خاطر یک عامل خارج از ذات خود درخت، «مقصر» بدانیم. این، مانند آن است که شخصی را به عنوان مرتد اعدام کنند به خاطر آن که فرد یاافرادی بی صلاحیت، او را برگشته از دین معرفی کرده اند!

خرافات، در دل و اندیشه ی آدمیان قرار دارد، نه در شاخ و برگ درختان؛ اگر قرار باشد که درختی را به خاطر دخیل بستن ریشه کن کنیم، لابد باید ضریح تمام اماکن متبرکه را نیز برکنیم. چرا که بستن دخیل در این اماکن رواج کامل دارد، و مطابق استفتایی که خبرگزاری مهر (22/2/89) از آیات عظام وحید خراسانی و مکارم شیرازی انجام داده، این کار مصداق خرافات است و حتی آیت الله العظمی نوری همدانی آن را «بدعت و حرام» دانسته است. نکته اما این است که آیات عظام مسوولیت قصور از بابت اعتقاد خرافی یا گناه بابت فعل حرام را قطعا متوجه شخص مرتکب می دانند و نه متوجه شی مفعول. شاید عده ای بگویند که بریدن این درختان، مانند شکستن بت ها است که به دست رسول اکرم(ص) انجام شد. اما این استدلال نادرست است؛ نخست آن که ما در مقامی نیستیم که کارهای خود را با ایشان مقایسه کنیم، دوم آن که بت ها صرفا برای پرستش ساخته و پرداخته شده و محصول دستان انسان های نادان بودند، در حالی که درختان محصول خلقت هستند و هیچ گاه (به ویژه امروزه) از سوی اکثریت مردم مقدس دانسته نشده اند و به همین دلیل نباید به خاطر جهل یک اقلیت محاکمه و اعدام شوند. از این گذشته، حتی بیشتر کسانی که به درخت یا ضریح ها دخیل می بندند نیز ذات این چیزها را مقدس نمی دانند. در واقع، همان گونه که از واژه ی «دخیل» برمی آید، این پارچه ها یا قفل ها و درخت یا ضریحی که پارچه و قفل بر آن بسته می شود، واسطه هایی فرض می شوند برای برقراری ارتباط با امام زاده یا امامی که در آن نزدیکی مدفون است.

دلیل دیگر بر نادرستی قطع درختان کهن سال (و خراب کردن بقعه هایی که ارزش تاریخی دارند) این که این گونه آثار، جزو دارایی همگانی هستند که حکومت جمهوری اسلامی از سوی ملت متولی آن است، و اگر لازم باشد که این دارایی های همگانی حذف شوند، ضرورتا باید نهادهای مشخص شده از سوی حکومت اسلامی در این مورد نظر دهند. شکی نیست که در مورد ساختمان بقعه های تاریخی، سازمان میراث فرهنگی و در مورد درختان کهنسال، حسب مورد، سازمان جنگل ها و مراتع یا شهرداری ها یا سازمان حفاظت محیط زیست باید نظر بدهند، و در هر صورت برای اقدام به حذف یک اثر قدیمی و ملی، اگر احدی از اشخاص تابع جمهوری اسلامی شاکی باشد، قضیه باید به دادگاه صالح ارجاع شود. در مورد درختان، حتی نه درختان تاریخی که جزو ذخایر ژنتیکی و آثار نفیس  ملی به شمار می روند بلکه هر درختی که قطر بالای پنجاه سانتی متر داشته باشد، نص صریح «قانون حفظ و گسترش فضای سبز و جلوگیری از قطع بی رویه ی درخت، مصوب 11/5/1352» (ماده ی 1) اشعار دارد که: «... قطع هر نوع درخت در محدوده ی قانونی و حریم شهرها بدون اجازه ی شهرداری، و در روستاها... بدون اجازه ی وزارت کشاورزی و منابع طبیعی ممنوع است...». در تبصره ی این ماده ی قانونی آمده است که: « درخت از نظر این قانون هر نوع درختی است که محیط بن آن از پنجاه سانتی متر بیشتر باشد». به بیان دیگر، بریدن هر درخت بالای پنجاه سانتی متر، حتی در حریم املاک شخصی بدون کسب مجوز لازم ممنوع است. تردیدی نیست که متولیان بقاع متبرکه و مسوولان سازمان اوقاف هم از شمول قانون خارج نیستند.

شایسته است که آقایان، به جای قطع معدود درختان کهنی که هر کدام شان اثری گران قدر در گنجینه ی زیستی کشور، شاهدی به جا مانده از پیشینه ی بوم شناختی سرزمین، و از سرمایه های ملی ما هستند، به خرافه زدایی از دل ها و اندیشه ی مردم همت گمارند.