چرا دماوند را باید کوه ملی ایرانیان بدانیم؟
ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ٢۸ تیر ۱۳۸٩ : توسط : عباس محمدی

علیرضا زیاری- ایران بوم

گرامی داشت ِ آب و کوه در پیشینه ی تمدن ایرانی

از همان دوران بسیار کهن، بشر به این حقیقت پی برده بود که کوهستان در تولید آب و باران و حفظ منابع آب و تراوش آن به صورت چشمه و نهر و رود تاثیر مستقیم دارد. پس گرامی‌داشت آب و کوه از دیر زمان با یکدیگر پیوند داشته‌اند. کوه نه تنها منبع آب که پناهگاه مناسب و زیستگاه شایسته و چراگاه طبیعی محسوب می‌گردید و طبعا این بایستگی و شایستگی به کوه های آب‌زا بیشتر تعلق داشت. در واقع اگر بخوبی بنگریم همیشه رابط‌ای تنگاتنگ میان انسان  و زمین و کوه و آب و آسمان و خورشید وجود داشته و این عناصر در اندیشه‌ها و باورهای بشر قدیم به عناوین مختلف گرامی  بوده‌اند و طبعا هریک ایزدی و اسطوره‌ای و آئین‌های نیایشی داشته‌اند.
در جوامع مادرسالار، ایزد بانوان اهمیت ویژه‌ای داشتند و عناصر طبیعت نیز در نظر مردم روابط همخونی داشته‌اند. آسمان پدر، زمین و کوه مادر و رود دختر کوه بود. در دوران پدر سالاری، رفته رفته کوه پدر شد و رود همچنان دختر او باقی ماند. مادر تصورشدن زمین و کوه صرفا به دلیل اهمیت زن در دوران مادرسالاری نبود، بلکه کوه همان زمین – مادری بود که ارتقاء یافته و بلند شده بود.


گرامی داشتن کوه و جایگاه مقدسان بودن آن در شاهنامه فردوسی بازتاب این چنینی دارد که عابدی موسوم به هوم از نژاد فریدون :
پرستش گهش کوه بودی همه         ز شادی شده دور و دور از رمه
کجا نامِ آن پر هنر هوم بود          پرستنده، دور از بر و بوم بود
هرودت در باره نیایش کردن پارسیان در دوره هخامنشیان می نویسد:
نیایش نه درعبادتگاههای بزرگ بلکه در فضای باز و بر روی کوه‌ها انجام می‌گرفت. پارسیان بر بلندترین ستیغ کوه ها بالا می روند و در راه  اهورامزدا دهش می‌کنند. آنان تمام گنبد آسمان را  اهورا مزدا می دانند. آنان هم چنین در کوه برای خورشید و ماه و زمین و آتش و آب و باد نیز دَهش می کنند.
فریدونِ  فرخ  فرشته  نبود                   به مُشک وبه عَنبر سرشته نبود
به داد  ودَهِش یافت این سروری           تو داد ودهش کن فریدون تویی
کمترواقعه‌ای درتاریخ داستانی ایرانیان هست که بر کوهی و یا درکنار آبی رخ نداده باشد. کوه و آب  اجزای جدایی ناپذیر تاریخ و دین و فرهنگ آریایی بوده‌اند.
کوه جایگاه کشف وشهود
     کوه جایگاه کشف و شهود هم بوده است. در پیشینه تمدن ایرانی کوه اوشیدرنه در کنار دریاچه کیانسیه (هامون )  جایگاه سروش اهورامزدا به زرتشت است. درنام کوه اوشی درنه، اوشی به معنی سپیده دم، دختر خورشید، برابر دختر آسمان است که هرپگاه از پشت کوه‌ها  سر بر می‌آورد.
معنای کوه در اندیشه ایرانی به مقوله آفرینش
در متون اوستائی هَرا مطلقِ کوه، نام همان کوه اصلی و اساطیری هربرزئیتی (البرز) است.
منوش در جوامع هندواروپائی دو معنی دارد. یکی به معنی متفکر (انسان / مرد) و دیگر به معنی کوه. منوش گیتائی به معنی کوه در واژه های monos،   mont، monte ،   درزبان های اروپائی بازتاب یافته. اما درشاخه‌های شرقی چنین واژه‌هایی برای کوه ابداع نشد و تنها در شاخه ایرانی نام منوش- چیتر "منوچهر" باقی ماند. در اصل به معنی از چهر  یا از نژاد منوش = انسان نخستین است. درشاخه ایرانی همچنین گیومرتن،  کیومرث  نیزکوهزاد وکوه نشین معرفی می‌شود و در شاهنامه داریم که:
کیومرث شد بر جهان کدخدای                      نخستین به کوه  اندرون ساخت جای
سر تخت و بختش  برآمد  ز کوه                پلنگینه  پوشید   خود  با  گروه
در ایران باستان برای کوه واژه های متعددی ابداع شد، مانند گری معادل با Gairi در اوستا، وGiri سانسکریت وتپور که این واژه درنام تیره تپور و سرزمین آنها تپورستان به کار رفت .یکی از تیره های بومی شمال نجد ساکن در کوهستان پتشخوار موسوم به تپور شد و چون طایفه بومی دیگری موسوم به اَمرد که در جلگه و جنگل‌های شمالی این کوه می‌زیست سر نافرمانی داشت در دوران اشکانی سرکوب و متفرق گردید و تپورها از کوه به دشت شمالی گسترش یافتند و سرزمینشان اسامی متعددی یافت، گیلان به حساب اطلاق کل نواحی جنوبی دریای مازندران به نام قوم گیل، پتشخوارگر به حساب اطلاق نام کوه به نام سرزمین، تا آنکه از قرن پنجم هجری این سرزمین اندک اندک موسوم به مازندران گردید و از آن جا که تپور و گر به معنی کوه بودند کیومرث کوه نشین هم تبرستانی / مازندرانی شد و گرشاه  هم شاه کوهستان لقب گرفت.

کوه موجودی زنده وزاییده وزاینده

زمین را قرار بر کوه است. هرمزد اخگر (آتش) را در کوه نهاد و کوه‌ها را از گوهر آتش برویانید. زمین کوه را برویانید. نخست البرز را برویانید که بلندای آن همچون پهنای آن است. هسته اصلی این روایات بسیار کهن‌اند خاصه این نکات که زمین آبستن کوه بوده و او را زاده است. نخست بزرگترین کوه عالم از زمین زاده شده و مدتها رشد یافته و خود کوه‌های دیگری زاده است. زمین در سطح گسترش یافته و فرزند او (کوه) ارتفاع می‌گرفته. از کوه‌ها رودها زاده شدند و روان گردیدند. آسمان و فضا و آب و زمین و  کوه در چرخش بعدی باز به فضا و آسمان سروکار پیدا می‌کرده‌اند و در این دایره وجود، سکونی، توقفی نبوده و محرک این حرکت، آتش ازلی تصور می شده:
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد            عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
بالیدن کوه را فردوسی گرامی از منظر اندیشه ایرانی چنین بیان می فرماید:
از آغاز باید که دانی درست                        سرِ   مایه ِ گوهران    از نخستْ
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید                         بدان، تا توانائی آید پدید
نخستین که آتش ز جنبش دمید                   ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
از آن پس، ز آرام ، سردی نمود                     ز  سردی   همان، باز ترّی   فزود
پدید آمد این گنبد تیز رو                             شگفتی نماینده نو به نو
اَبَر ده و دو، هفت شد کدخدای                      گرفتند، هریک ، سزاوارْ  جای
ببالید کوه  ابها   بر   دمید                           سرِ رُستنی سوی   بالا   کشید

رشته کوه ا لبرز به مثابه سدی دربرابر هجمه بیگانگان در طول تاریخ 
 رشته کوه های بلند البرز در تاریخ کشور ما نقش عمده‌ای داشته است. در مناطقی که قلل بلند و دره های عمیق رشته کوه های البرز قرار دارد دشمن کمتر به کشور ما هجوم آورده است ولی از نقاطی مثل خراسان که بلندی  کوه ها کمتر است همیشه مورد هجوم اقوام خارجی قرار گرفته‌ایم. اقوامی که از ناحیه خراسان به ایران هجوم آورده اند ، صرف نظراز زمان پیشدادیان و کیانیان که تورانی ها ایران را مورد تاخت وتاز قرار دادند ، در ازمنه تاریخی ماساژت ها در زمان هخامنشیان ، هیاطله درزمان اشکانیان و ساسانیان، مغولان در زمان خوارزمشاهیان، ازبکان در زمان صفویه و ترکمانان درزمان قاجار بودند که صدمات بسیاری بر ملت ما وارد کردند. ولی در هنگام ورود اعراب به ایران حصار سرافراز و بلند ا لبرز مدت دو قرن دستیابی کامل اعراب به گیلان و مازندران را به تاخیر انداخت. 

 در بن دهش تعداد کوه های عالم که از البرز منشعب شده اند ، 2244کوه دانسته شده است .در فلسفه اسلامی غالبا به جای البرز، از قاف گفتگو شده است. قاف در زبان پهلوی Kaf-kof بوده و از واژه ایران باستانیِ Kaufa به معنی کوه یا کوه مطلق گرفته شده است و در واقع همان البرز اساطیری یا بزرگترین فرزندش اوپائیری سئنه (زاگرس) است. حکایت کوه نخستین در اساطیر کهن هند و ایرانی این گونه به قرن ششم هجری رسید. با این حال در همین روایت نیز رابطه کوه و گوهر شب چراغ و درخت طوبی و سیمرغ شنیدنی است . سهروردی در صفیر سیمرغ می گوید:
نشیمن سیمرغ در کوه قاف است، صفیر ِ او به همه می رسد. ولیکن مستمع کم دارد... همه علوم از صفیرِ سیمرغ است و غذای سیمرغ آتش است .. و نسیمِ صبا از نفسِ اوست . عاشقان رازِ دل با او گویند.
 جایگاه این مرغِ اساطیری کوه نشین که در اوستا بصورت مرغ شاهین آمده البرز است که با شاخ و برگی به کوه قاف منتقل شده است این البرز اساطیری همان کوه نخستین است که بنا بر اساطیر یونانی زئوس، پرومته را در آن به بند کشیده و ما ایرانی ها به دلایل دیگری ضحاک را در دماوند آن به بند کشیدیم. ضحاکی که روزگار ودوران هزار ساله حاکمیت پراز ستم وجورش برایران زمین ، از زیان گرامی فردسی اسن چنین وصف می یابد:

نهان گشت     آئینِ     فرزانگان                             پراکنده شد    کامِ   دیوانگان
هنر خوار شد  جادویی  ا رجمند                              نهان ، راستی ، آشکارا، گزند
شده بر بدی ، دستِ دیوان دراز                              ز نیکی نرفتی سَخُنْ ،  جز به راز
ندانستْ ، خودْ  ، جز  بدْ   آموختن                          جز از کشتن و غارت و سوختن  

سیمرغ
سئنه (سیمرغ ) علاوه بر نام مرغ افسانه ای بلند پرواز که بعدها به شاهین مبدل شد نام یک رهبر دینی زردشتی هم دانسته شده. کسی که زندگی‌اش با عدد صد رابطه نیکی داشته است. صد سال پس از برآمدن زرتشت متولد شده، صدسال دراین جهان زیسته وصد مرید داشته است. او حکیم و طبیب بوده است. پس از مدتی این دو سئنه افسانه‌ای در اذهان یکی شدند و از آنها مرغی بزرگ و طبیبی دانا پدید آمد. که در داستانها آشیانش بر کوه است که پروراننده زال درکوهستان است و در زاده شدن رستم به یاری زال می‌شتابد و در  نبرد با اسفندیار نیز برای یاری رساندن به رستم بال گشوده به پرواز درمی‌آید.
دماوند ومعنای آن
برای ریشه‌یابی دماوند ناچاریم بن آن را جستجو کنیم. تعدادی از اسامی های ما ایرانی‌ها، اسامی گیتائی باستانی‌اند که حتی پیش از متداول شدن زبان اوستائی بر برخی از جای های این سرزمین  نهاده شده‌اند. بنظر می‌رسد  دماوند یکی از این‌ها است. برای روشن شدن موضوع بعضی اسامی گیتاهی، باستانی و میانه را مرور می‌کنیم:
در زبان اوستائی :
خونیرث             به معنی سرزمین مرکزی ، اساطیری اریائی
هربرزئیتی          هربرز ، البرز . رشته کوهی اساطیری درسرزمین اساطیری خونیرث
اوپائیری سئنه     زاگرس کنونی رشته کوهی اساطیری در سرزمین اساطیری خونیرث
هئتومنت             نام سرزمینی که رود هیرمند در آن جاری است.
در زبان مادی
هگمتانه              همدان
پتشخوارگر          کوهستان شمالی ایران و ا لبرز مرکزی کنونی
آتورپاتکانه           آذربایجان
در زبان پارسی باستان
                         کورو،  کر نام رودی در فارس
در زبان سانسکریت
                          آریا ورته،   دماوند  ، دنبا وند
در زبان پهلوی ساسانی
                       خورآسان ،  خورآیان  ، خراسان = جایگاه برآمدن خورشید
                       نیوشاهپوهر ، نیشابور=  شهر شاپورنیک یا شاپور شجاع
                       رامهرمز
                        ویه شاهپوهر،  بیشابور = شهر شاپور شجاع
                        بغدات ، بغداد، بغ داد
در زبان اوستائی
     شاخه ایرانی آریائی پس از مهاجرت به جنوب دریاچه آرال و حوزه پائینی جیحون سرزمین تازه خودرا ائیرئیه وئجه نامیدند به معنی  سرزمین مشرف به یک آب روان آریائی‌ها. این اب روان هم همان رود باستانی اساطیری اردوی سور آناهیتا است که در اوستای کهن یشت ویژه ای در ستایش آن برایمان به میراث مانده است .
در زبان سانسکریت  هیما  himah به معنی برف و سرما ونیز زمستان بوده است معادل اوستائی (zimaو hiver فرانسوی به معنی زمستان و hivernal انگلیسی   به معنی زمستانی ، هیمالیا و  هماوند یا  هیماوت عملا به معنی جایگاه برف و سرما است .duma یا dama در دماوند،  دوماوند و  دنباوند ، ظاهرا از واژه های مصطلح در ایران شمالی بود که وارد زبان پهلوی اشکانی  گردیده ، با دو معنی متضاد: برف و یخبندان و در عین حال گرما و دود و دم ( آتش ) .واژه  دماوند هم دما ( گرم ) را می رساند وهم سرما و برف و بوران را . از این جهت دماوند ظاهرا هم به معنی جایگاه آتش و دود و بخار است وهم مانند هیمالیا جایگاه برف و سرما. ظاهر این کوه و قله هم می تواند به هر دو معنی دلالت کند ، زیرا هم پیوسته از دهانه آن دود و بخار متصاعد است و هم همیشه پوشیده از برف است . این نام نخستین بار در کتیبه  شاپور اول ساسانی در رصد خانه زرتشت به لفظ دونباونت آمده است .

کلمه وند در دماوند
  وند را صاحب و دارنده معنی کرده اند که بصورت پسوند در نام هایی چون الوند ، دولت وند و دماوند بکار رفته است . در الوند معنی کوه دارنده  عقاب را می دهد و در دولت وند به معنی صاحب دولت و در دماوند به معنی کوه صاحب و دارنده دَم و نَفَس بکاربرده شده است .

 دماوند را ما ایرانی‌ها می توانیم به جهات مختلف کوه ملی خود بدانیم زیرا:
1-   بعنوان بلندترین کوه که سرو قامتی و برافراشتگی آن در شمال این سرزمین از بلندی های گلوگاه و بهشهر و در شرق از شاهرود و دامغان ،از سوی جنوب از یزد و کاشان و از غرب از فراسوی قزوین ،جلوه های بلند قامتی آن تجلی بخش غرور و ایستادگی ایرانیان است و از چکاد آن هم می توان به نظاره دریای مازندران وهم به تماشای کویر ایران ایستاد. به شایستگی بام ایران زمین  بشمار می‌رود.
2-    دماوند سرچشمه رودهای فراوانی است که آبِ شالیزارهای شمال و مراتع و زمین های کشاورزی پیرامون خود را و آب آشامیدنی ده‌ها پارچه آبادی پیرامون خود و حتی بخشی از آب آشامیدنی  ابر شهری چون تهران را تامین می‌کند.
3-   سرزمین شاه باستانی ایران فریدون حکیم و خردمند و زادگاه منوچهر و آرش ماست که پرتاب تیرش در آن روزهای شکست و درماندگی روحِ باشندگی ایرانیان در این سرزمین را تداوم بخشید و تکلیف ما را نه تنها با تورانیان مهاجم بلکه با همه مهاجمان به این سرزمین روشن کرد.
4-     مراتع سرسبز و خرم آن در بهاران دامداران سنگسر و فیروزکوه و ورامین را با گله‌های گوسفندانشان بخود فرا می‌خواند.
5-   دماوند برای خوبان زیستگاه و آسایشگاه فراهم می‌آورد و برای به بند و مسمار کشیدن بدان و پلیدان، چاه تدارک می‌بیند. دماوند هم نشمین گاه سیمرغ است برای پرورانیدن زال و هم زندان و بند است برای ستمکاران و نماد پلیدی روزگاران  ضحاک تازی.
بی جهت نیست که در دوره حاضر نیز شاعر آزدای خواه ما ملک الشعرای بهار برای رهایی از جور ظلم و استبداد از دماوند یاری می جوید که :

ای دیو سپید پای دربند                 ای گنبد گیتی ای دماوند
تو  مشتِ  درشت ِ روزگاری                  از گردش ِ قرن ها  پس افکند
ای مشتِ  زمین  بر آسمان شو           بر ری   بنواز ضربتی   چند
نی نی    تو  نه    مشتِ   روزگاری             ای کوه  نیم  ز  گفته   خرسند
تو   قلبِ    فسرده ِ  زمینی                     از دردْ  وَرم   نموده یک چند
شو    منفجر  ای دلِ    زمانه                 وان آتشِ خود نهفته مپسند
پنهان  مکن آتش   درون را                     زین  سوخته جان شنو یکی پند
گر   آتشِ   دل   نهفته داری                سوزد جانت به جانت سوگند
من   بند دهانت   بر گشایم                 ور  بگشایند    بندم   از  بند
از آتشِ دل برون فرستم                       برقی که بسوزد آن دهان بند
من این کنم و  بود که  آید                      نزدیکِ تو این عمل خوشایند
آزاد شوی و بر خروشی                         ماننده  دیوِ   جسته  از    بند
ای  مادرِِ سر سپید بشنو                  این پندِ سیاه بخت فرزند
برکش زسر این سپید معجر               بنشین به یکی کبود  اورند
از آتشِ  آه  خلقِ   مظلوم                   و از شعله ِ کیفرِ خداوند
ابری بفرست بر سرِ ری                       بارانش ز هول  و بیم  و آفند
بشکن درِ دوزخ و برون ریز              پادافرهِ  کفرِ و کافری چند
بفکن  ز پی این  اساسِ  تزویر              بگسل  زهم این نژاد  و پیوند
برکَن  ز  بن این  بنا که باید               از ریشه بنای ظلم بر کند
زین بی خردانِ  سُفله  بستان           دادِ  دلِ  مردمِ  خردمند

 پالایش دماوند از هر گونه آلودگی وگرامی داشت آن را  خویشکاری ( وظیفه ) هرایرانی بویژه کوهنوردان و طبیعت دوستان ایرانی بدانیم. باشد که  سرافرازی  و بالندگی آن  تا ابد پایدار و استوار نماد سربلندی و پایداری ِایرانیان  باقی بماند و نسیم سحر که پیام آور عشق  است از بلندای آن به همه سرزمین های ایرانی وزیدن کند.

13 تیرماه 1389 روز ملی دماوند

منابع :
•         آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی   امان ا.. قرشی  انتشارات هرمس
•         شاهنامه آفرینشِ پدر فرهنگ ایران زمین حکیم ابوالقاسم فردوسی ویرایش استاد فریدون جنیدی انتشارات بلخ
•         برگزیده اشعار ملک الشعراء بهار به کوشش حجت ا.. اصیل انتشارات فرزان
•         فصل نامه کوه شماره 8 مقاله  نام دماوند وافسانه های آن  نوشته  جمال الدین ابطحی