درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| قهرمانی زمين و بحران افتخار | |
| ساعت ۸:٠۱ ب.ظ روز ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
عباس محمدی روزنا- یکشنبه 17 ارديبهشت 1385 انتخاب شدن معصومه ابتكار، رئيس پيشين سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان يكي از « قهرمانان زمين»از سوي يونپ (برنامه محيط زيست سازمان ملل) باعث خوشحالي ايرانيان است؛ نخست به اين دليل كه اگر واقعا در كشور كاري در جهت حفظ محيط زيست انجام شده باشد، همانطور كه خود ابتكار در مراسم دريافت جايزه گفته است، اين كار با تلاش «محيطبانان، كاركنان سازمان حفاظت محيط زيست، مديران تلاشگر و تمامي همراهان در ساير بخشهاي دولتي و غيردولتي و رسانهها» به انجام رسيده است. به بيان ديگر، هركس كه در ايران گامي براي حفظ گوشهاي از طبيعت، پاكسازي بخشي از زمين، نگهداري يا احياي يك تكه جنگل، رساندن چند پيام زيست محيطي و ارتقاي آگاهي زيست محيطي و مانند اينها انجام داده باشد، ميتواند خود را در اين جايزه شريك بداند. چنان كه اگر كاري هم صورت نپذيرفته باشد يا تخريبها افزايش يافته باشند، همه ما - دستكم كساني كه اعتراض نكردهاند - در اين قصور شريكاند. فراموش نكنيم كه سازمانهاي جهاني - بويژه امثال سازمان ملل كه در واقع سازمان دولتها است - و تا حد زيادي افكار عمومي هم، ملتها را با ارزيابي نمايندگان دولتيشان داوري ميكنند. دليل ديگري كه ايرانيان ميتوانند از دريافت جايزه توسط يك ايراني خوشحال باشند، همان است كه جلاييپور، چند سال پيش در مقالهاي، از آن به عنوان «بحران افتخار» نام برده بود. تا جايي كه مضمون نوشته او را به ياد ميآورم، جلاييپور گفته بود كه به راستي جاي پرسش است كه جوانان امروز ميهن به چه چيزي ميتوانند افتخار كنند... اين جامعهشناس و روزنامهنگار، سياههاي از ناكاميها و تنگناهاي اجتماعي و مغايرتهاي رفتاري و گفتاري مديران كشور را رديف كرده بود و گفته بود كه ما واقعا به افتخار نياز داريم. و من اضافه ميكنم كه ما همان ملتي هستيم كه به قول برتولت برشت به قهرمان نياز دارد. ما كه در زمينه محيط زيست در سال 2005 رتبه 132 را در ميان 146 كشور جهان داشتهايم، و ما كه اگر در شهرهاي بزرگ زندگي كنيم، روز را با سريسنگين از تنفس هوايي آلوده و داشتن خوابي ناآرام در ميان صداي خودروهايي كه خواب ندارند، آغاز ميكنيم - و اگر در شهرهاي كوچك و روستاها باشيم، چشم اندازمان كوه و دشتهاي فرسايش يافته و زبالههايي است كه در هرگوشه رها شده است. من، با وجود انبوه قرينهها و شاهدهايي كه در همه جا ميبينم و جايي براي خوشبيني نميگذارند و به رغم قلب غمينام، ميكوشم كه خوشبين باشم - چرا كه عقل ميگويد كه اگر اميدوار نباشيم، وضع خودمان و محيطمان از آنچه كه هست، بدتر ميشود. بنابراين سعي ميكنم كه در خوشحالي دريافت اين جايزه شريك باشم. اما اگر بخواهيم در چارچوب موضوع مورد بررسي (در اينجا: محيط زيست) به پيشرفت راستين و ملموس دست يابيم، بايد با نگاهي انتقادي كارنامه خود و مجموعهاي را كه كارگزار آن هستيم، بررسي كنيم. پا گرفتن نگاه انتقادي، مشروط به وجود شرايط دموكراتيك در جامعه و امكان تفهيم وتبيين حقوق عامه است. يكي از اين حقوق، حقوق زيست محيطي است كه هر فرد ميتواند و بايد از آن برخوردار باشد؛ نمود« اشاعه فرهنگ زيست محيطي در بين اقشار مختلف مردم» كه ابتكار معتقد است از سال 76 به آن پرداخته، ميتواند به ميدان آمدن نيروهاي مردمي در دفاع از حق زيست در محيط سالم باشد. سازمان حفاظت محيط زيست در دوران ابتكار و مجموعه دولت اصلاح طلب، هيچگاه خواهان اينگونه مطالبهها، و مبارزهجويي موثر مردم در عرصه محيطزيست نبود. نمونه اين عافيتطلبي اصلاح طلبان، موضوع بهرهبرداري تجاري از جنگلهاي شمال بود كه طرفداران محيط زيست، مخالف آن بودهاند، اما سازمان حفاظت محيط زيست در اختلافهايش با سازمان جنگلها و مراتع «نميخواست كه اين بحثها رسانهاي شود، و ترجيح ميداد كه در خود دولت قضيه حل شود.... و اختلاف عقيده دستگاهها [سازمانهاي دولتي] در بوق و كرنا نشود. » در واقع، اين پرهيز اصلاحطلبان از جنبش مردم، در عرصه محيطزيست هم مانند پارهاي موارد ديگر، فرصتهايي تاريخي را كه ناشي از تحول در جامعه ايران و روابط بينالملل بود، از كف ايشان و كشور ربود. نقد كارنامه سازمان حفاظت محيط زيست در دوران ابتكار، و در كل بررسي جايگاه محيط زيست در برنامههاي اصلاحطلبان، فرصت ديگري ميخواهد؛ در اينجا فقط به چند نكته اشاره ميكنم: در آن دوره، تلاشي براي اصلاح قانون حفاظت و بهسازي محيط زيست و ارتقاي موقعيت سازمان در دولت صورت نگرفت؛ ارتقا به گونهاي كه راي آن شورا مستقل از راي وزيران كشاورزي، صنايع و معادن، مسكن و شهرسازي و ديگر كساني كه در شوراي عالي محيط زيست شركت دارند و شرح و ظايف و هدفهايشان معمولا با هدفهاي زيست محيطي مغايرت دارد، باشد. در اين زمينه هيچ لايحهاي از سوي اصلاح طلبان به مجلس داده نشد. در هيچ كجاي ايران كيفيت محيط زيست انساني يا محيطهاي طبيعي بهتر نشده است. براي مثال ميتوان از طرح بزرگ عسلويه نام برد كه آبهاي منطقهرا به يكي از بزرگترين مراكز تخليه زبالههاي شيميايي جهان صنعتي بدل ساخته است. برنامههاي توسعه در بزرگ ترين بندر كشور (بندرعباس) بدون كمترين توجه به مسائل زيست محيطي اجرا شده است. تنها در غرب بندرعباس هر روز 182 تن مواد آلاينده و 5\4 ميليون مترمكعب پساب وارد دريا ميشود. طرحهاي كشت نيشكر كه به نظر بسياري از كارشناسان كشاورزي، كشت مناسبي براي سرزمين كم آب ايران نيست، با صرفحجم عظيمي از آبهاي شيرين كشور و آلوده سازي آب و خاك پايين دست، همچنان توسعه يافتند. به گفته جواد دغلاوي فرماندار شادگان با ورود پساب شركتهاي توسعه نيشكر و صنايع جانبي آن، از سال 1380 تا 1384 بيست هزار هكتار از وسعت تالاب دچار صدمات جبران ناپذير شده و شيخ عامري زاده از بزرگان شادگان ميگويد كه آب تالاب قابل مصرف نيست... وصيفي كاريمان از بين رفته است.
|

