معرفي كتاب (بخش اول)
ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۸ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

سيماي تاريخي جنگل‌هاي طبيعي و درخت‌زارهاي ايران

تاليف: هانس بوبك

ترجمه: دكتر عباس پاشايي اول

انتشارات سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح، چاپ اول: 1384

 

عباس محمدي

هانس بوبك (Hans Bobek) براي كوه‌نوردان ايراني نامي آشنا است. بوبك استاد علوم جغرافيايي دانشگاه بن (آلمان) بود و از نخستين كساني است كه به قله‌ي علم كوه (4850 متر، دومين قله‌ي بلند ايران) صعود كرده است. او در سال 1313 به همراه داگلاس باسك (Douglas Busk) جغرافي‌دان و كوه‌نورد انگليسي كه در سال 1312 از مسير جنوبي به قله‌ي علم كوه صعود كرده بود، از راه سرچال (شمال علم كوه) وارد منطقه شد. آن دو به قله‌ي علم كوه صعود كردند، تمامي يخچال‌هاي منطقه را شناسايي كردند و نخستين صعودهاي مستند قله‌هاي خرسان را به انجام رساندند.

كتاب سيماي تاريخي ... آن گونه كه مترجم (استاد دانشگاه‌هاي چمران اهواز و علوم كشاورزي و منابع طبيعي گرگان) در پيش گفتار آورده، برپايه‌ي مطالعات شخص هانس بوبك و گزارش‌ها و نقشه‌هاي ديگري كه از دوره‌هاي پيشين در دسترس او بوده، در سال 1955 چاپ شده است.

بوبك، مقدمه‌ي كتاب را با اين جمله آغاز مي‌كند: «كشور ايران از نظر جنگل جزو فقيرترين كشورهاي جهان مي‌باشد ]...[ البته با در نظر گرفتن موقعيت كشور در كمربند قديمي خشك جهان انتظار ديگري نيز نمي‌توان داشت.» (ص 1) سپس مي‌گويد كه اگر كوهستان‌هاي ايران كه موجب ريزش باران‌هاي زمستانه، بهاره و حتي گاه تابستانه مي‌شوند، نبود شايد جامعه‌هايي از گياهان جنگلي را فقط مي‌شد در مناطقي كه آب‌هاي شيرين زيرزميني ]و نزديك به سطح زمين[ دارند، ديد. «در حال حاضر فقط دامنه‌هاي مرطوب‌تر خارجي اين ارتفاعات مي‌باشند كه توده‌هاي جنگلي ايران را بر روي خود جاي داده‌اند. به طوري كه براي كسي كه ماه‌ها در مناطق خشك و بي‌آب و علف مركزي گذرانيده باشد، يك سفر كوتاه به سواحل سرسبز و پوشيده از جنگل‌هاي خرم درياي خزر لذت‌بخش‌ترين لحظه خواهد بود.» (ص 1)

        

                           عکس ها از وبلاگhoomanjangali.persianblog.ir

به اين ترتيب، بوبك به نقش آشكار كوه‌ها در پديد آمدن جنگل‌هاي ايران اشاره مي‌كند. در اين زمينه، اهميت كوه‌ها فقط محدود به جنگل‌هاي شمال و غرب ايران نمي‌شود، بلكه تقريباً در هر نقطه‌ي ديگر كشور هم كه جامعه‌ي قابل توجهي از گياهان چوبي ديده مي‌شود، مي‌توان تاثير كوه‌ها را دريافت. براي نمونه، شكل‌گيري جامعه‌ي بادام و پسته‌ي وحشي در نقطه‌هايي از مناطق خشك جنوبي، مركزي و شرقي ايران، مرهون كوه‌ها است كه «ارتفاع زياد ]آنها[ تا حدي با مساله‌ي خشكي مقابله مي‌نمايد.» (ص 54)

كوه‌ها، نه فقط در پديد آمدن جنگل‌ها، بلكه در شكل دادن تنوع گسترده‌ي گونه‌ها و اقليم‌ها هم نقش داشته‌اند. بوبك مي‌گويد: «در حالي كه سواحل درياچه‌ي خزر به بيننده، تصويري از پوشش گياهي متراكم استوايي را ارايه مي‌نمايد، قدري بالاتر، دامنه‌هاي سرد و مه‌آلود بالابند و ميان‌بند ]...[ به انسان اين تصوير را مي‌دهد كه شايد در جنگل‌هاي راش اروپاي شمالي مي‌باشد». (ص 2-1) و نيز مي‌گويد: «به علت كوهستاي بودن منطقه ]ي بالابند خزر[ گاهي فقط در چند صد قدمي مي‌توانيم از داخل يك حوزه‌ي اقليمي خارج شده و به حوزه‌ي ديگري داخل شويم.» (ص 21)

در صفحه‌هاي ابتدايي كتاب، بوبك به تشريح موقعيت و كيفيت جنگل‌هاي هيركاني (خزري) مي‌پردازد، و ضمن آن به نكته‌اي اشاره مي‌كند كه به نوعي با مسايل امروز ما ـ موضوع جنگل‌نشينان، فرسايش، سيل ـ ارتباط مي‌يابد. او مي‌نويسد: «از زمان‌هاي بسيار قديم، حركت كاروان‌هاي بزرگي از هيزم و زغال از مناطق جنگلي به طرف مناطق مسكوني، تصوير آشنايي بوده است، ولي دست‌يابي به وسايل نقليه‌ي موتوري و راه‌آهن، اين استفاده‌ي بي‌رويه از اين منابع را صد چندان نموده است ]...[ در عين حال اين جنگل‌ها از داخل نيز توسط دام‌داران و جنگل‌نشينان درنهايت بي‌توجهي مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد. به طوري كه هيچ بيننده‌ي دقيقي نمي‌تواند در اين مطلب شك داشته باشد كه سطح جنگل‌هاي خشك ايران در قرن‌ها و هزاره‌هاي اخير به طور قابل توجهي كاهش يافته است. اين حدسيات نه تنها بارها توسط كارشناسان ذكر شده است، بلكه از نظر تاريخي نيز مي‌توان آن را ثابت نمود.» (ص 2)

امروزه، در ميان محيط زيستي‌هاي ايران ـ به ويژه در بخش غيردولتي‌ها ـ تمايلي به دست كم گرفتن اثر ويران‌گر جنگل‌نشيني و دام‌داري در جنگل‌ به چشم مي‌خورد. سازمان‌هاي غيردولتي، در مواردي با خوش‌بيني بيش از حد، از «سازگاري جوامع محلي با زيست بوم‌ها» سخن مي‌گويند، و بر اين پايه، از طرح‌هايي مانند «طرح خروج دام از جنگل» انتقاد مي‌كنند. گو اين كه اين طرح دولتي، مانند بسياري طرح‌هاي ديگر، بدون پيش‌بيني‌هاي لازم (از نظر بودجه، تامين رضايت صاحبان حق، ايجاد شغل جايگزين، ...) مطرح شده، و گو اين كه دولت هم زمان با اين سروصداها، اجازه‌ي جنگل‌زدايي‌هاي صنعتي و بي‌رحمانه را در ابعادي باور نكردني داده است ـ اما «جوامع بومي» يا شبه بومي (مهاجر) ما هم كم سهمي در نابودسازي آرام و پيوسته‌ي جنگل نداشته‌اند، به ويژه در سال‌هاي اخير كه رشد جمعيت و مجهز شدن آنان به اره‌هاي موتوري، فشار آنان را به منابع طبيعي چندين برابر كرده است.

بوبك در همين زمينه مي‌نويسد: «در مازندران و گرگان در ميان باقي‌مانده‌هايي از جنگل‌هاي طبيعي، صفحات وسيعي را بيشه‌زارها فراگرفته‌اند. اين حالت را مي‌توان بخصوص در بخش جنوبي بندر استرآباد ـ گرگان مشاهده نمود. به طوري كه اگر قدري در شرق آن يعني در كردكوي، جنگل‌هاي مرطوب به صورت كاملاً متراكم در حد واسط گرگان و مازندران باقي نمانده بود، انسان تصور مي‌نمود كه يك استپ را پيش‌رو دارد.» (ص 16) متاسفانه در سال‌هاي اخير، حتي اين مناطق و ديگر مناطق گرگان (استان گلستان)، از جمله مناطق بسيار شرقي و شمالي‌تر (مانند كلاله) كه به گفته‌ي بوبك به علت كم بودن جمعيت ساكن ـ ناشي از خطر حمله‌ي تركمن‌ها ـ (ص 25) جنگل‌هاي انبوه داشته‌اند، به استناد عكس‌هاي ماهواره‌اي موجود، حجم عظيمي از جنگل‌هاي خود را از دست داده‌اند. در تمامي اين مناطق، وجود جنگل‌هاي جلگه‌اي (مانند يك «لكه» در دلند) كاملاً استثنايي است و حتي شيب‌هاي تند هم پوشش خود را از دست داده و مستعد بروز سيل شده‌اند. جنگل‌زدايي در بسياري از بخش‌هاي اين مناطق، نه ناشي از يك طرح بزرگ و صنعتي، بلكه نتيجه‌ي تخريب آرام، به دست ساكنان جنگل و حاشيه‌ي جنگل بوده است.

                   

                                 عکس ها از وبلاگ ... For nature

بوبك، از درياي خزر و سد كوه‌هاي جنوب آن، به عنوان «بزرگ‌ترين ناهماهنگي در اطراف كويرهاي ايران» نام مي‌برد. رطوبت درياي خزر، در پشت كوه‌هاي البرز حبس مي‌شود و درنتيجه «در اين منطقه، به صورت موضعي يك منطقه‌ي جنگلي مرطوب به وجود آمده كه در حالت عادي مي‌بايد فقط يك جنگل ساده‌ي ارس قرار گرفته باشد. ارزش اين هديه‌ي طبيعت براي ايران در حدي غيرقابل تصور مي‌باشد.» (ص 73) اما، خود ما ارزش اين هديه را درنيافته‌ايم و از خاص و عام كمر به نابودي اين باريكه‌ي بي‌نظير كشور بسته‌ايم.