درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| معرفي كتاب (بخش دوم) | |
| ساعت ٧:٢۸ ق.ظ روز ٩ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
|
جنگلهاي گيلان و مازندران، طي دههها و سدهها به دست كشاورزان براي درست كردن باغهاي توت و شاليزار، يا به دست دامداران براي تغذيهي دامها، و يا به دست تهيهكنندگان زغال، «مورد بهرهبرداري بيرويه بوده» و «از مجاورت مناطق مسكوني و راههاي سراسري عقبنشيني كرده است.» (ص 2) اين، رفتار عموم مردم با جنگل بوده است؛ فقط شيوهي كار «خواص» يا مديران اقتصادي كشور در دو سه دههي اخير توانسته اين تخريب آرام و موريانهوار را كمرنگ نشان دهد. شيوهاي كه با طرحهاي «جنگلداري»، احداث كارخانههاي چوب و كاغذ، و معدنكاويها و راهسازيها، عرصههاي گستردهاي از جنگل را به ناگاه و در پيش چشمان يك نسل صاف كرده است.
عکس ها از وبلاگ ... For nature پژوهشگران ديگر هم به تاثير جنگلنشينان و جوامع بومي نزديك به جنگل، در نابودسازي آن اشاره داشتهاند. دُپلانول، استاد جغرافياي دانشگاه سوربن، در تحقيقي كه مربوط به اواخر دههي پنجاه ميلادي است و در ايران با عنوان مطالعاتي درباره جغرافياي انساني شمال ايران منتشر شده است (انتشارات دانشگاه مشهد، 1358) در مورد كلاردشت چنين مينويسد: «مصرف قابل توجه چوب براي خانهسازي سبب بهرهبرداري وسيع از اراضي جنگلي اطراف، از ارتفاع 1400 تا 2000 متري گرديده است و اين امر موجب انحطاط جنگلهاي متراكم قديمي و ايجاد جنگلهاي تازهپايي شده است كه از لحاظ چوبهاي صنعتي فقير بودهاند.» (ص 131) و «احداث راه كلاردشت، كه عبور از آن با كاميون به سهولت امكانپذير بود، از آن پس تخليهي اين محصول ]زغال[ را كه حمل و نقل آن به وسيلهي حيوانات ظاهراً چندان مقرون به صرفه نبود، تسهيل كرد. روستاييان از اين رهگذر به هيزمشكن و زغالساز مبدل شدند. در هر گوشهي جنگل كوره راههاي ابتدايي زغالپزي با بازدهي بسيار نازل (حداكثر 10%) ايجاد گرديد. ]...[ در رودبارك شمارهي قاطرهايي كه چوب را از جنگل به كوره ميبردند و زغال را از كوره به جادههاي كاميونرو منتقل ميساختند، از 5 راس در حدود سال 1935 به 170 راس در 1958 بالا رفت ]...[ ولي به زودي بحران فرارسيد. استفادهي بيرويه از اين منبع، جنگل را به حال احتضار افكند و از آن جز خرابهاي برجاي نماند. (ص 138-136) به هر حال، بررسيهاي تاريخي، و مشاهدههاي امروزي كه بريدن درختان را براي خانهسازي، درست كردن املاك شخصي، فروش هيزم به ويلانشينان، سرشاخهزني براي تغذيهي دام، و «آبادسازي» جنگل براي احداث باغ و كشتزار نشان ميدهد، درستي اين ادعا را كه عموم مردم (و از جمله، جنگلنشينان) هم در نابودسازي جنگلهاي ايران نقش داشتهاند، ثابت ميكند. عباس پاشايي اول (مترجم كتاب سيماي تاريخي ...) مينويسد: «پوشش جنگلي ايران از عهد بسيار قديم ]...[ جهت تهيهي زغال و رفع نيازهاي خانهسازي و صنعتي و چراي دام و اقدامات مشابه جنگلنشينان مورد بيتوجهي و بيمهري قرار داشته و هنوز هم، به خصوص از زمان دستيابي كشور به وسايل نقليهي موتوري، با شدتي صد چندان ادامه دارد.» (پيش گفتار) بوبك، بيشترين گسترهي جنگلي ايران را مربوط به ناحيهي خزري ميداند، و به نظر ميرسد كه در مورد جنگلهاي غيرشمال، نظر او بيشتر به جنگلهايي است كه «بودهاند» يا «ميتوانند باشند»؛ او به استناد اطلاعاتي كه در دسترس داشته، مينويسد كه سطح جنگلهاي ايران در سال 1943 در حدود هشت ميليون هكتار (حدود 5 درصد سطح كشور) بوده كه 7-6 ميليون هكتار آن جنگلهاي شمال بوده است. پيش از چاپ كتاب، آمار ديگري از ايران (پيرنيا) به دست او ميرسد كه مطابق آن، سطح جنگلهاي كشور، برابر با 19 ميليون هكتار (6/11 درصد سطح كشور) تخمين زده ميشود. (ص 75) به نظر ميرسد كه ايرانيان، به ويژه مقامهاي رسمي، از حدود شصت سال پيش تمايل داشتهاند كه آمار جنگلهاي كشور را بيشتر نشان دهند، و اين فقط با خوشبيني بيش از حد در مورد بقاياي جنگلهاي زاگرس ممكن بوده است. چنان كه در سال 1381 هم با وجود اضمحلال جنگلهاي واقعي زاگرس، سازمان جنگلها و مراتع در پايگاه اينترنتي خود، سطح كل جنگلهاي ايران را 40/12 ميليون هكتار اعلام كرده است (ص 75 همان كتاب؛ ضميمهي اضافه شده توسط مترجم). اما، همان گونه كه دكتر پاشايي اول گفته است «ارقام ارايهشدهي اخير مورد تاييد كارشناسان نبوده و سهم جنگلهاي ايران را خيلي كمتر از اين حد ميپندارند.» (همان جا) عکس از همان منبع چهل سال پيش، جنگل شناساني مانند محمد طباطبايي و كريم جوانشير (در كتاب جنگلهاي باختر ايران، انتشارات سازمان جنگلباني ايران، 1345) هر جا كه از جنگلهاي زاگرسي ياد كردهاند، وضع آنها را نامناسب خواندهاند. آنان تقريباً در مورد تمام نقاط «جنگلي» استانهاي كردستان و كرمانشاه گفتهاند كه اراضي جنگل بر اثر چرا و رفت و آمد مكرر دام، امكان زادآوري با دانه را از دست دادهاند؛ پوشش هوموسي (شاخ و برگ پوسيده) از ميان رفته؛ درختان بلوط بر اثر شاخهزني براي تغذيهي دامها، و درختان بنه بر اثر زخمي شدن در جريان برداشت سقز از شكل افتاده و مريض شدهاند؛ توليد چوب اين اراضي بسيار كم است؛ خاكها فرسايش شديد يافتهاند و دربسياري جاها سنگ مادر نمايان شده؛ تاج درختان در كمتر جايي به هم ميرسد؛ و جز در مناطق كوهستاني، در جاي ديگر جامعهي قابل توجهي از گياهان چوبي باقي نمانده است. از عكسهايي هم كه در كتاب ياد شده هست، ميتوان دريافت كه جنگل به معناي واقعي (جامعهي درختان تنومند با تاج به هم پيوسته و تراكم خوب) حتي در آن سالها هم پديدهاي بس كمياب در زاگرس بوده است. |



