معرفي كتاب (بخش پايانی)
ساعت ٧:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

   سيماي تاريخي جنگل‌هاي طبيعي و درخت‌زارهاي ايران

     تاليف: هانس بوبك

ترجمه: دكتر عباس پاشايي اول    

 عکس از وبلاگ  ...FOR NATURE

حبيب‌الله ثابتي، ديگر جنگل‌شناس ايراني هم در حدود چهل سال پيش مي‌نويسد: «در كوه‌هاي زاگرس، از سردشت و كردستان تا فارس و كازرون و همچنين در ارتفاعات جنوبي البرز و ساير مناطق كوهستاني كشور، جنگل‌هاي تنك نيم خشك، به طور مقطع و بريده بريده به حال وحشي ديده مي‌شود. هرچند مساحت اين جنگل‌ها قريب 12 ميليون هكتار تخمين زده شده است، ولي اگر اراضي باير و غيرجنگلي از آنها مجزا شود، تصور نمي‌رود از 5 تا 6 ميليون هكتار بيشتر شود. (كتاب جنگل‌هاي ايران، شركت كتاب‌هاي جيبي، چاپ دوم 1357، ص 146).

پس از انقلاب، عامل‌هايي همچون به هم ريختن نظام مديريت جنگل و مرتع، درگيري و جنگ در بسياري از مناطق غرب كشور، كمبود سوخت و درنتيجه افزايش مصرف هيزم و بوته، و افزايش جمعيت ـ بهره‌برداري بي‌رحمانه از درخت‌زارهاي زاگرس را به شدت افزايش داد. امروز، مشاهده‌ي مستقيم مناطقي كه طباطبايي و جوانشير و ديگران، در آنجاها جنگل ديده بودند، آشكارا فرسوده‌تر شدن خاك و كم‌تر شدن تعداد گياهان چوبي را مي‌رساند؛ در برنامه‌هاي كوه‌نوردي كه خود من در مناطق دور از دسترس زاگرس داشته‌ام ـ مانند خط‌الراس و دره‌هاي كوه شاهو (حدفاصل پاوه تا بانه)، خط‌الراس كوه قنديل (ارتفاعات مرزي در حدفاصل پيرانشهر تا سردشت) و دره‌هاي بسيار صعب‌العبور آن، كوه چهل چشمه (منطقه‌ي ديواندره)، دامنه‌هاي شمالي و جنوبي كوه‌هاي دنا (از سميرم تا ياسوج) و خط‌الراس اين رشته، منطقه‌ي آبشار تل زنگ و سالن كوه (در لرستان)، مناطق اشترانكوه، زردكوه و ... هيچ كجا جنگلي نديده‌ام كه از نظر درصد پوشش، پيوستگي تاج، قطر درختان، و صاف و سالم بودن تنه‌ها، قابل مقايسه حتي با جنگل‌هاي درجه‌ي دوي شمال باشد. وضع، در «جنگل»هاي اُُرُس دامنه‌هاي جنوبي البرز و خراسان، در «جنگل‌»هاي بنه و بادام دشت ارژن فارس و ديگر جاها، و در «جنگل‌»هاي تاغ كوير، از اين هم بدتر است. نامي كه امروز بر جامعه‌هاي درختي غيرشمال ايران مي‌توان گذاشت، «درخت‌زار» است و نه جنگل.

دادن آمار 12 ميليون هكتار جنگل در غرب كشور، فقط دامن‌زدن به يك توهم است كه نتيجه‌ي آن «تلطيف فاجعه» و دور نشان دادن خطر است. در زاگرس، ما حداكثر مي‌توانيم از جنگل‌هاي نيمه خشك به شدت بهره‌برداري شده، يا از استعدادها و اراضي جنگلي بگوييم. اين، بدان معنا نيست كه ارزش زمين‌هاي جنگلي (عرصه‌هايي كه پيشينه‌ي جنگلي دارند) را دست كم بگيريم، چرا كه آنها همچنان تنها اميد ما در نگهداري خاك و جذب آب، بستر تنوع زيستي، كمك‌كننده به معيشت مردم، ... هستند و در صورتي كه به شكل موثري حفاظت شوند، استعداد آن را دارند كه پوشش‌هاي به راستي جنگلي را باز پديد آورند. اما، اگر بدانيم كه ديگر در اين رشته كوه طولاني، جنگل انبوه و حتي نيمه انبوه نداريم و در شمال هم در سي سال گذشته ـ در برآوردي خوش‌بينانه و دولتي ـ در حدود يك سوم از جنگل‌هاي خود را از دست داده‌ايم (رييس سازمان جنگل‌ها و مراتع، روزنامه‌ي همشهري 23/8/84)، آن‌گاه بهتر مي‌توانيم براي حفظ جنگل‌هاي باقي مانده و احياي جنگل‌هاي نابودشده‌مان برنامه‌ريزي كنيم.

بوبك، به خوبي وضع پوشش درختي زاگرس شصت سال پيش را توصيف مي‌كند: «اين جنگل‌ها عبارت از جنگل‌هاي تنك و خشكي مي‌باشد كه اكثراً از درختان كوتاه و به ندرت بلندتر از 15-10 متر و با تاجي پهن و تنه‌اي كج و معوج تشكيل شده‌اند. به علت غيرپيوسته بودن تاج اين درختان، اين دامنه‌هاي جنگلي از دور به صورت صفحات لكه‌اي به نظر مي‌رسند كه نسبت به چگونگي شرايط محيط و شدت و ضعف بهره‌برداري توسط انسان، مي‌تواند متراكم يا تنك بوده و يا اين كه اصولاً درختي نداشته باشد ]...[ بعضي از اين جنگل‌ها، بيشتر منظره‌ي پارك‌هايي را دارند كه در زير آنها گوسفندان چرا كرده و يا حتي شخم مي‌شود (ص 40) و يا در جايي ديگر مي‌گويد: «خيلي بايد انسان خوشبخت باشد اگر بر روي صفحات ديم‌كاري وسيع ]شمال كرمانشاه[ بتواند يك درخت تنومند ]...[ ببيند.» (ص 45) و نيز: «تمام ارتفاعات ]لرستان[ مابين 2150-900 متر از سطح دريا مي‌توانند به طور طبيعي از درخت پوشيده باشند، ]چنان كه[ در گذشته چنين بوده است.» (ص 43)

عکس از آرشيوhoomanjngali.persianblog.ir

آن چه كه براي ما كوه‌نوردان و دوستداران محيط‌هاي كوهستاني جالب توجه است، اين است كه در پنجاه و چند سال پيش ـ و حتي دوره‌هاي پيش از آن هم كه بوبك نقل قول مي‌كند، جنگل‌هاي زاگرسي فقط در ارتفاعات وجود داشته‌اند، و اين از يك سو نشان‌گر نقش بي‌بديل كوه‌ها در پديد آمدن جنگل (و ديگر انواع پوشش‌هاي گياهي) است، و از سوي ديگر نشان‌گر آن كه كوه‌ها، آخرين پناهگاه‌هاي جنگل بوده‌اند. در عين حال، غمي غريبانه (نوستالژيك) به ما دست مي‌دهد، هنگامي كه مي‌خوانيم در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، نواري از جنگل‌هاي بلوط و ارس در زاگرس ـ حتي دامنه‌هاي داخلي آن ـ وجود داشته است؛ بوبك از گزارش‌هاي پژوهش‌گران غربي ياد مي‌كند كه در سلطان آباد اراك، اشتران‌كوه، رشته كوه دينار (دنا)، زردكوه بختياري، الوند و ... توده‌هاي جنگلي قابل توجه ديده بودند. (ص 44 و 45)

در جاهاي ديگر، بوبك به جنگل‌هايي از گونه‌هاي متفاوت اشاره مي‌كند كه در كوه‌هاي مناطق ديگر بوده‌اند، اما در زمان مطالعه‌ي او آثار كمي از آنها باقي مانده بوده است: در دامنه‌هاي شمال سبلان (ص 36)، كوه بزقوش (ص 37)، و حتي پوشش اُرُس در توچال شمال تهران (ص 26)، يا در تفتان بلوچستان كه ديدن عكس صفحه‌ي 130- مربوط به حدود هفتاد سال ـ پيش آه از نهاد انسان برمي‌آورد كه چه پوششي از درختان پسته در آنجا وجود داشته است.

 

خواندن كتاب بوبك، شايد يك بار ديگر وظيفه‌ي تك تك ما و مديران كشور را به يادمان آورد كه بايد در حفظ جنگل‌هاي باقي‌مانده‌مان بكوشيم. اندك پوششي كه سواي ارزش‌هاي زيستي و اقتصادي شناخته شده، اين ارزش را هم دارد كه يك نشان سرسختي حيات در عين شكنندگي آن، و نشان گرايش زمين به سبز داشتن خود است!

در پايان، نكته‌اي را هم در مورد ترجمه‌ي كتاب «سيماي تاريخي ...» يادآور مي‌شوم؛ اين ترجمه در پاره‌اي جاها نارسا است و به يك بازنگري نياز دارد. شيوه‌ي نگارش (رسم‌الخط) آن نيز پر ايراد است و با شيوه‌ي امروزين نمي‌خواند. نكته‌ي ديگر اين كه مترجم در بسياري موردها، نام محل‌هاي ايراني را با املاي لاتين آورده كه ظاهراً به دليل تشخيص ندادن نام اصلي بوده است.

با اين حال، اين ايرادها از ارزش كتاب كم نمي‌كند، كوشش مترجم هم در خور قدرداني است.