«تنوع حيات»

كوهستان و تنوع زيستي
آن چه كه در كتاب تنوع حيات به طور خاص براي من جالب توجه بود، شواهدي بود كه مويد نظريهي اهميت كوهها در شكل دادن گوناگوني حيات، و پناهگاه بودن كوهها براي گونههاي در خطر انقراض است. ويلسون در چند جا به اين ميپردازد كه تنوع زيستي در ناحيهي جنگلهاي پرباران استوايي، از هر جاي ديگر زمين بيشتر است: «اين جنگل ها با آن كه بيش از شش درصد سطح زمين را اشغال نميكند، گمان ميرود كه بيش از نيمي از گونههاي موجودات زندهي جهان را در خود جاي داده باشد ... اوج تنوع گياهي را در فلور جمعي سه كشور ناحيهي آند، يعني كلمبيا، پرو و اكوادور ميتوان ديد. در اينجا بيش از 40000 گونه در منطقهاي به مساحت تقريبي 2 درصد جهان ميرويد» (ص 227). ميتوان گفت كه علت تنوع فوقالعاده در اين منطقهي كوهستاني از جنگل پرباران، اين است كه در اينجا، علاوه بر تاثير عواملي مانند رسيدن مقدار زيادي از انرژي خورشيد به زمين، بارندگي فراوان، و يك نواخت بودن دما در طول سال كه مشخصههاي ناحيهي استوايي است و سبب گونهزايي ميشود و امكان زيست انبوه گونهها را در محدودههاي كوچك فراهم ميسازد، يك عامل مهم ديگر هم وارد عمل ميشود؛ در ناحيهاي از جنگل پرباران كه كوه وجود داشته باشد، اختلاف دما در ارتفاعات گوناگون، اختلاف تابش نور در زاويههاي متفاوت، و ريختشناسي متنوعتر زمين، «آشيانهاي زيستي» مختلفي را پديد ميآورند. اين آشيانها، به گونههاي بسيار متنوعي كه در كنار يكديگر هستند، امكان ميدهد كه با استفاده از «مكانيسمهاي ذاتي انزوا» ـ چنان كه گويي هر يك در سرزميني مستقل ميزيند ـ و پيش گرفتن عادتهاي غذايي بسيار تخصصي، به زندگيهاي متفاوت خويش ادامه دهند. (براي آشنايي با اصطلاح «مكانيسم ذاتي انزوا» نگاه كنيد به ص 66.)
در بحث از «در خطر بودن تنوع زيستي» (فصل دوازدهم)، ويلسون با استفاده از مدلهاي «جغرافياي زيستي» و تشريح وضعيت چندين زيستگاه، ارتفاعات غرب آمازون را هم داستان با ديگر زيستشناسان، «بزرگترين فلور و فون شناخته شدهي جهان» ميخواند.
در اين ناحيهي كوهستاني، «غنيترين اغنيا (از نظر گونههاي بومي) ... به صورت يك نوار پنجاه كيلومتري، بين ارتفاعات 500 تا 1500 متري ... را ميپوشاند. در هر ستيغ كوه مجموعهي متراكمي از گونههاي گياهان و جانوران يگانه و محلي وجود دارد كه هنوز اكثراً مورد مطالعه قرار نگرفتهاند» (ص 304).
متاسفانه با تراشيده شدن سريع اين جنگلهاي كوهستاني و تبديل 65 درصد گسترهي آنها (تا زمان نوشته شدن كتاب) به كشتزارهاي نخل روغني، اين تنوع و ثروت كم شناخته به سرعت رو به نابودي ميرود.
ادامه دارد...