درباره من : گروه دیده بان کوهستان (دکا)،یکی از کارگروه های انجمن کوه نوردان ایران (تاسیس 1378 ) است. هدف های دکا ، به طور کلی، افزایش آگاهی همگانی در مورد ارزش محیط های کوهستانی و تلاش برای حفظ این محیط ها است . در این رسانه ی کوچک خواهیم کوشید در باره ی ارزش محیط های کوهستانی ، و چگونگی رویارویی با عامل های آلودگی و تخریب آن بنویسیم . همچنین ، اشاره هایی به ورزش کوه نوردی خواهیم داشت.
پروفایل من : عباس محمدی
| معرفي كتاب (قسمت آخر) | |
| ساعت ٦:۳۳ ق.ظ روز ٢۳ آبان ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی |
و تاملي بر نقش كوهها در تنوع زيستیعباس محمدي«تنوع حيات»نوشتهي: ادوارد ويلسون، ترجمهي: عبدالحسين وهابزادهشكنندگي حيات در كوهستان
با وجود اينها، تنوع زيستي و مجموعهي حيات در كوهستان، در وضعيتي شكننده به سر ميبرند. كتاب به ما ميگويد كه: «قلمرو گونهها در شيب ارتفاع كوه كاهش مييابد» (ص 231). اين بدان معنا است كه در كوهستان هر يك از گونهها محدودهي ويژهاي را در كمربندهاي ارتفاعي متفاوت اشغال كردهاند، و گونههاي مربوط به پايين دست به خاطر برخورداري از انرژي خورشيدي بيشتر و تغييرات فصلي كمدامنهتر، متنوعتر و در عين حال محدود به «آشيانهاي زيستي» خاصتر هستند. پايين آمدن از شيب كوه، مانند آن است كه بر كرهي زمين از عرضهاي جغرافيايي بالاتر به استوا نزديكتر شويم، در ناحيهي استوايي، تعداد گونهها بيشتر است اما قلمرو گسترش گونهها محدودتر ميشود (قانون راپوپورت ـ شرح داده شده در ص 231). پس، پاكتراشي يك جنگل يا علفزار كوهپايهاي، تعداد زيادي گونههاي كاملاً تخصص يافته را نابود ميسازد ـ و قرنها است كه انسان، به يكنواختسازي دامنههاي پايين دست كوهها كه گسترهي بيشتر و خاك مناسبتر دارند و از آبهاي سرچشمه گرفته از كوه سيراب ميشوند، مشغول است. عامل تهديدكنندهي ديگر آن است كه در ارتفاعات بالا، جمعيتهاي گياهي و جانوري كوچك هستند، چرا كه انرژي و گسترهي كمتري در دسترس است. يك برنامهي جادهسازي يا معدنكاري در ستيغ كوهستان ممكن است گونهها را به سرعت و بيسروصدا و غالباً بيآن كه نشاني از آنها باقي بماند (به خاطر ناپايداري شرايط كوهستان) منقرض سازد. «جزيره»هاي كوچك و جدا افتادهي ستيغهاي كوه، در برابر دخالتهاي مخرب بسيار شكننده هستند. كوهنوردي ويلسون در فصل آخر كتاب خواندني خود، در بحث از اخلاق زيست محيطي، ميگويد كه انسانها با وجود چند نسل زندگي شهري، همچنان ميكوشند به درك ارتباط با بقيهي عالم زنده دست يابند. در اين زمينه، نويسنده به ذكر برخي ويژگيهاي فرهنگ بشري ميپردازد كه يكي از آنها اين است كه «بخش بزرگي از مردم در صورت داشتن امكانات لازم و فراغت، به كارهايي همچون كوهنوردي، شكار، ماهيگيري، تماشاي پرندگان و باغباني روي ميآورند. در امريكا و كانادا شمار بازديدكنندگان باغوحشها و آكواريومها از مجموع كساني كه به تماشاي همهي رويدادهاي حرفهاي ورزشي ميروند، بيشتر است ... اينان همچنين ... از بالاي بلنديها در جست و جوي تصويري از يك تند آب يا حيواني در زندگي آزاد و طبيعياش به نظاره مينشينند و يا فواصل طولاني در طول ساحل ميگردند، بدون آن كه كلمهاي در توجيه علت آن بتوانند بر زبان آورند» (ص 403). ويلسون در جايي ديگر هم ميگويد: «يكي از زيباترين روزهاي عمرم، در بالا رفتن از كوه موو ]در كالدوني جديد[ و صعود در امتداد خط الراس آن در جنگل مه آلود كاج مطبق گذشت. در اينجا بود كه الگوي زيستي كاملاً خودي و بومي آن را يافتم كه حتي يك گونهاش در هيچ جاي ديگري از طبيعت ديده نشده بود» (ص 309).
آري، ساعتها و روزها در كوهستان بالا و پايين ميرويم بيآن كه بتوانيم پاسخ سر راست و «قانعكنندهاي» به اين پرسش دهيم كه چرا به كوه ميرويم. به كوه ميرويم چون كوه بخشي از طبيعت (و بخش كمتر دستخوردهي آن) است، و زندگي با طبيعت، بخشي از خاطرهي ازلي ما است كه با مواد ژنتيك در بافت وجودمان نقش خورده است. |


