گردشگری صنعتی (1)
ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱٧ امرداد ۱۳٩٠ : توسط : عباس محمدی

در صفحه ی محیط زیست همشهری 16/5/90، یادداشتی دیدم با عنوان "مشقی برای جنگل ابر" که در آن نویسنده از یک سفر آخر هفته به "جنگل ابر" در شاهرود، و انبوه خودروهای سواری و مینی بوس و اتوبوس، و گردشگرانی که با گذر از جاده ی اسفالته تا اعماق جنگل می روند،  گفته بود. و از این که گردشگران عزیز، درختان را برای تهیه ی هیزم می شکنند، و هر جا که دلشان بخواهد آتش روشن می کنند، و در همه جا زباله می پراکنند.

در ایران، سفر بسیار زیاد انجام می شود؛ یک بار رییس پلیس راه کشور گفته بود که ایرانیان هفت برابر اروپایی ها به سفر می روند! ظاهرا 7-6  برابر  شدن قیمت بنزین هم تاثیر چندانی بر این موضوع نداشته است، و در تمام روزهای پنج شنبه و جمعه، در تعطیلی های خود ساخته ی ناشی از اتصال یک روز تعطیل وسط هفته به دو روز آخر (!)، و به ویژه در نوروز و سه ماه تابستان، زنجیره ی متصل به هم خودروها در راه های کشور به ویژه در استان های شمالی،کم رونق نمی شود.

با وجود دشمنی ظاهری ما با آمریکا، بسیاری از رفتارهای اقتصادی و اجتماعی مان شبیه نظام آمریکایی است!


از جمله این که در ایران، استفاده از خودروی شخصی به شیوه های گوناگون؛ با حمایت بی دریغ بی توجیه از خودرو سازان، با تبدیل شهرها به شبکه ای از خیابان ها، با بزرگراه سازی و جاده کشی و تعریض جاده ها در تمام سطح کشور، با قربانی کردن کوه ها و دشت ها و جنگل ها و حتی مناطق حفاظت شده ی کشور در طرح های پایان ناپذیر راه سازی، با دادن وام خرید خودرو، با بدل ساختن خودروی شخصی به یک رویای شیرین در تبلیغات بازرگانی، و... به شدت ترغیب می شود.

گرگوری کروچ کوه نورد آمریکایی که در برنامه ی "مبادله ی کوه نورد" با او آشنا شدم، چندی پیش که به ایران آمد،  چند کتاب به من هدیه داد که یکی از آن ها به نام Desert Solitaire (بازی تکی صحرایی) نوشته ی Edward Abbey شرحی است از خاطره ها و نظرات نویسنده که در دوره ای محیط بان پارک ملی آرکز (Arches National Park) بوده است. این کتاب از 1971 تا 1991 بیست و سه بار چاپ شده (نسخه ای که نزد من است، چاپ 1991 است و قطعا پس از آن هم بارها چاپ شده است). در زیر، چند تایی از جمله های این کتاب را که بیانگر نگرانی های نویسنده از تخریب پارک های ملی با «گردشگری صنعتی» است، نقل می کنم؛ با خواندن این نکته ها، شباهت های زیادی را میان مدیران آمریکایی و ایرانی می بینیم! با این تفاوت که شلختگی بدوی که جلوه ی بارز آن ریخت و پاش آشکار و بی ملاحظه ی زباله در گردشگاه های طبیعی است، در ایران بیشتر به چشم می خورد.

ادوارد ابی، می گوید که گردشگران پس از ماه ها کار در شهرهای شلوغ، با رانندگی های طولانی و هزینه های بسیار، رنج زیادی را بر خود تحمیل می کنند تا به دامان طبیعت بروند و با راه پیمایی و فعالیت های طبیعی دیگر، تجربه ی متفاوتی را کسب کنند... اما در پارک های ملی مجهز شده به جاده و تاسیسات دیگر،  با ترافیک و سرو صدا روبرو می شوند. سپس می پرسد چرا مسوولان "پارک سرویس" (The Park Service: سازمان دولتی مسوول حفاظت و نگهداری پارک های ملی) این قدر نگران گروه دیگری از مردم هستند که تنبل اند و گویی روی چرخ های ماشین به دنیا آمده و به جای شیر مادر، با بنزین بزرگ شده اند؟! او می گوید که پاسخ را باید در آن چیزی یافت که خودش «گردشگری صنعتی» می نامد؛ و نیز در ماهیت گردشگران مکانیکی – ماجراجویان نشسته بر صندلی چرخ دار- کسانی که ماده ی خام و قربانیان گردشگری صنعتی هستند.

(ادامه دارد.)

نمونه ای از طرح های گردشگری مخرب یا ،به گفته ی ادوارد ابی، گردشگری صنعتی ایران را در مورد دریاچه ی اوان، در اینجا ببینید.