حفاظت از طبيعت، حفاظت از ميراث فرهنگي(قسمت سوم)
ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ روز ٢ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

موزه روستايي در تقابل با جنگل

با آن‌كه رشت مركز پرباران‌ترين استان كشور است، امروزه در خود شهر و حومه آن، آثار ناچيزي از جنگل مي‌بينيم. سهل است، حتي در بسياري از خيابان‌هاي شهر و جاده‌هاي اطراف، چشم‌اندازها و فضاي سبز چندان تفاوتي با شهرهاي كوير مركزي كشور ندارد!

پارك جنگلي و جنگل سراوان، در اين ميان يك استثنا و يادآور منظر اصلي گيلان (كه به سرعت رو به زوال مي‌رود) است. اما، از آن‌جا كه گويا همه ما دست به دست هم داده‌ايم تا تتمه ميراث طبيعي و تاريخي سرزمين خود را به باد دهيم(!)

اين طرح‌ها را كه در سراوان در دست اجرا داريم: اولاً يك جاده عريض از دوراهي سنگر (حدود 20 كيلومتر مانده به رشت، از سمت امام‌زاده هاشم) به سوي شفت در دست ساخت است كه آسيبي اساسي به اين جنگل تپه‌‌ماهوري زيبا وارد ساخته و قطعاً پس از افتتاح، ساخت وسازهاي ديگر در اطراف آن و زباله‌پراكني‌ها، آسيب‌ها را باز هم بيشتر خواهد كرد.

در ثاني، در ابتداي اين جاده، يك پروژه بزرگ توسط سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري با همكاري تقريباً يكي دوجين سازمان پراسم و رسم داخلي و خارجي (دانشگاه گيلان، وزارت فرهنگ و ارتباطات فرانسه، دانشگاه ايكس آن پروانس، اكوموزه‌ آلزاس، استانداري گيلان يونسكو) در دست اجراست كه مي‌تواند نمودي باشد از اين‌كه اگر خود ما درك درستي از حفظ آثار فرهنگي و طبيعي‌مان نداشته باشيم، جهان هم نمي‌تواند به ما كمك كند.

فكر اوليه و ستودني طرح اين بوده است كه خانه‌هاي روستايي قديمي گيلان و جلوه‌هايي از آداب و رسوم سنتي اين خطه، حفظ شود. در اين راستا، چندين خانه‌ روستايي كه قدمتي تا يك‌صد سال داشته‌اند، شناسايي شده و با تكنيك‌هاي ويژه، باز شده و در محل جديد (محوطه‌ 200 هكتاري در جنگل سراوان) دوباره‌چيني شده‌اند.

با اطمينان مي‌توان گفت كه اگر اين خانه‌ها به حال خود رها مي‌شدند، همچون هزاران مورد ديگر، در جريان توسعه‌هاي روستايي و شهري و بساز و بفروشي‌ها نابود مي‌شدند. اما دست‌كم دو اشكال بزرگ بر اين طرح وارد است:

-1 چرا. در اين مورد هم مانند تمام طرح‌هاي اقتصادي بزرگ ديگر، زمين مورد نياز از عرصه‌هاي منابع طبيعي آن هم از نوع بسيار كمياب آن، تامين شده است؟ ترديدي نيست كه علت، مفت انگاشتن اموال عمومي و نپرداختن هيچ هزينه‌اي براي تملك آن بوده است.

كافي است كه عنواني مانند «ملي»، «فرهنگي»، «استاني» و مانند اينها بر يك پروژه گذاشته شود و زمين از سازمان جنگل‌ها و مراتع گرفته شود. در طرح مورد بحث، تا همين‌جا، فقط براي بر پا كردن چند خانه، سطح قابل توجهي از جنگل تراشيده شده است.

قطعاً تكميل شدن موزه و شناخته شدن آن، سبب بريده شدن تعداد بيشتري درخت و تخريب و آلودگي منطقه خواهد شد. راه درست آن بود كه به همان شيوه كه خانه‌هاي رو به زوال را بازسازي كرده‌اند، يك قطعه زمين سابقاً جنگلي، يا حداكثر يك جنگل مخروبه در مجاورت يك روستا را با گونه‌هاي گياهي بومي احيا و پروژه را در آن‌جا پياده مي‌كردند.

در اين حال مي‌شد نمونه‌ شاليزارها و باغ‌هاي توت و محل‌هاي نگهداري دام را كه اجزاي زندگي روستايي گيلان است، نيز بدون نياز به تراشيدن جنگل در اين مجموعه ايجاد كرد.

  -2چرا اين موزه‌ روستايي، در جايي برپا شده كه هيچ پيوند ارگانيكي با جامعه‌ روستايي زنده ندارد؟ موزه يا مجموعه‌ سراوان، همچون يك جزيره به‌دور از روستاهاي كنوني فراهم شده است.

نمونه‌هاي اين‌گونه توسعه‌ گردشگري را مي‌توان در جزيره‌ كيش يا در روستاي علي سرد (علي صدر) همدان ديد كه در هر دو مورد، آگاهانه و عمداً تاسيسات گردشگري را از بافت سنتي مجزا كرده‌اند.                               ادامه دارد