سراب کیان و سلطان صاحبقران
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ٤ تیر ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

مطالعه ی تاریخ، به ما کمک می کند که دریابیم وضع پوشش گیاهی و به طور کلی محیط زیست کشورمان تا چه حد طبیعی، و  چقدر حاصل رفتار انسانی است. در این زمینه، برای مثال، علاقمندان را توصیه به خواندن کتاب سیمای تاریخی جنگل های طبیعی و درختزارهای ایران نوشته ی هانس بوبک می کنم (یادداشتی از نگارنده درباره ی این کتاب را در اینجا بخوانید). 

دوست پژوهشگرم، کوشان مهران، از معدود فعالان محیط زیست ایران است که نوشته هایش پر از شاهد مثال های تاریخی است و به همین دلیل، خواندن آن ها بسیار دلنشین است. در زیر، یکی از یادداشت های او را می بینید: 

در سال 1309 هجری قمری ناصرالدین شاه درحین سفر به عراق عجم (اراک و مناطق مرکزی کشور) سفرنامه ای ترتیب داد. حال که به یمن سد سازی، سراب کیان و پوشش جنگلی آن نابود می گردد، بد نیست پیش از آن که عده ای پاچه ورمالیده مدعی شوند که از ابتدا آنجا دار و درختی نبوده (یا تغییرات اقلیم همه را نابود کرده) نیم نگاهی به بخشی از دیده های «شهریار جاده ها» بیافکنیم که ... تا سیه رو شود، هر که در او غش باشد!

روز پنجشنبه ... ذی الحجه الحرام سال 1309

امروز باید برویم به سراب کیان، یعنی به جهت سیاحت و تماشا رفته عصر مراجعت می کنیم. صبح زود برخاسته سوار شدیم.اکیرخان سردار هم چون اینجاها را بلدیت دارد در رکاب ما سوار شد و مرط (Meret)آدم او که ترکمان است، همه جا از جلو ما راه بلدی می کرد. از دره ی نهاوند به طرف صحرا راندیم. شهر نهاوند دست راست افتاده اما خیلی دور است. یک راهی هم از دامنه می رفت که خیلی خوب و خلوت بود. لکن ما به راهنمایی مرط از این راه رفتیم. از تپه بالا رفته جلگه دیگری پیدا شد که دهات نهاوند در این صفحه واقع است و تمام صحرا پوشیده از حاصل زراعت بوده جاده باریکی داشت که ما از کنار زراعات گذشتیم[ناصرالدین شاه، خودش خوب و یا بد، در سفرها بسیار دقت می کرد به کشاورزی مردم آسیبی نرسد و در صورت بروز خسارت دستور پرداخت نقدی آن را می داد] به اول دهی که رسیدیم، زراکون یا زراین است و راه رو به مغرب جنوبی است. در دست راست هم ده برزو و گیران بود و دست چپ ده کرک علی و سفلی و ما از وسط ده کرک گذشتیم. ده حاجی آباد هم دست چپ واقع بود. از کرک که گذشتیم جلگه وسیع شد و ده کیان از دور نمایان شد که روی تپه واقع است.


 اما این تپه مصنوعی است [تپه ی کیان یکی از آثار ملی ثبت شده و باستانی ایران است] قلعه دارد، دور تپه هم خانه است و باغات هم دارد. اما دور بود و ما نزدیک آنجا نرفتیم. کیان اول خالصه ی دیوان بوده، بعد به ملکیت از طرف دولت به محمد خان نهاوندی واگذار شده است [بحث خصوصی سازی و واگذاری اموال خالصه ی دولتی در دوران ناصرالدین شاه هم حرف و حدیث زیادی به همراه داشت؛ موافقان این طرح می گفتند روستاهای خالصه درگیر مدیریت دولتی شده و چندان بازده اقتصادی ندارد، ولی عده ای هم می گفتند که روستاهای حاصلخیز به بهایی نازل به دوستان فروخته می شده است... والله اعلم به کل امور]، ده بزرگی است. آب این چشمه کیان هم قریه ی کیان را مشروب نموده به دهات دیگر می رود و همه اینجاها از این آب مشروب می شود. پایین تر از کیان هم دهات زیادی به نظر می آمد که باغات هم داشتند. حاصل زراعت اینجاها را درو می کردند. اما بهاره کاری که کرده بودند، هنوز سبز بود. حاصل زیادی هم بود که هنوز درو نکرده بودند. زراعت انجاها به قدری خوب و با رشد بود که با اسب که از پهلوی حاصل می گذشتیم، بلندی حاصل تا کله اسب بود. خلاصه ار اینجا راه به جنوب و کوه شد که چشمه توی تنگه وزیر این کوه است. کوه متوسطی است. چندان بلند نیست اما دو سه لکه برف داشت. یک دهی هم پایین تر از اینجاست اسمش ورزانه است و یک گردنه دارد معروف به گردنه ی ورزانه که از این گردنه به خاوه می رود، و قدری دیگر رفتیم زراعت تمام شد و به صحرا افتادیم. صحرای سنگلاخی بود. مجدالدوله و امین خلوت و سایر عمله جات خلوت در رکاب بودند. رفتیم تا رسیدیم به جنگلی که دره تشکیل می دهد و اشجار جنگلی زیاد دارد. دست راست همه درخت بلوط است، وسط دره هم نهر آبی جاری است که به احجار می خورد و صدا می کند. دو طرف نهر هم همه جا درخت های چنار و بلوط و اشجار جنگلی است. چنار های پایین دست دره ریشه های خیلی کهن دارند ،لیکن کتل هایش نمی دانیم  بریده یا چه کرده اند که همه چتری شده اند، اما باز خیلی بزرگ و سایه گستر است. دست چپ هم باز تپه های جنگلی است که درخت های بلوط و غیره دارد. بالاتر که می رود درخت های چنار خیلی بزرگ می شوند؛ به قدر درخت امامزاده صالح قریه ی تجریش شمیران.اما خیلی صاف تر و بهتر و شاخه های خیلی بزرگ و بلند دارد که کله ی چنار پیدا نیست. همه ی دره در سایه ی اشجار است به طوری که اگر اردو بیاید اینجا بیافتد تمام ازدو می توانند در سابه ی درخت ها باشند، بدون این که چادر بزنند. امام زاده یا پیری هم در اینجا مدفون است که سرقبرش چهارطاقی دارد، اما خراب شده. اینجا را محمود میرزای مرحوم ساخته است و سنگ مرمری هم به دیوار آن نصب کرده اند. تاریخ بنای اینجا بر آن سنگ منقور است(1239 هجری قمری)... . رفتیم تا رسیدیم به سرچشمه که از زیرکوه سنگی درمی آید. از دو طرف کوه آب می جوشید، از وسط هم آبی در می آمد به رنگ آبلیموی سفیدرنگ اما هیچ بویی ندارد و جوشش می کند. مثل این است که گاز داشته باشد و داخل این آب ها شده همه را سنگین و بد می کند.

این یکی از معتبر ترین شواهد وجود پوشش جنگلی بلوط در این زیستگاه می باشد که احتمالا به یمن سد سازی برای همیشه نابود می گردد. مناطق مرکزی چون اراک و همدان به دلیل پیشینه ی تاریخی جوامع انسانی، فشار کمرشکنی بر منابع طبیعی (برای به دست آوردن سوخت و به ویژه ذغال) متحمل شده اند. در این مناطق، تنها لکه هایی از پوشش جنگلی در شازند اراک و سراب کیان همدان برجای مانده که آن را هم به سلامتی نابود می کنیم. و بعد هم فلان «پژوهشگر» آن کاره  پیدا می شود که حکم صادر کند که بر اساس پژوهش های علمی (و فرمول های رایانه ای قفل شکسته)، از روز ازل دار و درختی در اطراف سراب کیان نبوده و اصلا این ناصرالدین شاه مانند شکاربان ها و جنگل بان های طاغوتی، دشمن جوامع «مستضعف و محلی» پرادو سوار بوده است.