توسعه ناپايدار بم را لرزاند
ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ٦ دی ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

همشهری  - ۶/۱۱/۸۵

فجايع - عباس محمدي:

                            

دهه 1990 از سوي سازمان ملل، به عنوان دهه بين‌المللي كاهش فاجعه‌هاي طبيعي نامگذاري شده بود.

در يكي از نشريه‌هاي يونسكو كه در ابتداي آن دهه منتشر شده بود، بدوي م. روهبان مدير واحد مسئول آن دهه نوشته بود: «بروز فاجعه‌هاي طبيعي، جزء جدايي ناپذير محيط‌زيست است، اما زيان‌هاي وارده به طور عمده ناشي از عملكرد تصميمات اجرا شده يا به تعويق افتاده در فرايند توسعه است. رشد جمعيت و تراكم آن در مناطق شهري، ساختمان‌هاي ناامن و افزايش وسايل و تسهيلات نامطمئن و آسيب‌پذير، همگي سبب مي‌شوند كه هم مردم و هم محيط‌زيست در معرض فاجعه‌هاي طبيعي قرار گيرند.»۲))

نمود عيني آن چه را كه روهبان به آن اشاره كرده بود، مي‌توانيم در پيامد زمين لرزه بم كه جان بيش از سي‌هزار هم ميهن ما را گرفت و آثار تاريخي بي‌نظيري- از جمله ارگ بم- را با خاك يكسان كرد، ببينيم.

پس از زمين لرزه‌ خوف انگيز رودبار در سال 1369، آيين‌نامه‌اي براي مقاوم‌سازي بناها تصويب شد، اما با وجود گذشت 13 سال (و وقوع زمين لرزه‌هايي با خسارت‌ها و مرگ و ميرهاي كمتر در اين فاصله) آن آيين‌نامه جدي گرفته نشد و هنگامي كه قرعه مرگ به نام شهروندان بمي در آمد، زيان سنگين ناشي از تصميمات اجرا نشده يا به تعويق افتاده» خود را نشان داد.

خسارت‌هاي فاجعه بم را از يك ديدگاه مي‌توان خسارت ناشي از برنامه‌هاي توسعه ناپايدار و مديريت بي‌توجه به اصول زيست محيطي دانست. ساخت و ساز عنان‌گسيخته در سرزمين لرزه‌خيز و در نزديك گسلي شناخته شده و رشد سريع جمعيت و تراكم آن در نقطه‌اي كه براي آن ظرفيت‌سازي نشده است از عواملي بوده كه يكي از مرگبارترين فاجعه‌هاي طبيعي جهان را رقم زد.

به گفته صليب سرخ جهاني، زمين لرزه بم با 30 هزار كشته دومين فاجعه مرگبار جهان در سال 2003 ميلادي بوده است. نخستين فاجعه آن سال، گرماي بي‌سابقه اروپا در تابستان بود كه سبب مرگ 35 هزار نفر شد3).)

هر دوي اين فاجعه‌ها، ناشي از تأثير مخرب فعاليت‌هاي انساني در محيط‌زيست بوده است. ممكن است، بسياري از خوانندگان خوانده باشند و باور داشته باشند كه افزايش گازهاي گلخانه‌اي و جنگل‌زدايي‌هايي كه به طور عمده انسان مسبب آن بوده، به گرم شدن زمين منجر شده است.

اما، شايد در نظرشان عجيب نمايد كه چگونه ممكن است خسارت‌هاي زلزله هم ناشي از فعاليت انسان باشد.

زمين لرزه يك پديده طبيعي است و به همين دليل پديده‌اي است مرتبط با مسايل زيست محيطي. اين پديده طبيعي، مانند بسياري از ديگر جلوه‌هاي طبيعت، دو چهره زيبا و خشن دارد، همان‌طور كه كوه و دريا و جنگل و پلنگ و... هم زيبا هستند و هم وحشي (به دو معناي مستتر در «وحشي» توجه كنيد: طبيعي، تندخوي) به همين ترتيب زمين لرزه هم چنين است.

به گفته يك پژوهشگر، اگر اين پديده نبود، بسياري از جلوه‌هاي چشمگير زمين مانند كوه‌ها و دره‌ها، غارها، آبشارها و چين و شكن خيال انگيز لايه‌هاي زمين هم وجود نداشت. به بياني ديگر مي‌توان گفت كه لرزه‌هاي زمين، نبض و حركت موجود زنده‌اي است به نام زمين.

هنگامي كه انسان، پا را فراتر از حد خود (و ظرفيت زمين) گذاشت و آزمندي را به آن پايه رساند كه بر هر كجا دست انداخت و حتي بي‌توجه به جان خود، عرصه‌هاي طبيعي نامناسب را هم متصرف شده مي‌بايست خود را پذيراي فاجعه‌ها مي‌كرد؛

همچون قهرمان داستان «هركس به چقدر زمين نياز دارد» از تولستوي كه تا آخرين رمق و تا فروكش كردن اشعه خورشيد، براي به چنگ آوردن تكه‌اي ديگر از زمين پيش رفت و با غروب خورشيد جان بر سر طمعكاري نهاد.

كوه‌هاي ايران بر اثر فشار شبه جزيره عربستان در جنوب غربي و فشار شبه قاره هند در جنوب شرقي و جوان بودن رشته آلپ- هيماليا، در هر سال چند سانتي‌متر بلندتر مي‌شوند. روند تحرك زمين و كوه‌ز‌ايي در اين منطقه در 60-50 ميليون سال گذشته وجود داشته و تا ميليون‌ها سال ديگر ادامه خواهد داشت.

انسان اين روند را شناخته و بر كليات آن آگاهي دارد، پس نمي‌توان بر «ناگهاني» بودن يا قابل پيش‌بيني نبودن مطلق اثرهاي اين تحرك (از جمله لرزش زمين) تأكيد كرد  و نسبت به عوارض ناشي از قصور، از خود رفع مسئوليت نمود.

زمين لرزه‌ها- حتي اگر شديد باشند- در بيشتر مواقع اثر منفي بر محيط زيست ندارند، چرا كه خود جزيي از طبيعت‌اند. اما تخريب‌هايي كه بر مكان‌هاي انساني وارد مي‌آيد، علاوه بر خسارت‌هاي جاني جبران ناپذير، عوارض بس گسترده‌اي براي محيط در پي دارد.

هر سازه، با مصرف مقدار زيادي آب، انرژي، مواد اوليه و با تصرف محدوده‌اي از منابع طبيعي برپا مي‌شود. خراب شدن سازه بر اثر زمين لرزه به معناي هدر رفتن اين اقلام و وارد شدن فشار بيشتر به منابع طبيعي براي بازسازي است. كافي است بدانيم كه در توليد يك تن بتن، حدود يك تن گاز گلخانه‌اي وارد جو مي‌شود.

با خراب شدن گسترده خانه‌ها و محل‌هاي كار، غالباً يك موج مهاجرت ناگهاني و ناموزون از منطقه ويران شده پديد مي‌آيد كه باعث تشديد فشار اقتصادي به مناطق اطراف مي‌شود.

حاشيه‌نشيني، بيكاري و فقر از پيامدهاي اين امر است و هر يك از اينها باعث تخريب بيشتر محيط‌زيست مي‌شود؛ حاشيه‌نشينان، عرصه‌هاي طبيعي اطراف شهرها را تصرف مي‌كنند، و فقر توجه به محيط‌زيست را به يك موضوع دست چندم بدل مي‌كند. در هنگام بروز فاجعه‌هاي بزرگ، دولت‌ها يكي از نخستين چيزهايي را كه مي‌توانند براي آرام كردن مردم مصيبت زده فدا كنند، منابع طبيعي است.

خراب شدن زيرساخت‌هاي كشاورزي بر اثر مرگ كارگران و مديران كشاورزي، متلاشي شدن خانواده‌ها (كه به صورت دسته جمعي روي زمين كار مي‌كردند)، ريزش قنات‌ها و مرگ دام‌ها، هم از حيث گسترش فقر و هم از نظر اين كه ممكن است بازماندگان براي بقا به مشاغل ديگر يا به شيوه‌هاي ناپايدار كشاورزي (در مقايسه با شيوه‌هاي جا افتاده در محل) روي آورند، مي‌تواند مضر به حال محيط‌زيست باشد. مثلاً در بم ممكن است حفر چاه‌هاي عميق بيشتر، جايگزين استفاده از قنات شود.

يك تأثير مخرب ديگر زمين لرزه بر محيط زيست، ورود نامتعارف و سنگين مواد دور ريختني به منطقه آسيب ديده است: پس از زلزله‌ها در اطراف هر اردوگاه مي‌توان از قوطي‌هاي خالي كنسرو، بطري‌هاي يك بار مصرف، ورقه‌هاي نايلوني، پوشاك مصرف نشده و بقاياي ديگر مواد اهدايي را ديد كه تا مدت‌ها در منطقه باقي مي‌مانند. سمپاشي گسترده منطقه زلزله‌زده (براي گندزدايي)، كلرزني بيش از حد  به آب و اقدام‌هاي مشابه، از ديگر لطمه‌هاي وارد شده به محيط‌زيست است.

در شرايطي مانند وضع تهران به سادگي مي‌توان در ذهن مجسم كرد كه پس از وقوع زمين لرزه، ميليون‌ها ليتر مواد نفتي و محصولات شيميايي و مواد خطرناك به آب، زمين و هواي منطقه وارد شود كه اثر اين‌ها در درازمدت شايد مرگبارتر از اثر مستقيم زلزله باشد.

پي‌نوشت:
1
)استاد باستاني پاريزي، در «سالنامه گل آقا»، 1382 مي‌نويسد: مردم يزد، زلزله را «بوم لرز» گويند كه بهترين كلمه فارسي است در برابر زلزله عربي.
(2
فصل نامه «طبيعت و منابع»، سال اول، شماره 2، 1371.
(3
روزنامه همشهري 9/8/1383.