فنی سازی آسیب های سد سازی
ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ٢٩ امرداد ۱۳٩۱ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- سبز پرس

 به نظر می رسد که پایه گذاری دانشگاه و دانش اندوزی نوین، در ایران با اشکال هایی مهم همراه بوده است. در غرب، دانشی که امروزه به عامل برتری جهانی غربیان در زمینه ی قدرت اقتصادی و اجتماعی بدل شده، با نگرش انتقادی به گذشته و با ارزش گذاری بر خواسته های عموم مردم و رای و نظر ایشان پا گرفت. این دو امر نیز با بحث های اجتماعی و ارج نهادن بر علوم اجتماعی ملازمه داشته و دارد. اما در ایران، اگر دارالفنون را نقطه ی آغاز شکل گیری دانشگاه بدانیم، می بینیم که در آن رشته های تحصیلی عبارت بودند از: علوم فنی و نظامی و اقتصادی. پایه گذاری دانشگاه تهران هم اساسا با رشته های مهندسی و اقتصادی صورت گرفت، و در هیچ کدام از این نهادهای آموزشی که شالوده ی دانشگاه های بعدی کشور را پدید آوردند، سنت نقادی اجتماعی به رسمیت شناخته نشد و حتی سرسختانه با آن مبارزه شد(1).

 


عنوان های "دکتر" و "مهندس" در جامعه ی ما، نه برای مشخص ساختن درجه ی علمی یا تخصصی یک فرد در یک محیط محدود که در آن واقعا نیاز به شناختن درجه ها است (مثلا در بیمارستان یا دانشگاه یا در کارگاه ساختمانی)، بلکه تا حد زیادی برای استفاده در زندگی اجتماعی، در گفتگوهای روزانه، و برای ممتاز سازی فرد از همگان و القای همه چیزدانی او کاربرد دارد. این عنوان ها همچنین به ابزارهایی برای بستن دهان منتقدان بدل شده، و در مجموع به خاطر ارزش گذاری های دولت (بزرگ ترین کارفرمای کشور) در سامانه ی استخدامی، و به خاطر استمرار چندین دهه نگرش ستایش آمیز خانواده ها به این عنوان ها (به دلیل ارزش استخدامی آن ها)، چنان جایگاهی یافته اند که دارندگان آن ها خود را برتر از عموم مردم، و برتر از دانش آموختگان علوم اجتماعی و زیست شناسی و فلسفه و نخبگان خودآموخته و نویسندگان و روزنامه نگاران (حتی برجستگان این رشته ها) می دانند! داشتن «تخصص» در این سامانه ی بیمار آموزشی و استخدامی، همانا داشتن مدرک و اشغال یک جایگاه اداری است که فرد یا افراد را بی نیاز از پاسخ گویی به «عوام» (شامل هر آن کسانی که مخالف یا منتقد باشد) می سازد.

در موضوع سد سازی که زندگی کشاورزان و عشایر و بسیاری از گروه های اجتماعی دیگر، تمامیت زیست محیطی سرزمین، سلامت کوه و دشت کشور، و امنیت ملی را متاثر می سازد، گروهی دارنده ی عنوان یا اشغال کننده ی جایگاه اداری که بیشترشان دکترها و مهندس های ساختمان و دیگر رشته های فنی (و نه بیشتر) هستند، خود را متولی کار و بی نیاز از پاسخ گویی به مردم می دانند. چنین است که مثلا شرکت مهندسی مشاور مهاب قدس که از مشاوران اصلی وزارت نیرو در سد سازی است، در یکی از معدود پاسخ هایش به یک نقد، می نویسد: «قلم فرسایی هایی که در این زمینه [نقد سد سازی های افراطی] منتشر می شود، عموما به لحاظ فنی و تخصصی از حداقل وجاهت لازم نیز برخوردار نیست و دقیقا به همین دلیل است که سد سازان معمولا در پی ارایه ی پاسخ برنمی آیند»(2). نویسنده سپس، به دلیل همین نگرش خودستایانه و از بالا به پایین، تقریبا هیچ توضیحی در زمینه ی ایرادهایی که نویسنده ی آن نقد (در همشهری، 16/3/1391) بیان کرده بود، نمی دهد! در عوض، در جوابیه ی خود، سه ستون از چهار ستون یادداشت را به تکرار چندین باره ی توجیه های خود برای سد سازی اختصاص داده است: پیشینه ی سد سازی در ایران، تعدادبی شمار سدها در آمریکا، اهمیت سدها در کنترل سیل، پاک بودن برق آبی... و در این مکرر گویی و خودستایی، حتی یکی از بزرگ ترین ایرادهای وارد به هم سلکان خود را (لابد به دلیل همین "بزرگ" بودن کار) جزو توجیهات می آورد؛ «وزن آب جمع شده در مخازن سدهای دنیا به حدی است که منجر به تغییراتی در محور چرخش زمین شده است».  تمامی این توجیه ها، از جنبه های گوناگون و با استناد به آمارها و داده های خود وزارت نیرو و مشاوران و سد سازان، در نوشته های پرشمار مخالفان سد سازی مورد نقد قرار گرفته است. اما، قدرت و پول و امکان تصمیم گیری و اجرا، یک جا در اختیار آن گروه معدود از «متخصصان» و افراد فنی است... و البته که آنان را نیازی به پاسخ گویی به عوام الناسی همچون نویسنده ی آن نقد یا عشایر بختیاری و کشاورزان خوزستان، و نیازی به تجدید نظر در کارهایی که پول ساز و اسم و رسم ساز است، نیست!

گارت هاردین، زیست شناس و نظریه پرداز محیط زیست، می گوید که برای بسیاری از معماهای اجتماعی، «راه حل فنی» وجود ندارد. او راه حل فنی را چنین تعریف می کند: «راه حلی که فقط نیازمند یک تغییر در فنون و علوم طبیعی باشد و هیچ گونه تغییری در ارزش ها و اعتقادات اخلاقی انسان را طلب نکند»(3). تصمیم گیران و تصمیم سازان سد سازی در ایران امروز، فقط در محدوده ی فناوری سخن می گویند و با ستایش بیمارگونه از ارزش و دستاوردهای "تخصص" به توجیه و تقدیس کار خویش مشغول اند. از آن جا که منافع مادی عظیمی در این کار نهفته است، ما باید آنان را فقط مشتی افراد نادان بدانیم که امیدوار باشیم با بحث های ما دست از کار خود بردارند. اما، ایشان نادان نیستند! فقط فشار اجتماعی و تعقیب قانونی و دگرگون شدن پایه ای «ارزش ها و اعتقادها» ممکن است که آنان را وادار به بازنگری در رفتار کند.

 **********

مقاله ی من در همشهری 16 خرداد، با این نکته آغاز می شود، که «بر زبان آوردن بخشی از حقیقت [و نه تمام آن]... ممکن است شنونده را از مسیر درک درست موقعیت دور کند» (تیتیر اصلی آن مطلب هم چنین بوده: «آیا سد سازان تمام حقیقت را می گویند؟!» که در روزنامه، واژه ی «تمام» حذف شده بود). در آن نوشته، چند مورد از گفته های سد سازان در توجیه ساخت چند سد ذکر شده بود، و در ادامه چند مورد «ناگفته» از سوی ایشان هم آمده بود. برای نمونه، در مقاله آمده بود که «گفته ها» در تایید ساخت سد سیمره، شامل «کنترل سیل... و تنظیم آب کشاورزی» می شود (عین گفته ی سید محمد رضا رضازاده، مدیر عامل شرکت توسعه ی منابع آب در روزنامه ی کیهان 26/2/1390) و «ناگفته ها» شامل «زیر آب رفتن 21 روستا و صدها هکتار زمین کشاورزی مرغوب، نابود شدن هزاران هکتار مرتع، غرق شدن 150 محوطه ی تاریخی، کمتر شدن آب ورودی به سد کرخه، و...» می شود. حال، در جوابیه ی شرکت مهاب قدس آمده است که سد سیمره «اساسا برقابی است و هیچ گونه مصرف [آب]ی برای آن در نظر گرفته نشده است!» و این را نشانه ی آن دانسته که «مخالفان سد سازی، از جزییات فنی و حتی عمومی طرح ها» آگاهی ندارند. پس تنظیم آب کشاورزی که در گفته های رضازاده جزو «مهم ترین اهداف» سد ذکر شده بود، به چه معنا است؟! وانگهی، وقتی که آبگیری سد سیمره (باز هم مطابق گفته های رضازاده در همان جا) حدود دو سال طول می کشد، حداقل در این دو سال، آب ورودی به کرخه کم نمی شود؟! آیا با تبخیر آب از سطح دریاچه ی گسترده ی سد هم آب ورودی به کرخه کم نمی شود؟! از این ها که بگذریم چرا به ایرادهای بزرگ دیگر پاسخ نداده اند؟!

مورد دیگری که در جوابیه، نشانگر نداشتن «کمترین آشنایی نگارنده با جزییات طرح» عنوان شده، این است که منتقد گفته سد گرین سبب کاهش ورودی آب به سد کرخه خواهد شد. در جوابیه آمده است که سد گرین «تنها حدود بیست میلیون متر مکعب آب... را به مصارف کشاورزی منطقه خواهد رساند». اما مهدی سنایی نماینده ی نهاوند در مجلس که شخصیت اصلی و موثر در پیگیری ساخت سد گرین است، گفته که مخزن سد گرین 140 میلیون متر مکعب گنجایش خواهد داشت و از این سد، 5 میلیون مترمکعب برای شرب، 5 میلیون مترمکعب برای صنعت، 35 میلیون مترمکعب برای اراضی پایین دست سد و 25 میلیون مترمکعب برای زمین های دشت خزل استفاده خواهد شد(4). در این مورد هم جوابیه، هیچ اشاره ای به دیگر ایرادهای اساسی وارد به طرح ساخت سد گرین (زیر آب رفتن چشمه ی گاماسیاب، نابود شدن صدها هکتار جنگل و مرتع، و...) نکرده است.

و باز مورد دیگر دال بر «نا آگاهی... و سیاه نمایی» منتقدان سد سازی، مطابق متن جوابیه، این که مخزن سد گتوند برخلاف نظر این منتقدان هیچ تاثیری بر شور شدن آب کارون ندارد. خوب، هنگامی که کسی روشن بودن روز را منکر شود، به او چه می توانید گفت؟! مجاور شدن آب دریاچه ی سد گتوند با دیواره ی گنبدهای نمکی اگر موجب افزایش شوری آب نمی شود، شاید به دلیل این است که به تازگی نمک در آب حل نمی شود؟! و لابد صدها میلیارد تومان هزینه ی اضافه ی مدیران سد گتوند برای ریختن خاک روی دیواره های نمکی (با عنوان "پتوی رسی" که البته ریزش کرد) و همچنین شکایت های چند روستای نزدیک به سد و نخل داران خوزستان از شور شدن آب چاه ها و رود کارون، نیز به منظور سیاه نمایی بوده است!

یکی از توجیه های مورد علاقه و بسیار تکرار شونده ی سد سازان، تولید "برق پاکیزه" است. در جوابیه آمده: «سد کارون سه حدود 4100 گیگاوات ساعت برق تولید می نماید که میزان دی اکسید کربن تولیدی توسط طرح جایگزین حرارتی آن به حدی است که برای مصرف [ترسیب] آن به حدود 25 میلیون اصله درخت نیاز خواهد بود.» در این گفته، چند مغالطه ی آشکار به چشم می خورد: نخست این که گفته نشده که کارون سه چندهزار هکتار مرتع و جنگل را به زیر آب برده و آن ها را از چرخه ی ترسیب کربن خارج ساخته است. همچنین گفته نشده که در روند تولید و مصرف سیمان، راه سازی، جابجا کردن مردم، ساخت سکونتگاه های جدید، و دیگر عملیات سد، میلیون ها تن دی اکسید کربن وارد جو شده و همه ی این ها در شرایطی که این سد حداکثر (با توجه به سد دز که امروزه عمر مفید خود را تقریبا پشت سر گذاشته) حدود پنجاه سال عمر مفید خواهد داشت. اما، مهم تر از همه این که در جوابیه گفته نشده که «انتشار گازهای گلخانه ای از مخازن سدها، به علت گندیدگی پوشش گیاهی [و تولید متان] و ورود جریان کربن از حوزه ی آبریز، از جمله تاثیرهای اکوسیستمی سدهای مخزنی است که به تازگی بازشناخته شده است. یک برآورد اولیه حکایت از آن دارد که انتشار ناخالص گازهای گلخانه ای از مخازن سدها، ممکن است بین 1 تا 28 درصد گرم شدن بالقوه ی ناشی از انتشار گازهای گلخانه ای در سطح جهان را تشکیل دهد»(5). لازم به یادآوری است که این گفته، از سوی منتقدان سرسخت سد سازی نیست، بلکه  از کسانی است که فقط قایل به «چارچوب جدید برای تصمیم گیری»(6) در پروژه های سد سازی هستند. پاتریک مک کالی، عضو کمیته های اجرایی "برنامه ی محیط زیست" و "سد و توسعه" سازمان ملل متحد نیز می نویسد: «مخزن های برقابی به ویژه در مناطق گرم و جنگل های گرمسیری، می تواند در برخی نمونه ها به همان اندازه و گاه بیش از نیروگاه های سوخت فسیلی برای تولید همان میزان مساوی برق، در گرم شدن عمومی زمین سهم داشته باشند»(7).

در جوابیه، یکی دیگر از توجیه ها برای ساخت سد، «اثر سدهای مخزنی در کنترل سیلاب های مخرب» ذکر شده و «آرامش حاکم شده در بخش های میانی و انتهایی حوضه های مارون، کرخه، کارون و دز» هم به عنوان دلیلی بر این مدعا آمده است. نخست این که مشاهده ها و خبرها حاکی از چند برابر شدن تعداد سیل ها در دو دهه ی اخیر است (در همین دو دهه، سدهای پرشماری به بهره برداری رسیده اند) و حتی چند مورد شکسته شدن سد بر اثر سیل (سدهای دشت در گلستان، ماشکید در سراوان، خاتم الانبیا در راین، چنار منشاد در یزد، مدوارات در شهربابک...) و در نتیجه تشدید اثر تخریبی سیلاب داشته ایم که در نتیجه می توان گفت تاثیر سدها بر کنترل سیل، جای بحث دارد. اما اصل موضوع این است که ساختن سد برای کنترل سیل، مبارزه با معلول به جای علت است. اگر منظور از سیلاب های مخرب، سیل های غیر طبیعی باشد که آن ها نتیجه ی نابودی پوشش گیاهی و فرسایش خاک (ناشی از چرای مفرط، طرح های عمرانی بی ملاحظه، معدن کاری، و...) هستند. وانگهی، با هر سیل، مقدار بسیار زیادی رسوب به دریاچه ی سدها وارد می شود که به این ترتیب به سرعت از عمر مفید آن ها کاسته می شود. اما در طبیعت، سیلاب های طبیعی هم وجود دارند که نباید آن ها را کنترل کرد، چرا که سرزندگی رودخانه و تالاب های پایین دست آن و همچنین پرآب شدن آبخوان های زیرزمینی، وابسته به این سیلاب ها هستند. «به علت کاهش و تغییر جریان آب، سدها به جدا کردن پیوستگی تاریخی رودخانه و دشت سیلابی آن کمک می کنند و این امر منجر به کاهش حاصلخیزی در هر دو زیستگاه می شود. به ویزه در رودخانه های بزرگ نواحی حاره ای که بسیاری از آن ها دارای سیلاب های فصلی هستند، تولید ماهی به شدت به آب گرفتگی منظم دشت های سیلابی وابسته است [...] بر پایه ی یک نظر مورد توافق همگانی میزان نوسانات بالای سیل در یک دوره ی طولانی موجب افزایش محصول ماهی می شود»(8). و در ایران، درست برخلاف این «توافق همگانی» و برخلاف مشاهده های عینی که نشانگر نابودی چشمگیر تنوع ماهیان در پایین دست رودخانه های خوزستان در پی سد سازی ها و آسیب دیدگی تالاب ها و دلتاها، یا نشانگر مرگ دسته جمعی ماهیان سفید رود بر اثر رهاسازی رسوب های سد منجیل است، رضازاده مدیر عامل شرکت توسعه ی منابع آب یکی از هدف های سد سیمره را (که در جوابیه ی مورد بحث، «اساسا برقابی» خوانده شده) «آبزی پروری» اعلام کرده (9) و البته در مورد بسیاری سدهای دیگر هم چنین ادعاهایی مطرح شده است.

 *********

موضوع سد سازی های بی رویه و عواقب سنگین آن برای جامعه و طبیعت کشور، همچون دیگر موضوع های محیط زیستی ایران، اساسا نه امری فنی بلکه پدیده ای چند وجهی و اجتماعی- اخلاقی است. پروژه ی "فنی سازی" موضوع، با هدف دور ساختن مردم از دایره ی اظهار نظر، و برای نگاهداشتن قدرت تصمیم گیری و طراحی و هزینه کردن از محل بودجه ی عمومی، در دستان یک گروه محدود است.

 

پی نوشت

1)      علی میرسپاسی، در فصل ششم کتاب دمکراسی یا حقیقت (طرح نو، 1381) بحثی مفید در این زمینه دارد.

 2)      روزنامه ی همشهری، 27 تیر 1391، ص 16. این مطلب، در پاسخ به نقد عباس محمدی با عنوان «آیا سد سازان حقیقت را می گویند؟» (همشهری، 16/3/1391) نوشته شده است.

 3)      نقل از: بنسون، جان. اخلاق محیط زیست، ترجمه: عبدالحسین وهاب زاده، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، 1382، ص 225

 4)      خبرگزاری فارس، 13/10/1390

 5)      سدها و توسعه، نگارش: کمیسیون جهانی سدها، مدیر پروژه ی ترجمه: دکتر محمد سعید کدیور، ناشر: موسسه ی عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی، 1386، ص 208

 6)      چارچوب جدید برای تصمیم گیری، تیتر فرعی کتاب سدها و توسعه است.

 7)      مک کالی، پاتریک. رودهای خاموش، برگردان: فاطمه ظفرنژاد، ناشر: علم و ادب، 1386، ص 186 

 8)      آلان، دیوید. اکولوژی رودخانه، ترجمه: دکتر محمد ابراهیم نژاد، انتشارات دانشگاه اصفهان، 1384، ص 588

 9)      روزنامه ی کیهان، 26/2/1390