ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ روز ٥ اردیبهشت ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

 

 

 

نشريه ی گروه ديده بان کوهستان

 

شماره‌ي 1 -  شهريور1384

 

انجمن كوه‌نوردان ايران

 

گروه ديده بان کوهستان

 

تهران  صندوق پستي 5511-19395

 

 

 

فهرست

 

اشاره

 

گزارشي از سيل‌هاي اخير گلستان

 

اين سيل‌ها طبيعي نيستند!

 

آمادگي در برابر سيل

 

دست سرنوشت يا قصور ما؟!

 

تجمع در مقابل وزارت كشاورزي

 

آبدانه‌هاي چركي باران تابستاني

 

مقابله با معلول به جاي ريشه‌يابي علت!

 

يك روايت دولتي در مورد علل بروز سيل‌هاي اخير

 

 اشاره  

   سيل اشک بر گذری نيست که نيست!

 

كوه‌ها، پديده‌هاي پرعظمت طبيعت و سرچشمه‌ي بركت‌هاي كم‌مانند هستند: آب شيرين، تنوع زيستي، علف‌زار براي دام‌ها، داروهاي گياهي، محصولات جنگلي، مواد معدني و چشم‌اندازهاي باشكوه و روح‌افزا .... بخشي از آن چيزهايي است كه كوه‌ها با سخاوت به ما مي‌دهند. اما، بهره‌برداري نادرست انساني از كوهستان همچنين مي‌تواند سبب بلاهايي خانمان‌سوزي شود كه از اين محيط‌هاي دل‌انگيز سرچشمه مي‌گيرند. بسياري از گسل‌هاي بزرگ كه منشاء زمين‌لرزه‌هاي مرگبار هستند، در پاي كوه‌ها قرار دارند، بسياري از آتش‌فشان‌ها در كوهستان‌ها هستند، و سيل‌ها هم از كوه جاري مي‌شوند.

امروزه انسان گسل‌ها، آتش‌فشان‌ها و رفتارهاي محتمل آنها را مي‌شناسد، و به اين دليل مي‌تواند از آن‌ها دوري كند... اما آزمندي‌ها و كوته‌نگري‌ها سبب مي‌شوند كه انسان حتي در حريم گسل و آتش‌فشان خانه بسازد، چنان كه در مسيل‌ها مي‌سازد. ديگر كوه نيست كه چون يك اندوختگاه پرخطر انرژي، بلاساز مي‌شود؛ ما هستيم كه بيش از حد به كانون خطر نزديك شده‌ايم. از اين گذشته، كارهايي مي‌كنيم كه كانون‌هاي پرانرژي و خطرناك كوهستان را تحريك و آماده‌ي انفجار مي‌كند. براي مثال، چراندن مفرط دام در چمنزارهاي بالادست يك حوزه‌ي آبخيز، پاك تراشي جنگلي كه كوه‌هاي يك منطقه‌ي پرباران را پوشانده، و بريدن بي‌ملاحظه‌ي شيب يك دامنه در برنامه‌هاي راه‌سازي يا معدن‌كاري، به مانند روشن كردن كبريت در انبار باروت، و زمينه‌ساز روان شدن سيلاب‌هاي ويران‌گر است.

سيل‌هاي استان گلستان، پي‌آمد بهره‌برداري‌هاي افراطي ما از منابع كوهستان، ناديده گرفتن هشدارهايي كه خود كوه در سال‌هاي پيشين ـ اينجا و آنجا ـ داده بود، و نزديك شدن بيش از حد به كانون‌هاي خطر، و تحريك آنها بوده است.

مديريت جنگل‌هاي كشور، و از آن بالاتر، مديريت كلان كشور بايد با بازنگري انتقادي تمامي طرح‌هاي عمراني و بهره‌برداري گذشته، شيوه‌هاي ديگري در اداره‌ي جنگل كه اينك فقط در نوار باريكي از كوهستان‌هاي مشرف بر درياي مازندران براي ما باقي مانده است، پيش بگيرد.

اين سيلاب‌ها، اشك‌هاي زمين‌اند از ستمي كه بر او رفته... و چيزي نمانده است كه ما هم در غم از دست دادن آخرين تكه‌هاي جنگل، خون گريه كنيم.  

   گزارشی از سيل های اخير گلستان

    علی صادقی- وحيد امين‌نيا

                               

براي تهيه‌ي گزارشي از سيل 9 مرداد گلستان عازم منطقه‌ي كلاله بوديم كه باخبر شديم سيل ديگري در بامداد 19 مرداد يعني به فاصله‌ي ده روز پس از سيل اول، در همان منطقه جاري شده است.

برطبق گزارش روزنامه‌ي شرق (پنج‌شنبه 20/5/84) حجم سيلاب اخير 5 برابر سيلاب قبلي بوده است، و طبعاً شدت تخريب، تلفات و خسارات آن نيز به مراتب بيشتر بوده است.

برطبق گزارش شرق (كه صرفاً انعكاس اخبار ارسال شده توسط نهادهاي دولتي و استاني رسمي بوده است) در جريان سيل دوم حدود 300 خانه‌ي روستايي به طور كامل (100 درصد) تخريب شده است و شمار كشته‌شدگان تا روز گزارش 33 نفر، به اضافه‌ي حدود 15 نفر مفقود بوده است‌ (آمار رسمي قربانيان سيل قبلي 25 نفر بوده است).

در مسير جاده‌ي كلاله به سمت مراوه‌تپه پس از طي حدود 15 تا 20 كيلومتر به سمت شرق با بستر عريض سيل روبرو مي‌شويم. آثار تخريب گسترده تا فاصله‌ي چند ده‌متري اين بستر عريض شده از سيل نشان از ابعاد وحشتناك سيل دارد.

جاده به موازات مسير رودخانه (كه احتمالاً از سر شاخه‌هاي گرگان رود است) پيش مي‌رود. روستاهايي چند در فواصل كم از يكديگر در امتداد رودخانه تا نواحي بالادست آن پراكنده شده‌اند. كل منطقه با تپه‌هايي دور ونزديك احاطه شده است كه با شيبي ملايم و گهگاه تند به بستر اين رودخانه منتهي مي‌شوند. آثار تخريب وحشتناك سيل در دهانه‌ي پل‌هاي بزرگ واقع در امتداد جاده به خوبي پيداست و نيز در تنه‌هاي درختان از ريشه درآمده، تيرهاي برق فروافتاده و يا شكسته شده و مزارع يك دست شده از گل تخت چسبناك.

اولين روستاي سيل‌زده‌اي كه در مسير حركت خود با آن مواجه مي‌شويم روستاي «پاشايي» است. چون جهت آب رودخانه از شرق به غرب است، اين روستا آخرين روستاي ويران شده در مسير سيل است. در فاجعه‌بار بودن اين سيل ترديدي به جا نمي‌ماند. براي نخستين بار ردپاي پلشت سيل را در يك ناحيه‌ي مسكوني مي‌بينيم. لازم به ذكر است كه اين نواحي تركمن‌نشين است و شغل روستاييان عمدتاً دام‌داري است كه در كنار آن به كشاورزي و بعضاٌ نوغان داري و قالي‌بافي هم اشتغال دارند. خانه‌هاي ويران يا نيمه ويران و گل و لايي كه همه جا را پر كرده است، و ادوات كشاورزي يا قطعات ديگري كه بخشي از آنها بيرون از باتلاق گل و لاي مانده است، نشان از تهاجمي واقعي دارد (بعداً مطلع مي‌شويم كه سيل دوم از اين روستا 15 قرباني گرفته است).

گهگاه با پارچه نوشته‌هايي به رنگ زرد و سفيد مواجه مي‌شويم كه در مسير جاده بر ديوار خانه‌هاي به جا مانده نصب شده‌اند. محتواي همه‌ي آن‌ها يكي است: اظهار تسليت و همدردي با مصيبت‌ديدگان و قول مساعدت در بازسازي فوري تاسيسات زيربنايي كه از طرف وزارت فلان يا سازمان بهمان در معرض ديد مردم محل و مسافران قرار گرفته‌اند.

روستاهايي كه در مسير سيل دوم واقع شده‌اند به ترتيب دور شدن از كلاله (تا دوراهي آش‌خانه ـ مراوه‌تپه) عبارتند از: پاشايي، قپان عليا و قپان سفلي. ظاهراً سيل دوم در اين روستاها تلفات انساني گسترده‌اي داشته است؛ سيل اول تخريب محدودي داشته است (در روستاي قپان عليا تخريب و تلفات سيل از دو روستاي ديگر بيشتر بوده است).

بعد از عبور از روستاهاي قپان عليا و سفلي و ديدن صحنه‌هاي تلخ ديگري از اين معركه‌ي عظيم، به دوراهي آش‌خانه ـ مراوه‌تپه (در 45 كيلومتري كلاله و به فاصله‌ي 10 كيلومتري از روستاي پاشايي) مي‌رسيم. به اين نتيجه رسيديم كه سيل اول هم‌زمان در دو مسير تخريب و تلفات داشته است: يكي دره‌ ي«پيش كمر» و ديگري همين مسير دوراهي مراوه‌تپه ـ آش‌خانه به سمت آش‌خانه.

حدود 10 روستا در اين مسير از هر دو سيل آسيب ديده‌اند: در سيل اول، تخريب با تلفات جاني (رسماً 25 نفر) توام بوده و در سيل دوم تخريب گسترده‌تر اما بدون تلفات جاني بوده است. ظاهراً سيل اول در روستاهاي پاشايي و قپان عليا و سفلي هم تا حدي تخريب داشته است، اما تلفات جاني نداشته است. در سيل دوم تخريب گسترده‌تر بوده و با تلفات جاني (بيش از 33 نفر) در اين سه روستا همراه بوده است.

دليل اين كه با وجود حجم گسترده‌تر سيل دوم و تخريب وسيع‌تر اين سيل در مسير جاده‌ي آش‌خانه تلفات جاني نداشته است، آن است كه سيل اول عملاً تمام حواشي مسكوني اطراف رودخانه را غيرقابل سكونت كرده بود (در سيل دوم اين حواشي كاملاً پاك شدند و تصور اينكه در اينجا ساختمان‌هايي برپا بوده است، غريب مي‌نمود) و از طرفي با شروع بارندگي در شامگاه سه‌شنبه (18 مرداد) خيلي از اهالي روستاهاي آسيب‌ديده از سيل اول، منازل خود را به سمت ارتفاعات دور از رودخانه ترك كردند، كه بخشي از اين واكنش در پي اقدام هشداردهنده‌ي نيروهاي هلال احمر در ساعاتي قبل از وقوع سيل، در تعدادي از اين روستاها بوده است.

جاده‌ي آش‌خانه را به سمت روستاي گلي داغ (اولين روستاي مورد هجوم سيل) در پيش مي‌گيريم. جاده شيب محسوسي به سمت نواحي مرتفع (كوهستان‌هاي شمالي پارك ملي گلستان) دارد و رودخانه كه در سمت راست جاده قرار دارد، اينك به طرز شومي با گل مسطح پوشيده شده است. تپه‌هاي مشرف به جاده با اشكال خاص و عجيب تقريباً خشك و بدون پوشش گياهي هستند۱.

در طول راه از 7 تا 8 روستاي سيل‌زده عبور مي‌كنيم. در هر روستا اندكي توقف مي‌كنيم تا از مردم كمي درباره‌ي سيل و وضعيت فعلي آنها پرس و جو كنيم و به فيلم‌بردار گروه هم اندكي فرصت براي تصويربرداري بدهيم. در طول مسير هرازگاهي بوي زننده‌ي مردار مشام را آزار مي‌دهد. «حيوان يا انسان؟!» به تدريج به اين مواجهه‌ي پليد عادت مي‌كنيم!

در برخي از روستاها زنان و دختران تركمن با لباس‌هاي رنگي زيباي خود با دبه‌هاي پلاستيكي به انتظار رسيدن تانكر توزيع آب و دريافت جيره‌ي آب بهداشتي جمع شده‌اند. شيوع وبا در ايران مي‌تواند در منطقه‌ي سيل‌زده فاجعه‌ي ديگري بيافريند. در يكي از روستاها دختري كه به انتظار دريافت آب است، در جواب پرسش ما با شرم و حيا مي‌گويد: «از ساعت 8 صبح در اينجا ايستاده‌ايم. از پريروز تا حالا آبي دريافت نكرده‌ايم.»

در يكي از روستاها با صحنه‌ي عجيبي مواجه مي‌شويم: درست در جايي كه بخشي از بستر رودخانه به نظر مي‌رسد يك تنور روستايي سيماني جلب توجه مي‌كند، اين تنها نشان باقيمانده از يك زندگي سپري شده است! راننده مي‌گويد: «تنور بدون خانه نمي‌شود!» كمي بعد يك پسربچه روستايي به ما مي‌فهماند كه در سمت راست

 جاده كه اينك با مسير سيل هم‌مرز شده است. يك رديف خانه‌ي روستايي بوده است كه اكنون نشاني از آنها باقي نمانده است، از جمله خانه‌ي نوساز آنها كه بنا بود در هفته‌هاي آينده به آن نقل مكان كنند. خانه‌اي دو طبقه از آجر و سيمان كه تنها تكه‌اي از ستون‌هاي بتوني آن ـ ولو شده روي زمين ـ به جاي مانده است۲.

شيب جاده به تدريج بيشتر و اثرات تخريبي سيل در سطح آن بيشتر مي‌شوند، راننده‌هايي كه از گرگان به مقصد كلاله سواري‌هاي خود را در اختيار ما قرار داده‌اند، از مدتي پيش‌ بناي ناسازگاري گذاشته‌اند (گرچه آثار تاثر از مشاهدات اين سفر در چهره و كلام آنها نيز پيداست). تنها مي‌توانيم تا حدود 5 كيلومتري مقصد (روستاي گلي داغ) از همراهي آنها برخوردار شويم.

حدود 15 كيلومتر از دوراهي آش‌خانه دور شده‌ايم، روز تقريباً به نيمه‌ي خود نزديك مي‌شود. پس از يك مشورت كوتاه به دو گروه تقسيم مي‌شويم: چهار نفر با خودروها برمي‌گردند تا از روستاهاي پاشايي، قپان عليا و سفلي كه در جريان سيل دوم تلفات داده‌اند، گزارش تهيه كنند، پنج نفر ديگر مي‌مانيم تا از روستاهاي اين مسير (كه تلفات انساني آنها مربوط به سيل اول است) گزارش تهيه كنيم. از رفتن به گلي داغ چشم‌پوشي مي‌كنيم و كار خود را از همان روستاي «قولاق كسن» شروع مي‌كنيم. اين روستا در جريان سيل اول بيشترين تلفات انساني (نوزده نفر) را داشته است.

روستاييان به تدريج دور ما حلقه مي‌زنند و هر كس به نحوي در جريان گفتگو وارد مي‌شود. از جمله برخي اعضاي شوراي روستا و جواني كه خود را دهيار روستا معرفي مي‌كند (پيرمردهاي تركمن كه عموماً قادر به تكلم فارسي نيستند پاسخ‌هاي خود را از طريق جوان‌ترها به ما منتقل مي‌كنند).

با مشاهده‌ي نگرش همدلانه‌ي ما نسبت به موقعيت خود و پس از آن كه روستاييان درمي‌يابند ما گروهي مستقل و بدون وابستگي به دولت يا نهادهاي استاني هستيم، به تدريج فضاي اعتماد بيشتري برقرار مي‌شود. برخي از آنها به هم گمان اين كه ما روزنامه‌نگاراني هستيم كه مي‌توانيم مشكلات و وضعيت حاد كنوني آنها را انعكاس دهيم، با حرارت تمام حرف مي‌زنند. درك ناتواني خود و اين كه در چنين موقعيتي عده‌اي به ما اميد بسته‌اند، بسيار آزاردهنده است. (اين وضع در روستاهاي ديگي كه از آنها گزارش تهيه كرديم هم تكرار مي‌شود.) درد دل‌هاي آنها تمامي ندارد و گويي نياز شديدي دارند كه خود را تخليه كنند. (حتي در يكي از روستاها، عضو شوراي ده بعد از صحبتي طولاني به ما گفت كه احساس مي‌كند سبك شده است!)

چيزي كه به طور خاص توجه ما را جلب مي‌كند مهمان‌نواري و ادب آن‌ها است. محال است كه با كسي چند پرسش و پاسخ رد و بدل كنيم و با اصرار او براي صرف چاي در چادر يا منزلش مواجه نشويم. حتي جوان داغ‌داري كه چهار تن از اعضاي خانواده‌اش را از دست داده است، در پايان گفتگو صميمانه از ما براي صرف ناهار دعوت مي‌كند

سوالات ما حول چند وچون وقوع سيل، ميزان تخريب و تلفات هر روستا و وضعيت امدادرساني و مشكلات فعلي آنها دور مي‌زند. همچنين درباره‌ي دلايل وقوع سيل نظر روستاييان را جويا مي‌شويم و به خصوص از مسن‌ترها در مورد سوابق وقوع سيل در اين نواحي جويا مي‌شويم كه پاسخ همگي به اين سوال منفي است.

با وقوع سيل دوم و تلفات انساني آن در روستاهاي پايين‌دست (قپان عليا و سفلي و پاشايي) فضاي فراهم آمده است كه كاهش كمك‌رساني به روستاهاي آسيب‌ديده در سيل اول كه از قضا در سيل دوم هم خسارات زيادي متحمل شدند، را تا حدي موجه جلوه مي‌دهد!

به طور كلي در مشاهدات خود، با چند موضوع مهم مواجه شديم، كه در همه‌ي روستاهاي بازديد شده مشترك بود:

1ـ شدت تخريب سيل: در برخي روستاها تا 120 خانه‌ي روستايي به طور كامل نابود شده است. علاوه بر تلفات انساني، تعداد زيادي از دام‌ها هم تلف شده‌اند. تمامي زمين‌هاي كشاورزي مجاور رودخانه با محصول‌هاي زراعي خود نابود شده‌اند. به گفته‌ي بوميان فواصل بين روستاها و نواحي اطراف رودخانه كه اينك كاملاً عريان است، سراسر پوشيده از باغ‌هاي توت بوده است كه اينك جز تك درخت‌هايي پراكنده، نشاني از آن‌ها پيدا نيست.

2ـ وضع بسيار ضعيف امدادرساني: مشاهدات عيني بيانگر آن است كه روند امدادرساني در روزهاي پس از وقوع سيل بسيار نارسا و ضعيف بوده است. بخش زيادي از نيازهاي غذايي مردم سيل‌زده با كمك‌هاي ارسالي از روستاها و شهرهاي تركمن‌نشين همجوار تامين مي‌شود، نه با كنسروهاي دولتي كه با حداقل تعداد توزيع مي‌شود.

3ـ موقعيت بسيار نامناسب سيل‌زدگان: مساله‌ي كمبود آب بهداشتي بسيار جدي است. تا هنگام تهيه‌ي گزارش، به تعداد خانه‌هاي تخريب شده، چادر توزيع نشده بود. با گذشت ده روز از وقوع سيل نخست هنوز توالت و حمام صحرايي برپا نشده بود. بسياري از روستاييان سيل‌زده فاقد امكانات شستشو و مواد شوينده بودند و حتي تعداد زيادي از آن‌ها لباس‌هايي را پوشيده بودند كه به هنگام فرار از سيل بر تن داشته‌اند.

4ـ انتقال روستاها به نواحي امن دور از رودخانه: اين مساله از چندين سال پيش بنا به تقاضاي جمعي از روستاييان، و رايزني نمايندگان آن‌ها با مسئولين ذيربط موردتاييد مقام‌هاي دولتي قرار گرفته است و حتي محل استقرار هم تعيين شده است، اما در عمل اجرا نشده است (در گزارشات رسمي آمده است كه روستاييان پيشنهاد دولت را رد كرده‌اند.)

5ـ‌ نو بودن پديده‌ي سيل در اين نواحي: روستاييان در خاطرات جمعي خود وقوع سيل را حتي با ابعاد بسيار كوچك‌تر به ياد نمي‌آورند. گرچه واقع شدن در مسير رودخانه، و گاه بالا آمدن سطح آب، در ده سال اخير نگراني‌هايي را در آن‌ها ايجاد كرده بود كه در پي آن، به طور جمعي تقاضاي انتقال روستاهاي خود را مطرح كردند. (مردم اين نواحي پس از سيل فاجعه‌بار گلستان در سال 1380 و سيل‌هاي پس از آن كه هر سال با گرفتن ده‌ها قرباني از مناطب مجاور، فرارسيدن مرداد شوم ديگري را گوشزد مي‌كرد با خطر سيل آشنا شدند.)

6ـ نگراني‌ عمومي در مورد مساله‌ي مسكن و نزديك شدن به فصل سرما: روستاييان همگي مسكن را مهم‌ترين دغدغه‌ي خود معرفي مي‌كنند و گرچه از وضعيت نابسامان خدمات كمك‌رساني گله‌مند هستند، ولي مي‌گويند كمي گرسنگي و سختي قابل تحمل است، ولي اگر تا زمستان مشكل مسكن ما حل نشود، چطور مي‌توانيم در اين چادرها سركنيم.


[1] بعدها از شخصي كه مدتي در اين نواحي زندگي كرده است مي‌شنويم كه اين تپه‌ها تا حدود 30 سال پيش پوشيده از جنگل بوده است، طرح جنگل‌كاري كاج با شكل زننده و نمايشي خود در يكي دو تپه‌ي پيش‌رو اين گفته را تاييد مي‌كند.

 

 [۲] اين مشاهدات با آنچه در روزهاي بعد درخصوص قربانيان سيل در رسانه‌ها منعكس شد در تناقض است. در اين گزارش‌ها به نقل از مسئولين دولتي و استاني خانه‌هاي تخريب شده از سيل، خانه‌هاي سنتي معرفي شده‌اند.

 

 [۳] يك بار كه نتوانستيم در مقابل دعوت‌هاي مكرر يك پيرمرد تركمن مقاومت كنيم، در چادري كه به قول خودش هلال‌احمر به او امانت داده بود، مهمانش شديم، و او با نان روستايي و چاي در پياله‌هاي تركمني از ما پذيرايي كرد. گرچه تصورش كمي سخت است، ولي در زير اين چادر كوچك شب‌ها هفت‌نفر مي‌خوابند!

 

 

 

  اين سيل ها طبيعی نيستند!                          

                                                                                       عباس محمدي

به فاجعه خو كرده‌ايم ... اين بدترين رفتار در برخورد با مصيبت‌هايي است كه پي‌در پي رخ مي‌دهند. همان‌گونه كه مردن روزانه‌ي 70-60 نفر در تصادف‌هاي رانندگي (به اندازه‌اي كشتگان يك جنگ!) و غرق شدن بيش از سي تن در دريا در يك روز تعطيل (14 خرداد 84) براي ما عادي شده، مرگ ده‌ها تن در سيل و واردشدن ميلياردها تومان خسارت و از ميان رفتن هزاران هكتار جنگل و مرتع و زمين كشاورزي بر اثر سيل، و تكرار مداوم اين ماجراها هم حساسيتي برنمي‌انگيزد؛ پس از هر حادثه، فقط يكي دو روزي صفحه‌ي حوادث روزنامه‌ها خواندني‌تر (!) مي‌شود و بعد با اطمينان بخشي‌هاي مسئولان محترم كه «وضعيت در كنترل است» يا «جاي نگراني نيست» و يا «كمك‌هاي لازم به منطقه فرستاده شده»... همه چيز فراموش مي‌شود.

* «وقوع سيل در شمال كشور در مقايسه با چهار دهه‌‌ي قبل 7 برابر افزايش يافته است. به گزارش قلم سبز ايران، افزايش تعداد حوادث سيل در دهه‌هاي 30، 40، 50 و 60 به ترتيب 17، 51، 44 و 95 مورد بوده است كه اين رقم تنها در نيمه‌ي اول دهه‌ي هفتاد همگام با بهره‌‌برداري روزافزون از جنگل‌هاي شمال به 214 مورد افزايش يافت.»(1)

* «از 421 مورد سيل اتفاق افتاده از سال 1330 تا 1380 نزديك به 74 درصد آن تنها مربوط بيست سال اخير    (1360 تا 1380) مي‌شود.»(2)

* «مساحت جنگل‌هاي شمال كشور طي 30 سال گذشته 22 درصد كاهش يافته كه 17 درصد آن مربوط به 20 سال اخير است ]...[ آمارها نشان مي‌دهد كه استان گلستان با 21 درصد، مازندران با 16 درصد و گيلان با 5/4 درصد كاهش مساحت جنگل‌هاي خود طي دو دهه‌ي اخير مواجه بوده است.»(3)

روان‌ شدن سيل‌هاي مرگبار در استان گلستان و پردامنه‌تر بودن آنها در مقايسه با گيلان و مازندران، يك همسبتگي با زيادتر بودن آمار نابودي جنگل‌هاي آن استان نشان مي‌دهد و تازه اين‌ها آمار رسمي است كه برمبناي سياست «همه چيز روبراه است» اعلام مي‌شود، هر كسي كه چشمي بينا و حافظه‌اي پاك نشده داشته باشد، به ياد مي‌آورد كه تا 30-25 سال پيش هنوز مقدار زيادي جنگل جلگه‌اي - دست كم در امتداد دره‌هاي پهن و كم شيب- داشتيم كه هم اينك به كلي به زيرساخت و ساز رفته است. همچنين مي‌توان با پياده‌روي در كوه‌ها و كوه‌پايه‌هاي شمال كشور دريافت كه مساحت جنگل‌ها، ربع قرن پيش در حدود دو برابر مساحت كنوني آنها بوده و يك پارچگي و انبوهي جنگل، و قطر درختان جنگلي شايد از نصف هم كمتر شده باشد.(4)

سازمان جنگل‌ها و مراتع، عرصه‌هايي را كه در طرح‌هاي «جنگل‌داري» تراشيده شده‌اند مانند جنگل‌هاي محدوده‌ي كارخانه‌ي چوب و كاغذ مازندران و نكاچوب، و محدوده‌ي نابودشده‌ي تحت مديريت شركت شفارود (گيلان) و محدوده‌هاي زير رو رو شده در امتداد طرح خط لوله‌ي گاز شمال و معدن گرانيت كلاردشت و معدن زغال سنگ جاده‌ي آزادشهر- شاهرود و آزادراه شمال و حوزه‌هاي ويران شده در اطراف ده‌ها كيلومتر راه‌سازي در دره‌هاي دو هزار و سه هزار تنكابن ... را هنوز جنگل به شمار مي‌آورند!

در جنوب جاده‌ي اصلي نكا- بهشهر تپه‌هاي چاك چاك شده و لختي را مي‌توان ديد كه پيش از اين‌ها جنگل‌پوش بوده و اكنون كم تر بارشي را مي‌توانند به خود جذب كنند. در امتداد جاده‌ي روستاي آش خانه به روستاي گلي داغ در شهرستان كلاله كه در روزهاي نهم و نوزدهم مرداد 84 شاهد سيل‌هاي مرگبار بوده است، مي‌توان «تپه‌هايي با اشكال عجيب ... و تقريباً خشك و بدون پوش گياهي ديد كه تا حدود سي سال پيش پوشيده از جنگل بوده است ...».(5)

سالخوردگان استان گلستان به ياد نمي‌آورند كه در زمان‌هاي سي سال پيش به آن سو، در منطقه سيل راه بيفتد، و اگر هم طغياني در رودخانه‌ها بوده، هيچ‌گاه چنين مرگبار نبوده است. اما اكنون در اين استان كه ميانگين بارندگي سالانه‌اش (در مناطق غربي كه مرطوب‌تر است) در حدود ميانگين بارندگي جهان است، يكي از پرتلفات‌ترين سيل‌هاي جهان جاري مي‌شود؛ در سيل 19 مرداد 1380، هشت روز پس از سيل، مسئولان هلال احمر اعلام كردند كه «210 نفر كشته، 248 نفر مفقود و 40 تن مجروح شده‌اند و كمك به سيل‌زدگان استان گلستان تنها با مساعدت داخل امكان‌پذير نمي‌باشد و نياز به حمايت جهاني دارد.»(6)

مرگبارترين حادثه‌ي كوه‌نوردي ايران كه يكي از وحشتناك‌ترين حادثه‌هاي تاريخ كوه‌نوردي هم به شمار مي‌آيد، بر اثر سيل شكل گرفت: سيل دره‌ي اندرسم در مازندران (21/5/84) سبب مرگ يازده كوه‌نورد شد.

  هزينه‌هاي سيل   

جنگل‌هاي شمال ايران كه تنها جنگل‌هاي واقعي و پرتراكم باقي مانده در كشور هستند، كم‌تر از يك درصد مساحت كشور را مي‌پوشانند. برداشت تجاري چوب از اين جنگل‌ها، در وهله‌ي اول ما را از داشتن چشم‌اندازهايي چنين ناب و كمياب محروم مي‌كند و در مرحله‌هاي بعد با عواقب جانبي مانند سيل، سبب مرگ و مير و وارد شدن خسارت‌هاي مالي بي‌شمار مي‌شود. بدبختانه، با پوشش دادن اين خسارت‌ها از محل درآمد نفت و ديگر درآمدهاي ملي، هيچ گاه حساب‌رسي نمي‌شود كه در برابر سود حاصله از برداشت چوب از جنگل‌ها، چقدر زيان ناشي از عواقب جنگل‌زدايي داشته‌ايم، و آيا واقعاً كارخانه‌هاي چوب و كاغذ يا فعاليت‌هاي «جنگل‌داري» (بريدن درختان كهن سال و كاشتن نهال‌هاي يك ساله) توجيه اقتصادي دارند يا نه؟

پس از هر سيل، آمارهايي تقريبي اعلام مي‌شود كه هر كدام ده‌ها ميليارد تومان خسارت را نشان مي‌دهد؛ فقط يك قلم اعتبار هزينه شده براي ترميم جاده‌ي جنگل گلستان كه در سيل 1380 خراب شد «120 ميليارد ريال» و خسارت‌هاي وارده به راه‌ها و سازه‌هاي شهري و روستايي و بخش‌هاي كشاورزي و عرصه‌هاي طبيعي در سيل‌هاي مرداد 1384 استان‌هاي گلستان و خراسان شمالي «بيش از 300 ميليارد ريال» بوده است.(7)

به جز خسارت‌هاي مالي مستقيم مانند خراب شدن خانه‌ها، راه‌ها و به زير آب رفتن كشتزارها، خسارت‌هاي ديگري هم هستند كه به سادگي به چشم نمي‌آيند و تاكنون به ندرت در گزارش‌هاي مسئولان دولتي به آن اشاره شده است و آن خسارت‌هاي زيست محيطي است كه به تدريج در درازمدت خود را نشان مي‌دهند. براي مثال مي‌توان اشاره كرد به سيل چند سال پيش كلاردشت كه علاوه بر آسيب رساني مستقيم به سازه‌هاي منطقه از جمله تاسيسات شيلات باعث آسيب ديدگي بستر رودخانه و اخلال در زادآوري طبيعي ماهيان شد. سيل 1366 شميران سبب شد كه شهرداري به عنوان يك «راه حل» بستر رودخانه‌ي دربند را تبديل به يك كانال بتوني (شبيه به مجراهاي پساب) كند و در نتيجه آن رودخانه به كلي جلوه‌ي طبيعي خود را از دست بدهد. رودخانه‌ي مادر سو كه شاهرگ پارك ملي گلستان است، در جريان سيل مرداد 1380 به كلي آسيب ديد، و درختان كهن سال و جانوران بسياري بر اثر سيلي كه به اين ذخيره‌گاه زيست كره وارد شد، از ميان رفتند. در سيل منطقه‌ي ماسال و شاندرمن در تابستان 1381، منطقه‌ي زيستي كم نظير خشك دريا به شدت آسيب ديد و تالاب زيباي آن با گونه‌هاي گياهي متنوع بدل به باتلاق شد.(8)

خسارت غيرمستقيم ديگر، آسيب ديدن صنعت گردش‌گري است. سيل‌هاي چندسال پيش ماسوله و گلستان باعث اختلال چندين ماهه در ورود گردش گران به اين منطقه‌ها شد؛ هزينه‌ي اين گونه عدم نفع‌ها هم بايد در محاسبه‌ي سود و زيان طرح‌هاي «جنگل‌داري» منظور گردد تا مشخص گردد كه در اين طرح‌ها واقعا چيزي به كيسه‌ي مملكت وارد مي‌شود، يا فقط از سرمايه خورده مي‌شود؟

   خاكي كه از دست مي‌رود  

امروزه مراجع گوناگون، فرسايش خاك در ايران را در رديف بالاترين رتبه‌هاي جهان و مقدار آن را 5/1 تا 5/2 ميليارد تن در سال مي‌دانند. به جرات مي‌توان گفت كه بزرگ‌ترين فاجعه‌ي زيست محيطي و اجتماعي كشور ما، همين از دست رفتن خاك است كه همه چيزمان بر آن قرار گرفته است. اگر قيمت (و نه ارزش) يك كاميون (10 تن) خاك را با كرايه‌ي حمل آن براي يك مسير متوسط بين شهري فقط يكصد هزار تومان بگيريم، با احتساب هر دلار 900 تومان، قيمت 2 ميليارد تن خاك بيش از بيست ميليارد دلار مي‌شود. به عبارت ديگر، هر سال تقريبا به اندازه‌ي كل درآمد نفت (ميانگين چند سال گذشته) خاك از دست داده‌ايم. البته خاك چون كالايي است كه نمي‌توانيم آن را توليد كنيم و حمل يا وارد كردن آن از خارج در عمل ممكن نيست، ارزش اين مقدار خاك را با هيچ رقم و عددي نمي‌توانيم بيان كنيم. براي آن كه تصوري از موضوع داشته باشيم، بايد گفت كه اگر بخواهيم دو ميليارد تن خاك را با تريلي‌هاي 20 تن از خارج وارد كنيم، صفي از تريلي به طول تقريبي دو ميليون كيلومتر (پنجاه برابر طول استواي زمين!) تشكيل خواهد شد.

به روش ديگري هم مي‌توان تصويري از عظمت خاكي كه هر سال فرسايش مي‌يابد، به دست آورد: اگر وزن يك مترمكعب خاك را 4 تن و عمق خاك مفيد و زنده را يك متر بگيريم (عمق خاك زنده در بيشتر خاك‌هاي ما بسيار كم‌تر از اين است)، دو ميليارد تن خاك به عمق يك متر، مساحتي در حدود 500 كيلومتر مربع را دربرمي‌گيرد. به اين ترتيب، ما هر سال 500 كيلومتر مربع از خاك (سرزمين) خود يعني معادل شش جزيره‌ي كيش را از دست مي‌دهيم. با اين حال پيوسته فرياد مي‌زنيم كه به هيچ قيمتي حتي يك وجب از خاك خود را از دست نمي‌دهيم!

اي كاش كه اين يوسف عزيز (خاك ميهن) را دست كم به «زر ناسره» مي‌فروختيم ... اما درواقع، در برابر اين كالاي گرانبها براي خود مصيبت مي‌خريم؛ خاكي كه با باران شسته و سرازير مي‌شود، سيلاب‌ سنگيني خواهد بود كه جنگل و مرتع و كشتزار و ساختمان و راه را از ميان مي‌برد، يا حجم مفيد سدهايي را كه به بهاي گزاف ساخته‌ايم، كم مي‌كند.

  سيل و سد   

يكي از دلايلي كه مديران كشور براي توجيه سدسازي بيان مي‌كنند، مهار سيلاب توسط سدها است. اما اين كار به معني برخورد با معلول است به جاي علت؛ با بودجه‌هايي كم‌تر از بودجه‌ي لازم براي ساخت و نگهداري سد مي‌توان از وقوع سيل جلوگيري كرد. براي اين كار در وهله‌ي نخست بايد روش‌هاي دام‌داري و مديريت مرتع و آبخيز را ارتقا داد. اما در دوسه دهه‌ي گذشته در اين زمينه فقط حرف زده شده و نه تنها دام‌هاي مازاد از مراتع خارج نشده‌اند، بلكه تعداد آنها حتي در محدوده‌هاي حفاظت شده، چند برابر شده است. طبق ماده‌ي 69 برنامه‌ي چهارم توسعه، دولت بايد پنجاه درصد وام مازاد را از مراتع خارج كند، اما به گفته‌ي مهندس نگهدار اسكندري مديرفني دفتر مرتع سازمان جنگل‌ها و مراتع، اين طرح «به علت كمبود اعتبار اجرا نشده و در حد شعار باقي مانده است».(9)

از اين گذشته، سيل فقط آب نيست. با هر سيلاب، حجم عظيمي از گل و لاي در پشت سد مي‌نشيند كه برداشتن آن يا غيرممكن است يا بيش از حد پرهزينه؛ در مهرماه 1383 پس از حدود سه دهه، دريچه‌هاي پايين سد سفيدرود را براي لايروبي باز كردند. در نتيجه‌ي اين كار ميليون‌ها تن گل و لاي به حوزه‌ي پايين دست سد منتقل شد كه نتيجه‌ي آن تخريب بستر طبيعي و كناره‌هاي وسيعي از رودخانه و مرگ تقريباً تمامي آبزيان رود از جمله «گربه ماهيان دومتري، ماهيان فيتوفاگ 20 كيلويي، سس ماهيان نيم متري و انواع كپور ماهيان» بود.(10) جبران يك چنين خسارت زيست محيطي، اگر ممكن باشد، به سال‌ها زمان نياز دارد.

گو آن كه بيشتر سيل‌هاي اخير ايران غيرطبيعي و نتيجه‌ي از ميان رفتن پوشش گياهي، و بخشي از خسارت‌هاي جاني و مالي آن هم نتيجه‌ي تجاوز انسان به حريم مسيل‌ها و رودخانه‌ها است، اما درصدي از سيل‌ها هم به دليل الگوي نامنظم بارش در ايران، طبيعي يا داراي پيشينه‌ي ديرين است و البته شايد درصدي هم مربوط به تغييرات اقليمي اخير باشد. سيل‌هاي طبيعي، تامين ‌كننده‌ي آب تالاب‌ها و سفره‌هاي زيرزميني (آب خوان‌ها) و خود منشا بركت براي دشت‌ها بوده‌اند. مهار كردن اين سيلاب‌ها در سد نه لازم و نه سودمند است. اين گونه مهار كردن سيل، سبب خشك شدن تالاب‌ها مي‌شود - چنان كه تالاب‌هاي هامون، گاوخوني، پريشان و ... در چند سال گذشته خشك شدند (و فقط بارش‌هاي استثنايي توانست تا حدودي آب را به آنها بازگرداند)، و تالاب‌هايي مانند هورالعظيم و شادگان تا آستانه‌ي مرگ رفته‌اند. سدسازي همچنين آب را به جاي آن كه در زيرزمين ذخيره كند، بر سطح زمين نگه مي‌دارد كه در شرايط آب و هوايي ايران (با تبخير سالانه‌ي 3 متر و بالاتر) به معناي جوشاندن و بخار كردن حجم زيادي از آب است.

اما نظام اداري ما براي «جذب بودجه» (بخوانيد: گرفتن سهم نفت) و هزينه كردن آن طراحي شده است. در وزارت نيرو، جذب بودجه براي طرح‌هاي پر سر و صداي سدسازي عملي‌تر است تا تلاش آرام و كم هزينه براي هدايت سيلاب‌ها به دشت و آب خوان داري. بنا به گفته‌اي «در كار سدسازي پول زيادي موجود است، اما در آبخيز داري پول مفت موجود نيست و يا خيلي كم است ... .» (11) درواقع، در سدسازي هم محاسبه‌ي سود و زيان در كار نيست، چرا كه پول حاصل از فروش نفت را «درآمد» به شمار مي‌آورند و نه «سرمايه»‌اي كه از بابت آن در ترازنامه‌ي خود بايد «بدهكار» شوند.

   سخن آخر     

با فاجعه‌ها زندگي مي‌كنيم و به آنها خو كرده‌ايم، اما بايد بي‌اعتنايي‌ها را از سر بيندازيم. بر روشنفكران و مطبوعات است كه با طرح پرسش و نقد، از طبيعي نمايي حادثه‌هايي كه ريشه در قصور جامعه و مديران آن دارد – به گفته‌ي دوستي از «تلطيف فاجعه»(12) – جلوگيري كنند. چهار سال پياپي است كه هر تابستان در گلستان سيل مي‌آيد، چنان كه در 15-10 سال اخير، در نكا و ماسال و تنكابن و كلاردشت و نور و ماسوله و هراز و ديگر نقاط استان‌هاي شمالي كشورمان مرتب سيل مي‌آيد. در اين منطقه‌ها، روان شدن سيل پديده‌اي استثنائي بود، اما در اين سال‌ها عادي شده است... با اين حال، اين سيل‌ها طبيعي نيستند.

 

  پي‌نوشت ها: 

1) روزنامه‌ي همشهري 28/5/1382.

2) خطيبي، نسرين دخت، 1383، جنگل‌هاي باستاني شمال در آستانة وداع، تهران، شركت سهامي انتشار، ص 120.

3) حيدريان، حميرا. 1383 (23 ارديبهشت). «سرنوشت محيط زيست در سال 1382»، روزنامه‌ي ايران.

4) آماري كه مقام‌هاي رسمي ما ارايه مي‌دهند با هم مغايرت دارد. براي مثال، يك بار معاون سازمان حفاظت محيط زيست، مساحت جنگل‌هاي ايران را حدود 7 ميليون هكتار (براي پوشش‌هاي بالاي 10 درصد) و رييس سازمان جنگل‌ها و مراتع آن را 12 ميليون هكتار اعلام كردند (روزنامه‌ي ايران 17/3/82). ظاهراً رييس سازمان جنگل‌ها ومراتع (متولي رسمي نگهداري جنگل‌هاي كشور) براي آن كه نشان دهد عرصه‌هاي زير مديريت‌شان نابوده نشده، پوشش‌هاي زير 10 درصد را هم جزء آمار جنگل به حساب آورده‌اند.

 5) برپايه‌ي گزارش تهيه شده توسط علي صادقي و وحيد امين نيا در بازديد از منطقه، به تاريخ 21 مرداد 1384 (www.seilnameh.mihanblog.com).

6) روزنامه‌ي همشهري 27/5/1380

7) روزنامه‌ي ايران 2/6/1384

8) روزنامه‌ي ايران، 25/6/1381

9) روزنامه‌ي همشهري 10/5/84

10) عليزاده ثابت، حميدرضا، 1383 (سوم آبان). «حجم ماهيان مرده از حجم آب بيشتر بود.» (روزنامه‌ي همشهري).

11) نقل از دكتر كوثر (محقق آب‌خوان داري) و حائري (امام جمعه‌ي شيراز)، روزنامه‌ي همشهري 27/5/1381

12) تعبير علي صادقي و وحيد امين نيا در گزارشي كه به تاريخ 21/5/84 از منطقه‌ي سيل زده‌ي كلاله تهيه كرده بودند.