کوهستان وحشی و ماجرای مهدی
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ٥ بهمن ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

ما عاشق جلوه های وحشی کوهستان ایم ، و «وحشی» یعنی بکر ، یعنی مهار نشده، یعنی پیش بینی ناشدنی... . بیایید به خانواده های خود بگوییم که آنان را دوست داریم ، اما نمی توانیم در برابر آن کشش درونی توضیح ناپذیر  که ما را به سوی بلندی هایی می کشاند که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایند ، تاب آوریم. ما به کوه می رویم ، نه به خاطر فرار از خانه ، بلکه به شوق دیدار خام ترین زیبایی ها که سخت ترین زیبایی ها است .

نه ... آن قدرها هم سودا زده و شیدا نیستیم که بخواهیم جان در راه دوست فدا کنیم ، اما این یار زلف آشفته و مست ما را فرا نخوانده و تضمینی نداده که در این کوی سر به باد ندهیم ! گاه چنان می شود که به تعبیر سعدی ما کودکان ناساز را به طپنچه ای می نوازد ، و گاه می شود که جان می ستاند.

به خانواده های خود بگوییم که بر ما ببخشایند که بچه های سر به راه نبوده ایم ، که آنان را می آزاریم ، که سر به کوه گذارده ایم . اما این است سهم ما از لذت های زندگی ! وما نیز مردمی هستیم ، اگر چه نه از آرام ترین ها و بهترین ها .

          عکس از:www.ariagroup.150m.comwww.ariagroup.150m.com:عکس از                                                                                         *      *     *     *

محمد نوری ، کاظم فریدیان ، حسین ابوالحسنی ، و مهدی حبیبی دیروز صبح با بالگرد نیروی انتظامی   بر روی قله ی سیاه گوک پیاده شدند و پس از بریدن یک شیب بهمنی ، به پناهگاه سر چال رسیدند . آنان امروز به علم چال رفتند ، و محمد و کاظم و حسین ، در حدود ساعت  چهار بعد از ظهر به محل حادثه می رسند . مهدی عزیزی را در همان وضعیتی که رضا عباسیون در روز ۲۳ دی از یک فاصله ی نسبتا دور دیده بود ، می بینند... از او عکس می گیرند ، او را زیر سنگ هایی دفن می کنند ، و به علم چال بر می گردند . وضعیت علیرضا سلیمانی هم همانی بوده است که بود : مهار شده در زیر  دو رکابی.