گاندوها هم به كوه پناه مي‌برند؟!
ساعت ٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

      

همشهری - عباس محمدي:

چندي پيش مطلبي در روزنامه همشهري چاپ شد  با عنوان «يوزها به كوه پناه مي‌برند» و در آن با اشاره به يك فيلم مستند و نيز عكس‌ها و گزارش‌هاي اخير از يوزپلنگ ايراني، گفته شده بود  اين جانور دشت‌زي و در معرض انقراض، گويي در آخرين تلاش براي بقا به كوهستان پناه برده است، زيرا بيشتر تصويرهاي جديد از اين گونه پرشكوه كه به‌حق بايد آن را نماد حيات وحش ايران خواند، داراي پس‌زمينه‌اي از كوه است.

اين موضوع قرينه‌اي است بر اين نكته كه كوه‌ها نه‌تنها سرچشمه آب- و به اين دليل، زمينه‌ساز حيات- و جايگاه گونه‌هاي بوم‌زاد هستند، بلكه در شرايط پايمال شدن دشت‌ها و تخريب حيات طبيعي آن‌ها، پناهگاه پاره‌اي گونه‌هاي خارجي (exotic) هم هستند.

در چند روز گذشته،‌ فرصتي دست داد تا به بلوچستان بروم و سري بزنم به زيستگاه تنها گونه‌ تمساح كه در ايران مي‌زيد و به نام تمساح پوزه‌كوتاه يا به نام بلوچي«گاندو» معروف است.

در كتاب‌هاي موجود، زيستگاه اين جانور جالب توجه و در خطر انقراض را از مصب رودخانه سرباز در خليج گواته تا باهوكلات و اطراف «پيشين» كه به فاصله تقريبي 120 كيلومتر در شمال گواتر قرار دارد و نيز شاخه‌هاي فرعي اين رودخانه (رود كاجو، رود دشتياري) دانسته‌اند.

اما، واقعيت اين است كه خشك‌سالي‌هاي پياپي چند دهه اخير، مانند خشكسالي بسيار سخت 82-1376 و عوامل ديگري  همچون افزايش جمعيت انساني و مصرف بيش از حد آب رودخانه‌ها و آلوده‌سازي و تصرف محيط‌هاي طبيعي، زيستگاه گاندوها را به‌شدت محدود ساخته است.

امروزه حدس مي‌زنند كه حداكثر در حدود سی‌صد گاندو در ايران باقي مانده باشد كه بيشترين تعداد آن در ناحيه كوهستاني شمال باهوكلات و زير سد پيشين به چشم مي‌خورد.

البته منظور از «كوهستاني» در اين‌جا، كوه‌هاي بسيار بلند نيست، بلكه ارتفاعات 400 تا 800 متري است كه به هر حال در مقايسه با دشت‌هاي پست ناحيه‌هاي جنوبي‌تر، كوه به‌شمار مي‌آيند.

هنگامي كه از شخص باتجربه و آشنا به منطقه كه راهنمايي ما را به عهده داشت و نيز از محيط‌بانان منطقه (كه سرجمع در دو پاسگاه، 3 نفر هستند!) پرسيديم بهترين جا براي ديدن گاندوها كجا است، همگي به محدوده‌ زير سد پيشين اشاره كردند.

در اين محدوده، رودخانه نه در دشت كه در عمق دره‌اي محصور در كوهستان جاري است و به اين دليل در اطراف آن زمين‌هاي مناسبي براي اقامت آدميان وجود ندارد.

گو اين‌كه مردم منطقه، به صورت سنتي دشمني‌اي با گاندو ندارند و حتي آن را مايه بركت و نگهبان يا نشانگر آب مي‌دانند، اما به هر حال صرف حضور آدمي سبب تصرف زيستگاه يا اخلال در زيست جانور مي‌شود و از اين رو در جايي كه آدمي كم‌تر است، طبيعت وحش دست‌نخورده‌تر- و در اين‌جا- گاندو بيشتر است.

بخت با ما هم يار بود و پس از سه ساعت ديد زدن و حفظ سكوت، يك گاندوي نسبتاً بزرگ ديديم كه در ساحل شني آن‌سوي رودخانه آفتاب گرفته بود؛ زيبايي و شكوه چنين صحنه‌هايي كه وحشي‌ترين جلوه‌هاي حيات را در برابر ديدگان به نمايش مي‌گذارد، قياس شدني با هيچ سرگرمي تلويزيوني، رايانه‌اي، و هيچ تفريح شهري ديگري نيست.

با ديدن اين صحنه‌ها در طبيعت است كه انسان نفس عميقي مي‌كشد و به قول يك نويسنده «صداي گنگي از ته گلو درمي‌آورد» و رگ‌هاي وجودش با حس شيرين تعلق به طبيعت گشوده مي‌شوند.

تمساح، به‌طور معمول در كناره‌هاي پست و منطقه‌هاي گرمسيري كه تغييرات دماي كمي دارد، مي‌زيد.

به همين دليل گوشه جنوب شرقي ايران، غربي‌ترين ناحيه زيست اين جانور در آسيا است، چرا كه از اين نقطه به سوي غرب و شمال، تغييرات دماي شب و روز و تغييرات فصلي بيشتر مي‌شود.

بخش‌هاي شمالي‌تر رودخانه سرباز يا باهوكلات، به دليل بيشتر شدن عرض جغرافيايي و به‌ويژه به دليل ارتفاع بيشتر، بيش از مصب رودخانه، دستخوش تغيير آب و هوا است و ساحل‌هاي شني پهن هم كم‌تر دارد و نبايد گزينه اول گاندو براي يك زندگي لذت‌بخش باشد.

اما، در اين‌جا هم روزگار سخت، جبر خود را تحميل كرده و با نامساعد شدن شرايط در زادگاه، راه مهاجرت پيش گرفته شده است؛ سعدياحب وطن گرچه حديثي است شريف/ نتوان مرد به خواري كه من اين‌جا زادم(!)

گاندوها هميشه با كم شدن آب رودخانه در پايين‌دست، به بالا مهاجرت كرده‌اند و گاه در شرايط بسيار خشك، در شكاف‌هاي كنار رودخانه و لابه‌لاي گل‌ها با كم ‌كردن تحرك و توقع به زيست آرام خود ادامه داده‌اند.

در مواردي هم- مانند دوره خشكسالي سخت چند سال پيش- ماموران سازمان حفاظت محيط‌زيست با منتقل كردن آن‌ها به بالادست، كمك كرده‌اند تا اين جانوران كه با وجود قدرت ظاهري و چهره خشن، مانند ديگر جانوران بزرگ بالاي هرم زيستي به‌شدت در معرض خطرهاي ناشي از دخالت انسان هستند، به بقاي خود ادامه دهند.

مديريت حساب شده محيط‌زيست، همان‌گونه كه براي مثال در مورد گاندوها توانسته با انتقال آن‌ها به نقطه‌اي نزديك‌تر به كوه و آب، بقاي جانور را در شرايط اضطراري تضمين كند، مي‌تواند به شيوه‌هاي ديگري هم به طبيعت ياري رساند.

نوزادان گاندو، طعمه جانوران بسياري- و از جمله گاندوي نر- مي‌شوند؛ مي‌توان با پرورش تمساح در محيط‌هاي مديريت شده، تعداد بيشتري نوزاد را زنده نگه داشت و حتي در درازمدت از آن بهره‌برداري اقتصادي كرد.

غرض اصلي اين نوشته آن است كه يك بار ديگر بگوييم: حفاظت از كوهستان، نگاهباني زندگي است. تمامي زندگي انساني و طبيعي در سيستان و بلوچستان، وابسته به آب‌هاي شيريني است كه از كوه‌ها سرچشمه مي‌گيرند.

حتي در كناره درياي عمان كه با ذخيره ماهيان بسيارش، خوراك اصلي مردم ساحل‌نشين را تأمين مي‌كند، اگر آب شيرين رودخانه سرباز كه از كوه پيرآباد و ديگر كوه‌ها سرچشمه مي‌گيرد نبود، حيات اين جلوه‌ رنگارنگ را نداشت.

تنها قطعه جنگل را در اين استان خشك، مي‌توانيم در خليج گواتر ببينيم كه جايگاه بكرترين جنگل‌هاي حراي ايران است. حرا، گونه‌اي از درختان مانگرو (mangrove) است كه در مصب رودخانه‌ها- جايي كه آب دريا به شكل منظمي به علت جزر و مد بالا و پايين مي‌رود- مي‌رويند.

درختان مانگرو به بستري مركب از ماسه و گل و لاي نياز دارند و با وجود آن‌كه با شيوه‌هاي خلاقانه‌اي در برابر شوري آب دريا تاب مي‌آورند، اما نيازمند جريان آب شيرين رودخانه‌اي هستند.

تنوع زيستي در جنگل حرا بسيار بالا است؛ گونه‌هاي پرشماري از پرندگان مهاجر و بومي روزي خود را در اين زيستگاه شگفت‌آور مي‌جويند و ماهيان بسياري در يك يا چند مرحله از زندگي، وابسته به آن هستند.

همچنين، جنگل حرا با تامين علوفه و چوب و ماهي نقشي بس مهم در فراهم آوردن معيشت مردم محلي داشته است. اين جنگل، بدون آب رودخانه‌اي كه از كوه‌ها جاري مي‌شود، پديد نمي‌آيد و باقي نمي‌ماند؛ اين نكته بايد در مديريت آب رودخانه درنظر گرفته شود.