ما و کوه نوردی جهان (2)
ساعت ۸:٢۳ ‎ب.ظ روز ٩ اسفند ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

توضیح:مجموعه یادداشت ها با عنوان بالا ، نظر شخصی عباس محمدی است. امید آن که دیگران هم با نقد و نظرهای خود به ارتقای بحث کمک کنند.

در یادداشت روز سوم اسفند ۸۵ اشاره کردیم که مدیریت پیشین فدراسیون ، بنا را در کوه‌نوردی بر توسعه کمیتی نهاده بود و در صعودهای خارجی و داخلی به کارهای کیفیتی نمی پرداخت. در دوران بیست و چند ساله ای که آقاجانی بر فدراسیون کوه‌نوردی ریاست می‌کرد، هیچ گاه ( تاکید می کنم :هیچ گاه)آقایان از این صحبت نکردند که در جهان کوه‌نوردی چه نوع کارهایی«با ارزش»تلقی می شوند و چه کارهایی کم ارزش یا ضد ارزش. و هیچ گاه کوه‌نوردی های خودشان را که هیچ- کوه‌نوردی گروه‌ها و افراد ایرانی دیگر را هم ، با فعالیت‌های خارجیان مقایسه نکردند.

فدراسیون آقاجانی به جای معرفی و تبلیغ شیوه های کوه‌نوردی کیفی ، صعودهای پر تعداد ر ا با عنوان «سراسری»و به «مناسبت»های گوناگون باب کرد و در میان هیات های تابع خود ، رقابتی را پایه گذاشت که هر کدام می پنداشتند با کشاندن تعداد هر چه بیشتری آدم به کوه در یک برنامه ، کار بزرگ‌تری را انجام می‌دهند. از صعود 1500 نفری به دماوند(شهریور 73) که به آن عنوان «صعود باور نکردنی» دادند ، تا صعودهای زمستانی چند صد نفره سالهای اخیر، تقریباً هیچ گاه کاری کیفیتاً نو از طریق فدراسیون به انجام نرسید. در صعودهای خارجی، فقط در یک مورد (صعود دیواره دمیرکازیک ترکیه 1374) کاری نو انجام شد و در تمام موردهای دیگر، به اجرای صعود از مسیرهای عادی و به شیوه تجاری (عقد قرارداد با شرکت‌های توریستی و استفاده از بیشترین خدمات) بسنده شد. « شاهکار» صعودهای خارجی این چند سال صعود اورست در سال 1377 بوده است ، اما برای کشوری که از سال 1334 سابقه کوه‌نوردی در هیمالیا دارد(برادران امیدوار قله‌ی نورسینگ) نخستین تلاش در منطقه اورست را به سال 1352 داشته و نخستین هشت هزار متری خود را درسال 1355 صعود کرده رفتن به اورست در قالب« تیم ملی» به شیوه تجاری کار پر ارزشی نیست. برای مقایسه ،نخستین صعودهای ملی چند کشور دیگر را به اورست ذکر می کنیم تا خواننده دریابد که دیگران ، در 40-50 سال پیش هم فقط به این فکر نمی کردند که به هر طریق ممکن به قله اورست دست یابند و با اقدام به کارهای نو ، کیفیت صعود خود را نسبت به پیشینیان ارتقاء میدادند: سوئیسی‌ها در نخستین صعود خور به اورست ، این قله و لوتسه را ضمن یک برنامه صعود کردند(1956) که لوتسه برای نخستین بار صعود شد. چینی ها نخستین صعود خود را از یال صعود نشده شمالی انجام دادند(1960)،آمریکایی‌ها نخستسن برنامه اورست خود را با دو کار نو به انجام رساندند: نخستین صعود یال غربی ،و نخستین گذر(Traverse )اورست(صعود از یال غربی ، فرود از یال جنوب شرقی)(1963).

در نخستین صعود اتریشی‌ها به اورست ،دو نفر (مسنر و هابلر)توانستند برای نخستین بار اورست را بدون فصل «پس موسم »(Post Monsoon ) انجام شد(1978-نخستین صعود در این فصل). یوگسلاوها در نخستین برنامه اورست خود، از مسیری نو (از مسیر مستقیم یال غربی) به قله رسیدند(1979). لهستانی‌ها در نخستین برنامه اورست خود ، قله را در زمستان صعود کردند(1980- نخستین صعود زمستانی اورست) و چند ماه بعد ، مسیری نو روی جبهه جنوبی اورست گشودند. شوروی‌ها در نخستین برنامه رسمی خود در هیمالیا، از مسیری نو و دشوار (جبهه جنوب غربی ) به قله اورست رسیدند... . این چند نمونه نشان می دهد که بلافاصله پس از «فتح» اولیه اورست ، صعودهای «ملی » به سوی کارهای نو سو گرفته است؛ نه تنها در کشورهایی که وضع اقتصادی خوب و پیشینه کوه‌نوردی قابل توجه داشته اند بلکه حتی در کشورهای نوآمده در جهان کوه‌نوردی ، و ضعیف از نظر اقتصادی مانند لهستان و یوگسلاوی.

کم انصافی است اگر تامین بودجه از سوی دولت(مجموعه تریبت بدنی و مدیریت فدراسیون)را در راه اندازی برنامه های خارج از کشور ندیده بگیریم، و یا تلاش همکاران فدراسیون و اعضاء تیم‌های اعزامی را هیچ انگاریم... اما ،در اینجا بحث برسر این چیزها نیست، صحبت از این است که جسارت نوآوری کجا است ؟ در این ارتباط، نمی توان کوتاهی را فقط متوجه مدیریت فدراسیون دانست؛دوستانی که بسیاری شان در گروه‌ها و باشگاه‌های کوه‌نوردی سابقه کار داشته و به داخل فدراسیون رفته اند،و کوه‌نوردان خوبی که در بیرون از فدراسیون (در صعودهای داخلی)با توان مالی محدود خود کارهای نو باارزش انجام داده بودند و به تیم‌های ملی دعوت شدند، چه نقشی در ارتقای کیفی برنامه های فدراسیون داشتند؟ در واقع : هیچ! این دوستان تقریباً فقط نقش مهمانانی را داشتند که بر سر سفره بودجه دولتی نشستند و «صلاح» را در این دیدند که دم برنیاورند و بر تعداد برنامه های خارج از کشور خود بیافزایند.

در فدراسیون پیشین، سواد برای مطالعه منابع خارجی و سفرهای خارجی – برای آگاهی یافتن از معیارهای کار کیفی کم نبود، اما دوستانی که مسئول روابط خارجی بودند ، ترجیح دادند که راه بی دردسرتر فرمانبرداری صِرف از رئیس و گام‌برداری «مطمئن» در راه تحقق پروژه های بی خطر ،پرسرو صدا و کم محتوا را پیش بگیرند و این آدم‌های با سواد حتی به خود زحمت ندادند که مباحث جدلی کوه نوردی را در قالب کتاب یا مقاله طرح یا ترجمه کنند، و اندک خروجی های فرهنگی آنان محدود شد به دو  سه کتاب گزارش از برنامه های خودشان و چند شماره گاهنامه با کیفیت پایین که در آنها هیچ مطلب تولیدی و تفکر بر انگیز به چشم نمی خورد.

نه فقط در اجرای برنامه های کوه نوردی ، بلکه در مواردی مانند شیوه های برخورد با حادثه و مسایل مربوط به محیط‌های کوهستان نیز ، جامعه کوه نوردی ما (شامل بخش‌های دولتی و غیر دولتی) فاصله زیادی با معیارهای جهانی- و حتی متوسط های جهانی- دارد.

                                                                                      (ادامه دارد)