ریزگردی که غول‌ بیابان شد!
ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ٤ اسفند ۱۳٩۳ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی و کوشان مهران- اعتماد

سیاستمداران، تمایل دارند که در برابر انتقادهایی که به ایشان در مورد برنامه‌های توسعه‌ای ناپایدار می‌شود، بگویند که «شما منتقدان، در دولت گذشته کجا بودید؟!» یا «چرا در فلان جا از آن مدیر انتقاد نکردید؟!»(1). شبیه همین پرسش‌ها را آقای کیخا، معاون محیط طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست (امضاکننده‌ی تفاهم‌نامه‌ی واگذاری جزیره‌ی حفاظت شده‌ی آشوراده به سرمایه‌گذاران) در روز 21/10/1393 خطاب به نمایندگان سازمان‌های مردمی منتقد گفت که شما چرا در برابر طرح‌های مخرب دولت‌های گذشته چیزی نمی‌گفتید، و خوب است که این حساسیت را در جاهای دیگر هم می‌داشتید؟!

این گونه برخورد، بیش از هر چیز، نشانگر آن است که دولتمردان مطالعه‌ی کمی دارند و به ویژه بسیار کم به رسانه‌های منتقد سر می‌زنند. کیست که فقط سری به اینترنت، مثلا در جستجوی عبارت "جاده‌ی پارک ملی گلستان" یا "خط لوله‌ی دنا"، زده باشد و چندین هزار یادداشت و مقاله در نقد کارهای مخرب محیط زیست را که در چندین سال گذشته نوشته شده و تقریبا تمام آن‌ها از سوی سمن‌ها و کارشناسان غیردولتی و خبرنگاران بوده، ندیده باشد؟! واقعیت این است که باید از یک "سندروم ندیدن فاجعه" سخن گفت که مدیران ما به آن دچار شده‌اند... .

 

 

 

 

 

درس‌هایی که گرفته نشد


چنین است، ماجرای ریزگردها که این روزها به سان غولی سایه‌ی شوم خود را به‌ویژه بر خوزستان دوست داشتنی و غرب کشور انداخته و گاه بیشتر از نیمی از کشور را نیز در بر می‌گیرد. اکنون که چند استان کشور و کل زاگرس (بزرگ‌ترین تامین‌کننده‌ی آب کشور) از طمع‌ورزی‌ها خاکسترنشین شده، فقط به چند نمونه از گفته‌های چندساله‌ی اخیر منتقدان سیاست‌های مدیریت منابع آب کشور در این زمینه اشاره می‌کنیم که طبق معمول، مدیران ما نشنیده یا نشنیده گرفته اند:

  • ریزگردها مخلوق توسعه‌ی ناپایدار، و بیش از هر چیز نتیجه‌ی نابود سازی تالاب‌های میان‌رودان (بین‌النهرین) و حوضه‌های کرخه و کارون و اورمیه و دیگر جاها در جریان برنامه‌های سد سازی هستند(2).
  • ریزگردها از کوه‌های بلند البرز هم گذشته و به تنکابن در کناره‌ی دریای خزر رسیده اند(3).
  • دست‌کاری افراطی در سامانه‌ی رودهای حوضه‌ی اورمیه و بختگان و جازموریان و... سبب شده که فلامینگوها برای زادآوری، به کشورهای امارات و کویت بروند(4).
  • اگر فقط خشکسالی مسبب عقب‌نشینی دریاچه‌ی اورمیه است، چرا دریاچه‌های سوان در ارمنستان و وان در ترکیه که در مقیاس کره‌ی زمین فاصله‌ی چندانی با اورمیه ندارند، هیچ تغییری نکرده‌اند(5)؟
  • سدهایی که پیاپی بر روی کارون و کرخه و سرچشمه‌های آن‌ها زده می‌شود (مانند سدهای خرسان 3، گاماسیاب، داریان، سیمره) مشکل کم‌آبی این رودها و تالاب‌های مرتبط با آن‌ها را بیشتر می‌کنند و همچنین سبب افزایش ریزگردها خواهند شد(6).
  • وضعیت کنونی تالاب‌های کشور پیامد اجرای پروژه‌ها و اقدامات توسعه‌ای...، مهار بی‌رویه‌ی آب‌ها، سدسازی‌ها، خشکسالی‌ها، و نبود سامانه‌های پایش و مدیریت کارآمد است... که در این میان، عوامل انسانی تاثیر بیشتری در کم‌آبی و خشکیدن تالاب‌ها داشته است(7).

اکنون که حتی وزیر نیرو هم می‌گوید: «در سدسازی افراط کرده‌ایم»(8)، و رییس ستاد احیای اورمیه که خود پیش از این وزیر کشاورزی بوده صحبت از سیاست‌های کلان نادرست در بخش کشاورزی و آب می‌کند و می‌گوید که در دولت‌های پیشین بحث درباره‌ی کم‌آبی و مصیبت‌های سدسازی را به نادرست امنیتی کرده بودند(9)، و قطعی شده که عامل اصلی برخاستن ریزگردها خشک شدن تالاب‌ها است(10)، جا دارد که رییس دولت و رییس سازمان حفاظت محیط زیست قاطعانه جلوی سدسازی‌های جدید و ادامه‌ی پروژه‌های سدسازی در دست اجرا را بگیرند. همچنین لازم است که آب بیشتری را از پشت سدهای موجود راهی تالاب‌های پایین دست کنند تا گامی در جهت کاهش ریزگردهای مرگبار برداشته شود. بدیهی است که گفتگو با دولت‌های ترکیه و عراق به منظور تخصیص دادن حقابه‌ی تالاب‌های میان‌رودان هم ضرورت فوری دارد. و دیگر این که باید جلوی فرسایش دهشتناک خاک کوهستان‌ها و دشت‌های کشور را گرفت، و در طرح‌های راه‌سازی، معدن‌کاری، و ساختمان‌سازی، به حفظ خاک زنده و احیای بخش‌های آسیب‌دیده توجه داشت... .

 

مشکل تمام ایران

امروزه اگر در جنوب غرب ایران خاک می‌بارد، در استان گلستان هم پیامدهای توسعه‌ی ناپایدار و تاراج منابع طبیعی، به شکل گِل و سیلاب ناشی از جنگل‌زدایی همه ساله به کشتزارها و شهر و روستاها آسیب می‌رساند. چنان که در جنوب شرق کشور هم توفان‌های پیاپی از فراز هامون خشکیده شن بر سر مردم می‌بارد، و در شمال غرب، توفان نمک و بادهای سوزان برخاسته از دریاچه‌ی به گل نشسته‌ی اورمیه در کمین است. در مرکز نیز هیچ‌جا بی نشان از مصیبت‌های زیست‌محیطی نیست و برداشت بی‌رحمانه‌ی آب‌های زیرزمینی، دستکاری در سامانه‌ی رودها، معدن‌کاری‌های بی‌ضابطه، راه‌سازی‌های غیراصولی، و  راندن خودروهای تفریحی و جز آن در دشت و بیابان، سبب تخریب و فرسایش خاک‌ و موجب برخاستن گرد و غبار می‌شود.

انتظار نمی‌رود که معضلی مانند ریزگردها و توفان‌های شن و خاک که محصول چند ده‌ سال بدمدیریتی منابع آب و غفلت از اصول پایه‌ی آمایش سرزمین است، با عملیاتی ضربتی حل شود. اما، ضروری است که مدیران ما با سرعتی که به گفته‌ی لستر براون، دولتمردان در زمان جنگ برای تبدیل صنایع عادی به صنایع جنگ‌افزارسازی از خود نشان می‌دهند(11)، شیوه‌های حکمرانی را عوض کنند. "حکمرانی خوب" (good governance) ایجاب می‌کند که مردم و سازمان‌های غیردولتی در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت موثر داشته باشند، آینده‌نگری در سیاست‌گذاری‌ها جایگزین اقدام‌های زودبازده و کم‌اثر شود، دولت در برابر جامعه پاسخگو و نقدپذیر شود، از منابع و امکانات کشور به شکل درست و پایدار استفاده شود، و دولت به جای آن که منتقدان حکومت را دشمن بپندارد، بیشینه‌ی تلاش را برای رسیدن به وفاق ملی داشته باشد(12).

 

یکی از آن چه در سدسازی‌ها دیده نشد

چند روز پیش، محمد قاسمی نژاد معاون سازمان کشاورزی خوزستان گفت که گرد و غبارهای بهمن ماه در این استان، دو میلیون و صد هزار تن محصول کشاورزی را نابود کرده است(13). برای تولید این مقدار محصول، در حدود دو میلیارد متر مکعب یعنی چیزی در حدود ده برابر حجم سد کرج، آب مصرف شده است. به این ترتیب، آبی که بیش از هر چیز به خاطر نابودی تالاب‌ها و در نتیجه‌ی سدسازی‌ها فقط در بخش کشاورزی هدر می‌رود، سالانه معادل حجم چند ده سد بزرگ است. این واقعیت تلخ، موید گفته‌ی پیشین منتقدان است مبنی بر این که ادعای طرفدران سدسازی در کمک سدها به پیشرفت کشاورزی، فقط با نادیده گرفتن زیان‌های ناشی از دست‌کاری در سامانه‌ی رودخانه‌ها و تالاب‌ها و دشت‌های سیلابی ممکن است درست باشد. چند سال پیش گفتیم: «سدها با زیر آب بردن زمین‌های کشاورزی و مراتع و با فروپاشی نظام مالکیتی منطقه‌ی آب‌گیری، بخش‌های قابل توجهی از تولید را که معمولا به مالکان کوچک و متوسط مربوط است، نابود می‌کنند»(14). اکنون باید خسارت هنگفت گرد و غبار را هم در محاسبه‌ی سود و زیان سدسازی، به حساب آوریم.

 

پساب‌ها و یک پیشنهاد

پوشش گیاهی طبیعی خوزستان و منطقه‌های هم‌جوار آن، به دلیل تخریب تالاب‌ها، کشت‌های غیربومی، و توسعه‌ی بیش از حد نیشکر، به شدت آسیب دیده و در نتیجه خاک در برابر بادهای گاه و بی‌گاه بی‌دفاع مانده است. از سوی دیگر، با افزایش جمعیت و رشد شهرها، تولید پساب‌های خانگی بسیار زیاد شده است.

 برای قرن‌ها، در ایران و دیگر نقاط جهان پساب‌های خانگی پس از ورود به طبیعت پیرامون، با کمک باکتری‌ها تجزیه می‌شدند و مواد آلی و نیترات و فسفات‌ها را که مورد نیاز گیاهان هستند، تامین می‌کردند. به این ترتیب، پساب‌ها نه تنها اثر بدی بر جای نمی‌گذاشتند، بلکه مفید هم بودند؛ تا حدود پنجاه سال پیش در پاره‌ای از نواحی ایران چون اصفهان، پرورش محصولات مشهور مانند خربزه‌ی گرگاب و خیار اصفهان وابسته به گردآوری فضولات انسانی بود و به همین دلیل تخلیه‌ی مخزن‌های فاضلاب برای اضافه کردن به زمین‌های کشاورزی یک کار سودآور بود که عده‌ای مشغول به آن بودند. اما، زیاد و متراکم شدن جمعیت در شهرهای بزرگ، همچنین مخلوط شدن این پساب‌ها به پساب‌های صنعتی و انواع سم‌ها، سبب شد که طبیعت توان خودپالایی را از دست بدهد و محیط‌های طبیعی و انسانی به شدت آلوده شوند. برای نمونه یادآور می‌شود که شیوع مرگبار بیماری‌هایی چون وبا در آخرین سال‌های قرن بیستم در لندن و نیویورک، نتیجه‌ی آلودگی ناشی از پساب‌ها بود.

پساب‌های خانگی را که نوعا آلوده به مواد صنعتی نیستند، می‌توان در نیزارها (تالاب‌های طبیعی یا انسان‌ساخت) تصفیه کرد. زیرا نی (مانند چند گیاه تالابی دیگر) به ترکیبات پساب مقاوم است و حتی تا حدی قابلیت جذب فلزات سنگین را هم دارد. با ایجاد شبکه‌ای از نیزارها، در کنار کاستن از شدت گرد و غبار، می‌توان پناهگاهی برای پرندگان مهاجر و ماهیان سازگار با این شرایط پدید آورد. این نوع سامانه‌ی تصفیه‌ی پساب در مقایسه با سامانه‌های صنعتی به نیروی کار کم‌تر نیاز دارد، تجهیزات پیشرفته و گران‌قیمت نمی‌خواهد، سیمای منطقه را غیرطبیعی نمی‌سازد، برای مراکز کم‌جمعیت و پراکنده قابل اجرا است، ده‌ها سال دوام می‌آورد، و بوی نامطبوع هم پخش نمی‌کند.

در جاهایی که پساب صنعتی زیاد باشد، ممکن است یک سامانه‌ی مصنوعی در کنار تالاب به عمل طبیعی نیزار کمک کند(15).

 

پی‌نوشت

1)      فکر می‌کردیم که این شیوه فقط در کشور ما رواج دارد، اما چند روز پیش نخست وزیر استرالیا هم در پاسخ به کمیسیون حقوق بشر کشور خودش که از شیوه‌ی رفتار دولت با کودکان خانواده‌های پناهجو انتقاد کرده بود، گفت که آنان در دولت گذشته کجا بودند؟!

2)      حسین آخانی، استاد زیست‌شناسی دانشگاه تهران، همشهری 13/3/1391

3)      کوشان مهران، پژوهشگر محیط زیست، تارنمای محمد درویش، 3/2/1389

4)      کوشان مهران، پژوهشگر محیط زیست، تارنمای ایرن 22/10/1389

5)      کوشان مهران، پژوهشگر محیط زیست، تارنمای سبزپرس 30/3/1391

6)      عباس محمدی، کنشگر محیط زیست، همشهری 16/3/1391

7)      عباس رنجبر، عضو هیات علمی پژوهشکده ی هواشناسی و علوم جو، «تالاب‌ها، تغییر اقلیم و خشکسالی»، مجموعه مقاله‌های نشست علمی تخصصی جامعه‌ی مهندسان مشاور ایران 12/9/ 1391 که با عنوان تالاب‌ها و تحلیلی بر علل و عوامل پایداری و ناپایداری آن‌ها منشر شده است، ص 208

8)      خبرگزاری مهر 28/2/1393

9)      تارنمای عصر قانون 25/10/1393

10)   نماینده‌ی مردم اهواز در مجلس هم به این نکته اذعان دارد: تارنمای تابناک، 21/11/1393

11)   لستر براون، طرح امید، ترجمه: حمید طراوتی، انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد، 1387، ص 247

      12) برای آشنایی با اصول حکمرانی خوب، می‌توانید نگاه کنید به:

 unpan1.un.org/intradoc/groups/public/.../UNPAN011842.pdf 

13)   روزنامه‌ی اعتماد 29/11/1393

14)   عباس محمدی، دیده بان کوهستان 19/12/1387. بخش‌هایی از این مقاله، در روزنامه‌ی اعتماد 24/1/1387 چاپ و در همایش‌های مردمی 29/2/87 تهران و 24/12/87 تنکابن در نقد سدسازی، ارایه شده بود.

15)   با جستجوی عبارت Wetland for Wastewater Treatment در اینترنت، می‌توان اطلاعات زیادی درباره‌ی نقش تالاب‌ها در تصفیه‌ی پساب یافت.