اعتراض به سگ کشی؛ مطالبه‌ای اجتماعی یا هیاهو؟!
ساعت ٦:٥٥ ‎ق.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٤ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی- خبرآنلاین

باشد که زوزه‌های جگرخراش سگ‌های بیچاره‌ای که به شیوه‌ای بی‌رحمانه کشته شدند، تازیانه‌ای باشد بر وجدان خفته‌ی جامعه که ناظر غیرفعال قربانی شدن طبیعت زنده‌ی کشور است!

 سگ کشی در شیراز، بار دیگر ماجرای سگ‌های رهاشده(1) را داغ کرد. واکنش‌های گسترده‌ی طرفداران حقوق حیوانات که با همراهی یا همدلی طیف گسترده ای از طرفداران محیط زیست هم همراه شد، اگرچه نشانگر نزدیک شدن جامعه‌ی ایرانی به نوعی بلوغ فکری در زمینه‌ی توجه به طبیعت و موجودان غیر انسان است، اما در عین حال یک ویژگی جامعه‌ی ایرانی را نیز به نمایش گذاشت؛ من این ویژگی را  "نشانگان (سندروم) هیاهوخواهی" می‌نامم. افراد یا جامعه‌ی مبتلا به این نشانگان، اعتراض را دوست دارد، اما دقیقا نمی‌داند که به چه چیزی اعتراض دارد. اعتراض می‌کند، اما جایگزین برای مورد اعتراض را نشان نمی‌دهد. سر و صدا می‌کند، اما نقد عمیق ارایه نمی‌کند. در اعتراض‌های خود، چند موضوع را خلط می‌کند، و اعتراض‌هایش بیشتر از جنس هیاهو است تا مطالبه.

با تاکید بر این که کشتن سگ‌های رهاشده به صورت گسترده و به عنوان تنها راه حل برای این مشکل، به‌ویژه به شکلی که با درد و شکنجه‌ی حیوان همراه باشد، عملی زشت و مردود است، می‌خواهم از زاویه‌ی دیگری هم به قضیه نگاه کنیم؛


آیا درست است که هر گونه سگی در کوچه و خیابان رها باشد؟ آیا حضور سگ در کوه و دشت، خطر بزرگی برای حیات وحش نیست(2)؟ پاسخ به دور از هیاهو، به نظرم این است که قطعا جای سگ‌های پیر، بیمار، معلول، یا سگ‌هایی که می‌توانند به انسان (به‌ویژه: بچه‌ها و افراد ضعیف) حمله کنند، مکان‌های عمومی نیست. همچنین، با توجه به مسایل اقتصادی و اجتماعی، قابل تصور نیست که بتوانیم شمار زیادی از سگ‌های رهاشده را در اردوگاه‌های ویژه یا در پارک‌های شهری، و در شرایطی که برای جامعه و خود حیوان قابل قبول باشد نگهداری کنیم.

سگ جانوری است گوشت‌خوار، و گوشت‌خواری یکی از مهم‌ترین عامل‌های مصرف منابع (آب و انرژی و محصول‌های کشاورزی) و به همین دلیل یک عامل بزرگ گرمایش زمین است. دام‌پروری، در واقع دور ریختن ذرت و جو و سویا و ... است برای تولید گوشتی که معادل یک‌دهم تا یک‌پانزدهم غله‌ی مصرفی برای تولیدش، کالری ارایه می‌کند! به همین دلیل نگهداری حیوانات گوشت‌خوار مانند سگ و گربه به عنوان حیوان خانگی، تلف کردن مقدار زیادی منابع و از این رهگذر، کمک به تخریب محیط زیست است. از سوی دیگر، پرورش و نگهداری سگ یک تجارت و سرگرمی کم و بیش بی‌رحمانه است؛ چرا که در روند پرورش سگ، حیوان دوره‌های سختی را در اسارت می‌گذراند. همچنین، شرایطی که انسان‌ها در آپارتمان یا حتی مزرعه برای سگ دارند، غالبا با طبیعت حیوان سازگار نیست.

می‌خواهم بگویم که بهتر است از نگهداری سگ به عنوان حیوان خانگی خودداری کنیم، زیرا این نوعی به اسارت کشیدن حیوان و حیف و میل کردن منابع زمین است. خیلی از سگ‌هایی که شهرداری یا مراجع دیگر مجبور به کشتن آن‌ها می‌شوند، حیوان‌های بی‌گناهی هستند که ما انسان‌ها از روی هوا و هوس مدتی نگاهداری‌شان کرده ایم و سپس خسته شده و رهایشان کرده ایم.

سگ‌های گله که همچون خود دام‌ها، بی‌ضابطه و به تعداد زیاد در تمام کوه و دشت‌های کشور می‌گردند، از دشمنان درجه ‌یک حیات وحش هستند؛ چه با ترساندن آن‌ها و جلوگیری از نزدیک شدن‌شان به منابع آب، و چه با حمله به توله‌ها، بره‌ها، و جوجه‌های جانوران وحشی و خوردن آن‌ها. سگ‌هایی که در کوه‌پایه‌های نزدیک شهرها و روستاها رها شده اند، از سگ گله نیز برای حیات وحش خطرناک‌تر اند، زیرا شبانه‌روز در عرصه‌های طبیعی می‌چرخند و همیشه گرسنه هستند.

در آخر می‌خواهم بگویم که اگر حیوانی بیمار و بی‌فایده و بی‌سرپناه شده و در گرسنگی و آوارگی روزگار می‌گذراند، این "حق" او است که به آرامی راحت شود و از این جهان برود. من همین حق را برای انسان‌هایی هم که دچار دردهای درمان‌ناشدنی و عذاب‌آورهستند، قایلم... .

تکمله: راستی، چرا برای حیاتی‌ترین موضوع‌‌های محیط زیستی مانند خشک شدن دریاچه‌ی اورمیه یا واگذاری جزیره‌ی آشوراده به بخش خصوصی، فقط چند ده نفر در تجمع‌های اعتراضی حضور می‌یابند، اما در اعتراض به سگ‌کشی، صدها نفر...؟! این هم علامت دیگری از "نشانگان هیاهوخواهی" نیست؟!

 

پی‌نوشت

1) می‌گویم "سگ‌های رهاشده" زیرا این پدیده از بی‌مسوولیتی انسان‌هایی ناشی می‌شود که حیوان معصومی را نگه می‌دارند، اما پس از مدتی (به هر دلیل) آن را رها و آواره می‌کنند. با عبارت "سگ ولگرد" موافق نیستم، چون ولگردی به نوعی القاکننده‌ی صفت بی‌مبالاتی است که از بی‌مسوولیتی خود شخص ناشی می‌شود.

2) در گفتگو با تارنمای انتخاب خبر (3/2/1394) هم به این نکته‌ها اشاره کرده‌ ام، و در همان‌جا مژگان جمشیدی (روزنامه‌نگار حوزه‌ی محیط زیست) نیز از زاویه‌ای دیگر به موضوع پرداخته است.