ثبت روز «ملي دماوند» در دستور كار محيط زيست مازندران
ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱٩ فروردین ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

يادداشتي از حسينعلي مهجوري-آمل                    عكس : كيانوش فرهادي‌نژاد  

 جمعي از كوه‌نوردان و طبيعت‌دوستان ايران، از سال 1383 درصدد بوده‌اند كه يك روز از سال را به‌نام روز ملي دماوند در تقويم رسمي كشور بگنجانند. انجمن كوه‌نوردان ايران، روز سيزدهم تير را كه مصادف با جشن تيرگان است، به اين منظور پيشنهاد داده است. در اين زمينه، كار گروه ديده‌بان كوهستان در انجمن با همكاري گروه‌هاي مختلف،به اجراي برنامه‌هايي مانند پاك‌سازي مسيرهاي دماوند،«نگاهباني» شقايق‌ها، آموزش چهره‌به چهره، گفتگو با كوه‌پيمايان در دماوند، و برگزاري همايش پرداخته است. همچنين، مكاتبه‌هاي زيادي با دفتر رياست حمهوري، سازمان ميراث فرهنگي و سازمان حفاظت محيط‌زيست داشته و پيشنهاد ثبت رسمي روز دماوند و پيشنهاد تبديل كوهستان دماوند به پارك ملي را پي‌گيري كرده است.

چندي پيش مسئولان محيط‌زيست استان مازندران، با اينجانب- به‌عنوان نماينده‌ي انجمن كوه‌نوردان _ تماس گرفتند و خواستار برگزاري نشستي در روز 16/1/86 به منظور پي گيري ثبت روز ملي دماوند شدند. اين نشست، با حضور آقاي مقدسي معاون اداره‌ِ كل محيط‌زيست مازندران برگزارشد.

 در اين نشست، من مستنداتي را كه انجمن در مورد اهميت كوه دماوند و جايگاه آن در اسطوره ها، تاريخ، ادبيات و كوه‌نوردي جهان گردآوري كرده يا نوشته است، همچنين تصوير تمامي مكاتبه‌هايي را كه در اين مورد با دستگاه‌هاي دولتي داشته ايم، به آقاي مقدسي دادم. ايشان، گفتند كه به صورت جدي پي گير ثبت روز ملي دماوند خواهند شد. هدف ما از ثبت چنين روزي در تقويم رسمي كشور، جلب توجه همگان به نقش مهم كوه‌ها در حيات انسان و ديگر زيستمندان زمين، و نيز متمركز نمودن فعاليت‌ها براي حفاظت دماوند به عنوان نماد طبيعي سرزمين ايران است.

 

 درنشريه گروه ديده‌بان کوهستان (کوه‌بان۳ ) به تاريخ تيرماه۸۵ مطالبی با عنوان های زير چاپ شد كه می‌توانيد در آرشيو تيرماه وبلاگ اين مقاله‌ها را بخوانيد:

 دماوند؛ كهن‌ترين كوه صعود شده‌ي تاريخ ، ميراث كوه‌نوردي جهان

دره‌ي لار از نگاه تاريخ       كاخ ييلاقي ششصدساله ، و دهكده‌ي مدفون در گدازه‌ی آتشفشان 

دماوند ونگاهی به تاريخ كوه‌نوردی

دماوند نماد طبيعی ايران

كتاب‌ها و نقشه‌های دماوند

جان باختگان دماوند 

 

متن كامل يكی از  مقاله‌ها را در اين‌جا آورده‌ايم:

   

به بهانه‌ي تلاش براي تعيين «روز ملي دماوند»

          البرز، در آيينه‌ي آثار و اساطير

   حسينعلي مهجوري

كوه در آثار و اساطير ملل جايگاه ويژه‌اي دارد. مثلاً در اساطير ژاپن از كوه «فوجي ياما» و در يونان از كوه المپ مقر زئوس يا ژوپيتر به تقدس ياد مي‌شود.

در اوستاي زرتشت، بخصوص «يشت‌ها و بندهشن»، البرز «ايزدي بخت» كه «هرا» يا «هربرز» ناميده مي‌شود، «نخستين كوهي است كه بر فراز است.» دكتر معين در شرح واژه‌ي البرز مي‌نويسد: «هر به معني كوه + برز به معني بلند و بالا و بزرگ، جمعاً كوه بزرگ، كوه بلند.»

در شاهنامه‌ي فردوسي، از اين كوه كه در سرتاسر شمال ايران كشيده شده است به كرات ياد شده است. در نزد ايرانيان اين كوه داراي مرتبتي ممتاز است، زيرا از يك سو نماد و يادگار استواري اين خاك پاك تلقي مي‌شده و به‌عنوان يكي از موانع استراتژيكي خدادادي، مايه‌ي مصونيت ايران‌زمين در برابر مهاجمان افسارگسيخته بود، و از ديگر سو بنا بر آثار اساطيري و روايات كهن، هم محل به بند كشيدن و كشتن نيروهاي اهريمني است و هم پرورشگاه كساني چون زال و فريدون و محل زندگي سيمرغ بوده است، همچنين، البرز محل رياضت‌کشيدن عارفاني چون شاه نعمت اله ولي است.

 

البرز، بوسه‌گاه گام‌هاي آرش كمان‌گير

آرش، كمان‌دار بزرگ ايراني است كه در زمان پادشاهي «منوچهر» ايراني و «افراسياب» توراني مي‌زيست. او از تيراندازان نامي لشكر منوچهر بود.

جنگ ايران و توران سال‌هاي سال برنده‌اي نداشت. پس از سال‌ها جدال و ستيزه، بنا شد تيراندازي از خاك ايران، تير رها كند و محل فرود آمدن تير مرز ايران و توران باشد. اين رسالت بزرگ را، آرش آزادمرد ايراني برعهده گرفت. او به البرز رفت و از فراز قله تيري را رها كرد. ادامه‌ي رشادت آرش را از زبان سياووش كسرايي بخوانيد:

 

شامگاهان؛

راه جوياني كه مي‌جستند آرش را به روي قله‌ها پيگير،

بازگرديدند بي‌نشان از پيكر آرش،

با كمان و تركشي بي‌تير،

آري آري جان خود را در تير كرد آرش،

كار صدها، صد هزاران تيغه‌ي شمشير كرد آرش،

تير آرش را سواراني كه مي‌راندند بر جيحون،

به ديگر نيم روزي از پي آن روز،

نشسته بر تناور ساق گردويي فرو ديدند،

و آنجا را از آن پس، مرز ايران شهر و توران نام كردند.

 

افتادن تير آرش در حوالي (مرو يا جيحون) هم باعث شادماني مردم ايران و هم موجب ختم غائله‌ي ديرينه ايران و توران شد.

 

دماوند در پاره‌اي آثار ديگر

فردوسي در كتاب گهرآگين شاهنامه، در داستان فريدون، البرز كوه (يا دماوند) را زندان ديوان و ضحاك تازي مي‌داند. فردوسي پس از نقل سيه كاري‌هاي ضحاك بد سيرت، و پيروزي شاه فريدون بر آن ديو ناپاك، اين‌گونه مي‌سرايد:

 

وز آن پس همه نامداران شهـــر          

              كسي را كه بود از زر و گنج بهر

برفتند به آرامش و خواستـــه    

               همه دل به فرمــانش آراســــته

فريدون فرزانه بنواختشــــان     

               ز راه خرد پايگــه ساختشــــان

همي گفت كاين جايگاه من است

                       به فال اختر بختتان روشن اســت

كه يــزدان پـاك از ميان گروه

                       برانگيخــت ما را ز البــرز كـــوه

 

در گرشاسب‌نامه اسدي طوسي درباره‌ي فريدون و ضحاك و دماوند آمده است:

همان سال ضحاك را روزگـار

                       دژم گشت و شد سال عمرش هـزار

بيامد فريدون به شاهنشهــي

                             وز آن مارفش كرد گيتي تهــــي

سرش را بگرز كپي كوفت خرد

                       به بستش به كــوه دماونــد بــرد

فريدون فـرخ به گـرز نبــــرد

                       ز ضحــــاك تازي برآورد گـــرد

ببردش به كوه دماوند بســت

                       به جايش به تخت شهي برنشسـت

 

در تاريخ طبري آمده است: «پس كيومرث بر كوه دماوند نگريست و دعا كرد به خداي عزوجل».

در جاي ديگر از همين كتاب، درباره تيرانداختن آرش، چنين آمده است:

«پس منوچهر بر وي با قوت بنگريست كه او آرش بود و اندر همه روي زمين از او تيراندازتر نبود. او را بفرمود بر سر كوه دماوند رود، آن يكي كوه است كه بر روي زمين هيچ كوه از آن بلندتر نيست. و يكي تير با همه قوت خود بيندازد تا خود كجا افتد. آرش از سر كوه تيري بينداخت به همه قوت خويش و تير از همه زمين طبرستان و زمين گرگان و زمين نيشابور و از سرخس و مرو و همه بيابان مرو بگذشت، و افراسياب را سخت اندوه آمد.

 

در كتاب مجمل التواريخ و القصص تصحيح ملك‌الشعراي بهار چنين آمده است:

«پس ايزد تعالي فريدون را برانگيخت و كارها رفت تا ضخاك را بگرفت و چهل سال بسته بر هيرني گرد عالم بگردانيد و بر آخر كوه دماوند در چاهي ببست استوار.»

 

در كتاب ارزشمند سفرنامه‌ي ناصرخسرو قبادياني آمده است:

«و ميان ري و آمل كوه دماوند است مانند گنبدي، كه آن را لواسان گويند و گويند بر سر آن چاهي است كه نوشادر از آنجا حاصل مي‌شود و گويند كه كبريت نيز، مردم پوست گاو ببرند و پر نشادر كنند، و از سر كوه بغلطانند كه به راه نتوان فرود آوردن ...»

ناصر خسرو در قصايد خود نيز نام دماوند را آورده است:

 

    ز بيدادي سمر گشت ضحاك

             كه گويند او به بند است در دماوند

 

در كتاب مروج الذهب و معدن الجواهر نوشته‌ي مسعودي آمده است:

«كوه دماوند كه مابين ري و طبرستان است از صد فرسخي ديده مي‌شود كه ارتفاع بسيار دارد و در فضا بالا رفته است و از فراز كوه بخار بلند است و برف روي برف مي‌نشيند و هرگز از برف خالي نيست. از زير آن رودي برون مي‌شود با آب فراواني كه زرد و گوگردي و طلايي رنگ است و از دامن كوه تا بالا سه روز و سه شب راه است و هر كه بر آن بالا رود و به قله رسد آنجا را هزار ذراع مسطح بيند، ولي از پايين چون گنبدي مخروطي به نظر مي‌رسد، سطح قله پر از ريگ سرخ رنگ است كه پا در آن فرو رود، و بر اوج قله از كثرت بادهاي سخت و شدت سرما حيوان درنده و پرنده نيست. و در آنجا نزديك به سي سوراخ است كه بخار گوگردي از آنجا خارج مي‌شود و اين صداي مهيب آتش است.»

 

در كتاب مسالك الممالك چنين آمده است:

«از كوه‌هاي نام برده در اين نواحي، كوه دماوند است كه از پنجاه فرسنگ آن را مي‌توان ديد و نشنوده‌‌ام كه هيچ آدمي بر سر اين كوه رسيده است، و در خرافات پارسيان گويند كه ضحاك در اين كوه است.»

و در همان كتاب آمده است:

«كوه دماوند بر همه كوه هاي طبرستان مشرف بود و از همه جايي او را بتوان ديد و كوه دماوند را اقرع گويند، زيرا كه بر آنجا اشجار بسيار نباشد.»

 

از دماوند، در ادبيات معاصر هم به فراواني ياد شده است؛ در زير، دو نمونه‌ي معروف را مي‌بينيد:

 

دماوند

ملك‌الشعراي بهار

اي ديو سپــيدپــاي در بنــد       

             اي گنبد گيتي، اي دماوند

از سيم به ســـر يكي كله خود

                       ز آهن به ميان يكي كمربند

تا چشم بشــر نبينــدت روي    

             بنهفته برابر چهـــر دل بند

بنواخت ز خشم بر فلك مشت

                       آن مشت تويي، تو اي دماوند

تو قلب فســرده‌ي زمينــــي

                       از درد ورم نموده يك چنــد

وز بـــرق تنــوره‌ات بتابـــد         

             ز البرز اشــعه تا به روانـــد

اي مادر سرســـپيد بشنـــو

                       اين پند سياه بخت فرزنـــد

بركن ز بُن اين بنا كه بايــــد

                       از ريشه بناي ظلم بر كنــد

زين بي‌خردان سفله بستــــان

داد دل مــردم خردمــــند

 

با دماوند خاموش              

                                              سياوش كسرايي

سلام اي شكوهمند!

سلام اي ستيغ صبح‌خيز سربلند!

به يال و بال و دره‌‌ها و دامنت درود

به چشمه‌هاي پاك و روشنت درود

تن تهمتني و قلب آهنيت استوار

درشتي‌ات بجاي، بي‌گزند

به بزم شامگاهيت، فراز قله‌ها

ستايش ستارگان هميشگي،

تولد سحر درون پرده‌هاي مه، ميان بازوان تو

مدام،

بسيج دودمان لاله‌هاي سركشت

پناه سنگ‌هاي سخت، دل‌پسند.

غريو مرغك غريب در غروب از تو دور

غم از تو دور اي غرور

نشاط آبشارها ترا

ستيز آب و آبكند

ستون و صخره‌ات به هر كنار گوشه، سنگر اميد

دل تو باغ خار بوته‌هاي رنگارنگ

گل طلاي آفتاب تو

هماره پر نويد نوشخند

به پيش روي ما، چو ما اگر فتاده‌اي به بند،

كلاف ابرها به گردن رميده‌ات كمند،

پناه‌‌بخش و پشت باش!

شكسته نعل بسته، اي سمند!

دلم گرفته همچو ابرهاي باردار تو

كه با تو گفتگو مراست.

به كوهپايه‌ها كسي نمانده تا غمي به پيش او برم

به من بگو كه آشيانه‌ي عقابها كجاست؟

به تنگ درنشستم به چند؟

شب برهنه، بي‌ستاره ماند،

نگاه و دست ما تهي

سكوت سوخت ريشه‌هاي حرف سبز گشته را،

بگو بگو كه گاه گفتن تو در رسيد.

تو با زبان شعله‌ريز و واژه‌هاي سنگي‌ات بگو

كه سخت‌تر شبي است

كه سردتر شبي است از شبان ديرپاي ما

بگو، دهان ز گفت و گو مبند!

 

كوه‌نوردان هم با تاثير از دماوند، سروده‌هايي داشته‌اند:

 

فرياد دشت                       

                                               عباس جعفري

تن در مغاك و سر بر بلندا

يكه كوهي است دماوند

مشتي نه، كه فريادي است در سكوت دشت،

دهانه‌ي زخم و هراي خشم زمين بر گرده‌ي البرز،

كمان آرش زمانه و حد كمانه‌ي زمين،

خشمي فروخورده سر!

ايستاده بر سر خاك،

قامت كشيده به افلاك،

در اندرون هزار شعله و در برون شولاي سپيد برف بر دوش.

چين و شيار و شكن شكن دره‌ها و يالها،

دامان گرم و مهربان مادر زمين.

سرد و سپيد و بلند ... دماوند.

 

دماوند در موسيقي معاصر

شاهين فرهت، آهنگ‌ساز و استاد دانشگاه، سمفوني ششم خود را در سه موومان كه نشان‌گر صعود، رسيدن به قله، و فرود از قله است، به نام سمفوني دماوند ساخته است. فرهت، در بيان انگيزه‌ي خود در ساختن اين سمفوني، گفته است كه دماوند از كودكي براي او نمادي از عظمت وطن، زيبايي خلقت، نمودي پر راز و رمز و آكنده از وهم بوده است. به گفته‌ي اين آهنگ‌ساز، ساخت سمفوني شش، اداي ديني بوده به كوه دماوند.

پي‌نوشت:

در نگارش اين يادداشت، از منابع زير استفاده شده است:

اسطوره‌هاي ايران، نوشته‌ي ويستا كرتيس، ترجمه‌ي عباس مخبر

كوه مينوي، نوشته‌ي مسعود نصرتي، كيهان هوايي

انواع ادبي، نوشته‌ي دكتر شميسا