بزرگ‌نمايي داشته‌ها(۳ ؛ بخش پايانی )
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

               

                       عكس‌ از :   www.fwhphotographer.com

وسعت پارك ملي گراندكانيون۴۹۰۰۰۰ هكتار است كه بخش عمده‌ي آن، به عنوان «منطقه‌ي بكر» حفاظت مي‌شود. در اين پارك ملي، ۷۵ گونه پستاندار (ازجمله گوزن و كايوت)، ۵۰گونه خزنده و دوزيست، ۲۵گونه ماهي، و بيش از ۳۰۰ گونه پرنده زندگي مي‌كنند. به اين ترتيب، گذشته از آن كه پديده‌اي زمين شناختي مانند گراندكانيون در هيچ كجاي ديگر زمين ديده نمي‌شود، اين ژرف دره‌ي شگفت‌انگيز، از غناي زيستي كم مانندي هم برخوردار است. از ديگر جاذبه‌هاي گراندكانيون اين است كه هنوز چند قبيله‌ي سرخ‌پوست در آن زندگي مي‌كنند. خانه‌هاي معدن‌كاران قديمي هم از ديدني‌هاي اين دره است.

                                                      

با اندكي توجه به ويژگي‌هاي گراندكانيون در مي‌يابيم كه اين پديده، نه از نظر وضع اقليمي قابل مقايسه با كويرها و بيابان‌هاي ايران است (ميانگين بارندگي كناره‌ي خشك آن هم چند برابر ميانگين بارندگي كوير نمك و بيابان لوت است)، نه از نظر تنوع زيستي، نه از نظر ريخت شناسي زمين (ژئومورفولوژي)، نه از نظر طول، و نه از نظر گستره ي بكر آن. پس اگر ما مي‌گوييم كه عرصه‌هاي كويري و بياباني ايران فقير هستند (فقرزيستي) و گزافه‌گويي در «ثروت سرشار نهفته‌در آن‌ها» هيچ كمكي به ثروت‌زايي آن نمي‌كند (بلكه خودمان را دچار توهم مي‌سازد). مقايسه‌ي اين عرصه‌ها با گراند‌كانيون، قياسي است به كلي مع‌الفارق. هم‌چنين است مقايسه‌ي گراندكانيون با دره‌هاي الشتر و شروان دره‌سي، گذشته از آن كه اين دره‌هاي ايراني بسيار بسيار كوتاه‌تر و كم عمق‌تر و كم تنوع‌تر و كم‌آب‌تر هستندو اساساً عارضه‌هاي زمين‌شناختي آن‌ها هم با گراندكانيون تفاوت بسيار دارد، بخش عمده‌اي از شكل‌هاي غيرعادي زمين كه براي مثال در شروان دره‌ به چشم مي‌خورد، عارضه‌هاي ناشي از فرسايش سريع خاك است كه اين خود از چراي مفرط و ديگر اشكال بهره‌برداري ناپايدار انساني ناشي مي‌شود.اين فرسايش را بايد فرسايش‌هاي انسان‌ساخت دانست كه نتيجه‌ي حضور چند هزارساله‌ي انسان در سرزمين ايران، و به ويژه نتيجه‌ي افزايش جمعيت در دوران معاصر است. برعكس، در گراندكانيون سابقه‌ي مدني چنداني وجود ندارد و فرسايش‌ها نتيجه‌ي عمل ميليون‌ها ساله‌ي رودخانه‌ي پرآب كلرادو و تاثير باد است.

              

                           عكس‌ از : www.grandcanyonprints.com

 

غرض از گفته‌هاي بالا اين است كه بگوييم براي بيان ارزش‌هاي آن‌چه كه داريم، لازم نيست آن‌ها را با داشته‌هاي ديگران مقايسه كنيم (كه بعضاً در اين كار دقت كافي هم نداريم) ، بلكه بايد بدانيم كه در طبيعت، چيزهاي كوچك و بزرگ ارزش ويژه‌ي خود را دارند و جايگاه هر موجود كوچك هم چنان است كه مي‌توان ارزش آن‌را با جايگاه موجودات بزرگ مقايسه كرد. در عين‌حال، ارزش عرصه‌هاي طبيعي ، بيشتر در نفس وجودشان است و نه در قيمت مواد داخل آن‌ها. نگاه ما نسبت به آب و خاك‌مان نبايد نگاه خريدارانه باشد و سرزمين را مجموعه‌اي از معدن‌ها و «منابع» طبيعي فرض كنيم. بايد سرزمين را زيستگاه يا خانه‌اي بدانيم كه آن را باتمامي جانوران و گياهان ديگر شريك‌ايم. ثروت اصلي ما، در دانش و كارخودمان است، نه در اسخراج ثروت‌هايي كه به ارث برده‌ايم و در مديريت‌شان هم آينده‌نگري نمي‌كنيم.

بزرگ‌نمايي داشته‌هاي طبيعي، هم با روح بينش علمي مغايرت دارد و هم بهره‌برداري ناپايدار از زمين را دامن مي‌زند.