چه مايه جانورند از تو خسته‌ و رنجور! (بخش دوم)
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                  

                                   تصوير از: www.tqnyc.org

                        

در «تاريخ» ميليون‌ها ساله‌ي خود، انسان براي بقا و افزايش جمعيت نياز به شكار (و گردآوري مواد خوراكي موجود در طبيعت) داشته است. هم‌گام با اين رفع نياز طبيعي، انسان يك مسير كاملاً غير طبيعي (در مقايسه با تمامي گونه‌هاي ديگر) را پيموده است؛ او از نظر فيزيولوژيكي، در اندام‌هايي مانند دست، پا و مغز چنان تكامل غيرعادي‌اي يافته كه او را توانا به اشغال تقزيباً تمام «آشيان‌هاي زيستي»(5) كرده و بدينسان عرصه را به كلي بر گونه‌هاي ديگر تنگ كرده است. انسان، با ساختن اسلحه توان نفوذ خود را به آشيان‌هاي ديگر افزايش داده، و با ساختن شهرها و جاده‌ها، خودروها و هواپيماها سبب شده كه «جمعيت مخلوقات بيولوژيكي قبلي كاهش يافته ... و انقراض بسياري از گونه‌ها» پيش آيد، زيرا هريك از اين مصنوعات «نيچ مخصوص به خود را اشغال نموده و بدين ترتيب اكوسيستم بزرگ‌تري فراهم آمده كه شامل گونه‌هاي بيولوژيك و مصنوعات بشر مي‌باشد.»(6)

در چنين شرايط، شكار ديگر گونه‌ها به دست انسان، به نبردي سخت‌نابرابر بدل شده است و هيچ توجيه منطقي ندارد. مي‌گوييم غيرمنطقي است، زيرا نه‌تنها از نظر اخلاقي و در نظر گرفتن حق زيستمندان ديگر كه پيشينه‌ي زيست آن‌ها بر زمين، بيش از انسان است – بلكه هم‌چنين از نظر منافع درازمدت نوع بشر و از نظر منافع ميان مدت فرد شكارچي هم لازم است شكار در بسياري منطقه‌ها ممنوع و در جاهاي ديگر سخت قانون‌مند شود تا نسل اندك شمار گونه‌هاي بزرگي كه باقي‌مانده از ميان نرود، و فرصت براي شناخت گونه‌هاي كوچك و پرشماري هم كه تاكنون بر انسان ناشناس مانده‌اند، باقي بماند.

جالب توجه‌ است بدانيم كه نه تنها پس از انقلاب صنعتي كه كم‌كم انسان موفق به تصاحب تقريباً تمامي سطح كره‌ي زمين شد، و ضريب نابودي زيستگاه‌هاي طبيعي به شكل «نمايي، و با سرعتي مقايسه نشدني نسبت به تمامي دوره‌هاي پيشين و حتي دوران‌هاي زمين‌شناختي، پيش رفت، بلكه در ابتدايي‌ترين زمان‌هايي كه انسان مجهز به ابزارها و امكانات اوليه (آتش، نيزه، تير و كمان، سگ اهلي ...) شد نيز ورود او به هر سرزمين كشف ناشده، مقارن بوده است با انقراض دسته جمعي گونه‌هاي بزرگ. امروزه، موردهاي پرشماري از اين گونه انقراض‌ها شناخته شده‌اند؛ يك نمونه‌ي آن، انقراض بيش از 70 درصد پستانداران بزرگ قاره‌ي آمريكا بوده است، هم‌زمان با ورود سرخ پوستان قديم در 12 تا11 هزارسال پيش به آن سرزمين. آن جانوران كوه‌پيكر (گاوميش‌هاي شاخ‌بلند، شترها، ماموت‌ها، كرگدن‌هاي عظيم) و نيز انبوهي از اسب‌هاي وحشي اوليه، غزال‌ها، پرندگان شكاري بزرگ و... كه امروزه فقط با فسيل‌ها و استخوان‌ها و آثار اندك ديگري از آن‌ها باقي مانده، از آن‌جا كه تجربه‌اي در برخورد با انسان نداشتند، در زماني كه به مقياس زمين شناختي لحظه‌اي بيش نيست، به خاطر شكار و به دليل تصرف آشيان‌هاي زيستي‌شان به دست انسان، براي هميشه نابود شدند.(7) ادوارد ويلسون، بر تحقيق ها و نظريه‌هاي جيرد دياموند در اين زمينه ، و چكيده‌ي مباحث او كه «انسان شكارچي به هيچ‌گونه‌اي كمك نمي‌كند»(8) صحه مي‌گذارد. انسان شكارچي، در همه نوع زيستگاه شكار كرده و حضورش –مگر در موارد به كلي استثنايي- به نفع هيچ گونه‌ي جانوري يا گياهي ديگري نبوده است.

 

 

پي نوشت بخش دوم

5) آشيان (niche)زيستي، يا زيست‌خوان، نقش يا موقعيت يك گونه است در ترازهاي غذايي اكوسيستم... هرگونه‌اي كه قدرت سازش بيشتري داشته باشد، زيست‌خوان وسيع‌تري را اشغال خواهد كرد.(دولت آبادي ،حسن. فرهنگ محيط زيست).

6) رضايي،مجيد . لياقتي،همايون. مصطفوي، حسين . آموزش محيط زيست ( مجموعه مقاله‌هاي نخستين همايش ملي تخصصي محيط زيست ايران)، انتشارات كيان مهر، 1385،ص 218

7) براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به : ويلسون، ادوارد. تنوع حيات، ترجمه:عبدالحسين وهاب زاده، انتشارات جهاد دانشگاهي مشهد، 1384، فصل دوازدهم.

8) همان، ص 291

                                                  (ادامه دارد)