خاک مهربان و خاکيان پرخشونت
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۱ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

پنج شنبه ی هفته ی گذشته ، مادر همسرم را که تنها زندگی می کرد ، در خانه اش کشتند و مقداری از وسایل خانه اش را دزدیدند . پیکر او را چند روز بعد به خاک سپردیم ؛ خاکی که همه چیز ما از اوست ، و عزیزان ما را هم مهربانانه در خود می گیرد تا هر گاه که دل فسرده شدیم ، به گفته ی سعدی به خود بگوییم : باری نظر به خاک عزیزان رفته کن / تا مجمل وجود ببینی مفصلی .

خدیجه آریایی پور ، 64 سال داشت و زنی سرزنده و فعال در امور مددکاری بود . تحصیلات دانشگاهی داشت ، سال ها در دانشکده ی ادبیات دانشگاه تهران کتاب دار بود ، در شورای کتاب کودک و در کانون اصلاح و تربیت کودکان و نوجوانان ، داوطلبانه کار می کرد ، و با گروه هایی که در بم به کمک رسانی مشغول اند ، همکاری داشت . کتابی نوشته بود که دربرگیرنده ی خاطرات اش از مدد رسانی به کودکان و نوجوانان زندانی بود.

                                                

                                                      ************************

 

در جامعه ی ما ، جلوه های خشونت روز به روز بیشتر می شود : به خیابان ها و جاده ها بنگرید و شیوه ی رانندگی را ببینید ؛ به رفتارهای مردم با یکدیگر ، و به رفتار « بزرگان » جامعه که گویا قصد مقابله با اراذل و اوباش را دارند ، نگاه کنید ؛ و مردان توسعه و پیمانکاران تحصیل کرده مان را ببینید که با میراث طبیعی و فرهنگی و کوه و دشت مان چه می کنند . هنگامی که رفتار مردم  عادی و گزدیدگان جامعه  پر خشونت باشد ، از دزدها چه انتظاری داریم ؟! دزد هم دزدهای قدیم (!) که مطابق آن حکایت ، وقتی به خانه ای وارد شد و به اشتباه سنگ نمکی را چشید ، چون « نمک گیر » شده بود ، دست از کار کشید و از خانه بیرون رفت .

 

عباس محمدی