شهری برای هيچ کس
ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۳۱ خرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

                                      

                                                    عكس از: chn

چه جیزهایی ما را به شهر و دیارمان وابسته می سازد تا آن را با خاطره ها و هستی مان پیوند زنیم ؟ سرزمین ، چونان  آدمیان با « چهره ی آشنا »  است که در رگ های جان جاری می شود و اگر این الفت نباشد ، در گذرگاه نا آشنایان و در گذر زمان ، مهر سرزمین بر دل نمی نشیند . ساختمان ها ، خیابان ها و کوچه ها ، و فضاهای سبز ، هر کدام اگر جلوه ای آشنا به خود بگیرند یا به بیان دیگر ، اگر قدیمی شوند ، به ما کمک می کنند تا به « خاطره ی جمعی » و هویت اجتماعی دست یابیم

.

عنصرها ( المان ها ) ی شهری و روستایی ، به جز برآوردن نیاز به مسکن و محل کار و تفریح گاه – و حتی ارضای حس زیبایی شناسی ، کارکرد عمیق تر و درازمدت تری دارند که همانا ایجاد حس تعلق خاطر است . اگر چشم اندازهای آشنا که بارها و بارها و در سالیان دراز دیده ایم شان ، و یا فضاهایی که پدران و مادران مان هم آن ها را دیده و اکنون ما روح ایشان را با تماشای این عنصرها درمی یابیم ، نباشند – آن گاه ، زندگی بسی خشک و کسالت بار خواهد شد .

 

رابطه ی شهری که میراث فرهنگی کهنه ندارد با فرد ، حداکثر همچون رابطه ی انسان است با انبوه آدمیان دیگری که او را در همه جا می بیند . اما ، ارتباط شهروند با محیط آشنا و کهن ، مانند رابطه ی او است با پدر و مادر ؛ آیا کسی می تواند وابستگی عاطفی با پدر و مادر را هم تراز بداند با رابطه ای که شخص با مرد و زنی نا آشنا دارد ؟! اگر ساختمان ها و گذرگاهها ، نیازهای مادی یا معیشتی ما را برآورده می کند ( چنان که ارتباط های ما با بیشتر آدمیان این گونه است ) اما نماهای آشنای محیطی ، خوراک روان ما را فراهم می سازند و کمک می کنند تا زیستن ساده در شهر تا مرحله ی « زندگی » ( با تمام معناها ) ارتقا یابد ، چنان که دل بستگی به پدر و مادر یا دیگر نزدیکان ، چنین جلوه هایی را به زندگی می بخشد .

 

در تهران که متاسفانه الگوی دیگر شهرهای ایران هم هست ، چقدر از چشم اندازهای خاطره انگیز باقی مانده است ؟ هر یک از ما ، در مسیر های روزمره مان ، آن چه که از نمای خیابان ها و ساختمان ها و محله می بینیم ، شاید حداکثر در حدود ده درصد مطابقت داشته باشد با آن چه که فقط بیست سال پیش می دیدیم . از سوی دیگر ، همه روزه می توانیم در مسیر خود ( شاید در بیش از ده درصد از طول راه ) جریان بیمارگونه ی تخریب و ساخت و ساز را ببینیم که دیگر به جزیی از چشم انداز مالوف ما بدل شده است .

 

اقتصاد ناسالم و غیرتولیدی  مبتنی بر رانت نفتی ، نه فقط رانت خواران حرفه ای بلکه تقریبا همه ی مردم ما را آلوده و و علاقمند به « سود » بی دردسر زمین فروشی و کار بساز و بفروشی کرده است . از آن جا که هیچ سود سرمایه و سهام یا بهره ی بانکی و ارزش اضافه ی ناشی از کار تولیدی ، با عشری از رانت حاصل از افزایش بهای زمین و ساختمان هم برابری نمی کند ، همگان تمایل دارند ساختمانی را که در ملکیت دارند ، وارد جریان ساخت و ساز کنند .  در این میان ، تغییر پی در پی برنامه های جامع شهری و دیگر مقررات شهرسازی هم اجازه ی « کوبیدن » ساختمان هایی را  که فقط دو سه دهه از عمرشان گذشته می دهد . به علاوه درآمد شهرداری هم مبتنی است بر عوارض گیری از ساختمان های در حال احداث ، و نیز « مشارکت » در کار ساخت و ساز .

 

( ادامه دارد. )