شهری برای هيچ کس (۳)
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ٤ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

 پیمانکار محترم ، خواهشمندم توضیح دهید !

                         

                                          عكس از هم‌ميهن

آن چه که در زیر می خوانید ، گزارش یک بازدید کوتاه از میدان زیر و رو شده ی آزادی ، و یک نمونه از ساخت و سازهای  هویت زدا یا مرمت های نادرست است که پهلو به تخریب می زند .

حوالی ظهر روز ۴ تیر ، برای آن که ببینم در پشت دیوار حایلی که به دور میدان آزادی تهران ( ثبت شده در فهرست آثار ملی ) کشیده اند چه می گذرد ، از مسیری که برای گذرندگان باز گذاشته اند ، وارد میدان شدم . نیمه ی غربی میدان تقریبا به طور کامل به محوطه ای خاکی بدل شده و اثری از جدول بندی ها و چمن ها و بوته ها نبود ، و فقط  یکی دو درخت در وضعی غم انگیز با توده هایی از خاک و سنگ در دور و بر، به جای مانده بود . آب نماهای میدان نیز خرد شده و تنها شبحی از آن قابل تشخیص بود .  در نیمه ی شرقی میدان ، بولدوزری به کندن محوطه ی فضای سبز مشغول بود ، چند کارگر درخت سرو نقرهای مسن و تازه آرایش شده ای را که از ریشه درآمده بود روی زمین می کشیدند ، و یک کامیون با باری از چند درخت از ریشه درآمده می چرخید که کمی بعد ، غرش کنان به میانه ی میدان  آمد و درست از زیر هلالی برج آزادی به سوی دیگر میدان رفت .

از میان تل های خاک به انتهای غربی میدان که در آن جا اتاقک های پیمانکار قرار داشت ، رفتم . در یکی از این اتاقک (کانکس ) ها سه نفر نشسته بودند که از ظاهرشان برمی آمد  مهندس یا سرپرست کارگاه باشند . دو نفرشان در آن لحظه به هیچ کاری مشغول نبودند و یک نفر دیگر پشت میز با رایانه ای مشغول بود .سلام کردم وگفتم که ممکن است به چند سوال من پاسخ دهید ؛ مردی که با رایانه کار می کرد ، گفت : " اگر سوال ها خارج از عرف نباشد " ! گفتم آیا به نظر شما درست است که برای مرمت یک اثر ملی ، تمامی محوطه ی آن را زیر و رو کنند ؟ بلافاصله گفتند که به شما ارتباطی ندارد . گفتم که این اثر مال من است ، چنان که مال همه ی آحاد ملت است ، و درختان و بوته های آن در مدت ۴۰-۳۰سال با آبی بس گران بها آبیاری شده اند . این بار هرسه نفر پرسیدند که شما از کجا آمده اید ؟ گفتم : از ایران ! نام ام این است ، و با چند رسانه هم به صورت آزاد کار می کنم . گفتند که ما با شما هیچ حرفی نداریم ؛ و کارگری را صدا کردند و به او گفتند که این آقا را به بیرون هدایت کن !

چنین است شیوه ی برخورد چند آدم تحصیل کرده ی این مملکت با شخصی که دل سوز آثار ملی کشور است و فقط چند پرسش طرح می کند . در این جا سر آن ندارم که در مورد بی اعتنایی همگانی به محیط اطراف خود (به ویژه نسبت به موضوع های فرهنگی و زیست محیطی ) بحث کنم ، و این که رفتار متکبرانه ی  مدیران دولتی و قشر صاحب موقعیت تا چه حد به این بی اعتنایی ها دامن می زند ... .  فقط در مقام یک شهروند ساده که احساس مسوولیتی در قبال جامعه و متعلقات اش دارد و اندکی از حقوق خود را نیز می شناسد ، نکته هایی را در مورد پروژه ی مرمت میدان آزادی پیش می کشم و انتظار دارم که کارفرما و پیمانکار طرح ، به آن پاسخ دهند یا اشتباهات را یادآور شوند .

۱- هر رفوگر فرشی که اندکی با اصالت های فرش دست بافت آشنا باشد ، می داند که در مرمت قالی های کهنه حفظ حتی یک تار یا  پود از آن  دست بافته اهمیت دارد . در واقع ، هنر مرمت گر این است که کهنگی فرش را خدشه دار نکند ، بلکه تار و پود های نویی را که اضافه می کند ، در خدمت حفظ بخش های کهنه قرار دهد . این اصل ، کم وبیش درمورد هر گونه مرمت دیگر – از تعمیر اشیای قدیمی تا بازپیرایی بناهای کهن -  صدق می کند .

۲- بافتن یک فرش جدید ، با بهترین مواد و مطابق با تمامی اصول سنتی ، یا ساختن مثلا یک برج آزادی و نوسازی  محوطه   ی آن  قشنگ تر از محوطه ی اولیه ، با امکانات امروز هیچ کار دشواری نیست ؛ هنر در این است که آن چه را که روح زمان در آن جاری است ، حفظ کنیم .

۳-  در کشوری که با این همه تطاول ها هنوز دارنده ی بی شمار بنای ماندگار و مسن است  ، می توان مرمت ها و دیگر کارهای ساختمانی را به گونه ای انجام داد که هر عملیات ، تا صد سال دیگر نیاز به بازنگری یا باز سازی اساسی نداشته باشد. به بیان دیگر ، ما  آن پشتوانه ی معماری را داریم که چیزهایی بسازیم که در عمر چندین نسل ، پابرجا بماند .

۴- با این حال ، روحیه ی بساز و بفروشی ناسالمی که چند دهه است بر همه ی ارکان اجتماع ما حاکم شده ، فقط به دنبال خراب کدن داشته ها ، به قصد سرهم بندی کردن دوباره و به جیب زدن سود بادآورده است . در این حال و هوا آن چه البته به حساب نیاید ، حفظ میراث های با ارزش و یادمان های گذشتگان است .

۵- به همین علت است که در میدان آزادی به جای مرمت کاشی ها  و سنگ ها و جدول ها ، آن ها را کن فیکون  می کنند  تا در این پروژه سود بیشتری حاصل شود . فقط در حدود ده سال از زمانی می گذرد که تمامی سنگ فرش های میدان آزادی را تعویض کردند .

۶- هنوز یک سال نمی گذرد که در رفوژ میانی خیابان آزادی ، درخت کاری دوباره ای کردند ( که خالی از اشکال هم نبود و در آن موقع ، من یادداشتی در مورد آن نوشتم ) و از نصب تیرهای روشنایی وسط خیابان هم چند سالی بیش نمی گذرد . اما درچند روز گذشته شاهد بوده ایم که چند کیلومتر رفوژ خیابان با تمام چمن و درختان  و تیرها و دال های بتونی اش  به کلی کنده شده است تا مدیر دیگری طبع آزمایی کند و پروژه بگیران دیگری به خرج ملت  به نان و آب برسند .

۷- بس است ! شما را به خدا بس است ! بگذارید نماهای شهر در خاطر ما بمانند و خاطره های جمعی بیش از این زخمی نشوند .