فضای امنيتی در ميدان آزادی
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۳۱ تیر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در زمانه ای که عصر انفجار اطلاعاتنام گرفته و در هر کشوری صدها و هزاران رسانه به هر موضوعی که در مخیله هم نمی گنجد می پردازند ، و خبرنگاران در مورد جزییات زندگی شخصی دولت مردان و دیگر افراد معروف هم مطلب می نویسند ، و جلوگیری از جریان آزاد اطلاعات جرم به شمار می آید ، در میهن عزیز ما برای تهیه ی خبر از اردوی تیم ملی (؟!) فوتبال مانع تراشی می کنند و ترجیع بند سخنان این عزیزدردانه ها و مربیان محترم شان ( که هرچه دارند از صدقه سر مردم و رسانه ها است )  این است که " مطبوعات جو سازی می کنند " و ... .

حالا حکایت ما " بیکاره "های  دوستدار محیط زیست و میراث فرهنگی است که در امور" ممنوعه " ای مانند چگونگی مرمت میدان آزادی تهران سرک می کشیم ! چندی پیش نوشتم (میراث خبر ۱۷/۴/۸۶ ) که برای پرسیدن چند سوال ساده از پیمانکار باز پیرایی میدان آزادی ، خیلی محترمانه وارد کانکس آنان شدم و آن آقایان هم به جای هر گونه پاسخی به این سوال که چرا برای مرمت یک اثر ملی تمامی محوطه ی آن را زیرو رو کرده اند  ، ماشین های سنگین را از زیر برج عبور داده اند ، و درختان قدیمی میدان را ریشه کن کرده اند... از کارگر خود خواستند که مرا به بیرون " هدایت " کند ، و در واقع رفتاری توهین آمیز و غیرقانونی و غیر اخلاقی با من کردند . دیروز ، دوباره به وسط میدان آزادی رفتم ؛ دیدم که در مسیر عابران ، چند جا تابلو زده اند که " ورود به محوطه ی کارگاه ساختمانی ممنوع " و دیواره های کم و بیش مستحکمی هم در کناره های مسیر و تمامی اطراف میدان کشیده اند . بولدوزرها همچنان در داخل میدان مشغول حفاری بودند و در بسیاری نقاط تا بیش از یک متر ، محوطه ی سابقا سبز را گود کرده بودند و درختان باقی مانده در میدان هم زخمی و شاخه شکسته بودند.  درست در زیر خود برج ، کارگران با ابزارهای بادی پر لرزش و پر صدا مشغول کندن سنگ فرش و بتون بودند . شروع کردم به گرفتن چند عکس ( در هیچ جا تابلوی عکاسی ممنوع نبود که نباید هم باشد ) ، پس از چند دقیقه ناگهان سر و کله ی یکی از عوامل پیمانکار که در بازدید پیشین ، وظیفه ی " هدایت " مرا به بیرون بر عهده داشت ، پیدا شد و با تحکم از من پرسید که « چرا عکس می گیری ؟!» گفتم « این جا میدان آزادی است و دلم می خواهد که عکس بگیرم .» گفت « ممنوع است . »  گفتم « تابلویی نمی بینم ! » در این هنگام او با خشونت دست مرا گرفت و با بی سیم گفت « مهندس ، همان کسی که یک بار به این جا آمده بود ، از میدان عکس گرفته است .» صدایی از آن سوی بی سیم آمد که « نگهش دار تا بیاییم !» به آن شخص گفتم که اگر مرا نگه داری ، به کلانتری می روم و از همه تان شکایت می کنم . اما او دست بردار نبود و دست مرا آن قدر محکم نگه داشت که درد گرفت ، اما من شروع کردم به داد و بیداد و سرانجام خودم را از دست او رها کردم و به میان مردم رساندم و رفتم .

به راستی جای تاسف است – و گاه آدم خجالت می کشد که کجا زندگی می کند – که هر چیز پیش پا افتاده ای هم می تواند در جهت منافع شخصی یا گروهی ، " امنیتی " شود و هر کس و ناکسی به خود اجازه می دهد که حق مسلم شهروندی را که می خواهد بداند با بودجه ی او چه بلایی سر میراث فرهنگی و فضای سبز شهر او می آورند ، زیر پا بگذارد . شاید من اشتباه می کنم ، و به قول شهرداری چی ها (میراث خبر ۳۰/۴/) تمام کار مرمت میدان آزادی زیر نظر کارشناسان میراث فرهنگی انجام می شود ، و هیچ اتفاق بدی هم در آن جا نیفتاده و نخواهد افتاد . اما حق ( و بلکه وظیفه ی )  من و هر شهروند دیگر در دسترسی به اطلاعات مربوط به یک پروژه ی ملی ، قابل انکار نیست . پروژه ی ملی یعنی این که کار با پول ملت انجام می شود و به همین دلیل ملت حق دارد که در مورد آن اطلاعات کافی داشته باشد و راجع به آن اظهار نظر کند .

از این ها که بگذریم ، من همچنان معتقدم که درمیدان آزادی ، کار مرمت به افراط کششیده است و هیچ همخوانی با اصول مسلم بازپیرایی آثار تاریخی ندارد ، و همچنین اسراف زیادی در ریخت و پاش بودجه ی این شهر که هنوز لنگ خط کشی خیابان ها است ، شده است . کارهای امروزه ی شهرداری در حق خیابان ها و بسیاری از دیگر فضاهای عمومی تهران ، مصداق بارز هویت زدایی است .

عباس محمدی

محوطه‌سازان حريم برج آزادی را مخدوش کردند