يک اشاره ی آسيب شناختی
ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۸ امرداد ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

در روزنامه ی ایران ۱/۵/۸۶ آمده بود که مهندس بابک شعبان نژاد ، فرمانده ی یگان حفاظت سازمان میراث فرهنگی گیلان گفته است از ابتدای سال ۸۳ تا کنون ۲۹۲ انجمن میراث فرهنگی در آن استان تشکیل شده و یک هزار و ۴۲۸ نفر به عضویت این انجمن ها در آمده اند .

با توجه به آمار بالا ، مشخص می شود که میانگین تعداد اعضای هر انجمن فقط پنج نفر است ! شاید این آمار مربوط به اعضای هیات موسس یا هیات مدیره های انجمن ها باشد ( که البته متن خبر چنین چیزی را نمی رساند ) ولی به هر حال ، با شناختی که من خود از چند سازمان غیر دولتی زیست محیطی و طرفدار میراث فرهنگی دارم ، اطمینان می دهم که بیشتر این گونه سازمان ها اعضای بسیار کمی دارند . علت این امر ، یکی این است که هنوز بیشتر مردم ما به ضرورت متشکل بودن در یک سازمان برای رسیدن به هدف های معین و به منظم کار کردن اعتقادی ندارند . مردم ما بیشتر نق می زنند ، به جای آن که انتقاد کنند ؛ و بیشتر توقع دارند ، به جای آن که فعالیت کنند . علت دیگر – که می تواند اشاره ای آسیب شناختانه  به  کارکرد ان جی او ها باشد – این که بیشتر ما ها نمی توانیم خوب با یکدیگر کار کنیم ؛ تن به الزام های کار سازمانی مانند وظیفه شناسی و تخصیص وقت و تحمل سلیقه های متفاوت نمی دهیم ، انحصار طلب و دیکتاتور مسلک هستیم ، و سخت دل بسته ی این هستیم که هر کار کوچکی را که می کنیم با بوق و کرنا  به گوش دیگران برسانیم و آن را به اسم شخص خودمان  ثبت کنیم ! در صورتی که کار سازمانی به حد معقولی از فداکاری و حوصله نیاز دارد تا بتوان در پروسه ای طولانی ، با همکاری دیگران به نتیجه هایی رسید .

خیلی خوب است که دور هم جمع شویم و انجمنی به ثبت برسانیم ، به نظر من ، اما بهتر این است که از میان انجمن های موجود ، آن را که به هدف های ما نزدیک تر است بیابیم و در آن عضو شویم و به ارتقای کمی و کیفی آن یاری رسانیم . بدیهی است که ساختار آن سازمان هم باید طوری باشد که اجازه ی عرض اندام اشخاص تازه وارد و منتقد را بدهد ؛ چیزی که در ساختارهای هیات امنایی به چشم نمی خورد