به راستی می خواهيم غيردولتی باشيم ؟!
ساعت ٩:٢۱ ‎ب.ظ روز ٢٠ آبان ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

حاشیه ای بر انتخابات فدراسیون کوه نوردی

رومن رولان ، در جان شیفته می گوید : « آدم ها زندگی با یک درد کهنه را به رنج تغییر زندگی ترجیح می دهند .»  چنین می نماید که  غیر دولتی  شدن ساختار ورزش ما  نیز از آن جا که باید از رهگذر عرق ریزان برای دگرگون سازی رفتارهای فردی و اجتماعی مان فرادست آید ،همان گونه تغییری است که درد چرک آلود " آقا بالا سر" داشتن را به آن  ترجیح می دهیم.

واقعیت این است که زیستن با تخدیر بی مسوولیتی در یک سامانه ی پدرسالار ،  اگر فرودست هم باشی ، از جهاتی آسان تر از زندگی در یک نظام مردم سالار است که تلاشی سخت را برای حفظ فردیت مستقل و وقار پرشأن می طلبد . برخوردار بودن از قدرت ، پاسخ گو نبودن به عوام ، استفاده از انواع رانت  ، امکان دست یابی به ثروت و موقعیتی فراتر از آن چه که در یک شرایط رقابت برابر می توان به آن رسید و ... ، اگرچه از مزیت هایی است که افراد بالادست در یک نظام بسته از آن برخوردار می شوند ، اما اکثریت دور از قدرت نیز دریک چنین نظام هایی – به ویژه اگر کشور دارای یک ثروت خدادادی مانند نفت باشد – از امتیازهای خاصی بهره می برد .

در ورزش ، امتیازهایی که اکثریت مردم ِ زیر سلطه ممکن است از آن بهره مند شوند ( یا همیشه بپندارند که می توانند از آن ها بهره مند شوند ) برای مثال می تواند این ها باشد : عضویت در یک باشگاه دولتی که بودجه ی تخصیصی خود را دارد و خوب یا بد ورزش کردن در آن ، چندان تاثیری در " دخل و خرج " آن ندارد ؛ استخدام شدن در یک سازمان عریض و طویل ورزشی و گذران زندگی از قبل کاری که به اندازه ی کسر کوچکی از یک کار واقعی ، مفید است ؛ برکنار بودن از دردسرهای مدیریت – چه مدیر باشی ، و چه بخواهی به دستورهای یک مدیر وظیفه شناس و پاسخ گو عمل کنی – و سرانجام این که می توانی وظیفه ی شهروندی خود را محدود کنی به این که در کنج خانه یا حداکثر در مهمانی ها و در تاکسی ، "انتقاد" کنی که « ای آقا ،" این ها " چنین اند و چنان ... » ! در نظام سلطه ، معمولا کافی است که کمی " زرنگ " باشی و سوراخ دعا را بیابی ؛ آن گاه با لفت و لیس هم که شده کارت به کم و زیاد پیش می رود . برعکس ، در نظام مردم سالار باید زحمتی بکشی تا به قابلیتی دست یابی ، و در هر جایگاهی که هستی خوب کار کنی ، و مسوولیت شهروندی را با مشارکت در ساختن نهادهای مدنی و پرداخت هزینه های مربوط ( پولی ، وقتی ، فکری ) به شکلی واقعی و موثر بر عهده بگیری .

چرا در کشور ما از هر کس که می پرسند « مشکل شما در رشته ی ورزشی تان چیست » ، معمولا پاسخ می دهد « کمبود بودجه » ؟! چرا کمتر کسی به ایجاد امکانات ، ایستادن روی پای خود ، و بریدن بند ناف خویش از بودجه های دولتی برای هر کار کوچک و بزرگ ، نمی اندیشد ؟ پاسخ ساده است : خلسه ی ریزه خواری از خوان نعمت های اعطایی دولت و طبیعت ، شیرین است ! تفکر برای پی افکندن شرایطی دگرگونه ، به نحوی که بتوان در برابر دولت یا دولتیان تمنای" بخشش " نه که مطالبه ی" حقوق " داشت ، و این که داده های طبیعت را حق آیندگان نیز دانست ،  دشوار است .

این تنبلی های ذهنی و رفتاری که در سوی مردمان ساده به مسوولیت گریزی منجر می شود ، در سوی دولتیان شکل هراس از سهیم کردن همگان در تصمیم گیری ها و مسوولیت سپاری به مردم را به خود می گیرد . چرا که دخالت دادن عوام در مدیریت دستگا ه ها ، دردسر پاسخ گویی را در پی دارد ؛ و سپردن مسوولیت هم با خطر از دست رفتن موقعیت اجتماعی و مالی که شاید به ناحق به دست آمده ، همراه است .

خو کردن با " درد کهنه "ی دولتی بودن مدیریت فدراسیون های ورزشی کشور را می توان در این جا دید که هفت - هشت سال  پس از مصوبه ی 9/3/78 هیات وزیران که در آن فدراسیون ورزشی یک " موسسه ی عمومی غیردولتی " تعریف شده ، تقریبا هیچ کس نپرسید که این چه جور " غیردولتی " ای است که مجمع عمومی آن ( مطابق ماده ی 5 مصوبه ) مشتمل است بر معاون رییس جمهور ( یا نماینده ی او ) ، روسای هیات های ورزشی ( که خود منصوب فدراسیون هستند ) ، روسای انجمن های ورزشی کارگران و نیروهای مسلح و دانش آموزان و دانشجویان به انتخاب وزارتخانه یا سازمان مربوطه ، دبیرکل کمیته ی ملی المپیک ، رییس فدراسیون ... که همگی دولتی هستند ، و چند نفری هم برای خالی نبودن عریضه به انتخاب انجمن های ورزشکاران و داوران و مربیان که یا وجود خارجی ندارند و یا اگر موجود باشند ، با مجوزهای  دولتی فعالیت می کنند ؟! در " دستورالعمل نحوه ی تشکیل کانون های ورزشی " آمده است که کانون های مربیان و داوران باید از طریق فدراسیون مربوط و زیر نظر" دفتر تقویم های ورزشی و امور مسابقات " و " کمیسیون امور مجامع " سازمان تربیت بدنی تشکیل شوند . نه ! خود را گول نزنیم ... این ، انتخاباتی کردن دستگاه های ورزش و خصوصی سازی یا غیردولتی کردن نیست ؛ فقط اطواری است که خودمان را همرنگ دیگران نشان دهیم . نه در دولت چنین اراده ای بوده است که دستگاه بزرگ و تاثیر گذار ورزش را به عوام الناس بسپرد ، و نه از طرف مردم تمایلی برای برعهده گرفتن چنین مسوولیت بزرگی وجود داشته است .

به دلیل همین گریز دوسویه ی مردم و دولت از غیردولتی شدن است که برای مثال ، پس از این همه هیاهو برای سپردن سرنوشت انتخابات فدراسیون فوتبال به یک مجمع عمومی متشکل از نمایندگان باشگاه ها و ... ( که با دخالت تهدیدآمیز فیفا و عوض شدن اساسنامه و یک شبه انقلاب در ورزش کشور  به مرحله ی اجرا رسید ) ، باز می بینیم که فقط دو نامزد برای شرکت در " رقابت " انتخاباتی باقی مانده است که یکی از آن ها معاون رییس جمهور و رییس سازمان دولتی ورزش است ، و دیگری هم از دولتی های کهنه کار و رییسان باشگاه های دولتی . به راستی ، چه چیزی تغییر کرده است ؟!

همین داستان " کریز دوسویه " درمورد انتخابات فدراسیون کوه نوردی هم صدق می کند ؛ گذشته از این که در این جا هیچ اساسنامه ای تغییر نکرده ، از هر کس ( حتی غیر دولتی ها و منتقدان فدراسیون ) هم که بپرسی به نظر شما چه کسی شایستگی بیشتری برای ریاست این فدراسیون دارد ، یا از رییس پیشین که حدود بیست سال بر این دستگاه حکم رانی کرد نام می برد ، یا از یکی از یاران نزدیک او و یا به هر حال از شخصی که سال ها درپست های دولتی بوده است ، و نه از یک نفر که باشگاهی یا سازمانی غیردولتی را خوب اداره کرده باشد و با اتکا به درآمدهای خصوصی ( غیردولتی ) تشکیلاتی درخوراعتنا  ساخته  یا کاری بزرگ ارایه داده باشد . استدلال ها به طور معمول این است که " به هرحال کسی باید رییس باشد که بتواند خوب با دولتیان رابطه برقرار کند و خوب بودجه بگیرد "  یا " دولتیان چوب لای چرخ اش نگذارند " و یا " نفوذ خوبی در دولت داشته باشد " ... . این به زبان ساده یعنی : در بخش غیر دولتی ، لیاقتی و بضاعتی نیست که بتواند کاری ملی را بر عهده بگیرد ! به فهرست نامزدان " انتخابات " رییس فدراسیون کوه نوردی هم که می نگریم ، همه را افرادی با سابقه ی ممتد در دستگاه های دولتی می بینیم ، و اگر اشتباه نکنم ، هیچ یک از آنان پیشینه ی مدیریت وحتی عضویت  یک سازمان غیر دولتی کوه نوردی را ندارند .

صحبت از این نیست که خدای ناکرده ، این نامزدان صلاحیت ندارند و یا دل شان برای کوه نوردی نمی سوزد ، بلکه گله از بیماری همه گیری است که ما را از اعتقاد قلبی و التزام عملی به صلاحیت بخش مستقل ورزش دور ساخته است . تقریبا همه مان فقط منتظریم که یک رییس خوب بیاید و لابد مانند آن مرد شعر فروغ ، نان را خوب تقسیم کند ... .