پلشتی‌های گردش‌گری وطنی(۱)
ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱٦ خرداد ۱۳۸٥ : توسط : عباس محمدی

عباس محمدی

در يك جامعه‌ی معمولی كه در شرايط عادی قرار داشته باشد، بيشتر مردم به قانون‌های اجتماعی احترام می‌گذارند. به‌ويژه كه قانون، به نفع همه و از لحاظ سياسی خنثی باشد _ يعنی مدافع قشر خاصي از جامعه نباشد. نمونه‌هايی از اين‌گونه قوانين و مقررات عبارت‌اند از : مقررات رانندگی، قانون‌های مربوط به زندگي در آپارتمان، و قوانين زيست‌محيطی كه فقط ممكن است گروه‌های بسيار محدودی با آن مخالف باشند.

اما، در ايران يك جور سركشی در برابر قانون حتی قانون‌هايی كه به سود خود ما است ديده می‌شود، كه درك ناشدنی است. برای مثال توجه كنيد كه پليس و رسانه‌هايی مانند تلويزيون چه نيرويی گذاشته‌اند كه سرنشينان خودروها را تشويق و وادار به بستن كمربند ايمنی يا موتورسواران را وادار به گذاشتن كلاه ايمنی كنند،اما بيشتر هم‌ميهنان گرامی از اجراي اين مقررات سرباز می‌زنند.چرا؟ آيا اشكالی در روش‌های تربيتی ما هست؟ آيا موضوع به تاريخ يا قوميت ما برمی‌گردد؟ و يا سرپيچی از قانون در هرجا كه ممكن باشد، واكنشی است به سخت‌گيری‌های نالازمی كه در پاره‌ای عرصه‌های ديگر می‌شود؟ جامعه‌شناسان و روان‌شناسان اجتماعی بايد بيشتر مطالعه كنند و به ما بگويند...

 

*   *   *

با آن‌كه رفتن به سفر در موقعيت‌هايی كه چند روز تعطيلی پياپی داريم ، برای من كابوسی است ناخوشايند، باز از سر ناچاری در روزهای سيزدهم و چهاردهم خرداد به يك منطقه‌ی كوهستانی كم و بيش دم دست رفتم. دريوك در نمارستاق، در اين ماه از سال به راستی ديدنی است؛ دشت كوچكی پر از چمن و گُل در كنار رودخانه، با چشم‌اندازی از آبشار و كوه‌هايی با لكه‌های كوچك و بزرگ برف، و دور از دسترس خودروها كه تا نيم ساعتی اين محل می‌آيند( و اميدوارم جاده را بالاتر نياورند كه دريوك بدل به پاركينگ خواهد شد).

چند سال است كه كوه‌نوردان بسياری به راه‌اندازی گشت(tour)های كوه‌نوردی و گل‌گشت روی‌آورده‌اند، و از اين رهگذر هم زندگی خود را تامين می‌كنند ( يا به آن كمك می‌كنند ) و هم به كم و زياد«حال» خود را می‌كنند. تا اين‌جای كار به نظر بد نمی‌رسد، و اين فعاليت را می‌توان شاخه‌ای از صنعت گردش‌گری دانست كه می‌گويند بزرگ‌ترين صنعت جهان است، و كشور ما هم استعداد آن را دارد و سخت نيازمند آن است.

چرا كه بی‌كاری بالا، و رشد توليد ناخالص ملی پايين است.( دنباله‌ی داستان را در يادداشت فردا خواهم گفت.)