يلدا ، خورشيد ، کوه
ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۳٠ آذر ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

شب چله یا یلدا ، پیوند با آیین نکوداشت روشنایی دارد ، و رسم بزرگ داشت روز زایش "مهر" قرن ها است که در ایران و بسیاری دیگر از سرزمین ها برپا است .

هاشم رضی ، در کتاب گاه شماری و جشن های ایران باستان می نویسد که یلدا و مراسمی که در نخستین شب زمستان ، بلندترین شب سال ، برپا می کنند ، مربوط می شود به ایزدمهر و این رسم هزاران سال است که در سرزمین های آریایی برگزار می شود . خورشید ، مهر یا میترا، مسیح و نجات بخش جهان از تسلط اهریمن و نکبت وی بود . هنگامی که آیین مهر از ایران در جهان متمدن کهن منتشر شد ، در روم و بسیاری از کشورهای اروپایی  روز بیست ویکم دسامبر را که برابر با اول دی ماه بود ، به عنوان روز تولد مهر یا میترای شکست ناپذیر جشن می گرفتند . هنگامی که کم کم مسیحیت در روم  جا باز کرد ، متولیان کلیسا چون نتوانستند جشن تولد میترا را براندازند ، همان روز را ( که به دلیل اشتباه در محاسبه ی کبیسه به بیست و پنجم دسامبر افتاده بود ) روز زایش عیسای مسیح اعلام کردند که تا زمان ما باقی مانده است .

رضی ، همچنین می گوید که مهر یا میترا یکی از بزرگ ترین  ایزدان هندواروپایی است که در هزار و چهارصد سال پیش از میلاد ، یادش در سنگ نوشته ای آمده و در اوستا سرودی زیبا و بلند به او منسوب است . در اوستا ، مهر بزرگ ترین ایزدان است که اهورمزدا آن را هم سنگ خود آفریده است . مهر یا میترا ، خورشید نیست ، بلکه پرتو و انوار خورشید است . مهر ، به شکل خورشید نمایان نمی شود ، بلکه به شکل روشنایی و پیش از آن که خورشید از پس کوه هرا سر برکشد ، با جامه ی زرین و زینت هایش از آن بلندی کوه به نگرش همه ی کشورهای آریایی می پردازد . اهورمزدا برای مهر ، بر آن قله ی بلند و درخشان کوه هرئی تی برز زیباترین جایگاه ها را ساخته است ، و مهر سراسر جهان خاکی را از آن فرازین گاه آسمانی زیر نظر دارد .

کوه ، در سراسر تاریخ و ادب ایران و هند ( و به تبع آن ، بخش بزرگی از جهان ) جایگاهی سپنتا ( مقدس ) داشته است . امان الله قرشی در کتاب آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی می گوید که کوه در باور هند و ایرانیان ، روینده و زاینده بود ، و این نه یک تشبیه شاعرانه ، بلکه نمونه ای از انسان نمایی و تدین و معرفت کوه است . او  ، از بندهشن نقل می کند که « زمین را قرار بر کوه است . هرمزد ، اخگر را در کوه نهاد و کوه ها را از گوهر آتش برویانید » .

در شاهنامه ی فردوسی ،  کوه پس زمینه ای است که به خورشید جهان تاب ، بزرگی می بخشد و برآمدن آن را در دید آدمیان زیباتر می نماید :

                          چو خورشید برزد سر از تیغ کوه              جهان را بیفروزد فر وشکوه

یا :

                          چو برزد سر از کوه تابنده شید                 برآمد سر وتاج روز سپید

و برعکس ،  کم تر می بینیم که فردوسی بگوید خورشید در پشت کوه ناپدید شد . گویی حکیم ما تمایل ندارد که کوه دل ستان را جایگه از میان رفتن خورشید بنماید ( یا شاید در شان مهر پر عظمت نمی داند که پشت کوه پنهان شود ) . جالب توجه است که در موارد کمیابی که به هنگام غروب خورشید ، از کوه نام برده می شود ، پرداخت صحنه غم بار است . برای مثال :

                          چو خورشید تابان ز گنبد بگشت               به خون غرقه شد کوه و دریا و دشت

 

بدنسان ،  می بینیم که نه تنها سر بر آوردن خورشید زندگی ساز ، از کوهستان است ، بلکه میان آیین بزرگ داشت مهر ( فروغ خورشید ) یا یلدا و کوه پیوندی ظریف و دلکش برقرار است .

                                              *******************

یلدا بر شما مبارک باد !