پيرمرد برای آخرين بار به کوه زد
ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ٧ دی ۱۳۸٦ : توسط : عباس محمدی

نگاهی به کارنامه‌ی زنده‌یاد علی محمدپور

کیخسرو  در پیرانه سر ، لهراسب را به جانشینی برگزید و به کوهستان رفت :

 

به لهراسب فرمود تا بازگشت              بدو گفت روز من اندر گذشت

همی رفت لشگر گروها گروه             ز هامون بشد تا سر تیغ کوه

و به سپاهیان اش گفت که بازگردند :  

ز کوه اندر آید یکی باد سخت              کزو بشکند شاخ و برگ درخت

ببارد یکی برف ز ابر سیاه                 شما سوی ایران نیابید راه

 و  خود بازنگشت و سرانجام :

چو از کوه خورشید سر برکشید            ز چشم جهان شاه شد ناپدید

                                                            (شاهنامه)

 

                                 

                                              قله خله نو  11/4/1343- عکس‌ها از وبلاگ کلاغ‌ها

 

 علی محمدپور که در روز جمعه 30 آذر 1386 در بازگشت از قله ی کلک چال – مسیری ساده و پررفت و آمد در شمال تهران- راه را گم کرد و جان باخت ، متولد 1319 بود .

نخستین بار او را یکی دو ماه  پس از انقلاب در یک برنامه ی کوه پیمایی نزدیک تهران ( فکر می کنم برنامه ی صعود دارآباد ) دیدم . به شیوه ی آن روزها ، گفتگوهای تندی میان افرادی که هریک دیدگاه سیاسی ویژه ای داشتند ، درگرفته بود . به یاد دارم که یکی از دوستان ، سخن ناخوشایندی – نزدیک به توهین – درمورد آن چه که محمدپور به آن اعتقاد داشت بر زبان آورد ، اما او با لبخندی بر لب، سکوت کرد . من با محمدپور کوه نوردی زیادی نکردم ، ولی او را بارها در همین گونه برنامه های کوچک یا در محفل های کوه نوردان دیدم و هیچ گاه از او سخن درشت یا صدای بلند نشنیدم و از کسی هم نشنیده ام که بگوید از محمدپور تندی دیده است . رفتار باوقار او و سلوک اش با دارندگان دیدگاه های متفاوت ، در جامعه ای که سخت به "مدارا" نیازمند است ، الگویی می تواند باشد برای دیگران .

محمدپور کوه نوردی جدی را از اوایل دهه ی چهل و در کلوب کوه نوردی و اسکی دماوند آغاز کرد . فهرست زیر ، تعدادی از کارهای شاخص او را ، تا جایی که از منابعی مانند  تاریخ کوه نوردی ایران (محمدی فر و ابراهیمی ) ، و  تاریخچه ی فعالیت های گروه کوه نوردان آرش (محمدی) برمی آید ، نشان می دهد :

* 1346  مشارکت در پایه گذاری "گروه صعودهای زمستانی" که به ابتکار بهمن شهوندی از میان اعضای چند سازمان کوه نوردی شکل گرفت . این گروه ، قصد داشت که صعودهای زمستانی دشوار را در ایران راه بیندازد و توانست تا سال 1349 چند فعالیت درخور توجه در این حوزه انجام دهد .

1349  نخستین صعود زمستانی سبلان ، با "گروه صعودهای زمستانی" 

1353  نخستین صعود زمستانی دماوند از یال تخت فریدون

* 1354  نخستین صعود یخچال سیوله ( دماوند)  

* 1354  نخستین صعود زمستانی دنا (قله ؟)

* 1355  عضویت در تیم ایرانی-ژاپنی ماناسلو ( نخستین صعود ایرانی ها به یک هشت هزارمتری)

* 1357  عضویت در تیم ایرانی-چینی شناسایی مسیر شمالی اورست ( نخستین ورود یک گروه کوه نورد خارجی به تبت ، پس از اشغال آن به دست نیروهای چینی) 

* 1357  نخستین صعود زمستانی قله ی گل گل (اشترانکوه)

*1362  نخستین صعود زمستانی قله ی دشوار کول جنو (اشترانکوه) 

* 1363  نخستین صعود ایرانی گرده ی آلمانی ها در زمستان      (علم کوه)

* 1364  تلاش برای صعود زمستانی دیواره ی شمالی علم کوه

* 1370  پیمایش ستیغ البرز ، از غرب دماوند تا دره ی حصارچال (علم کوه) از 26 تیر تا 5  مرداد 

* 1372  نخستین پیمایش زمستانی ستیغ خلنو- آزادکوه (قله ی آزادکوه صعود نشد) 

* 1375  نخستین پیمایش زمستانی ستیغ دوبرار از پل مرغ تا ده هویر

محمد پور در کمیته هایی از فدراسیون کوه نوردی هم فعالیت داشت ؛ تا جایی که من به یاد دارم ، در سال 1373  در کمیته ی  صعودهای برگزیده - که خود نیز عضو آن بودم-  عضویت داشت و چند سالی هم در تابستان ها در پناهگاه جنوبی دماوند مستقر بود و در صدور گواهی های صعود به دماوند ، با فدراسیون همکاری داشت . در هنگام حضور در پناهگاه دماوند ، مانند دیگر زمان هایی که در کوه بود ، به حفظ محیط کوهستان و پاک سازی آن بسیار اهمیت می داد و برای آن می کوشید .  در 17 بهمن 1380 در مراسم افتتاحیه ی اردوی زمستانی علم کوه ، فدراسیون از او ( و حسن ابریشمی ، جعفر بهدادنیا ،  اصغر امین نیا) به عنوان پیش کسوت ، تقدیر کرد .

                                

                                                     قله الوند 7/9/1342

برنامه های دشواری که محمدپور از سال 1362 به بعد اجرا کرد ، همراه با جمعی بود که گاه خود را "گروه مشترک صعودهای زمستانی" می خواندند . این گروه که کوه نوردی های زیادی با هم کرده بودند ، شامل ابراهیم بابایی و فریدون اسماعیل زاده (از گروه کوه نوردان آرش) ، جلال فروزان (از خانه ی کوه نوردان تهران)، ناصر خوشه چین (از کوه نوردان اراک) ، مجید بنی هاشمی و یکی دو نفردیگر بود . از این افراد که جمعی از بهترین کوه نوردان ایرانی را شکل داده بودند ، چند نفر در راه کوهستان جان داده اند : بنی هاشمی ( دماوند 1378) ، فروزان (دماوند ، 1381) ، خوشه چین (ایست قلبی در پناهگاه کول جنو ، 1381) ، و سرانجام محمدپور ... .

چند سال پیش که می خواستم مطالبی را در مورد خطرهای کوهستان گردآورم، به محمدپور گفتم که در کوه دچار چه آسیب هایی شده است . او گفت که طی آن همه سال کوه نوردی ، تا سال 1374 آسیبی ندیده بود ، اما در زمستان این سال ، در مسیر پیاده روی و همگانی پس قلعه (در شمال تهران) دست اش براثر ضربه ی سم یک قاطر شکست ! (نگاه کنید به مقاله ی ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا ، گاهنامه ی انجمن ، شماره ی 7 اردیبهشت 82) .  البته او شاهد حادثه هایی در کوهستان بوده است ؛ ازجمله این که دربهمن سال 1344 هنگام پایین آمدن از قله ی گل زرد ، نفر همراهش فؤاد طبسی سُر می خورد و جان می بازد .

                                     

                                                مراسم روز جهانی کوهستان ( سه شنبه ۲۰/۹/۸۶)

در میان ما رسم نیست که پس از درگذشت کسی از او انتقاد کنیم ! اما از آن جا که من انتقاد کردن به یک  شخص را به معنای "دیدن" او و اهمیت دادن به کارهایش می دانم ، لازم می دانم که بگویم یک ایراد کار محمدپور، هم چون بسیاری دیگر از کوه نوردان و دیگر شخصیت های اجتماعی ما ، این بو د که میراث مکتوبی از خود باقی نگذاشت تا مورد استفاده ی نسل های بعدی قرارگیرد . و دیگر این که او نیز مانند هم نوردش جلال فروزان و ... اهمیتی به پوشاک مناسب و ابزارهای جدید کوه نوردی نمی داد و اگر او را در کوهستان به جوان نوآمده ای معرفی می کردی ، نمی توانستی بگویی که از نظر تناسب پوشاک با محیط ، به سر و وضع این استاد نگاه کن ؛ هنگامی  که پیکر او را بر کنار جویباری یافتند ، با وجود آن که روز پیش برف خوبی باریده بود و سرما چند درجه زیر صفر بود ،  به پای او کفش کتانی بود ! از ظواهر چنین برمی آمد که محمدپور به اشتباه از مسیر عمومی کلک چال - شیرپلا منحرف و وارد یک دره شده و در کنار رودخانه لیز خورده و در آب افتاده است . شاید  دیگر نتوانسته تشخیص دهد که چه باید کند و سرما او را از پا انداخته باشد . لازم به توضیح است که محمدپور در چند سال آخر ، دچار آلزایمر و لرزش کم و بیش شدید دست شده بود.

 نکته های دیگری هم هست که می گذارم برای بعد ... اگر عمری باقی باشد.

عباس محمدی